<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>چرا مسيحي نيستم؟</title>
	<atom:link href="http://www.pedar.net/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.pedar.net</link>
	<description>سايت تخصصي دين پژوهي و فرقه شناسي</description>
	<lastBuildDate>Tue, 24 Aug 2010 14:46:17 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0.1</generator>
		<item>
		<title>مشکل طلاق در مسیحیت و مقایسه آن با اسلام</title>
		<link>http://www.pedar.net/1565.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1565.html#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 24 Aug 2010 14:46:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مسيحيت]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق زن]]></category>
		<category><![CDATA[طلاق]]></category>
		<category><![CDATA[مسیحیت]]></category>
		<category><![CDATA[کاتولیک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/1565.html</guid>
		<description><![CDATA[در دنیای مسیحیت این نظریه حاکم است که ازدواج یک پیمان مقدس است، وحدت دل ها و روح هاست و باید برای همیشه این پیمان ثابت و محفوظ بماند و طلاق از قاموس اجتماع بشری باید حذف شود. زن و شوهری که با یکدیگر ازدواج میکنند، باید بدانند که جز مرگ چیزی آنها را از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در دنیای مسیحیت این نظریه حاکم است که ازدواج یک پیمان مقدس است، وحدت  دل ها و روح هاست و باید برای همیشه این پیمان ثابت و محفوظ بماند و <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b7%d9%84%d8%a7%d9%82">طلاق</a> از  قاموس اجتماع بشری  باید حذف شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">زن و شوهری که با یکدیگر ازدواج میکنند،  باید بدانند که  جز مرگ چیزی آنها را از یکدیگر جدا نمیکند. ا</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ین فرضیه همان  است که کلیسای کاتولیک قرنهاست طرفدار آن است و به هیچ  قیمتی حاضر نیست  از آن دست بردارد. البته طرفداران این فرضیه در جهان رو به کاهشند، امروز  جز در ایتالیا و در اسپانیای کاتولیک به این قانون عمل نمیشود. مکرر در  روزنامه ها میخوانیم  که فریاد زن و مرد ایتالیائی از این قانون بلند است و  کوششها میشود که  قانون <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b7%d9%84%d8%a7%d9%82">طلاق</a> به رسمیت شناخته شود و بیش از این ازدواجهای  ناموفق به وضع  ملالت بار خود ادامه ندهند. کلیسا در نظر خود پافشاری میکند  و به تقدس ازدواج و لزوم استحکام هر چه بیشتر آن استدلال میکند. تقدس  ازدواج و لزوم استحکام و خلل ناپذیر بودن آن مورد قبول است. اما به شرطی که  عملا این پیوند میان زوجین محفوظ باقی مانده باشد. مواردی  پیش می آید که  سازش میان زن و شوهر امکان پذیر نیست، در اینگونه موارد نمی توان به زور  قانون آنها را به هم چسباند و نام آن را پیوند زناشوئی  گذاشت، شکست نظریه  کلیسا قطعی است، بعید نیست کلیسا اجبارا در عقیده خود تجدید نظر کند.</p>
<p>در  اسلام ازدواج مقدس و کانون خانوادگی محترم و <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b7%d9%84%d8%a7%d9%82">طلاق</a> امر منفور و مبغوضی است ،  اجتماع موظف است که علل وقوع طلاق را از بین ببرد . در عین حال قانون  نباید راه طلاق را برای ازدواجهای  ناموفق ببندد . راه خروج از قید و بند  ازدواج هم برای مرد باید باز باشد و هم برای زن ، اما راهی که برای خروج  مرد از این بن بست تعیین می شود با راهی که برای خروج زن تعیین میشود دو  تاست و از جمله مواردی که زن و مرد حقوق نامشابهی دارند طلاق است . این  نظریه همان است که اسلام ابداع کرده و کشورهای اسلامی بطور ناقص ) نه بطور  کامل ) از آن پیروی می کنند . بسیار اتفاق میافتد که اختلافات زناشوئی به  علل خاصی بجائی میکشد که  امید رفع آنها از میان میرود ، تمام اقدامات برای  اصلاح بی نتیجه میماند ، تنفر شدید میان زن و شوهر حکمفرما میشود و آن دو  عملا یکدیگر را ترک  میکنند و جدا از هم بسر میبرند . در هم چنین وضعی هر  عاقلی میفهمد راه منحصر بفرد اینست که این پیوند که عملا بریده شده قانونا  نیز بریده شود و هر کدام  از اینها همسر دیگری برای خود اختیار کند . اما  بعضی از مردان برای اینکه  طرف را زجر بدهند و او را در همه عمر از  برخورداری از زندگی زناشوئی  محروم کنند از طلاق خودداری میکنند و زن بدبخت  را در حال بلاتکلیفی ( و به  تعبیر قرآن کریم : کالمعلقه ) نگه میدارند .</p>
<p>چون  اینگونه افراد که قطعا از اسلام و مسلمانی جز نامی ندارند بنام اسلام  و  به اتکاء قوانین اسلامی این کارها را میکنند ، این شبهه برای بعضی که با  عمق و روح تعلیمات اسلامی آشنا نیستند پیدا شده که آیا اسلام خواسته است   کار طلاق بهمین نحو باشد ! ؟ اینها با لحن اعتراض میگویند : آیا واقعا  اسلام به مردان اجازه داده که  گاهی بوسیله طلاق دادن و گاهی بوسیله طلاق  ندادن هر نوع زجری که دلشان  میخواهد به زن بدهند و خیالشان هم راحت باشد  که از حق مشروع و قانونی  خود استفاده کرده و میکنند . میگویند : مگر این  کار ظلم نیست ؟ اگر این کار ظلم نیست ؟ پس ظلم چیست ؟ مگر شما نمیگوئید  اسلام با ظلم بهر شکل و بهر صورت  مخالف است و قوانین اسلامی بر اساس عدل و  حق تنظیم شده است ؟ اگر این  کار ظلم است و قوانین اسلامی نیز بر اساس حق و  عدالت تنظیم شده است  پس بگوئید ببینیم اسلام برای جلوگیری از اینگونه  ظلمها چه تدبیری  اندیشیده است ؟<br />
در ظلم بودن اینگونه کارها بحثی نیست و  بعدا خواهیم گفت اسلام برای  این جریانها تدابیری اندیشیده و به حال خود  نگذاشته است ، اما یک مطلب  دیگر هست که نمیتوان از آن غافل بود و آن اینست  که راه جلوگیری از این  ظلم و ستمها چیست ؟ آیا آن چیزی که سبب شده  اینگونه ظلمها صورت بگیرد تنها قانون طلاق است و تنها با تغییر دادن قانون  میتوان جلو آنرا گرفت ؟ یا ریشه این ظلمها را در جای دیگر باید جست و جو  کرد و تغییر قانون نیز نمیتواند جلو آنها را بگیرد ؟ فرقی که میان نظر  اسلام و برخی نظریات دیگر در حل مشکلات اجتماعی هست  اینست که بعضی تصور  میکنند همه مشکلات را با وضع و تغییر قانون می توان  حل کرد .</p>
<p>اسلام  به این نکته توجه دارد که قانون فقط در دائره روابط خشک و قراردادی افراد  بشر میتواند مؤثر باشد . اما آنجا که پای روابط عاطفی و قلبی در میان است  تنها از قانون کار ساخته نیست ، از علل و عوامل دیگر و از تدبیر دیگر نیز  باید استفاده کرد . اسلام در این مسائل در حدودی که قانون میتوانسته  مؤثر  باشد از قانون استفاده کرده است و از این جهت کوتاهی نکرده است . اسلام با  طلاق سخت مخالف است ، اسلام میخواهد تا حدود امکان طلاق صورت  نگیرد ،  اسلام طلاق را بعنوان یک چاره جوئی در مواردی که چاره منحصر به  جدائی است  تجویز کرده است . اسلام مردانی را که مرتب زن میگیرند و طلاق  میدهند و به  اصطلاح &#8221; مطلاق &#8221; میباشند دشمن خدا میداند. امام صادق (ع) فرمود هیچ چیز  حلالی مانند طلاق مبغوض و منفور پیشگاه الهی  نیست . خداوند مردمان بسیار  طلاق دهنده را دشمن میدارد . اختصاص به روایات شیعه ندارد . اهل تسنن نیز  نظیر اینها را روایت  کرده اند . در سنن ابو داود از پیغمبر اکرم نقل میکند  &#8221; « ما احل الله  شیئا ابغض الیه من الطلاق » &#8221; یعنی خداوند چیزی را حلال  نکرده که در عین  حال آن را دشمن داشته باشد مانند طلاق .</p>
<p>طبیعت صلح خانوادگی با سایر صلح ها جدا است</p>
<p>بطور  قطع در میان زن و مرد باید صلح و سازش برقرار باشد . اما صلح و سازشی که  در زندگی زناشوئی باید حکمفرما باشد با صلح و سازشی که میان دو همکار ، دو  شریک ، دو همسایه ، دو دولت مجاور و هم مرز باید برقرار باشد تفاوت بسیار  دارد . صلح و سازش در زندگی زناشوئی نظیر صلح و سازشی است که میان پدران و  مادران با فرزندان باید برقرار باشد که مساوی است با گذشت و فداکاری  وعلاقمندی به سرنوشت یکدیگر و شکستن حصار دو گانگی ، و سعادت او را سعادت   خود دانستن و بدبختی او را بدبختی خود دانستن . بر خلاف صلح و سازش میان   دو همکار یا دو شریک یا دو همسایه یا دو دولت مجاور . در صلح خانوادگی عدم  تجاوز به حقوق یکدیگر کافی نیست ، از صلح مسلح کاری ساخته نیست . چیزی  بالاتر و اساسی تر ضرورت دارد ، اتحاد و یگانگی و آمیخته شدن روحها باید  تحقق  پذیرد ، همچنانکه در صلح و سازش میان پدران و فرزندان نیز چیزی  بالاتر از عدم تعرض ضروری است . متأسفانه مغرب زمین به علل تاریخی و احیانا  منطقه ای ، با عواطف ( حتی در محیط خانوادگی ) بیگانه است ، صلح  خانوادگی  از نظر غربی با صلح سیاسی یا اجتماعی تفاوتی ندارد . غربی  همانطوریکه با  تمرکز نیرو در مرز دو کشور صلح برقرار می کند ، می خواهد با تمرکز قوه  دادگستری در مرز حیات زن و مرد صلح برقرار کند ، غافل از اینکه اساس زندگی  خانوادگی برچیده شدن مرز است ، وحدت است ، بیگانه  شمردن هر نیروی دیگر است  . غرب پرستان بجای اینکه مغرب زمین را به اشتباهاتش در مسائل خانوادگی   واقف کنند و به افتخارات خود بنازند ، چنان در همرنگ شدن با آنها سر از پا  نمی شناسند که خودشان را هم فراموش کرده  اند.</p>
<p>اسلام ، از هر عامل انصراف از طلاق استقبال می کند</p>
<p>اسلام  از هر چیزی که مرد را از طلاق منصرف کند استقبال می کند ، اسلام  عمدا  برای طلاق شرائط و مقرراتی قرار داده که طبعا موجب تأخیر افتادن طلاق  و  غالبا موجب انصراف از طلاق می گردد . اسلام علاوه بر اینکه مجریان صیغه و  شهود و دیگران را توصیه کرده که با کوششهای خود مرد را از طلاق منصرف کنند ،  طلاق را جز در حضور دو شاهد عادل  صحیح نمیداند ، یعنی همان دو نفری که  اگر بنا باشد طلاق در حضور آنها صورت بگیرد بواسطه خاصیت عدالت و تقوی خود  منتهای سعی و کوشش را برای  ایجاد صلح و صفا میان زن و مرد بکار میبرند .  به هر حال یکی از اموری که موجب انصراف مردان از طلاق میگردد لزوم حضور  عدلین است ، اگر به صورت صحیحی عمل بشود . اسلام برای ازدواج که آغاز پیمان  است حضور عدلین را شرط ندانسته است ، زیرا نمیخواسته است عملا موجبات  تأخیر افتادن کار خیری را فراهم کند . ولی برای طلاق با اینکه  پایان کار  است حضور عدلین را شرط دانسته است . هم چنین اسلام در مورد ازدواج ، عادت  ماهانه زن را مانع وقوع عقد قرار نداده است ، اما آنرا مانع وقوع طلاق قرار  داده است ، با اینکه عادت ماهانه زن چون مانع آمیزش زناشوئی زن و مرد است  با ازدواج مربوط میشود نه با طلاق که فصل جدائی است و زن و مرد از آن به  بعد با هم کاری ندارند . قاعدتا می بایست اسلام اجراء صیغه ازدواج را در  حال  عادت ماهانه زن جایز نشمارد . زیرا ممکن است زن و مردی که تازه به هم   میرسند رعایت لزوم پرهیز در وقت عادت را نکنند ، بر خلاف طلاق که فصل   جدائی است و عادت ماهانه در آن تأثیر ندارد .</p>
<p>ولی اسلام از آنجا که   طرفدار &#8221; وصل &#8221; و مخالف &#8221; فصل &#8221; است ، زمان عادت را مانع صحت طلاق  قرار  داده ، ولی مانع صحت عقد ازدواج قرار نداده است . در بعضی از مواقع سه ماه &#8221;  تربص &#8220;انتظار لازم است تا اجازه صیغه طلاق داده شود . بدیهی است این همه  عائق و مانع ایجاد کردن به منظور اینست که در این مدت ناراحتی ها و عصبانیت  هایی که موجب تصمیم به طلاق شده است  از میان برود و زن و مرد به زندگی  عادی خود برگردند . به علاوه ، آنجا که کراهت از طرف مرد باشد و طلاق من  اهلها ، ان  یریدا اصلاحا یوفق الله بینهما بصورت رجعی صورت گیرد ، مدتی را  بنام &#8221; عده &#8221; برای مرد مهلت قرار داده که می تواند در آن  مدت رجوع کند .  اسلام به ملاحظه اینکه هزینه ازدواج و هزینه عده و نگهداری فرزندان را به   عهده مرد گذاشته است یک مانع عملی برای مرد تراشیده است .</p>
<p>مردی که   بخواهد زن خود را طلاق دهد و زن دیگر بگیرد ، باید نفقه عده زن اول را  بدهد ، هزینه فرزندانی که از او دارد بر عهده بگیرد ، برای زن نو مهر قرار  دهد ، و از نو زیر بار هزینه زندگی او و فرزندانی که بعدا از او متولد می  شود برود .این امور به علاوه مسؤولیت سرپرستی کودکان بی مادر ، دورنمای  وحشتناکی  از طلاق برای مرد می سازد و خود به خود جلو تصمیم او را به طلاق  می گیرد . گذشته از همه اینها ، اسلام آنجا که بیم انحلال و از هم پاشیدگی  کانون  خانوادگی در میان باشد لازم دانسته است که دادگاه خانوادگی تشکیل و  حکمیت برقرار گردد . به این ترتیب که یکنفر داور به نمایندگی از طرف مرد و  یکنفر داور دیگر به نمایندگی از طرف زن برای رسیدگی و اصلاح معین  می شوند .  داوران منتهای کوشش خود را درباره اصلاح آنها به عمل می آورند و اختلافات   آنها را حل میکنند و احیانا با مشورت قبلی با خود زن و مرد اگر جدائی   میان آنها را اصلح تشخیص دادند آنها را از یکدیگر جدا میکنند . البته  اگر  در میان خاندان زوجین افرادی باشند که صلاحیت حکمیت داشته باشند آنها نسبت  به دیگران اولویت دارند .</p>
<p>این نص قرآن کریم است که در آیه ۳۵ از سوره  النساء میفرماید :<strong> « و ان خفتم شقاق بینهما فابعثوا حکما من اهله و حکما ان الله کان علیما خبیرا»:</strong> یعنی اگر بیم آن داشته باشید که میان زن و شوهر شکاف و جدائی بیفتد ، یک  نفر داور از خاندان مرد و یک نفر داور از خاندان زن برانگیزید ، اگر داوران  نیت اصلاح داشته باشند خداوند میان آنها توافق ایجاد میکند ، خداوند دانا و  مطلع است . غرض اینست که هر اقدامی که سبب تأخیر اقدام زوج در تصمیم به  طلاق بشود ، از نظر اسلام عمل صحیح و مطلوبی است . همه تصمیم هائی که  به  طلاق گرفته میشود نشانه مرگ واقعی ازدواج نیست ، به عبارت دیگر همه  تصمیم  هائی که درباره طلاق گرفته میشود دلیل خاموش شدن کامل شعله محبت مرد و سقوط  زن از مقام و موقع طبیعی خود و عدم قابلیت مرد برای نگهداری از زن نیست .  غالب تصمیمها در اثر یک عصبانیت و یا غفلت و اشتباه پیدا میشود . جامعه هر  اندازه و به هر وسیله اقداماتی به عمل آورد که تصمیمات  ناشی از عصبانیت و  غفلت عملی نشود بجاست و مورد استقبال اسلام است .</p>
<p>محاکم بعنوان  نمایندگی از اجتماع ، میتوانند متصدیان دفاتر طلاق را از اقدام به طلاق ،  تا وقتی محکمه عدم موفقیت خود را در ایجاد صلح و سازش  میان زوجین باطلاع  آنها نرسانده است منع کنند ، محاکم کوشش خود را در ایجاد صلح و سازش میان  زوجین به عمل می آورند و فقط هنگامی که بر محکمه  ثابت شد که امکان صلح و  سازش میان زوجین نیست گواهی عدم امکان سازش  صادر و به اطلاع صاحبان دفاتر  میرساند . بنابراین اسلام از هر وسیله ای که مانع طلاقهای ناجوانمردانه  بشود استقبال میکند و خود با تدابیر خاصی سعی کرده که اینگونه طلاقها صورت  نگیرد ، اسلام فقط با استعمال زور و استفاده از قوه قهریه برای برقراری  روابط خانوادگی مخالف است . خانواده از نظر اسلام یک واحد زنده است و اسلام  کوشش میکند این موجود زنده به حیات خود ادامه دهد . اما وقتی که این   موجود زنده مرد ، اسلام با نظرتأسف به آن مینگرد و اجازه دفن آنرا صادر  میکند ولی حاضر نیست پیکره او را با مومیای قانون مومیائی کند و با جسد  مومیائی شده او خود را سر گرم  نماید. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a href="http://www.tahoorkotob.com/docs/2ccdba04698.php">+</a><br />
</span></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>مطلب مشابهي براي اين پست در سايت وجود ندارد</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1565.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اعتقاد جالب شیعیان: ظهور همزمان امام زمان و حضرت مسیح علیهما السلام</title>
		<link>http://www.pedar.net/1554.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1554.html#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 21 Aug 2010 13:41:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[شخصيت‌هاي مسيحي]]></category>
		<category><![CDATA[آخر الزمان]]></category>
		<category><![CDATA[امام زمان]]></category>
		<category><![CDATA[انطاکیه]]></category>
		<category><![CDATA[ظهور]]></category>
		<category><![CDATA[عیسی]]></category>
		<category><![CDATA[مسیح]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی]]></category>
		<category><![CDATA[موعود]]></category>
		<category><![CDATA[نماز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/1554.html</guid>
		<description><![CDATA[آنچه دنیای غرب و به ویژه مسیحیان پنطیکاستی علاقمندند آن را برجسته نمایند ، این است که مسیح علیه السلام ضد مهدی موعود علیه السلام است و حضرت صاحب الزمان علیه السلام نیز نعوذبالله همان دجال عصر ظهور است. این اندیشه که در امیخته با سیاست های صهیونیستی است ، خرافه ای را به یک [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="padding-left: 150px; text-align: justify;">
<p style="padding-left: 60px; text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="color: #0000ff;"><strong>آنچه دنیای غرب و به ویژه مسیحیان پنطیکاستی علاقمندند آن را برجسته نمایند ، این است که مسیح علیه السلام ضد <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c">مهدی</a> موعود علیه السلام است و حضرت صاحب الزمان علیه السلام نیز نعوذبالله همان دجال عصر ظهور است. این اندیشه که در امیخته با سیاست های صهیونیستی است ، خرافه ای را به یک اعتقاد یقینی برای عموم <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%85%d8%b3%db%8c%d8%ad">مسیح</a>یان جهان تبدیل کرده است. لذا در فیلم ها و تصاویر و مقالات خود ، پیوسته بر این نوای نخراشیده می دمند تا سیاست های صهیونی بیشتر در مسیر تحقق خود قرار گیرد. </strong></span></span></p>
<img class=" " src="http://chromatism.net/current/images/christmissle.jpg" alt="" width="310" height="400" />
<p style="padding-left: 30px; text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><span style="color: #0000ff;">اکنون با  توجه به این که برای برخی از عزیزان مسیحی و حتی دوستان مسلمان این سوال  وجود دارد که نظر ما نسبت به جایگاه حضرت <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c">مهدی</a> علیه السلام و حضرت <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%85%d8%b3%db%8c%d8%ad">مسیح</a>  علیه السلام در زمان <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b8%d9%87%d9%88%d8%b1">ظهور</a> چیست ، دو مقاله را که دوستانمان در سایت مهدویت و  <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%85%d9%88%d8%b9%d9%88%d8%af">موعود</a> زحمتش را کشیده اند ، به شما تقدیم می کنم . </span></strong></span></p>
<p style="padding-left: 120px; text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><span style="color: #0000ff;"><br />
</span></strong></span></p>
<p style="padding-left: 120px; text-align: center;"><strong><span id="more-1554"></span><br />
</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>پرسش: آیا امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)و حضرت عیسی(علیه السلام)در یک زمان <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b8%d9%87%d9%88%d8%b1">ظهور</a> می کنند ؟</strong><br />
پاسخ:  مقدمه اول: حضرت عیسی(علیه السلام)به نص و تصریح قرآن کریم از دنیا نرفته  است و هنوز هم زنده است و خداوند او را به آسمان‌ها برده است«زمانی که  دشمنانش می‌خواستند او را بکشند کس دیگری را اشتباهاً به جای حضرت  عیسی(علیه السلام)به دار آویختند». قرآن در این مورد می‌فرماید: «&#8230; وَ ما  قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذِینَ  اخْتَلَفُوا فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ  اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ یَقِیناً * بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ  إِلَیْهِ &#8230; ؛ &#8230; او را نکشتند و او را به صلیب نکشیدند، بلکه این بر  آنان مشتبه شد (کسی شبیه حضرت عیسی کشته شد). و خداوند او را به سوی خود  بالا برد&#8230; »(نساء۱۵۸-۱۵۷).<br />
مقدمه دوم: حضرت عیسی(علیه السلام)قبل از  فوتش نزول می‌کند. چنان که در بعضی روایات آمده که حضرت عیسی(علیه  السلام)در <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%a2%d8%ae%d8%b1-%d8%a7%d9%84%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86">آخر الزمان</a> از آسمان می‌آید و یهود و نصاری در آن روز به وی  ایمان می‌آورند.(ترجه المیزان، ج۵، ص۲۲۰ ذیل آیه ۱۵۹ سوره نساء).(و ایمان  به حضرت عیسی(علیه السلام)مصداق پیدا نخواهد کرد مگر زمانی که ایمان به  پیامبر خاتم بیاورند. چون حضرت عیسی(علیه السلام)بشارت به آمدن وجود مبارک  پیامبر اسلام داده بود.).<br />
مقدمه سوم: این نزول از آسمان در زمان <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b8%d9%87%d9%88%d8%b1">ظهور</a> حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)خواهد بود.<br />
<strong>حال به اصل سؤال و جواب می‌پردازیم:<br />
</strong>از  جمله مسائلی که در روایات ما به آن پرداخته شده است مسئله نزول حضرت  عیسی(علیه السلام)از آسمان هنگام ظهور امام زمان(عجل الله تعالی فرجه  الشریف)و اقتدای حضرت عیسی(علیه السلام)در <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%86%d9%85%d8%a7%d8%b2">نماز</a> به <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86">امام زمان</a>(عجل الله  تعالی فرجه الشریف)است. این روایات که متعدد است هم در کتب شیعه آمده است و  هم در کتب اهل سنت. ما به چند روایت بسنده می‌کنیم.<br />
۱٫ در صحیح مسلم  که از اصلی‌ترین کتب حدیثی اهل سنت است آمده است که جابر بن عبدالله انصاری  از پیامبر(صلی الله علیه وآله)نقل می‌کند که حضرت فرمودند: «دائماً  طایفه‌‌ای از امتم بر حق و ظاهرند تا روز قیامت. سپس فرمود: عیسی بن مریم  از آسمان فرود آید. امیر آنها به حضرت عیسی می‌گوید پیش آی و برای ما امامت  کن او در جواب می‌گوید: «خیر به راستی بعضی از شما بر بعضی دیگر امیر است  به جهت اکرام خدا بر این امت»».(صحیح مسلم، ج۱،ص ۱۳۷).<br />
۲٫ ابو سعید خدری  از رسول خدا(صلی الله علیه وآله)نقل می‌کند که آن حضرت فرمودند: «منا الذی  یصلی عیسی بن مریم خلفه؛ از ماست کسی که عیسی بن مریم به او اقتدا کرده و  <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%86%d9%85%d8%a7%d8%b2">نماز</a> می‌گزارد»(مسند احمد، ج۱، ص۸۴).<br />
۳٫ امام باقر(علیه السلام)فرمودند:  &#8230;. خداوند عزوجل به واسطه او دینش را ظاهر می‌کند. هر چند مشرکان به آن  کراهت داشته باشند. روی زمین جای خرابی نیست مگر آن که آباد می‌شود. و روح  الله عیسی بن مریم فرود می‌آید و پشت سر او اقامه <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%86%d9%85%d8%a7%d8%b2">نماز</a> خواهد کرد (و ینزل روح  الله عیسی بن مریم فیصلی خلفه).(بحار الانوار، ج۵۲، ص۱۹۱، حدیث ۲۴).<br />
گفتنی  است آنچه از روایات استفاده می‌شود اصل نزول حضرت عیسی(علیه السلام)و  نماز‌خواندن ایشان پشت سر امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)است. و در  رابطه وقت نزول حضرت عیسی هنگام ظهور، سخنی به ما نرسیده است.<br />
پرسش: نقش  حضرت عیسی (علیه السلام)پس از ظهور امام مهدی چیست؟ این که گفته می شود  عیسی(علیه السلام)پشت سر حضرت می ایستند درست است آیا مقام پیامبر بالاتر  از امام نیست؟<br />
پاسخ: آنچه در روایات آمده، نماز خواندن حضرت عیسی(علیه  السلام)پشت سر امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)است و در این زمینه  دلیلی اقامه نشده است. اما با توجه به کثرت جمعیت مسیحیان، این نماز باعث  می‌شود حقانیت دین اسلام ثابت شود و عده‌ زیادی از مسیحیان به اسلام  بپیوندند و این امر هم سبب پیشرفت بسیار سریع‌تر و قیام حضرت شده و هم جلوی  مخالفت و احیاناً جنگ را می‌گیرد.<br />
در مورد بخش دوم سؤال باید توجه داشت  که اولا ما بر اساس روایات، معتقدیم ائمه معصومین از همه انبیای گذشته (به  جز پیامبر اسلام) بالاتر بودند. و ثانیا حضرت عیسی(علیه السلام)هر چند  پیامبر خدا و صاحب شریعت است. ولی دوره شریعت او پایان یافته و با آمدن دین  اسلام دین او نسخ شده است. حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)نیز در  حال حاضر مقام زعامت و پیشوایی را به عهده دارد. و از طرف خداوند به عنوان  وصی پیامبر، احیاگر دین اسلام بوده و واسطه‌ فیض الهی است. از این رو نماز  خواندن حضرت عیسی(علیه السلام)پشت سر ایشان شگفت آور نخواهد بود.<br />
البته  این نکته فراموش نشود که در نزد ما مقام امامت از مقام نبوت بالاتر است؛  چنان که حضرت ابراهیم(علیه السلام)پس از موفقیت در امتحانات الهی به مقام  امامت نیز نایل آمد.(بقره، آیه ۱۲۴).</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;"><strong><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">مقاله دوم درباره فرود حضرت مسیح علیه السلام از آسمان در زمان حضرت مهدی <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%85%d9%88%d8%b9%d9%88%d8%af">موعود</a> علیه السلام است که توصیه می کنم این مقاله را هم که از استاد عزیز حضرت ایت الله شیخ علی کورانی است ، برای رسیدن به پاسخ سوالتان مطالعه نمایید: </span></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">فرود آمدن حضرت روح‌الله، عیسی مسیح(ع) از آسمان، در آخرالزّمان، مورد اتّفاق تمام مسلمانان است. بیشتر مفسّران این آیه را که می‌فرماید: «هیچ یک از اهل کتاب (تورات و انجیل) نیست مگر آنکه پیش از مرگ، به او (عیسی) ایمان آورد و او نیز روز قیامت بر آن گواه باشد»،۱ به همین معنا تفسیر کرده‌اند. مؤلّف کتاب «مجمع البیان» این تفسیر را از ابن عبّاس و دیگران نقل نموده، می‌گوید: طبری نیز این تفسیر را پذیرفته است. علّامه مجلسی این تفسیر را از امام باقر(ع) روایت کرده است که فرمود: «پیش از قیامت، (عیسی) به دنیا فرود آید و هیچ یک از ملّت‌های یهود و مسیح نماند، مگر آنکه قبل از مرگ به او ایمان آورد و آن حضرت پشت سر مهدی(ع) نماز گزارد».۲</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">روایات فرود آمدن مسیح در منابع شیعه و سنّی فراوان است؛ از جمله این روایتِ مشهور از پیامبر(ص) که فرمود: «چگونه خواهید بود آنگاه که عیسی بن مریم در میان شما فرود آید و پیشوای شما از خود شما باشد».۳ این روایت را جمعی از علمای اهل سنّت، از جمله بخاری و دیگران در باب «فرود آمدن عیسی» آورده‌اند.۴</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ابن حماد حدود سی روایت را تحت عنوان «فرود عیسی بن مریم(ع) و روش او» و تحت عنوان «مدّت حیات مسیح بعد از فرود» آورده است؛ از جمله روایتی که از پیامبر(ص) نقل شده است: «سوگند به آنکه جانم به دست اوست، به یقین عیسی بن مریم(ع) به عنوان داوری عادل و پیشوای دادگر در میان شما فرود آید. او صلیب را بشکند، خوک را بکشد و مالیات را بردارد، اموال مردم به قدری زیاد شود که دیگر کسی مالی قبول نکند».۵</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و در همین مأخذ آمده است: «پیامبران به دلایلی با یکدیگر برادرند. آیینشان یکی و مادرانشان مختلف است. نزدیک‌ترینشان به من عیسی بن مریم است، زیرا بین من و او پیامبری نیست. او در میان شما فرود خواهد آمد پس او را بشناسید، مردی چهارشانه و سرخ و سفید گونه است، خوک را می‌کشد، صلیب را می‌شکند، مالیات را برمی‌دارد و به جز اسلام آیینی را قبول نمی‌کند. دعوت او فقط در راستای پروردگار جهانیان است».</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در شماری از روایت‌های ابن حماد به اماکن متعدّدی به عنوان محلّ فرود عیسی(ع) اشاره شده است، از جمله قدس شریف، پل سفید بر دروازة دمشق، کنار مناره‌ای در محلّ دروازة شرقی دمشق و دروازة لدّ در فلسطین.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بر اساس این روایات ابن حماد، مسیح پشت سر امام مهدی(ع) نماز می‌گزارد و هر سال به حجّ خانة خدا مشرّف می‌شود. مسلمانان به همراه او به نبرد با یهود، ‌روم و دجّال می‌پردازند. آن بزرگوار پس از چهل سال زندگی رحلت می‌کند و مسلمانان پیکر او را به خاک می‌سپارند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در روایتی از اهل بیت(ع) آمده است که <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86">امام زمان</a>(ع) مراسم دفن او را به طور آشکار و در برابر دیدگان مردم برگزار می‌کند تا دیگر مسیحیان حرف‌های گذشته را دربارة او بر زبان نیاورند و پیکر او را با پارچه‌ای که دستباف مادرش حضرت مریم(س) است کفن نموده،  در قبر مریم در قدس به خاک می‌سپارند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">با توجّه به آیة قرآن که: «هیچ کس نیست مگر اینکه به او ایمان آورد» می‌توان گفت همة ملل مسیحی و یهودی پس از نزول مسیح به او ایمان می‌آورند. شاید فلسفة عروج او به آسمان و طولانی شدن عمرش برای ایفای نقش بزرگی است که در مرحلة حساس و تاریخی ظهور <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86">امام زمان</a>(ع) بر عهده می‌گیرد تا مسیحیان عالم که احتمالاً بزرگ‌ترین قدرت جهانی و جدّی‌ترین مانع برپایی حکومت و تمدّن الهی حضرت مهدی(ع) اند، از سر راه برداشته شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">از این رو طبیعی است که با ظهور مسیح، جهان مسیحیت خرسندی عمیق خود را با برپایی تظاهرات گستردة مردمی ابراز نماید و فرود عیسی(ع) را برای خود در برابر ظهور مهدی(ع) برای مسلمانان، موهبتی الهی پندارند و طبیعی است که حضرت مسیح(ع) از کشورهای مختلف آنان دیدار کند و خداوند نشانه‌ها و معجزه‌هایی را به دست او آشکار سازد و جهت هدایت تدریجی مسیحیان به اسلام در دراز مدّت اقدام نماید. در نتیجه، نخستین نتایج سیاسی فرود مسیح کاهش دشمنی حکومت‌های غربی نسبت به اسلام و مسلمانان و به گفتة روایات، انعقاد پیمان صلح و آتش‌بس بین آنها و حضرت مهدی(ع) خواهد بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ممکن است نمازگزاردن مسیح، پشت سر امام مهدی(ع) پس از نقض قرارداد صلح توسط غربی‌ها و اقدام آنان به جنگ با لشکری انبوه در منطقه باشد و در پی آن مسیح موضع صریح خود را در طرفداری از مسلمانان اعلام و پشت سر حضرت مهدی(ع) نماز گزارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">امّا شکستن صلیب و کشتن خوک، بعید نیست که پس از جنگ غربی‌ها در منطقه و شکست آنها به دست مهدی(ع) باشد. این نکته نیز قابل توجّه است که امواج خروشان حمایت‌های مردمی از مسیح تأثیر شگرفی بر حکومت‌های غرب، قبل از نبرد بزرگ آنها با حضرت مهدی(ع) خواهد داشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">امّا ماجرای ظاهر شدن دجّال، با توجّه به روایات، به احتمال قوی مدّتی نه چندان کوتاه، پس از برپایی حکومت جهانی حضرت مهدی(ع) و رفاه عمومی ملّت‌های جهان و پیشرفت حیرت‌انگیز علوم به وقوع خواهد پیوست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">خروج دجّال جنبشی براساس لاابالی‌گری و نشأت گرفته از توطئة یهود و همانند جریان «هیپی‌گری» غربی است که ناشی از عیش و نوش و خوش‌گذرانی است. البتّه جنبش دجّال یک چشم بسیار پیشرفته و دارای ابعاد عقیدتی و سیاسی گسترده‌ای است که تمامی ابزارهای علمی روز را در تبلیغات و ترفندهایش به کار می‌گیرد و یهودیان که در پشت این حرکت قرار دارند، از او پیروی کرده، با فریب دختران و پسران جوان آنان را در راستای اهداف خود قرار می‌دهند و می‌توان گفت که فتنه و آشوب دجّال بر مسلمانان فتنه‌ای سخت و ناگوار خواهد بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دربارة روایاتی که می‌گویند: مسیح(ع) دجّال را می‌کشد، باید دقّت و بررسی به عمل آورد زیرا این عقیدة مسیحیان است که در «انجیل» آنان آمده، در حالی که فرمانروای حکومت جهانی، بنا بر نظر تمام مسلمانان، حضرت مهدی(ع) است و مسیح(ع) نقش یاور و پشتیبان او را بر عهده خواهد گرفت. در روایات اهل بیت(ع) آمده است که مسلمانان به رهبری حضرت مهدی(ع) دجّال را به هلاکت می‌رسانند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پیمان صلح بین امام(ع) و غربی‌ها</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">از روایات فراوانی که مربوط به این پیمان است، می‌توان پی‌برد که محتوای اصلی پیمان، برقراری صلح، عدم تجاوز و همزیستی مسالمت‌آمیز است. به نظر می‌رسد هدف امام(ع)، ایجاد بستری مناسب برای فعّالیت‌های خود و برنامه‌های حضرت مسیح(ع) است تا او بتواند به شکل طبیعی در هدایت ملل غربی گام بردارد، تحوّلی در عقاید و سیاست‌های آنان به وجود آورد و انحرافات حکومت‌ها و تمدّن‌های غرب را برملا سازد. از روایات مربوط به این قرارداد می‌توان فهمید، بین این صلح و صلح حدیبیّه که پیامبر گرامی(ص) با قریش منعقد کرد شباهت زیادی وجود دارد. در صلح حدیبیّه، متارکة جنگ به مدّت ده سال مورد توافق طرفین قرار گرفت و خداوند آن را فتح المبین نامید، امّا زمامداران ستمگر قریش این عهد و پیمان را یک‌جانبه شکستند و از نیّات خود پرده برداشتند و همین عمل آنها، انگیزة روی آوردن مردم به اسلام و مجوّزی برای سرکوبی مشرکان گردید. در این صلح نیز غربی‌ها دست به پیمان‌شکنی می‌زنند و از خصلت طغیان و تجاوز خود پرده برمی‌دارند. به گفتة روایات، با یک میلیون سرباز، منطقه را به جنگ و آشوب کشانده، پیکار بزرگی به وجود می‌آورند که از نبرد آزادی قدس نیز بزرگ‌تر خواهد بود. از پیامبر(ص) روایت شده که فرمود: «بین شما و روم چهار پیمانِ صلح برقرار گردد که چهارمین آنها به دست مردی از خاندان هرقل است و سال‌ها (یا دو سال) به طول انجامد. مردی از قبیلة عبدالقیس به نام سؤدد بن غیلان پرسید: در آن روز پیشوای مردم چه کسی خواهد بود؟ فرمود: مهدی از فرزندانم».۶</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">از حذیفـة بن یمان منقول است که گفت: «پیامبر خدا(ص) فرمود: بین شما و بنی‌اصفر (رومی‌ها یا اروپایی‌ها) صلحی برقرار شود ولی آنها در مدّت بارداری زن (یعنی ۹ ماه) به شما خیانت کنند و با هشتاد لشکر از راه زمین و دریا حمله‌ور شوند. هر لشکر شامل دوازده هزار سرباز است. آنها بین یافا و عکّا فرود آیند. فرمانروای آنها کشتی‌هایشان را به آتش کشد و به یاران خود گوید: از سرزمینتان دفاع کنید. آنگاه جنگ و کشتار از دو طرف آغاز شود. سپاهیان به کمک یکدیگر بشتابند. حتّی کسانی که در حضرموت یمن هستند به یاری شما آیند. در آن هنگام خداوند با نیزه، شمشیر و تیر خود، بر آنها هجوم آورد و به سبب آن بزرگ‌ترین کشتار در میانشان واقع گردد».۷</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">معنای جمله: «خداوند با نیزه &#8230; به آنها هجوم آورد» این است که خداوند مسلمانان را به کمک فرشتگان و امداد غیبی علیه دشمنان یاری فرماید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در صفحة ۱۴۲ کتاب ابن حماد آمده است: «رومی‌ها بین صور تا عکا لنگر اندازند، آن هنگام است که فتنه‌ها آغاز شود».</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">همچنین در صفحة ۱۱۵ آن آمده است: «خداوند دو کشتار میان مسیحیان مقدّر نموده که یکی واقع شده و دیگری باقی مانده است».</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و نیز آمده است: «آنگاه خداوند، باد و پرندگان را بر ما مسلّط کند. پرندگان بال‌های خود را به صورت آنها بکوبند تا چشمانشان از حدقه درآید. زمین آنها را در خود فرو برد. پس از آن دچار صاعقه و زمین‌لرزه شده، زمین زیر پایشان گود شود. خداوند صبر کنندگان را یاری کند و آنان را پاداش نیک دهد، همچنان‌که یاران محمد(ص) را پاداش نیک بخشید و دل‌ها و سینه‌هایشان را مالامال از شجاعت و جرئت گرداند».۸</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چنین به نظر می‌رسد که هدف غربی‌ها از پیاده کردن نیرو بین یافا و عکّا یا بین صور و عکّا، چنانچه در این دو روایت آمد، بازگرداندن مجدّد فلسطین به یهودیان از یک سو و تعیین قدس به عنوان هدف نظامی جهت توجیه هجوم آنها از سوی دیگر است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در روایت بعدی می‌خوانیم که آنان نیروهای خود را در طول سواحل از عریش در مصر تا <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%a7%d9%86%d8%b7%d8%a7%da%a9%db%8c%d9%87">انطاکیه</a> در ترکیه پیاده می‌کنند. از حذیفـ↨ بن یمان نقل شده که گفت: «پیامبر خدا را پیروزی و فتحی نصیب شود که همانند آن از زمان بعثت وی رخ نداده است. عرض کردیم: ای رسول خدا این فتح و پیروزی بر شما مبارک باد، آیا جنگ پایان می‌یابد؟ فرمود: هرگز، هرگز، سوگند به کسی که جانم به دست اوست، ای حذیفه، پیش از آن، شش حادثه واقع شود &#8230; حضرت آخرین آنها را فتنة روم یاد کرد که آنها به مسلمانان خیانت کرده و با هشتاد لشکر در فاصلة بین <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%a7%d9%86%d8%b7%d8%a7%da%a9%db%8c%d9%87">انطاکیه</a> تا عریش فرود آیند».۹</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در روایات مربوط به فرود <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b9%db%8c%d8%b3%db%8c">عیسی</a>(ع) آمده است که جنگ در آن زمان پایان خواهد یافت و تأیید این مطلب، جنگ‌های امروز مسلمانان با رومیان (غربی‌ها) است که پایان نیافته و نخواهد یافت تا حضرت از پس پردة غیبت خارج شده، مسیح(ع) از آسمان فرود آید و خداوند ما را بر آنها در مرحلة طغیان جهانی‌شان پیروز گرداند. در روایت آمده است که: «در فلسطین دو درگیری با رومیان اتّفاق افتد که یکی از آنها «گل‌چین» و دیگری «درو» نامیده شود».۱۰ یعنی جنگ دوم، نابودکننده‌تر از جنگ اوّل خواهد بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">روایت بعدی به این معنا اشاره می‌کند که نبرد مهدی(ع) با غربی‌ها جنگی نابرابر است و البتّه به ظاهر موازنة قدرت به نفع آنهاست. از این رو، برخی بُزدلان عرب به آنها می‌پیوندند و بقیه بی‌طرف می‌مانند. ابن‌حماد به نقل از صفوان در تفسیر این آیه که فرموده است: «شما به زودی به سوی قومی بسیار قدرتمند فراخوانده شوید» می‌گوید: منظور رومیان‌اند در روز نبرد بزرگ. سپس می‌افزاید: خداوند عرب‌ها را در آغاز اسلام به جنگ با کفّار دعوت نمود، آنها گفتند: «مال، زن و فرزندان، ما را سرگرم و مشغول داشته است» خداوند فرمود: «شما به زودی به سوی قومی بسیار نیرومند فراخوانده شوید»، آنها بار دیگر در جنگ با روم همان گویند که در آغاز اسلام گفتند آنها تهدید آخر آیه دربارة آنها تحقّق یابد که «خداوند شما را به عذابی دردناک کیفر دهد».۱۱</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">صفوان می‌گوید: «استادان ما چنین نقل کرده‌اند که در آن روز گروهی از عرب‌ها از دین برگشته، مرتد شوند و برخی دیگر دچار تردید شده، از نصرت و یاری اسلام روی‌گردان شوند».</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">از دین برگشتگان آنان‌اند که از رومیان حمایت می‌کنند و روی‌گردانانِ از یاری اسلام، همان افراد بی‌طرف‌اند و به دست حضرت بعد از پیروزی بر رومیان، به عذابی دردناک گرفتار شوند. روایتی از ابن حماد نقل شده که، اجر شهیدان این جنگ را معادل پاداش شهدای بدر در کنار پیامبر(ص) می‌داند: «پیامبر(ص) فرمود: برترین شهیدان در زیر آسمان از آغاز خلقت عبارتند از: هابیل که به دست قابیل ملعون، مظلومانه کشته شد، پس از او پیامبرانی که به دست امّت‌های خود شهید شدند در حالی که برای هدایت آنها مبعوث شده بودند و سخنشان این بود که پروردگار ما خداست و مردم را به سوی او دعوت می‌کردند، سپس مؤمن آل فرعون و آنگاه صاحب یاسین و بعد حمزه پسر عبدالمطلب و بعد کشتگان جنگ بدر و بعد کشتگان جنگ احد، آنگاه کشتگان حدیبیّه و پس از آن کشته‌های جنگ احزاب و سپس کشتگان حُنین و پس از آن کسانی که بعد از من به دست خوارج طغیانگر و نابکار کشته شوند، بعد از اینها مجاهدان راه خدا&#8230; تا آنکه کارزار بزرگ روم اتّفاق افتد که کشتگان آن همچون شهدای بدر خواهند بود».۱۲</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">شاید عبارت کشتگان حدیبیّه که در روایت وارد شده اشتباه یا اضافه باشد، زیرا منابع تاریخی وقوع جنگ یا کشته‌ای را در حدیبیّه درج نکرده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ولی در منابع شیعه به نقل از اهل بیت(ع) آمده است که برترین شهیدان در پیشگاه خدا، یاران سالار شهیدان، امام حسین(ع) و شهیدانی هستند که در رکاب امام مهدی(ع) به قتل می‌رسند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دربارة زمان هجوم اروپاییان به سرزمین‌های اسلامی، باید گفت که براساس روایات، مدّت پیمان صلحی که با غربیان منعقد می‌گردد هفت سال است امّا آنان بعد از گذشت دو سال و به نقل برخی روایات سه سال، خیانت نموده، پیمان‌شکنی می‌کنند، چنان‌که در روایت ابن حماد به نقل از ارطات آمده است: «پس از کشته شدن سفیانی و به غنیمت درآمدن اموال قبیلة کلب، صلحی بین مهدی و فرمانروای طغیانگر روم برقرار شود؛ به گونه‌ای که بازرگانان شما و آنها به کشورهای یکدیگر رفت و آمد کنند. آنها سه سال به ساختن کشتی‌های خود پردازند (نیروی دریایی خود را مجهّز سازند) تا آنکه کشتی‌های رومیان در سواحل صور تا عکّا لنگر اندازند و آنجا صحنة کارزار گردد».۱۳</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">امّا در روایتی که قبلاً گذشت، خیانت و نقض پیمان آنها را پس از مدّت بارداری زن یعنی بعد از نُه ماه بازگو کرد. والله العالم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> گرایش غربی‌ها به اسلام</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">شکست فاحش غربی‌ها به دست حضرت مهدی(ع) در فلسطین و شام، تأثیر فراوانی بر ملل و آیندة آن خواهد گذاشت و بی‌تردید نفوذ کلام، در دنیای غرب، متعلّق به مسیح، مهدی(ع) و موج افکار مردم اروپا که پشتیبان آن دو بزرگوارند، خواهد بود. موجی که عهده‌دار براندازی حکومت‌های کفر پیشه و برپایی حکومت‌هایی است که با دولت حضرت مهدی(ع) رهسپار غرب می‌شود و به اتّفاق یارانش شهر بزرگ روم، یا شهرهای روم را فتح می‌کند. برخی از این روایات می‌گویند: او به همراه یارانش با گفتن تکبیر آنها را فتح می‌نمایند. در روایتی چنین آمده است: «او قسطنطنیه، روم و سرزمین چین را می‌گشاید».۱۴</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">همچنین آمده است: «او رهسپار سرزمین روم شود و به اتّفاق یارانش شهر بزرگ روم را آزاد کند»۱۵ و اینکه: «شهری که مهدی(ع) در روم فتح می‌کند، مرکز و کانون سرزمین روم است».۱۶</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">از امام صادق(ع) نقل شده که فرمود: «آنگاه رومیان به دست حضرت اسلام آورند و امام(ع) برای آنان مسجدی بنا کند و مردی از یارانش را جانشین و نمایندة خود قرار دهد و بازگردد».۱۷</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">از عکرمه و سعید بن جبیر در تفسیر این گفتة خداوند که «لهم فی الدّنیا خزیٌ» (یعنی: برای آنان در دنیا خفّت و خواری است) نقل شده که گفت: «مراد شهری در روم است که آزاد گردد».۱۸</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و در روایتی دیگر آمده است: «شهر رومی را با تکبیر هفتاد هزار تن از مسلمانان آزاد سازد»۱۹</span></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
&#8230;..<br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پی‌نوشت‌ها:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">٭ </span><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">برگرفته: </span><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ماهنامه <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%85%d9%88%d8%b9%d9%88%d8%af">موعود</a> شماره ۱۰۱ </span><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> ، عصر ظهور، صص ۳۱۷ ـ ۳۲۶٫</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۱٫ سورة نساء (۴)، آیة ۱۵۹ ۲٫ بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۵۳۰٫ ۳٫ همان، ج ۵۲، ص ۲۸۳٫ ۴٫ صحیح بخاری، ج ۲، ص ۲۵۶٫ ۵٫ نسخة خطی ابن حماد، صص ۱۵۹ـ۱۶۲، به نقل از صحاح اهل سنّت. همین روایت در کتاب بحارالانوار نیز آمده است. ۶٫ بحارالانوار، ج ۵، ص ۸۰٫ ۷٫ نسخة خطی ابن حماد، ص ۱۴۱٫ ۸٫ همان، ص ۱۲۴٫ ۹٫ همان، ص ۱۱۸٫ ۱۰٫ همان، ص ۱۳۶٫ ۱۱٫ همان، ص ۱۲٫ ۱۲٫ همان، ص ۱۳۱٫ ۱۳٫ همان، ص ۱۴۲٫ ۱۴٫ بشار↕ الاسلام، ص ۲۵۸، به نقل از غیبت طوسی. ۱۵٫ الزام الناصب، ج ۲، ص ۲۲۵٫ ۱۶٫ ملاحم و فتن، ص ۶۴٫ ۱۷٫ بشار↕ الاسلام، ص ۲۵۱، به نقل از بحارالانوار. ۱۸٫ نسخة خطی ابن حماد، ص ۱۳۶٫ ۱۹٫ بشار↕ الاسلام، ص ۲۹۷، به نقل از فتوحات مکیه ابن عربی.</span></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>جولای 30, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1505.html" title="عیسی مسیح و خدایی او">عیسی مسیح و خدایی او</a> (1)</li><li>می 22, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1411.html" title="ستاره تولد مسيح عليه السلام در چه زماني درخشيد">ستاره تولد مسيح عليه السلام در چه زماني درخشيد</a> (3)</li><li>ژانویه 26, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1095.html" title="نقد فيلم 2012 و آخر الزمان‌هاي هاليوودي">نقد فيلم 2012 و آخر الزمان‌هاي هاليوودي</a> (13)</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1554.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دختر مسیحی: آیا اگر برای حجابم کشته شوم ، شهیدم؟</title>
		<link>http://www.pedar.net/1508.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1508.html#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 09 Aug 2010 17:20:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[حجاب]]></category>
		<category><![CDATA[مسيحيت]]></category>
		<category><![CDATA[تازه مسلمان]]></category>
		<category><![CDATA[شهادتین]]></category>
		<category><![CDATA[نومسلمان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/1508.html</guid>
		<description><![CDATA[حجةالاسلام و المسلمین دکتر آقاتهرانی در یکی از خاطرات خود می گوید: یک روز جلوی در موسسه دختر خانم جوانی جلوی من را گرفت و اظهار داشت: می خواهد مسلمان شود. سوال کردم چه اطلاعاتی پیرامون اسلام دارید؟ گفت: به نتیجه رسیده ام مسلمان شوم. پیشنهاد مطالعه چند کتاب را دادم، کتاب ها در اختیارش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">حجةالاسلام و المسلمین دکتر آقاتهرانی در یکی از خاطرات خود می گوید: یک روز جلوی در موسسه  دختر خانم جوانی جلوی من را گرفت و اظهار داشت: می خواهد مسلمان شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">سوال  کردم چه اطلاعاتی پیرامون اسلام دارید؟ گفت: به نتیجه رسیده ام مسلمان  شوم. پیشنهاد مطالعه چند کتاب را دادم، کتاب ها در اختیارش گذاشته شد؛ بعد  از مدتی با اشتیاق به نزدم آمد و گفت: کتاب ها را خوانده و می خواهم مسلمان  شوم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">باز چند کتاب دیگر هم به او دادم و گفتم: اینها را هم مطالعه  کنید.این کار چند بار همینطور ادامه پیدا کرد. مطمئن بودم جامعیتی از اسلام  و مکتب تشیع از مطالعه کتاب ها برایش حاصل شده است. یک روز همین دختر با  عصبانیت وارد موسسه شد و گفت: اگر همین الان <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa%db%8c%d9%86">شهادتین</a> را برایم نخوانید،  داخل شهر می روم، داد میزنم و اعلام می کنم، من مسلمان هستم تا همه متوجه  بشوند و به این طریق اسلام می آورم. شور و اشتیاق این دختر موجب این شد تا  به او قول دهم در مراسم جشن بزرگ میلاد امام حسین (ع) در موسسه ایشان  بیایند و مراسم تشرف به اسلام را برگزار کنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><img class="aligncenter" src="http://t1.gstatic.com/images?q=tbn:1Hw9vOAvUYNZbM:http://www.irna.ir/NewsMedia/Photo/Larg_Pic/2009/12/13/irna633963075632500000.jpg&amp;t=1" alt="http://t1.gstatic.com/images?q=tbn:1Hw9vOAvUYNZbM:http://www.irna.ir/NewsMedia/Photo/Larg_Pic/2009/12/13/irna633963075632500000.jpg&amp;t=1" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">روز  میلاد امام حسین(ع) مراسم جشن برپا شد و شیعیان زیادی هم در جلسه شرکت  کردند، به عنوان یک میان برنامه اعلام کردیم یک دختر فرانسوی مقیم نیویورک  با اطلاع و آگاهی دین اسلام و مکتب تشیع را برگزیده و مراسم تشیع الان  برگزار می گردد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در این میان شخصی از داخل جمعیت بلند شد و گفت:  اصلا این دختر از اسلام چه می فهمد که می خواهد مشرف بشود؟ بنده نیز سوالی  را مطرح کردم و گفتم هرکس جواب را می داند پیرامون آن توضیح دهد؟ سوال  درباره مسئله «بداء» بود که از اعتقادات مسلم ما شیعیان است.هیچکس جوابی  نداد! سوال را از این دختر پرسیدم؟ توضیحاتی پیرامون آن به جمعیت ارائه  داد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">سپس در جلوی جایگاه قرار گرفت؛ پس از اقرار به <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa%db%8c%d9%86">شهادتین</a> و ارایه  عقاید به او، اذان درگوش راست و اقامه در گوش چپ او خوانده شد. رسما به  اسلام و مکتب تشیع گروید و نام او را «رقیه» نهادیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چند روزی از  این قضیه گذشت تا اینکه همین دختر را با <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8">حجاب</a> کامل اسلامی هم راه با مرد و  زنی دیدم، به نظر می آمد پدر و مادرش باشند. در خیابان جلوی مدرسه با ما  برخورد نمودند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آن مرد و زن (پدر و مادرش) با زبان فرانسوی شروع به  سر و صدا کردند؛ چرا دختر مارا مسلمان نموده اید؟ به او بگویید <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8">حجاب</a>ش را  بردارد&#8230; سر و صدا باعث شد عده ای دور ما جمع شوند. در همان حین، احساس  کردم این دختر <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%aa%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d9%85%d8%b3%d9%84%d9%85%d8%a7%d9%86">تازه مسلمان</a> الان در شرایط سختی است و خیال کردم دارد خجالت  می کشد. به موسسه رفتم و زنگ زدم ایران دفتر آیت الله مظاهری و پرسیدم: آیا  در چنین شرایطی اگر اصل دین شخص در خطر باشد به نظر شما اجازه می دهید  روسری را بردارد؟ در این مورد خاص ایشان فرمودند اشکال ندارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">به  سرعت برگشتم و به این دختر گفتم: با یکی از مراجع تقلید صحبت کردم و در  مورد شما فرمودند: اگر دین شما در معرض خطر است اشکال ندارد و شما می  توانید روسری را بردارید، آنچه در جواب شنیدم این بود: دختر <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%aa%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d9%85%d8%b3%d9%84%d9%85%d8%a7%d9%86">تازه مسلمان</a> به  من گفت: این حکم از احکام ثابت و اولیه است یا از احکام ثانویه و بنا بر  ضرورت است؟ گفتم از احکام ثانویه می باشد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">تا این را شنید، گفت:  «اگر روسری خود را برندارم و بخاطر حفظ <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8">حجاب</a>م کشته شوم آیا من شهید محسوب  میشوم؟» گفتم: «بله!» گفت: «والله روسری خود را برنمی دارم هرچند در راه  حفظ حجابم جانم را از دست بدهم.» البته بعد از این ماجرا خانواده او نیز با  مشاهده رفتار بسیار مودبانه دخترشان از این خواسته صرفنظر کردند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آنها  عازم فرانسه بودند و با همان حال به طرف فرانسه روانه شدند، آدرس یک مرکز  دینی که دوستان ما در آنجا بودند به او دادم و بعدا هم متوجه شدم که  الحمدلله با یک جوان مسلمان فرانسوی ازدواج نموده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">* حجت  الاسلام دکتر مرتضی آقاتهرانی در دوران اقامت در آمریکا، امامت جمعه شهر  نیویورک و مسئولیت موسسه اسلامی آن شهر را به عهده داشت.</span></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>مارس 15, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1169.html" title="مارک هانسون (Mark Hanson) بنيانگذار زيتون">مارک هانسون (Mark Hanson) بنيانگذار زيتون</a> (0)</li><li>مارس 9, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1157.html" title="تا به حال معرفت بدون كلام را حس كرده ايد؟">تا به حال معرفت بدون كلام را حس كرده ايد؟</a> (0)</li><li>ژوئن 5, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1429.html" title="اسلام آخرين منزلگاه">اسلام آخرين منزلگاه</a> (4)</li><li>می 31, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1417.html" title="داستان مسلمان شدن جیمز فارل  James Farrell">داستان مسلمان شدن جیمز فارل  James Farrell</a> (1)</li><li>مارس 2, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1129.html" title="صبريا ،‌ كاتوليكي كه مسلمان به دنيا آمد">صبريا ،‌ كاتوليكي كه مسلمان به دنيا آمد</a> (4)</li><li>نوامبر 1, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/947.html" title="چرا با حجاب باشم؟ براي دل خودم (4)">چرا با حجاب باشم؟ براي دل خودم (4)</a> (0)</li><li>نوامبر 1, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/946.html" title="چرا با حجاب باشم؟ عادت كرده ام (3)">چرا با حجاب باشم؟ عادت كرده ام (3)</a> (0)</li><li>نوامبر 1, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/942.html" title="چرا با حجاب باشم؟ توجه همسر (2)">چرا با حجاب باشم؟ توجه همسر (2)</a> (14)</li><li>نوامبر 1, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/938.html" title="چرا با حجاب باشم؟ ضعف ايمان (1)">چرا با حجاب باشم؟ ضعف ايمان (1)</a> (0)</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1508.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عیسی مسیح و خدایی او</title>
		<link>http://www.pedar.net/1505.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1505.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 30 Jul 2010 18:39:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[خدا در مسيحيت]]></category>
		<category><![CDATA[الوهیم]]></category>
		<category><![CDATA[تثلیث]]></category>
		<category><![CDATA[عیسی]]></category>
		<category><![CDATA[فدیه]]></category>
		<category><![CDATA[مسیح]]></category>
		<category><![CDATA[یهوه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/1505.html</guid>
		<description><![CDATA[این مقاله را یکی از عزیزان مسیحی به نام ناصر در بخش نظرات سایت ارسال کرده بودند که ضمن تشکر ویژه از ایشان ، آن را در پست جداگانه ای جهت استفاده شما عزیزان قرار می دهم . البته بخش هایی از این مقاله از جمله بخش فدیه ، مورد تایید بنده نیست ولی به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>این مقاله را یکی از عزیزان <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%85%d8%b3%db%8c%d8%ad">مسیح</a>ی به نام ناصر در بخش نظرات سایت ارسال کرده بودند که ضمن تشکر ویژه از ایشان ، آن را در پست جداگانه ای جهت استفاده شما عزیزان قرار می دهم . البته بخش هایی از این مقاله از جمله بخش فدیه ، مورد تایید بنده نیست ولی به طور کلی از نظر یک دوست <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%85%d8%b3%db%8c%d8%ad">مسیح</a>ی دیدگاه های جالب توجهی ارائه شده است . برای ایشان آرزوی موفقیت می کنم:</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><br />
</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="color: #0000ff;"><strong>کتاب مقدس در مورد خدا و <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b9%db%8c%d8%b3%db%8c">عیسی</a> چه می‌گوید؟</strong></span><br />
اگر شخصی بدون داشتن عقیدۀ قبل از <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%aa%d8%ab%d9%84%db%8c%d8%ab">تثلیث</a>، کتاب مقدس را از آغاز تا پایان بخوانند، آیا خود به چنین عقیده‌ای می‌رسند؟ به هیچ‌وجه.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آنچه که یک خوانندۀ بی‌طرف بوضوح در خواهد یافت این است که خدای قادر  متعال، جدا و متمایز از هر شخص دیگری است و <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b9%db%8c%d8%b3%db%8c">عیسی</a> حتی در موجودیت ماقبل  انسانی خود نیز متمایز، مخلوق و فرودست خدا است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="color: #0000ff;"><strong>خدا واحد است، نه سه شخص</strong></span><br />
تعلیم کتاب مقدس مبنی بر اینکه خدا واحد است، مونوته ایسم یا توحید نامیده  می‌شود. ل.ل. پِِین ، استاد تاریخ کلیسایی، اظهار می‌دارد که توحید در خالص  ترین شکل خود جایی برای <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%aa%d8%ab%d9%84%db%8c%d8%ab">تثلیث</a> باقی نمی‌گذارد: «عهد عتیق مطلقاً توحیدی  است. خدا وجودِ شخصیِ منفردی است. این عقیده که در عهد عتیق <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%aa%d8%ab%d9%84%db%8c%d8%ab">تثلیث</a>ی وجود  دارد… کاملاً بی‌اساس است.»<br />
آیا پس از آمدن <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b9%db%8c%d8%b3%db%8c">عیسی</a> بر روی زمین در توحید تغییری پدید آمد؟ پِین پاسخ  می‌دهد: «در این مورد تفاوتی بین عهد عتیق و عهد جدید وجود ندارد. آیین  توحیدی ادامه یافته است. عیسی یهودی بود، و توسط والدین یهودی خود و بر طبق  نوشته‌های مقدس عهد عتیق تربیت یافت. تعلیمات او کاملاً یهودی بود؛ در  واقع انجیلی جدید، اما نه علم الهیاتی نوین. … و عیسی توحید یهود را به  عنوان اعتقاد شخصی خود پذیرفت: (بشنو ، ای اسرائیل، سرور ما خدا خدای واحد  است.»<br />
این کلمات در تثنیه ۶:‌۴ آمده‌اند. در کتاب مقدس اورشلیم جدید، این آیه  چنین آمده است: «ای اسرائیل بشنو: یَهوِه خدای ما یَهوِۀ واحد است.»*  از  لحاظ دستوری، واژۀ «واحد» در این آیه هیچگونه وجه توصیفی جمع ندارد که حاکی  از جمع بودن این واژه باشد.<br />
پولس ، رسول <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%85%d8%b3%db%8c%d8%ad">مسیح</a>ی، به هیچگونه تغییری در ماهیت خدا، حتی پس از آمدن عیسی  به زمین، اشاره نکرد. او نوشت: «خدا یک است.» غَلاطیان ۳:‌۲۰ ؛ همچنین ۱  قُرِنتیان ۸:‌۴-‌۶ ملاحظه شود.<br />
هزاران بار در سراسر کتاب مقدس از خدا بصورت یک شخص صحبت می‌شود. هنگامی که  او سخن می‌گوید، بصورت یک فرد غیر منقسم است. کتاب مقدس نمی‌تواند در  اینباره از این واضح‌تر باشد. همانطور که خدا اظهار می‌کند: «من یَهُوَه  هستم و اسم من همین است. و جلال خود را به کسی دیگر و ستایش خویش را به  بُتهای تراشیده نخواهم داد.» (اِشَعْیا ۴۲:‌۸) «من هستم یَهُوَه خدای تو…  ترا خدایان دیگر غیر از من نباشد.» – خروج ۲۰:‌۲‌، ۳.<br />
اگر خدا در واقع سه شخص است، چرا همۀ نگارندگان ملهم کتاب مقدس می‌بایست از  او به عنوان یک شخص یاد کنند؟ چنین کاری به جز گمراه کردن مردم به چه کار  دیگر می‌آید؟ بطور حتم اگر خدا از سه شخص تشکیل شده بود، نگارندگان کتاب  مقدسِ خود را وا می‌داشت تا این مطلب را بطور کامل آشکار سازند تا جای هیچ  شک و تردیدی باقی نماند. لااقل نگارندگان نوشته‌های مقدس یونانی مسیحی که  تماس شخصی با پسر خدا داشتند چنین میکردند. ولی خیر چنین نیست.<br />
در عوض، آنچه که نگارندگان کتاب مقدس بوضوح آشکار ساخته‌اند این است که خدا  یک شخص است وجودی بی‌همتا و غیر‌منقسم که هیچکس با او برابری نمی‌کند: «من  یَهُوَه هستم و دیگری نیست و غیر از من خدائی نی.» (اِشَعْیا ۴۵:‌۵) «تو  که اسمت یَهُوَه میباشد، بتنها بر تمامی زمین متعال هستی.» – مزمور ۸۳:‌۱۸.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
<span style="color: #0000ff;"><strong> خدا بیش از یکی نیست</strong></span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="color: #0000ff;"><strong> </strong></span><br />
<span id="more-1505"></span> عیسی خدا را «خدای واحدِ حقیقی» خواند. (یوحنّا ۱۷:‌۳) او هرگز به خدا  بصورت الوهیتی متشکل از چند شخص اشاره نکرد. به همین دلیل، در سرتاسر کتاب  مقدس فقط یَهُوَه قادر مطلق خوانده شده است. در غیر اینصورت، ترکیب «قادر  مطلق» از معنی تهی میشود. نه عیسی و نه روح‌القدس هیچیک به این شکل خوانده  نشده‌اند، زیرا فقط یَهُوَه متعال است. در پیدایش ۱۷:‌۱ او اظهار می‌کند:  «من هستم خدای قادر مطلق.» و خروج ۱۸:‌۱۱ میگوید: «یَهُوَه از جمیع خدایان  بزرگتر است.»<br />
در نوشته‌های مقدس عبرانی، واژۀ اِلوهَه (خدا) دو شکل جمع دارد، اِلوهیم  (خدایان) و اِلوهِه (خدایانِ). این وجوه جمع، عموماً برای یَهُوَه بکار  می‌روند و در هر دو مورد به صورت مفرد «خدا» ترجمه می‌شوند. آیا این وجوه  جمع نشانگر تثلیث هستند؟ خیر، چنین نیست. ویلیام اسمیت، در فرهنگ کتاب  مقدس، می‌نویسد: «این اعتقاد خیالی که [اِلوهیم] به تثلیث چند شخص در ذات  الهی اشاره می‌کند، اکنون میان پژوهشگران، هوادار چندانی ندارد. این وجه یا  همان است که دستور‌نویسان آنرا جمع احترام می‌نامند و یا مشخص‌کنندۀ کمال  نیروی الهی یعنی مجموع قدرتهای ارائه شده توسط خدا است.»<br />
نشریۀ آمریکایی زبانها و ادبیات سامی در مورد اِلوهیم می‌گوید: «این واژه  تقریباً همیشه با مسند فعلی مفرد ترکیب می‌شود، و مسند وصفی مفرد به خود  می‌گیرد.» برای نمایش این مطلب، عنوان اِلوهیم ۳۵ بار در روایت پیدایش ظاهر  می‌شود، و هر بار فعل توصیف‌کنندۀ آنچه خدا گفته و یا انجام داده مفرد  است. (پیدایش ۱:‌۱-‌۲:‌۴) بنابراین ، آن نشریه نتیجه‌گیری می‌کند:  «[اِلوهیم] باید در واقع جمع تأکیدی باشد که بر بزرگی و عظمت دلالت  می‌کند.»<br />
اِلوهیم به معنای «اشخاص» نیست بلکه به معنای «خدایان» است. بنابراین کسانی  که استدلال می‌کنند که این واژه دال بر تثلیث است خود را پولی ته‌ایست  می‌سازند یعنی پرستندگان بیش از یک خدا. چرا؟ زیرا این بدین معنا خواهد بود  که در تثلیث سه خدا وجود دارد. لیکن تقریباً همۀ هوادران تثلیث این دیدگاه  را که تثلیث از سه خدای جدا تشکیل یافته است، رد می‌کنند.<br />
کتاب مقدس نیز در هنگام اشاره به تعدادی از خدایان دروغی از واژه‌های  اِلوهیم و اِلوهِه استفاده می‌کند. (خروج ۱۲:‌۱۲؛ ۲۰:‌۲۳) ولی در موارد  دیگر این واژه ممکن است تنها به یک خدای دروغی اشاره کند، مثلاً هنگامی که  فلسطینیان به «خدای خود [اِلوهِه] داجون» اشاره کردند. (داوران ۱۶:‌۲۳‌،  ۲۴) بعل «خدا [اِلوهیم]» خوانده می‌شود. (۱ پادشاهان ۱۸:‌۲۷) بعلاوه ، این  واژه برای انسانها نیز بکار برده می‌شود. (مزمور ۸۲:‌۱‌، ۶) به موسی گفته  شد که برای هارون و فرعون بجای «خدا [اِلوهیم]» خواهد بود. – خروج ۴:‌۱۶؛  ۷:‌۱.<br />
بدیهی است که استفاده از عناوین اِلوهیم و اِلوهِه برای خدایان کاذب و حتی  برای انسانها، بدین مفهوم نیست که هر یک از آنها مجموعه‌ای از خدایان  هستند؛ و به همین صورت بکار بردن واژه‌های اِلوهیم یا اِلوهِه برای یَهُوَه  بدین مفهوم نیست که او بیش از یک شخص است، بخصوص هنگامی که بقیۀ شهادت  کتاب مقدس در اینباره را مورد بررسی قرار دهیم.<br />
<span style="color: #0000ff;"><strong> عیسی ، آفرینشی جدا</strong></span><br />
عیسی تا هنگامی که بر روی زمین بود، انسان بود ، البته انسانی کامل زیرا  خدا نیروی زندگی او را به رحم مریم منتقل ساخت. (متّی ۱:‌۱۸-‌۲۵) ولی او به  اینصورت به وجود نیامد. او خود اذعان کرد که از (آسمان پائین آمده) است.  (یوحنّا ۳:‌۱۳) به همین دلیل طبیعی بود که بعدها به پیروانش گفت: «پس اگر  پسر انسان را [عیسی را] بینید که بجائیکه اوّل بود صعود میکند چه»؟ –  یوحنّا ۶:‌۶۲.<br />
بنابراین ، عیسی پیش از آمدن به زمین، در آسمان وجود داشت. ولی آیا او شخصی  از یک الوهیت سه‌گانۀ ازلی و قادر مطلق بود؟ خیر، زیرا کتاب مقدس با صراحت  عنوان می‌کند که عیسی در وجود ماقبل انسانی خود موجود روحی آفریده‌ای بود،  درست همانطور که فرشتگان موجودات روحی آفریده به دست خدا بودند. نه  فرشتگان و نه عیسی هیچیک پیش از آفرینششان وجود نداشته‌اند.<br />
عیسی در وجود ماقبل انسانی خود «نخستزادۀ تمامی آفریدگان» بود. (کُولُسیان  ۱:‌۱۵) او «ابتدای خلقت خدا» بود. (مکاشفه ۳:‌۱۴) «ابتدا» [به زبان یونانی،  اَرخه] را حقاً نمی‌توان اینطور تفسیر کرد که عیسی ابتداگر یا آغازکنندۀ  خلقت خدا بود. یوحنا در نوشته‌های خود از کتاب مقدس بیش از ۲۰ بار از  شکلهای گوناگون واژۀ یونانی اَرخه استفاده می‌کند، و اینها همیشه به معنی  معمولی «ابتدا» هستند. آری ، عیسی توسط خدا به عنوان ابتدای آفریدگان  غیرمرئی خدا آفریده شد.<br />
توجه کنید که این اشارات به منشأ عیسی تا چه اندازه با اظهاراتی که توسط  «حکمت» مجازی در کتاب امثال از کتاب مقدس بیان شده است مرتبط هستند:  «خداوند مرا مبدای طریق خود داشت. قبل از اََعمال خویش از ازل. قبل از آنکه  کوهها برپا شود. پیش از تلّها مولود گردیدم. چون زمین و صحراها را هنوز  نساخته بود. و نه اوّل غبار ربع مسکونرا». (امثال ۸:‌۱۲‌، ۲۲‌، ۲۵‌، ۲۶) در  حالیکه از واژۀ «حکمت» برای تجسم کسی که آفریدۀ خدا می‌باشد استفاده شده  است، اغلب علما موافقند که در واقع این بیانی مستعار از عیسی بصورت  آفریده‌ای روحی پیش از هستی انسانی اوست.<br />
عیسی بصورت «حکمت» در هنگام هستی ماقبل انسانی خود به سخن ادامه داده و  می‌گوید که «نزد او [خدا] معمار بودم». (امثال ۸:‌۳۰) مطابق با این نقش به  عنوان معمار، کُولُسیان ۱:‌۱۶ دربارۀ عیسی میگوید که «در او همه چیز آفریده  شد آنچه در آسمان و آنچه بر زمین است».<br />
بنابراین قادر مطلق بوسیلۀ این معمار، یا دستیار زیردست خود همه چیز را  آفرید. کتاب مقدس موضوع را اینطور خلاصه می‌کند: «ما را یک خداست یعنی پدر  که همه چیز از اوست… و یک خداوند یعنی عیسی مسیح که همه چیز از اوست». – ۱  قُرِنتیان ۸:‌۶.<br />
بدون شک خطاب به این معمار بود که خدا گفت: «آدم را بصورت ما… بسازیم».  (پیدایش ۱:‌۲۶) بعضی‌ها ادعا می‌کنند که ضمیر «ما» در این عبارت حاکی از  تثلیث است. ولی اگر شما بگویید بیا چیزی برای خود بسازیم ، قاعدتاً برداشت  افراد از این جمله این نخواهد بود که در درون شما چند شخص به هم پیوسته  بصورت یک شخص وجود دارند. مفهوم جملۀ شما تنها این است که دو یا چند نفر با  هم بر روی چیزی کار خواهند کرد. به همین ترتیب هنگامی که خدا از واژۀ «ما»  استفاده کرد، شخص دیگری، نخستین آفریدۀ روحی خود یا معمار و یا عیسی را  پیش از هستی انسانیش مورد خطاب قرار داد.<br />
<span style="color: #0000ff;"><strong> آیا خدا میتوانست وسوسه شود؟</strong></span><br />
در متّی ۴:‌۱ گفته می‌شود که ابلیس عیسی را (تجربه مینماید). شیطان پس از  آنکه «همۀ ممالک جهان و جلال آنها را» به عیسی نشان داد، گفت: «اگر افتاده  مرا سجده کنی همانا این همه را بتو بخشم». (متّی ۴:‌۸‌، ۹) شیطان سعی میکرد  عیسی را وادار کند که وفاداریش نسبت به خدا را زیر پا گذارد.<br />
اما اگر عیسی خود خدا می بود، این چه آزمایش وفاداریی می‌توانست باشد؟ آیا  خدا می‌توانست بر ضد خود شورش کند؟ خیر، اما فرشتگان و انسانها می‌توانستند  بر ضد خدا شورش کنند و کردند. وسوسۀ عیسی فقط در حالی می‌توانست مفهوم  داشته باشد که او خدا نباشد بلکه فردی جدا و دارای ارادۀ آزاد، فردی که اگر  می‌خواست می‌توانست بی‌وفا باشد، همانند یک فرشته و یا یک انسان.<br />
از طرف دیگر، غیر قابل تصور است که خدا بتواند نسبت به خود گناه کند و  بی‌وفا شود. «اعمال او کامل… خدای امین… عادل و راست است او». (تثنیه  ۳۲:‌۴) بنابراین چنانچه عیسی خدا می‌بود، نمی‌توانست وسوسه شود. – یعقوب  ۱:‌۱۳.<br />
عیسی چون خدا نبود، می‌توانست وفادار نماند. اما وفادار باقی ماند و  می‌گوید: «دور شو ای شیطان زیرا مکتوب است که خداوند خدای خود را سجده کن و  او را فقط عبادت نما.» – متّی ۴:‌۱۰.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><!--more--><br />
<span style="color: #0000ff;"><strong> بهای <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%81%d8%af%db%8c%d9%87">فدیه</a> چقدر بود؟</strong></span><br />
یکی از دلایلی که عیسی برای آن به زمین آمد نیز ارتباط مستقیم با تثلیث  دارد. کتاب مقدس بیان می‌کند: «خدا واحد است و در میان خدا و انسان یک  متوسِّطی است یعنی انسانی که مسیح عیسی باشد، که خود را در راه همه فدا داد  شهادتی در زمان معین.» – ۱ تیموتاؤس ۲:‌۵‌، ۶.<br />
عیسی ، نه بیشتر و نه کمتر از یک انسان کامل، <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%81%d8%af%db%8c%d9%87">فدیه</a>‌ای شد تا آنچه را آدم از  دست داد جبران کند، یعنی حق زندگی انسانی کامل بر روی زمین. بنابراین پولس  رسول عیسی را حقاً «آدم آخر» خواند ، و در همان متن گفت: «چنانکه در آدم  همه می‌میرند در مسیح نیز همه زنده خواهند گشت.» (۱ قُرِنتیان ۱۵:‌۲۲‌، ۴۵)  زندگی کامل انسانی عیسی «فدیۀ معادل» بود که از طرف عدل الهی خواسته شد،  نه چیزی کمتر و نه چیزی بیشتر. حتی یک اصل اساسی عدالت بشری نیز این است که  وجه پرداختی باید با خطای انجام شده متناسب باشد.<br />
اما اگر عیسی بخشی از ذات الهی می بود، فدیۀ پرداختی بینهایت عظیمتر از  آنچه که شریعت خود خدا خواسته بود می‌شد. (خروج ۲۱:‌۲۳-‌۲۵؛ لاویان  ۲۴:‌۱۹-‌۲۱) این فقط یک انسان کامل یعنی آدم بود که در عدن گناه کرد، نه  خدا. بنابراین اگر قرار بود که <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%81%d8%af%db%8c%d9%87">فدیه</a> حقیقتاً با عدالت خدا هماهنگ باشد،  می‌بایست دقیقاً یک معادل یک انسان کامل، «آدم آخر» باشد. به این ترتیب  هنگامی که خدا عیسی را به عنوان فدیه به زمین فرستاد، او را طوری ساخت که  می‌توانست از نظر برابری، عدالت را برآورده سازد، نه یک موجود حاصل از  تناسخ یا یک خدای انسان نما، بلکه یک انسان کامل «از فرشتگان اندکی کمتر».  (عبرانیان ۲:‌۹ ؛ با مزمور ۸:‌۵‌، ۶ مقایسه شود.) چگونه قسمتی از ذات الهی  متعال پدر، پسر یا روح‌القدس می‌توانست از «فرشتگان اندکی کمتر» باشد؟<br />
<span style="color: #0000ff;"><strong> چگونه «یگانه پسر مولود» بود؟</strong></span><br />
کتاب مقدس عیسی را «پسر یگانه» خدا می‌نامد. (یوحنّا ۱:‌۱۴؛ ۳:‌۱۶‌، ۱۸؛ ۱  یوحنّا ۴:‌۹) هواداران تثلیث می‌گویند از آن جایی که خدا ازلی است ،  بنابراین پسر او نیز ازلی است. اما چگونه شخصی می‌تواند فرزند پسر باشد و  در عین حال به سن پدر خود؟<br />
هوادران تثلیث ادعا می‌کنند که در مورد عیسی، «[مولود] یگانه» ، «تولد  یافتن» آنطور که در واژه‌نامه آمده است به معنای «بوجود آمدن» ؛ «ایجاد  شدن» نیست. آنها می‌گویند در مورد عیسی «به مفهوم نسبتی است که آغازی  ندارد» ، نوعی نسبت در مورد یگانه پسری که تولد نیافته است. (فرهنگ توضیحی  عهد قدیم و جدید وآین) آیا این به نظر شما منطقی است؟ آیا یک مرد می‌تواند  پدر پسری باشد بدون آنکه او را بوجود آورد؟<br />
علاوه بر این، (همانطور که وآین بدون هیچگونه توضیحی اقرار میکند) چرا کتاب  مقدس برای توصیف رابطۀ اسحاق و ابراهیم از همان واژۀ یونانی به معنی  «یگانه مولود» استفاده می‌کند؟ عبرانیان ۱۱:‌۱۷ از اسحاق به عنوان «پسر  یگانه [مجازاً یگانه مولود]» ابراهیم صحبت می‌کند. هیچ تردیدی وجود ندارد  که اسحاق یگانه مولود به معنی واقعی کلمه بود، نه اینکه از لحاظ سن یا مقام  با پدرش برابر باشد.<br />
کلمۀ اصلی یونانی برای واژۀ (یگانه مولود) که در مورد عیسی و اسحاق استفاده  شده مونوگِنِس است، که به گفتۀ کشف‌الآیات جامع سترانگ ، از کلمۀ مونوس به  معنی «یگانه» و گی نومای که واژه‌ای ریشه‌ای است به معنی «بوجود آوردن» ،  «هستی یافتن [بوجود آمدن]» می‌باشد. به این ترتیب مونوگنس چنین تعریف  می‌شود: «یگانه به دنیا آمده، مولود یگانه، یعنی فرزند یگانه.» فرهنگنامۀ  یونانی انگلیسی عهد جدید اثر اِ. رابینسون.<br />
فرهنگ الهیات عهد جدید، تألیف گِرهارد کیتِل ، میگوید: «[مونوگنس] به معنی  (تنها نسل) ، یعنی فاقد برادر یا خواهر است.» این کتاب همچنین نقل میکند که  در یوحنّا ۱:‌۱۸؛ ۳:‌۱۶‌، ۱۸ و ۱ یوحنّا ۴:‌۹ ، «رابطۀ عیسی تنها با رابطۀ  فرزندی یگانه با پدر خویش مقایسه نشده است، بلکه رابطه‌ای است بین مولود  یگانه و پدر.»<br />
بنابراین زندگی عیسی، یگانه پسر مولود، آغازی داشته است. و خدای قادر مطلق  حقاً میتواند بوجود‌آورنده او یا پدر وی نامیده شود، به همان مفهومی که  پدری زمینی مانند ابراهیم پسری را بوجود می‌آورد. (عبرانیان ۱۱:‌۱۷) به این  صورت هنگامی که کتاب مقدس از خدا به عنوان «پدر» عیسی یاد می‌کند، به همین  معنی است که می‌گوید آنها دو فرد متمایز هستند. خدا بزرگتر است. عیسی از  لحاظ سن، مقام، قدرت و معرفت کوچکتر یا پایین‌تر است.<br />
هنگامی که شخص در نظر می‌گیرد که عیسی تنها پسر روحی خدا نبود که در آسمان  آفریده شد، آنگاه آشکار می‌شود که چرا از اصطلاح (یگانه پسر مولود) در مورد  او استفاده شده است. آفریده‌های روحی بی‌شمار دیگر یعنی، فرشتگان نیز  «پسران خدا» خوانده می‌شوند به همان مفهومی که آدم خوانده شد ، زیرا نیروی  زندگی آنها از یَهُوَه خدا که چشمه یا منبع زندگی است، سرچشمه گرفته بود.  (ایّوب ۳۸:‌۷؛ مزمور ۳۶:‌۹؛ لوقا ۳:‌۳۸) اما اینها همه به وساطت (یگانه پسر  مولود) آفریده شدند، تنها کسی که مستقیماً توسط خدا مولود شد. – کُولُسیان  ۱:‌۱۵-‌۱۷.<br />
<span style="color: #0000ff;"><strong> آیا عیسی را خدا می‌انگاشتند؟</strong></span><br />
در حالیکه در اغلب موارد عیسی پسر خدا خوانده میشود، هیچکس در قرن اول تصور  این را نمی‌کرد که او خدای پسر باشد. حتی دیوها، کسانی که «ایمان [دارند]  که خدا واحد است،» از روی تجربیات خود در قلمرو روح می‌دانستند که عیسی خدا  نیست. بنابراین ، بدرستی عیسی را بصورت جدا از خدا به عنوان «پسر خدا»  خطاب می‌کردند. (یعقوب ۲:‌۱۹؛ متّی ۸:‌۲۹) و در هنگام مرگ عیسی، سربازان  رومی بت‌پرست که در کنار او ایستاده بودند، می‌دانستند که آنچه از پیروان  عیسی شنیده بودند باید درست باشد، نَه اینکه عیسی خدا بود، بلکه «فی‌الواقع  این شخص پسر خدا بود.» – متّی ۲۷:‌۵۴.<br />
به این ترتیب، عبارت «پسر خدا» ، به عیسی به عنوان یک موجود آفریدۀ جدا  اشاره می‌کند و نه بخشی از یک تثلیث. او در مقام پسر خدا، نمی‌توانست خود  خدا باشد ، زیرا یوحنّا ۱:‌۱۸ می‌گوید: «خدا را هرگز کسی ندیده است».<br />
شاگردان عیسی به او به عنوان (متوسطی [واسطه‌ای] در میان خدا و انسان)  می‌نگریستند ، نه بعنوان خود خدا. (۱ تیموتاؤس ۲:‌۵) چون بر طبق تعریف،  واسطه کسی است جدا از کسانی که نیاز به وساطت دارند، این امری متناقض خواهد  بود که عیسی را با هر یک از طرفینی که او سعی در مصالحۀ آنان را دارد،  دارای هویتی یکسان بدانیم. این امر وانمود کردن چیزی است که او نبود.<br />
کتاب مقدس دربارۀ رابطۀ خدا با عیسی روشن و ثابت است. یَهُوَه خدا تنها  قادر مطلق است. او مستقیماً عیسای ماقبل انسانی را آفرید. به این ترتیب،  عیسی ابتدایی داشت و هرگز نمی‌توانست با خدا در قدرت و ازلیت مساوی باشد.</span></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>آگوست 21, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1554.html" title="اعتقاد جالب شیعیان: ظهور همزمان امام زمان و حضرت مسیح علیهما السلام">اعتقاد جالب شیعیان: ظهور همزمان امام زمان و حضرت مسیح علیهما السلام</a> (0)</li><li>می 22, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1411.html" title="ستاره تولد مسيح عليه السلام در چه زماني درخشيد">ستاره تولد مسيح عليه السلام در چه زماني درخشيد</a> (3)</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1505.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تناسخ ، عود ارواح ، دونادون</title>
		<link>http://www.pedar.net/1500.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1500.html#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 22 Jul 2010 15:59:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[جنبش های نوپدید و فرقه ها]]></category>
		<category><![CDATA[تناسخ]]></category>
		<category><![CDATA[دونادون]]></category>
		<category><![CDATA[رسخ]]></category>
		<category><![CDATA[روح]]></category>
		<category><![CDATA[عود ارواح]]></category>
		<category><![CDATA[فسخ]]></category>
		<category><![CDATA[مسخ]]></category>
		<category><![CDATA[معاد]]></category>
		<category><![CDATA[کارما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/1500.html</guid>
		<description><![CDATA[تناسخ ، اصطلاحی است در کلام و فلسفه و عرفان به معنای انتقال روح از جسمی به جسم دیگر. در لغت از ریشة نَسَخَ به معنای برداشتن چیزی و گذاشتن چیزی دیگر به جای آن یا تغییر دادن چیزی به چیز دیگر است ، مثل «نَسَخت الشمسُ الظلَّ» (خورشید جای سایه را گرفت ). از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>تناسخ ، </strong> اصطلاحی است در کلام و فلسفه و عرفان به معنای انتقال <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b1%d9%88%d8%ad">روح</a> از جسمی به جسم دیگر. در لغت از ریشة نَسَخَ به معنای برداشتن چیزی و گذاشتن چیزی دیگر به جای آن یا تغییر دادن چیزی به چیز دیگر است ، مثل «نَسَخت الشمسُ الظلَّ» (خورشید جای سایه را گرفت ). از همین ریشه ، «تناسخ ازمنه » را به معنای پی در پی گذشتن زمانها آورده اند (فَراهیدی ؛ راغب اصفهانی ؛ ابن فِارس ؛ مرتضی زَبیدی ، ذیل «نسخ »). تناسخ ورثه در فقه ــ که گاه با لفظ مناسخه به آن اشاره می شود ــ نیز عبارت است از مردن وراث یکی پس از دیگری بی آنکه میراث تقسیم شود (ابن قُدامه مقدسی ، ج ۷، ص ۴۱؛ خطیب شِرْبینی ، ج ۳، ص ۳۶؛ شهیدثانی ، ج ۸، ص ۲۵۲ـ۲۵۳؛ زُحَیلی ، ج ۸، ص ۴۳۳). معنای اصطلاحی مشهور تناسخ با همین معانی و دلالتهای لغوی ارتباط دارد. برای اشاره به این معنا تعبیرات دیگری چون عود، نقل ، رجعت <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b1%d9%88%d8%ad">روح</a> ، انتقال و تقمّص نیز به کار رفته است .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
<span id="more-1500"></span><br />
انتقال روح به صورتهای مختلفی قابل فرض است که آنها را با چهار کلمة نسخ و <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%85%d8%b3%d8%ae">مسخ</a> و رسخ و فسخ بیان می کنند. <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%85%d8%b3%d8%ae">مسخ</a> در لغت به معنای تغییر شکل ظاهری بویژه به شکلی زشت تر از صورت قبلی است ، رسخ به معنای ثابت شدن در موضع و فسخ به معنای نقض و فساد شی ء است (فراهیدی ؛ جوهری ؛ ابن منظور؛ مرتضی زبیدی ، ذیل «<a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%85%d8%b3%d8%ae">مسخ</a> »، «رسخ »، «<a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%81%d8%b3%d8%ae">فسخ</a> »). تعریفی متداول از نسخ و مسخ و رسخ و <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%81%d8%b3%d8%ae">فسخ</a> بترتیب عبارت است از انتقال روح انسان به جسم انسان دیگر، انتقال روح انسان به جسم حیوان ، انتقال روح انسان به جسم گیاه ، انتقال روح انسان به جسم جماد (عضدالدین ایجی ، ص ۳۷۴؛ تهانوی ، ذیل مادّه ؛ برای تعاریف دیگر رجوع کنید به ابن حزم ، الفصل ، ج ۱، ص ۱۶۵؛ نسفی ، ۱۳۵۹ ش ، ص ۱۸۷؛ علامه حلّی ، ۱۳۷۹ ش ، ص ۳۹۹؛ سبزواری ، ج ۵، ص ۱۹۵). ارتباط دو واژة رسخ و <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%81%d8%b3%d8%ae">فسخ</a> با معانی اصطلاحی آنها ساختگی به نظر می رسد، چنانکه تعریف آنها در منابع مختلف یکسان نیست (برای نمونه رجوع کنید به ابوالمعالی ، ص ۳۶؛ تبصرة العوام ، ص ۸۷؛ عضدالدین ایجی ؛ تهانوی ، همانجاها). هرچند بعضی کوشیده اند معنای اصطلاحی آنها را با معنای لغویشان ربط دهند (برای نمونه رجوع کنید به ابوریحان بیرونی ، ص ۴۹؛ لاهیجی ، ص ۶۵۷).</span></p>
<p>بعضی ، از تناسخ صعودی در کنار تناسخ نزولی که چهار نوع مذکور را شامل می شود سخن گفته اند. تناسخ صعودی به معنای فرا رفتن از جسم انسانی مثلاً تبدیل شدن به فرشته یا جرم آسمانی است . علاوه بر این می تواند به معنای سیر<a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b1%d9%88%d8%ad">روح</a> از مراتب مادون ، مثل مرتبة جماد، به مراتب بالاتر باشد (شهرستانی ، نهایة الاقدام ، ص ۳۷۸؛ احمد طَبْرِسی ، ج ۲، ص ۳۴۴؛ نسفی ، ۱۳۵۹ ش ، ص ۱۸۸؛ عضدالدین ایجی ، همانجا؛ صدرالدین شیرازی ، ۱۳۸۰ ش ، ص ۴۳۸). در حوزه های گوناگون ، مانند کلام و فلسفه و عرفان ، <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%aa%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%ae">تناسخ</a> معانی بسیار مختلفی یافته و حتی در یک حوزة واحد نزد متفکران مختلف معانی اصطلاحی دیگری پیدا کرده است ( رجوع کنید به ادامة مقاله ).</p>
<p>تنها وجه اشتراک میان معتقدان به <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%aa%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%ae">تناسخ</a> ، عقیده به انتقال روح از جسمی به جسم دیگر است ، اما در مورد علت و نوع و سرانجامِ <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%aa%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%ae">تناسخ</a> عقیدة واحدی مشاهده نمی شود. بعضی فقط به انتقال روح انسان به جسم انسان دیگر معتقدند، بعضی انتقال روح انسان به بدن حیوانات را هم جایز می دانند، و بعضی انتقال به گیاه و جماد را هم می پذیرند ( رجوع کنید به ابن حزم ، الفصل ، ج ۱، ص ۱۶۶؛ فخررازی ، ۱۴۰۷، ج ۷، ص ۲۰۱؛ همو، ۱۳۴۱ـ ۱۳۴۲ ش ، ج ۱، ص ۳۲۳؛ نسفی ، ۱۳۵۹ ش ، ص ۱۸۹ـ۱۹۰؛ علامه حلّی ، ۱۳۷۹ ش ، همانجا؛ &gt; دایرة المعارف دین &lt; ، ذیل &#8220;transmigration&#8221; ).</p>
<p>در بارة جهت سیر روح نیز عقاید متفاوت است ؛ بعضی فقط به سیرصعودی روح قائل اند و بعضی سیر نزولی را هم قبول دارند. در بارة «تناسخیه » گفته اند که به عقیدة اینان روح همواره از بدنی به بدن دیگر می رود و این سیر هرگز به پایان نمی رسد، بنابراین بهشت و دوزخ در همین دنیاست ، بهشت صورتهای نیکو و لذات دنیوی است و دوزخ صورتهای زشت مثل تن بیمار یا ناقص یا بدن حیوانات پست و رنجهای دنیوی ( رجوع کنید به مَلَطی ، ص ۲۷، ۲۹؛ بغدادی ، اصول الدین ، ص ۲۳۵؛ هفتادوسه ملت ، ص ۳۰ـ۳۱؛ مهدی لدین اللّه ، ص ۷۳ـ۷۴). نامتناهی بودن سیر تناسخ ، افراطیترین عقیده ای است که به تناسخیه نسبت داده اند، اما در حقیقت بسیاری از معتقدان به تناسخ ، بنا به تبیین خود از علت تناسخ ، این سیر را متناهی دانسته اند ( رجوع کنید به میرک بخاری ،ص ۳۷۴).</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در این میان دو نوع عقیده در بارة موجبات وقوع تناسخ می توان تشخیص داد: یکی اینکه تناسخ کیفر بدکاران است و روح با عذاب دیدن در بدنهای پست ، تطهیر می شود، نوع دوم که می تواند تعبیر پیچیده تری از نوع اول باشد مبتنی بر فرض روح مجرد و عمدتاً نفی مدخلیت جسم انسان در هویت اوست ( رجوع کنید به ملطی ، ص ۲۷؛ کرمانی ، ۱۹۷۷، ص ۸۴؛ علم الهدی ، ۱۴۰۵ـ ۱۴۱۰، ج ۴، ص ۳۰). طبق این عقیده که صورتها و تجلیات مختلفی دارد، روح یا نفس اگر پس از مرگ به تجرد کامل و قطع پیوند با جهان مادّی نرسیده باشد، ناگزیر در اجساد می ماند تا این تجرد حاصل شود. همین نوع دوم است که نزد فیلسوفانِ معتقد به تناسخ دیده می شود. مطابق با تناهی یا عدم تناهیِ سیرِ تناسخ ، معتقدان به دو دسته می شوند، دسته ای فقط وجود جهان مادّی را تأیید می کنند و دستة دیگر به <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%85%d8%b9%d8%a7%d8%af">معاد</a> مطابق تعالیم ادیان نیز معتقدند ( رجوع کنید به بغدادی ، الملل والنحل ، ص ۱۱۶؛ مهدی لدین اللّه ، ص ۷۴). به کسانی که تناسخ را همیشگی دانسته اند، این نسبت را داده اند که تجرد روح در میان ایشان پذیرفته نیست و روح را جرمانی و منطبع در جسم می دانند، اما نزد ایشان نیز ممکن است بعضی روح را از سنخ جسمانیات ندانند ( رجوع کنید به شهرزوری ، ص ۵۱۹؛ صدرالدین شیرازی ، ۱۳۳۷ ش ، سفر چهارم ، ج ۲، ص ۷). همچنین به رغم آنکه بعضی (مثلاً رجوع کنید به ابوالمعالی ، همانجا؛ ابن میثم ، ص ۱۵۳؛ علامه حلّی ، ۱۳۳۷ ش ، ص ۲۴۴؛ تفتازانی ، ج ۵، ص ۹۰) اعتقاد به تناسخ را مرتبط با اعتقاد به قِدمِ عالم و نفوس فرض کرده اند، چنین ارتباطی ضروری نیست و معتقدان به تناسخ می توانند معتقد به حدوث هم باشند ( رجوع کنید به فخررازی ، ۱۴۰۷، همانجا).</span></p>
<p><strong>پیشینه . </strong>عقیده به انتقال روح مجرد یا جزئی مادّی از یک فرد به جسم دیگر در تاریخ بشر سابقة دیرینه دارد و حضور آن را از اساطیر تا حکایات عامیانه و از کتب دینی تا ادبیات و شعر و علوم نظری می توان سراغ کرد. جدا از اینکه اعتقاد به تناسخ در میان اقوام گوناگون ، علل و انگیزه های متفاوتی دارد، می توان از زمینه های روانی این اعتقاد برای تبیین قدمت آن بهره برد. از جملة این زمینه ها درک شباهت نسلها بدون داشتن علم وراثت است که در میان اقوام بدوی مشاهده می شود، همچنین میل به جاودانگی و غلبه بر مرگ نزد کسانی که هویت را در حضور دنیوی می دانند که این امر را بخصوص در فرقه هایی که در پی جبران مرگ رهبر خود هستند مشاهده می کنیم ، نیاز به دیدن پاداش و کیفر اعمال در دنیا، و توجیه تفاوتهای نوع زندگی انسانها و شرور و مصائب زندگی انسان و حیوانات (برای اطلاعات بیشتر رجوع کنید به &gt; دایرة المعارف دین &lt; ، ذیل &#8220;reincarnation&#8221; و &#8220;transmigration&#8221; ؛ د. دین و اخلاق ، ذیل &#8220;transmigration&#8221; ).</p>
<p>مسلمانان خود به قدمت این عقیده وقوف داشته اند (برای نمونه رجوع کنید به مفید، ۱۳۷۲ ش ، ص ۱۰۶؛ ابن جوزی ، ص ۹۳؛ نسفی ، ۱۳۶۲ ش ، ص ۴۰۸). تناسخ از طریق منابع متعددی در سرزمینهای اسلامی شناخته شده است که هند و یونان از مهمترینشان بوده اند. در آیینهای مختلف هندی ، از جمله آیین بودا، صورتهایی از اعتقاد به تناسخ از دیرباز رایج بوده است . سخن ابوریحان بیرونی (ص ۳۸) که تناسخ را در مقایسه با یوم السبت یهودیان و تثلیث مسیحیان و شهادت بر توحید مسلمانان ، نشانه و مشخصة هندوان می خواند، حاکی از شناخت مسلمانان از این امر است . یونانیان باستان نیز تناسخ را می شناختند و آن را به مصریان نسبت می دادند. افلاطون (ج ۱، ص ۴۸۳ـ۴۸۴) احتمالاً به پیروی از سنّت اورفِه ای ـ فیثاغوری ، فرض تناسخ را مطرح کرده است (نیز &gt; رجوع کنید به دایرة المعارف فلسفه &lt; ، ذیل &#8220;reincarnation&#8221; ). همین سنّت از افلاطون به نوافلاطونیان و غُنوسیان منتقل شده است ، تا جایی که بسیاری فرقه های غنوسی از جمله مانویان ــ که ظاهراً تحت تأثیر آیینهای هند هم بوده اند ــ به نوعی تناسخ اعتقاد داشته اند ( &gt; دایرة المعارف دین &lt; ؛ &gt; دایرة المعارف فلسفه &lt; ، همانجاها؛ نیز رجوع کنید به فلوطین ، ج ۱، ص ۵۱۱). با ترجمة آثار فلسفی یونان و رواج عقاید مانویان در عصر عباسی ، این سنّت به جهان اسلام رسیده است . علاوه بر اینها، باید به مفهوم مسخ اشاره کرد که در ادیان ابراهیمی وجود دارد. احتمالاً آشنایی بعضی اعراب جاهلی با تناسخ ( رجوع کنید به ابن ابی الحدید، ج ۱، ص ۱۱۹) از همین مقولة مسخ بوده است . در اعتقادات اعراب آمده که مار را صورت مسخ شدة جنها می دانستند و آن را جن و شیطان می نامیدند ( رجوع کنید به ابن منظور، ذیل «رأی »؛ برای اطلاعات بیشتر رجوع کنید به طُرَیحی ، ذیل «ارنب »، «ذأب »، «عقرب »، «وزغ »). هرچند تناسخ روح در بدنهای انسانی را هم به اعراب جاهلی نسبت داده اند ( رجوع کنید به مجلسی ، ج ۷، ص ۲۵؛ طباطبائی ، ج ۱۸، ص ۱۷۴).<br />
<strong><br />
قرآن و حدیث . </strong>فرض تناسخ به تمامی با اعتقادات دینی سنّت ابراهیمی ، بخصوص <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%85%d8%b9%d8%a7%d8%af">معاد</a> اخروی ، مغایرت دارد. آنچه در قرآن و احادیث در بارة سرنوشت انسان پس از مرگ آمده ، مؤید این معناست که روح پس از مرگ به نحوی باقی می ماند تا در روز قیامت که خدا دوباره جسم را زنده می کند به پاداش و کیفر اعمال خود برسد. در قرآن واژة تناسخ یا واژه ای مترادف با آن نیامده است ، اما آیاتی دالّ بر مسخ شدن اقوام گناهکار به صورت بوزینه * و خوک وجود دارد که بعضی معتقدان به تناسخ به آنها متوسل شده اند ( رجوع کنید به بقره : ۶۵؛ اعراف : ۱۶۶؛ برای تفصیل رجوع کنید به علم الهدی ، ۱۴۰۵ـ۱۴۱۰، ج ۱، ص ۳۵۰ـ۳۵۴)، هر چند در تفاسیر، تناسخ مطلقاً نفی شده است ( رجوع کنید به مسخ * ). جز این ، آیات دیگری هم مورد استناد اهل تناسخ واقع شده است ، از جمله آیة ۴۰ سورة اعراف ، آیة ۶۱ سورة واقعه ، آیة ۳۸ سورة انعام ، آیة ۸ سورة انفطار، آیة ۲۲ سورة ملک ( رجوع کنید به ادامة مقاله ). همچنین اهل تناسخ از روایاتی در تأیید نظر خود استفاده کرده اند، بویژه روایات دالّ بر وجود ارواح پیش از اجساد ( رجوع کنید به مفید، ۱۴۱۳، ص ۵۲ ـ۵۳؛ قاضی عبدالجباربن احمد، ۱۳۸۲، ج ۱۳، ص ۴۲۹ـ ۴۳۰؛ علم الهدی ، ۱۴۰۵ـ۱۴۱۰، ج ۴، ص ۲۸؛ ابن ابی الحدید، ج ۱۶، ص ۲۹۲).</p>
<p>در احادیث و روایات شیعی به عقاید اهل تناسخ اشاره شده و اعتقاد به آن بشدت محکوم شده است (برای نمونه رجوع کنید به ابن بابویه ، ۱۴۰۴، ج ۱، ص ۲۱۸؛ همو، ۱۴۱۴، ص ۶۳؛ احمد طبرسی ، ج ۲، ص ۳۴۴ـ۳۴۵؛ حرّعاملی ، ۱۴۱۶، ج ۲۸، ص ۳۴۱؛ همو، ۱۳۷۶ ش ، ج ۱، ص ۲۵۹ـ۲۶۱؛ مجلسی ، ج ۴، ص ۳۲۰ـ ۳۲۱، ج ۱۰، ص ۱۷۶ـ۱۷۷، ج ۲۵، ص ۱۳۶، ۲۷۳). حدیثِ مشهور «مَن دانَ/ قال بالتناسخ فهو کافر» (هر که به تناسخ گراید کافر است ) از این جمله است . همچنین در توقیع امام زمان ، از محمدبن نُصَیر نُمَیری ــ که اهل غلو و تناسخ بوده ــ تبری جسته شده است (احمد طبرسی ، ج ۲، ص ۴۷۴ـ ۴۷۵). تضعیف راویانِ معتقد یا متهم به تناسخ نیز بطلان این عقیده را در نظر شیعه نشان می دهد (برای نمونه رجوع کنید به ابن داوود حلّی ، ص ۲۲۹؛ علامه حلّی ، ۱۴۱۷، ص ۳۲۱؛ مازندرانی ، ج ۱، ص ۲۹۴). این امر بخصوص از آن جهت اهمیت دارد که دستة مهمی از اهل تناسخ را غلات شیعی تشکیل می دادند و همین امر موجب نسبت دادن تناسخ به شیعه شده است ( رجوع کنید به مفید، ۱۳۶۳ ش ، ص ۶۹؛ ابن عساکر، ج ۲۷، ص ۳۷۶؛ امینی ، ج ۲، ص ۲۵۲ـ۲۵۳).</p>
<p>اهل سنّت نیز اعتقاد به تناسخ را منجر به تکفیر شمرده اند ( رجوع کنید به ابن حزم ، المحلی ، ج ۱، ص ۲۶؛ جندی ، ج ۱، ص ۲۵۱؛ حطا، ج ۸، ص ۳۷۱ـ۳۷۲؛ دسوقی ، ج ۴، ص ۳۰۲) و آیات و روایاتی را که مستمسک تناسخیان بوده است به نحو دیگری تفسیر کرده اند (برای نمونه رجوع کنید به جَصّاص ، ج ۲، ص ۵۵؛ ابن حجر عسقلانی ، ج ۲، ص ۱۵۵؛ مبارکفوری ، ج ۵، ص ۲۲۲). در احادیث بویژه بر انکار بهشت و دوزخ اخروی به عنوان عامل اصلی تکفیرِ اهل تناسخ تأکید شده است (برای نمونه رجوع کنید به مجلسی ، ج ۲۵، ص ۱۳۶، ج ۵۳، ص ۱۳۰؛ دسوقی ، همانجا).<br />
<strong><br />
در میان مسلمانان . </strong>نخستین معتقدان به تناسخ در میان مسلمانان ، غُلات ( رجوع کنید به غُلو * ) هستند که تناسخ را بیشتر به معنای خاصِ انتقالِ روح الاهی در ائمه در نظر داشته اند. چنانکه کیسانیه یا مختاریه ، پیروان مختاربن ابوعبیده ثقفی (متوفی ۶۸)، تصور می کردند روح خدا در پیامبر حلول کرده و از پیامبر به حضرت علی و امام حسن و امام حسین علیهم السلام منتقل شده و سپس به محمدبن حنفیه ، فرزند امام علی ، رسیده است . فرقه های مختلفِ منشعب از اینان ، مثل حارثیه و حربیه و بَیانیه ، و دیگر فرقه های غلات ، مثل خَطّابیه و راوندیه و جناحیه و مُخَمَّسه و عَلبائیه ، نیز به تناسخ روح الاهی در امام خود اعتقاد داشته اند (سعد اشعری ، ص ۲۶، ۳۹، ۵۹؛ علی بن اسماعیل اشعری ، ص ۶؛ بغدادی ، الفرق ، ص ۲۷۲ـ۲۷۳؛ برای توضیح بیشتر رجوع کنید به سعد اشعری ؛ نوبختی ، جاهای متعدد). از این حیث تناسخ نزد اینان گاه به حلول نزدیک می شود و تفکیک دقیق این دو را دشوار می کند، چنانکه به فرقه های مختلف حلولیه * ، مثل پیروان عبداللّه بن سبا که قائل به الوهیت امام علی شمرده شده است ، نسبت تناسخ هم داده اند (برای نمونه رجوع کنید به بغدادی ، الفرق ، ص ۲۷۲)، همچنین ابوالحسین ملطی (متوفی ۳۷۷)، نویسندة التنبیه و الرد علی اهلِ الاهواء و البِدَع ، یکی از قدیمترین کتب ملل و نحل ، اصحاب تناسخ را فرقه ای از حلولیه خوانده (ص ۲۹) و عبدالقاهر بغدادی (متوفی ۴۲۹؛ الملل والنحل ، ص ۱۱۷) گروهی از حلولیه را در زمرة تناسخیه شمرده است . البته اعتقاد به تناسخ روح انسانها، علاوه بر تناسخ روح الاهی ، نیز در غلات دیده می شود (برای نمونه رجوع کنید به سعد اشعری ، ص ۴۴ـ ۴۵، ۴۸ـ۴۹؛ علی اشعری ، ص ۴۶).</p>
<p>غیر از غلات ، نام چند تن از معتزلیان ، که از نظریه پردازان مهم معتزلی نیستند، در شمار معتقدان به تناسخ آمده است : احمدبن خابِط / حابِط (متوفی ۲۳۲) و احمدبن ایوب بن بانوش / مانوش و فضل حَدَثی ، شاگردان نَظّام ، و فرقة حِماریه که به احمدبن خابط منسوب اند (بغدادی ، الفرق ، ص ۲۷۳ـ۲۷۷؛ شهرستانی ، الملل و النحل ، ج ۱، ص ۶۰ـ۶۲). عبدالقاهر بغدادی ( الفرق ، ص ۲۷۳) و به تبع او ابوالمظفر اسفراینی (ص ۸۱)، ابن ابی العوجاء (زندیق مشهور) را هم به فهرست معتزلیان تناسخی افزوده اند.</p>
<p>همچنین نُصَیریه و دروزیه (دو فرقة منسوب به شیعه که از قرون اولیة اسلامی به وجود آمده اند) به تناسخ معتقدند. دروزیان معتقدند نفس پس از مرگ به بدن دیگری منتقل می شود زیرا بدن چیزی جز پیراهن (قمیص ) نفس نیست . اصطلاح تقمّص به جای تناسخ از اینجا پیدا شده است . دروزیان انتقال نفس انسان به بدن حیوان را نپذیرفته اند (ابوعزالدین ، ص ۱۴۶ـ۱۴۷). نصیریه معتقدند تناسخ کیفر ارواح عاصی است که در ازل بر خداوند ــ که او را معنا می خوانند ــ شوریدند، خداوند آنان را به زمین فرستاد و اسیر بدنهای مادّی کرد؛ ازینرو، کسی که معنا را بشناسد می تواند از تناسخ رهایی یابد، از بدن خود رها شود و به ستاره تبدیل گردد تا به آسمانها و به غایت خویش باز گردد (مفضل بن عمر، ص ۴۹ـ۵۱؛ برای اطلاعات بیشتر رجوع کنید به همان ، جاهای متعدد؛ د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل ayriyya&#8221; ¤&#8221;Nus ؛ اشتروتمان ، ص ۸۹ ـ۱۱۴).</p>
<p>ظاهراً با شروع طغیانهای قومی بر ضد سلطة اعراب و شورشهای اعراب بر حکام اموی و عباسی ، عقیده به تناسخ رواج وسیعی یافت . پیروان ابومسلمِ خراسانی * و مقنّع * و بابک خرّمدین * ، همچون بسیاری از فرقه های شورشی غلات ، معتقد به تناسخ شمرده شده اند ( رجوع کنید به جوهری ، ذیل «خرم »؛ ابن کثیر، ج ۱۰، ص ۸۱، ۱۴۲، ۱۵۴، ۲۷۰؛ ابن خلدون ، ج ۳، ص ۲۳۳، ۲۵۹). می توان حدس زد که فرض وجود نوعی فرّه ایزدی در رهبر شورش ، برای تضمین دوام آن ، لازم بوده است . این عنصر برتر با مرگ رهبر لزوماً به رهبر بعدی منتقل می شده است . روح الاهی که غلات در رهبر و امام خود فرض می کردند، بخصوص در میان فرقه هایی که پس از مرگ محمدبن حنفیه پدید آمدند و اغلب اختلافشان بر سر تعیین فردی بود که روح الاهی به او منتقل شده است ، نمونه ای از این معناست . همچنانکه در مورد بابک نیز آورده اند که مدعی بود روح «جاویدان »، رهبر فرقة سیاسی ـ دینی خرّمدینان ، به او منتقل شده است (مقدسی ، ج ۶، ص ۱۱۵؛ ابن ندیم ، ص ۴۰۷). در نحله های شعوبی متأخر نیز قوّت اعتقاد به تناسخ می تواند حاصل همین امر بوده باشد ( رجوع کنید به ذکاوتی قراگزلو، ص ۶۲ـ۶۳). در دوره های متأخر، فرقه های جعلی و التقاطی معمولاً به تناسخ معتقد بوده اند، از جمله یزیدیان ، آذر کیوانیان ، نقطویان ، پسیخانیان و اهل حق ( رجوع کنید به کیخسرو اسفندیار، ج ۱، ص ۲۷۵ـ۲۷۶؛ ذکاوتی قراگزلو، ص ۶۲ـ۷۳؛ د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل &#8220;Tanasukh&#8221; ).</p>
<p>در هر حال عقیده به تناسخ در طول تاریخ اسلام با بسیاری عقاید دیگر آمیخته است ، چنانکه فخررازی ، که در اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم می زیسته ، تناسخیه را دارای فرقه های متعدد و عقاید مختلف خوانده است (۱۴۰۷، ج ۷، ص ۲۰۱). معمولاً اِباحه را به معتقدات تناسخیان افزوده اند که احتمالاً یکی از عوامل آن اعتقاد غلات به رفع تکلیف در صورت شناختن امام بر حق بوده است . طبق برخی روایات شیعی ، تناسخیان به مشبهه هم نزدیک می شوند، از آن جهت که اصولاً خدا را به صورت انسان ، مثلاً امامان خود، تصور می کنند ( رجوع کنید به احمد طبرسی ، ج ۲، ص ۳۴۴). اعتقاد به ادوار و اکوار، بخصوص در دوره های بعدی ، معمولاً متصل به تناسخ شمرده شده است ، چنانکه اسماعیلیه را ــ که از دَوْر و کَوْر سخن می گویند ــ متهم به تناسخ کرده اند ( رجوع کنید به منهاجی أسیوطی ، ج ۲، ص ۲۷۴).</p>
<p>مفاهیم پیشگفته ، یعنی حلول ، اباحه ، تشبیه و دور و کور، گاه بتنهایی موجب اتهام فرد یا گروهی به تناسخ شده است . اصولاً لفظ «تناسخی » را به افراد و گروههای بسیاری نسبت داده اند که در مواردی صرفِ ناسزا می نماید، چنانکه ابوحنیفه در مجادله ای تناسخی خوانده شده است ( رجوع کنید به خطیب بغدادی ، ج ۱۳، ص ۴۳۶).</p>
<p>مؤلفان کتابهای فِرَق ، تناسخیان را خارج از مسلمانان دانسته اند، مثلاً عبدالقاهر بغدادی ( الفرق ، ص ۲۷۰، ۳۵۴ـ۳۵۶) تناسخ را در زمرة اعتقاداتی می آورد که موجب خروج فرد از اسلام می شود و ابن حزم ظاهری ( الفصل ، ج ۱، ص ۱۶۶) می گوید در رد معتقدان به تناسخ اجماع مسلمانان بر تکفیرشان کفایت می کند (نیز رجوع کنید به علم الهدی ، ۱۴۰۵ـ۱۴۱۰، ج ۱، ص ۴۲۵؛ ابن جوزی ، ص ۹۲ـ۹۴).</p>
<p>این مؤلفان عمدتاً به تأثیر ادیان دیگر، از جمله مسیحیت و یهود، در اینان اشاره کرده اند که اشتباه آمیز می نماید و ظاهراً با نظر به اشتراک بعضی عقاید میان اهل تناسخ و مسیحیان و یهودیان مطرح شده است ، مثل تشبیه یهود و تجسد مسیحیان که شباهتهایی با تناسخ نزد غلات دارد. تأثیر پذیرفتن بعضی از تناسخیان از ادیان دیگر و داشتن عقاید التقاطی از دیگر اسباب این انتساب بوده است ، مثلاً گفته شده که احمدبن خابط به دو خدا، اللّه و مسیح ، اعتقاد داشته است ( رجوع کنید به بغدادی ، الفرق ، ص ۲۷۷). اشارة این مؤلفان به تأثیر ادیان دیگری مثل مانویت ، بیشتر قابل بررسی است ، بویژه باتوجه به نمونه هایی چون ابن ابی العوجاء که به مانویت گرایش داشته است ( رجوع کنید به همان ، ص ۲۷۳). البته مسلمانان از تناسخ در میان یهودیان و مسیحیان شناخت نسبی داشته اند. مثلاً، بغدادی (همان ، ص ۲۷۲) اشاره کرده است که بعضی از یهود اهل تناسخ اند و داستان مسخ بختنَصَّر در هفت صورت از درندگان را که در کتاب دانیال آمده ، ذکر کرده است (نیز رجوع کنید به اسفراینی ، ص ۸۰). مسعودی (ص ۱۵۲) و ابن قَیّم جَوزِیّه (ص ۲۴۴) و ابن خلدون (ج ۲، ص ۱۸۰) به اسقفهایی اشاره کرده اند که در شوراهای مسیحیان به سبب اعتقاد به تناسخ تکفیر شده بودند. اما اظهارات افراطی از این دست ، که همة مسیحیان تناسخی اند ولو در ظاهر آن را نپذیرند ( رجوع کنید به هُجویری ، ص ۳۳۷؛ تبصرة العوام ، ص ۸۷)، خالی از دقت است .</p>
<p>در آثار کلامی و تاریخی از تناسخیانِ دیگر ادیان نیز یاد شده است . ابوریحان بیرونی در تحقیق ماللهند (ص ۳۸ـ۴۴)، به ظرافت و دقت ، فرقه های مختلف تناسخی در هند و انواع آرایشان را بر شمرده است . ابوالفتوح شهرستانی (متوفی ۵۴۸ یا ۵۴۹) نیز هرچند نسبت به ابوریحان بیرونی شناخت کمتری از ادیان هند دارد، در الملل و النحل (ج ۲، ص ۲۵۵) اعتقاد به تناسخ را در هندیان شدیدتر از ملل دیگر خوانده است . در کتابهای دیگری چون بیان الادیان ابوالمعالی حسینی علوی (ص ۳۵ـ۳۶) و المُنْیة و الامل مهدی لدین اللّه (ص ۱۷، ۷۲ـ۷۳) و تاریخ ابن خلدون (ج ۴، ص ۴۹۲) نیز به تناسخ نزد هندیان اشاره شده است (نیز رجوع کنید به ابن جوزی ، ص ۹۳؛ شوشتری ، ص ۳۴۳ـ ۳۴۴). از دیگر آیینها و گروهها، از حرّانیان ، دیصانیه ، کینونیه ، صیامیه و مزدکیان نام برده اند ( رجوع کنید به ابوحاتم رازی ، ۱۳۷۷ ش ، ص ۱۵۹؛ بغدادی ، الفرق ، ص ۲۷۱ـ۲۷۶؛ اسفراینی ، همانجا؛ شهرستانی ، الملل و النحل ، ج ۱، ص ۱۷۵، ۲۵۳). شهرستانی ( الملل و النحل ، ج ۲، ص ۵۵) اصل و منشأ تناسخ را صابئان حرّانی دانسته است . گفتنی است که وی بعضی حرّانیان را به آگاثاذیمون (عاذیمون ) و هرمس و «سولون جدّ مادری افلاطون » منسوب می کند. حرمت خوردن باقلا که او به حرّانیان نسبت می دهد، احتمالاً نشانه هایی از تأثیر سنّت فیثاغوری را آشکار می سازد.</p>
<p>با رواج فلسفه در جهان اسلام ، اطلاع در بارة یونانیان تناسخی هم در منابع دیده می شود. مثلاً، عبدالقاهر بغدادی ( الفرق ، ص ۲۷۰ـ۲۷۱) فیلسوفان را در زمرة تناسخیان پیش از اسلام آورده و به سخنان سقراط و افلاطون در بارة تناسخ اشاره کرده است (نیز رجوع کنید به اسفراینی ، همانجا). در تبصرة العوام * (تألیف اوایل قرن هفتم )، آمده است که «بیشترینِ فلاسفه تناسخی باشند» (ص <img src='http://www.pedar.net/wp-includes/images/smilies/icon_cool.gif' alt='8)' class='wp-smiley' /> و نقلِ نفوسِ قدیم به افلاطون نسبت داده شده است (ص ۵)؛ این نکته به رغم اغراق آن ، از آن جهت که حاکی از آشنایی مسلمانان با آن سنّت افلاطونی و نوافلاطونی است که بعدها به دست سهروردی و ملاصدرا با حکمت شرق پیوند می یابد و حکمت خالده را به وجود می آورد، اهمیت بسیار دارد ( رجوع کنید به ادامة مقاله ).</p>
<p>در هر حال ، شیوع این اندیشه در جهان اسلام تا حدی بوده است که شهرستانی در عبارتی مشهور اظهار کرده است که هیچ آیینی نیست که تناسخ در آن پایگاه محکمی نداشته باشد ( الملل و النحل ، ج ۲، ص ۲۵۵). همین سخن را کسان دیگری هم با عبارات دیگر آورده اند، مثلاً عبدالعزیز نسفی ، صوفی قرن هفتم ، که در کتاب الانسان الکامل (ص ۴۰۸) می گوید: «بیشتر اهل عالم بر طریق تناسخ بوده اند و هستند». سخن نویسندة تبصرة العوام (ص ۸۷) مبالغه ای پرمعنا را نشان می دهد: «جملة فلاسفه و مجوس و یهود و نصاری و صابیان به تناسخ گویند و در فرق اسلام بیشتر ایشان در اعتقاد تناسخی باشند» (نیز رجوع کنید به هجویری ، ص ۳۳۷).</p>
<p><strong>در کلام .</strong> با نظر به کتابهای کلامی موجود، معلوم می شود که بحث تناسخ در میان متکلمان اولیه ، یعنی معتزلیان متقدم ، در شمار مباحث جدّی درون کلامی مطرح نبوده و بعدها با رواج و قدرت گرفتن این عقیده بتدریج آرای تناسخیه مورد بحث قرار گرفته است ، تا جایی که سرانجام در هر کتاب کلامی ، فصلی به رد تناسخ اختصاص یافته است . هرچند، حسن بن موسی نوبختی (متوفی بین ۳۰۰ تا ۳۱۰) که مؤلف فرق الشیعه ، نخستین منبع مهم ما در بارة غلات تناسخی ، است خود کتابی در رد تناسخیه داشته (ابن ندیم ، ص ۲۲۵؛ نجاشی ، ص ۶۴) و به ابوعلی جُبّائی (متوفی ۳۰۳)، متکلم معتزلی ، و ابوالحسن اشعری (متوفی ۳۳۴) کتابی در این باره نسبت داده اند ( رجوع کنید به مسعودی ، ص ۳۹۶؛ برای نمونه هایی از کتابهای مربوط به تناسخ رجوع کنید به آقابزرگ طهرانی ، ج ۱، ص ۶۷ـ ۶۸، ج ۴، ص ۱۷۵، ۳۶۴، ج ۱۰، ص ۱۸۴، ۱۹۱، ج ۱۱، ص ۶، ۱۵۷، ج ۲۴، ص ۱۴، ج ۲۵، ص ۵۷).</p>
<p>تناسخ عمدتاً در بحث از آلام (رنجها؛ رجوع کنید به لذت و اَلَم * ) مطرح شده است . معتقدان به تناسخ ، همانند معتزله و به خلاف اشاعره ، جزو گروهی قرار می گیرند که به حسن و قبح عقلی در مورد آلام معتقدند. اما مشخصة رأی ایشان آن است که رنجها را منحصراً وقتی خوب می دانند که فرد سزاوار آن باشد. از همین جاست که مشاهدة رنج کودکان و جانوران بی گناه دلیلی شده است تا این رنج را کیفر گناهان گذشتة آنان در بدنی دیگر بشمرند (بغدادی ، اصول الدین ، ص ۲۴۱؛ علم الهدی ، ۱۴۰۸، ص ۱۸۰؛ ابن حزم ، الفصل ، ج ۱، ص ۱۶۸؛ طوسی ، تمهیدالاصول ، ص ۲۳۳؛ همو، الاقتصاد ، ص ۸۳، ۸۷؛ امام الحرمین ، ص ۲۷۴، ۲۷۹؛ ابن جوزی ، همانجا؛ علامه حلّی ، ۱۳۷۱ ش ، ص ۳۵۶).</p>
<p>مطابق موضع اشاعره از آنجا که اصولاً تعیین عقلانی حسن و قبح امور پذیرفته نیست ، خودبخود نتایج مترتب بر چنین عقیده ای نفی می شود ( رجوع کنید به بغدادی ، همانجا؛ امام الحرمین ، ص ۲۸۶؛ شهرستانی ، نهایة الاقدام ، ص ۳۷۱؛ یافعی ، ص ۹۹). همچنانکه ابن حزم ظاهری هم در محاجه با اهل تناسخ به مخدوش بودن مبنای آنان ، که همان مبنای معتزله است ، اشاره می کند و می گوید بر مبنای خود آنان ، خدایی که عادل و حکیم و رحیم باشد اصلاً موجودی نمی آفریند که در معرض معصیت قرار بگیرد و نیازی به عذاب کردنش باشد (ابن حزم ، الفِصَل ، ج ۱، ص ۱۶۹).</p>
<p>البته اشاعره ادله ای هم در برابر اهل تناسخ آورده اند. از جمله اینکه اگر وضع فعلی هرکس حاصل کارهای گذشتة اوست و افراد برحسب اعمال خود به درجات پایینتر یا بالاتر می روند، در مورد عالیترین درجة خیر و پایینترین درجة شر این مشکل پیش می آید که امکان فرا رفتن یا فرود آمدن سلب می شود. یعنی اگر پیامبر یا فرشته که در عالیترین مرتبة خیر قرار دارند ثوابی کنند، درجة بالاتری وجود ندارد که به پاداش عملشان به آن برسند، و اگر شیطان و جن که در پایینترین مرتبة شرند مرتکب گناهی شوند مرتبة فروتری وجود ندارد که کیفر گناهشان شود (شهرستانی ، نهایة الاقدام ، ص ۳۹۵). عضدالدین ایجی (متوفی ۷۵۶؛ ص ۲۶۱) لزوم یادآوری احوال گذشته در بدن سابق را، که عملاً رخ نمی دهد، بر ضد تناسخ مطرح کرده است . عبدالقاهر بغدادی در محاجه با تناسخیان دو شق را مطرح کرده است : اگر معتقدان به تناسخ آغازی برای وجود روح در بدن نپذیرند یعنی روح را قدیم فرض کنند، رأیشان با ادلة نفی قدم ( رجوع کنید به بغدادی ، اصول الدین ، ص ۵۹ ـ۶۰) باطل می شود، اما اگر آن را حادث بشمرند و بپذیرند که ورود روح به بدن آغازی داشته که جزای عملی قبلی نبوده است ، همین را در مورد بدن فعلی هم می توان گفت و وجهی برای فرض تناسخ نمی ماند.</p>
<p>دلیل مهمتری که معتزله و شیعه نیز آورده اند و صورتی از آن در احادیث شیعی مشاهده می شود ( رجوع کنید به قاضی عبدالجباربن احمد، ۱۳۸۲، ج ۱۳، ص ۴۱۹؛ طوسی ، الاقتصاد ، ص ۸۹؛ محقق حلّی ، ص ۱۰۹؛ حرّ عاملی ، ۱۴۱۶، ج ۱، ص ۲۶۱؛ مجلسی ، ج ۴، ص ۳۲۱) مبتنی بر توجه به عاملِ نخستینِ تناسخ است . مطابق این دلیل ــ که قاضی عبدالجبار آن را قویترین دلیل در رد تناسخ می خواند ( رجوع کنید به ۱۴۱۶، ص ۴۸۸) ــ اگر هر رنجی فقط کیفر گناهی باشد، تکلیف اولی که گناهکاران با تن زدن از آن دچار معصیت شده اند توجیه پذیر نخواهد بود، چون در هر حال تکلیف همراه با رنج و مشقت است (امام الحرمین ، ص ۲۸۰ـ۲۸۱؛ ابوبکربن میمون ، ص ۵۰۸). تقریر دیگری از این مسئله را شهرستانی آورده است . وی می گوید هر فعلی در نظر معتقدان به تناسخ جزایی دارد. حال باید دید سلسلة افعال و جزاها آغازی دارد یا نه . اگر سلسله بدون آغاز باشد دور پیش می آید که محال است ، اما اگر آغازی داشته باشد این آغاز باید فعل باشد نه جزا، زیرا جزا به فعل دیگری مرتبط می گردد و این باز منتهی به دور می شود ( نهایة الاقدام ، ص ۳۹۵). اما تفاوت اشاعره و معتزله در آنجاست که اشاعره این استدلال را بر ضد خود معتزله هم مطرح می کنند ( رجوع کنید به امام الحرمین ؛ ابوبکربن میمون ، همانجاها)، حال آنکه معتزله فقط این رأی را که حُسن آلام منحصر به استحقاق باشد، رد می کنند و قبول دارند که رنج باید وجهی عقلی داشته باشد.</p>
<p>قاضی عبدالجبار معتزلی (متوفی ۴۱۵) در بحث مفصّلی در شرح و رد نظر تناسخیان ( رجوع کنید به ۱۳۸۲، ج ۱۳، ص ۴۰۵ـ۴۳۰) ادلة بطلان آن را به دو قسم می کند: یک قسم دلیل نشان می دهد که رنجها الزاماً استحقاقی نیستند و قسم دیگر دلالت دارد بر اینکه خدا می تواند رنجها را برای نفعی مترتب بر آنها یا برای دفع ضرر به واسطة آنها پدید بیاورد. متکلمان شیعه نیز بر همین مبنا تناسخ را رد می کنند، چنانکه شیخ طوسی در الاقتصاد (ص ۸۷ ـ ۸۸) آورده است که حُسن آلام به سبب جلب منافع یا دفع ضرر، قول تناسخیه را باطل می کند.</p>
<p>نفی استحقاقی بودن رنجها از آنجا ممکن است که هر عقوبتی مقارن توهین و تحقیر و استخفاف گناهکار است ، در حالی که مثلاً فرد بیمار یا مصیبت دیده را کسی مذمت و تحقیر نمی کند، و اهانت و تحقیر کودکان و حیوانات کاری غیرمعقول است . علاوه بر این ، رنجهای پیامبران را نمی توان پیامد گناهانی دانست که در بدنی دیگر کرده اند زیرا پیامبران هرگز مرتکب کبایر نمی شوند، چه پیش از بعثت و چه پس از آن (قاضی عبدالجباربن احمد، ۱۳۸۲، ج ۱۳، ص ۴۰۵ـ ۴۰۸؛ همو، ۱۴۱۶، ص ۴۸۷؛ طوسی ، الاقتصاد ، همانجا). همچنین اگر رنج کیفر گناه است ، توبه که ساقط کنندة کیفر است باید موجب رفع رنج شود، مثلاً بیمار با توبه بهبود یابد، که در عمل چنین نیست (قاضی عبدالجباربن احمد، ۱۳۸۲، ج ۱۳، ص ۴۱۰). رنجی هم که انسان برای سود خود یا دفع ضرری از خود متحمل می شود هرگز نمی تواند کیفر محسوب شود، مثلاً انسان خود را در طلب علم و ادب یا در تجارت یا درمان به زحمت می افکند اما این کار را برای سود نهایی اش می کند (همان ، ج ۱۳، ص ۴۱۴ـ۴۱۵). دلیل کلامی دیگری که قاضی عبدالجبار به نقل از ابوهاشم جُبّائی (متوفی ۳۲۱) می آورد، این است که رنج اگر عقوبت باشد صبر و رضا به آن درست نیست بلکه انسان از آن می گریزد، اما در بیماریها صبر و رضا لازم است و به آن سفارش شده است که این امر نشان می دهد اینگونه رنجها امتحان اند نه عقوبت (همان ، ج ۱۳، ص ۴۱۳ـ۴۱۴؛ نیز رجوع کنید به علامه حلّی ، ۱۳۷۱ ش ، ص ۳۵۸).</p>
<p>دو دلیل دیگر در رد تناسخ این است که بسیاری از کفار و فاسقان در راحت و نعمت به سر می برند، پس اگر مطابق سخن تناسخیان این افراد پاداش نیکیهای گذشتة خود را می بینند مدح و بزرگداشت ایشان واجب خواهد بود، حال آنکه این امر باطل است (قاضی عبدالجباربن احمد، ۱۳۸۲، ج ۱۳، ص ۴۰۹). همچنین در صورت قبول تناسخ لازم می آید که دست کم یک تن بتواند گذشتة خود را در بدن سابق به یاد آورد. در این مورد طول مدت یا وقفه در کار عقل که ضمن انتقال روح به بدن بعدی پیش می آید، نمی تواند عذری برای فراموشی باشد چون در یادآوری امور مهم ــ مثل مصیبت والدین یا ریاست و تدریس ــ که در زندگی هرکسی پیش می آید، طول مدت یا زوال عقل هیچ اثری ندارد (همان ، ج ۱۳، ص ۴۱۱ـ۴۱۲؛ همو، ۱۴۱۶، ص ۴۸۷ـ ۴۸۸؛ نیز رجوع کنید به طوسی ، الاقتصاد ، ص ۸۸ـ۸۹؛ محقق حلّی ، ص ۱۰۹؛ هفتادوسه ملت ، ص ۳۱). این دلیل را، که اشاعره هم آورده اند، فخررازی (متوفی ۶۰۶) نقض کرده است . به نظر او (۱۴۰۴، ص ۳۳۳) می توان فرض کرد که یادآوری احوالِ هر بدنی موقوف به تعلق به همان بدن باشد.</p>
<p>از دلایل کلامی دیگری که در رد تناسخ آورده اند می توان به دلیلی اشاره کرد که در رسالة هفتادوسه ملت (تألیف قرن هشتم ؛ همانجا) از موضع اهل سنّت و جماعت بیان شده است ، به این مضمون که خداوند قادر است برای هر قالبی جانی تازه بیافریند و نیازی به انتقال جانها در قالبهای قبلی نیست . همین تأکید بر قدرت الاهی مبنای استدلال ابوحامد غزالی (متوفی ۵۰۵) در برابر فیلسوفان تناسخی بوده است ( رجوع کنید به غزالی ، ۱۳۸۳، ص ۴۸ـ۴۹). متکلمان عموماً رد تأویلات اهل تناسخ از آیات و روایات را به عنوان برهانی برضد آنان مطرح کرده اند، چنانکه غزالی در پاسخ به کسانی که منکر استدلال عقلی اما معتقد به اسلام باشند، از ادلة نقلی استفاده کرده است ( رجوع کنید به همان ، ص ۵۱ ـ۵۴؛ ابن حزم ، الفصل ، ج ۱، ص ۱۶۹).</p>
<p>بحث دیگری که در مورد تناسخ مطرح شده مسئلة تکلیف حیوانات است . بعضی از معتقدان به تناسخ ، مثل احمدبن خابط و فضل حدثی ، حیوانات را مکلف و مورد امر و نهی دانسته اند ( رجوع کنید به قاضی عبدالجباربن احمد، ۱۳۸۲، ج ۱۳، ص ۴۲۹؛ بغدادی ، الفرق ، ص ۲۷۴؛ طوسی ، التبیان ، ج ۴، ص ۱۲۹). ابن خابط معتقد بوده است که موجودات در جهانی غیر از جهان فعلی آفریده شده اند و همه مکلف بوده اند، موجودات مطیع به دارالنعیم و موجودات عاصی به دوزخ رفته اند اما موجوداتی که نه عاصی تمام اند و نه مطیع تمام به دنیا منتقل شده اند و برحسب افزونتر بودن گناهان یا طاعاتشان به بدنی متناسب حال خود تعلق یافته اند. حیوانات فعلی همه چنین وضعی دارند تا اینکه یا اعمالشان به طاعت محض برسد و به دارالنعیم باز گردند یا اعمالشان همه معصیت شود و به دوزخ بروند (بغدادی ، الفرق ، ص ۲۷۴ـ۲۷۵). این گروه در تأیید سخن خود به آیاتی چون آیة ۳۸ سورة انعام متوسل شده و برای هر نوع موجودی معتقد به رسولی از آن نوع شده اند. در این آیه آمده است که «و ما مِن دابَّةٍ فی الارض و لاطائرٍ یَطیرُ بِجناحَیه الّا اُممٌ امثالُکُم » ( رجوع کنید به ابن حزم ، الفصل ، ج ۱، ص ۱۴۹؛ فضل طبرسی ، ذیل آیه ؛ شهرستانی ، الملل و النحل ، ج ۱، ص ۶۳؛ ابوبکربن میمون ، ص ۵۱۲ ـ۵۱۳؛ هفتادوسه ملت ، ص ۳۶). این نوع اعتقاد می تواند منجر به یکی دانستن موجودات شود، همچنانکه ابن خابط همة حیوانات را از جنس واحد می دانست (بغدادی ، الفرق ، ص ۲۷۴). حتی برخی از اهل تناسخ ، از جمله فرقة مخمّسه ، معتقد بوده اند در عالم هیچ جمادی وجود ندارد و آنچه مردم بی جان می پندارند موجودات زنده ای در حال عذاب اند (سعد اشعری ، ص ۵۹؛ امام الحرمین ، ص ۲۷۵). رد این نظر با رد مقدمة آن ، یعنی تکلیف حیوانات ، ممکن است ، چنانکه ابن حزم ( الفصل ، ج ۱، ص ۱۴۹، ۱۶۷)در این باره گفته است که اشتراک انسان و حیوان فقط در حیات به معنای حس و حرکت است و انسان و حیوان در جنس (نه به معنای منطقی آن ) اتحاد ندارند، خداوند هم فقط موجوداتِ صاحبِ قوة نطق را مخاطب قرار می دهد و تکلیف فقط برای موجود عاقل است که قادر به تصرف و شناخت اشیاست ، مانند انسان و جن و فرشته (نیز رجوع کنید به علم الهدی ، ۱۴۰۵ـ۱۴۱۰، ج ۱، ص ۴۲۵؛ امام الحرمین ، ص ۲۸۱).</p>
<p><strong>در عرفان . </strong>در تاریخ تصوف اسلامی ، به سبب خلط اولیة معنای حلول و تناسخ و قوّت بحث حلول در میان صوفیه ، بحث در تناسخ اهمیت داشته است . علی بن عثمان هجویری (متوفی قرن پنجم ) در کشف المحجوب (ص ۳۳۴) در ذکر صوفیان از حلولیه نام می برد که دسته ای از آنان خود را به ابوحلمان دمشقی منسوب می کنند و او را به حلول و نسخ ارواح متهم می دارند. اعتقاد به تجلی خداوند در مظاهر مختلف ، صوفیان را با اتهام تناسخ روبرو می کرده ( رجوع کنید به ترکة اصفهانی ، ص ۵۸) و به پاسخگویی وا می داشته است (برای نمونه رجوع کنید به شبستری ، ص ۸۱؛ قیصری ، ص ۴۶۷ـ ۴۶۸، ۴۸۹ـ ۴۹۰، ۱۰۵۳؛ لاهیجی ، ص ۳۱۰ـ۳۱۱). بعلاوه ، وجود فرقه هایی چون اهل حق که از سویی معتقد به تناسخ بوده و از سوی دیگر عناصری از تصوف در خود داشته اند، از دیگر وجوه اهمیت این بحث است .</p>
<p>طبعاً به سبب رواج عقیده به تناسخ ، صوفیان مسلمان با این عقیده و انواع آن آشنایی داشته اند. بخصوص مفهوم دینی مسخ در میان ایشان متداول بوده که آن را با آموزة تجسم اعمال و خُلقیات بویژه در باطن افراد مرتبط کرده اند ( رجوع کنید به مُستَملی ، ج ۲، ص ۵۱۵). علاءالدولة سمنانی (متوفی قرن هشتم ) همین مسخ باطن را حجتی در رد تناسخ شمرده است . وی در محاجه با بوداییان تناسخی به این عقیدة صوفیه اشاره می کند و می گوید سالکان طریقت در بدن واحد بر همة صورتها غلبه می کنند، وقتی صفات ناپسندی می یابند مثلاً غضب بر آنان چیره می شود، خود را به صورت حیواناتی چون سگ می بینند و وقتی به صفات نیکو آراسته شوند خود را به صورت ملائک می بینند، پس چه نیازی هست که با رفع هر صفتی از نفس ، بدن هم مطابق عقیدة تناسخیان تغییر کند (ص ۲۲۴ـ ۲۲۵).</p>
<p>بعضی بزرگان تصوف به شرح و رد تناسخ پرداخته اند و گاه دلایلی عرفانی در رد آن آورده اند، چنانکه عبدالعزیز نسفی ، صوفی قرن هفتم و پیرو و شارح ابن عربی ، بسیاری از فصول کشف الحقایق را به بیان مذهب اهل تناسخ اختصاص داده است و هجویری و شیخ محمود شبستری (متوفی اوایل قرن هشتم ) به محاجه با این عقیده پرداخته اند. اما به طور کلی باید گفت اصولاً نظام فکری صوفیان مسلمان از پذیرفتن چنین عقیده ای مانع می شود؛ حبّ الاهی و عشق صوفی به فناء فی اللّه یا اندیشة ترک دنیا و زهدورزی جایی برای تصور بازگشت روح به جسم و تعلق دوباره به دنیای مادّی باقی نمی گذارد. از سوی دیگر صوفیة متشرع که به ظاهر شرع پایبند بوده و معمولاً تعقل در امور را نفی کرده اند، اصلِ محاجات اهل کلام یا فلسفه را نپذیرفته اند. ابونصر سَرّاج (متوفی ۳۷۸) در اللمع فی التصوف (ص ۴۳۴ـ۴۳۵) اهل تناسخ و گروههای دیگر را که در بارة ماهیت و سرنوشت روح استدلال کرده اند بر خطا خوانده و خطای آنان را این دانسته که در امری بری از کیفیت و احاطة علم بشری وارد شده اند. مستملی بخاری (متوفی ۴۲۹) در شرح التعرف (ج ۲، ص ۸۳۵، ۸۳۸) به همین اکتفا کرده است که بر اساس دلایل نقلی به مخلوق و محدَث بودن روح ایمان بیاوریم و در کیفیت و ماهیت آن وارد نشویم . اما بر اساسِ همین اعتقاد به حدوث روح و به طور کلی حدوث ماسوی اللّه ، نظر تناسخیانِ معتقد به قِدم روح هم نفی می شود (نیز رجوع کنید به هجویری ، ص ۳۳۸).</p>
<p>از دلایل عرفانی رد تناسخ می توان به سخن شیخ محمود شبستری در گلشن راز (ص ۷۱) اشاره کرد: «تناسخ زان جهت شد کفر و باطل / که آن از تنگ چشمی گشت حاصل ». در شرح این بیت آمده که منظور از تنگ چشمی ، عقاید تناسخیان است ، از جمله اینکه بدن را منحصر به جسم مادّی پنداشته و از بدن مثالیِ برزخی غافل بوده اند؛ دیگر اینکه نفوس را قدیم و منحصر به تعدادی متناهی پنداشته اند در حالی که حق در هر لحظه شئون و ظهوری دارد و با تجلی تازه ای متجلی می گردد، یعنی اینان از عموم فیض الاهی که در هر لحظه به موجودات می رسد غفلت کرده و این فیض را با فرضِ تناهیِ نفوس ، محدود شمرده اند؛ همچنین استقلال روح را نفی کرده و آن را مقید به جسم و در بقا محتاج به آن پنداشته اند (لاهیجی ، ص ۸۰ـ۸۱).</p>
<p>دلیل دیگر، سخن علاءالدولة سمنانی است که پس از ذکر دلیلی کلامی ( رجوع کنید به ص ۲۲۲ـ۲۲۳) در تکمیل آن می گوید نفوس کامل به بدن دنیوی تعلق دوباره نمی یابند، زیرا شایسته نیست که پس از حصول کمال ، نفس سیر قهقرایی در پیش گیرد. کمال نامتناهی نیست و افقِ اعلایی دارد که نفس با رسیدن به آن سیر استکمال را به پایان می رساند. در این صورت نفسی کامل ، مثلاً نفس پیامبر اسلام ، که در همین بدن دنیوی به کمال رسیده است نمی تواند به نقصان باز گردد و وارد بدنی دیگر شود (همان ، ص ۲۲۳ـ۲۲۴).</p>
<p><strong>در فلسفه .</strong> تناسخ در تاریخ فلسفة اسلامی چهرة دیگری به خود می گیرد. وجود فیلسوفانِ معتقد یا متمایل به تناسخ از سویی به عمق بحث و ادلة آن می افزاید و از سوی دیگر به رونق ادلة نقض آن کمک می کند، چنانکه هر فیلسوفی مطابق نظام فلسفی خاص خود استدلالهایی در رد آن می آورد. همچنین به سبب دادوستدهای فلسفه و کلام مباحثات فلاسفه بر دیدگاههای متکلمان هم اثر می گذارد.</p>
<p>احتمالاً نخستین فیلسوف معتقد به تناسخ در جهان اسلام محمدبن زکریای رازی (متوفی ۳۱۳ یا ۳۲۰) است . تناسخ در بطن جهان بینی خاص رازی و نظریة او در بارة قِدَم نفس و هیولا قرار دارد. به عقیدة او علت آفرینش جهان این است که نفس از سر نادانی شیفتة هیولا شد و خواست با آن متحد شود و به آن صورت دهد تا از لذات جسمانی برخوردار گردد. اما هیولا به طبع گریزان از صورت بود و ازینرو خداوند به نفس یاری رساند و جهان را آفرید تا نفس در صورتهای مادّی به لذات جسمانی دست یابد. انسان به این ترتیب آفریده شد و خداوند از جوهر الوهیت خود عقل را به سوی او فرستاد تا نفس را در بدن انسان بیدار کند و به یادش بیاورد که این جهان جای او نیست . به نظر رازی تنها راه رسیدن انسان به عالم عُلوی ، آموختن فلسفه است . هر نفسی که از این راه از عالم مادّی رهایی نیابد به ناچار در اینجا می ماند تا آنکه سرانجام همة نفوس در بدن انسانهای مختلف با فلسفه آشنا شوند و به عالم اصلی خود باز گردند. در این وقت هیولا از قید نفس آزاد می شود، جهان مادّی که حاصل اتحاد نفس و هیولاست از بین می رود و این دو به حالت جدایی کامل خود در ازل باز می گردند (رازی ، ۱۹۳۹، ج ۱، ص ۲۸۴ـ ۲۸۶؛ نیز رجوع کنید به ابوحاتم رازی ، ۱۳۵۶ ش ، ص ۱۲، ۶۲). رازی بنا بر همین اعتقاد خود، در بارة کشتن حیوان نظر خاصی دارد. وی که با آزار حیوانات و حتی پرورش دام برای تغذیة انسان مخالف است ، تنها وجه عقلیِ رنج حیوان اهلی را نجات دادن نفس حیوان از بدنش می داند. همین امر در بارة حیوانات وحشی صادق است ؛ کشتن درندگان علاوه بر آنکه موجب دفع آزار آنان نسبت به حیوانات دیگر می شود، حلول نفوس آنان در اجسادِ بهتر را ممکن می کند. نفس فقط از بدن انسان می تواند به عالم علوی باز گردد؛ بنابراین ، کشتن حیوانات برای نجات دادن نفس آنها جایز است (۱۳۷۱ ش ، ص ۹۶ـ۹۷). پیداست که نزد رازی نفوس همة جانداران از یک نوع است و تناسخ صعودی امکان دارد.</p>
<p>اقوال رازی را بخصوص فیلسوفان و متکلمان اسماعیلی نقد کرده اند. با آنکه ابوحامد غزالی (متوفی ۵۰۵) در فضائح الباطنیة (ص ۴۴ـ۴۶) به خود ایشان نسبت تناسخ می دهد، بیشتر داعیان مهم اسماعیلی تناسخ را رد کرده اند. حمیدالدین احمد کرمانی (متوفی ۴۱۱؛ ۱۹۶۷، ص ۵۱۱) از کتابهایی نام برده که در رد سخنان رازی و غلات در تناسخ نوشته است . وی در الاقوال الذهبیة (ص ۸۱ ـ ۸۵) با نقل آرای رازی در بارة تناسخ نفوس به رد آن می پردازد. ناصرخسرو (متوفی ۴۸۱) نیز با ادله ای کلامی به نفی تناسخ پرداخته است . وی از آنجا که هرگونه پیوند دوبارة نفس و بدن پس از مرگ ، حتی <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%85%d8%b9%d8%a7%d8%af">معاد</a> جسمانی را منکر است ( رجوع کنید به ادامة مقاله )، قاعدتاً تناسخ را هم نمی پذیرد. اما از ادله ای که در رد آن آورده ، یکی این است که بازگشتن به عالم برای جزای افعال به آن صورتی که تناسخیان گفته اند متحقق شدنی نیست . سخن ایشان آن است که نیکوکار، توانگر و تندرست باز می گردد و بدکار، فقیر و بیمار؛ حال آنکه در واقع احوال تندرستی و بیماری یا فقر و توانگری میان مردم متنوع است ، بعضی توانگران بیمارند و بعضی فقرا تندرست ، یک فرد هم گاه فقیر است و گاه غنی ، در طول زندگی هرکس این احوال تفاوت می کند (ناصرخسرو، ۱۳۴۱، ص ۴۲۸ـ۴۲۹). دلیل دیگر وی در مواجهه با بی دینانِ معتقد به تناسخ این است که برای اثبات آن برهان عقلی لازم است حال آنکه در کتب قدما چنین برهانی یافت نمی شود. اما در مورد دینداران وعدة قرآن به خلود ثواب و عقاب کفایت می کند، زیرا تناسخ مستلزم گذرا بودن عقاب است (همان ، ص ۴۲۹ـ۴۳۰).</p>
<p>در بارة فیلسوف و داعی مهم اسماعیلی ، ابویعقوب سجستانی (متوفی قرن چهارم )، نسبت تناسخ را نمی توان مطلقاً رد کرد. ناصرخسرو در خوان اخوان (ص ۱۳۵) اشاره کرده است که ابویعقوب به تناسخ برطریق افلاطون قائل بود. البته این احتمال را هم ذکر می کند که سخنان او در این باره جای تأویل داشته باشد، چنانکه شاگردان افلاطون هم سخنان او در تناسخ را تأویل کرده اند (همان ، ص ۱۳۹). اما از آنچه ناصرخسرو در زادالمسافرین (ص ۴۲۱ـ۴۲۲) در توجیه عقیدة سجستانی به تناسخ آورده ــ که آن را حاصل غلبة سودا خوانده است ــ چنین بر می آید که در هر حال شهرت او به تناسخ زیاد بوده است .</p>
<p>اخوان الصفا که در نیمة دوم قرن چهارم شهرت داشتند، همان رویکرد تحقیر عالم مادّی نزد رازی را نشان می دهند. در نظام ایشان نیز نفس در عالم مادّی هبوط کرده است تا از طریق جسم خود به کمال برسد و تزکیه شود و به عالم علوی باز گردد ( رجوع کنید به اخوان الصفا، ج ۳، ص ۲۸۹ـ۲۹۰، ۳۰۱، ۳۰۶). نفوس تزکیه نیافته ای که در بند شهوت و غضب بمانند پس از مرگ از راه یافتن به عالم علوی منع می شوند و در زیر فلک قمر در دوزخ جسمانیات می مانند (همان ، ج ۳، ص ۷۹ـ۸۰). دوزخ همین عالم کون و فساد و بهشت عالم افلاک و سماوات است که محل ارواح مجرد است (همان ، ج ۳، ص ۲۹۶). طبق همین تقسیم بندیِ نفس و بدن و اصل گرفتن نفس است که اخوان الصفا بعث جسمانی را که در قرآن آمده کیفر بدکاران دانسته اند و آن را وعید خداوند بر کفار شمرده اند، اما معاد روحانی را خاص مؤمنان خوانده اند ( رجوع کنید به همان ، ج ۳، ص ۳۰۰).</p>
<p>فرض تجرد نفس از بدن در میان بیشتر فیلسوفان به نفی معاد جسمانی منتهی شده است . ایشان عموماً هویت انسان را در روحِ جدا از جسم دانسته و جسم را آلت یا قالب یا زندان روح تلقی کرده اند. بر این اساس گاه مثل ابن سینا ناچار از قبول تعبدی معاد جسمانی شده اند و گاه مثل فارابی و اخوان الصفا و سهروردی آن را مختص انسانهایی که به تجرد نفس نرسیده اند شمرده اند. یکی از مشکلاتی که در منابع فلسفی در بارة معاد جسمانی مطرح شده ، شباهت ظاهری آن با تناسخ است . این شباهت در بازگشت نفس به بدن پس از مرگ است . حتی ناصرخسرو (۱۳۴۱، ص ۴۲۱ـ۴۲۲) معاد جسمانی را تناسخِ اهل ظاهر خوانده است . در پاسخ به این اشکال تأکید شده است که بازگشت نفس به بدن در دنیا مشکل تناسخ را پیش می آورد، حال آنکه معاد جسمانی در آخرت است و اگر کسی بخواهد آن را تناسخ بنامد، در لفظ مناقشه ای نیست ( رجوع کنید به غزالی ، ۱۳۹۲، ص ۳۰۰؛ صدرالدین شیرازی ، ۱۳۶۰ ش ، ص ۲۷۴ـ ۲۷۵؛ مازندرانی ، ج ۱۲، ص ۳۱۵؛ سبزواری ، ج ۵، ص ۳۵۲). در هر حال از مطالبی که اخوان الصفا در نفی معاد جسمانی آورده اند معلوم نمی شود که آیا ایشان آنچنانکه نویسندگان بعدی (مثلاً رجوع کنید به شهرزوری ، ص ۵۱۹ـ۵۲۰؛ صدرالدین شیرازی ، ۱۳۳۷ ش ، سفر چهارم ، ج ۲، ص <img src='http://www.pedar.net/wp-includes/images/smilies/icon_cool.gif' alt='8)' class='wp-smiley' /> گفته اند، معتقد به تناسخ بوده اند یا نه .</p>
<p>این ابهام در بارة ابونصر فارابی (متوفی ۳۳۸) هم دیده می شود. او در آراء اهل المدینة الفاضلة (ص ۱۴۲ـ۱۴۳) در بارة سرنوشت مردم مدینه های جاهله می گوید نفوس این مردم چون کامل نشده است در بقا و دوام محتاج مادّه است ؛ ازینرو، پس از مرگِ جسم به صورت هیئتی در انسان دیگر یا حیوان یا غیرحیوان در می آید. نفوسی که به جسم غیرانسان انتقال یابند همان نفوسی هستند که نابود می شوند، اما نفوس ناقص در بدنهای انسانی ظاهراً همواره باقی اند و الی الابد از سعادت حقیقی که مفارقت از مادّه است محروم می مانند. باتوجه به اینکه در بارة نظر فارابی در خلود نفس اختلاف نظر وجود دارد، قول به تناسخ را نیز نمی توان با قطعیت به او نسبت داد.</p>
<p>با ابن سینا (متوفی ۴۲۸)، سرسلسلة مشائیان مسلمان ، رویکرد ارسطویی به نفس که مشعر بر حدوث نفس و نفی تناسخ است ، غلبه می یابد. استدلال اصلی ابن سینا مبتنی بر فرض حدوث نفس است . وی خود در رد ادلة معتقدان به تناسخ می گوید که موضع تدلیس در کلام ایشان همین است که نفس را قدیم فرض می کنند و در مقام احتجاج می گویند آنچه با حدوث مزاج حادث گردد صورت مادّی است (۱۳۶۸، ص ۸۸). وی سخنان نقل شده از حکمای باستان مثل فیثاغورس و افلاطون را با رمزی خواندن آن توجیه می کند و می گوید غرض ایشان از سخنانی که در ظاهر بر اثبات تناسخ دلالت دارد، اشاره به هیئتی است که از بدن در نفس می ماند و موجب عذاب نفس می گردد؛ شهوت و غضب که مانع استکمال نفس اند اگر بر نفسی غلبه کنند چنان اثر ثابتی در آن می گذارند که گویی نفس پس از جدا شدن از بدن نیز در آن است . بنابراین ، نمی توان به اتکای اخبار و حکایاتی که از بزرگان نقل می کنند به تناسخ معتقد شد (همان ، ص ۹۱ـ۹۲).</p>
<p>استدلال عمدة ابن سینا در رد تناسخ چنین است : حدوث نفس زمانی رخ می دهد که بدن به آمادگی کامل رسیده باشد. آمادگی بدن بلافاصله موجب فیضان نفس از جانب عقل فعال می گردد. این امر هرگز بر سبیل بخت و اتفاق نیست ، یعنی همواره به محض حدوث مزاج ، بدن مستحق و مستعدِّ دریافت نفس می شود. حال اگر تناسخ را بپذیریم ، لازم می آید که یک بدن دو نفس داشته باشد، یکی نفسی که به سبب استحقاق بدن به آن تعلق یافته و دیگر نفسی که از راه تناسخ وارد آن شده است . چنین وضعی را نمی توان پذیرفت چون هر موجود زنده ای نفس خود را واحد احساس می کند. این فرض را هم نمی توان کرد که نفس دومی در کار باشد که موجود زنده نسبت به آن آگاهی نداشته باشد و خود آن نفس هم به خود آگاه نباشد و اشتغالی هم به بدن نداشته باشد، چون پیوند نفس و بدن فقط به صورت علاقة اشتغالی ممکن است ، یعنی نوع پیوند و علاقه میان نفس و بدن به گونه ای است که نفس در بدن تصرف و آن را تدبیر می کند و بدن از نفس اثر می پذیرد، بنابراین موجود زنده همواره به نفس مدبّر و متصرف خود آگاه است (ابن سینا، ۱۳۶۳ ش ، ص ۱۰۸ـ۱۰۹؛ همو، ۱۴۰۳، ج ۳، ص ۳۵۶؛ همو، ۱۳۷۵ ش ، ص ۳۱۸ـ۳۲۰؛ همو، ۱۳۷۹ ش ، ص ۳۸۶ـ۳۸۷).</p>
<p>دلیل دیگر ابن سینا این است که در صورت درستی تناسخ باید تعداد بدنهای حادث شده با تعداد نفسهایی که بدنی را ترک کرده اند برابر باشد و مطابق هر نابودی ای ، هست شدنی وجود داشته باشد (۱۴۰۳، ج ۳، ص ۳۵۷ـ۳۵۹؛ قس فخررازی ، ۱۴۰۴، ص ۳۳۴؛ همو، ۱۴۰۷، ج ۷، ص ۲۰۷ـ ۲۰۸).</p>
<p>مشائیان عموماً این دلایل ، بویژه دلیل اول ، را پذیرفته اند و در رد تناسخ تکرار کرده اند. چنانکه بهمنیاربن مرزبان ، شاگرد ابن سینا، همین دلیل را در التحصیل (ص ۸۲۵ـ۸۲۶) نقل کرده است . این دلیل در میان متکلمان نیز رواج یافته است . بعضی آن را در شمار ادلة نفی تناسخ ذکر کرده (مثلاً رجوع کنید به شهرستانی ، نهایة الاقدام ، ص ۳۹۶؛ علامه حلّی ، ۱۳۷۱ ش ، ص ۲۰۲ـ۲۰۳) و بعضی آن را ضعیف خوانده و نقض کرده اند. مثلاً فخررازی گفته است این استدلال ، دور صریح است ؛ حدوث نفس را بر اساس لزوم تناسخ و بطلان تناسخ را با مسلّم گرفتن حدوث نفس تبیین می کند. این اشکالِ دور را بسیاری از متکلمان و فیلسوفان دیگر در بارة استدلال ابن سینا مطرح کرده اند (از جمله رجوع کنید به میرک بخاری ، ص ۳۷۶؛ عضدالدین ایجی ، ص ۲۶۱؛ برای تفصیل اشکالات رجوع کنید به فخررازی ، ۱۴۰۷، ج ۷، ص ۲۰۲ـ ۲۰۸؛ همو، ۱۳۷۳ ش ، ج ۲، ص ۳۰۱ـ۳۰۲).</p>
<p>اگر تاریخ فلسفة اسلامی را باتوجه به آموزة تناسخ ملاحظه کنیم ، شهاب الدین یحیی سهروردی (متوفی ۵۸۷) را نقطة عطفی در این سیر خواهیم یافت . سهروردی در آثار مشائی خود، مانند لمحات و الواح عمادی و پرتونامه و کلمة التصوف ، ادلة ابن سینا در رد تناسخ را تکرار کرده است ، به اضافة این نکته که در صورت صحت تناسخ باید زمان کون و فساد بدنها هم علاوه بر تعداد بدنها در نفسها، مطابق باشد، و نیز فرضِ انتقال روح انسان به حیوانات که به دلیل دوم مشائیان افزوده است ، یعنی تعداد بدنهای حیوانات بسیار بیشتر از تعداد نفس انسانهاست ( رجوع کنید به سهروردی ، مجموعة مصنفات ، ج ۳، ص ۷۴، ۱۷۰، ج ۴، ص ۸۱، ۱۱۹ـ۱۲۰، ۲۳۶). او در این آثار تناسخ را بدترینِ مذاهب و حشو مطلق خوانده است ( رجوع کنید به همان ، ج ۳، ص ۷۴). اما در حکمة الاشراق ــ که در آن از زبانی رمزی استفاده کرده است ــ با رویکرد جدیدی مواجه می شویم .</p>
<p>سهروردی ابتدا تناسخ را با زبان رمزی اشراقی شرح می دهد و سپس اشکالات مشائیان را پاسخ می گوید. به زبان اشراقی علت تناسخ این است که مزاج برزخی (مادّه ) به واسطة استعداد خود خواهان نور اسپهبدی (نفس ) است و آن را از عالم نور محض به جهان مادّی می آورد. اگر نفس به ظلمات مادّی تعلق خاطر بیابد و اصل خود را از یاد ببرد، پس از مرگ جذب کالبدهای ظلمانی یعنی جسم حیوانات می شود. در جهان ، به تعداد و مطابق شدت و ضعف هر خلق و خویی حیوانی وجود دارد (سهروردی ، مجموعة مصنفات ، ج ۲، ص ۲۱۷ـ ۲۱۸). مطابق هر خُلقی که بر نفس غلبه یابد، انتقال آن به جسم حیوانِ مناسبِ آن خُلق خواهد بود اما این انتقال فقط می تواند در جهت نزول باشد. سهروردی برای اثبات این سخن از همان سنخ استدلالی استفاده می کند که مشائیان برای رد تناسخ به کار می برند: جسم انسان که مزاج اشرف و باب الابواب جمیع جسمهاست در قبول فیض جدید سزاوارتر از جسم حیوانات است ؛ بنابراین ، اگر نفس دیگری از جانب حیوانات به بدن انسان برسد لازم می آید که دو نفس و دو انانیت در انسان پیدا شود ــ که امری است محال ــ زیرا جسم همینکه به آن حد از اعتدال مزاج برسد که نفسی به آن تعلق بگیرد، نفسی از جانب نور قاهر به آن می رسد.</p>
<p>دلیل دیگر سهروردی در رد تناسخ صعودی این است که اگر جسم انسان خواهان نور اسپهبدی است از اینجا، به خلاف نظر مشائیان ، لازم نمی آید که اجسام صامت ، یعنی بدن حیوانات ، هم مستدعی این نور باشند؛ اما از سوی دیگر بدن حیوانات هم نور مدبّری می طلبد، پس ضرورتاً انوار اسپهبدی از بدن انسان به بدن حیوانات منتقل می شود ( رجوع کنید به همان ، ج ۲، ص ۲۱۸ـ۲۱۹).</p>
<p>حال این مشکل پیش می آید که تعداد بدنهای موجود از تعداد بدنهای نابودشدة انسانها بیشتر است . سهروردی این وضع را نفی می کند و می گوید انوار مدبّر در طول زمان فراوان اند و نزول آنها به بدنهای مناسبشان به نحو تدریجی صورت می گیرد؛ ابتدا از بدنهای بزرگ شروع می شود تا به خُردترین جانوران برسد، مثلاً نفس آزمند فقط پس از طی بدنهای بسیار به بدن مورچه تعلق خواهد گرفت . مشکل دیگر این است که زمان نابودی بدن انسان باید با زمان به وجود آمدن بدن حیوانی که نفس انسان به آن منتقل می شود پیوسته باشد، حال آنکه عملاً چنین نیست . تنها پاسخ سهروردی این است که امور این عالم مطابق قوانینی است که ما از اسرار آن بی خبریم (همان ، ج ۲، ص ۲۱۹ـ۲۲۱).</p>
<p>سهروردی در حکمة الاشراق تناسخ را مذهب مشرقیین می خواند و آن را به افلاطون و حکمای پیش از او نسبت می دهد. همچنین به آیات مسخ و آیات دیگری اشاره می کند که بعضی حکمای اسلامی در تأیید تناسخ به آنها متمسک شده اند، البته وی نامی از این حکما نمی برد. وی همچنین به احادیثی که بیان می دارند مردم در روز قیامت به صورت خلق و خوی خود بر انگیخته می شوند، در تأیید تناسخ اشاره می کند (همان ، ج ۲، ص ۲۲۱ـ۲۲۲). این معنا که موجب و غایت تناسخ همان تطهیر و تزکیة نفس از ظلمات مادّی است ، بخوبی با آنچه از فیثاغورس و افلاطون نقل شده است هماهنگی دارد.</p>
<p>شایان ذکر است که سخنان سهروردی در حکمة الاشراق به نفی دلیل مهم مشائیان در رد تناسخ می انجامد، زیرا چنانکه دیدیم سهروردی با مبانی جهان شناسی خود و بر اساس علتی که برای تناسخ می آورد وجود دو نفس را در یک بدن ناممکن می کند بدون آنکه به نظام نوافلاطونی مبتنی بر صدور و افاضة نفوس صدمه ای بزند. اما سهروردی خود در همین کتاب عبارتی دارد که نسبت دادنِ قطعی تناسخ به وی را دشوار می کند. وی در ضمن بحثی متذکر می شود که هم حجتهای مدافعان تناسخ ضعیف است و هم ادلة مخالفان آن ( رجوع کنید به همان ، ج ۲، ص ۲۳۰). شارحان سهروردی در این باره آرای مختلفی دارند ( رجوع کنید به اشمیتکه ، ص ۴۲۱ـ۴۳۰).</p>
<p>شمس الدین محمد شهرزوری (متوفی پس از ۶۸۷) در شرح حکمة الاشراق ، خود موضع تناسخی دارد و سهروردی را با قطع و یقین معتقد به تناسخ می شمرد. وی به درستی اعتقاد به همة اقسام تناسخ جز مسخ را از سهروردی نفی می کند. به نظر وی کسانی که تناسخ را باطل شمرده اند به انتقال دائم و عدم تجرد نفس نزد تناسخیه نظر داشته اند، اما حکمای اوایل مثل هرمس و انباذقلس (امپدوکلس ) و فیثاغورس و سقراط و افلاطون و حکمای مصر و ایران و هند و چین مرادشان از تناسخ این است که نفوس ناقص تجرد نمی یابند، اگر اهل شقاوت باشند به اجسام حیوانی مناسب خود منتقل می شوند و اگر اهل سعادت باشند به اجرام فلکی متصل می گردند (ص ۵۲۰). شهرزوری هم در تأیید تناسخ به آیات و روایات متعددی استناد می کند ( رجوع کنید به ص ۵۲۴، ۵۳۰ ـ۵۳۱).</p>
<p>قطب الدین شیرازی (متوفی ۷۱۰)، دیگر شارح حکمة الاشراق ، ظاهراً هم خود در بارة درستی تناسخ تردید دارد و هم به سهروردی نسبت تردید می دهد. او پس از تکرار گفته های شهرزوری در بارة انواع تناسخ و گروههای تناسخی ، اظهار می دارد که سهروردی آن طور که از ظاهر گفتارش بر می آید، معتقد به انتقال نفوس اشقیا به اجساد حیوانی است . او اظهار تردید سهروردی در اثبات یا نفی تناسخ را هم ذکر می کند (۱۳۸۰ ش ، ص ۴۵۷ـ ۴۵۸، ۴۶۹؛ برای اطلاعات بیشتر رجوع کنید به همو، ۱۳۶۹ ش ، بخش ۱، ص ۷۴۹).</p>
<p>در این میان جالب توجه است که سهروردی قائل به حدوث نفس و قطب الدین شیرازی احتمالاً معتقد به قدم نفس است ، اما هر دو، نظریة تناسخ را با نظام خود سازگار یافته اند.</p>
<p>قبول تناسخ را به اثیرالدین ابهری (متوفی ۶۶۳) نیز نسبت داده اند. نجم الدین کاتبی قزوینی مشهور به دبیران (متوفی ۶۷۵)، شاگرد ابهری ، از قول او نقل کرده است که پس از مرگ ، نفس کامل و مجرد از هیئتهای پست جسمانی به عالم قدس می رود، نفسِ کامل اما مجرد نشده مدتی عذاب می کشد تا این هیئتها از بین برود، اما نفس ناقصِ محتاج به بدن دیگری است زیرا کمالات نفس وابسته به بدن است و نفس اصلاً برای تحصیل کمالات به بدن تعلق می گیرد. نفس ناقصِ خالی از هیئتهای پست ممکن است در عذاب بماند تا تصفیه شود و هم ممکن است که به بدن انسانیِ دیگری تعلق بگیرد. نفس ناقصِ آلوده به رذایل ممکن است در عذاب بماند و هم ممکن است که به یک بدن حیوانی تعلق یابد. البته نهایتاً سرّ این امور مخفی است و خدا بهتر از آن خبر دارد ( رجوع کنید به علامه حلّی ، ۱۳۳۷ ش ، ص ۲۴۵).</p>
<p>این تردیدها در رد تناسخ و ضعیف بودن ادلة نفی آن ، به همراه پیدایش طریقه ها و فرقه های معتقد به تناسخ در دورة متأخر اسلامی ، واضع حکمت متعالیه ، ملاصدرا (صدرالدین شیرازی ؛ متوفی ۱۰۵۰)، را با وضع خاصی روبرو کرد. او از سویی تناسخ را بنا به اصول اعتقادی خود مطلقاً رد می کرد و از سوی دیگر با سنّتی روبرو بود که به گمان وی از انبیای کامل و اولیای واصل و اکابر فلاسفة گذشته بر جای مانده است و ظاهر آن دلالت بر صحت نقل و تناسخ دارد ( رجوع کنید به صدرالدین شیرازی ، ۱۳۳۷ ش ، سفر چهارم ، ج ۲، ص ۲؛ همو، ۱۳۸۰ ش ، ص ۴۳۷). ملاصدرا به تأویل این سنّت و تفسیر اقوال منسوب به افلاطون و سقراط و دیگر حکمای باستان پرداخت .</p>
<p>ملاصدرا نخست با وضع یک اصطلاح شناسی جدید، به واژة تناسخ سه معنا می دهد: ۱) انتقال نفس در این جهان از بدنی به بدن دیگر، خواه انتقال از موجود اخسّ به موجود اشرف باشد خواه بالعکس ؛ ۲) انتقال نفس از بدن دنیوی به بدن اخروی مناسب با اوصاف و اخلاقی که در دنیا کسب کرده است ؛ ۳) مسخ شدن باطن انسان و انتقال ظاهر او از صورت انسانی خود به صورت باطنی . تناسخ در معنای اول همان معنای متداول و مشهور تناسخ است . قسم دوم را ملاصدرا در حل مسئلة معاد جسمانی مطرح کرده است . او در تلاش برای اثبات معاد جسمانی چنین استدلالی دارد: نفس صورت بدن است و تشخص بدن به نفس است ، بنابراین لازم نیست در آخرت عین همین مادّة دنیوی اعاده شود تا مشکل اعادة معدوم پیش بیاید، بلکه تشخص هر بدنی مرهون بقای نفس آن با مادّة عام و نامعلومی است و تبدل خصوصیات بدن در نحوة وجود و مقدار و وضع و سایر امور ضرری به بقای بدن نمی رساند. بدنی که در قیامت محشور می شود غیر از بدنی نیست که در دنیا از آن قطع علاقه کرده ، هرچند عین آن هم نیست . این حشر مناسب با اوصاف غالب بر هر نفس به صورتی در می آید. ظهور نفس متناسب با اوصاف و اعمال خود، در این جهان نیز هست . به نظر ملاصدرا حکمایی مثل افلاطون که تأکید بر تناسخ داشته اند، نظرشان به این امر بوده است زیرا با دیدة ملکوتی خویش دیده اند که اعمال در نظرشان مجسم می گردد. به نظر ملاصدرا آیات و روایات بسیاری در مورد این قسم تناسخ ، یعنی مسخ باطنی ، آمده است . وی این قسم را تناسخ ملکوتی ، در برابر تناسخ مُلکی ، می نامد. اما در قسم سوم علاوه بر باطن ، ظاهر فرد هم مسخ می شود همچنانکه مطابق آیات قرآن قومی از بنی اسرائیل به صورت بوزینه و خوک در آمدند. این مسخ به علت غلبة قوة نفسانی است تا جایی که مزاج و شکل فرد از صورت انسان به صورت حیوان تبدیل می شود (۱۳۶۰ ش ، ص ۲۳۱ـ۲۳۳؛ همو، ۱۳۳۷ ش ، سفر چهارم ، ج ۲، ص ۴ـ۵).</p>
<p>ملاصدرا تناسخ به معنای مشهور را به دو صورت رد می کند، یکی با رد ادلة آن و دیگری با اثبات رأی خاص خود در بارة نفس . یک دلیل معتقدان به تناسخ این است که اگر بدکاران پس از مرگ ، از بدن و هر قوة جسمانی که سبب یادآوری کردارهای زشت و خطاهای ایشان است جدا شوند چگونه عذاب ببینند. دلیل دیگر این است که نفس بدکاران در همین دنیا هم ممکن است به عللی چون ریاضت یا بیماری یا خلل در هوشیاری ، پیوند با بدن را کم کند و با اتصال به عالم ملکوت از اموری آگاه شود؛ پس وقتی همة موانع جسمانی با مرگ از میان برود اینان به ملکوت می روند که هیچ کیفری در آنجا نیست . پاسخ ملاصدرا به هر دو اشکال این است که اینان بدنهایی اخروی خواهند داشت و با همان بدنها عذاب خواهند دید (۱۳۳۷ ش ، سفر چهارم ، ج ۲، ص ۲۶ـ۲۹؛ همو، ۱۳۶۰ ش ، ص ۲۳۶؛ همو، ۱۳۸۰ ش ، ص ۴۴۲ـ۴۴۳). دلیل دیگر که در دفاع از تناسخ صعودی مطرح شده این است که حیوانات هم مثل انسانها در عین تغییر اجزای جسمشان در طول زندگی یکی باقی می مانند، پس باید نفس مجردی داشته باشند که حافظ حقیقت و هویتشان باشد، همچنین حیوانات حرکات و اعمالی دارند که داشتن نفس مجرد را برای آنها مسلّم می کند، مثل کندوسازی زنبورعسل یا تقلید طوطی و میمون از انسان یا وفاداری سگ به صاحبش ؛ بنابراین ، روا نیست که چنین نفس مجردی پس از مرگ حیوان بدون ارتقا به مرتبة انسانی رها شود. ملاصدرا چنین پاسخ می دهد که صدور این اعمال از حیوانات به معنای داشتن نفس مجرد نیست ، بلکه حیوانات فرشته ای دارند که آنها را به این اعمال راهنمایی می کند؛ علاوه بر این ، برخی حیوانات که به اوایلِ مرتبة انسانی نزدیک اند در آخرت محشور خواهند شد (صدرالدین شیرازی ، ۱۳۳۷ ش ، سفر چهارم ، ج ۲، ص ۲۲ـ۲۵؛ همو، ۱۳۶۰ش ، ص ۲۳۷؛ همو، ۱۳۸۰ش ، ص ۴۴۳ـ ۴۴۴). ملاصدرا (۱۳۳۷ ش ، سفر چهارم ، ج ۲، ص ۷؛ همو، ۱۳۶۰ ش ، ص ۲۳۸) تناسخ بی پایان را که لازمة جسمانی بودن نفس است با این دلیل رد می کند که منافی روش حکماست ، زیرا طبق اصول حکما انتقال صور و اعراضِ منطبع در جسم از محلی به محل دیگر محال است ، حال آنکه نفسی که جسمانی و منطبع در جسم فرض شده در صورت تناسخ باید انتقال بیابد.</p>
<p>مطلب دیگری که ملاصدرا رد می کند اشکالاتی است که معتقدان به تناسخ بر دلیل ابن سینا وارد کرده اند و به نظر وی نتیجة ضعف دلیل است . در اشکال بر دلیل ابن سینا می توان گفت بدن پس از حصول مزاج نیازی به افاضة نفس از مبدأ فیاض ندارد بلکه ممکن است نفسی که مرتبة نباتی و حیوانی را طی کرده از بدن دیگری به آن منتقل شود و به مرتبة نفس انسانی برسد. اگر در مخالفت با این سخن گفته شود که مزاج انسان برای افاضة نفس انسانی سزاوارتر است ، می توان گفت درست به همین سبب ، نفسی که به بدن انسان منتقل می شود درجات نباتی و حیوانی را طی کرده و به مرتبة انسانی رسیده است . این سخن را ملاصدرا با مثال اجسام فلکی نقض می کند. اجسام فلکی شریف اند بی آنکه از نبات و حیوان نفسی به آنها رسیده باشد. اما اصل سخن که مزاج انسانی حاصل نمی شود مگر بعد از مزاج حیوانی و مزاج حیوانی حاصل نمی شود مگر بعد از مزاج نباتی ، مورد قبول ملاصدراست . منتها بر اساس نظریة حرکت جوهری ، هر نفس انسانی مراتب نباتی و حیوانی را طی می کند تا به درجة انسانی برسد و به گفتة ملاصدرا اگر کسی بخواهد این تحولات و استکمالات جوهری را تناسخ بنامد مشکلی پیش نمی آید (صدرالدین شیرازی ، ۱۳۶۰ ش ، ص ۲۳۵ـ۲۳۶).</p>
<p>ملاصدرا بر اساس نظریة حرکت جوهری ، نحوة ایجاد و بقای نفس را به گونه ای تعریف می کند که تناسخ مطلقاً ناممکن می شود. طبق این نظریه ، نفس در ابتدای حدوث خود، امری بالقوه است دارای حرکت ذاتی جوهری . بدن نیز چنین است . بین نفس و بدن یک ترکیب اتحادی طبیعی وجود دارد که موجب می شود هر دو باهم از قوه به فعل برسند. درجات قوه و فعل در هر نفس به ازای درجات قوه و فعل در بدن خاص آن است . همة نفوس در مدت حیات جسمانی خود از قوه به فعل می رسند و برحسب اعمال نیک یا بد خود، نوعی تحصل و فعلیت در وجوبِ وجود می یابند، چه این تحصل و فعلیت در نیکبختی باشد چه در بدبختی . بنابراین ، وقتی نفس بالفعل شد محال است که بار دیگر در حد قوة محض شود، همانطور که محال است حیوان پس از بلوغ به نطفه باز گردد. حرکت جوهری به قسر یا به طبع ، به اراده یا به اتفاق ، بازگشت پذیر نیست . حال اگر نفسِ تناسخ یافته ای به بدنی تعلق بگیرد، چه آن بدن در حالت جنینی باشد چه غیر آن ، لازم می آید که نفس در مرتبة فعل و بدن در مرتبة قوه باشد. این امر محال است چون ترکیب نفس و بدن ، ترکیبی اتحادی و طبیعی است ، در حالی که بین دو امری که یکی بالقوه و دیگری بالفعل باشد، ترکیب طبیعی محال است (۱۳۳۷ ش ، سفر چهارم ، ج ۲، ص ۲ـ۳). ملاصدرا (۱۳۳۷ ش ، سفر چهارم ، ج ۲، ص ۳). همین استدلال را با بیان فلاسفة مشاء نیز شرح می دهد. به نظر وی این ، برهان عامی است که همة اقسام تناسخ را از جهت نزول یا صعود باطل می کند.</p>
<p>به این ترتیب ملاصدرا مفهوم دینی مسخ و مفهوم عرفانی تجسم اعمال را در نظام فلسفی خود در می آمیزد و با تأویل سنّتی دیرین در فلسفة غرب و حکمت شرق ، تناسخ به معنای مشهور را نفی می کند. پس از ملاصدرا کسانی که نظام فلسفی او را پذیرفته اند از همین بیان برای رد تناسخ استفاده کرده اند (از جمله رجوع کنید به آشتیانی ، ص ۱۱۳ـ۱۱۵).</p>
<p><strong>منابع : </strong>علاوه بر قرآن ؛ جلال الدین آشتیانی ، شرح بر زادالمسافر ملاصدرا: معاد جسمانی ، تهران ۱۳۷۹ ش ؛ آقابزرگ طهرانی ؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة ، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم ، قاهره ۱۳۸۵ـ۱۳۸۷/ ۱۹۶۵ـ۱۹۶۷، چاپ افست بیروت ] بی تا. [ ؛ ابن بابویه ، الاعتقادات ، چاپ عصام عبدالسید، قم ۱۴۱۴؛ همو، عیون اخبارالرضا ، چاپ حسین اعلمی ، بیروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴؛ ابن جوزی ، تلبیس ابلیس ، بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷؛ ابن حجر عسقلانی ، فتح الباری : شرح صحیح البخاری ، بیروت : دارالمعرفه ، ] بی تا. [ ؛ ابن حزم ، الفصل فی الملل و الاهواء و النحل ، چاپ محمدابراهیم نصر و عبدالرحمان عمیره ، بیروت ۱۴۰۵/۱۹۸۵؛ همو، المحلّی ' ، چاپ احمد محمد شاکر، بیروت : دارالجیل ، ] بی تا. [ ؛ ابن خلدون ؛ ابن داوود حلّی ، کتاب الرجال ، چاپ محمدصادق آل بحرالعلوم ، نجف ۱۳۹۲/۱۹۷۲، چاپ افست قم ] بی تا. [ ؛ ابن سینا، الاشارات و التنبیهات ، مع الشرح لنصیرالدین طوسی و شرح الشرح لقطب الدین رازی ، تهران ۱۴۰۳؛ همو، رسالة اضحویة فی امرالمعاد ، چاپ سلیمان دنیا، مصر ۱۳۶۸/۱۹۴۹؛ همو، المبدأ و المعاد ، چاپ عبداللّه نورانی ، تهران ۱۳۶۳ ش ؛ همو، النجاة من الغرق فی بحرالضلالات ، چاپ محمدتقی دانش پژوه ، تهران ۱۳۷۹ ش ؛ همو، النفس من کتاب الشفاء ، چاپ حسن زاده آملی ، قم ۱۳۷۵ ش ؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق ، چاپ علی شیری ، بیروت ۱۴۱۵ـ۱۴۲۱/ ۱۹۹۵ـ۲۰۰۰؛ ابن فارس ، معجم مقاییس اللغة ، چاپ عبدالسلام محمد هارون ، قم ۱۴۰۴؛ ابن قدامه مقدسی ، الشرح الکبیر ، در ابن قدامه ، المغنی ، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ ابن قیّم جوزیّه ، هدایة الحیاری فی الرد علی الیهود و النصاری ، چاپ سیف الدین کاتب ، بیروت ?] ۱۴۰۰/ ۱۹۸۰ [ ؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة ، چاپ علی شیری ، بیروت ۱۴۰۸؛ ابن منظور؛ ابن میثم ، قواعدالمرام فی علم الکلام ، قم ۱۳۹۸؛ ابن ندیم ؛ محمدبن عبیداللّه ابوالمعالی ، بیان الادیان در شرح ادیان و مذاهب جاهلی و اسلامی ، چاپ عباس اقبال آشتیانی و محمدتقی دانش پژوه ، به اهتمام محمد دبیرسیاقی ، تهران ۱۳۷۶ ش ؛ ابوبکربن میمون ، شرح الارشاد ، چاپ احمد حجازی احمد سقا، قاهره ۱۴۰۷/۱۹۸۷؛ ابوحاتم رازی ، اعلام النبوة ، چاپ صلاح صاوی و غلامرضا اعوانی ، تهران ۱۳۵۶ ش ؛ همو، کتاب الاصلاح ، چاپ حسن مینوچهر و مهدی محقق ، تهران ۱۳۷۷ ش ؛ ابوریحان بیرونی ، کتاب البیرونی فی تحقیق ماللهند ، حیدرآباد دکن ۱۳۷۷/۱۹۵۸؛ نجلا. ابوعزالدین ، الدروز فی التاریخ ، بیروت ۱۹۹۰؛ ابونصر سراج ، کتاب اللّمع فی التصوف ، چاپ رینولد آلن نیکلسون ، لیدن ۱۹۱۴، چاپ افست تهران ] بی تا. [ ؛ اخوان الصفا، رسائل اخوان الصفاء و خلان الوفاء ، قم ۱۴۰۵؛ شهفوربن طاهر اسفراینی ، التبصیر فی الدین و تمییز الفرقة الناجیة عن الفرق الهالکین ، چاپ محمد زاهد کوثری ، قاهره ۱۳۵۹/۱۹۴۰؛ سعدبن عبداللّه اشعری ، کتاب المقالات و الفرق ، چاپ محمدجواد مشکور، تهران ۱۳۶۱ ش ؛ علی بن اسماعیل اشعری ، کتاب مقالات الاسلامییّن و اختلاف المصلّین ، چاپ هلموت ریتر، ویسبادن ۱۴۰۰/۱۹۸۰؛ زابینه اشمیتکه ، «نظریة تناسخ نفس از نظر شهاب الدین سهروردی و پیروانش »، در مجموعه مقالات همایش جهانی حکیم ملاصدرا، اول خردادماه ۱۳۷۸ ـ تهران ، ج ۳: ملاصدرا و مطالعات تطبیقی ، تهران : بنیاد حکمت اسلامی صدرا، ۱۳۸۰ ش ؛ افلاطون ، دورة آثار افلاطون ، ترجمة محمدحسن لطفی و رضا کاویانی ، رسالة ۱۱: فایدون ، تهران ۱۳۸۰ ش ؛ عبدالملک بن عبداللّه امام الحرمین ، کتاب الارشاد ، چاپ محمدیوسف موسی و علی عبدالمنعم عبدالحمید، مصر ۱۳۶۹/۱۹۵۰؛ عبدالحسین امینی ، الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ، ج ۲، بیروت ۱۳۹۷/۱۹۷۷؛ عبدالقاهربن طاهر بغدادی ، الفرق بین الفرق ، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، بیروت : دارالمعرفه ، ] بی تا. [ ؛ همو، کتاب اصول الدین ، استانبول ۱۳۴۶/ ۱۹۲۸، چاپ افست بیروت ۱۴۰۱/۱۹۸۱؛ همو، کتاب الملل و النحل ، چاپ البیرنصری نادر، بیروت ۱۹۷۰؛ بهمنیاربن مرزبان ، التحصیل ، تصحیح مرتضی مطهری ، تهران ۱۳۷۵ ش ؛ تبصرة العوام فی معرفة مقالات الانام ، منسوب به سیدمرتضی بن داعی حسنی رازی ، چاپ عباس اقبال ، تهران ۱۳۶۴ ش ؛ علی بن محمد ترکة اصفهانی ، اطوار ثلاثه ، چاپ حسین داوودی ، در معارف ، دورة ۹، ش ۲ (مرداد ـ آبان ۱۳۷۱)؛ مسعودبن عمر تفتازانی ، شرح المقاصد ، چاپ عبدالرحمان عمیره ، قاهره ۱۴۰۹/۱۹۸۹، چاپ افست قم ۱۳۷۰ـ ۱۳۷۱ ش ؛ محمداعلی بن علی تهانوی ، موسوعة کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم ، چاپ رفیق العجم و علی دحروج ، بیروت ۱۹۹۶؛ احمدبن علی جصاص ، احکام القرآن ، چاپ عبدالسلام محمدعلی شاهین ، بیروت ۱۴۱۵/۱۹۹۴؛ خلیل بن اسحاق جندی ، مختصر خلیل ، ج ۱، بیروت ۱۴۱۶/۱۹۹۵؛ اسماعیل بن حماد جوهری ، الصحاح : تاج اللغة و صحاح العربیة ، چاپ احمد عبدالغفور عطار، قاهره ۱۳۷۶، چاپ افست بیروت ۱۴۰۷؛ محمدبن حسن حرّ عاملی ، تفصیل وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة ، قم ۱۴۱۶؛ همو، الفصول المهمة فی اصول الائمة ، چاپ محمدبن محمدحسین قائینی ، قم ۱۳۷۶ ش ؛ محمدبن محمد حطاب ، مواهب الجلیل لشرح مختصر خلیل ، چاپ زکریا عمیرات ، بیروت ۱۴۱۶/ ۱۹۹۵؛ خطیب بغدادی ؛ محمدبن احمد خطیب شربینی ، مغنی المحتاج الی معرفة معانی الفاظ المنهاج ، با تعالیق جوبلی بن ابراهیم شافعی ، بیروت : دارالفکر، ] بی تا. [ ؛ محمدبن احمد دسوقی ، حاشیة الدسوقی علی الشرح الکبیر ، ] بیروت [ : داراحیاء الکتب العربیه ، ] بی تا. [ ؛ علیرضا ذکاوتی قراگزلو، «تناسخ و نحله های شعوبی متأخر»، معارف ، دورة ۱۷، ش ۲ (مرداد ـ آبان ۱۳۷۹)؛ محمدبن زکریا رازی ، رسائل فلسفیة ، ج ۱، چاپ پل کراوس ، رسالة ۱۰: القول فی النفس و العالم ، قاهره ۱۹۳۹، چاپ افست تهران ] بی تا. [ ؛ همو، السیرة الفلسفیة ، چاپ پل کراوس ، ترجمة عباس اقبال ، به انضمام شرح احوال و آثار و افکار از مهدی محقق ، تهران ۱۳۷۱ ش ؛ حسین بن محمد راغب اصفهانی ، المفردات فی غریب القرآن ، چاپ محمد سیدکیلانی ، تهران ?] ۱۳۳۲ ش [ ؛ وهبه مصطفی زحیلی ، الفقه الاسلامی و ادلته ، دمشق ۱۴۰۴/۱۹۸۴؛ هادی بن مهدی سبزواری ، شرح المنظومة ، چاپ حسن حسن زاده آملی ، تهران ۱۴۱۶ـ۱۴۲۲؛ یحیی بن حبش سهروردی ، مجموعه مصنفات شیخ اشراق ، تهران ۱۳۸۰ ش ؛ محمودبن عبدالکریم شبستری ، مجموعه آثار شیخ محمود شبستری ، چاپ صمد موحد، تهران ۱۳۶۵ ش ؛ عبداللطیف بن ابیطالب شوشتری ، تحفة العالم : و، ذیل التحفه ، چاپ صمد موحد، تهران ۱۳۶۳ ش ؛ محمدبن محمود شهرزوری ، شرح حکمة الاشراق ، چاپ حسین ضیائی تربتی ، تهران ۱۳۸۰ ش ؛ محمدبن عبدالکریم شهرستانی ، کتاب نهایة الاقدام فی علم الکلام ، چاپ آلفرد گیوم ، قاهره ] بی تا. [ ؛ همو، الملل و النحل ، چاپ محمد سیدکیلانی ، بیروت ۱۴۰۶/۱۹۸۶؛ زین الدین بن علی شهیدثانی ، الروضة البهیة فی بشرح اللمعة الدمشقیة ، چاپ محمد کلانتر، بیروت ۱۴۱۰؛ محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی ، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة ، تهران ۱۳۳۷ ش ؛ چاپ افست قم ] بی تا. [ ؛ همو، الشواهد الربوبیة فی المناهج السلوکیة ، با حواشی ملاهادی سبزواری ، چاپ جلال الدین آشتیانی ، مشهد ۱۳۴۶ ش ، چاپ افست تهران ۱۳۶۰ ش ؛ همو، المبدأ و المعاد ، چاپ جلال الدین آشتیانی ، قم ۱۳۸۰ ش ؛ طباطبائی ؛ احمدبن علی طبرسی ، الاحتجاج ، چاپ محمدباقر موسوی خرسان ، بیروت ۱۴۰۱/ ۱۹۸۱؛ فضل بن حسن طبرسی ؛ فخرالدین بن محمد طریحی ، مجمع البحرین ، چاپ احمد حسینی ، تهران ۱۳۶۲ ش ؛ محمدبن حسن طوسی ، الاقتصاد الهادی الی طریق الرشاد ، تهران ۱۴۰۰؛ همو، التبیان فی تفسیرالقرآن ، چاپ احمد حبیب قصیر عاملی ، بیروت ] بی تا. [ ؛</p>
<p>همو، کتاب تمهیدالاصول فی علم الکلام ، چاپ عبدالمحسن مشکوة الدینی ، تهران ۱۳۶۲ ش ؛ عبدالرحمان بن احمد عضدالدین ایجی ، المواقف فی علم الکلام ، بیروت : عالم الکتب ، ] بی تا. [ ؛ احمدبن محمد علاءالدوله سمنانی ، مصنفات فارسی ، چاپ نجیب مایل هروی ، ۷ : بیان الاحسان لاهل العرفان ، تهران ۱۳۶۹ ش ؛ حسن بن یوسف علامه حلّی ، الاسرار الخفیّة فی العلوم العقلیّة ، قم ۱۳۷۹ ش ؛ همو، ایضاح المقاصد من حکمة عین القواعد، یا، شرح حکمة العین ، چاپ علینقی منزوی ، تهران ۱۳۳۷ ش ؛ همو، خلاصة الاقوال فی معرفة الرجال ، چاپ جواد قیومی ، ] قم [ ۱۴۱۷؛ همو، کشف المراد فی شرح تجریدالاعتقاد ، چاپ ابراهیم موسوی زنجانی ، قم ۱۳۷۱ ش ؛ علی بن حسین علم الهدی ، رسائل الشریف المرتضی ، چاپ مهدی رجائی ، قم ۱۴۰۵ـ۱۴۱۰؛ همو، کتاب تنزیه الانبیاء ، بیروت ۱۴۰۸/ ۱۹۸۸؛ محمدبن محمد غزالی ، تهافت الفلاسفة ، چاپ سلیمان دنیا، قاهره</p>
<p>۱۳۹۲/۱۹۷۲؛ همو، فضائح الباطنیة ، چاپ عبدالرحمان بدوی ، قاهره ۱۳۸۳/۱۹۶۴؛ محمدبن محمد فارابی ، کتاب آراء اهل المدینة الفاضلة ، چاپ البیرنصری نادر، بیروت ۱۹۸۲؛ محمدبن عمر فخررازی ، البراهین در علم کلام ، چاپ محمدباقر سبزواری ، تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۴۲ش ؛ همو، شرح عیون الحکمة ، چاپ احمد حجازی احمدسقا، تهران ۱۳۷۳ش ؛ همو، محصل افکار المتقدمین و المتأخرین من العلماء و الحکماء و المتکلمین ، چاپ طه عبدالرؤوف سعد، بیروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴؛ همو، المطالب العالیة من العلم الالهی ، چاپ احمد حجازی سقا، بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷؛ خلیل بن احمدفراهیدی ، کتاب العین ، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی ، قم ۱۴۰۹؛ فلوطین ، دورة آثار فلوطین ، ترجمة محمدحسن لطفی ، تهران ۱۳۶۶ ش ؛ قاضی عبدالجباربن احمد، شرح الاصول الخمسة ، چاپ عبدالکریم عثمان ، قاهره ۱۴۱۶/۱۹۹۶؛ همو، المغنی فی ابواب التوحید و العدل ، ج ۱۳، چاپ ابوالعلاء مصنفی ، قاهره ۱۳۸۲/۱۹۶۲؛ محمدبن مسعود قطب الدین شیرازی ، درة التاج ، بخش ۱، چاپ محمدمشکوة ، تهران ۱۳۶۹ش ؛ همو، شرح حکمة الاشراق سهروردی ، چاپ عبداللّه نورانی و مهدی محقق ، تهران ۱۳۸۰ش ؛ داوودبن محمود قیصری ، شرح فصوص الحکم ، چاپ جلال الدین آشتیانی ، تهران ۱۳۷۵ ش ؛ احمدبن عبداللّه کرمانی ، الاقوال الذهبیّة ، چاپ مصطفی غالب ، بیروت ۱۹۷۷؛ همو، راحة العقل ، چاپ مصطفی غالب ، بیروت ۱۹۶۷؛ کیخسرو اسفندیار، دبستان مذاهب ، چاپ رحیم رضازاده ملک ، تهران ۱۳۶۲ ش ؛ محمدبن یحیی لاهیجی ، مفاتیح الاعجاز فی بشرح گلشن راز ، چاپ کیوان سمیعی ، تهران ۱۳۷۴ ش ؛ محمدصالح بن احمد مازندرانی ، بشرح اصول الکافی ، با تعلیقات ابوالحسن شعرانی ، چاپ علی عاشور، بیروت ۱۴۲۱/ ۲۰۰۰؛ محمد عبدالرحمان مبارکفوری ، تحفة الاحوذی بشرح جامع الترمذی ، بیروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰؛ مجلسی ؛ جعفربن حسن محقق حلّی ، المسلک فی اصول الدین ، چاپ رضا استادی ، مشهد ۱۳۷۳ ش ؛ محمدبن محمد مرتضی زبیدی ، تاج العروس من جواهر القاموس ، چاپ علی شیری ، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۴؛ اسماعیل بن محمد مستملی ، شرح التعرف لمذهب التصوف ، چاپ محمد روشن ، تهران ۱۳۶۳ـ ۱۳۶۶ ش ؛ مسعودی ، تنبیه ؛ مفضل بن عمر، کتاب الهفت الشریف من فضائل</p>
<p>مولانا جعفرالصادق ( ع )، چاپ مصطفی غالب ، ] بیروت [ ۱۹۶۴؛ محمدبن محمد مفید، اوائل المقالات فی المذاهب و المختارات ، چاپ مهدی محقق ، تهران ۱۳۷۲ ش ؛ همو، تصحیح الاعتقاد بصواب الانتقاد، أو، شرح عقائدالصدوق ، قدم له و علق علیه هبة الدین شهرستانی ، قم ۱۳۶۳ ش ؛ همو، المسائل السرویّة ، چاپ صائب عبدالحمید، قم ۱۴۱۳؛ مطهربن طاهر مقدسی ، کتاب البدء و التاریخ ، چاپ کلمان هوار، پاریس ۱۸۹۹ـ۱۹۱۹، چاپ افست تهران ۱۹۶۲؛ محمدبن احمد ملطی ، التنبیه و الرّد علی اهل الاهواء و البدع ، چاپ محمدزاهدبن حسن کوثری ، ] قاهره [ ۱۳۶۹؛ محمدبن احمد منهاجی أسیوطی ، جواهرالعقود و معین القضاة و الموقعین و الشهود ، چاپ مسعدعبدالحمید محمد سعدنی ، بیروت ۱۴۱۷/۱۹۹۶؛ احمدبن یحیی مهدی لدین اللّه ، کتاب المنیة و الامل فی شرح الملل و النحل ، چاپ محمدجواد مشکور، ] بی جا [ ۱۹۸۸؛ محمدبن مبارکشاه میرک بخاری ، شرح حکمة العین ، چاپ جعفر زاهدی ، مشهد ۱۳۵۳ ش ؛ ناصرخسرو، زادالمسافرین ناصرخسرو علوی ، تهران ?] ۱۳۴۱ [ ؛ همو، کتاب خوان الاخوان ، چاپ ع . قویم ، تهران ۱۳۳۸ ش ؛ احمدبن علی نجاشی ، فهرست اسماء مصنفی الشیعة المشتهرب رجال النجاشی ، چاپ موسی شبیری زنجانی ، قم ۱۴۰۷؛ عزیزالدین بن محمد نسفی ، کتاب الانسان الکامل ، چاپ ماری ژان موله ، تهران ۱۳۶۲ ش ؛ همو، کشف الحقایق ، چاپ احمد مهدوی دامغانی ، تهران ۱۳۵۹ ش ؛ حسن بن موسی نوبختی ، فرق الشیعة ، چاپ محمدصادق آل بحرالعلوم ، نجف ۱۳۵۵/ ۱۹۳۶؛ علی بن عثمان هجویری ، کشف المحجوب ، چاپ و. ژوکوفسکی ، لنینگراد ۱۹۲۶، چاپ افست تهران ۱۳۷۶ ش ؛ هفتادوسه ملت ، یا، اعتقادات مذاهب : رساله ای در فرق اسلام از آثار قرن هشتم هجری ، چاپ محمدجواد مشکور، تهران : عطائی ، ?] ۱۳۴۱ ش [ ؛ عبداللّه بن اسعد یافعی ، کتاب مرهم العلل المعضلة فی الرد علی ائمة المعتزلة ، چاپ محمود محمد محمودحسن نصار، بیروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲؛</p>
<p>EI 2 , s.vv. &#8220;Nus ¤ayriyya&#8221; (by H. Halm), &#8220;Tana ¦sukh&#8221; (by D. Gimaret); Encyclopaedia of religion and ethics , ed. James</p>
<p>Hastings, Edinburgh: T. and T. Clark, 1980-1981, s.v. &#8220;transmigration&#8221;; The Encyclopedia of philosophy ,</p>
<p>ed. Paul Edwards, New York: MacMillan, 1972, s.v. &#8220;reincarnation&#8221; (by Ninian Smart); The Encyclopedia of religion , ed. Mircea Eliade, New York: Mac Millan, 1987, s.vv. &#8220;reincarnation&#8221; (by J. Bruce Long), &#8220;transmigration&#8221; (by R. J. Zwi Werblowsky); R. Strothmann , &#8220;Seelenwanderung bei den Nus ¤air ¦â&#8221;, Oriens , 12(1959).</p>
<p>پژوهشگر: فاطمه مینایی .</p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">منبع: http://www.pedar.net</span></span></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>جولای 16, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1495.html" title="اهل حق، آیین یارسان ، علی اللهی و نقد اندیشه ها">اهل حق، آیین یارسان ، علی اللهی و نقد اندیشه ها</a> (0)</li><li>ژانویه 3, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1050.html" title="روح خدا يا باد">روح خدا يا باد</a> (4)</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1500.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اهل حق، آیین یارسان ، علی اللهی و نقد اندیشه ها</title>
		<link>http://www.pedar.net/1495.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1495.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 16 Jul 2010 09:18:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اديان]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش های نوپدید و فرقه ها]]></category>
		<category><![CDATA[اهل حق]]></category>
		<category><![CDATA[تناسخ]]></category>
		<category><![CDATA[علی اللهی]]></category>
		<category><![CDATA[غلو]]></category>
		<category><![CDATA[یارسان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/1495.html</guid>
		<description><![CDATA[نام فرقه اى است که در قرن هفتم هجرى در منطقه کردنشین غرب ایران مجاور کشور عراق شکل گرفت. «اهل حق» و «یارسان» دو نام مشهور براى این فرقه است ، ولى با الفاظ دیگرى نیز همچون طایفه سان ، طایفه ، یارستان ، على اللهى ، درویش گورانى (شناخت فرقه اهل حق ، ص [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
نام فرقه اى است که در قرن هفتم هجرى در منطقه کردنشین غرب ایران مجاور کشور عراق شکل گرفت. «<a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%a7%d9%87%d9%84-%d8%ad%d9%82">اهل حق</a>» و «یارسان» دو نام مشهور براى این فرقه است ، ولى با الفاظ دیگرى نیز همچون طایفه سان ، طایفه ، یارستان ، على اللهى ، درویش گورانى (شناخت فرقه <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%a7%d9%87%d9%84-%d8%ad%d9%82">اهل حق</a> ، ص ۱۸) ، آیین حق ، آیین حقیقت و دین حقیقت (حق الحقایق ، ص ۳۱۵ ، ۳۱۷ ، ۴۲۰) از این فرقه یاد مى شود. یارسان بنا به قولى مخفف یارستان و به معناى یاران حق است (سرسپردگان ، مقدمه ، ص ۱۰) و به قولى دیگر مرکب از دو کلمه یار (به معناى دوست و صحابه) و سان (به معناى شاه و سلطان) است که روى هم به معناى پیروان و یاران سلطان اسحاق مى باشد (نامه سرانجام ، ص ۲۲).</span> <span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
نامى از این فرقه به طور خاص در کتب معروف فرقه شناسى و ادیان به میان نیامده است و از آن جا که تا این اواخر اهل فرقه ، عقاید خود را سرّ مگو دانسته و از افشاى آن خوددارى مى کردند ، اطلاعات مستند و جامعى از عقاید و آداب آنها در دست نبود. به سبب عدم تدوین و طبع و نشر منابع اصلى فرقه و اختلاف نسخه هاى خطى ، حتى اکثر جماعت <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%a7%d9%87%d9%84-%d8%ad%d9%82">اهل حق</a> هم از مبانى آیین خود بى اطلاع بوده و بین خاندان هاى مختلف اهل حق نسبت به برخى اعتقادات و آداب و مناسک اختلاف هست (برهان الحق ، ص ۵۶۸ـ ۵۶۹).</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span id="more-1495"></span><br />
خاستگاه مسلک اهل حق ، منطقه کردستان است ، مؤسّس فرقه یعنى سلطان اسحاق از منطقه کردستان عراق مى باشد که به منطقه کردنشین ایران مهاجرت کرده و در همان جا از دنیا مى رود. سایر پیشوایان فرقه عموماً از اهالى غرب ایران ، و اسامى آنها نیز کردى ، گورانى و یا لرى است ، شش تن از هفتن یعنى غیر از على (علیه السلام) که به زعم آنها خدا در آنها حلول کرده ، همگى از اهالى کردستان و لرستان مى باشند ، کتب مذهبى ( &#8221; کلام ها &#8221; و &#8221; دفاتر &#8221; ) فرقه و اصطلاحات مذهبى آنها به زبان کردى اورامانى و گورانى و لکى است (سرسپردگان ، ص ۱۱۷ـ ۱۱۸ ; حق الحقایق ، مقدمه مصحح ،ص شش و هشت) و در بعضى متون مقدس آنها از مسلک اهل حق به آیین کردان تعبیر شده است (نامه سرانجام ، ص ۵۸۲).<br />
در عصر حاضر پیروان اهل حق عمدتاً در استان کرمانشاه (شهرهاى قصرشیرین ، سر پل ، کرند ، صحنه و مناطق ذهاب ، بیوه نیج ، ماهیدشت و هلیلان) ساکن هستند. بیشتر افراد ایل گوران و غالب سنجابى ها و عده اى از ایلات کلهر و زنگنه هاى کندوله و ایلات جلالوند از اهل حق هستند. تعداد کمترى در منطقه لرستان و کمتر از آن در سایر نقاط ایران پراکنده اند. شهرهاى عراقى هم مرز ایران و ایالات شرقى و کردنشین ترکیه نیز مأواى افرادى از این فرقه است (حق الحقایق ، مقدمه مصحح ، ص شش ـ نه).<br />
مهم ترین متن دینى این فرقه «کلام خزانه» یا «سرانجام» نام دارد که در نظر غالب اهل حق در حکم وحى منزل ، و تعلیمات آن کامل و بالاترین سند مسلکى و حاکم بر جمیع شئون زندگانى اهل حق ها است و مراسم و تشریفات مذهبى و دعاهاى یارسان از آن سرچشمه گرفته است. کلام خزانه ، مجموعه کتاب ها و رساله هایى است که در قرن هفتم و هشتم هجرى توسط رهبران و بزرگان اهل حق تدوین شده و داراى شش بخش یا جزء است (نامه سرانجام ، ص ۲۰ـ ۲۱):<br />
۱٫ بارگه بارگه: شامل ۷۲بند است که توسط ۷۲ پیر سروده شده و درباره فرود آمدن بارگاه هاى ذات الهى ، و گردش ارواح فرشتگان در پیکره پیامبران و پادشاهان و سرداران ایران مى باشد (دانشنامه نام آوران یارسان ، ص ۱۵).<br />
۲٫ دوره هفتوانه: غالباً از قربانى و ادعیه و گشت و گذارهاى ارواح در هفت طبقه آسمان و خلقت فرشتگان و برگزارى جم ها در روز ازل حکایت مى کند (نامه سرانجام ، ص ۱۹۲ـ ۱۹۳).<br />
۳٫ گلیم و کول: به معناى گلیم به دوش و پشمینه پوش ، در باره مجاهدت هاى پیر بنیامین در مهاجرت به یمن است (همان ، ص ۳۱۱ـ ۳۱۳).<br />
۴٫ دوره چهلتن : از آفرینش چهل تن از فرشتگان گزارش مى دهد که در ازل براى رازدارى آفریده شده اند و در قرن هشتم هجرى در پیکره چهل تن تجلى کرده ، مردم را به توحید دعوت کرده اند (همان ، ص ۳۹۰).<br />
۵٫ دوره عابدین: شامل مناجات هاى عابدین جاف است که از احوال صالحان و گناهکاران پس از مرگ هم صحبت مى کند (همان ، ص ۴۹۲).<br />
۶٫ خرده سرانجام: مربوط به آداب و مناسک است مثل برگزارى جم ، جوز شکستن و سر سپردن ، نامگذارى کودک ، ازدواج ، دعاى غسل و تلقین میت (دانشنامه نام آوران یارسان ، ص ۱۶).<br />
اهل حق و اسلام: در نسبت و پیوند آیین اهل حق با اسلام و فرقه هاى اسلامى دو گرایش عمده در پیروان این فرقه وجود دارد: دسته اى با اصرار ، خود را مسلمان شیعه دوازده امامى (برهان الحق ، ص ۱۰) و از سلاسل عرفاى شریعت محمدى (صلى الله علیه وآله وسلم) (همان ، ص ۶) و تابع احکام قرآن (همان ، ص ۱۳۹) مى دانند (که در این مقاله از آنها با عنوان دسته اول یاد خواهیم کرد). در مقابل ، دسته دیگر اهل حق را آیینى مستقل (گنجینه یارى ، ص ۱ـ۴ و ۱۲۸ به نقل از اطلاعیه دراویش پیرو نور على الهى ضمیمه کتاب: اهل حق ، تاریخچه ، عقاید ، فقه ، ص ۲۳۵) مى دانند (که از آنها با عنوان دسته دوم یاد خواهیم کرد). دسته دوم مى گویند افرادى که در جامعه اهل حق به دنیا مى آیند اهل حق اند و شریعت و طریقت و معرفت را در جامه هاى قبلى گذرانده اند و در این جامه (جسم) دیگر ملزم به اجراى فرایض شرعى نیستند &#8230; تا به روز حشر و باقى ، به جز راه و رسم یارى ، گرویدن به هر مذهب و مسلک غیرى ، محکوم و مردود است &#8230; اهل حق تابع دستورات «سرانجام پِردى وَرى» است&#8230; یک فرد اهل حق با داشتن شارب و سه روز روزه و به جا نیاوردن سنت قرآن و در عین حال که تابع دستورات سرانجامى است اگر ادعاى مسلمانى کند استغفراللّه کفر گفته است (بیان الحق ، قادر طهماسبى کرندى ، ص ۴۴ و ۱۰۴ و ۱۱۱ـ ۱۱۲ و ۱۴۱ به نقل از اطلاعیه) و به صراحت از <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%aa%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%ae">تناسخ</a> و وحدت وجود (انسان خدایى) دفاع مى کنند (همان ، ص ۳). دسته اول از این که آنها را «على اللهى» مى خوانند ناراحتند و آن را نشانه جهل قائلین مى دانند ; با این استدلال که اهل حق در قرن هفتم و فرقه «على اللهى» در قرن اول هجرى تأسیس شده است. على اللهى ها به خلاف اهل حق به سایر امامان شیعه معتقد نیسنتد و سیر تکامل گردش مظهرات ، سر سپردن و پیر و دلیل داشتن را منکرند و خدایى غیر از على (علیه السلام تصور نمى نمایند (برهان الحق ، ص ۶۴۳ـ ۶۴۴). اختلاف صاحبان این دو گرایش حتى به صدور اطلاعیه در تکفیر همدیگر منجر شده است (اهل حق تاریخچه ، عقاید ، فقه ، ص ۲۲۶ـ ۲۴۰).<br />
مؤسس ، شخصیت ها  ، و مقدسات اهل حق: بنا بر متون اهل حق ریشه عقاید این مسلک به عالم اَلست اولین دوره از ادوار سه گانه خلقت ، قبل از دوره شریعت پیامبر خاتم (صلى الله علیه وآله وسلم) و دوره آخرالزمان که از زمان على (علیه السلام) آغاز شده است برمى گردد (برهان الحق ، ص ۱۶و ۱۹) و این عقیده به صورت سرّ نزد پیامبران و دوازده امام و اولیاى الهى دست به دست گشته تا در قرن هفتم یا هشتم هجرى توسط سلطان اسحاق (سلطان سهّاک یا صهّاک) آشکار شد و وى مراسم شرط و اقرار یارانش به مفاد این عقاید و آداب را در کنار پلى منعقد کرد که در روستاى محل زندگى خود بعد از هجرت (روستاى شیخان) بر روى رودخانه سیروان (شمال شرقى ناحیه گوران) ساخته بود (این پل هم اکنون بسیار مقدس است و به پل صراط تعبیر مى شود که ارواح نیکان و بدان موقع گذشتن از آن از هم شناخته مى شوند). به همین جهت سلطان اسحاق را مؤسس مسلک اهل حق ، و ارکان آن را به زبان کردى اورامانى «بیابَس (بیاوبس) پِردى وَرى» مى خوانند (بیابس یعنى شرط و پیمان و پردى ور یعنى این طرف پل) (برهان الحق ، ص ۴۱ـ ۴۳ و ۲۹۵ ; دانشنامه نام آوران یارسان ، ص ۱۴ و ۱۸).<br />
ولادت سلطان اسحاق را مختلف ذکر کرده اند: ۶۱۲ق (حق الحقایق ، ص ۴۲۶) ، ۶۷۵ق (نامه سرانجام ، ص ۱۶) ، ۶۷۱ ق ، ۴۴۵ق ، ۵۲۸ق (دانشنامه نام آوران یارسان). محل تولد وى روستاى برزنجه ناحیه شهرزور از بخش حلبچه سلیمانیه استان کرکوک عراق است. پدرش شیخ عیسى ، و مادرش خاتون دایراک رمزبار (رمزیار ، رزبار ، رضبار) نام داشت. براى تحصیل به شهر زور رفت که اکثریت آنها شافعى مذهب بودند ولى عده اى از غلات نُصَیریه نیز در آن جا فعالیت مى کردند. علاوه بر تحصیل نزد عالمان شافعى از جمله ملاالیاس شهرزورى با نصیرى ها هم رابطه داشت (نامه سرانجام ، ص ۱۶). وى که ابتدا سنى مذهب بود به سبب ارتباط با نصیرى ها در شهر زور و سفرى که به ترکیه محل رشد نصیریه ـ داشت ابتدا شیعه شده و سپس جذب طریقه صوفى جنبلایى مى شود (اهل حق ، ص ۱۷۱). وقتى به برزنجه برمى گردد برادرانش با وى به مخالفت برمى خیزند و مجبور به ترک آن جا مى گردد و به روستاى شیخان در منطقه اورامان از توابع شهرستان پاوه در استان کرمانشاه هجرت مى کند و تا آخر عمر همان جا مى ماند. آرامگاه وى کنار رودخانه سیروان جنوب جاده پاوه به نوسود قرار دارد ( دانشنامه نام آوران یارسان ، ص ۱۰۲).<br />
اهل حق اولین تجلى کامل ذات خدا را در على (علیه السلام) و دومین تجلى تام و تمام را در سلطان اسحاق مى دانند ، و گاهى اسحاق را دون یا مظهر على (علیه السلام) خوانده و آن دو را برابر دانسته اند (حق الحقایق ، ص ۲۹ ; برهان الحق ، ص ۴۰۵) امّا گاهى اسحاق را از آن جا که جامه اش بعد از على (علیه السلام) بوده ، کامل تر از على (علیه السلام) مى دانند (آثار الحق ، ج۱ ، ص ۵۳۷).<br />
مشاهیر اولیاى مسلک اهل حق قبل از سلطان اسحاق عبارتند از: ۱٫ بُهلول ، که وى را پسر عم هارون الرشید و از اصحاب خاص امام صادق (علیه السلام) دانسته اند ; ۲٫ شاه فضل ولى ، در اواخر قرن سوم هجرى ; ۳٫ بابا سرهنگ ، در قرن چهارم ; ۴٫ مبارک شاه ، ملقب به شاه خوشین در قرن چهارم و بعد از وفات بابا سرهنگ ; ۵٫ بابا ناعوس (نااوس ، ناووس) از اکراد ایل جاف کردستان ، بین قرن پنجم و ششم (برهان الحق ، ص ۲۸ـ ۴۰).<br />
جیحون آبادى از فردى به نام نُصَیر یاد مى کند که غلام حضرت على (علیه السلام بوده و اولین فرد بعد از اسلام است که سرّ مگو که نزد على (علیه السلام) بود بر او فاش شد (حق الحقایق ، ص ۲۳۹) در سرودهاى دینى اهل حق هم تشویق به دین نُصَیرى (اهل حق) شده است ، و تعبیر به دین و آیین «یارى» هم مى تواند ریشه در همین امر داشته باشد (اهل حق ، ص ۱۶۲ـ ۱۶۳).<br />
سلطان اسحاق یاران خود را در ۱۲طبقه در طول هم دسته بندى کرد: ۱٫ هفتن ; ۲٫ هفتوانه ; ۳٫ هفت نفر قَوِّل طاس ; ۴٫ هفت هفتوانه ; ۵٫ چهل تن ; ۶٫ چهل چهل تنان ; ۷٫ هفتاد و دو پیر ; ۸٫ نود و نه پیر شاهو (شاهو محلى است جنب اورامان جزو استان کرمانشاه) ; ۹٫ شصت و شش غلام کمربند زرین ; ۱۰٫ هزار و یک غلام خواجه صفت ; ۱۱٫ بى وَر هزار (ده هزار) غلام ; ۱۲٫ بى ون غلام یا بى ون هزار غلام (هزارهاى بى شمار) (برهان الحق ، ص ۴۵ـ ۴۷). در روایت دیگرى این تقسیم ، هشت گانه است (با حذف موارد ۶ و ۸ و ۱۰). هفتن و هفتوانه از سایرین مقرب و مقدم اند و آسمان ها به هفتن ، و زمین ها به هفتوان سپرده شده و به تعداد آنها خلق گردیده اند. این دو دسته و هفت سردار و قوّلطاسیان (جمعاً ۲۸ تن) اشرف مخلوقات هستند (سرسپردگان ، ص ۲۶ـ ۲۷).<br />
اهل حق پنج چیز را در عرض هم مقدس مى شمارند: ۱٫ بیابس ، اعم از ساج نارى و پردى ورى. بیابس ساج نارى عهد و پیمانى است که در محضر خورشید بسته شده. در این پیمان ، خداوند با هفتن شرط کرده که در طول عمر عالم هر یک از جسدى به جسد دیگر درآیند و مردم را ارشاد و رهبرى کنند (برهان الحق ، ص ۴۳ـ ۴۴ ; اهل حق ، ص۵۷) ; ۲٫ کلام سرانجام ، که به عقیده اهل حق شیره و جوهر بطون حقیقى قرآن است (برهان الحق ، ص ۵۷۲) و کلام سایر بزرگان اهل حق ; ۳٫ جم و جمخانه (جمع و جمع خانه) یعنى اجتماع جماعت اهل حق براى عبادت و اذکار و اوراد اختصاصى ; ۴٫ آنچه در جمخانه به عنوان نذر و طبق قانون اهل حق بر آن دعا خوانده شده است (سرودهاى دینى یارسان ، ص۱۵۲ـ ۱۶۱) ; ۵٫ شرط و اقرار یا همان عهد و میثاق و بیعت (برهان الحق ، ص ۲۶ـ ۲۷).<br />
عقاید اهل حق: اهل حق آیین و مسلک خود را عصاره و حقیقت همه شرایع گذشته مى دانند. به زعم آنها ، قرآن در اصل ۳۲جزء بوده که ۳۰ جزء موجود ، فرع دین است و دو جزء دیگر ، اصل آن. و آن اصل که سرّ مگو است در سینه پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) مانده و براى عموم فاش نشده بلکه سینه به سینه از امامان به حضرت مهدى (عج) رسیده و آن حضرت این سرّ را که «فرقان» نام گرفت به زبان کردى بیان کرده است (حق الحقایق ، ص ۲۰۱ـ ۲۰۲و گنجینه یارى ، ص ۱۲۸ـ ۱۳۰).<br />
نزد اهل حق کمال معنوى چهار مرحله دارد: شریعت ، طریقت ، معرفت و حقیقت. با شریعت اسلام مرحله اول ختم شد ، طریقت یعنى آن که با ولایت على (علیه السلام به مسلک اهل حق درآیند ، با اطاعت از اولوالامر آنان که به مقام مظهریت و مشیّت رسیده اند که مصداق اتم آن سلطان اسحاق است به مقام معرفت برسند ، و آن گاه در مرحله چهارم حق و حقیقت را دریابند تا کمال را در وصال و بقا را در فنا ببینند. به این ترتیب دوره طریقت و معرفت در ولایت على (علیه السلام) طى شد ، و ظهور سلطان اسحاق آغاز پیدایش مرحله حقیقت شد (برهان الحق ، ص ۷ـ۱۵ و ۴۰۴ـ ۴۰۵). از همین رو شریعت را پوست و صدف ، و آیین اهل حق را مغز و دُرّ صدف مى خوانند (حق الحقایق ، ص ۲۰) ، عصاره بطون حقیقى قرآن را در کلام سرانجام (برهان الحق ، ص ۵۷۲) و دستورات سلطان اسحاق را تکامل یافته شریعت محمدى مى دانند (نگاهى گذرا به تاریخ و فلسفه اهل حق ، ص۱۹۲).<br />
حلول و <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%ba%d9%84%d9%88">غلو</a>ّ: «حلول» ظهور ذات خداوند در صورت انسان یکى از اساسى ترین باورهاى اهل حق است و به همین جهت آنها را ملحق به فرقه هاى غالى کرده اند. تفاوت آنها با على اللهى ها این است که آنها حلول را اختصاص به على (علیه السلام) مى دهند ولى اهل حق همه بزرگان خود مثل بهلول ، شاه فضل ، باباسرهنگ ، شاه خوشین ، باباناووس ، سلطان اسحاق ، شاه ویسقلى (قرمزى) ، محمد بیگ (لرستانى) و خان آتش یا آتش بیگ و&#8230; را مصداق آن مى دانند (نامه سرانجام ، ص ۱۲۶ـ ۱۹۵ ; برهان الحق ، ص ۶۴۳ـ ۶۴۴). به گفته اهل حق على (علیه السلام) خالق زیر و زَبَر و خداوند دو سرا است و اگر هم خداى ناپیدایى وجود داشته باشد سجده براى خداى موهوم بى معناست (حق الحقایق ، ص ۴۹ـ ۵۰). پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) بعد از این که به معراج مى رود متوجه مى شود که على (علیه السلام) همان ذات پروردگار است و از او طلب عفو مى کند که او را نشناخته است و على (علیه السلام) از او مى خواهد که این راز را فاش نکند (همان ، ص ۲۰۴ـ ۲۰۵).<br />
البته مظاهر خداوند در یک رتبه نیستند ، بلکه بعضى را «ذات بشر» و برخى دیگر را «شاه مهمان» گفته اند. ذات بشر وقتى است که ذات حق در مظهرى مخصوص به خود ظهور کند مثل حضرت على (علیه السلام) و سلطان سهاک ، اما اگر به اشخاصى که ذات و مظهر علیحده اى مادون مقام حق دارند به طور موقت تجلى کند آنان را شاه مهمان گویند ، مثل این که ذات سلطان سهاک که خداوند است بر یکى از هفتنان مهمان گردد (برهان الحق ، ص ۶۳۳).<br />
با توجه به اجماع مسلمین بر بطلان حلول ، دسته اول اهل حق در آثارى که به باور برخى از محققان براى خود جماعت اهل حق نوشته نشده و مطالب آن طورى تنظیم شده که با احکام اسلامى مغایر نباشد (سرسپردگان ، مقدمه ، ص ۷) این عقیده را تجلى و ظهور نامیده اند (برهان الحق ، ص ۶۳۳) و مى گویند مقصود این است که جلوه ذات حق طورى جسم على (علیه السلام) را دربرگرفته و بر آن احاطه کرده که در جسم و هیکل على (علیه السلام) جز خدا چیزى مشاهده نمى شود (همان ، ص ۶۳۷) و این در حالى است که هم ایشان در پاسخ به این سؤال که آیا على (علیه السلام) ازلى و ابدى است؟ مى نویسد:&#8230;پس به اعتبار این که (مظهراللّه) است ذات او ازلى و ابدى خواهد بود ، و به اعتبار این که بشر است چنان که دیده شد قالب تهى نمود (همان ، ص ۶۵۲) در حالى که اگر مراد از مظهر بودن ، متصف بودن به صفات خدایى باشد تلازمى با ازلى و ابدى بودن ندارد ، و این ملازمه تنها با قول به حلول برقرار است. همچنین تقسیم تجلیات و مظهرات به «ذات بشر» و «شاه مهمان» و «ذات مهمان» (تجلى ذات حق یا اتصال ذوات مادون حق به اشخاص مساوى یا مادون خود جهت مأموریتى به مدت موقت ) (همان ، ص ۶۳۳) بدون اراده حلول از الفاظى مثل تجلى و ظهور و اتصال ، قابل تصور نیست.<br />
<a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%ba%d9%84%d9%88">غلو</a>ّ ، طرف دیگر سکّه حلول است ، زیرا حلول ذات الهى در شخص مستلزم اعتقاد به الوهیت آن شخص و عین <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%ba%d9%84%d9%88">غلو</a>ّ است. نشانه هاى غلو علاوه بر حلول در نوشته هاى این فرقه فراوان است. آنها على (علیه السلام) را برتر از پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم مى دانند با این توجیه که نبوت پوسته ، و ولایت مغز و هسته است (برهان الحق ، ص ۶۵۲). پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) بعد از سفر معراج که به کردگارى على (علیه السلام پى مى برد ، به او سر مى سپارد و از جهلش نسبت به مقام وى عذرخواهى مى کند و شهادت مى دهد که او اول و آخر و خداوند در ظاهر و باطن است (حق الحقایق ، ص ۲۰۲ـ ۲۰۵) ، سلطان اسحاق را که دون و جامه یا مظهر على (علیه السلام است چون جامه اش بعد از على بوده ، کامل تر مى دانند (آثار الحق ، ص ۵۳۷) و بعد از اعلان تعلق هر روز از ایام هفته به یکى از هفتن ، سلطان اسحاق را صاحب تجلى در همه اوقات مى دانند (برهان الحق ، ص ۳۹۴ـ ۳۹۵) و «پردرى ور» محل هجرت و دفن سلطان را قبله یارسان قرار داده اند (حق الحقایق ، ص ۳۶۴). آنها همه رهبران خاندان هاى اهل حق (شامل «پیر» و «دلیل)» را داراى علم لدنى و محل تجلى ذات الهى مى دانند و هر «دفترى» که منسوب به آنها باشد برایشان معتبر است (آیین اندرز و رمز یارى ، ص ۱۵ به نقل از شناخت فرقه اهل حق ، ص ۴۹) و این در حالى است که معصوم بودن پیامبران را انکار مى کنند (آثار الحق ، ج۱ ، ص ۱۴۹).<br />
<a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%aa%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%ae">تناسخ</a>: رکن دیگر عقاید اهل حق <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%aa%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%ae">تناسخ</a> است که غالباً از آن به «جامه به جامه» و «دون به دون» یاد مى کنند (دون لغت ترکى به معناى جامه است) (معرفت الروح ، ص ۷۳ ; آثار الحق ، ج۱ ، ص ۳۲۵). پس از خلقت هفتن (جبرئیل و شش فرشته دیگر) از ذات الهى ، آنها از خداوند درخواست کردند که زمین و آسمان و بندگان را بیافریند و اجابت خواست آنها مشروط به این شد تا هر کدام هزار یا هزار و یک دون را بپیمایند (حق الحقایق ، ص ۴۴ـ ۴۸). هدف از تبدیل این هزار جامه ، فرصت دادن به روح انسانى براى رسیدن به کمال نهایى است (معرفت الروح ، ص ۷۰). حداکثر ضرب الاجل براى طى مراحل کمال ، ۵۰هزار سال (به حساب سنواتى کره زمین) است (همان) بنابراین عمر هر قالب جسمانى روح به طور متوسط پنجاه سال است و اگر در یک قالب عمر بیشتر کند در قالب دیگر عمرش کمتر خواهد شد. مناط پنجاه هزار سال ، هزار قالب بشرى است ، و نوزاد باید بیش از ۴۰روز عمر کند تا به عنوان یک قالب محسوب شود و اگر کمتر بود به حساب دوران سیر تکامل هزار قالب بشرى نمى آید بلکه نوعى جریمه محسوب مى شود. چنان که اگر به علت تنزل مقام به اجسامى غیر از بشر ظاهر شود ولو آن اجسام متعدد و مدت آن هم طولانى باشد به حساب سیر تکامل نخواهد آمد (همان ، ص ۷۱). روح در هر مرتبه اى که مى میرد موقتاً به عالم برزخ منتقل مى گردد و توقف آن در عالم برزخ براى همه یک سان نیست. در این جامه به جامه گشتن ها جنس مذکر و مؤنث هرگز به هم تبدیل نخواهند شد امّا امکان تبدیل مخنّث به مذکر یا مؤنث وجود دارد (همان ، ص ۷۳). روح یک شخص در همان زمان حیاتش بدون این که خودش هم متوجه شود بنا بر حکمت و مصلحت یا نتیجه عکس العملى ، مى تواند به امر خدا با یک روح دیگر تعویض گردد (همان ، ص ۷۴). و تبعیضاتى که در زندگى مخلوق از هر حیث به ظاهر امر دیده مى شود همگى روى حساب هاى دقیق نتایج اعمال قبلى و حالى و بعدى و یا سیر تکاملى هر موجودى خواهد بود (همان ، ص ۷۵) اگر روحى در قالب بشرى اولیه توانست با جدّ و جهد و کوشش (یا تأیید الهى) به کمال برسد ، به وصال حق و حقیقت مى رسد ، و الا سیر تکامل هزار عالم خود را انجام مى دهد و اگر ظرف مهلت پنجاه هزار ساله (با گردش در هزار قالب) موفق به سیر تکامل هزار عالم نگردید از فیض مرتبه نهایى کمال که وصال حق است براى ابد محروم مى گردد و وارد بهشت یا جهنم ابدى مى گردد و جزاى نیکى اعمالش در یکى از درجات مادون مقام کمال ، به میزان استحقاقش داده خواهد شد ، و سزاى بدى اعمالش را نیز در یکى از مراتب سافل که درجات آن تا اسفل السافلین است خواهد یافت (همان ، ص ۷۰ـ ۷۲).<br />
بیان این جزئیات در امرى که حسى و تجربى نیست از طرف افراد دسته اول اهل حق بدون آن که دلیلى از شرع بر آن اقامه کنند، بسیار عجیب به نظر مى رسد مگر آن که باور کنیم آن طور که ادعا کرده اند در تماس مستمر با خداوند بوده اند (آثار الحق ، ج۱ ، ص ۲۳) یا به درجه پیامبرى رسیده و دینى مخصوص به ایشان مرحمت شده است (همان ، ص ۶۴۴ـ ۶۴۶).<br />
دسته اول اهل حق که از استعمال لفظ تناسخ تحاشى مى کنند از «سیر تکامل روحى و معنوى » و «جامه به جامه» و امثال آن استفاده مى کنند و مى گویند تناسخیون آغاز و انجام و هدف خاصى براى انتقالات نفوس قائل نیستند تا برزخ و مبدأ و معادى براى آن تصور شود و بر همین اساس پاداش و جزا را منحصر در این دنیا و به وسیله همین انتقالات مى دانند ، در حالى که قائلین به سیر تکامل ، براى این انتقالات حد معینى (هزار جامه) قائل شده و لذا آن را هدفدار کرده اند و جایى براى معاد و عالم آخرت و برزخ باز کرده اند (معرفت الروح ، ص ۱۱۸). و واضح است که این مقدار تلاش نتوانسته اشکال بنیادین محذور عقلى و نقلى تناسخ مثل محذور تعلق دو نفس به بدن واحد ، و تعلق نفس واحد به دو بدن در حالت واحد ، و عدم هماهنگى بین نفس و بدن در قوه و فعلیت و رجوع نفس بالفعل به مرتبه قوّه محض (گوهر مراد ، ص۱۷۲ـ ۱۷۵ ; کشف المراد ، ص ۱۹۱ ; اسفار ، ج۹ ، ص ۱۰ـ ۲۰ ; قواعد المرام ، ص ۱۵۳ ; شرح مقاصد ، ج۳ ، ص ۳۲۴ـ ۳۲۶) ، و روایات دالّ بر کفر کسى که قائل به تناسخ است (بحارالأنوار ، ج۴ ، ص ۳۲۰) را برطرف کند (مدخل تناسخ).<br />
آفرینش جهان و انسان: عقاید اهل حق در خصوص آفرینش ، مبتنى بر اعتقاد آنها به تناسخ است. مطابق یک روایت ، خدا ابتدا درون دُرّى بود ، سپس از دُرّ بیرون آمد و به فرمان او دُرّ پاشیده شد ، و از پاشیدگى آن دودى برخاست و آسمان و زمین و ستارگان و ماه و خورشید و شب و روز پدید آمد ، و چون سراسر جهان آب بود آنها را یک جا گرد آورد و دریا و خشکى را از هم جدا کرد و بر روى زمین روییدنى ها و درخت هاى گوناگون رویاند و در دریا ماهى ها و جانداران متنوع آفرید. پس از آن از کف دریا گوهرى بماساند و تخت خویش را پدید آورد ، و نام خود را خداوندگار نهاد. سپس بخشى از روان جاودانى خود را جدا کرد و فرشتگان و بندگانى به نام هاى هفتن و چهل تن و چهل چهل تن و هفتوانه و هفت خلیفه و بى ور هزار غلام و بى ون غلام را از آن آفرید. پاسبانى زمین و آسمان را به هفتن سپرد و نگهبانى بندگان دیگر خود را به هفتوانه داد. پس از آن ، با یکى از هفت تن ، هفت طبقه آسمان را به نام هاى: لوح صدف ، عقیق ، گوهر ، دُرّ ، یاقوت ، مرجان و اَلَست سیر کرد و در هر طبقه جشنى برپا مى شد و نیاز درونى فرشتگان اهل آن طبقه را برآورده مى کرد و یکى از حاضرین ، خود را قربانى مى کرد و قربانى میان حاضران تقسیم مى شد.<br />
پس از این گشت و گذار معنوى ، به هفتن دستور داد مشتى خاک از زمین بیاورند تا آدمى را بیافریند ، خاک گریه کرد که تاب و توان آدمى شدن را ندارد ، و بالاخره توسط فرشته مرگ ، دستور انجام شد. هفتن آن مشت خاک را خمیر کرده با آب و باد و آتش آمیختند ، و آن گاه خداوند آدم را آفرید. و خلقت عالم و آدم در شش دوره انجام شد. خداوند خواست گوهر خود را در پیکره آدمى مهمان کند ، و زمان ها گذشت تا این که گوهر خود را در قالب على (علیه السلام) آمیخته کرد ، و دین اسلام را پدید آورد و هفتن و هفتوانه و دیگر فرشتگان را در پیکره هاى گوناگون آدمیان پدیدار کرد. پس از آن خدا در کالبد بهلول ، بابا سرهنگ ، شاه خوشین لرستانى و بابا ناووس تابید ، و در سده هشتم هجرى در تن سلطان اسحاق تجلّى کرد و اسرار آیین یارسان را آشکار ساخت. (نوشته هاى پراکنده درباره یارسان ، ص ۱۱۸ـ ۱۲۰ ; شاهنامه حقیقت ، ص ۳۴ و ۵۶ـ ۶۲ و ۸۱ـ ۸۴ و ۴۴و ۴۸ و ۱۸۷ و ۲۲۱و ۲۷۳ و ۳۰۳ و ۳۱۷ ; نامه سرانجام ، ص ۱۹۲ـ۱۹۳ و ۱۹۵و ۳۹۰).<br />
آداب و مناسک اهل حق: اهل حق بدون ارائه هیچ سند و دلیلى ، براى بزرگان خود حق وضع قوانین اجتماعى مثل ارث ، قضاوت و داد و ستد قائل هستند (آیین یارى ، ص ۲۵ ، به نقل از شناخت فرقه اهل حق ، ص۱۰۴). لذا بعضى از آنها که حتى از دسته اول اهل حق مى باشند مى گویند اگر زن به شوهر بگوید من تو را نمى خواهم همان لحظه بر او حرام مى شود (آثار الحق ، ج۱ ، ص ۳۶۳) و با تعدد زوجات مخالفت مى کنند با این استدلال که هیچ فرقى نیست بین این که زنى برود دو شوهره بشود یا مردى دو زنه شود (همان ، ج۱ ، ص ۳۶۲) و خواهر و برادر اقرارى در کنار نسبى و سببى وضع مى کنند و تا هفت پشت وصلت بین آن دو را حرام مى گردانند (همان ، ج۱ ، ص ۵۴۲) و انبیاء را معصوم نمى دانند (همان ، ج۱ ، ص ۱۴۹).<br />
ورود بـه مسلک اهـل حـق بـدون عهد و میثـاق و سر سپـردن میسر نیست و سر سپردن یعنى طى تشریفات و آداب خاص ، سر تسلیم به مسلک اهـل حـق فـرود آوردن و توسـط دلیل و پیر با صاحب خاندان بیعت نمودن و با رشته شرط و اقـرار بـه پادشـاه حقیقت پیوستن (سر سپردگان ، ص ۵۵ـ۵۶ ; نامـه سرانجام ، ص ۵۵۵ـ ۵۵۹ ; برهان الحق ، ص ۵۶). دلیـل ، کسـى اسـت کـه با اجـازه پادشـاه و پیـر ، گروندگان به مسلک اهل حـق را هدایت و دستگـیرى نموده ، سپس به پیـر بسپـارد (برهـان الحـق ، ص ۵۳) و پیـر کسى اسـت که با اجازه پادشـاه ، آن شخص را ارشـاد و بـه شـاه حقیقـت یعنـى کسى که بـه آخرین مرحلـه کمال رسیـده و مقـام اولى الأمـرى و مظهراللهى را حائز شـده برسـاند تـا بـا توجهات شـاه به فیـض رحمت الهى کامیاب گـردد (همان ، ص ۵۴) و چون عموم اهـل حـق به سر سـپردن و داشتـن پیر و دلیل مکلف هستند سلطان اسحـاق در عهد خـود بنیامیـن را به سمت پیرى و داوود را به عنـوان دلیـل بـراى همـه اهـل حق منصوب کرد ، اما چون این دو تأهل اختیار نکرده و اولاد نداشتند هفت خاندان به نام سادات خاندان حقیقت دایر کرد تا هر خاندان براى جمعى از جماعت اهل حق در هر زمان به جانشینى پیر بنیامین انجام وظیفه کنند (که بعد از سلطان ، چهار خاندان دیگر هم بر آنها اضافه شد) و وظیفه دلیلى را هم بعد از داوود به دو طبقه (ذریه هفتاد و دو پیر از یاران سلطان اسحاق ، و یاران بعضى از خاندان هاى نامبرده نسل بعد نسل) تفویض کرد (همان ، ص ۶۵ـ ۶۶) و هم اینک یازده خاندان در جماعت اهل حق وجود دارد: خاندان شاه ابراهیم ، عالى قلندر ، بابا یادگار ، خاموش (از نسل سید ابوالوفا) ، میر سور ، سید مصفا ، حاجى بابوعیسى ، ذوالنور ، بابا حیدر ، آتش بگ و شاه حیاس (همان ، ص ۷۲ ; نامه سرانجام ، ص ۲۴ـ ۲۸). از این یازده خاندان فقط دو خاندان اخیر (شاه حیاس و آتش بگ) خاندان هاى شاه مهمان بوده و علاوه بر پیر و دلیل ، جانشین پادشاه هم در ظاهر دارند که همان مسند نشین و رهبر از اولاد آتش بگ و شاه حیاس است ، ولى براى مریدان سایر خاندان ها فقط جانشین پیر و دلیل در ظاهر دارند و جانشین پادشاه در ظاهر نداشته بلکه جلوه حق در هر خاندان ، و مجمع عبادات اهل حق را مقام پادشاه مى دانند (برهان الحق ، ص ۷۲ـ ۷۵).<br />
نماز مخصوص اهل حق اوراد و اذکار خاصى است که در جم خانه انجام مى دهند و به دو صورت جلى و خفى انجام مى شود. اهل حق روزى پنج بار باید مشغول اذکار و عبادت براى تزکیه نفس باشند (نامه سرانجام ، ص ۵۶۵ـ ۵۶۶). دسته اول اهل حق نماز مخصوص اهل حق را مکمل نماز شرعى مى دانند (برهان الحق ، ص ۱۳۸) ، اما دیگران نیاز را جاى گزین نماز دانسته و شرکت یک بار در هفته در جمع هاى نذر و ذکر را براى تمام عبادات کافى مى دانند (سرسپردگان ، ص ۶۳ـ ۶۴ ; گنجینه یارى ، ص ۱۹ به نقل از اطلاعیه دراویش پیرو نور على الهى ضمیمه کتاب اهل حق ، تاریخچه ، عقاید ، فقه ، ص ۲۳۵). در مورد روزه نیز هر ساله زمستان در موعد معین که ابتداى آن ، مورد اختلاف خاندان هاى اهل حق است سه روز متوالى بر همه اهل حق واجب است روزه بگیرند. روزه این سه روز به نیت «روزه مرنوى» است. «مرنو» یعنى غار نو ، ومرتبط به واقعه اى است که سلطان اسحاق همراه سه نفر از یارانش مورد تعقیب دشمنان قرار گرفته در کوه «شندرکوه» مرز ایران و عراق فعلى ، در غارى که پدیدار شده بود سه شبانه روز به حالت روزه گذراندند ، و از آن به بعد به دستور سلطان اسحاق قرار شد هر ساله به همان موعد ، افراد اهل حق سه روز صائم باشند ( نامه سرانجام ، ص ۵۷۰ـ ۵۷۱). بعضى ، این روزه را به نام نیت قَوَّلطاسى به جا مى آورند و یا علاوه بر نیت مرنوى سه روز دیگر را به نیت قَوَّلطاسى به طور استحبابوو نزد بعضى به طور وجوبى روزه مى گیرند (سرسپردگان ، ص ۶۵ـ ۷۱ ; برهان الحق ، ص ۱۴۴ـ ۱۶۱ ; نامه سرانجام ، ص ۵۷۱ـ ۵۷۲). و در مورد روزه ماه رمضان ، مثل نماز شرعى ، بین دو دسته اهل حق اختلاف است (سرسپردگان ، ص ۶۱ـ ۶۴ ; بیان الحق ، قادر طهماسبى کرندى ، ص ۱۱۱ـ ۱۱۲ به نقل از اطلاعیه).<br />
اهل حق وجوه مختلفى به مناسبت ایام روزه دارى و عید فطر به نام سرانه یارى (هر سال براى هر نفر سه ریال پردى ورى برابر سه مثقال نقره خالص) ، سرفطر یارى (پنج شاهى پردى ورى معادل یک ربع مثقال نقره خالص) ، نذر ، و نذر ثبت اعمال به خاندان پیر و دلیل مى پردازند (سرسپردگان ، ص ۷۲ـ ۷۳).<br />
براى وضو ، غسل ، تیمم ، غسل میت و تلقین میت ، نیت و آداب مخصوص جعل کرده اند (سرسپردگان ، ص ۱۲۰ـ ۱۲۵ و ۶۵ ; نامه سرانجام ، ص ۵۷۴ـ ۵۷۶ ; سرودهاى دینى یارسان ، ص ۱۹۴ـ ۲۰۷).<br />
شارب زدن در آیین اهل حق اکیداً ممنوع است و به زعم آنها حضرت على (علیه السلام) و سلطان اسحاق هر دو شارب داشته اند و سلطان اسحاق گفته هر کس تابع على و من است باید شاربش نزند (برهان الحق ، ص ۶۰۷).<br />
بر اساس برخى منابع اهل حق ملک طاووس (نام شیطان نزد یارسان گوران و کرند) مأمور کیفر دادن و آفرینش ناپاکى و پلیدى براى کسانى است که از دستور حق اعراض کنند (سرودهاى دینى یارسان ، ص ۱۷۴ـ ۱۷۵). دسته اول اهل حق شیطان را مرتکب عصیان و تکبر و سرکشى از دستور خداوند مى دانند امّا در عین حال سبّ شخص شیطان را به دلیل این که سبّ مصنوع و مخلوق در حکم سبّ صانع و خالق است  ، جایز نمى دانند و تنها سبّ افعال زشت او را مجاز مى شمارند (برهان الحق ، ص ۳۱۷) و دسته دوم اهل حق ملک طاووس (شیطان) را از فرشتگان و خاصّان حق مى دانند و معتقدند مخالفت وى با خلقت آدم و حوّا مشیّت پروردگار بوده که در ظاهر رانده ولى در باطن مورد لطف حق بوده و مى باشد (آیین یارى ، ص ۵۱ به نقل از اطلاعیه).<br />
منابع<br />
آثار الحقّ  ، الهى ، نورعلى ; به کوشش بهرام الهى ، انتشارات جیحون ، تهران ، ۱۳۷۳ش ; </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اطلاعیه دراویش پیرو نور على الهى  ، (ضمیمه اهل حق ، تاریخچه ، عقاید ، فقه) ; </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اهل حق  ، مالامیرى کجورى ، احمد ; نشر مرتضى ، قم ، ۱۳۷۶ش ; </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اهل حق ، تاریخچه ، عقاید ، فقه  ; محمدى ، محمد ; پازینه ، تهران ، ۱۳۸۴ش ; </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بحارالانوار  ، مجلسى ، محمد باقر ; مؤسسة الوفاء ، بیروت ، ۱۴۰۳ق ; </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">برهان الحق  ، الهى ، نورعلى ; انتشارات جیحون ، تهران ، ۱۳۷۳ش ; </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">حق الحقایق یا شاهنامه حقیقت  ، جیحون آبادى ، نعمت اللّه ; تصحیح محمد مکرى ، کتابخانه طهورى ، تهران ، ۱۳۶۱ش ;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">الحکمة المتعالیة فى الأسفار الأربعه  ، شیرازى صدرالدین ، محمد ; انتشارات مصطفوى ، قم ، ۱۳۷۹ش ; </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دانشنامه نام آوران یارسان  ، صفى زاده (بوره که ئى) ، صدیق ; انتشارات هیرمند ، تهران ، ۱۳۷۶ش ; </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">سرسپردگان  ، خواجه الدین ، سید محمدعلی ; کتابفروشى منوچهرى ، تهران ، ۱۳۶۲ش ; </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">سروده هاى دینى یارسان  ، سورى ، ماشاءاللّه ; انتشارات امیرکبیر ، ۱۳۴۴ش ; </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">شرح المقاصد  ، تفتازانى ، سعدالدین ، مسعود، منشورات الشریف الرضى ، قم ، ۱۴۱۲ق ; </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">شناخت فرقه اهل حق  ، خدابنده ، عبداللّه ; امیرکبیر ، تهران ، ۱۳۸۲ ; </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">کشف المراد  ، علامه حلّى ، تحقیق حسن حسن زاده آملى ، انتشارات جامعه مدرسین ، حوزه علمیه قم ، ۱۴۰۷ق ; </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">قواعد المرام ، بحرانى، کمال الدین میثم بن على، قم، مکتبة آیة الله نجفى; </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">گوهر مراد  ، فیاض لاهیجى ، ملاعبدالرزاق ; سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى ، تهران ، ۱۳۷۲ش ; </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">معرفت الروح  ، الهى ، نورعلى ; انتشارات جیحون ، تهران ، ۱۳۷۱ ; </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">نامه سرانجام کلام خزانه  ، صفى زاده (بوره که ئى) ، صدیق ; انتشارات هیرمند ، تهران ، ۱۳۷۵ ; </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">نگاهى گذرا به تاریخ و فلسفه اهل حق (یارسان  ، مرادى ، گلمراد ; هایدلبرگ ، ۱۹۹۸ ; </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">نوشته هاى پراکنده درباره یارسان (اهل حق  ، صفى زاده ، صدیق ، مؤسسه مطبوعات عطایى ، تهران ، ۱۳۶۱٫<br />
عبدالرحیم سلیمانى بهبهانى</span></p>
<p style="text-align: justify;">
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>جولای 22, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1500.html" title="تناسخ ، عود ارواح ، دونادون ">تناسخ ، عود ارواح ، دونادون </a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1359.html" title="آشنايي با توحيد &#8211; مذهب تشبيه (قسمت دوم)">آشنايي با توحيد &#8211; مذهب تشبيه (قسمت دوم)</a> (0)</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1495.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جنبش های نوپدید معنوی NRM به نقل از دائره المعارف ENCARTA</title>
		<link>http://www.pedar.net/1480.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1480.html#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 11 Jul 2010 11:26:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[جنبش های نوپدید و فرقه ها]]></category>
		<category><![CDATA[cult]]></category>
		<category><![CDATA[اکنکار]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش دینی]]></category>
		<category><![CDATA[شاهدان یهوه]]></category>
		<category><![CDATA[شیطان پرستی]]></category>
		<category><![CDATA[مورمون]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1480</guid>
		<description><![CDATA[&#8221; فرقه های نوظهور دینی&#8221; در جوامع مدرن اشاره : جوامع مدرن در نیمه ی دوم قرن بیستم در میان خود ،شاهد ظهور گروه ها و فرقه های دینی جدید بوده اند. این قبیل فرقه های دینی جدید ،گاه برآمده و وابسته به ادیان بزرگ و کلاسیک یا سنتی اند وگاه نیز یکسره مستقل بوده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>&#8221;  فرقه های نوظهور دینی&#8221;</strong> در  جوامع مدرن<br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong> </strong></span></p>
<p style="padding-left: 90px; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>ا</strong>شاره : جوامع مدرن در نیمه ی دوم قرن  بیستم در میان خود ،شاهد ظهور گروه ها و فرقه های دینی جدید بوده اند. این  قبیل فرقه های دینی جدید ،گاه برآمده و وابسته به ادیان بزرگ و کلاسیک یا  سنتی اند وگاه نیز یکسره مستقل بوده و جدید می نمایانند ؛ گاه چون ادیان  کلاسیک ، سازمان یافته اند و گاه چنین نیستند . علل ظهور و پیدایی آنها ،  حتی کثرت آنها ، آن هم به ویژه در جوامع مدرن، بسیاری از جامعه شناسان و  دین پژوهان را به خود مشغول کرده است .مقاله ی حاضر که ترجمه ی مقاله ای با  عنوان  &#8221; <a href="http://www.pedar.net/tag/cult">cult</a> &#8221;  ،برگرفته از &#8220;دایره المعارف ENCARTA &#8221; می باشد ،مارا با تاریخچه و  آخرین وضعیت فرقه ها وگروه های دینی جدید در جوامع مدرن آشنا میکند .</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">مقدمه:</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&#8220;فرقه ی&#8221; دینی جدیدCult) ) یا &#8220;دین  جایگزین&#8221;(  Alternative Religion ) ،  گروهی دینی است که درمقایسه با ادیان اصلی ، باورها واعمالی متفاوت دارد .&#8221;<a href="http://www.pedar.net/tag/cult">cult</a>  &#8221;ها به صورتی شگرف ،وسیع و ناسازگار، معنی  یک &#8220;<a href="http://www.pedar.net/tag/cult">cult</a>  &#8221;و گروه هایی که باید به عنوان &#8220;cult&#8221; طبقه  بندی می شدند راشامل می شود  . امروزه ، اندیشمندان  معمولاً اصطلاحات: &#8220;دین جایگزین &#8220;( alternative religion ) ، &#8221;  دین جدید &#8220;)  new religion)، یا &#8221; <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4-%d8%af%db%8c%d9%86%db%8c">جنبش دینی</a> جدید &#8220;(new religious movement ) را برای توصیف گروه هایی که از مسیر اصلی دینی جدا شده  اند بکار می برند .ادیان جایگزین ، در سراسرتاریخ ظاهر شده اند هرچند ،  برخی از آنها به زودی ناپدید شدند ،ولی برخی نیز مقاومت کرده و تعدادی هم  سرانجام به عنوان&#8221; فرقه های مذهبی &#8221; رسمی پای گرفتند.</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ادیان، یک بار به عنوان فرقه هایی  شامل : &#8220;کلیسای حضرت    عیسی مسیح (ع)قدیسین متأخر  &#8220;،&#8221; <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b4%d8%a7%d9%87%d8%af%d8%a7%d9%86-%db%8c%d9%87%d9%88%d9%87">شاهدان یهوه</a> &#8220;،&#8221;تئوسوفی&#8221;( حکمت الهی ) و &#8221; علم مسیحی &#8221; طبقه بندی  گردیدند .</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span id="more-1480"></span><br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">CULT  چیست ؟</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">واژه ی cult ،به لحاظ تاریخی ، به اعمالی دینی اطلاق گردیده که بر به  جای آوردن تشریفات و پرستش مذهبی نسبت به خدا یا خدایان یا پرستش شخص یا  شیئ تأکید داشت .  امروزه نیزهمان معنی ادامه یافته و  [با همان معنا ]نسبت به فرقه ی مریم مقدس(باکره) و فرقه ی قدیسی خاص بکار  گرفته می شود . آنها به پرستش مخصوص آن شخص اشاره دارند .اما معنای واژه ی cultبسط پیدا کرد به طوری که برای بیان  جنبش های دینی غیر سنتی یا گروه های مستقل و بریده از ادیان اصلی نیز بکار  رفت .</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">مردم گاهی cult ها و sect ها را با  یکدیگرخلط میکنند حال آنکه آنها متفاوتند .  Cultها  و  sect ها از این لحاظ که هردو دینی  جدید یا تفسیری جدید از یک دین رسمی را ترویج می کنند ، شباهت پیدا می  کنند. اما، sect ها گروه هایی هستند که اغلب در اعتراض به چیزی که آنها  آن را به عنوان انحراف یا اعتقادی ناخالص می بینند، از یک دین رسمی جدا شده  اند اما  cultها، برخلاف sect ها  ،در اعتقادشان به نحو تیزتر و صریح تری از ادیان رسمی متفاوت اند . مضافاً  اینکهcult  ها نسبت به sect ها،نوعاً  ،کوچکتربوده و چندان از انسجامی سازمانی برخوردار نیستند .و بلاخره اینکه cult ها  معمولا ً در گرداگرد رهبری شکل می گیرند که مدعی است دارای نیروهایی مخصوص  مثل شفا دادن یا غیب گویی است .چنان رهبرانی ، گاهی &#8220;کاریزماتیک&#8221; خوانده  می شوند؛ واژه ای که بر اهمیت تجربه های دینی شخصی انگشت تأکید می نهد .  پیروان cult ها، نوعاً ،وفاداری شدیدی نسبت به گروه و رهبرشان احساس  میکنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اندیشمندانی که فرقه ها[ی دینی ]  را به منزله ی نسل اول ادیان مورد توجه قرار می دهند ، اظهار می دارند که  چند دین بزرگ روزگاری به عنوان فرقه نگریسته می شدند . این ادیان با گروه  هایی کوچک از مردمی که تحت تأثیر القائات رهبرانی کاریزما با عقاید دینی  جدید قرار داشتند آغاز شدند .&#8221;  مسیحیت &#8221; به عنوان  مثال ، با گروهی کوچک از یهودیانی که تعالیم عیسای ناصری را پذیرفته و او  را به عنوان &#8221; مسیح &#8221; ( واژه ای یونانی به معنی &#8220;برگزیده&#8221;) قبول کردند  ،آغاز شد .متشابهاً، &#8221; آئین بودا &#8221; به وسیله ی شخصی تنها ، بنام &#8221; سیدارتا  گوتاما &#8221; ( بودا ) که اصول آئین هندو را رد کرده وبا تأسیس اصولی از عقاید  جدید خود که توسط گروهی کوچک از شاگردانش پذیرفته شد پایه گذاری گردید .</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">معنای واژه ی cult در  غرب در دهه ی ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی به نحو ی هیجان آمیز و با پیدائی تعداد  زیادی از جنبش های دینی جایگزین که اعمالی غیر سنتی داشتند و گمان می شد که  جوانان را به سوی مذهب خود منحرف می کنند ،  تغییر  کرد. عامه ی مردم این گروه ها و رهبرانشان را افراطی و خطرناک می دیدند  واحساس می کردند که آنها بر روی پیروان خود تکنیک های کنترل ذهن را بکار می  گیرند .  کسانی که به فرقه های دینی جدید می  پیوستند قربانیان تهدید و اجبار یا شستشوی مغزی و یا افرادی به حساب می  آمدند که دچار اختلالات احساسی بودند .</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">واژه ی cult ، در  کاربردی عمومی ، رفته رفته برای توصیف هرگروهی با پرستشی تعصب آلود نسبت به  یک شخص ، جنبش ، یا علاقه ای مشترک بکار رفت .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong> </strong></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> علت پیدایش فرقه  ها و ادیان جایگزین :</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">جنبش های دینی جایگزین تمایل  دارند در جوامعی که نسبتاً باز بوده و در جایی که دو فرهنگ متفاوت به هم می  رسند ،سربرآورده و شکوفا شوند .برای مثال : آنها در امپراتوری روم که نسبت  به عقاید متفاوت تساهل ورزیده می شد و برفرهنگ ها ومردمانی مختلف  حکومت می گردید رو به فزونی نهادند .</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">یکی از آن ادیان ، مسیحیت بود که  بعد از تسخیر منطقه ی یهودا ( که امروزه جزو اسرائیل می باشد ) توسط رومی  ها در ۶۳ سال قبل از میلاد مسیح (ع) سر برآورد .در قرون وسطی بود که مسیحیت  نفوذ خود را در اروپا استقرار بخشیده بود .اما ،کلیسای مسیحی نسبت به جنبش  های دینی جدید تساهل نشان نداد و بجای آن ،گاهی درصدد خشونت ورزی علیه  آنها و از بین بردنشان برآمد .</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ایالات  متحده ی آمریکا با تضمین قانونی آزادی دینی ، محل تولد و ظهور بسیاری از  جنبش های دینی جدید شده است . آنها که در قرن نوزدهم میلادی پیدا شدند  عبارتند از: &#8221; کلیسای حضرت مسیح (ع) قدیسین متأخر &#8221; ( ۱۸۳۰ )،&#8221; روحگرایی &#8221; (  حدوداً ۱۸۴۸ ) ، &#8221; شاهدان یهوه &#8221; ( ۱۸۷۲ ) ، &#8221; انجمن تئوسوفی &#8221; ( ۱۸۷۵ ) ،  و&#8221;علم مسیحی &#8221; ( ۱۸۷۹ ).&#8221; هیأت تبلیغی صلح جهانی پدر مقدس &#8221; در اواخر دهه ی  ۱۹۱۰میلادی آغاز بکار کرد و به سرعت پیروان زیادی جذب  کرد . این گروه ها ،نوعاً، حداقل در ابتدا ، با سوء ظن ، تمسخر و کینه ورزی  و عداوت  استقبال شدند .برای مثال : &#8220;اعضای کلیسای  حضرت مسیح (ع) قدیسین متأخر &#8220;که گاهی تحت عنوان &#8220;<a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%85%d9%88%d8%b1%d9%85%d9%88%d9%86">مورمون</a> &#8220;ها شناخته می شوند  ، توسط  مردمی بی سرو پا و راند شده از اجتماعات  آنها مورد حمله ی فیزیکی قرار گرفتند .</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پلورالیسم – [هم ]زیست[ی ] فرهنگ  ها و عقاید متفاوت – درست از فردا روز پایان جنگ جهانی دوم ( ۱۹۳۹ – ۱۹۴۵ )  در اروپا و آمریکای شمالی شدیداً توسعه یافت .سربازان اشغالگر آمریکایی  مستقر در ژاپن در معرض تعالیم &#8221; ذن &#8220;  – مکتبی  بودایی که بر مدی تیشن و مراقبه تأکید می ورزد – قرارگرفتند و پس از  بازگشتن از ژاپن فرقه های ذن را راه اندازی کردند .</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در دهه ی ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ تعداد فرقه  های دینی جدید در آمریکا با سرعتی باور نکردنی رشد کرد .اندیشمندان، این  رشد را تا حدی متأثر از فضا وشرایط اجتماعی و نیز تغییرات سیاسی ای می  دانند که در آن جوانان سبک هایی جایگزین را برای زندگی می جویند. شاید  مهمتر اینکه : رئیس جمهور ال. بی . جانسون در ۱۹۶۵ قوانینی را که به موجب  آن مهاجرت از آسیا به ایالات متحده شدیداً کنترل می شد ، لغو کرد .در نتیجه  ی این الغاء، شمار کثیری از مردم هند ، ژاپن ، کره، و جنوب شرقی آسیا به  آمریکا وارد شدند .</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در میان مهاجران ،&#8221; گورو&#8221;ها ، &#8221;  سووامی &#8221; ها و مبلغینی که در پی تأسیس شاخه هایی از جنبش های دینی خود در  آمریکا بودند ، وجود داشتند .این جنبش ها عبارت بود از : &#8221; انجمن بین  المللی کریشنا آگاهی &#8221; ( هارا کریشنا   ) از هند ، &#8221;  هیأت تبلیغی نور مقدس &#8221; (که اکنون &#8220;الان ویتال&#8221; خوانده می شود )،همچنین از  هند ، و&#8221;کلیسای اتحاد &#8221; از کره به رهبری &#8221; سان میونگ مون &#8220;. در اوایل دهه  ی۱۹۷۰ هر کدام از این گروه ها پیروان اندکی را در ایالات متحده جذب کردند .</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اما همه ی  جنبش های جدید دینی از شرق نیامده بودند .گروه هایی هم که در ایالات متحده  سربرآورده بودند در دهه ی ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ رشد سریعی را تجربه کردند .&#8221; کلیسای  علم آئینی &#8220;که درسال ۱۹۵۴ توسط نویسنده و فیلسوف آمریکایی بنام &#8221; ال . رون  هابارت &#8221; بوجود آمده بود ، طرفداران زیادی پیدا کرد . گروه های دیگری که  سربرآوردند عبارت بود از :&#8221; راه بین المللی &#8221; تأسیس شده در دهه ی ۱۹۴۰ ، به  وسیله ی وزیر رادیو&#8221; ویکتور پل وایرویل &#8220;، &#8221; کلیسای فاتح جهانی &#8221; ( که  ابتدا به &#8220;فانوس اعلی &#8220;شناخته می شد ) تأسیس شده در دهه ی ۱۹۶۰ توسط  عارفانی چون &#8220;مارک پرافت &#8221; و &#8221; الیزابت کلار پرافت &#8221; ، و &#8221; فرزندان خدا &#8221;  (با نام متأخر &#8221; خاندان &#8221; ) تأسیس شده در ۱۹۶۸ به وسیله ی واعظ انجیلی بنام  &#8221; دیوید برگ &#8221; .جنبش های دیگری نیز بوجود آمدند که بر جادوگری ، بت پرستی ،  <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b4%db%8c%d8%b7%d8%a7%d9%86-%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%aa%db%8c">شیطان پرستی</a> و غیب انگاری تأکید داشتند. .<br />
فرقه های دینی جدید و ادیان جایگزین تمایل دارند که به وقت بی  ثباتی اجتماعی بوجود آیند . آنها به اعضای [خود ] راه حل های روشنی را برای  مشکلات پیچیده ارائه می دهند : وعده ی نجات ، و احساس امنیت با پیوستن به  گروه .آشوب اجتماعی دهه ی ۱۹۶۰ و تجربه ی سبک های زندگی جایگزین احتمالاً  به افزایش شدید عضویت در فرقه های دینی جدید کمک کرد . سبک زندگی اشتراکی  که به وسیله ی ادیان جایگزین تمرین شد ، بسیاری از جوانانی را که به دنبال  باز سازی جامعه بودند به خود جذب کرد .</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">جنبش ضد فرقه ای:</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">مخالفت با جنبش های دینی جدید در  دهه ی ۱۹۶۰ ، به ویژه در میان والدین ، گسترش یافت .علت این مخالفت تلاش  های گروه ها برای منحرف کردن جوانان و تقاضاهایی بود که گروه ها از[ به  اصطلاح ]منحرفین داشتند .تلاش برای  جذب و سرباز  گیری ، برخی مواقع به اخراج جوانان از دانشگاه و رها کردن مسیر اهداف ، و  پذیرفتن زندگی دینی تمام وقت در یک وضع گروهی ناآشنا منجرگردید.  متحد الشکل شدن اعضا از روی صداقت و وفاداری و نظم و  ادبی که  گروه از  آنها می  خواست ، زنگ خطر را به صدا درآورد .گروه ،ممکن بود از آنها بخواهد که لباس  هایی عجیب و غریب بپوشند ، رژیم غذایی غیر معمول یا سختی را پیش بگیرند ،  ودر مواقعی خاص ،موسیقی [عبادی ]اجراء کرده یا مراقبه داشته باشند ، یا نام  جدیدی برای خود انتخاب کنند .برخی از گروه ها از اعضا می خواستند که در  اجتماعاتی منزوی به سرببرند واعضای ممنوع شده یا آنها که عضویت شان خاتمه  یافته با اعضای خانواده زندگی کنند و دیگرانی هم بیرون ازفرقه.</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">والدین و وابستگان دیگر ، فرقه  هارا متهم کردند که برای جذب و نگهداری اعضای جدید ، فریب و نیرنگ بکار  بسته و از مهارت های روانشناختی، عملیاتی که کنترل ذهن یا شستشوی مغزی نام  گرفت ، استفاده می کنند .آنها بعداً فرقه ها را متهم کردند که از تکنیک های  شستشوی مغزاستفاده میکنند تا توان استقلال فکری و عملی اعضا از آنها سلب  شود.اتهامات شستشوی مغزی بعد از خودکشی دستجمعی اعضای &#8220;معبد مردم &#8220;، مزرعه  ای اشتراکی در &#8220;جونزتاون&#8221; درکشور گویان، در۱۹۷۵  قوت  گرفت .طبق فرمان رهبرشان &#8220;جیم جونز&#8221; ، بیش از ۹۰۰ نفر از پیروان فرقه که  اکثراً آمریکایی بودند ،سم خورده و مردند.</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">نخستین گروه ضد فرقه ای،[به نام  ]&#8220;کمیته ی آزادی فرزندانمان از [فرقه] فرزندان خدا &#8220;(که بعداً  &#8220;اف.آر.ای.ای.سی.او.جی&#8221;یا &#8220;فریکوگ&#8221; ( FREECOG )خوانده  شد) دراوایل دهه ی۱۹۷۰ شکل گرفت .گروه ضد فرقه ای &#8220;فریکوگ&#8221;، گروه &#8220;فرزندان  خدا &#8221; را به دلیل اعمال جنسی نامتعارف ، شامل اعمال جنسی اشتراکی و جذب  افراد جدید از طریق فریب جنسی ، محکوم کرد . آشکار شدن اینگونه اعمال و  نظایر آن ، در اواسط دهه ی ۱۹۷۰منجر به [تأسیس ] جنبش ضد فرقه ای در  آمریکای شمالی ، اروپای غربی ،و جاهای دیگرگردید.</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در اوایل دهه ی۱۹۸۰ گروه های متشکل  از والدین در چیزی که به&#8221;شبکه ی فرقه – آگاهی &#8221; معروف گردید، ترکیب شدند  .پس از خودکشی دستجمعی در &#8220;جونزتاون &#8220;، محاکم دادرسی پارلمانی برعلیه پدیده  ی فرقه های دینی جدید، در واشینگتن دی.سی منعقد گردید .دولت های دیگر نیز  محاکم دادرسی تشکیل دادند که درآنها اعضای سابق فرقه و والدین شان برعلیه  عضویت در فرقه شهادت دادند .به خاطر خطرات بالقوه ای که در عضویت در فرقه  وجود دارد ، برای رهایی فرزندانشان از گروه، معتقد به مداخله ی زورمندانه  بودند .فرزندان ،گاهی برخلاف میل خود ربوده وزندانی شدند .گروه های والدین  از عملیات برنامه زدایی [ در تقابل با عملیات شستشوی مغزی فرقه] که فشار  روانی سختی را در برمی گرفت تا وفاداری فرد به گروه را بشکند ، حمایت کردند  . گروه های مدنی آزادیخواه این گونه کارها را مورد انتقاد قراردادند  .مناقشه بر سر فرقه های دینی جدید،جایگاهی برای پژوهش های محققانه در خصوص  ادیان جایگزین باز کرد .در اواسط دهه ی۱۹۸۰ ،بسیاری از اندیشمندان [ علوم  ]اجتماعی که در خصوص ادیان جایگزین تحقیق می کردند مفاد اندکی در عقیده ی  عامه  یافتند که[ حاکی از آن بود که ] فرقه ها برای  جذب افراد، برشستشوی مغزی و فشارهای روانشناختی تکیه میکنند. برخی از اعضا  که تحت عملیات برنامه زدایی قرارگرفته بودند با استناد به اینکه عملیات  برنامه زدایی ،تخلف از حقوق مدنی است، برعلیه مجریان  عملیات  برنامه زدایی پیروزی دادگاهی بدست آوردند.این عقب نشینی موجب تضعیف جنبش  ضد فرقه ای شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ضدیت با فرقه ها علاوه بر والدین  از سوی مراجع دیگر نیز صورت گرفت .ادیان جدید ،به لحاظ تاریخی ، با مخالفت  ادیان رسمی ، خصوصاً ، فرقه های مسیحی انجیلی [پروتستان] مواجه شده اند. عموماً  ، [فرقه های ] مسیحی انجیلی ،گروه هایی که اصول و مبانی مسیحیت ارتدوکس را  منکرند، به عنوان ادیانی منحرف به حساب آمده اند . .فعالیت ضد فرقه ای  آنها در وهله ی اول شامل تولید ادبیاتی ضد فرقه ای نسبت به اعضای کلیسا و  اعضای فرقه  های دینی جدید شده است .</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
<strong> فرقه های خطرناک :</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">برخی از فرقه های دینی جدید یا  ادیان جایگزین ، آشکارا خطرناکند.آنها به خشونت یا فعالیت ضد اجتماعی یا به  قرارگرفتن اعضای خود در [معرض] خطر فیزیکی دامن می زنند. تعدادی  اندک، اعضا را با خود کشی دستجمعی به کام مرگ فرستادند یا از خشونت ، شامل  قتل علیه آدم هایی بیرون از فرقه ،حمایت کردند .جامعه شناسان تذکار می  دهند که گرچه فرقه های خشونت گرا توجه رسانه هارا زیاد به جلب میکنند [ولی  آنها] تنها اقلیت کوچکی از ادیان جایگزین را شامل میشوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">فرقه های خطرناک تمایل دارند که  ویژگی های معینی را سهم خود نمایند.این گروه ها ،نوعاً ، دارای رهبری ای  فوق العاده اقتدارگرا هستند که درپی کنترل همه ی جوانب زندگی اعضا بوده و  اجازه ی هیچگونه چون وچرایی را در باره ی تصمیمات به آنها نمی دهد.اینگونه  رهبران ممکن است که خود را مافوق قانون بنشانند واز الزاماتی   که دیگر اعضای گروه به آنها ملتزم میشوند، مستثنا کنند.آنها اغلب  سناریوی روز رستاخیز را تبلیغ مکنند که این امر آزار و اذیت از سوی نیروهای  بیرون از فرقه را[برایشان ] مسلم میکند وبه تبع آن نیاز به آمادگی برای یک  نبرد قریب الوقوع و سرنوشت ساز ، نبردی نهایی بین خیرو شر[ را ایجاد می  کند ].  آنها ممکن است که جهت آمادگی ،سلاح های  آتشین زیادی جمع آوری کنند. متناوباً ، رهبران فرقه، شاید افراد را برای  خودکشی آماده کنند ، کاری که بنا به عقیده ی گروه ، آنها را به جایگاه  سعادت جاودانه منتقل می کند .</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بزرگترین خسارت جانی مربوه به  فعالیت های فرقه ای ،وقتی رخ داد که ۹۱۳ نفر از اعضای &#8220;معبد مردم &#8221; در  &#8220;جونز تاون &#8220;، مزرعه ای اشتراکی در &#8220;گونان&#8221; که توسط &#8220;پاستور جیم جونز &#8221;  رهبری می شد ، مردند.در ۱۹۷۸ یکی ازنمایندگان کنگره ی آمریکا به منظور  رسیدگی به[این ] اتهامات که گروه ، اعضا رابرخلاف میلشان نگه می دارد ، از  مزرعه ی اشتراکی دیدن کرد .رهبران فرقه، نماینده و چهارنفر دیگر را که شامل  سه گزارشگر روزنامه می شدند به قتل رساندند .سپس &#8220;جونز&#8221; دستور داد که  پیروانش به صورت دستجمعی با نوشیدن&#8221; پانچ&#8221;[(نوشابه ای مرکب ازآب میوه و  مشروبات گازدار) ] درآمیخته با سیانورخودکشی کنند .</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چند فرقه دیگردر دهه ی ۱۹۹۰ دچار  رسوایی جهانی شدند .در سال ۱۹۹۳ بین نمایندگان حکومت آمریکا و شاخه ی&#8221;  داوودیان &#8221; از[ فرقه ی]&#8220;واکو&#8221; ، درتگزاس ، درگیری پیش آمد که درنتیجه ی آن،  ۸۰ نفر از داوودیان ، که حدوداً ۲۰ کودک در میان آنها بود ، کشته شدند . [  در این درگیری ]چهارنماینده ی دولت فدرال نیز کشته شد .در ۱۹۹۴، ۵۳ عضو  [فرقه ی]&#8220;سنت بین المللی وخورشیدی نظم شوالیه گری &#8220;( که عرفاً &#8220;معبد  خورشیدی &#8220;خوانده می شود )، و اعضایی در دو روستا در سوئیس و پایگاهی  درنزدیکی مونترال کانادا خودکشی کردند .  اعضای[  فرقه ی] &#8220;معبد خورشیدی &#8221; عقیده داشتند که روح مردگان آنها نهایتاً به سیاره  ای دیگر منتقل می شود .</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بسیاری از اعضای این فرقه براثر  خودکشی یا قتل از ۱۹۹۵تا۱۹۹۷ جان باختند .در توکیوی ژاپن ، اعضای [ فرقه ی ]  &#8221; اوم شین ریکیو&#8221;در ۱۹۹۵،گاز سمی اعصاب در یک ایستگاه زیرزمینی توکیو رها  کردند که به موجب آن ۱۲مسافر کشته و بیش از ۵۰۰۰ نفر زخمی شدند .رهبران  گروه محاکمه شده و چند تن از آنها به مرگ محکوم گردیدند.</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بزرگترین خودکشی دستجمعی در  ایالات متحده و در سال ۱۹۹۷ ،وقتی رخ داد که ۳۹ نفر از اعضای [فرقه ی ]  &#8220;دروازه ی آسمان &#8221; خود را در&#8221; رانچو سانتا فی&#8221; کالیفورنیا کشتند . اعضای  فرقه ،اعتقاد داشتند که باخود کشی ،ارواح آنها ،اجسادشان را ترک گفته و به  اقلیمی بالاتر صعود می کنند .  بخشی ازایمان آنها  از اعتقاد به بشقاب پرنده ناشی می شود. آنها براین باور  بودند که بشقاب پرنده در پشت ستاره ی دنباله دار هالی پنهان بوده و وقتی  به زمین نزدیک میشود ،ارواح آنها را منتقل می کند .</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آینده ی فرقه های  دینی جدید :</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">جامعه شناسان انتظار دارند که  ادیان جایگزین در غرب و در فضای آزادی فردی که برفرهنگ غربی مسلط است به  رشد خود ادامه دهند .ضدیت با ادیان جایگزین ،معمولاً ، در آمریکای شمالی  فروکش کرده است .جنبش عصرجدید، تساهل نسبت به تجربه های معنوی مختلف را  افزایش داده و موضع مردم را نسبت به دین تغییر داده است .اما ضدیت با ادیان  جایگزین در دیگر کشورها ،به ویژه اروپای غربی شدیدتر رشد داشته است . به  عنوان مثال ،حکومت های فرانسه و آلمان ، ، کلیسای علم آئینی را به عنوان  دین به رسمیت نمی شناسند ؛ برخی مقامات رسمی ادعا می کنند که سازمان آن ،ضد  دموکراسی است .فرقه های دینی دیگر که در اروپا به مشکل برخورده اند شامل &#8221;  <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b4%d8%a7%d9%87%d8%af%d8%a7%d9%86-%db%8c%d9%87%d9%88%d9%87">شاهدان یهوه</a> &#8221; و کلیسای اتحاد &#8221; می شود .</span></p>
<p dir="rtl">
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">برگرفته از : &#8220;Cult,&#8221;  Microsoft® Encarta® Online Encyclopedia 2004   http://encarta.msn.com ©  ۱۹۹۷-۲۰۰۴ Microsoft Corporation.</span></p>
<p dir="rtl">ترجمه:رستم نوچه فلاح</p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>جولای 11, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1474.html" title="تهاجم معنويت در قرن بيست و يك(اکنکار،اشو، تی اس ام و &#8230;)">تهاجم معنويت در قرن بيست و يك(اکنکار،اشو، تی اس ام و &#8230;)</a> (0)</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1480.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تهاجم معنویت در قرن بیست و یک(اکنکار،اشو، تی اس ام و &#8230;)</title>
		<link>http://www.pedar.net/1474.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1474.html#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 11 Jul 2010 11:11:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[جنبش های نوپدید و فرقه ها]]></category>
		<category><![CDATA[اشو]]></category>
		<category><![CDATA[اکنکار]]></category>
		<category><![CDATA[کالت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1474</guid>
		<description><![CDATA[چکیده: تهاجم یک ملت به ملت دیگر به طُرُق مختلف امکان پذیر است، در بین انواع مختلف، تهاجم فرهنگی، و بالاخص تهاجم معنوی، از بقیه خطرناکتر می باشد. این تهاجم است که به ناتوی فرهنگی یا شبیخون فرهنگی تبدیل می شود. آنجا که معنویت های کاذب و پرزرق و برق، به جنگ معنویت حقیقی آمده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>چکیده:</strong><br />
تهاجم  یک ملت به ملت دیگر به طُرُق مختلف امکان پذیر است، در بین انواع مختلف،  تهاجم فرهنگی، و بالاخص تهاجم معنوی، از بقیه خطرناکتر می باشد. این تهاجم  است که به ناتوی فرهنگی یا شبیخون فرهنگی تبدیل می شود.<br />
آنجا که معنویت  های کاذب و پرزرق و برق، به جنگ معنویت حقیقی آمده و با نشانه رفتن هر  کدام از مؤلفه های آن، خود را جایگزین و روح و روان مخاطب را تحت سیطرة  خویش در می آورند. معنویت کاذب، با دو ابزار به روز بودن و ساده بودن، باعث  جمع دین و دنیا برای مریدان خویش می شوند.<br />
این نوشتار، در ضمن معرفی سه  مکتب <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%a7%da%a9%d9%86%da%a9%d8%a7%d8%b1">اکنکار</a>،تی اس ام و اوشو، به صورت سلسله وار، مؤلفه ها و طریق  تهاجمشان را یادآور شده و در آخر، به نقد مکاتب، در حد ضرورت پرداخته و در  پایان، راه مقابله باتهاجم چنین مکاتبی را عنوان می دارد.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">کلید واژه: تهاجم فرهنگی، تهاجم نو پدید، معنویت سکولار، معنویت  تلفیقی، <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%a7%da%a9%d9%86%da%a9%d8%a7%d8%b1">اکنکار</a>، خدای شیء وار، فردگرایی،تی اس ام،اوشو.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span id="more-1474"></span><br />
<strong>جستار ورودی: </strong></span> <span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
تفکر  غرب، یک سیر نزولی از زَبَر به زیر، از تفکر شهودی به جهان بینی تکنیکی،  از آخرت نگری و معاد به تاریخ پرستی را پشت سر گذاشته است، به گونه¬ای که  منجر به بطلان تدریجی معتقدات معنوی شده است. ما از این جریان امروزه به  «نهیلیسم» یا «نیست انگاری» یاد می کنیم، که «هرمان رائوشینگ» آن را مجموعه  ای از آراء می داند که منکر هر گونه وجه امتیاز میان خیر و شر هستند.<br />
به عنوان مثال،  نهیلیسم نیچه به طور آشکارا، نابودی ارزش های ما بعد  الطبیعی را مدنظر قرار می دهد، و این همان روندی است که در دهه های بعد  همچنان در غرب دنبال می شود.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این جریان قوی در اندیشة غرب به نفی  ارزش های دین بسنده ننموده و متعاقباً در قرن بیستم، با تکیه بر «فردیت» و  «آزادی شخصی» هر گونه آرمان عینی و نظام ارزشی را نفی می کند و نوعی  آنارشیسم قرن بیستمی را بنیان می نهد که به زعم «رائوشینگ» مبتنی بر «غیر  واقعی شناختن همه واقعیت ها» می باشد، یعنی پوچی (ابسورد)، دوره ای که در  آن انسان نه به خدا ایمان دارد و نه به کفر، فقط به یک چیز معتقد است و آن  پوچی است و بس.<br />
ورود چنین تفکری از غرب به شرق و در ادامه به سرزمین  ایران، حاصل چند دلیل است یکی از آن دلایل، خودباختگی است.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">خودباختگی از سموم روانی است که معمولاً در فرد یا گروهی بوجود می آید و  باعث بی ارزش دانستن خود و اکثر هنجارهای اعتقادی و رفتاری جامعة خویش می  گردد، در عوض فرد یا هنجار مقابل را دارای ارزش دانسته و بدون تفکر، از او  تأثیر می پذیرد.<br />
خودباختگی فرهنگی و به تبع آن خودباختگی معنوی، از  شاخه های اصلی خودباختگی محسوب می شود، که در آن فرد نسبت به اعتقادات  راستین خویش دچار شک و سردرگمی شده و با حالتی سرخورده و سرزنش گونه به  اعتقادات خویش می نگرد، و در عوض ناحق را حق فرض کرده و به معنویت های کاذب  و نوپدید، دیدی اصالت وارانه دارد و همین بس که از غرب وارد شده، آن را می  پذیرد و به عنوان الگو قرار می دهد.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">البته نباید از شاخصه عرفان  های کاذب غافل ماند و جاذبه های آن را نادیده گرفت؛ عرفان های کاذب عموماً  تفکر زدا هستند و چهار مقوله الکل، اعتیاد، سکس و مدیتیشن در آنها به وفور  یافت می شود؟ که قدرت جذب کنندگی زیادی در بین جوانان دارند.<br />
با تکیه  بر کیف جسمی جوان(میل جنسی)، هم روح او را تسخیر می کنند، هم اهداف پلید  خویش را پیش می برند. در این مقاله سعی شده طی چند گفتار، ضمن توضیح تهاجم  معنوی و بازخوانی معنویت سکولار، به بررسی مکتب معنوی نوپدید، <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%a7%da%a9%d9%86%da%a9%d8%a7%d8%b1">اکنکار</a>،و  اوشو و تی اس ام که چند صباحی است در ایران جولان می دهند و نسبت به  معنویات کاذب وارداتی دیگر، موفق تر بوده، پرداخته و پس از توضیح و تشریح  مکتب، و نقد منصفانه آن، عوامل نفوذ و هدف سردمداران را مشخص ساخته و در  گفتار پایانی به راه مقابله با چنین معنویتهای بپردازد.<br />
و با استفاده  از ضرب المثل معروف «ادب از که آموختی؟! از بی ادبان» تشریح معنویات کاذب،  مقدمه ای باشد برای تفکر و تأمل در عرفان و معنویت راستین خودمان اسلام.  انشاء ا&#8230;</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>گفتار  اول:</strong><br />
دین،  تهاجم فرهنگی و تهاجم نوپدید:</p>
<p>شاید هیچ کلمه ی  دیگری غیر از دین نباشد که همواره و آشکارا خیلی صاف و ساده به کار برود  ولی در واقع نمایانگر نگرش هایی باشد که نه فقط بسیار متفاوت هستند بلکه ما  نعة الجمعند.<br />
عده ای کلمه ی دین را از دیانت می دانند که از فارسی  گرفته شده و به معنای شریعت و قانون است و دیگری حس روحانی که نیک و بد را  از هم تمییز می دهد.<br />
گروهی از روانشناسان نگاهشان به دین اینگونه است؛  در ضمیر هر یک از افراد بشر تصور کم و بیش مبهمی از مبدأ کل یعنی آفریننده  جهان موجود است و همه کس طبیعتاً میل به درک آن مبدأ دارند حس دینی عبارت  است از؛ همین تمایل طبیعی و با اینکه در تمام افراد بشر یکی است.</span> ۱ ـ دین:</p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">نزد آنها بواسطه ی اختلاف محیط ها و به مناسبت های دیگر متفاوت گردیده و در  نتیجه ادیان مختلف به وجود آمده است  بر اساس همین نگاه، شرک، دین نخستین  آدمیان نادان بوده است و خداپرستی دینی است که بعداً از درون شرک سر بر  آورد.<br />
گروهی از جامعه شناسان مثلا امیل دورکیم، جامعه شناس مشهور  فرانسوی می گوید:<br />
دین نظام وحدت یافته ای است از اعتقاد و اعمال مربوط  به اشیاء مقدس، یعنی اشیایی که مجزّا شده و تحریم گردیده اند. اعتقاد و  اعمالی که همه ی گروندگان را در جمعیت اخلاقی واحدی که معبد نامیده می شود،  وحدت می بخشد.<br />
ویلیام جیمز، فیلسوف و روانشناس آمریکایی که به دین  نگاه فردی دارد می گوید همانطوری که اکنون من از شما می خواهم که دواطلبانه  آن را بپذیرید باید برای ما به معنی احساسات، اعمال و تجربیات هر یک از  افراد بشر در خلوت خودشان، تا جایی که فرد خود را در رابطه با هر آنچه که  الهی می پندارد و می بیند، بوده باشد.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در چنین آشفته بازاری است  که جان هیک معتقد شده تعریف واحدی برای دین وجود ندارد.<br />
دین به اندازه  ای ساده است که هر بچه عاقل و بالغ، یا هر آدم بزرگی می تواند یک تجربه  دینی حقیقی داشته باشد و به اندازه ای جامع و پیچیده است که فهم کامل و  بهره گیری تام از آن نیازمند به تجربه و تحلیل می باشد.<br />
دین به این  معنای متکثر و متعدد می شود. دریایی که از هر طرف جرعه ای برداری هم آب  دریا هست و هم نیست. به نظر نگارنده می توان معنای واحدی از دین ارائه  نمود؛  دین اعتقاد به یک نیروی فراتر از خود می باشد (حال ماورایی یا غیر  ماورایی) که لازم می دارد تقدیس یا تکریم فرد را نسبت به آن نیرو.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۲ـ تهاجم فرهنگی:<br />
تهاجم  فرهنگی به معنی انتقال معانی میان نظام های فرهنگی، بدون رضایت دو طرفه  است. به عبارت دیگر، اگر یک نظام فرهنگی ارزش های خود را با استفاده از  قدرت بر نظام دیگری تحمیل کند، تهاجم فرهنگی صورت می گیرد.<br />
بر خلاف  مبادله ی فرهنگی که در آن، نظام ها توسعه یافته و تغییرات را بر می تابند.<br />
در  تهاجم فرهنگی، ارزش های اصلی هر نظام مورد تردید قرار گرفته و به مرور  زمان نظام های ارزشی و فرهنگی از بین می روند.<br />
البته به گمان بسیاری از  اندیشمندان فرهنگ ذاتا در حال تحوّل بوده و توسعه فرهنگی در گروه وجود  ارتباطات و تعاملات فرهنگی است، با این حال در صورت بروز یکی از اشکال ذیل  این فرایند مثبت، صورت تهاجمی به خود گرفته، منجر به بروز تهاجم فرهنگی می  شود.<br />
شکل اول: تحمیل عنصری به جای گزینش آن (تحمیل فرهنگی)<br />
شکل دوم:  پذیرش عناصر تازه به جای تحلیل آنها (تخریب فرهنگی)<br />
شکل سوم: مصرفی بودن  فرهنگ به جای مولّد بودن آن (تسلیم فرهنگی)</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۳ـ تهاجم نوپدید قرن بیست و یکم:<br />
در تاریخ  تمدن بشری نه دین بی فرهنگ داریم نه فرهنگ بی دین، البته در این میان، این  دین است که تمدنها را پدید می آورد.<br />
به نظر می رسد رابطه ی دین و  فرهنگ عموم و خصوص مطلق باشد. به این لحاظ که دین عام باشد و فرهنگ خاص.  اما نمی توان نقش مؤثر و اثرگذار فرهنگ در حوزه ی دین را نادیده گرفت. و  در  نگرش های متفاوت جای این عام و خاص عوض می شود.<br />
از آنجا که دین  ساحت های مختلفی دارد و هر ساحت شوؤنی از زندگی فردی انسان را در بر می  گیرد؛ مثلا دین علاوه بر پرداختن به شأن جاویدان هستی آدمی، متکفّل دادن  جهت اساسی به جنبه ی متغیر زندگی او نیز هست و آهنگ اصلی حرکت او را به سوی  کمال تنظیم می کند.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این انسان است که با بینش و برداشت خاص که از  دین ـ البته با رعایت موازین اسلام ـ در زمانها و مکانهای مختلف دارد،  تکلیف خود را می شناسد.  از تهاجم فرهنگی می توان صُور مختلف حضور دینداران  در عرصه ی تهاجم فرهنگی، که در ارتباط مستقیم با دین می باشد، برشمرد.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این  تهاجم نوپدید دینی، به سه روش است:<br />
الف) تحمیل ارزش های دینی بیگانه به  درون فرهنگ اسلامی<br />
ب) تخریب بنیان های ارزش دین مبین اسلام<br />
ج) تحدید  مرزهای گسترده اسلام و ممانعت از تولید فرهنگ اسلامی.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دشمن از هر  راهی که بتواند منتظر ضربه زدن است. به دنبال سلاح به روز می گردد، تا از  همان طریق دین را به انزوا کشیده و اهداف خویش را پیش برد.<br />
تاریخ نشان  دهنده ی سیر تهاجم به ساحت پاک اسلام است، از تشویه اسلام و سیمای جذاب  حضرت محمد(ص) که سابقه در تاریخ پیدایش اسلام و عکس العمل یهودیان و  مسیحیان وقت دارد، شروع شده و تا حال به انحاء مختلف از سوی یهودیان و  مسیحیان ادامه دارد.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">خداوند تبارک و تعالی در این رابطه به حضرت  محمد(ص) فرمود: ای پیامبر در بین ایشان (یهودیان) براساس آنچه خداوند نازل  فرموده حکم کن و از اهواء ایشان بر حذر باش که ایشان در پی انحراف تو از  بعضی احکام الهی اند.<br />
و استمرار این هجمه تا حال ادامه دارد. منتگری  وات در شرح احوال حضرت رسول می گوید: هرگاه تنها می ماند و در مأموریت خود  برای پیامبری دچار تردید شد به خدیجه روی می آورد.<br />
یا اسقف تورپین در  تاریخ شارل بزرگ می نویسد: بتی که صحرانشینان آن را می پرستیدند، به دست  شخص محمد]ص[ ساخته شده بود. وی در زمان حیات خود به واسطه ای گروهی از اجنه  و شیاطین با هنر سحر و جادو دارای چنان نیروی غیر قابل مقاومتی شده بود که  به هیچ وجه شکسته نمی شد.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این روش تخریب تا آنجا ادامه پیدا کرد  که منتهی شد به، کتاب آیات شیطانیِ «سلمان رشدی». البته این روش هنوز ادامه  دارد و در خارج از مرزهای اسلام بسیار اثرگذار است. روش اثرگذار دیگر  «تحدید دین» است.<br />
در جریان تحدید دین آنچه مورد هجوم واقع می گردد، نه  ماهیت گوهر اصلی دین است، بلکه قلمرو حاکمیت و حضور دین می باشد.<br />
کنار  زدن دین از عرصه های مهمی چون «علم و دانش» و یا «سیاست» خود به خود باعث  «فردی شدن» دین می شود و در نهایت شاهد آن خواهیم بود که دین از عمل بر روی  کره ی خاکی منع شده و صرفا امری اخروی قلمداد می شود، کار دنیا را کنار  گذاشته و به آخرت می پردازد.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این تصویر ساده حکایت از دردی قدیمی  در پیکره ی عالم اسلامی دارد که چندین سال است در غالب فلسفه های گوناگون  به حیات خود ادامه می دهد.<br />
اما شاید از همه مهمتر و به روزتر، جریان  دینی ضد اسلام، که به طور غیر مستقیم منجر به زوال دین در جوامع امروزی می  گرددباشد. از ویژگیهای مهم این جریان یکی این است که، از «دین علیه دین»  بهره می گیرند. و این کار توسط تحریف اصول و ارزشهای دینی به انجام می رسد.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">تهاجم نوپدید دینِ انسان ساخت علیه دین حق، از خطرناکترین حالات  تهاجم فرهنگی می باشد.<br />
زیرا اهداف دشمن و چگونگی عملکرد آنها به روشنی  مشخص نیست. بهمین دلیل توجه به این مسئله از اهمیت بسیار زیادی برخوردار  است. تهاجم فرهنگی از این نوع است که به شبیخون فرهنگی و ناتوی فرهنگی  تبدیل می شود.<br />
در دایرة المعارف ادیان جدید، که به تازگی در انگلیس  منتشر شده است، بیش از ۲۵۰۰ دین و مرام نوپدید ـ که هر کدام متدینین و  مؤمنین خاص خود را دارد ـ شناسایی شده است.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">برخی از این ادیان و  مکاتب بسیار فعالند، مانند کلیسای شیطانی، شاهدان یهوه، کلسیای علم شناسی،  فرزندان خداوند، اکنکار (دین نور و صوت)، مورمونها و جامعه ی بین المللی  وجدان کریشنا، که فضای عینی و تبلیغات رسمی در سطح جهان دارند.<br />
برخی  دیگر مانند زیر مجموعه ذن و بودسیم که در ایران تحت عنوان «<a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%a7%d8%b4%d9%88">اشو</a>» تبلیغ می  شوند، وجود دارد. و بسیار فعالند. عمق شبیخون فقط در قالب آمار به چشم می  آید، حدود ۸۰ میلیون نسخه کتاب در مورد عرفانهای کاذب در کشور منتشر شده  است و بعضی از این کتب بیش از ۱۵ بار تجدید چاپ شده اند.<br />
در جامعه ی  ایران اسلامی، محققان حدود ۲ هزار عنوان کتاب در زمینه ی توسعه ی عرفانهای  تصنعی شناسایی کرده و حدود ۵۰ فرقه و نحله ی نوظهور، دارای سایت، مؤسسه یا  وبلاک بوده و در کشور فعالیت بیشتر و نمایان تری دارند.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>گفتار دوم: </strong><br />
معنویت سکولار:<br />
در آغاز قرن  ۲۱ از لحاظ تنوع معنویت کشور آمریکا، آشفته ترین کشور می باشد، بیش از  دوهزار و صد گروه دینی در این کشور وجود دارد، که هر کدام وابسته به دین و  مسلکی خاص می باشد.<br />
البته از دو قرن پیش، تنوع دین و مسلک درون جامعه ی  مسیحی شکل گرفت. کلیسای مسیحیان که از ابتدای تشکیل کشور آمریکا حضور  داشت، تنها با گذشت یک قرن، ۳۰۰ انشعاب جدید را به وجود آورد.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">کشور  آمریکا هم نه مخالف، بلکه از این کار کلیسا بسیار خشنود گردید. چون شعار  سردمداران این کشور به جامعه ی خویش این است؛ «زندگی کن و بگذار زندگی کنم»  تأکید شدیدی بر فردگرایی در مسائل دینی دارند. کسی مزاحم دیگری نشوند، هر  دینی که انتخاب کرده ای، مهم نیست، مهم آن است که این پایبندی به دین،  نباید مزاحم آزادی دیگری یا سیاست کشور شود.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۱) مؤلفه های سکولار:<br />
جنبش دانشجویی سال  ۱۹۷۰ در آمریکا و اروپا، درخواست جوانان و زمزمه های بازگشت به معنویت،  تمدن غرب را بر آن داشت تا براساس همان دید «کشور برای قیصر، کلیسا برای  پاپ»، معنویتی تازه به جامعه تزریق کند.<br />
تا نه کشور از چنگلشان درآید،  نه روح تشنه ی حقیقت، تشنه بماند و چه معنویتی بهتر از معنویت سکولار؛ که  اساس و بنیان آن، جدایی دین از سیاست است.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">مشخصه های اصلی معنویت سکولار:<br />
الف) معنویت  منهای شریعت: ادعا می کنند می توان به معنویت دست یافت،و با آن به یک آرامش  نسبی رسید ولی خود را مقید به شرایع دست و پا گیر و بعضا کسل کننده ی  ادیان نکرد.<br />
اگر تنها هدف شریعت رسیدن به آرامش است، خوب می شود با  اعمال معنوی (پرواز روح، مدیتیشن) بدون هیچ گیر و داری به آرامش رسید.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ب)  انسان محور به جای خدا محور: با نگاه امانیستی غرب به عالم، چه در معنویت،  چه در غیر آن، جایی برای خدا تعبیه نشده است.<br />
غرب در برابر خداوند،  احکام و قوانینش بر نمی تابند، چون اولین احکام در مورد سردمداران اجرا شده  و آن لقمه ی چرب و نرم از ایشان گرفته می شود. پس اگر قرار است معنویت  باشد، نباید جایی برای خدا و شریعتش در نظر گرفت، اکثر قریب به اتفاق  گروههای جدید معنوی، با نگاه افراطی به انسان، جایی برای خداوند در  عرفانشان ندیده اند.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ج) ختم عالم به دنیا: عالم نزد اکثرا گروههای  معنوی نوپدید، ختم به همین عالم می شود. برای اینکه می خواهند گرفتار معاد و  روز واپسین ـ که صحنه ی عدل خداوند برپا گشته و بنابر عدالت هر چیزی سر  جای خودش قرار می گیرد ـ نشوند.<br />
عالم را محدود به همین دنیا دانسته و  قصه ی مرگ و زایش را تعبیر به تناسخ و چرخه ی کارما (علت و معلول) کرده  اند، تا بشر معنوی قرن ۲۱، سرگرم توجیح شده و هر چیز را در مقابل خویش دید،  با قانون تناسخ تشریح کند.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۲) معنویات تلفیقی:<br />
کشور انگلیس، سابقه ی ۴۰۰ ساله ، در  فرقه سازی دارد. معنویت های شرقی را گرفته، پس از بازسازی، دوباره به شرق  صادر می کند.<br />
غرب که همچنان سودای رهبری جوامع بشری را در سر می  پروراند، در قبال انسانهای سر خورده از دنیای مدرن، که در پی یافتن نور  حقیقت خود را به هر سو کشانده تا در ساحلی آرام گیرد، و دل ناخشنود خویش را  تسلی دهد معنویات کاذبی توصیه می کنند، تا این تلاطم داخلی را آرامشی نسبی  فراگیرد.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در نوع معنویات پیشنهادی، هیچ خساستی به خرج نداده، هر چه  منجر به آرامش جوامع شود، مفید است لذا از عرفانهای شرق و غرب عالم، کمک  گرفته و با تلفیقشان در هم و تولد مکاتب نوپدید از آن عرفانها، روح معنوی  جامعه را باز به تسخیر خویش در آورده اند.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">عرفانهای شناخته شده از  این قرار است:<br />
عرفان هندی، عرفان آمریکایی، عرفان مسیحی، عرفان یهودی،  عرفان چینی، فراعلم (روانشناسی)، زبان تصویر یا سینما ماوراء.<br />
از این  شبه عرفانها یا به صورت مستقل استفاده می شود مانند سینما ماوراء یا به  صورت تلفیقشان و کشف مکاتبی جدید، مانند (اکنکار و اوشو).<br />
از عرفانهای  کشف شده، چند مکتب به صورت فعال در ایران حضور دارند.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">مکاتب: سای  بابا، رام ا&#8230;، اوشو، اکنکار، کارلوس کاستاندا، پائولوکوئیلو، دالایی  لاما، فالون دافا، مدیتیشن یا TM و شیطان پرستی، البته شیطان پرستی را نمی  توان به عنوان مکتب معنوی نامید، هر چند در شاخه ای از آن، «شیطان پرستی  فلسفی» رگه هایی از معنویت وجود دارد.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">از چند مکتب جدید، سه مکتب  اکنکار (دین صوت و نور)، عرفان او شو و شیطان پرستی از بقیه ی مکاتب در  ایران یک سروگردن بالاتر می باشند، هم از لحاظ کیفی و هم از لحاظ جذب نیرو.<br />
اکنکار  با سفرهای متعدد روح، در پی فرار از واقعیت و دل خوش کردن به سفری روحانی و  رسیدن به آرامش در پرتو خلسه و مدیتیشن می باشد.اوشو هم با رها کردن انسان  در منجلاب شهوت بجای ازادی او را اسیر وحریص شهوت دو چندان می کند.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>گفتار سوم: معنویت اکنکار (دین  صوت و نور)</strong><br />
ـ  پیدایش:<br />
سال ۱۹۶۵، فرقه یا مکتب اکنکار، توسط پال توئیچل (۱۹۷۱ ـ  ۱۹۰۸ م) در شهر چن هسن، واقع در ایالت مینه سوتا، پابه عرصه ی هستی نهاد و  ۲۲ اکتبر ۱۹۷۰، در سان دیاگو کالیفرنیا به صورت یک سازمان غیر انتفاعی  تأسیس شد.<br />
در حال حاضر مرکز این مکتب در ایالت سینه سوتا است.<br />
پال  پس از ۲۵ سال پرورش، تحت اساتیدی همچون فوبی کوانترز و ربازار تارز، اساتید  اک اهل تبت، نخستین استاد حق در قید حیات (ماهانتا) از اهالی آمریکا  گردید.  مکتب اکنکار، یک عرفان آمریکایی و از زیر شاخه های عرفان سرخپوستی  است، ولی رگه های عرفان شرقی (هندویسم و بودیسم) در آن به وفور یافت می  شود.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این مکتب، تلفیقی از آموزه های انواع و اقسام ادیان (الهی و  غیر الهی) است، البته رمز موفقیت خویش را در همین نکته می داند، که با هیچ  دین و آیینی مشکل ندارد و در این مکتب از مشاهیر همه ی ادیان یافت می شود.  کتاب مقدس اکنکار، «شریعت کی سو گماد» است.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">کی سوگماد، اکنکار را  چنین تعریف می کند: (راه طبیعی بازگشت به سوی خداوند، اکنکار (دانش باستانی  سفر روح) نام دارد که عملی دقیق بوده، خالص ترین تعالیم را در بر می گیرد.  اکنکار قائم به ذات است و عقل از سادگی آن مبهوت می گردد از همه ی تعالیم  کهن تر و سر چشمه ی تمام مکاتب است.)  مهمترین هدف این مکتب سفر روح و خلاص  شدن از چرخه ی کار ما و تناسخ است.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ـ وضعیت مکتب اکنکار:<br />
نمی شود کتابی از اکنکار  مطالعه کرد و تناقض و تضادی را پیدا نکرد، ولی از آنجا که هدف این مقاله،  نقد مکتب به طور خاص نیست، اجمالاً مطالبی را که موجب لطمه بر دیگر ادیان،  شده بیان و نقد می کنیم:<br />
</span> ۱ـ۵٫ مشاهیر مکتب: پال توئیچل، به عنوان کاشف  دوباره ی دانش باستانی، اکنکار  شاخته می شود. این قید دانش باستانی، پال  را بر آن داشت تا از ادوار گذشته، اکیست هایی جور کند و چه کسی، بهتر از  مشاهیر تاریخ. از میان تمامی ادیان، بهترین ها را گلچین و به عنوان اکیست  معرفی می کند.</p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">به ۵۰۰ سال قبل از میلاد می رود، خود را شاگرد  فیثاغورث و ایشان را از اساتید اکنکار می داند  از پندار نیک، گفتار نیک، و  کردار نیک زرتشت استفاده کرده و ایشان را اکیست می داند  از بودا، مسیح،  شوپنهاور، سخنانی به میان می آورد و با تأیید کلام این بزرگان، آنان را  اکیست می داند.<br />
لائی تسی که در چین بیماران را شفا می داد اکیست  بوده.  تولسی داس، شاعر و عارف قرن ۱۷ م و جلال الدین رومی (مولانا) شاعر،  عارف و حکیم پارس در قرن ۱۳ م را از مشاهیراک می داند.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">حافظ، شاعر  قرن چهاردهم میلادی را پیرو اکنکار می داند.<br />
شمس تبریزی را از طرفداران  پر و پا قرص اکنکار می داند و در آخر همه را یک جا مرید اکنکار، خود و  مکتبش را مراد و عامل پیشرفت می داند.<br />
ما، در این مدرسه معلمین بیشماری  داشته ایم، از آن جمله: محمد، عیسی، موسی، کنفوسیوس، بودا، کریشنا، زرتشت،  سقراط، کپرنیک، مارتین لوتر، شکسپیر، امرسون، انیشتین و&#8230; این فهرست  پایان ندارد رشته های تحصیلی ما در این مدرسه، «از کیستم» آغاز شده و تا  مفهوم زندگی تعمیم می یابند.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">کتابهای درسی ما، قرآن، انجیل، تورات و  کتب دیگری چون کابالا، تائو دجنیگ، کتاب تقدیر، (ای چینگ)، تعالیم بودا،<br />
بها  گوادگیتا، کتاب مورمونها، دیلی نیوز و حتی لالایی های کودکانه بوده اند.<br />
هدف  اکنکار، (حکمت باستانی برای عصر حاضر) نیز همانند مؤسس این مدرسه قدیمی،  آموزش علوم پایه است. بسیاری از ما، مدت مدیدی است که در این کلاسهای درس  حضور داریم. ما مایلیم پیشرفت کرده وافق دیدگاههای خود را توسعه دهیم. می  خواهیم جایگاه خود را در طرح بزرگ هستی بهتر بشناسیم و عملا کاربرد آن را  تجربه کنیم.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">نکته جالب آنکه، تمام افراد مشهور و معروفی که پیرو  مکتب اکنکار بوده، در قید حیات نیستند. آقای پال برای مثال حتی نام یک نفر  از مشاهیر معاصر، که مکتب ایشان را تأیید کند نبرده و به مشاهیر ادوار  گذشته اکتفا کرده است.<br />
دلیل هم اینکه، آن مشاهیری که از دنیا رفته اند،  وجود ندارند تا از خود دفاع کنند.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">عزیزان می توانند با رجوع به  کُتب این بزرگان فی المثل (مولانا، شمس، حافظ) و تأمل در آن، آیا نکته ای،  کلامی، اشاره ای هر چند کوتاه به این مکتب اکنکار داشته اند یا نه؟!!<br />
نکته جالب دیگر اینکه، در نیم قرن اخیر، تمامی ماهانتاها از کشور آمریکا و  ایالت کالیفرنیا می باشند، در صورتی که ۹۷۰ ماهانتا قبلی از اقصی نقاط عالم  بودند. ولی بعید می دانم که دیگر، به جز از آمریکا منجی و ماهانتایی به  عالم عرضه شود.<br />
</span> ۲ـ۵٫ پیدایش خاموش و پیشبرد سیاسی: هر چند بخواهیم به  قضایا مثبت نگاه کنیم و قائل شویم اساتید حق در قید حیات، تصادفا همگی سر  از آمریکا در آورده، هیچ قصد و غرضی را دخیل ندانسته صرفا حالات معنوی و  روحانی افراد باعث چنین انتخابی شده با مشی و روش اساتید، تناقض پیدا می  کند.</p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چه می شود که یکباره پس از گذشت ۵ سال از برگزاری کلاسهای  محدود و غیر رسمی در سال ۱۹۶۵ م یکباره در سال ۱۹۷۰ م هم زمان با تأسیس  مدرسه ی غیر انتفاعی، حجم تبلیغ و ترویج مکتب اکنکار چند برابر می شود.<br />
شواهدی  از رابطه ی پال با سازمان سیا حکایت دارد، یا اینکه پال در رستورانی مشغول  نوشیدن آب پرتغالی بوده و پس از آن یک باره ناپدید می شود و چند ماه پس از  پیدا شدن ایشان، مدرسه ی غیر انتفاعی اکنکار تأسیس می شود، با آن حجم عظیم  تبلیغات، نشر کتب و سفرهای مختلف پال به اقصی نقاط کشور.<br />
این نمی  تواند باشد مگر نسخه پیچیدن از نوع امپریالیسم آمریکایی، هم برای مردمان  خویش و هم دهکده ی جهانی، که داعیه ی آقایئش را درسر می پرورانند.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۳ـ۵٫  فردگرایی و انزوا: تأکید بسیار زیاد دارند بر انزوا و دوری جستن از  اجتماع. در احوالات پال آمده ایشان اجتماع را دوست نداشت  یا اینکه در  اکنکار هر کسی قصر منحصر به فرد خودش را می سازد.<br />
در قلمروی اکنکار  آنچه که هرگز مفقود نمی شود و از دست نمی رود فردیت است.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در جای  دیگر با تعریف و تمجید از اساتید نظام وایراگی، اکسیت ها را دعوت به کناره  گیری از سیاست و مسائل اجتماعی می کند: استادان اک، عضو نظام برادری  وایراگی هستند. واژه سانسکریت وایراگ به معنای غیر وابسته است.<br />
این  استادان از امیال و خواسته های دنیوی رسته اند. تنها مأموریت آنان هدایت  روح به سر چشمه ی الهی است. مسائل اجتماعی برای آنان جذابیتی ندارد.<br />
و  غالبا از سیاست و سایر شاخصه¬های دنیوی کناره می گیرند.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این مسائل  نشان دهنده ی آن است که، چرا قبله ی این مکتب آمریکا است و از آنجا تکان  نمی خورد.<br />
ابتدا برای مردم خویش و در نهایت عالم، مسلکی آوردند که با  اصل سکولار و امپریالیسم آمریکای منافاتی نداشته باشد. سیاست به کار خودش  بپردازد و دین هم به دینداری خویش. کسی کاری با سیاست نداشته باشد، آنها هم  کاری با دین ندارند.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ـ  اکنکار در ایران:<br />
پال قبل از مرگش در سال ۱۹۷۱ م ۶۰ اثر دست نویس  را کامل کرد که حدود ۳۵ جلد از آنها منتشر شده اند از این ۳۵ جلد، حدود ۲۰  جلد آن به فارسی ترجمه شده است.<br />
بعضی از آثاراش مانند «اک ویدیا» و  «اکنکار کلید جهان¬های اسرار» چند بار تجدید چاپ شده است.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">البته در  ایران بیشتر کسانی که صاحب تفکر هستند، تفکرشان رواج یافته است مانند  پائلوکوئیلو و کاستاندا &#8230;،<br />
ولی در این بین تفکر کسانی که تبدیل به یک  فرقه شده نیز اثر گذار بوده مانند اکنکار، که دارای مرام نامه، جذب نیرو و  برنامه برای اعضای خویش می باشد. اکنکار در ایران دارای تشکیلات غیر رسمی و  زیر زمینی است فردی به نام دکتر.ن در شمال شرقی کشور باماهانتا (هارولد  کلمپ) در تماس بوده و در طی ۸ سال افرادی را تعلیم داده است. ایشان در حال  حاضر عضو ناسا و در آمریکا به سر می برد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>گفتار  چهارم: مکتب تی.اس.ام</strong><br />
یکی از زیر شاخه های اکنکار در  ایران «تی.اس.ام» است. ریشه ی تفکرات «تی.اس.ام» اکنکار است.<br />
عقاید این گروه:<br />
الف: تناسخ  (تولد دوباره و رسیدن به سپیدی)<br />
ب: عشق اتفاقی و یافتن زوج عرفانی (دو  نفر روبروی هم می نشینند و آنقدر درهم خیره می شوند تا عاشق یکدیگر شده و  یکدیگر را در آغوش کشند، گاه دو مرد یا دو زن یا زن و مرد نامحرم همدیگر را  در آغوش کشیده و ابراز عشق و محبت به یکدیگر می کنند.<br />
ج: دیدن استاد حق  یا استاد عشق (حرف زدن با او، سعادتی می خواهد که به زودی نصیب هر کسی نمی  شود)<br />
د: انتظار ظهور استاد حق از غرب (استاد، رهبر روحانی و معنوی در  این گروه، به نام «آریل» شناخته می شود که ظهور آریل از غرب، انتظار را  معنا می بخشد و تمام رهروان به امید ظهورش نشسته اند.)</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">شعار اصلی این گروه « I  Love my self » این است شعار را با ریتم یهودی دست در دست هم، در تمامی  جلسات با شوق واشک سر می دهند.<br />
اکیست ها جدا از چاپ کتابهای مختلف، در  زمینه ی اینترنت هم بسیار موفق هستند انواع و اقسام سایت ها، ارتباط راحت و  عضو پذیری توسط این مکتب و داشتن برنامه برای چلاها (مریدان).<br />
حدود نه  هزار سایت اکنکار در گوگل ثبت و بدون هیچ فیلترینگی قابل دست یابی می باشد.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">فعالیت  بعدی شان، راه اندازی انواع و اقسام پارتی ها، خصوصا در مناطق متمول کشور  (تهران، شیراز ، &#8230;) این جلسات به طور منظم زیر نظر مؤسسات اکنکار برگزار  می گرد.<br />
در این جلسات انواع مواد مخدر و داروهای روان گردان از جمله  حشیش، برای رفتن به حالت خلسه ی عرفانی و رسیدن به مدارج معنوی مصرف می  شود، به رقص و پایکوبی و انواع برنامه های خاص می پردازد.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">مکتب  اکنکار، مریدانش را به تعقل و تفکر دعوت نمی کند، تنها به آرامش و رهایی از  جسم، پرواز روح و گریز از واقعیت جهان دعوت می کند، در این راستا هر  تصویری از عالم، خدا و انسان که ما را به خلسه و آرامش برساند، توصیه می  کنند.<br />
سفارش خداوند تبارک و تعالی: انّا نحن نحی الموتی و نکتب ما قدموا  و آثارهم و کل شی احصیناه فی امام مبین: ما مردگان را زنده می گردانیم و  کردار گذشته و آثار آنها را ثبت می کنیم و همه چیز را در لوح محفوظ خدا  آشکارا به شماره آورده ایم.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>گفتار  پنجم: معنویت شهوانی او شو:</strong></p>
<p>باگوان راجینش اوشو،  فیلسوف و عارف نامدار معاصر هند، در ۱۱ سپتامبر ۱۹۳۱ در هندزاده شد و در ۱۹  ژانویه ۱۹۹۰ کالبد خاکی خود را ترک کرد.<br />
تحصیلاتش را در هند تا درجه ی  استادی فلسفه ادامه داد و در سال ۱۹۵۳ به نور حق مشرف و روشن ضمیر شد. از  سال ۱۹۶۳ در اقصی نقاط هند به ایراد خطابه در زمینه های معنوی و عوالم  روحانی پرداخت.<br />
در سال ۱۹۷۴، کمون خود در شهر پونا، هندوستان، را بنیان  گذارد.</span> ۱ـ ظهور و افول اوشو:</p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در سال ۱۹۸۱، جهت معالجه به ایالت متحده رفت و در آنجا ۵  سال اقامت گزید.<br />
پیروان بیشمار و سر سپردگان طریقتش، که به عنوان  «سانیاسین» مشهورند، در مدت چهار ماه اراضی کوهپایه های ایالت «اورگون» را  خریداری و شهری بنا نهادند که به «راجینش پورام» مشهور و خار چشم دولت و  سیاستمداران آمریکایی شد.<br />
بنابراین در سال ۱۹۸۶ به بهانه هایی واهی به  شهرک، از زمین و هوا حمله ور شد.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اوشو از آمریکا اخراج و در زمان  بازداشت به مسمومیت وی اقدام کردند. از اوشو قریب ۶۰۰ عنوان کتاب، ۷۰۰۰  ساعت نوار کاست و ۱۷۰۰ سخنرانی ویدئویی باقی مانده است.<br />
آثار اوشو به  اکثر زبانهای زنده ی معاصر ترجمه و پیروانش در اقصی نقاط جهان امروز گسترده  اند.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پنج ویژگی امانیستی «انسان محوری» در آیین اوشو به وضوح دیده  می شود:<br />
الف) محوریت انسان    ب) تأکید بر آزادی و اختیار انسان    ج)  اعتقاد به توانایی فوق العاده ی انسان      د) طبیعت گرایی    هـ) مدارا<br />
با  اینکه اوشو در هند تا کسب درجه ی استادی، به تحصیل فلسفه پرداخت ولی درکلِ  مکتبش، جایگاهی از عقل دیده نمی شود. عقل و مبانی عقلی را منطبق بر قوانین  منطقی می داند و منطق را در مقابل زندگی قرار می دهد.<br />
پس به نفی منطق و  عقل می پردازد: قوانین منطق ثابت اند در حالی که زندگی در جریان است. یک  موج به موج دیگری مبدل می شود. تعریف ها (منطق) همیشه به گذشته تعلق دارند  در حالی که زندگی متعلق به حال است. زندگی پیوسته در تغییر است و هر چیز هر  لحظه در حال عوض شدن، اما تعریف ها ثابت اند و پایدار.  نبود عقل و تفکر  ویژگی عرفانهای شرقی است و مهمترین مخالف طریق خویش را، عقل و بهترین  راهکار را نفی عقل می دانند.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آنجا که قواعد و قوانین عقل برداشته  شود و هیچ معیار تشخیصی نباشد مرید را به هر کجا و هرکاری می توان واداشت.  اوشو از عشق حرف می زند و آنرا تا سر حد سکس تنزل می دهد.<br />
انسجام کانون  خانواده را زیر سوال می برد، انسان را دعوت به عیش و خوشی می کند، آزاد،  رها، تا کجا معلوم نیست!؟ نظر اوشو در مورد روابط آزاد و بدور از معیارهای  مذهبی در دهه ی ۹۰ مشکلات زیادی به بار آورد آماری که در سال ۱۹۹۰ میلادی  از فرزندان متولد شده خارج از چارچوب خانواده در کشورهای توسعه یافته منتشر  شده، تکان دهنده است.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در ایالت متحده با آنکه کاتولیک مذهب هستند و  حفظ نهاد خانواده از اولویت های اصلی دولت و کلیسا است و با وجود همه  آموزش های پیشگیری و آزادی سقط جنین ۲۸ درصد از کل موالید به طور نامشروع  متولد شدند. این رقم در کشورهای اسکاندیناوی به ۵۰ درصد رسید.<br />
به خاطر  جاذبه های شهوانی عرفان اوشو، روزبه روز بر جمعیت این فرقه افزوده شد، تا  جایی که دولت آمریکا صلاح را در آن دید تا از دست این استاد خود پرورده  خلاص گردد.<br />
در پی بازداشت ایشان در سال ۱۹۸۶ در زندان ایالت اوکلاهوما،  یک منبع قدرت تشعشع رادیواکتیو را در تشک خواب اوشو پنهان کرد. تا توانایی  های عقلانی، قابلیت های گفتاری و سیستم دفاعی بدنش را نابود کنند.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در  صبح ۵ نوامبر، تشک کثیفی که شب پیش به زور وی را بر آن خوابانیده بودند،  تعویض شد بلافاصله بعد از خوردن صبحانه احساس تهوع شدید کرد.<br />
بعدها طبق  دریافت دکترش مشخص شد که اوشو را جز قرار دادن در معرض تشعشع رادیواکتیو  با زهر فوق العاده مهلک تالیوم ـ فلز سنگین مورد استفاده در زهر موش صحرایی  ـ نیز مسموم کرده اند.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۲ـ  عشق عرفانی یا عرفان شهوانی:<br />
مکتب عرفانی اوشو یکی از صد مکتب  صوفی ـ عرفانی در جهان ماست. که سعی در پیشبرد رهروان، رسانیدن آنها به  حقیقت و تعالی روحشان دارد.<br />
در این مکتب زمانی که از عشق صحبت می شود و  آن تعبیر خاص اوشو که عشق زاده آمیزش جنسی است، تردیدی برای خواننده به  وجود می آید که آیا اوشو به دنبال پرورش روح مریدانش بوده است؟! یا نه، به  دنبال آن بوده که از عرفانی دم بزند تا مریدانش در این عرفان، به ارضاء  شهوت جسمی خویش بپردازند.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اما آنچه ما تا به حال از عرفان راستین  فهمیده ایم؛ عرفان طریقی است که در آن فرد در پی ظهور و تجلی معشوق، خود را  محو او می بیند. از دنیا و آنچه در آن است دل بریده و به تماشای معشوقه ی  خویش (حضرت حق) مشغول می گردد.<br />
اما در مکتب اوشو هم معنای عرفان تغییر  می کند، هم عشق و هم شهوت.<br />
یکی از مهمترین اصول نزد اوشو، اصل عشق است.  در این زمینه کتابهای مستقلی دارد از جمله «عشق، رقص زندگی»، «یک فنجان  چای» که مجموعه اشعار اوست و دیگری مجموعه مقالات در زمینه ی عشق است.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">عشق را شوق وافر درونی برای یکی  بودن با کل می داند، عشق دلیل بی دلیل است. اوشو برای عشق ورزی به چهار  مرحله معتقد است.<br />
الف) حضور در لحظه (نه گذشته و نه آینده)<br />
ب) قدم  برای رسیدن به عشق<br />
ج) تقسیم کردن و بخشیدن<br />
د) هیچ بودن.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این  ۴ مرحله به خودی خود مشکلی ندارند، ولی وقتی تفسیر اوشو را از عشق متوجه  می شویم و نگاه به معشوقه را می بینیم نظر به کلی تغییر می کند. وی معتقد  است عشق باید زمینی باشد.<br />
معشوقه در عرفان یعنی مادی و این دنیایی بودن  آن و عشق را در تضاد با هوس ها نمی داند، رسیدن به عشق تنها از طریق قطب  مخالف امکان پذیر است، میل مرد به زن یا زن به مرد شروع عشق است.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بر  خلاف تمام ادیان الهی و مکاتب معنوی که نسبت به روابط جنسی، بی تفاوت و یا  دشمن هستند اوشو بر عکس در این عرفان آموزش روابط جنسی می دهد و قائل به  سه سطح برای انسان در روابط جنسی است. اول با روش زیستی پیش آفرینش (حیوان)  آغاز شده، به منبع لذت و صمیمیت (انسان) و سرانجام به وسیله ای برای خود  رستگاری (الهی) تبدیل می شود.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">او از زنان به عنوان الگویی که دارای  استعداد برای رسیدن به اوج لذت جنسی بطور متوالی، یاد می کند. رابطه ی  دختر و پسر در عرفان اوشو آزاد است، و از آن به عنوان یکی از روشهای مراقبه  یاد می کند.<br />
دیدگاه اوشو درباره ی عشق بسیار زیاد متأثر از فروید و تا  حدود زیادی از شاگرد فروید، «یونگ» است. براین اساس وقتی از عشق صحبت می  کند منظورش همین عشق مجازی زمینی و رابطه ی زن و مرد است.<br />
اوشو تا جایی  در شهوت رانی پیش می رود که، در بقیة توصیه هایش، مثلا مدیتیشن، مریدان را  ترغیب به سکس می کند.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">سکس بزرگترین هنر مدیتیشن است این پیشکش  نتنتره به دنیا است. پیش¬کش تنتره از همه عالی تر است؛ زیرا کلیدهایی را در  اختیارت قرار می دهد که از پست ترین به عالی ترین استحاله پیدا می کنی.  کلیدهایی را در اختیار قرار می دهد که لجن را به نیلوفر آبی بدل کنی و&#8230;  عشق از آمیزش جنسی زاییده می شود.<br />
مرد همیشه مهاجم است وزن همیشه  تسلیم. اگر این دو با یکدیگر ترکیب شوند «ما» باقی نمی ماند، «من» به وجود  می آید و این فنا است. اگر زن کاملا تسلیم مرد گردد راه طولانی او کوتاه می  شود در این صورت ازدواج های درونی و اتحاد کالبدهای زنانه و مردانه داخلی  به سهولت انجام می گیرد و در چنین صورتی زن می توان بگوید همسر خدا است.<br />
پرداخت  مفرط اوشو به این روابط نامشروع و به اصطلاح «عرفان»، یکی از دلایل  محبوبیت مکتبش است.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">از جمله اقدامات مریدانش راه اندازی رسمی و  همراه با تبلیغات گسترده ی «اوشو پارک» است، که جذابیت زیادی برای گرشدگران  هند ایجاد کرده است و شعبه هایی از آن در دیگر کشورها تأسیس شده است.<br />
در این مکانها نوعی زندگی زن<a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%a7%d8%b4%d9%88">اشو</a>یی و جمعی، فارغ از قیود اخلاقی و قاعده مند  ترویج می شود. (از آنجایی که مکتب عرفانی اوشو شکل گرفته از سه آئین  تنتره، یوگا و بودا است به اصالت بدن و پرداختن به آن زیاد بها می دهند)  دیدگاه اوشو در مورد همجنس گرایی جالب است وی معتقد است این مسئله چیز مهمی  نیست و هیچ چیز اشتباهی در آن رخ نمی دهد.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این ایده های اجتماعی  است که چیزی را غلط یا درست می شمارد. خوب است اول آن را بپذیرید چرا که در  صورت رد آن نمی توانید آن را حل کنید. هر چه بیشتر آن را رد کنید، بیشتر  جذب هم جنس خواهید شد. چون هر چیزی که ممنوع می شود جذابیت بیشتری می یابد.<br />
و همجنس گرایی یکی از مراحل ضروری رشد انسان اعم از زن یا مرد است. وی به  سه مرحله رشد جنسی معتقد است. الف) رابطه ی جنسی با خود در کودکی ب) همجنس  گرایی ج) ناهمجنس گرایی.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اوشو با نقد عملکرد والدین در خانواده،  استعمار فرزندان و تربیت اخلاقی آنان بر پایه ی آنچه که متعلق به گذشته  است، در نوع خود نوعی استعمار جدید می داند.<br />
سوال: آیا واقعا می توان  نقش تربیتی خانواده ها را استعمار فرزندان نامید؟!! سپردن فرزندان به مکتب  اوشو استعمار است یا تربیت توسط والدین؟<br />
اوشو با نظام خانواده مخالف  است، بر همین اساس تربیت و بزرگ کردن فرزندان را به عهده ی تشکیلات دولتی  می گذارد. دلیل قائل شدن وی به این دیدگاه به دوران کودکی اش بر می گردد.  اوشو هرگز طعم مهر و محبت مادر را در کانون گرم خانواده احساس نکرد.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۳ـ اوشو و ایرانیان:<br />
شعار اصلی  اوشو چنین است: یک قانون، تنها در دنیا وجود دارد و آن اینکه، هیچ قانونی  وجود ندارد.<br />
نظم در هرج و مرج است و باید رسوم و عادات را شکست تا نظم  آسمانی و نظم خدایی که فقط از اتحاد دو جنس زن و مرد ایجاد می شود پدید  آید.<br />
از عرفان گرفته تا نظم عالم همه را به چوب سکس می راند. حدود ۷۰  جلد از آثار اوشو به زبان فارسی وجود دارد.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چندین جلد آن بدون شک  آموزش عشق بازی (زمینی و خاکی) است. اوشو که امروزه برای بسیاری از جوانان  به یک بت معنوی مبدل شده در سال ۱۹۸۵ م از آمریکا و نُه کشور اسلامی، به  دلیل فساد اخلاقی اخراج شد. و متأسفانه این فرد فاسد معلول الحال، صنم  بسیاری از جوانان ایرانی است.<br />
تأسف بارتر اینکه تاکنون سه هزار دانشجوی  ایرانی در هند جذب (<a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%a7%d8%b4%d9%88">اشو</a>پارک) شده اند.<br />
اوشو پارک مهمترین مرکز سکس  مذهبی در جهان و یکی از مهمترین مراکز توریستی کشور هند است، و سالیانه با  جذب هزاران گردشگر باعث رونق صنعت گردشگری در آن کشور شده است.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اغلب دانشجویان ایرانی در این محل با یکدیگر آشنا شده و با تشکیل گروههای  ده نفری هم قسم می شوند، هرگز ازدواج نکنند و تا پایان عمر روابط سکس با  یکدیگر داشته باشند.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در کشور ایران نیز  در بعضی از شهرها جلسات معنوی سکس اوشو، برگزار می شود. با مصرف گَس، کُک و  ماری جوانا در این مراسم، پرداختن به رقص و سماع و در نهایت سکس در پی  پیشرفت معنوی به انتظار می نشینند.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">هر چند بسیاری از افرادی که در  این مجالس شرکت می کنند در ابتدا به دنبال هوس بازی بوده و پی عرفان اوشو  نرفته، ولی با تکرار و شرکت مکرر، نوعی اعتیاد پیدا می شود و ناخودآگاه  پیرو این مسلک می شوند.<br />
افکار اوشو در مشرق زمین به ویژه در ایران اثر  گذار بوده و در زمینه اینترنت حدود ۲۰۰۰۰ سایت فعال دارند و از این طریق  جذب نیرو می کنند. با سازمان دهی و برگزاری پارتی ها، جوانان را به خویش  جلب می کنند.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در یکی از جلسات معنوی اوشو در پایتخت، چهل پسر و چهل  دختر شرکت داشتند، مراسم معنویشان به آنجا ختم شد، که دخترها لباس زیر  پسرها پوشیده و پسرها لباس زیر دخترها و به اعمال معنوی می پرداختند.<br />
البته  اینطور نیست که همه ی اعضا با نیت شهوت رانی به این مجالس کشیده می شوند.<br />
تعدادی واقعا به خاطر حس عرفانی و دست یابی به حقیقت فریب خورده؛ و در این  جلسات شرکت می کنند.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">فعالیت گروهی که افکار اشو را در ایران ترویج  می دهند، همانند مکتب اکنکار زیر زمینی و غیر رسمی بوده و تقریبا همگی از  طرف عوامل خارجی پشتیبانی می شوند.<br />
معمولا سرمداران با شناخت کامل و  آگاهی از پوشالی بودن عرفان اوشو در پی نیل به مقاصد گوناگون از جمله  اقتصادی و ارضاء شهوت، این عرفان را تبلیغ و ترویج می کنند.<br />
و چه  زیباست گفتار خداوند تبارک وتعالی:انّا نحن نحی الموتی و نکتب ما قدموا و  آثارهم و کل شی احصیناه فی امام مبین: ما مردگان را زنده می گردانیم و  کردار گذشته و آثار آنها را ثبت می کنیم و همه چیز را در لوح محفوظ خدا  آشکارا به شماره آورده ایم.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong> گفتار ششم:راه کارها و روش مقابله:</strong></p>
<p>برای  مقابله با تهاجم فرهنگی باید خیلی دقت شود، عجولانه وارد کارزار نشد. هر  جدالی و لو به حق، ابزار مخصوص به خود را می خواهد.<br />
به نظر می رسد  پنجاه در صد راه مقابله، شناخت محیط است.</span> ۱ـ درک محیط و انتخاب بهترین سلاح:</p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">شناخت صحیح دشمن  و  تاکتیکی که برای بازی انتخاب کرده، از مهمترین مراحل مقابله است. خیلی باید  دقت شود دشمن کجا را نشانه رفته، که از همان منطقه سعی در متقاعد ساختن  مخاطب دارد.<br />
متأسفانه یکی از مشکلات مقابله با معنویات کاذب، نشناختن  فضا و به همان تبع استفاده از ابزار نامناسب است، که باعث می شود هم دشمن  جسورتر شده و هم به نوعی مظلومیت نزد فریب خوردگان خویش، پیدا کند.<br />
یادآوری این شگرد رسول الله بسیار به جاست؛ در جنگ بدر زمانی که دو لشکر  اسلام و کفر روبروی هم قرار گرفتند، عده ای تازه مسلمان برای تضعیف روحیه  دشمن و فزونی روحیه مسلمانان شروع کردند دشنام دادن به خدایان و بتهای  کفار.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این عمل با واکنش سریع پیامبر اکرم (ص) مواجه گشت، فرمودند  آنها را جسور می کنید تا در عوض دشنام شما به مشتی سنگ و چوب به خدای واقعی  که برتر از بتها است دشنام دهند.<br />
کفار طبق روال همیشگی شروع کردند به  رجز خوانی و این گونه سرودند: اُعلُ هُبَل اُعلُ هُبَل (بزرگ است بت هبل)  پیامبر که اسوة الحسنه است، تاکتیک جنگ روانی را شناخت  و با اشراف بر محیط  (کفّار معتصب و مسلمانان تازه وارد) به یاران خویش فرمود جواب دهید: الله  اعلی و اجل (خدای نادیده بزرگ و اجل از آفریده هاست)<br />
آنها پاسخ دادند:  اِنَّ لنَّا عزی و لا عزی لَکُم (بدرستیکه بت عزّی نزد ماست و شما مسلمانان  از داشتن بت عزّی محرومید)<br />
پیامبر فرمود پاسخ دهید: الله مَوُلانا و  لا مَولا لکم (خداوند بزرگ سرپرست و یاور ماست و شما از داشتن چنین  پروردگاری محرومید.)</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در نتیجه هم روحیه ی کفار ضعیف شد، و هم با  پاسخ گویی صحیح، مسلمانان چنان روحیه ای یافتند که منجر شد به پیروزی.<br />
پس مهمترین راه مقابله، درک فضا و انتخاب بهترین سلاح است.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۲ـ مخاطب شناسی:<br />
یکی از موانع  مقابله، خود منتقدین محترم هستند. بعضی از نقدها از خود مطالب نقد شده،  بسیار مبهم و پیچیده تر است.<br />
مثلا نقدهای بسیاری در مورد مکاتب  (اکنکار، اوشو، شیطان پرستی) خوانده ام این مکاتب آنچنان راحت و بی آلایش،  به دور از آن همه پراکنده گویی یا به کار بردن کلمات غامض و پیچیده جوانان ر  اتحت تأثیر خویش قرار داده، گویی هزار سال است با روح و روان جوان آشناست.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در مقابل وقتی نقدی بر این مکاتب نوشته می شود معلوم نیست مخاطب منتقد  کیست؟ انگار منتقد می خواهد علم  و آگاهی از کلمات قلنبه و سلمبه را به رخ  سردمداران این گروه یا جوانان بیچاره کشد.<br />
مهمترین مشکل به نظر  نگارنده، عدم شناخت مخاطب از دید منتقد یا تلفیق همزمان چند مخاطب است.<br />
در ابتدای نقد باید عنوان شود روی صحبت با کیست؟ پر واضح است که باید  مخاطب اول این گونه نقدها قشر تأثیر پذیر، یعنی جوانان کشور با سطح علمی  متوسط باشد ولی در اکثر مقاله های درباره ی مکتبی خاص نظری نوشته برای  استادی دیگر، که خود سالیان درازی در این زمینه کار کرده و این انتقاد صرفا  رد و بدل اطلاعات می باشد.<br />
به جاست شناخت مخاطب مقدم بر پاسخگویی  گردد.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۳ـ عوامل روانی اثر  گذار: ۹۵ درصد دانشجویان این دانشگاه بعد از اخذ مدرک از  ادامه تحصیل خودداری کرده و جذب اوشو پارک می شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ما هیچ راهی نداریم جز آنکه عرفان اسلامی  را به جوانان خویش پیشنهاد کنیم و دست از این راز گونه بودنش بکشیم.<br />
پنجاه در صد راه مقابله شناخت عرفان کاذب است، پنجاه در صد دیگر، پیشنهاد  عرفان جایگزین است. نمی شود به جوان گفت این بد است، آن بد است، باید راهی  پیشنهاد داد تا روح تشنه ی جستجو کنندگان سیراب گردد.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">البته نباید  از عوامل روانی این حرکت غافل ماند:<br />
الف) حرف و عمل عاملان و توصیه  کنندگان یکی باشد تا تأثیر خود را بگذارد.<br />
ب) توصیه به تفکر در فضای  حاضر کشور از مهمترین عوامل اثر گذار است. تعصب غلط مبارزه با تفکر در قالب  فلسفه و تفکر فلسفی برداشته شود.<br />
پ)عرفان و حرف های عرفانی به میتینگ  های سیاسی وارد نشود و به عنوان تقدس و روحیه ی عرفانی، به عنوان ابزاری در  خدمت سیاست قرار گرفته نشود. (استفاده ابزاری اشخاص از عرفان، برای پیشبرد  سیاست خویش، هم سیاست را خراب می کند و هم عرفان را)<br />
ج) احساسی نشدن و  قوانین بازی را رعایت کردن، هر جا بوی توهین به مرام های مختلف در حین  انتقاد شنیده شود ناخودآگاه مخاطب در پی واکنش و دفاع از عرفان مورد نظر بر  می آید.<br />
د) اثبات حق، نه اثبات خود: از مهمترین عواملی است که در نقد  مکاتب معنوی، باید رعایت شود.<br />
گاهی اوقات افراد، در پی انتقاد، هدفی  دیگر را دنبال می کنند و آن اثبات خود است نه حق، که نا خود آگاه مخاطب  متوجه شده و در پی جبهه گرفتن ولو در مقابل کلام حق بر می آید.</span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">نویسنده: وهاب  مشهدیان «عطاش»</span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a href="http://adyannews.com">منبع</a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-<br />
پی  نوشت ها:<br />
۱  . شایگان، داریوش، ۱۳۵۲ . آسیا در برابر غرب. تهران.  موسسه باغ اندیشه. چاپ دوم، ص ۱۳٫<br />
۲  . جمعی از نویسندگان، ۱۳۷۴٫ فرهنگ  و دین. ترجمه زیر نظر بهاء الدین خرمشاهی، تهران. موسسه طرح نو. چاپ اول، ص  ۲۰۲٫<br />
۳  . افتخاری، اصغر و علی اکبر کمالی، ۱۳۷۷٫ رویکرد دینی در تهاجم  فرهنگی. تهران. سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی. چاپ اول، ص ۴۸٫<br />
۴  .  بهشتی، احمد، ۱۳۷۵٫ انسان و مذهب. تهران. انتشارات ولی عصر. ص ۴ ـ ۴۳٫<br />
۵   . هیوم، دیوید، ۱۳۴۸٫ تاریخ طبیعی دین. ترجمه حمید عنایت. تهران. انتشارات  خوارزمی. ص ۳۶ و ۶۳٫<br />
۶  . علیزاده، بیوک، ۱۳۷۱٫ حیات تعقلی اسلام.  تهران. سازمان تبلیغات اسلامی. چاپ اول، ص ۵ ـ ۸۴٫<br />
۷  . هیوم، رابرت،  ۱۳۷۳٫ ادیان زنده جهان. ترجمه عبد الرحیم گواهی. تهران. دفتر نشر فرهنگ  اسلامی. چاپ سوم، ص ۲۳٫<br />
۸  . همان، ص ۲۳٫<br />
۹  . روح الامینی، محمود،  ۱۳۶۸٫ زمینه فرهنگ شناسی. تهران. انتشارات عطار. چاپ دوم، ص ۳۵٫<br />
۱۰  .  همان. رویکرد دینی در تهاجم فرهنگی. ص ۷۳٫<br />
۱۱  . همان. فرهنگ و دین. ص  ۷٫<br />
۱۲  . خاتمی، سید محمد، ۱۳۷۲٫ بیم موج. تهران. انتشارات سیمای جوان، ص  ۱۲۰٫<br />
۱۳  . همان. رویکرد دینی در تهاجم فرهنگی. ص ۸۶٫<br />
۱۴  . سوره  مائده / ۵: ۴۹٫<br />
۱۵  . نظری، مرتضی، ۱۳۷۱٫ بررسی شیوه های تبلیغاتی  مسیحیت علیه اسلام. تهران. سازمان تبلیغات اسلامی. ص ۱۳۲ ـ ۱۳۳٫<br />
۱۶  .  همان. رویکرد دینی در تهاجم فرهنگی . ص ۱۳۷٫<br />
۱۷  . کدامر، تا دو داگلاس  منسون، ۱۳۸۰٫ اکنکار حکمت باستانی برای عصر حاضر. ترجمه مهیار جلالیان.  تهران. ناشر نور و صوت ایساتیس. ص ۱۰٫<br />
۱۸  . توئیچل، پال، ۱۳۷۹٫ اکنکار  کلید جهانهای اسرار. ترجمه هوشنگ اهرپور. تهران. نشر زرین. چاپ اول، ص ۵٫<br />
۱۹   . همان. اکنکار حکمت باستانی برای عصر حاضر. ص ۷٫<br />
۲۰  . همان. اکنکار  کلید جهان¬های اسرار. ص ۵٫<br />
۲۱  . همان. ندای الهی. ص ۱۱۰٫<br />
۲۲  .  همان. ص ۶۹ و ۱۳۰٫<br />
۲۳  . همان. ص ۱۲۹٫<br />
۲۴  . همان. اکنکار حکمت  باستانی برای عصر حاضر. ص ۸۶٫<br />
۲۵  . همان. ص ۵۲٫<br />
۲۶  . همان. ص ۸٫<br />
۲۷   . همان. ص ۲۰٫<br />
۲۸  . همان. پالجی. ص ۲۰۹٫<br />
۲۹  . همان. ص ۱۴۹٫<br />
۳۰   . همان. اکنکار حکمت باستانی برای عصر حاضر. ص ۲۵٫<br />
۳۱  . مکارم شیرازی،  ناصر، ۱۳۶۰٫ تفسیر نمونه. ج ۵ ، ص ۲۲۷٫<br />
۳۲  . اوشو، ۱۳۸۲٫ اینک برکه ای  کهن. ترجمه سیروس سعدوندیان. تهران. انتشارات نگارستان کتاب. ص ۱۱٫<br />
۳۳   . قنبری، آیت، ۱۳۷۸٫ نقدی بر امانیسم و لیبرالیسم. قم. نشر فراز اندیشه. ص  ۴۱٫<br />
۳۴  . اوشو، ۱۳۸۱٫ ضربان قلب حقیقت مطلق. ترجمه مرضیه شنکایی.  تهران. انتشارات فردوس . ص ۴۰۶٫<br />
۳۵  . کاستلز، مانوئل. ۱۳۸۵٫ عصر  اطلاعات، اقتصاد، جامعه و فرهنگ. ترجمه قدرت هویت. تهران. نشر طرح نو. چاپ  پنجم، ج ۲ ص ۱۸۸٫<br />
۳۶  . همان. اینک برکه ای کهن. ص ۱۹٫<br />
۳۷  . اوشو،  ۱۳۸۲٫ الماس های اوشو. ترجمه مرجان فرحی. تهران. انتشارات فردوس. ص ۲۴۰٫</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
</span></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>جولای 11, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1480.html" title="جنبش های نوپدید معنوی NRM به نقل از دائره المعارف ENCARTA ">جنبش های نوپدید معنوی NRM به نقل از دائره المعارف ENCARTA </a> (1)</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1474.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یه بال آن و نقش آموزه های صهیونیستی در بازی های جام جهانی ۲۰۱۰</title>
		<link>http://www.pedar.net/1468.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1468.html#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 10 Jul 2010 16:26:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[صهیونیسم و فراماسونری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1468</guid>
		<description><![CDATA[جام جهانی ۲۰۱۰ هم برگزار شد با تمام افت و خیزها که حتی به جام شگفتی ها معروف شد. اما آنچه در این فوتبال هیجان انگیز مورد توجه قرار نگرفت بعد فرهنگی آن است. دشمن بسیار نرم و خزنده در تمام دنیا سرمایه گذاری کرد. با تبلیغات و &#8230; در کانون توجهات تمام جوانان و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">جام جهانی ۲۰۱۰ هم برگزار شد با تمام افت و خیزها که حتی به جام شگفتی ها معروف شد. اما آنچه در این فوتبال هیجان انگیز مورد توجه قرار نگرفت بعد فرهنگی آن است. دشمن بسیار نرم و خزنده در تمام دنیا سرمایه گذاری کرد. با تبلیغات و &#8230; در کانون توجهات تمام جوانان و نوجوانان پر شور جهان.<br />
اسلاید هایی را برای شما عزیزان آماده کرده ام که امیدوارم آن را با دقت ببینید و ضمن تفکر در آن دوستانتان را نیز آگاهی ببخشید:</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">برای نمایش اسلاید ها در نمای بزرگ می توانید از ابزارهای بالای آن استفاده کنید. در صورتی که اسلاید را مشاهده نمی کنید ابتدا وارد اکانت گوگل خود شوید و سپس این صفحه را مجددا بارگذاری کنید:<br />
</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">
<iframe src="http://docs.google.com/viewer?url=http%3A%2F%2Ftabatabay.files.wordpress.com%2F2010%2F07%2Fd8b5d987db8cd988d986db8cd8b2d985-d988-d981d8b1d8a7d985d8a7d8b3d988d986d8b1db8c-d8afd8b1-d8acd8a7d985-d8acd987d8a7d986db8c.ppt&embedded=true" width="" height="" frameborder="0" style="min-width:305px;" class="gde-frame"></iframe>

</span></span></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>مطلب مشابهي براي اين پست در سايت وجود ندارد</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1468.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سلوی و سمانه در قرآن و کتاب مقدس</title>
		<link>http://www.pedar.net/1463.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1463.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 25 Jun 2010 18:38:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مسيحيت]]></category>
		<category><![CDATA[سلوي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1463</guid>
		<description><![CDATA[دو سه روزی است که دو عدد بلدرچین خریدم. بسیار دوست داشتنی و با نمک . اسم یکی را سلوی گذاشتم و دومی را سمانه. بلدرچین در حقیقت همان سلوایی است که در قرآن کریم به آن اشاره شده است: وَظَلَّلْنَا عَلَیْکُمُ الْغَمَامَ وَأَنزَلْنَا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى کُلُواْ مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَـکِن [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دو سه روزی است که دو عدد بلدرچین خریدم. بسیار دوست داشتنی و با نمک . اسم یکی را <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b3%d9%84%d9%88%d9%8a">سلوی</a> گذاشتم و دومی را سمانه.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بلدرچین در حقیقت همان سلوایی است که در قرآن کریم به آن اشاره شده است:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">وَظَلَّلْنَا عَلَیْکُمُ الْغَمَامَ وَأَنزَلْنَا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ <strong>وَالسَّلْوَى </strong>کُلُواْ مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَـکِن کَانُواْ أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ [بقرة : ۵۷]</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">تصمیم گرفتم در این باره مطلبی را به شما عزیزان تقدیم کنم:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">به روایت عهد عتیق (سِفْرِ خروج ۱۳:۱۶، سفر اَعداد ۳۱ـ۳۳:۱۱) بلدرچین یکی از مائده‌های آسمانی بود که یهوه برای اسرائیلیان سرگردان پس از مهاجرت از مصر فرو فرستاد. به این موضوع در قرآن در آیات (بقره : ۵۷، اَعراف : ۱۶۰ و طه : ۸۰)  اشاره شده‌است. این پدیده با توجه به مهاجرت بلدرچین‌ها از منطقه مدیترانه قابل تبیین است. این پرنده‌ها هر سال بهار در گله‌های پرشمار از مسیر صحرای سینا از آفریقا به اروپا و آسیا مهاجرت می‌کنند و در پائیز مسیر رفته را بازمی‌گردند. از آن‌جا که این پرندگان در ارتفاع بسیار کم پرواز کرده و خیلی زود خسته می‌شوند و بر زمین می‌نشینند، به راحتی شکار می‌شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><img class="aligncenter" src="http://i33.tinypic.com/15yw0fl.jpg" alt="http://i33.tinypic.com/15yw0fl.jpg" width="345" height="330" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span id="more-1463"></span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و اما از دانشنامه جهان اسلام بخوانید:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بِلْدِرْچین ، کوچکترین پرنده از خانوادة تَذَرویان ، با نام علمی کُتورنیکس کتورنیکس . پراکندگی وسیع بلدرچین در خاور نزدیک و میانه (رجوع کنید به هو و اچکوپار ، ص ۲۲۵ـ۲۲۶، و اسکات و دیگران ، ص ۱۱۰ و ۱۱۵)، و فراوانی نِسبی آن ، چه در حال اقامت چه به هنگام مهاجرت ، با نامهای عدید ایرانی و عربی ملازم بوده است : در فارسی کلاسیک ، کَرَک ، وَرْتِج / وَرْتیج / وَرْدیج / وِرْتیج / و جز اینها، وَلَج / وَلَچ / وِلَج / و جز اینها، بَوْدَنَه / بُودَنه ، سَمانی / سَمانَه / سَمان ، وُشْم (  رجوع کنید به «وُشْمگیر»، لقب یا نام سومین فرمانروای سلسلة آل زیار؛ حک : ۳۲۳ـ۳۵۷)، و جز اینها؛ در فارسی جدید (و در برخی از گویشهای فارسی ، مثلاً کرمانی )، بَدْبَدَه / بَدْبَدِه ، و بلدرچین (واژه ای اصلاً ترکی ، که اکنون رایجترین نام این پرنده در ایران است )؛ در گویشهای کردی ، badbada ، rda ¦ hawe ، karak ، kar(a)wala ، k ¦ qorqoru ، nak ¦ sama ، و جزاینها (رجوع کنید به مُکری ، ص ۱۰۶ـ ۱۰۸)؛ در گویشهای سمنانی ، ¦ badbada ، varde ؛ در گویشهای خزری ، om § vos / m ¦ u § vos (در لاهیجان ، نقاطی در مازندران ، گرگان )، m ¦ u § s ¦ u / m ¦ u § os (در رشت ، انزلی )، varde (در آمل ، دَیلمان )، و جز اینها؛ در بلوچی ، batera ، jangali bat ، و جز اینها؛ در پشتو، az ¤ nwar ، و جز اینها. در عربی کلاسیک ، قَتیل الرَّعد (زیرا، به توجیه شریفِ ادریسی ، متوفی در ۱۱۶۶ میلادی ] به نقلِ ابن بیطار، ج ۳، ص ۳۲ [ «از شنیدن غُرّش رَعد ] از ترس [ می میرد»)، سَلْوی ' ، سُمانی ' (بیشتر مؤلفان سلوی و سمانی ' را مترادف دانسته اند، ولی برخی این دو را متفاوت شمرده اند، مثلاً حکیم مؤمن ، ص ۵۰۰ ـ ۵۰۱ و ۵۰۵ ـ ۵۰۶، به نقل از بغدادی و به اجتهاد خود، سلوی را مترادِف یلوة ترکی و لَسِه بال تنکابنی ، و سُمانی ' را مترادف بلدرچین ترکی ، وَردِة مازندرانی و وُشم دیلمی دانسته است .)؛ در گویشهای عربی ، سِمّان (در مصر)، سُمَّن (در حلب )، فِریّ (در لبنان ، شام ، و جز اینها)، مُرَیْعی (در جَوْلان ، عراق )، و جز اینها (رجوع کنید به معلوف ، ص ۱۹۸ـ۱۹۹).</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بلدرچین ، به سبب ارتباطش با قوم یهود در قدیم ، شهرتی تاریخی یافته است . به روایتِ عهد عتیق (سِفْرِ خروج ۱۳:۱۶، اَعداد ۳۱ـ۳۳:۱۱، و جز اینها)، در روزگار سرگردانی بنی اسرائیل در بیابان پس از خروج از مصر، یَهْوَه برای خوراک قوم گرسنگی کشیده ، مائده هایی آسمانی ، یکی مَنّ (تَرانگبین ) و دیگری سَلوی ' (بلدرچین )، فروفرستاد. در قرآن سه بار (بقره : ۵۷، اَعراف : ۱۶۰ و طه : ۸۰) از این لطف الهی ذکری رفته است . در ادب فارسی ، اشاراتی به منّ و سلوای بنی اسرائیل به عنوان نعمتهای نامنتظَر (آسمانی ) یافت می شود. یکی از قدیمترین اشارات از لامعی گرگانی ، شاعر قرن پنجم ، است : «باران و برف بارد بَر ما کنون زِ ابر/ چون بر بنی سرائیل از آسمانْ سَمان » (ص ۱۵۶). ناصرِخسرو (به نقل دهخدا، ذیل «سلوی ») «منّ و سلوی » را توسّعاً به معنای چیزها یا خوراکیهای گرانبها به کار برده است : «دریغ دار زِ نادانْ سخن که نیست صواب / به پیشِ خوک نهادن نَه منّ و سلوی را.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در پزشکی سنّتی دورة اسلامی ، خواص گوناگونی به بلدرچین نسبت داده اند. مثلاً به نوشتة ابن سینا (کتاب دوم ، ص ۲۳۲) «از خوردن گوشتِ او بیم تمدّد و تشنّج می رود، نه به علت اینکه بلدرچین فقط خَربَق (گیاهی دارای برگهای دراز و ساقه کوتاه از تیرة آلاله ها) می خورد، بلکه این خاصیت (قوّه ) در جوهر گوشت اوست ؛ من گمان می کنم که خربق خوردنِ او به سبب همگونگی مزاج او و خربق باشد.» ابن بیطار (همانجا) آرای چند تن دیگر از پزشکان قدیم را ذکر می کند. از جمله ، به نوشتة شریفِ ادریسی ، «لیسیدنِ زَهرة بلدرچین برای درمان صرع سودمند است ، و چکانیدن خون آن در گوش دردمند، گوشْدرد را درمان می کند، و استمرار در خوردن گوشتِ آن ، دلِ سخت را نرم می سازد، و گویند که این خاصیت فقط در قلب اوست »؛ و به عقیدة عبدالملک بن زُهْر اندلسی (متوفی ۵۵۸)، «گوشتِ بلدرچین خوشْکیموس ، خوش طعم ، و هم برای تندرستان و هم برای ناقِهان سودمند است ؛ سنگ ] کُلیه و مثانه [ را خُرد می کند، و مدرّ بول است .» به گفتة انطاکی (ص ۲۸۲)، گوشت بلدرچین «مغذّی است و بدن را فربه می سازد...»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">افسانه ای دربارة خاستگاه بلدرچین در برخی از منابع قدیمتر عربی یافت می شود. مرتضی زَبیدی (به نقل دَمیری ، ج ۱، ص ۵۶۳ـ۵۶۴) می گوید : «سُمانی ' ... از پرندگان مهاجر است ، ولی دانسته نیست از کجا می آید. حتی برخی می گویند که از دریای شور («البحرالمالح ») بیرون می آید، و دیده می شود که با بالی فرورفته در آب دریا و بال دیگر مانند بادبانی گسترده بر روی آب ، بر سطح دریا پرواز می کند ] کذا [ .» این افسانه را مؤلف برهان قاطع (ج ۲، ص ۱۱۶۴) به اختصار تکرار کرده است : «سَمانی ... مرغی است که از دریا خیزد.» حقیقت این افسانه این است که بلدرچین که جسماً برای پروازهای طولانی نامستعد است ، چون فصل مهاجرت فرا رسد، از بادهای موافق برای مسافرتهای طولانیِ خود بهره می گیرد (رجوع کنید به هو و اچکوپار، همانجا). در پاییز گَلّه های بزرگ بلدرچین از اروپا به شمال افریقا و به کشورهای خاوری مدیترانه (مصر، فلسطین ، لبنان ، و غیره ) مهاجرت می کنند، و در اوایل بهار به اروپا باز می گردند (معلوف ، همانجا). در این مسافرتهای طولانی ، بلدرچینها اغلب فرسوده می شوند، به دریا می افتند (ولی ظاهراً با همان روشی که زَبیدی به آن اشاره کرده ، می کوشند تا به ساحل نجات برسند)، یا بادی ناموافق آنها را به ساحل می راند، یا برای آرمیدن بر زمین می نشینند، ولی آنگاه اهل محل آنها را به آسانی با تورهای از پیش آماده شده و حتی با دست می گیرند. تا سالهای ۱۳۲۰ ش / دهة ۱۹۴۰ هر سال در این دو فصل میلیونها بلدرچین در آن نواحی بدینسان گرفته می شد، ولی شمار آنها از آن پس کاهش یافته است . این پدیدة مهاجرتی ضمناً مسئلة سلوای نازل بر بنی اسرائیل را تبیین می کند (رجوع کنید به هاکس ، ص ۴۸۳، &gt; دایرة المعارف یهود &lt; ، ذیل "Quail" . افسانة دیگری ، که ایرانی است ، مبتنی بر تعبیر آوای ظاهراً سه هجایی بلدرچینهای نر است : می گویند که بَدبَدِه (نامی به تقلید آوای بلدرچین ) بناحق دانه ای گندم از مال کودک صغیری خورد، و سپس از این کارِ بَد خود پشیمان شده ، دائماً تکرار می کند که «بَد بَده » (= ] کار [ بَدْ بد است ).</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">زَبیدی (به نقل دمیری ، همانجا) می گوید که «مصریان عنایتی ] مخصوص [ به بلدرچین دارند و در بهای آن غلوّ می نمایند.» نویری (ج ۱۰، ص ۲۴۵ـ۲۴۶) این «بلدرچین بازی » مصریان را چنین شرح می دهد: «بیشتر کسانی که به تربیت بلدرچین می پردازند اهل مصرند، که در بهای آن غلوّ می کنند... تا جایی که بهای یک بلدرچین خوب به هزار درهم می رسد، در صورتی که هر دَه بلدرچین ] معمولی [ به یک درهم و حتی ارزانتر خریده می شود... مبنای مُغالات و رقابت ایشان در قیمتهای بلدرچینها بَسامد («کَثرة ») آواهای («اَصوات ») آنها است ] در اصطلاح کَرَک بازهای ایران ، تعداد «دَهَن »هایی که هر بلدرچین «می خواند» [ . بلدرچینهایی دیده می شود که شبانه روزی چهارهزار و ششصد بانگ («صَوت ») می زنند، و به حسابِ ] بلدرچین بازها [ ، «صَوت » آن است که میان هر صوت و صوتِ سپسین فاصله ای («سَکْتَة ») باشد. برای تربیت بلدرچین ، نخست یک ماه بلدرچینها را در قفس بزرگی گردهم می آورند و ریزه های گندم (چندان ریز که در غِربال نماند) به آنها می خورانند. سپس آنها را از هم دور می کنند و هر یک را در قفسی جداگانه می گذارند و ارزن و شاهدانه («شادانَق ») به آنها می دهند. بلدرچین در آغاز کار، یک ماه بانگ می زند و سپس دو ماه خاموش می ماند... پس از این خاموشی ، چهار ماه بانگ می زند. چون پاییز فرا رسد... دو ماه خاموش می گردد و تولک می رود. سپس گاهی صدا می کند و گاهی خاموش است ... بانگش در آغاز، یعنی پیش از این که زبانش به ' وَعْوَعَه ، فصیح شود، ' وَعْوَعْ ، است ، و از آن پس ، ' شَقْشَلَق ، می گوید.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">همین پُربانگی بلدرچین را برخی از پزشکان قدیم حمل بر فصاحت بلدرچین کرده به این نتیجه رسیده اند که خوردنِ تخم بلدرچین آدمی را زبان آور می سازد و، در مورد خُردسالان ، سبب می شود که پیش از موعد به اصطلاح زبان باز کنند (رجوع کنید به انطاکی ، همانجا، و حکیم مؤمن ، واژة سُمانی ' ). دو «عَجیبة » دیگر را هم زکریای قزوینی (ص ۲۷۸) دربارة بلدرچین نقل کرده است : یکی اینکه «در مدّت زمستان شبها خاموش می ماند، ولی چون بهار می آید، از بامدادان شروع به بانگ زدن می کند»، و دیگری اینکه «بیش * ] = اَقونیطون [ می خورد، که زهری است کُشنده .»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><img src="http://www.ahparand.ir/wp-content/uploads/2008/08/about_quail-300x205.jpg" alt="http://www.ahparand.ir/wp-content/uploads/2008/08/about_quail-300x205.jpg" /></span></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>مطلب مشابهي براي اين پست در سايت وجود ندارد</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1463.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سوآستیکا ، یا صلیب شکسته ، نمادی عالم گیر</title>
		<link>http://www.pedar.net/1449.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1449.html#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 20 Jun 2010 20:19:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تبليغات‌ مسيحيت]]></category>
		<category><![CDATA[شیطان پرستی]]></category>
		<category><![CDATA[سواستيكا]]></category>
		<category><![CDATA[صليب]]></category>
		<category><![CDATA[نماد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1449</guid>
		<description><![CDATA[صلیب شکسته صلیب شکسته ، چلیپا ، گردونه مهر ،‌ Swastika ، چلیپای شکسته ، گردونه خورشید ، سواستیکا ، چهار باهو اریایی ،‌ صلیب پارسی و &#8230; فهرست: هندسه خاستگاه آیین مهر استفاده در آسیا تاجیکستان استفاده تاریخی در غرب آمریکای شمالی استفاده حزب نازی از چلیپای شکسته بعد از جنگ جهانی دوم در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> <strong>صلیب شکسته </strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b5%d9%84%d9%8a%d8%a8">صلیب</a> شکسته ، چلیپا ، گردونه مهر ،‌ Swastika ، چلیپای شکسته ، گردونه خورشید ، سواستیکا ، چهار باهو اریایی ،‌ <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b5%d9%84%d9%8a%d8%a8">صلیب</a> پارسی و &#8230; </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">فهرست:<br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">هندسه </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">خاستگاه </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آیین مهر </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">استفاده در آسیا </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">تاجیکستان </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">استفاده تاریخی در غرب</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> آمریکای شمالی </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">استفاده حزب نازی از چلیپای شکسته بعد از جنگ جهانی دوم </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در کشورهای غربی </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ممنوعیت </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">لهستان </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">برزیل <strong> </strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b5%d9%84%d9%8a%d8%a8">صلیب</a> شکسته </strong> </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">صلیب شکسته یا گردونهٔ خورشید یک چلیپا با شاخه‌های ۹۰ درجه به سمت راست یا چپ است. که معمولاً با جهت افقی یا گوشه‌هایی با زاویه ۴۵ درجه می‌باشد. در شکل هندی نقطه‌هایی در هر ربع آن قرار می‌دهند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">تصویر چلیپای شکسته از تمدن هند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/6/63/HinduSwastika.svg/142px-HinduSwastika.svg.png" alt="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/6/63/HinduSwastika.svg/142px-HinduSwastika.svg.png" /> <span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span id="more-1449"></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">علامت چلیپای شکسته که علامت رسمی حزب نازی بود و هم‏اکنون توسط نئو نازی‏ها استفاده می‏ شود:</span> <span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/9/9c/Nazi_Swastika.svg/200px-Nazi_Swastika.svg.png" alt="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/9/9c/Nazi_Swastika.svg/200px-Nazi_Swastika.svg.png" /> <span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چلیپای شکسته در بسیاری از هنرها و طراحی‌های تاریخ بشری پدیدار می‌باشد ، نشان بسیاری از چیزها، همچون خوش اقبالی، خورشید، برهما یا هندوها بود. در روزگار باستان، صلیب شکسته در بین سومری‌ها، سلت‌ها و یونانی‌ها استفاده می‌شد.</span> <span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> در غرب، چلیپای شکسته با نام سواستیکا (Swastika) به عنوان <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%86%d9%85%d8%a7%d8%af">نماد</a> نازیسم شناخته می‌شود (به خاطر آنکه به عنوان نشان حزب ملی کارگران سوسیالیست آلمان به‌کار می‌رفت). پس از جنگ جهانی دوم، این <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%86%d9%85%d8%a7%d8%af">نماد</a> وجهه بدی در غرب پیدا کرده‌است. <strong>هندسه</strong> چلیپای شکسته علامتی است با شاخه‌های ۹۰ درجه به سمت راست یا چپ که معمولاً با جهت افقی یا گوشه‌هایی با زاویه ۴۵ درجه می‌باشد.ممکن است جهت گردش آن مطابق با عقربه‏های ساعت یا بر خلاف آن باشد. <strong> </strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>خاستگاه</strong> </span><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/0/01/IndusValleySeals_swastikas.JPG" alt="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/0/01/IndusValleySeals_swastikas.JPG" width="344" height="198" /> <span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">مهر چلبپای شکسته از تمدن هندو در موزه بریتانیا</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> این <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%86%d9%85%d8%a7%d8%af">نماد</a> در تاریخ کهن اروپا و همچنین در آثار کشف شده از فرهنگ‏های هند و اروپایی مانند هند و آریایی ٬ ایرانی ٬ هیتی‏ها ٬ سلتی‏ها و یونانی‏ها به چشم می‏خورد.اولین نمونه‏های استفاده از چلبپای شکسته مربوط به تعدادی سفال یافت شده در استان خوزستان در ایران در ۵ هزار سال قبل از میلاد است. نشانه‏هایی از آن نیز در سفال‌هایی در روسیه متعلق به اوایل عصر برنز پیدا شده است. همچنین علامت‏های چلیپای شکسته مانندی در عصر برنز و آهن در قفقاز شمالی و آذربایجان و همچنین در بین سکاها و سرمتی‏ها کشف شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/9/9b/Swastika_iran.jpg" alt="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/9/9b/Swastika_iran.jpg" width="234" height="213" /> <span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">گردنبند ایرانی که در گیلان پیدا شده و دارای قدمت حدود یک هزار سال قبل از میلاد می‌باشد، موزه ملی ایران</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> <strong>آیین مهر</strong> </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در آیین مهر این نشان را گردونه مهر می‌نامند. برخی می‌پندارند چهار پره آن آمیزش چهار عنصر اصلی آب ، باد ، خاک ، آتش را می‌رساند. برخی دیگر آن را ساده شدهٔ شکل خورشید و درخشش پرتوهای آن می‌دانند. استفاده در آسیا تاجیکستان در سال ۲۰۰۵ مقامات تاجیکستان همه را به استفادهٔ گسترده از چلبپای شکسته به عنوان یک نماد ملی فراخواندند. رییس جمهور امامعلی رحمان چلبپای شکسته را یک نشان آریایی و سال ۲۰۰۶ را «سال فرهنگ آریایی » که می‌تواند زمانی باشد، برای مطالعه و مردمی ساختن خدمات آریایی به تاریخ تمدن جهان و بر پا داشتن یک نسل نوین (از تاجیکها) با یک روح اتکای به خود ملی، و توسعه پیوندهای عمیقتر با دیگر نژادها و فرهنگها، اعلام کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">استفاده تاریخی در غرب</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/1/19/GreekHelmetSwastika_marked.jpg/800px-GreekHelmetSwastika_marked.jpg" alt="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/1/19/GreekHelmetSwastika_marked.jpg/800px-GreekHelmetSwastika_marked.jpg" width="228" height="141" /> <span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">کلاهخود یونانی که علامت چلبپای شکسته در بالای آن نقش بسته است.مربوط به ۳۲۵ تا ۳۵۰ سال قبل از میلاد مسیح</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> در یونان باستان طراحی لباس‏ها ٬ سکه‏ها و ساختمان‏ها انباشته از چلیپای شکسته به شکل تنها و یا بهم پیوسته است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آمریکای شمالی </span></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چلیپای شکسته یک نماد عمومی برای خوش شانسی و یا یک نماد مذهبی و معنوی در آمریکا قبل از استفاده آن توسط حزب نازی آلمان بود.این نماد در بسیاری از ساختمان‏های تاریخی موجود باقی مانده است.در سال ۲۰۰۷ نیروی دریایی آمریکا حاضر شد ۶۰۰ هزار دلار را برای استتار یک سربازخانه در نزدیکی سن دیگو که از بالا شبیه یک صلیب شکسته به نظر می‏رسید بپردازد. </span></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">استفاده حزب نازی از چلیپای شکسته</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/a/a2/Flag_of_Nazi_Germany_%281933-1945%29.svg/800px-Flag_of_Nazi_Germany_%281933-1945%29.svg.png" alt="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/a/a2/Flag_of_Nazi_Germany_%281933-1945%29.svg/800px-Flag_of_Nazi_Germany_%281933-1945%29.svg.png" width="286" height="171" /></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">از زمان جنگ جهانی دوم، در جوامع غربی غالبا نشان چلیپای شکسته یادآور حزب نازی است.</span> <span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> به دنبال ردپای استفاده غرب از نشان چلیپای شکسته در قرن۲۰ ، حزب نازی آلمان در سال۱۹۲۰ میلادی این نشان را نمادی برای خود قرارداد. این نشان در پرچمها، مدالها و بازوبندهای این حزب مورد استفاده وسیع قرار گرفت. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">همچنین قابل ذکر است که قبل از آنکه حزب نازی این نشان را برای خود برگزیند، حزب ملی سوسیالیست کارگران آلمان از این نشان به طور غیر رسمی برای معرفی خود کمک گرفتند. آدولف هیتلر در کتابش با عنوان نبرد من در مورد این نشان می‌نویسد: « خود من در این رابطه(انتخاب نماد حزب نازی)بعد از تلاشهای فراوان به یک ساختار کلی دست پیدا کردم، یک پرچم با پس زمینه قرمز، یک صفحهٔ مدور سفید و یک چلیپای شکسته سیاه در میان آن. بعد از انجام آزمون و خطاهای بسیار من به یک نسبت معین میان اندازه سطح پرچم و صفحه مدور سفید و همچنین شکل و ضخامت چلیپای شکسته پیدا کردم. » در زمانی که هیتلر برای حزب مطبوعش پرچمی را خلق می‌کرد، او به دنبال راهی برای آمیختن نشان چلیپای شکسته با رنگهایی بود که گویای گذشته با شکوه ملت آلمان بود.استفاده از این رنگها که در میان مردم آلمان از حرمتی خاص برخوردار بود؛ می‌توانست بیعت هیتلر را با ارزشهای گذشته به مردم آلمان نشان دهد.(قرمز، سفید و سیاه رنگهای پرچم امپراطوری آلمان در گذشته را تشکیل می‌دادند.) وی همچنین اظهار داشت: « ما به عنوان شهروندانی سوسیالیست، دستور کارمان را در پرچممان می‌بینیم. در مصداق اجتماعی بودن جنبشمان، در سفیدش مصداق مشروعیت داشتن جنبش و در سواستیکا قرمز آن رسالتی را که بر گردن ماست و همانا تنازع برای پیروزی مردمان آریایی است مشاهده می‌کنیم.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چلیپای شکسته همچنین به عنوان«نماد خلاقیت-زندگی فعال»(به آلمانی: das Symbol des schaffenden, wirkenden Lebens) و همچنین به عنوان نشان«طرفداران آلمانگرایی» (به آلمانی: Rasseabzeichen des Germanentums) شناخته می‌شود. استفاده از نشان چلیپای شکسته نشات گرفته از فرضیات نظریه پردازان نازی بود. فرضیاتی که آنها از فرهنگ آریایی فراموش شده مردم آلمان داشتند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بنابر نسخه اسکاندیناوییایی مقاله نظریه استیلای نژاد آریایی ، نازیها مدعی هستند که آریاییهای اولیه هندوستان که از معتقدان به کتاب ودا(به انگلیسی: Veda) بودند، نخستین کسانی بودند که چلیپای شکسته را به عنوان یک سنت ملی پذیرفتند. ایشان همچنین پیشگام در میان سلطه جویان سفید پوست بودند. همچنین نظریه قوی وجود دارد که بیان می‌کند پیدایش نظام طبقاتی هندوستان ، سرچشمه گیرنده از روش‌هایی بوده که هندوها برای جلوگیری از اختلاط نژادی به کار می‌بستند. استفاده از چلیپای شکسته به عنوان نماد نژاد آریایی برای اولین بار توسط امیلی بورنوف مطرح گردید. در تاریخ ۱۴ مارس ۱۹۳۳ میلادی، مدت کوتاهی بعد از انتخاب هیتلر به عنوان صدر اعظم آلمان، پرچم حزب نازی در کنار دیگر رنگهای ملی آلمانها برافراشته شد. در تاریخ ۱۵ سپتامبر ۱۹۳۵ میلادی، این پرچم به عنوان یگانه پرچم ملی آلمان شناخته شد. نشان چلیپای شکسته به عنوان مشخصه در تمام پرچم های آلمان نازی خودنمایی می‌کرد، بالاخص برای دولت و تشکیلات ارتش آلمان. </span></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بعد از جنگ جهانی دوم در کشورهای غربی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/7/7b/Presidential_Standard_of_Finland.svg/800px-Presidential_Standard_of_Finland.svg.png" alt="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/7/7b/Presidential_Standard_of_Finland.svg/800px-Presidential_Standard_of_Finland.svg.png" width="291" height="168" /> <span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پرچم استاندارد ریاست جمهوری فنلاند شامل یک صلیب آزادی و یک چلیپای شکسته است.</span></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/1/14/Rv1007_s11_lentosotakoulu.jpg" alt="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/1/14/Rv1007_s11_lentosotakoulu.jpg" width="128" height="128" /> <span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پرچم آکادمی نیروی هوایی فنلاند</span> <span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">فنلاند شاید یک مورد مشخص استثناء در بین کشورهای غربی باشد که به طور عمومی گرایش به استفاده از چلیپای شکسته دارد.نیروی هوایی فنلاند نماد سواستیکا را بعد از سال ۱۹۱۸ که اریک ون روزن یک هواپیما را که با نماد سواستیکا مزین شده بود را به عنوان علامت خوش اقبالی از سوئد به ارتش سفید فنلاند داد پذیرفته است. سواستیکا رسما به عنوان نماد ملی از طرف نیروی هوایی فنلاند بر روی هواپیماها از سال ۱۹۱۸ پذیرفته شده است.یک نسخه کوچک آن هم در تانک‏های فنلاندی و نیروی زرهی آن به عنوان نماد ملی استفاده می‏شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ممنوعیت: </span></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">لهستان </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در لهستان نشان دادن عمومی علامت نازی‏های آلمان شامل صلیب شکسته یک جرم کیفری با ۲ سال زندانی است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">برزیل </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در برزیل استفاده از صلیب شکسته یا هر چیزی دیگری که اشاره به نازی‏های آلمان داشته باشد و همچنین تولید و پخش این نماد و پخش برنامه رادیویی از آنها از سال ۱۹۸۹ یک جرم است و در بهترین حالت از ۲ تا ۵ سال زندانی دارد. برای مطالعه بیشتر درباره این نماد می توانید از منابع زیر استفاده کنید: </span></p>
<h3 style="text-align: right;" dir="ltr"><a href="http://parvazbaparwane.blogspot.com/2010/04/blog-post.html">چلیپا یا گردونه ی مهر نمادی با برداشت های گوناگون</a></h3>
<p style="text-align: left;" dir="ltr"><a href="http://www.proswastika.org/">http://www.proswastika.org</a></p>
<p style="text-align: left;"><a title="Welcome to the Swastika Informationpage" href="http://www.britannica.com/EBchecked/topic/576371/swastika" target="_iguide">The Truth and Legend of the Swastika &#8211; Swastika</a></p>
<p style="text-align: left;"><a title="The Swastika Symbol" href="http://www.britannica.com/EBchecked/topic/576371/swastika" target="_iguide">CRW Flags &#8211; The Swastika Symbol</a></p>
<p style="text-align: left;"><a title="Swastika Symbol in Buddhism - Buddhist Swastika - ReligionFacts" href="http://www.britannica.com/EBchecked/topic/576371/swastika" target="_iguide">Religion Facts &#8211; The Swastika Symbol in Buddhism</a></p>
<p style="text-align: left;"><a title="The Swastika" href="http://www.britannica.com/EBchecked/topic/576371/swastika" target="_iguide">Jewish Virtual Library &#8211; The Swastika</a></p>
<p style="text-align: left;"><a title="HeaThen WoRLD - History of the Swastika" href="http://www.britannica.com/EBchecked/topic/576371/swastika" target="_iguide">Heathen World &#8211; History of the Swastika</a></p>
<p style="text-align: left;"><a title="History of the Swastika" href="http://www.britannica.com/EBchecked/topic/576371/swastika" target="_iguide">Holocaust Encyclopedia &#8211; History of the Swastika</a></p>
<p style="text-align: left;"><strong><span style="text-decoration: underline;"><a href="http://www.hostultra.com/%7EExidor/Swastika/Swastika.html">The History of the Swastika</a></span></strong></p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://www.igc.apc.org/iearn/hgp/aeti/aeti%2D1997/swastika.html">Nazi Swastika or Ancient Symbol?</a></p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://www.pinetreeweb.com/bp-can3.htm">The Swastika &#8211; From Baden-Powell, What Scouts Can Do: More Yarns, 1921</a></p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://www.luckymojo.com/swastika.html">The Swastica &#8211; Lucky Mojo Amulet Archive</a></p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://www.locksley.com/6696/swastick.htm">The History of the Swastika &#8211; by W. J. Bethancourt III</a></p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://www.symbols.com/encyclopedia/15/index.html">The Swastica at Symbols.com</a></p>
<p style="text-align: left;"><strong><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika">Swastika From Wikipedia, the free encyclopedia</a></strong><strong> </strong></p>
<ul style="text-align: left;">
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Etymology_and_alternative_names">1 Etymology and alternative names</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Geometry">2 Geometry</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Origin_hypotheses">3 Origin hypotheses</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Archaeological_record">4 Archaeological record</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Historical_use_in_the_East">5 Historical use in the East</a>
<ul>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Hinduism">5.1 Hinduism</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Buddhism">5.2 Buddhism</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Jainism">5.3 Jainism</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Other_Asian_traditions">5.4 Other Asian traditions</a></li>
</ul>
</li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Historical_use_in_the_West">6 Historical use in the West</a>
<ul>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Classical_antiquity">6.1 Classical antiquity</a>
<ul>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Armenian">6.1.1 Armenian</a></li>
</ul>
</li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Pre-Christian_Europe_and_folk_culture">6.2 Pre-Christian Europe and folk culture</a>
<ul>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Baltic">6.2.1 Baltic</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Celtic">6.2.2 Celtic</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Finnish">6.2.3 Finnish</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Germanic">6.2.4 Germanic</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Sami">6.2.5 Sami</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Slavic">6.2.6 Slavic</a></li>
</ul>
</li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Medieval_and_early_modern_Europe">6.3 Medieval and early modern Europe</a></li>
</ul>
</li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Native_American_traditions">7 Native American traditions</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Western_use_in_the_early_20th_century">8 Western use in the early 20th century</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#As_the_symbol_of_Nazism">9 As the symbol of Nazism</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Post-WWII_stigmatization_in_Western_countries">10 Post-WWII stigmatization in Western countries</a>
<ul>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#European_Union">10.1 European Union</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Kuna_Yala">10.2 Kuna Yala</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Germany">10.3 Germany</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Finland">10.4 Finland</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Hungary">10.5 Hungary</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Poland">10.6 Poland</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Iceland">10.7 Iceland</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Ireland">10.8 Ireland</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Brazil">10.9 Brazil</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#United_States">10.10 United States</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Satirical_use">10.11 Satirical use</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Controversy_over_Asian_products">10.12 Controversy over Asian products</a></li>
</ul>
</li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Contemporary_use_in_Asia">11 Contemporary use in Asia</a>
<ul>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Indian_Subcontinent">11.1 Indian Subcontinent</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Mongolia">11.2 Mongolia</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Japan">11.3 Japan</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Taiwan">11.4 Taiwan</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Korea">11.5 Korea</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Tajikistan">11.6 Tajikistan</a></li>
</ul>
</li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#New_religious_movements">12 New religious movements</a>
<ul>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Theosophical_Society">12.1 Theosophical Society</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Ra.C3.ABlian_Movement">12.2 Raëlian Movement</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Ananda_Marga">12.3 Ananda Marga</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Falun_Gong">12.4 Falun Gong</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Neopaganism">12.5 Neopaganism</a></li>
</ul>
</li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#See_also">13 See also</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#References">14 References</a>
<ul>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Bibliography">14.1 Bibliography</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Notes">14.2 Notes</a></li>
</ul>
</li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#External_links">15 External links</a></li>
</ul>
<ul style="text-align: left;">
<li><a href="http://www.ushmm.org/wlc/article.php?lang=en&amp;ModuleId=10007453">History of the Swastika</a> <em>(US Holocaust Memorial Museum)</em></li>
<li><a href="http://www.flickr.com/groups/1207899@N24/">Sun Wheel &#8211; The Ancient Swastika</a></li>
<li><a href="http://news.bbc.co.uk/2/hi/uk_news/magazine/4183467.stm">The Origins of the Swastika</a> <em>BBC News</em></li>
<li><a href="http://fax.libs.uga.edu/J84xSI3x1/">The Swastika, the Earliest Known Symbol</a> (<a title="DjVu" href="http://en.wikipedia.org/wiki/DjVu">DjVu</a>)</li>
<li><a href="http://www.aquarianonline.com/Meaning/Swastika.html">The Real Swastika: The logo of modern evil has a benign ancient face</a>, article by Eileen Weintraub</li>
<li><a href="http://pagesperso-orange.fr/archeometrie/swastika.htm">A Swastika Pictorial Atlas</a></li>
</ul>
<p style="text-align: left;">Dharmic religions</p>
<ul style="text-align: left;">
<li><a href="http://www.gurudeva.org/resources/books/lg/lg_ch-07.html">Swastikam &#8211; Symbol of Auspiciousness</a> (chapter 7 of <em>Vishayasuchi</em> by Satguru Sivaya Subramuniyaswami)</li>
</ul>
<p style="text-align: left;">Early Western use</p>
<ul style="text-align: left;">
<li><a href="http://www.birthplaceofhockey.com/hockeyists/swastikas/swastikas-story.html">Windsor&#8217;s &#8220;Swastikas&#8221; Hockey Teams 1905-1916</a></li>
<li><a href="http://www.ainurin.net/history/finnish_swastika.htm">Finnish uses of the swastika</a></li>
<li><a href="http://www.airminded.net/F4b/BOE_P12.jpg">(Image)</a> <a title="United States Army Air Corps" href="http://en.wikipedia.org/wiki/United_States_Army_Air_Corps">US Army Air Corps</a> (USAAC) <a title="Boeing P-12" href="http://en.wikipedia.org/wiki/Boeing_P-12">Boeing P-12</a>C with *<a href="http://1000aircraftphotos.com/Contributions/20thFW/4902.htm">55th Pursuit Squadrons swastika-insignia</a> in 1930s. The USAAC became the <a title="United States Air Force" href="http://en.wikipedia.org/wiki/United_States_Air_Force">United States Air Force</a> in 1947.</li>
</ul>
<p style="text-align: left;">Nazi use</p>
<ul style="text-align: left;">
<li><a href="http://www.loeser.us/flags/germany_note_1.html">The variants of the NS-swastika flag</a></li>
<li><a href="http://www.historiek.net/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=171&amp;Itemid=49&amp;limit=1&amp;limitstart=1">Documentary about the use of the swastika in the Third Reich</a></li>
<li>From <em><a title="FOTW" href="http://en.wikipedia.org/wiki/FOTW">Flags of the World</a></em>:
<ul>
<li><a href="http://flagspot.net/flags/de%7Dns_or.html">Origins of the Swastika Flag (Third Reich, Germany)</a> (collection of links and comments)</li>
<li><a href="http://flagspot.net/flags/qt-z.html">Neo-Nazi flags</a> (links to other <em>FOTW</em> pages)</li>
</ul>
</li>
</ul>
<ul style="text-align: left;">
<li><a href="http://www.reclaimtheswastika.com/">Reclaim the Swastika</a></li>
</ul>
<p style="text-align: left;">
<p style="text-align: left;"><a href="http://ancienthistory.about.com/od/ancientart/f/swastika.htm">Swastika &#8211; What Is the Origin of the Swastika</a></p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://hinduism.about.com/od/artculture/a/major_hindu_symbols.htm">Major Hindu Symbols &#8211; What Are The Most Important Symbols of Hinduism?</a></p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://tattoo.about.com/cs/tatfaq/a/symbols_ancient.htm">Tattoo Symbols &amp; Meanings Part 3 &#8211; Ancient &amp; Cultural Symbols &#8211; Celtic Egyp&#8230;</a></p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://tattoo.about.com/library/weekly/mcurrent.htm">Meanings Behind Common Tattoo Symbols and Designs</a></p>
<h1 style="text-align: left;"><a href="http://history1900s.about.com/cs/swastika/a/swastikahistory.htm">The History of the Swastika</a></h1>
<p style="text-align: left;"><a href="http://svasticross.blogspot.com/">The beautifull Swastika wich is used in daily life: As decoration In Art As in Ritual In Body </a></p>
<p style="text-align: left;">
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>نوامبر 23, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/984.html" title="نمادهاي شيطان پرستي">نمادهاي شيطان پرستي</a> (24)</li><li>جولای 29, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/767.html" title="اگر افغانستان مسيحي نشد، آن را بسوزانيد">اگر افغانستان مسيحي نشد، آن را بسوزانيد</a> (52)</li><li>جولای 12, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/607.html" title="مسيح من ،‌ مسيح تو">مسيح من ،‌ مسيح تو</a> (21)</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1449.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جن در یهودیت ،‌ مسیحیت و اسلام</title>
		<link>http://www.pedar.net/1432.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1432.html#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 09 Jun 2010 19:08:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مسيحيت]]></category>
		<category><![CDATA[جن]]></category>
		<category><![CDATA[شيطان]]></category>
		<category><![CDATA[لوسيفر]]></category>
		<category><![CDATA[يهوديت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1432</guid>
		<description><![CDATA[بسیاری از عزیزان درباره جن در مسیحیت سوال می کردند و درخواست معرفی منبع در این زمینه داشتند. به زبان فارسی منبع مناسب و مبسوطی در این زمینه وجود ندارد. اما عزیزانی که می خواهند در این راستا تحقیقات خود را انجام دهند می توانند از منابع که ذیلا معرفی می کنم سرنخ هایی مناسب [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بسیاری از عزیزان درباره <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%ac%d9%86">جن</a> در <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%85%d8%b3%d9%8a%d8%ad%d9%8a%d8%aa">مسیحیت</a> سوال می کردند و درخواست معرفی منبع در این زمینه داشتند. به زبان فارسی منبع مناسب و مبسوطی در این زمینه وجود ندارد. اما عزیزانی که می خواهند در این راستا تحقیقات خود را انجام دهند می توانند از منابع که ذیلا معرفی می کنم سرنخ هایی مناسب را برای پژوهش هایشان یافته و از آن بهره مند شوند. البته لازمه استفاده کامل از این منابع آشنایی با زبان انگلیسی و عربی است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">کلید واژه  های شما در این تحقیق: <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%ac%d9%86">جن</a> ، پری ،‌ شیطان ،‌ دیو ،‌ لوسیفر ، <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%ac%d9%86">جن</a> گیر ،‌ elf ، sprite  , spook , elf , deuce , goblin , urchin  bogey</span>, <span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span>demonology <span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و &#8230; .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پیش از معرفی منابع، به طور مختصر  از جن در کتاب مقدس برای شما می نویسم تا برای محقق گرامی قرار گرفتن در فضای این پژوهش آسان باشد: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> در عهد قدیم اشارات مختصری به جن و <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b4%d9%8a%d8%b7%d8%a7%d9%86">شیطان</a> وجود دارد. به عنوان مثال در سفر لاویان آمده است:<br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۱۹ : ۳۱ به اصحاب اجنه توجه مکنید، و از جادوگران پرسش منمایید، تاخود را به ایشان نجس سازید. من یهوه خدای شما هستم.<br />
۶ و کسی‌که به سوی صاحبان اجنه وجادوگران توجه نماید، تا در عقب ایشان زنا کند، من روی خود را به ضد آن شخص خواهم گردانید، و او را از میان قومش منقطع خواهم ساخت.<br />
همچنین در اول سموئیل می خوانیم: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span id="more-1432"></span><br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۲۸ : ۳ و سموئیل وفات نموده بود، و جمیع اسرائیل به جهت او نوحه گری نموده، او را درشهرش رامه دفن کرده بودند، و شاول تمامی اصحاب اجنه و فالگیران را از زمین بیرون کرده بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۷ و شاول به خادمان خود گفت: «زنی را که صاحب اجنه باشد، برای من بطلبید تا نزد او رفته، از او مسالت نمایم.» خادمانش وی را گفتند: «اینک زنی صاحب اجنه در عین دور می‌باشد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۹ آن زن وی راگفت: «اینک آنچه شاول کرده است می‌دانی که چگونه اصحاب اجنه و فالگیران را از زمین منقطع نموده است، پس تو چرا برای جانم دام می‌گذاری تا مرا به قتل رسانی؟»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این آیه را هم خودتان بررسی کنید: اول تواریخ ۱۰ : ۱۳</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در عهد جدید ، در اناجیل هم آیاتی در این زمینه وجود دارد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">متی ۴ : ۱ : آنگاه عیسی به‌دست روح به بیابان برده شدتا ابلیس او را تجربه نماید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> این که در مورد معجزات  مسیح علیه السلام اشاره می کند که در برخی از موارد ایشان انسان هایی را  شفا می بخشید که از آزار جن و شیاطین در اذیت بودند. به عنوان مثال در  انجیل متی آمده است:<br />
متی ۱۲: ۲۶ لهذا اگرشیطان، شیطان را بیرون کند، هرآینه بخلاف خودمنقسم  گردد. پس چگونه سلطنتش پایدار ماند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;">۲۷ و اگر من به وساطت بعلزبول دیوها را بیرون می‌کنم، پسران شما آنها را  به یاری که بیرون می‌کنند؟ از این جهت ایشان بر شما داوری خواهند کرد. ۲۸ لیکن هرگاه من به روح خدادیوها را اخراج می‌کنم، هرآینه ملکوت خدا  برشما رسیده است</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در انجیل لوقا،‌ <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b4%d9%8a%d8%b7%d8%a7%d9%86">شیطان</a> که از جنیان است در صدد فریب مسیح علیه السلام بر می آید: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۴ : ۵ پس ابلیس او رابه کوهی بلند برده، تمامی ممالک جهان را درلحظه‌ای بدو نشان داد.<br />
</span>۶ و ابلیس بدو گفت: «جمیع این قدرت و حشمت آنها را به تو می‌دهم، زیرا که به من سپرده شده است و به هر‌که می‌خواهم می‌بخشم. ۷ پس اگر تو پیش من سجده کنی، همه از آن تو خواهد شد.» ۸ عیسی در جواب او گفت: «ای شیطان، مکتوب است، خداوند خدای خود را پرستش کن و غیر او راعبادت منما.» ۹ پس او را به اورشلیم برده، برکنگره هیکل قرار داد و بدو گفت: «اگر پسر خداهستی، خود را از اینجا به زیر انداز. ۱۰ زیرامکتوب است که فرشتگان خود را درباره تو حکم فرماید تا تو را محافظت کنند. ۱۱ و تو را به‌دستهای خود بردارند، مبادا پایت به سنگی خورد.» ۱۲ عیسی در جواب وی گفت که «گفته شده است، خداوند خدای خود را تجربه مکن.»</p>
<p style="text-align: justify;">۱۳ و چون ابلیس  جمیع تجربه را به اتمام رسانید، تا مدتی از او جدا شد. (متی ۴: ۱۲-۱۷، مرقس  ۱: ۱۴-۱۵، یوحنا ۴: ۴۳-۴۵)</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در جای دیگری به عنوان موعظه اخلاقی می خوانیم: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۸ : ۱۲ و آنانی که در کنار راه هستندکسانی می‌باشند که چون می‌شنوند، فور ابلیس آمده کلام را از دلهای ایشان می‌رباید، مبادا ایمان آورده نجات یابند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در آیه زیر نیز که بحثی لاهوتی در جریان است به <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b4%d9%8a%d8%b7%d8%a7%d9%86">شیطان</a> اشاره ای شده است: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">انجیل یوحنا ۸ : ۴۴ شما از پدر خود ابلیس می‌باشید وخواهشهای پدر خود را می‌خواهید به عمل آرید. او از اول قاتل بود و در راستی ثابت نمی باشد، از آنجهت که در او راستی نیست. هرگاه به دروغ سخن می‌گوید، از ذات خودمی گوید زیرا دروغگو و پدر دروغگویان است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> حضرت مسیح علیه السلام به برخی از شاگردان خود نیز اجازه می فرمودند که روح  شیاطین و جن را از بدن دیوانگان خارج نمایند که ایات آن را می توانید به سادگی در کتاب مقدس بیابید و مورد بررسی قرار دهید. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چنان که در کتاب مقدس ملاحظه می کنید ، مفهومی مثبت از جن در کتاب مقدس وجود ندارد. بلکه صبغه منفی و دیوگونه آن مطرح است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دنیای غرب و به ویژه اروپا متاثر از همین اندیشه است. لذا رشته ای علمی با عنوان دیو شناسی یا demonology در کشورهای غربی رو به رشد است که مدعیان زیادی را با خود در زمینه جن گیری و دفع روح شر و &#8230; پرورانده است .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اجنه در غرب به عنوان دیو مورد بررسی قرار می گیرند و دیو از ریشه ی اوستایی به معنای موجودات درخشان و درشت اندام است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">یکی از تفاوت های اساسی جن شناسی در اسلام با جن شناسی یا به عبارت دیگر دیو شناسی در غرب این است که غربی ها به وجود اجنه خوب و با ایمان اعتقاد ندارند و واژه دیو برای آنها فقط به معنی اجنه شیطانی و بد است و این ریشه در اندیشه و آموزه ناقص کتاب مقدس دارد که ایاتی از آن را ذکر کردیم.</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">برای مسیحیان همه ی اجنه دستیاران شیطان هستند و می خواهند انسانها را تسخیر کنند. کلیساها و کشیشان زیادی ادعا می کنند که عمل جن گیری انجام می دهند و سالانه هزار انسان را جن گیری می کنند . جالب است است که اکثر این افراد اصلا جن زده نیستند بلکه از بیماریهای خطرناک روحی و روانی رنج می برند .بیماریهای روانی شناخته شده ای که فرد دارای چندین شخصیت است و مداوم از شخصیتی به شخصیت دیگر در می آید با جن زدگی اشتباه می شوند .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">از طرف دیگر وقتی کسی از جن می ترسد و کشیش به او تلقین می کند که او جن زده شده قرد بیچاره خود به خود باور می کند که واقعا جن در وجودش است. متاسفانه این فرهنگ در غرب رو به افزایش است که راه را برای ترویج خرافات و رفتارهای نادرست باز می کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">تصویر زیر متعلق به گابریل آمورث  رئیس انجمن بین المللی جن گیران است که در حقیقت می توان گفت از سوی واتیکان و رهبران دینی مسیحی سمتی رسمی در این زمینه یافته است .</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><img class="aligncenter" src="http://www.astrologyweekly.com/astrology-articles/images/gabrieleamorth.jpg" alt="http://www.astrologyweekly.com/astrology-articles/images/gabrieleamorth.jpg" width="289" height="324" /></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ارواح و جنیان در کتاب مقدس</p>
<p>http://www.keyway.ca/htm2001/20011030.htm</p>
<p>جن</p>
<p>http://en.wikipedia.org/wiki/Elf</p>
<p>بازی جن که بسیار معروف است</p>
<p>http://en.wikipedia.org/wiki/Ghosts_%27n_Goblins</p>
<p>مقاله ای فارسی و مفصل درباره جن در دانشنامه آزاد ویکی پدیا</p>
<p>http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D9%86</p>
<p>مقاله ای مفصل درباره گابریل آمورث رئیس انجمن بین المللی جن گیران مورد حمایت توسط واتیکان</p>
<p>http://www.astrologyweekly.com/astrology-articles/fr-gabriele-amorth.php</p>
<p>پیش گویی یک جن گو از فعالیت های شیطانی در کلیسای واتیکان</p>
<p>http://forums.theregister.co.uk/forum/1/2010/03/11/vatican_exorcist/#c_716506</p>
<p>نگاهی گذرا بر جن و پری</p>
<p>http://www.trueghosttales.com/elves-fairies/</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>سؤالی : عن حیل القساوسة النصارى فى علاج المرضى وإخراج الجن  والشیاطین ؟؟؟</strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">http://ruqya.net/forum/showthread.php?p=81313</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">کیف یتأثر الجان بالصلیب؟؟</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">http://www.rouqyah.com/archive/index.php/t-80191.html</span></p>
<h1 id="fileNameText" style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> الملائکة والجن .. دراسة مقارنة فی الدیانات السماویة الثلاث &#8211; الیهودیة , النصرانیة , الاسلام</span></span></h1>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">- المؤلف : می حسن محمد المدهون<br />
- الکلیة : الدعوة وأصول الدین<br />
- الدرجة : دکتوراه</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">http://www.4shared.com/document/g4jPkqXa/_________-_____.html</span></p>
<p style="text-align: center;" dir="ltr">What does the Bible say about demons?</p>
<p style="text-align: center;">http://www.gotquestions.org/demons.html</p>
<p style="text-align: center;" dir="ltr">What is Christian Demonology?</p>
<p style="text-align: center;">http://www.gotquestions.org/Christian-Demonology.html</p>
<p style="text-align: center;">Christian Demonology</p>
<p style="text-align: center;">http://www.buzzle.com/articles/christian-demonology.html</p>
<p style="text-align: center;">Satan and the Bible</p>
<p style="text-align: center;">http://demons.monstrous.com/the_bible.htm</p>
<p style="text-align: center;">Christian Beliefs on the Devil and Demons</p>
<p style="text-align: center;">http://www.religionfacts.com/christianity/beliefs/devil_and_demons.htm</p>
<p style="text-align: center;">Satan in the bible</p>
<p style="text-align: center;">http://www.essortment.com/all/satanbible_rzrs.htm</p>
<p style="text-align: center;">Sizing Up Satan in the Bible</p>
<p style="text-align: center;">http://www.dummies.com/how-to/content/sizing-up-satan-in-the-bible.html</p>
<p style="text-align: center;">Demonology Past and Present</p>
<p style="text-align: center;">http://books.google.com/books?id=4Xqiow80oncC&amp;printsec=frontcover&amp;dq=Christian%20demonology&amp;source=gbs_slider_thumb#v=onepage&amp;q=Christian%20demonology&amp;f=false</p>
<p style="text-align: center;">Biblical demonology</p>
<p style="text-align: center;">http://books.google.com/books?id=oJ7b7Wt6njIC&amp;printsec=frontcover&amp;dq=Christian%20demonology&amp;source=gbs_slider_thumb#v=onepage&amp;q=Christian%20demonology&amp;f=false</p>
<p style="text-align: center;">Christian Demonology and Popular Mythology</p>
<p style="text-align: center;">http://www.ceupress.com/books/html/ChristianDemonology.htm</p>
<p style="text-align: center;">Basic Biblical Demonology</p>
<p style="text-align: center;">http://www.greatbiblestudy.com/biblical_demonology.php</p>
<p style="text-align: center;">Christian demonology</p>
<p style="text-align: center;">http://en.wikipedia.org/wiki/Christian_demonology</p>
<p style="text-align: center;">http://www.creedopedia.com/topics/Christian-demonology</p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>نوامبر 23, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/984.html" title="نمادهاي شيطان پرستي">نمادهاي شيطان پرستي</a> (24)</li><li>اکتبر 8, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/871.html" title="بيش از 2200 كتاب مرجع و مفيد در مطالعات اديان">بيش از 2200 كتاب مرجع و مفيد در مطالعات اديان</a> (22)</li><li>جولای 29, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/767.html" title="اگر افغانستان مسيحي نشد، آن را بسوزانيد">اگر افغانستان مسيحي نشد، آن را بسوزانيد</a> (52)</li><li>جولای 16, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/627.html" title="معرفي 550 منبع مختلف در مسيحيت شناسي">معرفي 550 منبع مختلف در مسيحيت شناسي</a> (5)</li><li>جولای 13, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/615.html" title="حقوق زن در مسيحيت، چرا و چگونه؟">حقوق زن در مسيحيت، چرا و چگونه؟</a> (53)</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1432.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اسلام آخرین منزلگاه</title>
		<link>http://www.pedar.net/1429.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1429.html#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 05 Jun 2010 19:40:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[نومسلمانان]]></category>
		<category><![CDATA[استرالیا]]></category>
		<category><![CDATA[اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[نومسلمان]]></category>
		<category><![CDATA[کلیسا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/1429.html</guid>
		<description><![CDATA[زمانی که اسلام را شناختم؛ دانستم که &#8220;آخرین منزلگاه&#8221;  است. به نام خداوند بخشنده مهربان اغلب، زمانی که مردم از من می پرسند؛ &#8220;چطور مسلمان شدم ؟&#8221;، یک نفس عمیق می کشم و سعی می کنم یک &#8220;جواب کوتاه &#8221; به آنها بدهم. فکر نمی کنم که اسلام چیزی باشد که به طور ناگهانی به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>زمانی که <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85">اسلام</a>  را شناختم؛ دانستم که &#8220;آخرین منزلگاه&#8221;  است.</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>به نام خداوند  بخشنده مهربان</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اغلب، زمانی که  مردم از من می پرسند؛ &#8220;چطور مسلمان شدم ؟&#8221;، یک نفس عمیق می کشم و سعی می  کنم یک &#8220;جواب کوتاه &#8221; به آنها بدهم. فکر نمی کنم که <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85">اسلام</a> چیزی باشد که به  طور ناگهانی به سراغم آمده است، حتی تصور می کنم که در آن زمان، آن را مثل  دوست داشتن احساس می کردم، با این وجود؛ چیزی بود که به تدریج و از طریق  تجربیات مختلف ام به سمت اش هدایت شده بودم.</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">به خاطر نوشتن  این متن، امیدوارم کسانی که ممکن است این متن را بخوانند، با بعضی مسایل  آشنا شده و تشویق به یادگیری بیشتر در رابطه با <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85">اسلام</a>  حقیقی شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در سال ۱۹۷۸  میلادی، در استرالیا به دنیا آمدم. غسل تعمید داده شده و  به  عنوان یک &#8220;مسیحی &#8220;بزرگ شدم. به عنوان یک کودک مشتاق بودم که در <a href="http://www.pedar.net/tag/%da%a9%d9%84%db%8c%d8%b3%d8%a7">کلیسا</a> حضور  پیدا کنم و در کلاس های روز یکشنبه شرکت کنم. اگر چه هنوز می توانم آن  اشتیاق را به خاطر بیاورم، اما چیز زیادتری در رابطه با آن را در یاد  ندارم. شاید، آن خاطره ای از بهترین لباس هایم از میان همه لباس هایی باشد  که تهیه کرده بودم، شاید دیدن بچه های دیگر، شاید داستان ها، یا شاید هم  همان چیزی باشد که می توانستم درباره ناهار معروف روز یکشنبه مادر بزرگم  زمانی که  به خانه اش می رفتم، باشد. خانواده ام در  رابطه با مذهب چندان سخت گیر نبودند. هرگز خارج از آنچه که در <a href="http://www.pedar.net/tag/%da%a9%d9%84%db%8c%d8%b3%d8%a7">کلیسا</a> در  رابطه با کتاب مقدس با آن آشنا  می شدم، چیزی را  نخوانده بودم . هرگز قبل از خوردن غذا دعای شکر گذاری را به جا نیاورده  بودم. ساده تر بگویم؛ تصور دقیقی در رابطه با منشاء اصلی دین در زندگی مان  نداشتم .</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span id="more-1429"></span><br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">می توانم  خاطره حضورم با خانواده را  در  <a href="http://www.pedar.net/tag/%da%a9%d9%84%db%8c%d8%b3%d8%a7">کلیسا</a> به یاد آورم و زمانی را که بزرگتر شدم؛ می توانم زمانی را به خاطر  بیاورم که سایر اعضای خانواده ام تمایل نداشتند تا با من به کلیسا بیایند، و  به این شکل کفرم را در می آوردند. بنابراین چند سال گذشته را به تنهایی در  کلیسا حضور می یافتم.</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در آن زمان که در  مدرسه ابتدایی &#8221; تعالیم مذهبی &#8221; حضور داشتم، کلاسی داشتیم که به صورت  هفتگی برگزار می شد. نسخه ای از کتاب مقدس را به ما می دادند و ارزش های  واقعی مسیحیت را می آموختیم؛ اگر چه، در آن زمان تمایلی به تصدیق آن  نداشتم. از این گذشته، تنها مشتاق بودم که در آن کلاس ها حضور داشته باشم!  چیزهای جالبی برای یادگیری در رابطه با آن مسایل وجود داشت، چیزهایی که  معتقد بودم که حل کردن شان بسیار اهمیت داشتند، هر چند که چیزی در رابطه با  آنها نمی دانستم .</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در سال های  تحصیلی دبیرستان ام مثل همه دختران دبیرستانی رفتار می کردم. هیچ جور کلاس  مذهبی ای در آنجا نداشتیم و حدس می زنم که از دست دادن بعضی از جایگاه های  اجتماعی ام در آن زمان به این خاطر بود که شروع به  مطالعه کتاب مقدس نمودم. در آّن زمان،&#8221; به خاطر علاقه&#8221; شخصی ام به مطالعه  پرداختم. معتقد بودم که خدا وجود دارد، اما؛ نه به آّن شکلی که غالبا در  کلیسا توصیف می شد. همچنین در قضیه تثلیث، امیدوار بودم؛ شاید زمانی که  بزرگتر شدم چیزهایی را که در زندگی ام وجود داشتند، درک کنم. چیزهای زیادی  بودند که مرا به اشتباه می انداختند، از این رو؛ در زندگی ام اوقات &#8220;مذهبی&#8221;  ای وجود داشت که تمایل داشتم تا با خواندن کتاب مقدس، بیشتر از آن چیزی که  برایم قابل درک بود، بدانم . هم صحبتی ام با دختری مسیحی را در کلاس ریاضی  به خاطر می آورم. تصور می کنم، یکی از دلایلی که من در ریاضیات پیش رفتم،  وجود او بود. با این که بسیاری از توضیحات را نمی توانستم درک کنم، در مورد  چیزهایی که نمی فهمیدم؛ از او می پرسیدم. ۱۰۰ درصد به مسیحیت اعتقاد  داشتم. درست زمانی که دیگران به قدر کافی منطقی به نظر نمی رسیدند. نمی  توانم بگویم؛ که همیشه با بسیاری از جنبه های فرهنگی <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%a7">استرالیا</a> در زندگی ام  موافق بودم. برای مثال؛ در رابطه با نوشیدن مشروبات الکلی یا داشتن چندین  دوست پسر به طور هم زمان، این موارد را درک نمی کردم. همواره احساس می کردم  که تحت فشار بسیاری زیادی قرار دارم و گاهی اوقات، در افکارم آنها را به  عنوان &#8220;رشد فزاینده&#8221; در  نظر می گرفتم، چرا که در آن  فرهنگ به معنای &#8220;ترقی&#8221; بود. در اغلب موارد، خانواده ام کم و بیش به سفرهای  خارجی می رفتند و من همیشه فکر می کردم که ممکن است از طریق سفر قادر به  یافتن کشوری شوم که بتواند مرا به زندگی آرامی سوق دهد و احساس فشار و  تنگنا برای کارهایم در آنجا وجود نداشته باشد .بعد از گذشت ۳ هفته هم صحبتی  با دانش آموزی ژاپنی، مصمم شدم که برای دوره تبادلی طولانی تری مجددا به  ژاپن بروم. در سال آخر دبیرستان، برای حضور در دبیرستانی در ژاپن برای سال  آینده پذیرفته شدم. قبل از اینکه <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%a7">استرالیا</a> را برای گذراندن یک سفر یک ساله  ترک کنم، یکی از مراحل مذهبی ام را گذراندم. اغلب سعی می کردم این مراحل را  به دور از چشم والدین ام پیگیری کنم. بخاطر برخی دلایل فکر می کردم که  آنها در رابطه با مطالعه کتاب مقدس به من خواهند خندید. شب قبل از رفتن ام  به ژاپن، اگر چه چمدان ام را بسته بودم، اما منتظر ماندم تا والدین ام به  خواب بروند، سپس توانستم به سراغ کتاب مقدس رفته و آن را نیز بسته بندی  کنم. نمی خواستم والدین ام بفهمند که آن را با خودم می برم. قبل از آنکه  سال تحصیلی ام در ژاپن به پایان برسد، به هر وسیله ای بیشترین لذت را در  زندگی ام تجربه می کردم. اما مشکلات یکی پس از دیگری به سراغم آمدند، در آن  زمان، شرایط سخت شد. زمانی که به آنجا رفتم، ۱۷ ساله بودم و در آن سال درس  های ارزشمند زیادی را آموختم. یکی از آنها این بود <strong>&#8221; همیشه مسائل به آن  شکلی نیستند که به نظر می رسند.&#8221; </strong>در یک مرحله احساس کردم، مثل این است  که همه چیز را از دست داده ام؛ دوستان مدرسه ای ژاپنی ام (همیشه دوستانم  برایم بسیار اهمیت داشتند حتی در <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%a7">استرالیا</a> )، بستگان ژاپنی ام،&#8230; سپس  شماره تلفنی که ماه ها قبل، از استرالیا به من زده شده بود، را پیدا  کردم.&#8221;همه چیز را از دست داده بودم&#8221; . _ از جمله خوابی را که در همین چند  سال اخیر دیده بودم. شبی که شماره تلفن را پیدا کردم ، متوجه کتاب مقدس شدم  . فکر کردم، که شاید بتوانم کمی آرامش ام را در آن بیابم، و می دانستم که  این چنین نیست. چرا که خدا؛ حقیقت هر چیزی را که هر کسی انجام می دهد، هر  چقدر هم که بر اساس شایعات بی اساس و دروغ باشد؛ می داند و می تواند آن را  تغییر دهد. همیشه باور داشتم، که سختی های روزگار برای این به ما داده نشده  اند که <strong>&#8220;ما را متوقف کنند&#8221;</strong>؛ بلکه برای کمک به رشد ما بودند. با  توجه به این موضوع، تصمیم گرفتم تا برای تمام سال، و به نحوی برای توقف  شایعات مسخره سعی کنم تا در ژاپن باقی بمانم. <strong>الحمد الله</strong>، قادر به  انجام این کار بودم .</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">از آن سال به  بعد، متوجه شدم که نه تنها هر فرهنگی متفاوت با دیگری است، بلکه همچنین  آنها نقاط مثبت و نقاط منفی هم دارند. متوجه شدم که آن فرهنگ، چیزی نبود که  من در جستجوی آن بودم &#8230;با اینکه چیز دیگری بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در مدرسه ای که  پر از دختران بودایی ژاپنی بود، حضور یافتم. هر هفته، گردهمایی ای داشتیم  که در آنجا عبادت می کردیم، آواز می خواندیم و به صحبتهای طولانی مدیر  مدرسه که برای ما ایراد می کرد؛ گوش می دادیم. در ابتدا، حضور در این  گردهمایی برایم راحت نبود. یک نسخه از کتاب سرود را همراه با تسبیح هایی که  در هنگام دعاکردن تان در دست می گیرید،داشتیم. در آغاز، سعی کردم که با  آنها بیرون بروم، اما بعد ها تصمیم گرفتم کارهایی را که دیگران قصد داشتند  انجام دهند، من به آنها نپردازم. زمانی که دعا می کردم، همان خدایی را که  همیشه عبادت می کردم، می پرستیدم. <strong>_ تنها و تنها خدا را می پرستیدم.</strong> نمی توانم بگویم که واقعا بودیسم را می فهمیدم. هر وقت سعی می کردم تا  اطلاعات بیشتری پیدا کنم، در نهایت به مرگ منتهی می شد. حتی از مردی ژاپنی  که انگلیسی تدریس می کرد، کمک خواستم. او که غالبا به آمریکا رفت و آمد می  کرد، گفت: که در ژاپن بودایی است و در آمریکا مسیحی است . موارد بسیاری در  رابطه با بودا وجود داشتند که برایم جالب بودند؛ اما، آنها چیزهایی نبودند  که من بتوانم به عنوان مذهب تلقی شان کنم. در بسیاری از روشها، چیزهایی را  از مذاهب و فلسفه های معنوی خارجی ای که دوست داشتم، منتخب می کردم و آنچه  را که شامل &#8220;مذهب خود&#8221; ام می شد، می پذیرفتم. زمانی که به استرالیا  بازگشتم، نقل قول های فیلسوفانه ای را که در دبیرستان نقل می شدند، جمع  آوری نمودم. و چیزهایی را که درباره پیشگویی الهی و فرشتگان بود، را خواندم  و به اعتقاداتی؛ که هنوز هم از گذشته در رابطه با مسیحیت  در  احساس ام بامن همراه بود، پرداختم. حس می کردم؛ مثل این است که مستمرا در  جستجوی حقیقت بوده ام. زمانی که از ژاپن به استرالیا بازگشتم، دختری را که  با او به دبیرستان می رفتم و با هم بزرگ شده بودیم، را دیدم. او کسی بود که  من همواره به عنوان یک دوست خوب انتخاب می کردم، اما در &#8220;گروه دوستان ام  &#8220;که در کلاس یا ناهار خوری مدرسه با من بودند، نبود. چیزی در مورد برخی از  افراد گروه از زمانی که برگشته بودم، نه شنیده بودم و نه  کسی  را دیده بودم. متوجه شدم که آن دختر با من نقاط مشترک بسیاری دارد، در  رابطه با آن چه که من از ابتدا به آن فکر می کردم؛ شاید به این خاطر که در  ژاپن بسیار تغییر کرده بودم. یا شاید به این خاطر، که آموخته بودم چگونه  &#8220;مورد پذیرش اجتماع&#8221; و مردمی که مهم نبودند، باشم. چرا که قضاوت مردم  همواره از لحاظ اخلاقی صحیح نیست. واقعا کسانی که دوست ام بودند و یا کسانی  هم که نبودند، برایم اهمیتی نداشتند؛ اما چیزی که برایم اهمیت داشت،  حقایقی بود که به خودم یاد می داد تا از تغییر رفتار نامتناسب با افراد  دیگر امتناع ورزم. احساس می کردم؛ مثل این است که چیزی را که در گذشته گم  کرده بودم، همان چیزی که قبلا برایم مهم بود و در نظر گرفته بودم، پیدا  کرده ام.</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دختری که من اخیرا با او دوست  شده ام، مسلمان بود. چیزی که در آن زمان به فکرم نمی رسید. یک شب که به  رستوران مک دونالد رفته بودیم، به تعارف پیشنهاد &#8220;میهمان شدن برای قهوه  بعدی&#8221; را دادم و شروع به صحبت در رابطه با دین کردم. عمدتا؛ در رابطه با آن  که به خدا اعتقاد داشتیم، صحبت می کردیم . بیشتر در مورد یک سئوال از من  می پرسید، در مورد اینکه؛ چه نظری در مورد <strong>&#8220;بودن&#8221;</strong> خدا داشتم. از بحث  لذت می بردم و به نحوی احساس می کردم که ممکن است، چیزهایی را که با او در  رابطه با آن صحبت می کردم؛&#8221; مذهب خود&#8221; ام باشد. زمانی که به خانه  بازگشتیم؛ او، چهل حدیث قدسی را آورد و آنها را برای خودش خواند. او بعضی  از آنها را هم برای من می خواند، که البته علاقه مند بودم. خواستم تا کتاب  اش را از او قرض بگیرم و بنشینم و همه آنها را بخوانم. همین کار را انجام  دادم. مطالعه برخی از قسمتهای کتاب ترسناک بود. مثلا چیزهایی را که می  توانستم از طریق گزارش های خبری تلویزیون و کتاب هایی مثل &#8221; شاهزاده&#8221; <a href="http://www.mihanblog.com/blog/post/new/atrty/1274543497/avrvy/214576/key/2ee731ea0bb1cb12b3e9f309a7bd1cf2/#_ftn1">[۱]</a> و &#8220;بدون دخترم هرگز&#8221; <a href="http://www.mihanblog.com/blog/post/new/atrty/1274543497/avrvy/214576/key/2ee731ea0bb1cb12b3e9f309a7bd1cf2/#_ftn2">[۲]</a> دریافت کنم.  مطمئنا، فکر می کنم احادیث تنها بخش مثبت آن بودند، اما،همچنین بخش منفی هم  وجود داشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">از  آنجا که برای شروع نیمسال تحصیلی به دانشگاه ام بازمی گشتم و واقعا نمی  توانستم هیچ کدام از کتاب هارا از دوستم بگیرم؛ بنابر این، شروع به جستجو  در اینترنت نمودم. به زودی با برخی از مسلمانان از طریق اینترنت &#8221; آشنا&#8221;  شدم، و با این که آنها &#8220;حقیقت&#8221; را در رابطه با اسلام به من نمی گفتند، اما  آنها را نیز جزو دوستانم می دانستم. فکر می کردم که آنها تنها بخش های مثبت  را به من خواهند گفت. برخی از پرسش هایم را از آنها جویا شدم ، و  ماشاءالله آنها کمک بزرگی به من نمودند . هنوز پرسشی را که از مردی مسلمان  در رابطه با اعتقاد داشتن به فرشتگان پرسیدم را به خاطر می آورم. فرشتگان  بخشی از &#8220;مذهب خاص خود&#8221; ام بودند و من بدون تردید، باور نمی کردم که آن مرد  مسلمان هم اعتراف کند که به وجود فرشتگان باور دارد !! درک محدود و نا  آگاهانه ام از یک مرد مسلمان، این بود که همسرش را مورد ضرب و شتم قرار می  دهد، فرزندان دخترش را می کشد و در اوقات فراغت اش به اعمال تروریستی می  پردازد. فکر می کردم؛ که احتمالا این نوع از افراد نمی توانستند اعتقادی به  فرشتگان داشته باشند. بنابر این؛ زمانی که او گفت: &#8220;البته که به فرشتگان  اعتقاد دارم&#8221;، تعجب کردم. از آن پس، علاقه مند بودم که بدانم مسلمانان به  چه چیزهای دیگری اعتقاد دارند.</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اغلب، فکر می  کردم که ادامه دادن به مطالعه مقدماتی ام در رابطه با اسلام از طریق  اینترنت، برای اثبات آن، کار اشتباهی است. همواره &#8220;بخش منفی&#8221; آن را در نظر  داشتم. هیچ کس نمی توانست تا این حد، نسبت به اسلام دیدگاه منفی داشته  باشد. مگر اینکه، هیچ دلیلی برای شان وجود نداشته باشد. همواره دیدگاهی  منفی و غیر منطقی، به هر بخشی از دین که آن را مطالعه کرده بودم، داشتم ؛  آیا به این خاطر<strong> در رابطه با اسلام با مشکل مواجه بودم؟ </strong>سایت گفتگوی  اسلامی ای را به خاطر می آوردم که برای اولین بار پیدا کردم و امیدوار  بودم که کم و بیش در آن متوقف شدن برداشت مردان در رابطه با آنچه که در  مورد زنان می گفتند، را ببینم. امیدوار بودم، آنها چنین نظری نداشته باشند.  امیدوار بودم، تاسفی را که &#8220;برای یک دختر مسلمان&#8221; همیشه احساس می کردم،  وجود نداشته باشد. تعجب ام از دختران شادی بود که در اتاق های گفتگو  می دیدم، و نظراتی را که به آنها اجازه داده بودند تا  بیان کنند. <strong>دختران مسلمانی که بیش از من احساس آزادی می کردند</strong>.  یادگیری ام در رابطه با اسلام از طریق اینترنت ادامه یافت. از طریق اتاق  گفتگو با تعداد زیادی از مردم آشنا شدم. بیشترین چیزی را که آموختم، ترس  بیشتر بود. به هیچ کدام از دوستانم نگفتم که در رابطه با اسلام مطالعه کرده  ام، نه حتی به بهترین دوست ام. در ابتدا، به این خاطر که نمی خواستم آنها  تنها &#8220;قسمت های مثبت&#8221;  موضوع را به من بگویند، و بعد  هم؛ اینکه حتی در زمانی که متوجه شدم که چیزی در رابطه با بخش های منفی  پیدا نخواهم کرد، نمی خواستم آنها را مجبور کنم که درباره رجعت ام به دین  اسلام امیدوارم شوند. <strong>می خواستم این&#8221;تصمیم&#8221;  اولین  چیزی باشد که من خودم به آن دست یافته ام _ بدون اجبار.</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این  &#8221;تصمیم&#8221;  که به آن اشاره می کنم،  در تمام تصمیم ها واقعی نبود. اغلب، می پرسیدم &#8220;چه چیزی باعث شد تا شما  تصمیم بگیرید که مسلمان شوید؟&#8221;، البته زمانی که مسائل اسلام آن چنان روشن و  منطقی در مقابل شما قرار دارند، چاره ای نیست. این طور نیست که بگوییم این  تصمیم برای گفتن شهادتین آسان است. چیزهای زیادی برای اینکه در همان آغاز  متوقف شوم، وجود داشت. در وهله نخست، فکر نمی کردم که به اندازه کافی در  رابطه با  اسلام  چیزی  بدانم&#8230; اما، بعد این موضوع اهمیت نداشت، چرا که می دانستم هرگز چیزی را  که منطقی یا &#8220;منفی&#8221; باشد؛ نخواهم یافت. متوجه شدم که <strong>گفتن شهادتین آخرین  مرحله نیست، بلکه آغاز است</strong>. انشاءالله در طول زندگی ام به یادگیری  ادامه خواهم داد. مساله دیگری که مرا مردد می ساخت، معنای حقیقی کلمه  &#8220;اسلام&#8221; بود؛ که معطوف به همه مسایل منفی ای که مرا با آن مرتبط می ساخت؛  می شد. همیشه فکر می کردم که احتمالا نمی توانستم مسلمان شوم!! سپس  یادگرفتم که &#8220;اصل مذهب&#8221; و اعتقادات ام، برای مثال، <strong>یگانه بودن خداوند</strong> است ، در واقع؛ اسلام، در آغاز سخت بود. اسلام، همه چیز را با هم به  ارمغان می آورد. هر چیزی را که از احساس ساخته می شود. به نظر من، رسیدن به  اسلام مثل سوار شدن در یک اتوبوس بزرگ است. متوقف می شوم و نگاهی به تمامی  ایستگاه های طولانی مسیر می اندازم، کمی از همه آنها بدست می آورم و به  سفر ادامه می دهم . زمانی که اسلام را یافتم، دانستم که اسلام <strong>&#8220;آخرین  ایستگاه&#8221;</strong> از سفر طولانی ام است.</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اکتبر سال ۱۹۹۷ میلادی، بهترین دوست ام  با من به مرکز اسلامی ملبورن در خیابان Jeffcott آمد، تا شاهد  گفتن شهادتین از سوی من باشد. در آن زمان، هنوز هم می ترسیدم؛ اما بعد از  آن ، از طریق یکی از خواهران اصول دین را آموختم، و بعدها در کنار هر کدام  از آنها لحظات معنوی ای داشتم، می دانستم که چیزی برای انجام باقی نمانده  است، اما این را به طور زبانی می گفتم. زمانی که به آن لحظه ای که  گفتم&#8221;بله&#8230;آن را انجام خواهم داد.&#8221; فکر می کنم، هنوز هم اشک ام سرازیر می  شود. درنهایت، حصار ذهن ای که مرا متوقف کرده بود، فرو ریخت. بعد از آن  خواهر، به عربی تکرار می کردم. با اولین کلمات اش گریه کردم. احساسی را که  نمی توانم توصیف اش کنم. دوست ام در کنارم  و البته  کمی عقب تر از من نشسته بود، این عمل او را درک نمی کردم، اما او نیز در  حال گریه کردن بود. انرژی فوق العاده ای در اطراف و در کلمات ام احساس می  کردم، اما خودم احساس ضعف زیادی داشتم.</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">گاهی اوقات؛ فکر  می کنم والدین ام متعجب می شوند، اگر بفهمند طی نمودن این مرحله، درست مثل  مراحل دیگر زندگی ام باعث عبورم بوده است، همان مراحلی که مخفیانه طی می  کردم. من، حتی گیاه خوار بودم تا اینکه مادرم از من پرسید که آن شب شام چه  داشتم _ کباب! و به این طریق به رازم پی برد. هنوز هم باید چیزهای زیادی را  بیاموزم. اما چیزی را که دوست دارم مردم بدانند، این است؛ <strong>که الحمدالله  می دانم که اسلام برای مردم برکت است. انشاءالله، بیشتر بیاموزید. که  بیشترین زیبایی در اسلام دیده خواهد شد.</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> خواهر شما؛ در  دین مبین اسلام</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">منبع :<a href="http://vatican.mihanblog.com"> مرکز ترجمه سایت پدر</a>.<br />
</span></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>آگوست 9, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1508.html" title="دختر مسیحی: آیا اگر برای حجابم کشته شوم ، شهیدم؟">دختر مسیحی: آیا اگر برای حجابم کشته شوم ، شهیدم؟</a> (1)</li><li>می 31, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1417.html" title="داستان مسلمان شدن جیمز فارل  James Farrell">داستان مسلمان شدن جیمز فارل  James Farrell</a> (1)</li><li>مارس 15, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1169.html" title="مارک هانسون (Mark Hanson) بنيانگذار زيتون">مارک هانسون (Mark Hanson) بنيانگذار زيتون</a> (0)</li><li>مارس 9, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1157.html" title="تا به حال معرفت بدون كلام را حس كرده ايد؟">تا به حال معرفت بدون كلام را حس كرده ايد؟</a> (0)</li><li>اکتبر 8, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/871.html" title="بيش از 2200 كتاب مرجع و مفيد در مطالعات اديان">بيش از 2200 كتاب مرجع و مفيد در مطالعات اديان</a> (22)</li><li>جولای 16, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/627.html" title="معرفي 550 منبع مختلف در مسيحيت شناسي">معرفي 550 منبع مختلف در مسيحيت شناسي</a> (5)</li><li>آوریل 26, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/265.html" title=" پدر پدر ، پسر پسر يا پدر پسر؟"> پدر پدر ، پسر پسر يا پدر پسر؟</a> (17)</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1429.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>معرفی و دانلود کتاب «شبهات و ردود»</title>
		<link>http://www.pedar.net/1421.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1421.html#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 02 Jun 2010 07:34:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[منابع مسيحيت شناسي]]></category>
		<category><![CDATA[ردود]]></category>
		<category><![CDATA[سامی البدری]]></category>
		<category><![CDATA[شبهات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1421</guid>
		<description><![CDATA[نام کتاب: شبهات و ردود. (الردّ على شبهات أحمد الکاتب حول إمامة أهل‏البیت، علیهم‏السلام، و وجود المهدى المنتظر، علیه‏السلام)، الحلقات ۱ &#8211; ۴٫ با کلیک بر روی اینجا می‌توانید این کتاب را دانلود کنید. نویسنده: سید سامی البدری ناشر: مطبعه شریعت. محل و تاریخ نشر: قم، چاپ سوم، ۱۴۲۱٫ تعداد صفحات: ۵۵۲ صفحه برای نمایش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>نام کتاب: شبهات و <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b1%d8%af%d9%88%d8%af">ردود</a>.<br />
(الردّ على <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b4%d8%a8%d9%87%d8%a7%d8%aa">شبهات</a> أحمد الکاتب حول إمامة أهل‏البیت، علیهم‏السلام، و وجود  المهدى المنتظر، علیه‏السلام)، الحلقات ۱ &#8211; ۴٫</strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">با کلیک بر روی  <a href="http://www.toraath.com/downloads/books/Shobahat-va-Rodood.zip">اینجا</a> می‌توانید این کتاب را دانلود کنید.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
نویسنده: سید <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b3%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%a7%d9%84%d8%a8%d8%af%d8%b1%db%8c">سامی البدری</a><br />
ناشر: مطبعه شریعت.<br />
محل و تاریخ نشر: قم، چاپ سوم، ۱۴۲۱٫<br />
تعداد صفحات: ۵۵۲ صفحه</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">برای نمایش تصویر در اندازه بزرگ روی آن کلیک کنید..<br />
</span></p>
<h4>
<div class="mceIEcenter">
<dl id="attachment_1077" class="aligncenter">
<dt><a href="http://tabatabay.files.wordpress.com/2010/06/dsc024931.jpg"><img title="DSC02493" src="http://tabatabay.files.wordpress.com/2010/06/dsc024931.jpg?w=300" alt="علامه سامی البدری" width="300" height="225" /></a></dt>
<dd><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">علامه سید سامی البدری و همراهان<br />
</span></span></dd>
</dl>
</div>
</h4>
<div class="mceIEcenter">
<dl id="attachment_1078" class="aligncenter">
<dt><a href="http://tabatabay.files.wordpress.com/2010/06/dsc02486.jpg"><img title="DSC02486" src="http://tabatabay.files.wordpress.com/2010/06/dsc02486.jpg?w=300" alt="استاد سامی البدری" width="300" height="225" /></a></dt>
<dd>سخنرانی استاد سامی البدری در بشارت شناسی کتاب مقدس</dd>
</dl>
</div>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پاسخ به شبهات و دفاع از اصول عقاید، بخش مهمی از علم کلام است؛ از جمله شبهاتی که در عصر حاضر به‌شدت ترویج می‌شود، حمله به عقیده شیعه به امامت و ولایت و به تبع آن نظریه حکومت است. لبه تیزتر این حملات با توجه به حساسیت خاص اعتقاد شیعه به مهدویت، متوجه این موضوع شده است. از جمله کتاب‌هایی که در این زمینه انتشار یافته کتاب «تطور الفکر السیاسی الشیعی من الشوری الی ولایة الفقیه» نوشته احمد الکاتب است. او علاوه بر نشر این کتاب از طریق نشریات و سایت‌های اینترنتی به نشر شبهات خود در این موضوع پرداخته و فعالیت خود را گسترش داده است. برای پاسخ به این شبهات کتاب‌های متعددی انتشار یافته؛ که کتاب «شبهات و <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b1%d8%af%d9%88%d8%af">ردود</a>»، نوشته السید <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b3%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%a7%d9%84%d8%a8%d8%af%d8%b1%db%8c">سامی البدری</a>، از جمله این کتاب‌هاست.</span></p>
<p>محقق گرانقدر، استاد «سید سامى‏البدرى» بنیانگذار و رئیس مؤسسه «مجمع الذخائر الاسلامیة» یکى دیگر از ده‌ها نویسنده و اسلام‏شناسى است که پس از انتشار کتاب احمدالکاتب در اولین فرصت به پاسخگویى شبهات وى پرداخت. کتاب «شبهات و <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b1%d8%af%d9%88%d8%af">ردود</a>» که در چاپ‌هاى قبل در چهار مجلّد مجزّا از همدیگر با عناوین:<br />
۱- العقیده الاثنى عشریة،<br />
۲- النص على علىّ، علیه‏السلام،<br />
۳- امامة اهل‏البیت، علیهم‏السلام،<br />
۴- ولادة و وجود الامام المهدى، علیه‏السلام<br />
عرضه شده بود، با ویرایشى جدید و اضافه شدن یک فصل مقدماتى با عنوان «الإمامة اهل‏البیت، علیهم‏السلام، و نظام الحکم» در سومین چاپ براى استفاده علاقه‏مندان و اسلام پژوهان ارائه گردید. این کتاب که به زبان عربى نگارش یافته و از کوشش و زحمات محققانه نویسنده خویش خبر مى‏دهد؛ تحسین علماى بزرگوارى نظیر علامه عسکرى، آیت‏الله سیدکاظم حائرى و آیت‏الله شیخ مجتبى عراقى و نویسندگانى چون استاد حیدرالحلى (از سوئد) استاد خضیرعباس (از کانادا) دکتر سعید سامرائى و استاد مهدى حمودى (از انگلستان) و استاد سید ثامر هاشم العمیرى، استاد حمبل و دکتر عباس ترجمان و&#8230; را برانگیخته است.</p>
<p>نویسنده در مقدمه‌ای که برای همه چهار حلقه نگارش یافته است، این نکته را بیان می‌کند که بسیاری از نویسندگان و اندیشمندان تصور نادرستی از مفاهیم موجود در اندیشه متداول شیعی دارند؛ زیرا به عقیده آنان مفاهیمی همچون عصمت، نص، اهل بیت، اثنا عشریه، مهدی، غیبت، انتظار و&#8230; تنها با نظریه حکومت و اندیشه سیاسی مرتبط است؛ ولی واقعیت این است که به همان اندازه که در اندیشه اهل سنت نظریه حکومت با مفهوم نبوت و رسالت ارتباط دارد، این مفاهیم در اندیشه شیعی با نظریه حکومت مرتبط است؛ بنابراین تفاوت اساسی بین شیعه و سنی در ساختار حکومت و نظر سیاسی نیست بلکه شیعه به وجود دوازده وصی معصوم برای پیامبر معتقد است که منزلت و جایگاه آنان، همان منزلت پیامبر است و همان امتیاز پیامبر را در بیان احکام قرآن، شریعت و امور دینی دارند؛ جز آن‌که وحی نبوی بر آنان نازل نمی‌شود و آنان مفسر و مبلغ دین پیامبر خاتم(ص) هستند؛ اما اهل سنت مخالف این تفکر می‌باشند.</p>
<p>حلقه اول درباره آغاز تفکر شیعی و اعتقاد به دوازده امام معصوم بحث می‌کند و به <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b4%d8%a8%d9%87%d8%a7%d8%aa">شبهات</a> مطرح شده در مورد آغاز تفکر شیعی وعدد دوازده امام و مباحث مربوط به آنها پاسخ می‌دهد.</p>
<p>حلقه دوم به <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b4%d8%a8%d9%87%d8%a7%d8%aa">شبهات</a>ی که احمد کاتب درباره وجود نصّ بر امامت امام علی(ع) وارد کرده است، پاسخ می‌دهد و درباره بیعت، شورا و مشروعیت حکومت در اسلام بحث می‌کند. جریان سقیفه، به خانه فاطمه زهرا (س) بیعت اکراهی علی (ع) با خلفا و بررسی مسأله حج تمتّع از صدر اسلام تا عهد خلفای عباسی و عبرت‌آموزی از آن. از موضوعات مورد بحث در حلقه دوم است.</p>
<p>در حلقه سوم مواردی از کتاب احمد کاتب مورد نقد قرار گرفته است. همچنین در این حلقه از حدیث غدیر، دلالت آن و احتجاج امام علی(ع) به این حدیث بحث شده است. از دیگر مباحث این حلقه موضع امام حسن(ع) درباره امامت و بررسی افسانة عبدالله بن سبا می‌باشد.</p>
<p>نویسنده در حلقه چهارم به شبهات مربوط به ولادت و وجود حضرت مهدی(عج) پرداخته است. شبهات و پاسخ‌ها در ضمن چند فصل ذکر شده؛ و در فصل هفتم نامه‌هایی که بین احمد کاتب و مؤلّف کتاب شبهات و ردود مبادله شده، آمده است. دیگر فصول این حلقه حاوى موضوعاتى است نظیر موراد ذیل است:<br />
۱- عقیده اکثریت شیعیان پس از وفات امام حسن عسکرى، علیه‏السلام؛<br />
۲- امامت پس از امام حسن و امام حسین، علیهماالسلام، در دو برادر جمع نخواهد شد؛<br />
۳- روایات اهل بیت، علیهم‏السلام، درباره تشخیص هویت و ویژگی‌هاى حضرت مهدى، علیه‏السلام؛<br />
۴- استدلال متکلمین شیعه در غیبت صغرى درباره وجود حضرت مهدى، علیه‏السلام؛<br />
۵- ضرورتى که ایمان به مهدى موعود را و اینکه او همان فرزند امام حسن عسکرى، علیه‏السلام، است واجب مى‏کند؛<br />
۶- علماى اهل سنت به ولادت حضرت مهدى، علیه‏السلام، اذعان کرده‏اند؛<br />
۷- اشکالات درباره ولادت حضرت مهدى،<br />
۸- جواب سؤالات احمدالکاتب درباره امام زمان, علیه السلام؛<br />
۹- گفتار علماى پیشین درباره روایات بیان کننده غیبت صغرى و غیبت کبراى حضرت مهدی, علیه السلام؛<br />
این کتاب در حقیقت به بررسى سطر به سطر کتاب «تطور الفکر سیاسى الشیعى &#8230;» و با استدلال‌هاى محکم و بیانى قوى به جوابگویى عبارات آن مى پردازد.<br />
نویسنده با اشاره به کتبى که با هدف شبهه پراکنى در زمینه مهدویت نوشته شده اند مى نویسد :<br />
براى شبهه, علیرغم اینکه مى خواهند با آن برخى از عقاید را گرفته سلب کنند در حقیقت نقشى ایجابى و تثبیت کننده در تحریک اهل حق وجود دارد که آنها کل هم خود را براى بحث به کار گرفته و چنان سطح فکرها را بالا برند که حقیقت در حد ضرورت و نیاز جلا و وضوح و روشنى خویش را بیابد که البته این هدفى است که ضد آن مطلوب و مقصود شبهه پراکنان بوده است.<br />
ایشان سپس به کتب شبهه افکنان و پاسخ علمای شیعه به آنان در قرن اخیر اشاره کرده و در انتهاى مقدمه مى‌گوید :<br />
هر چند این شبهات و دیگر شبهات تکرار شبهات زیدیه و معتزله و اهل تسنن است و علماى ما هزاران صفحه و صدها کتب در رد و پاسخ آنها نوشته‌اند, لیکن همان‌طور که در ابتدا گفته شد در این مجموعه سعى شده پاسخ‌ها مختصر و ساده در اختیار طالبان حق و حقیقت قرار گیرد تا مراجعه به کتاب‌هاى مختصر یا مبسوط مستلزم صرف کردن وقت زیاد توسط ایشان نباشد.<br />
قابل ذکر اینکه این کتاب توسط ناصر ربیعى ترجمه و توسط انتشارات انوار المهدى چاپ و منتشر شده است.</p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">سایت علامه سامی البدری: http://www.albadri.info</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">خلاصه مباحث کتاب شبهات و ردود را در ادامه بخوانید:<br />
</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span id="more-1421"></span><br />
</span></p>
<p>اکنون جهت سهولت دسترسی به محتوای این کتاب ارزشمند ، فشرده ای از مطالب آن را در اختیار شما عزیزان قرار می دهیم :</p>
<p>شبهات وردود(الحلقة الاولی)</p>
<p>الرد علی الشبهات التی اثارها احمد الکاتب حول العقیده الاثنی عشریه</p>
<p>السید سامی البدری</p>
<p>۱۷۶ ص در قطع رقعی, مرکز التوزیع, مکتبه سعیدبن جبیر</p>
<p>الطبعه الثانیه ربیع الاول /۱۴۱۷</p>
<p>جلد اول مشتمل بر نه فصل است که نوعی دسته بندی اشکالات است و البته پاره ای از اشکال ها ناظر به یک دیگر است و پاسخ واحد می تواند حقایق را آشکار نماید. نویسنده پس از نقل چکیده اشکال احمد کاتب و پاسخ کوتاهی به آن وارد پاسخ تفصیلی آن می شود.</p>
<p>چکیده پرسش ها و پاسخ ها بدین شرح است:</p>
<p>۱ اثری از تعیین عدد ائمه(ع) به دوازده امام معصوم, در بین شیعیان قرن سوّم یافت نمی شود و نوبختی در (فرق الشیعه) و علی بن بابویه در (الامامه و التبصره من الحیره) به آن اشاره ای ننموده اند.</p>
<p>پاسخ:</p>
<p>چنین نسبتی صحیح نیست, علی ابن بابویه در مقدمه کتاب فوق بدان اشاره نموده و هم چنین ابراهیم بن نوبخت نیز که معاصر نوبختی بوده در کتابش (یاقوت الکلام) این مطلب را عنوان نموده است.</p>
<p>۲ مفاد پاره ای روایات بیان گر این است که ائمه(ع) جانشینان خود را تا نزدیکی وفات خود نمی شناختند پس معلوم می شود لیستی که حاکی از اسامی امامان از قبل تعیین شده از علی(ع) تا مهدی(عج) وجود نداشته است.</p>
<p>پاسخ:</p>
<p>روایات معارض مخالف این مطلب را اثبات می نماید.</p>
<p>۳ در نیمه قرن چهارم است که نظریه دوازده امام معصوم(ع) در اندیشه شیعه تثبیت می گردد و شیخ صدوق نیز در این مسئله اظهار تردید نموده است.</p>
<p>پاسخ:</p>
<p>کلام شیخ صدوق نه تنها مؤید ادعای مذکور نیست بلکه ناظر به فترت زمانی پس از ظهور امام مهدی(عج) است نه نیمه قرن چهارم.</p>
<p>۴ زراره فقیه بلند پایه شیعی در حالی از دنیا رفت که جانشین امام صادق(ع) را نمی شناخت پس معلوم می شود لیست امامان از قبل تعیین شده ای وجود نداشته است.</p>
<p>پاسخ:</p>
<p>پاسخ این اشکال را شیخ صدوق به خوبی بیان نموده که زراره در حالی از دنیا رفت که امام کاظم(ع) را می شناخت و فقط به خاطر شرایط دشوار سیاسی تقیه نمود.</p>
<p>۵ عدد امامان معصوم پس از غیبت امام مهدی(عج) در جامعه شیعی بر سر زبان ها افتاد و حتی برخی روایات عدد معصومین را سیزده تن نقل می کنند.</p>
<p>پاسخ:</p>
<p>محققان شیعه بر این باورند که جمله این روایات بر اثر خطای غیر عمدی نسّاخ بوده است و هیچ یک از علمای شیعه بر این اعتقاد نیستند که عدد ائمه(ع) سیزده تن است و راویان این احادیث نیز مورد اعتماد نمی باشند.</p>
<p>۶ در برخی روایات آمده است که امام هادی(ع) ابتدا فرزندش محمد را جانشین خود معرفی کرد و چون محمد در حیات پدر از دنیا رفت فرزند دیگرش حسن(ع) را معرفی نمود.</p>
<p>پاسخ:</p>
<p>این روایات چون با دسته ای دیگر از روایات که به جانشینی امام حسن(ع) تصریح می کند, معارض است, تأویل می گردد.</p>
<p>۷ کتاب سلیم بن قیس و اشکالات وارده بر برخی راویان آن.</p>
<p>پاسخ:</p>
<p>این کتاب فقط از طریق راویان مردود نقل نشده تا به کلی بی اعتبار باشد بلکه راویان مورد وثوق دیگری نیز آن را روایت نموده اند.</p>
<p>۸ ضعف روایاتی که مبین نظریه امامت اند.</p>
<p>پاسخ:</p>
<p>بحث سندی در چنین روایاتی خلاف مدعی را ثابت می کند.</p>
<p>۹ بعض متأخرین برای اثبات نظریه امامت اثنی عشری به تورات و انجیل استناد می کنند و شاید عبداللّه بن سبا (اگر وجود واقعی داشته باشد) با مقایسه بین (موسی(ع) یوشع) و (محمّد(ص) علی ع ) موجب شده تا شیعه را متهم نمایند که عقایدش مأخوذ از اسرائیلیات است.</p>
<p>پاسخ:</p>
<p>استدلال به تورات و انجیل از ابتکارات متأخرین نبوده است بلکه در طول تاریخ وجود داشته و اول شخصی که چنین مقایسه ای را مطرح ساخت رسول خدا(ص) بود که فرمود: (یا علی انت منی بمنزله هارون من موسی…).</p>
<p>محققان مباحث کلامی نیک می دانند که این اشکال ها در طول تاریخ مطرح بوده و عمدتاً از سوی زیدیه مطرح می شده است و کتاب های کلامی ما مشحون از چنین پرسش ها و پاسخ هایی است, اشکال های دوم, چهارم و ششم در حقیقت اشکال واحدی است که نویسنده به گونه ای که ملاحظه گردید مطرح نموده است.</p>
<p>شبهات وردود(الحلقة الثانیه)</p>
<p>السید سامی البدری</p>
<p>الطبعة الثانیه: ذی الحجة ۱۴۱۷</p>
<p>الناشر: المؤلف, قطعه: رقعی ۲۰۷ص</p>
<p>۱ مادامی که مسلمانان هستند وجود دولت و امام برای آنان ضروری است, پس چرا عدد امامان به دوازده تن محدود شده است؟</p>
<p>جواب:</p>
<p>امامت صرفاً منصبی حکومتی نیست بلکه امامان با قول و فعل و تقریر خود, حجت و گواه بر مردمند, در هر زمانی امام حاضر عهده دار این منصب است و در زمان غیبت منصب حکومت و زمام داری از آنِ فقهای عادل است.</p>
<p>۲ در آن چه مربوط به امامت از علی(ع) نقل شده به نظریه نص اشاره نشده است.</p>
<p>جواب:</p>
<p>حتی به نقلِ اهل سنت علی(ع) چندین بار به حدیث غدیر احتجاج فرموده است.</p>
<p>۳ آن چه در سقیفه گذشت صرفاً پیش نهاد و نامزدی بوده است و بیعتی که در مسجد به انجام رسید با تهدید و اکراه همراه نبوده است.</p>
<p>جواب:</p>
<p>روایات کتاب های حدیث و سیره بیان گر آن است که آن چه در سقیفه اتفاق افتاد بیعت بود نه صرف نامزدی و پیش نهاد.</p>
<p>۴ تعیین جانشین از سوی ابوبکر و منحصر نمودن اعضای شورا به شش نفر از سوی عمر, صرف پیش نهاد بوده است و امت می توانست آن را رد یا قبول نماید.</p>
<p>جواب:</p>
<p>شواهد تاریخی بیان گر آن است که شورای شش نفره صرفاً پیش نهاد نبوده است بلکه عمر از (ابو طلحه انصاری) خواسته است هر عضو شورا را که بر رأی اکثریت تمکین نکند به قتل برساند.</p>
<p>۵ علی(ع) با طوع و رغبت با خلفا بیعت نمود در حالی که شیعه این عمل را حمل بر تقیه می نماید.</p>
<p>جواب:</p>
<p>سید مرتضی(ره) می گوید: هر کس در اخبار و گزارش های تاریخی نیک نظر کند, بدون شک در می یابد که حضرت پس از دفاع از حق خود و محاجه با خلفا به علت شرایط خاص مجبور به بیعت گردید.</p>
<p>۶ اگر چنان چه نصی دال بر خلافت و وصایت علی(ع) وجود می داشت, شأن و منزلت صحابه والاتر از آن بود که به مخالفت با فرمان پیامبر برخیزند.</p>
<p>جواب:</p>
<p>صحابه معصوم نبودند و بارها عَلَم مخالفت با پیامبر را بر افراشتند که معروف ترین آن داستان (متعة الحج) است.</p>
<p>شبهات وردود(الحلقة الثالثه)</p>
<p>السید سامی البدری</p>
<p>الناشر: مؤلف, سنة الطبع: ۱۴۱۹</p>
<p>الطبعة الاولی, قطع رقعی, ۲۰۸ص</p>
<p>۱ سید مرتضی, عالم برجسته شیعی در قرن پنجم, روایتی را نقل می کند که علی(ع) و عباس بر پیامبر وارد شدند و پرسیدند که: آیا کسی را جانشین و خلیفه بعد از خود قرار می دهی؟ پیامبر فرمود:نه.</p>
<p>جواب:</p>
<p>روایت مذکور از جمله میراث شیعی محسوب نمی شود بلکه سید مرتضی این روایت را که قاضی عبدالجبار در ردِّ نظریه امامت بدان استناد می کند, نقل کرده و سپس پاسخ آن را بیان می کند.</p>
<p>۲ هنگامی که ابن عباس و ابوسفیان به امام علی(ع) پیش نهاد بیعت و یاری می دهند امام(ع) امتناع می فرماید, از موضع گیری امام(ع) در می یابیم که نصی بر جانشینی وی نبوده است والا حضرت امتناع نمی فرمود.</p>
<p>جواب:</p>
<p>انگیزه آن دو در طرح بیعت و یاری امام(ع) بر اساس معیارهای قومی و قبیله ای بود, نه ناظر به نص وارده از پیامبر, علاوه بر این که بیعت در صورتی تحقق می یافت که از سوی بزرگان مهاجر و انصار که شاهد تصریح پیامبر بودند, انجام گیرد آن هم در حضور عموم مردم.</p>
<p>۳ با این که امام علی(ع) به احقیت و اولویت (افضلیت) خود در مسئله باور داشت ولی از نظر خویش عدول نمود و با ابوبکر بیعت کرد.</p>
<p>جواب:</p>
<p>امام(ع) در سخنان خود تصریح نمود که مسئله خلافت و حکومت حقی است منحصر به وی و مسئله صرفاً محدود به برتر بودن وی نسبت به دیگران نبوده است.</p>
<p>۴ سید مرتضی بر این باور است که حدیثِ غدیر, نص پوشیده و پنهانی است و به طور صریح و آشکار دلالتی بر خلافت ندارد.</p>
<p>جواب:</p>
<p>چنین نسبتی به سید مرتضی صحیح نیست, چون وی صریحاً اظهار می دارد که در دلالت حدیث غدیر هیچ گونه شک و شبهه ای وجود ندارد.</p>
<p>۵ اگر حدیث غدیر صریحاً بر تعیین امام علی(ع) دلالت می نمود, قطعاً امام(ع) در مواجهه با اصحاب شورا به چنین دلالتی استشهاد می نمود.</p>
<p>جواب:</p>
<p>اولاً: امام با اجبار و اکراه در شورا حضور یافت و ثانیاً: بنا به نقل اهل سنت هم در شورا و هم در ایام خلافت خود بارها به حدیث غدیر استناد فرمود.</p>
<p>۶ درک و دریافت صحابه از حدیث غدیر و روایاتی مانند آن وصایت و جانشینی پیامبر نبود.</p>
<p>جواب:</p>
<p>درست بر عکس چون اصحاب از مدلول این گونه روایات وصایت و جانشینی به خوبی آگاه بودند ۲۵ سال از نشر و اشاعه آن ممانعت کردند.</p>
<p>۷ در روایتی آمده است که علی(ع) فرمود ما بر پیامبر وارد شدیم و پرسیدیم آیا کسی را به جانشینی خود معین نمی فرمایی؟ فرمود: نه می ترسم تفرقه و اختلاف بر شما حاکم شود و وصیت امام علی به فرزندش حسن(ع) ناظر به مسائل اخلاقی و معنوی است نه جانشینی و خلافت.</p>
<p>جواب:</p>
<p>روایت مذکور از جمله میراث شیعی محسوب نمی شود و سید مرتضی ضمن پاسخ به آن گفته است که علی(ع) فرزندش حسن(ع) را وصیت نمود و با اشاره به وی, او را به جانشینی خود تعیین فرمود.</p>
<p>۸ اگر خلافت مستند به نص الهی و ابلاغ پیامبر بود, جایز نبود امام حسن(ع) تحت هیچ شرایطی از آن عدول نماید.</p>
<p>جواب:</p>
<p>منصب امامت الهی مشتمل بر دو رکن است اول: قول و فعل و تقریر امام(ع) حجت است و آنان شاهد بر مردمند چه حاکم باشند چه نباشند, دوم: حاکمیت حق اختصاصی آنان است و مردم باید با آنان بیعت نمایند و صلح امام حسن(ع) ناظر به رکن دوّم بود آن هم به علت شرایط خاص و چنین صلحی به حکومت معاویه مشروعیت نمی بخشد.</p>
<p>۹ در مکاتبات مردم کوفه به امام حسین(ع) و پاسخ امام(ع) به آنان هیچ اشاره ای به نظریه نص نشده است.</p>
<p>جواب:</p>
<p>طبری در تاریخ خود نامه امام(ع) را به مردم کوفه نقل نموده که صریحاً به نظریه نص اشاره دارد.</p>
<p>۱۰ امام حسین(ع) به تنها فرزندش امام سجاد(ع) وصیتی ننمود بلکه به خواهر خود زینب وصیت کرد.</p>
<p>جواب. از روایات اهل بیت(ع) استفاده می شود که امام سجاد(ع) با وصیت پدرش و هم چنین پیامبر جانشین و وارث پدر است.</p>
<p>۱۱ ائمه(ع) بر این اعتقاد بودند که مردم در انتخاب زمام داران خود آزادند و هر گونه حاکمیت مبتنی بر استیلا و غلبه را محکوم می نمودند.</p>
<p>جواب:</p>
<p>ائمه(ع) به همان مبدأ قرآنی معتقد بودند که تصریح می کند حکومت به ترتیب از آن پیامبر, اوصیای پیامبر و فقهای عادل است.</p>
<p>۱۲ طبق نقل نوبختی برخی شیعیانِ اوایل بر این باور بودند که علی(ع) از هر جهت بر ابوبکر اولویت دارد ولی با این حال اجازه داد دیگران بر این منصب دست یابند و علی(ع) با آنان بیعت نمود.</p>
<p>جواب:</p>
<p>این عقیده برخی از زیدیه است و در مقابل شیعیان دیگری در همان زمان به امامت منصوص باور داشتند.</p>
<p>۱۳ نخستین مورخان شیعه نقل می کنند که عبداللّه بن سبا اولین کسی بود که به مناقشات عقیدتی شیعه دامن زد و این عمل او از سوی امام علی(ع) محکوم گردید.</p>
<p>جواب:</p>
<p>چنین گزارش هایی فقط توسط اشعری نقل شده که وی نیز از غیر شیعه نقل نموده است.</p>
<p>۱۴ حقیقی یا افسانه ای بودن شخصیت عبداللّه بن سبا تغییری در مسئله نمی دهد.</p>
<p>جواب: اگر چنان چه افسانه ای بودن شخصیت وی اثبات گردد بسیاری از مسائل و تحلیل های تاریخی که مستند به وجود وی می باشد دگرگون می گردد.</p>
<p>۱۵ اگر نظریه نص ثابت گردد احتیاجی به بیعت مردم با علی(ع) نبود.</p>
<p>جواب:</p>
<p>نقش نص, تثبیتِ حق شرعی است و نقش بیعت فراهم نمودن زمینه حاکمیت سیاسی.</p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>مطلب مشابهي براي اين پست در سايت وجود ندارد</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1421.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>داستان مسلمان شدن جیمز فارل  James Farrell</title>
		<link>http://www.pedar.net/1417.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1417.html#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 31 May 2010 02:21:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[نومسلمانان]]></category>
		<category><![CDATA[شیکاگو]]></category>
		<category><![CDATA[فارل]]></category>
		<category><![CDATA[نومسلمان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1417</guid>
		<description><![CDATA[قصد ندارم با این داستان حوصله شما را سر ببرم، یا این که حس همدردی تان را بر انگیزم. منظور ساده ای دارم. هدفم اطلاع رسانی به مسلمانان و همچنین غیر مسلمانانی است که در قلمرو بزرگتری از اسلام نسبت به دیگران وجود دارند. و بعد هم؛ اینکه چرا برخی از شما، وقتی رفتارهای خشونت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong> </strong>قصد ندارم با این داستان  حوصله شما را سر ببرم، یا این که حس همدردی تان را بر انگیزم. منظور ساده ای دارم. هدفم اطلاع رسانی به مسلمانان و همچنین غیر مسلمانانی است که در قلمرو  بزرگتری از اسلام نسبت به دیگران وجود دارند. و بعد هم؛ اینکه چرا برخی از  شما، وقتی رفتارهای خشونت آمیز مسلمانان را از طریق تلویزیون می بینید، آن  را تصدیق می کنید. همچنین، قصد ندارم آبروی شخص به خصوصی را در این داستان  از بین ببرم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">گذشته را به یاد می آورم. زمانی را که پسر بچه کوچک در حال  رشدی در بخش مرکزی شهر <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b4%db%8c%da%a9%d8%a7%da%af%d9%88">شیکاگو</a> بودم. پدر و مادرم، هر دو تمام وقت کار می  کردند و سعی داشتند تا خانواده ای ده نفره را حمایت کنند. کارها دقیقا آن  طوری که آنها برنامه ریزی می کردند، پیش نمی رفت. در ابتدا، پدر شدیدا به  سمت مصرف مشروبات الکلی رفت و خیلی زود گرفتار قمار شد، آدم بد خلقی شده  بود. هر وقت که نزدیک ما بود؛ یا در حال نوشیدن بود و یا اینکه در مسیر آمد  و رفت به زندان. او بیشترین اوقات اش در هر ماه را، مکررا در زندان های  <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b4%db%8c%da%a9%d8%a7%da%af%d9%88">شیکاگو</a> به سر می برد. به نظرم، پدرم در طول زندگی اش در حدود   ۲۰۰تا  ۳۰۰ بار  بازداشت شده بود.همیشه، هر وقت پدر و مادرم در خانه بودند، با همدیگر کتک  کاری می کردند و یکی از آن دو، نیازمند مراقبت های پزشکی می شد. درگیری های  زیادی با هم داشتند. زمانی را به یاد می آورم که پدر، مادر را تحت فشار  قرار داد و مادر با یک چکش سر پدر را شکست&#8230;.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و باز هم در یک حادثه  دیگر، مادر یک اتو را به طرف صورت پدر پرتاب کرد&#8230;، بعد یک بار دیگر او با  یک شیشه آبجو سر پدر را شکست. شاید هم او مستحق اینها بود؛! نمی دانم!  وقتی که جنگ بین آن دو به انتها می رسید، نهایتا؛ برای بچه ها هم پایان می  یافت.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> با چوب لباسی،  سیم ها، میله ها، لیوان، قابلمه ها و ماهیتابه ها، چوب دستی ها، بطری ها و  کابل ها &#8230;.با هر آنچه که آنها می توانستند و به دست شان می رسید، </span></span><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">برادرم و من</span></span><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> را  کتک می زدند. یکبار مادرم متوجه شد که برادرم و من با کبریت بازی کرده ایم،  من حقیقت را گفتم و او تنها با یک سیلی از خجالت ام در آمد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">برادرم دروغ  گفت، او دستش را داخل شعله بخاری روشن فرو برد؛ تا آنجا که پوست اش سوخت.  سطح استرس خانواده ما به قدری زیاد بود که مادرم دائما از دو مورد از سه  مورد ناکامی هایش رنج  می برد؛ یکی از ناکامی هایش  این بود که زمانی که شش ماه از دوران بارداری اش می گذشت تا وقتی که جنین  در شکم اش از بین رفت، پدر در زندان بود. والدین ام خیلی زیاد به زندان می  رفتند. بیشتر اوقات. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">عملا چیزی برای خوردن وجود نداشت. شب های زیادی مادر  تنها تخم مرغ و نان برای شام تدارک می دید. به خاطر می آورم که او شام ما  را آماده می کرد و خودش می رفت تا ما وعده غذایی ای را که او تهیه  کرده بود، بخوریم؛ هر چند نمی توانستیم، چرا که اگر ما تمام سهم غذای مان را می  خوردیم او گرسنه به رختخواب می رفت. برای سالیان زیادی این اتفاقات ادامه  داشتند. قبل از اینکه به سن ۱۰سالگی برسم، میل به خودکشی به سراغ ام آمد.  باهمه اتفاقاتی که در اطراف ام صورت می گرفت، احساس می کردم که دیگر هیچ  دلیلی برای ادامه زندگی ام تا ابد وجود ندارد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اگر چه والدین ام هفته ای  یکبار ما را به مدرسه کاتولیک ها و مکررا به کلیسا می فرستادند، اما قلب ام  خالی از احساس بود. تنها نیاز ساده ای را که برای رفتن در خود احساس می  کردم، به منظور دور بودن از خانه بود. بچه تیز هوشی در مدرسه نبودم. به  عنوان یک دانش آموز کلاس ششمی، در سطح یک دانش آموز کلاس اولی قادر به  خواندن بودم. هر سال در سراسر دوران ابتدایی مجبور بودم دروس را تکرار کنم.  و به سختی سراسر ۶ سال آینده را در دبستان باقی ماندم. در مدرسه ابتدایی  بود که یاد گرفتم چگونه دزدی کنم. این عادتی دائمی شد. هر وقت شانس به من  رو می کرد، هر چیزی را می دزدیدم؛ هر چیزی را که خودم می توانستم به دست  بیاورم. زودتر از این که فکرش را بکنم، برادرم به من ملحق شد. ما به جایگاه  های پمپ بنزین می رفتیم و آب نبات می دزدیدم، بعد به فروشگاه های بزرگ می  رفتیم و اسباب بازی می دزدیدیم. یک بار، زمانی که مادرم چند دلاری را برای  خرید هدیه روز پدر به ما داد؛ من و برادرم تصمیم گرفتیم که پول را صرف  خریدن پاپ کورن و nachos  کنیم و هدیه اش را بدزدیم&#8230;. بدون تردید گرفتار شده بودیم و تقریبا  بازداشت مان کردند؛ اما مادر آمد و ما را آزاد کرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چند سال بعد برادرم به  راه خودش رفت و من هم به راه خودم رفتم. دزدی را کنار گذاشتم و شروع به  نوشتن شعر / موسیقی و نواختن گیتار نمودم. در نهایت، به عضویت گروهی به نام  گروه &#8220;جم &#8220;<a href="http://www.mihanblog.com/blog/post/new/atrty/1274993781/avrvy/214576/key/2e3c02e7341d506393ad8789b8e82a39/#_ftn2">[</a></span></span><a href="http://www.mihanblog.com/blog/post/new/atrty/1274993781/avrvy/214576/key/2e3c02e7341d506393ad8789b8e82a39/#_ftn2"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: x-small;">Jam</span></span></span></a><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a href="http://www.mihanblog.com/blog/post/new/atrty/1274993781/avrvy/214576/key/2e3c02e7341d506393ad8789b8e82a39/#_ftn2">]</a> در آمدم، که هم چون محافظی مرا از مشکلات ام دور نگه می داشت.  در دبیرستان، برادرم با بسیاری از معتادان به مواد مخدر دوستی داشت و به  زودی خودش هم شروع به مصرف مواد مخدر نمود. نمی دانستم به او چه بگویم. او  یک مصرف کننده مواد مخدر بود. به هرحال، مثل بقیه آنها مصرف مواد مخدر را  دوست داشت. در آن زمان، حدودا ۱۲تا ۱۳ ساله بودم که با دایی ام شروع به کار  به عنوان کارگر برق کار نمودم. تا ۱۶سالگی در این شغل دوام آوردم. بعد از  آن شروع به کار برای خودم کردم، شغل های پیمانی الکتریکی، نجاری و نقاشی  ساختمان. این به من کمک می کرد تا از منزل والدین ام جا به جا شوم و به  اولین آپارتمان ام نقل مکان کنم. حول وحوش این زمان با دختری آشنا شدم که  با اینکه ماه ها با هم نامزد شده بودیم . رابطه سرد و بی روحی باهم داشتیم.  آدم فوق العاده خجالتی ای بودم. در حقیقت، او از من می خواست که در این  موضوع به عنوان دوست برای همدیگر نباشیم. لازم به ذکر است که ما با هم  موافق بودیم و می خواستیم ازدواج کنیم. در حدود یک یا دو سال با هم ارتباط  داشتیم، که او شروع به انجام اعمال اسلامی نمود، او در خانواده ای که پدرش  مسلمان بود و مادرش کاتولیک به دنیا آمده بود. نامزدم در این میان گیر  افتاده بود. به سادگی به هم می ریخت و آشفته می شد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">شروع به اطلاع رسانی از  دین اسلام به من کرد و در طول زمانی که عقایدش را می گفت، کاملا آرام بود.  بیشتر او صحبت می کرد و من بیشتر مجبور بودم گوش کنم. دوره ای بود که تمایل  نداشتم تا مجبور به انجام چیزی شوم؛ چرا که با کارهایی که انجام می داد،  بیگانه بودم. دلیل نفرت ام نسبت به مسلمانان، ناشی از تربیت ام بود. نحوه  عملکرد اکثر مسلمانان و رسانه های خبری.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">هر عرب مسلمان که من تا  به حال ملاقات کرده ام، متفاوت از من نبود. اگر آنها متفاوت بودند؛ بدتر هم  بودند. خبر می دادندکه مواد مصرف می کنند،به قتل، فساد و همجنس گرایی و غیره  نیز مبادرت می ورزند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در این مرحله از زمان،  در دوره ای از خودخواهی به سر می بردم. و حتی این را نمی دانستم. احساس می  کردم که اگر در بخشی از زندگی ام خدا حضور داشت، دیگر هیچ کس نمی توانست  مرا نابود کند. با وجود این که احساس می کردم بهتر از دیگران بودم، با این  حال؛ آدم تنهایی بودم که نیاز داشتم تا کسی در کنارم باشد. در تولد ۱۸  سالگی ام نامزدم قرآنی را به من هدیه کرد و همان طور که هدیه را می گرفتم،  خودم را عقب کشیدم و حس کردم می خواهم آنرا بیاندازم. با این حال، آن را در  گوشه ای از کمدم نگهداشتم.   برای آنکه نمی خواستم  به آن بی احترامی کرده باشم. چند سال قبل، برای مطالعه آن ترغیب شدم. یک  روز شروع به خواندن اش کردم. نمی توانستم متوقف شوم. پدرم یک روز به من  گفت: زمانی که کوچک تر بودی ،نمی توانستم هیچ کتابی را در رابطه با دنیا در  دست ات بگذارم .حالا نمی توانم یک کتاب را از دستانت خارج کنم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">تا به این لحظه از زندگی  ام کتاب های بسیاری را مطالعه کرده ام و نظریه ام در رابطه با اینکه خدا  بخشی از من است، کمی سست شده است. در حالی که قرآن داخل کمدم را گرد و غبار  فرا گرفته بود، از خدا خواسته بودم تا برایم کتابی یا علامتی را به عنوان  راه گشایی برای تمامی سوالات ام در رابطه با جهان بفرستد. می دانید که قبلا هرگز چیزی در رابطه با قرآن نمی دانستم. حتی قرآنی را  لمس نکرده بودم، چه رسد به اینکه به تنهایی به آن گوش دهم. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">یک شب، بعد از  آنکه خانه را تمیز کردم. در آشپزخانه ایستادم و نگاهی به روبرو، به سمت  اطاق نشیمن انداختم . خانه به نظرم زیبا می آمد. سمت راستم میز شیشه ای  گرد، زیر پایم فرش نرم و خاکستری ظریف، طاق نمایی یکدست که مرز اتاق ناهار  خوری را از اتاق نشیمن جدا می کرد&#8230;بعد، در نهایت محیطی که با نور ضعیفی  به آرامی آذین بسته می شد. به ناگاه ترغیب شدم، تا قرآن را بردارم و آن را  مطالعه کنم. روی صندلی قهوه ای رنگ مورد علاقه ام نزدیک به انتهای میز  نشستم، شروع به خواندن قرآنی که با مقدمه عبدالله یوسف علی در دستان ام  بود؛نمودم. قبل از آنکه به سراغ آن بروم، اشک از چشمان ام جاری شد. تمایل  داشتم تا بر احساس ابلهانه ای که از سرکشی ام از بابت اینکه پیش از این آن  را نخوانده بودم، غلبه کنم. همان چیزی را که در تمام زندگی ام ایمان داشتم  تا با چنگ و دندان با آن مبارزه کنم. بی درنگ، همه آن را به دور ریختم و  خواندم. در همان لحظه، قلب ام لبریز از رضایت و عذاب شده بود. بلافاصله به  نامزدم زنگ زدم و از اینکه آدم احمقی بودم، از او عذر خواهی کردم. سپس،  توافق کردیم که زندگی مان را تغییر دهیم؛ یا با هم ازدواج کنیم یا  شرافتمندانه از هم جدا شویم. تشنه یادگیری بیشتر در رابطه با اسلام بودم.  حالا که تمام قرآن را خوانده بودم، تمایل داشتم تا بیاموزم که چگونه عبادت  کنم. بعد، شروع به خواندن کتاب هایی در رابطه با نماز و آنچه که خودم از  نحوه نماز خواندن یادگرفته بودم، کردم. برای کسی که احساس می کرد که آنها  بخشی از خدا بوده اند و حالا تسلیم خدا می شد؛ احتمالا، این سخت ترین کاری  بود که انجام می دادم؛ به خاطر خودم. برای عبادت چیزی که حتی وجود نداشت،  خجالت زده بودم. سپس کتاب هایی را با ترجمه انگلیسی (که همراه با آموزش  سمعی بود ) یافتم و خودم آموختم که چگونه قرآن را تلاوت کنم. در همان لحظه،  مصمم شدم تا به مسجد بروم . احکام دینی دستور العمل ها را قبول کرده بودم.  و گاهی اوقات هم تردید داشتم. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">به طرف مسجد حرکت کردم. چندین بار اطراف و  پشت خانه ام را دور زدم&#8230; بعد، شروع به خیال پردازی نمودم. خاطر نشان می  کنم که قبل از این هرگز یک مسجد را ندیده بودم. داخل یکی از آنها هم نشده  بودم، حتی نمی دانستم که مسجد چگونه جایی است. لازم به گفتن است، شروع به  خیال پردازی ای که روح و جانم را تحریف می کرد؛ نمودم. با این همه، هیجان  ام برانگیخته شد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آن شب بعد از چرخ زدن به دور مسجد، رویایی به سراغ ام  آمد. رویای ام این طور شروع می شد؛ زیر نور فوق العاده ای که یکسان روی  آپارتمان ها می تابید، قدم می زدم. در سراسر این ساختمان فرشی سبز و نرم  بود و پایه ها و ستون هایی بر افراشته وجود داشت. داخل این ساختمان، دوستان  هم مدرسه ای و بستگان ام که مدت کوتاهی با آنها بودم به استقبال ام آمده  بودند. صبح روز بعد، بیدار شدم و به مسجد رفتم. و دقیقا همان چیزهایی که در  خواب ام بود، خیلی شبیه به همان محیط را دیدم؛ فرش سبز، پایه ها، ستون ها و  افرادی که با آنها احساس می کردم در خانه ام هستم. با این وجود، مدتی بعد  در خواب دیگری خودم را در حال دویدن از میان زمین چمنی دیدم. ارتشی پشت سرم  دنبال ام می کردند و فریاد می کشیدند &#8221; او را بکشید، او را بکشید!&#8221; بعد به  منطقه امنی رسیدم و از خدا خواستم تا محافظت ام کند. سپس ۹ مرد برای کمک  کردن به من آمدند تا آن ارتش هزاران نفره را شکست دهم. هر مردی چوبدستی ای  برای جنگیدن داشت به جز من؛ من تبری دولبه داشتم. همان طور که به ارتشی که  در مقابل ام قرار داشت نزدیک تر می شدم، چشم هایم را بستم و به سرعت  چرخیدم. زمانی که چشم هایم را باز کردم، ارتشی را که در مقابل ام قرار  داشت، شکست خورده دیدم. در حالی که به ارتش من یک خراش هم نیافتاده بود.  سپس همگی با پیروزی به مسجدی که قصد ورود در آن را داشتیم، رفتیم. همان طور  که روی نیمکتی که در پشت در مسجد بود، نشستم و سرم را پایین انداختم،  ناگهان حضور فردی را احساس نمودم. یک دست، ران ام را لمس کرد. صدای عالی اش  می گفت:&#8221; پیروزی&#8221;. پاسخ دادم؛&#8221; بله، با ده مرد.&#8221; او مجددا اظهار داشت:<strong>&#8221;  با وجود خدا، شما بیشمار بودید.&#8221; </strong>سپس سرم را بلند کردم و زیباترین  مردی را که می توانستم تصور کنم، دیدم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">رنگ پوست اش فوق العاده  ترین هماهنگی را داشت، صدای اش نرم و ملایم ؛ اما مردانه&#8230; و حضورش آرام و  آرامش بخش بود. از سر تا پایش پاکیزه بود، دندان های سفید و براق اش می  درخشیدند و ریش هایش به گونه ای خاص گونه هایش را پوشانده بود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&#8230;.. خواب های زیادی را  در مدت یک الی دوسال دیده بودم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در تابستان سال ۱۹۹۸  میلادی، برای حضور در یک کنفرانس به مسجدی در شمال <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b4%db%8c%da%a9%d8%a7%da%af%d9%88">شیکاگو</a> که به نام &#8221; مرکز  جامعه مسلمین &#8221; نامیده می شد، رفتم. در آن همایش به طور علنی اعلام شده  بود که من مسلمان هستم. مردی که در تمام مدت در رابطه با ایمان من شهادت می  داد، جمال بدوی بود، مردی که من نمی شناختم اش. می دانستم که فقط قرار است  مسئولیت بزرگی بر دوش ام گذاشته شود و کل زندگی ام، کاملا تغییر خواهد  کرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">منبع: <a href="http://vatican.mihanblog.com/">مرکز ترجمه سایت چرا مسیحی نیستم؟</a><br />
</span></span></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>آگوست 9, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1508.html" title="دختر مسیحی: آیا اگر برای حجابم کشته شوم ، شهیدم؟">دختر مسیحی: آیا اگر برای حجابم کشته شوم ، شهیدم؟</a> (1)</li><li>ژوئن 5, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1429.html" title="اسلام آخرين منزلگاه">اسلام آخرين منزلگاه</a> (4)</li><li>مارس 15, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1169.html" title="مارک هانسون (Mark Hanson) بنيانگذار زيتون">مارک هانسون (Mark Hanson) بنيانگذار زيتون</a> (0)</li><li>مارس 9, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1157.html" title="تا به حال معرفت بدون كلام را حس كرده ايد؟">تا به حال معرفت بدون كلام را حس كرده ايد؟</a> (0)</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1417.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ستاره تولد مسیح علیه السلام در چه زمانی درخشید</title>
		<link>http://www.pedar.net/1411.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1411.html#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 22 May 2010 13:13:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مسيحيت]]></category>
		<category><![CDATA[تولد]]></category>
		<category><![CDATA[مسیح]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1411</guid>
		<description><![CDATA[تشکیک اختر شناسان در تاریخ دقیق روز میلاد عیسای مسیح : همان طور که می دانید همه ساله عزیزان مسیحی ۲۵ دسامبر را به عنوان روز تولد عیسای مسیح جشن می گیرند . اما اخترشناسان برجسته ای که نظراتشان در محافل علمی معتبر به حساب می آید با محاسبات علمی دقیق بررسی کرده اند و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> تشکیک اختر شناسان در تاریخ دقیق روز میلاد عیسای مسیح :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> همان طور که می دانید همه ساله عزیزان مسیحی ۲۵ دسامبر را به عنوان روز <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%af">تولد</a> عیسای مسیح جشن می گیرند .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اما اخترشناسان برجسته ای که نظراتشان در محافل علمی معتبر به حساب می آید با محاسبات علمی دقیق بررسی کرده اند و این تاریخ را به عنوان روز میلاد مسیح زیر سوال برده اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این دانشمندان معتقدند که بر اساس محاسبات اخترشناسی میلاد مسیح می بایست در ماه حزیران / ژانویه بوده باشد نه در کانون اول یا همان ماه دسامبر.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در اناجیل در داستان میلاد مسیح سخن از ستاره ای به میان می آید که بر اساس آن مجوسیان به دنبال مسیح می گردند تا توفیق شرفیابی به حضرتش را بیابند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">به عنوان نمونه در انجیل متی ۲ : ۱ آمده است (ترجمه قدیم):</span></p>
<p style="padding-left: 90px; text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۱ دیدار مجوسیان</span></p>
<p style="padding-left: 90px; text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و چون عیسی در ایام هیرودیس پادشاه دربیت لحم یهودیه <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%af">تولد</a> یافت، ناگاه مجوسی چند از مشرق به اورشلیم آمده، گفتند:</span></p>
<p style="padding-left: 90px; text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۲ «کجاست آن مولود که پادشاه یهود است زیراکه ستاره او را در مشرق دیده‌ایم و برای پرستش او آمده‌ایم؟»</span></p>
<p style="padding-left: 90px; text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۳ اما هیرودیس پادشاه چون این راشنید، مضطرب شد و تمام اورشلیم با وی.</span></p>
<p style="padding-left: 90px; text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۴ پس همه روسای کهنه و کاتبان قوم را جمع کرده، ازایشان پرسید که «<a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%85%d8%b3%db%8c%d8%ad">مسیح</a> کجا باید م<a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%af">تولد</a> شود؟»</span></p>
<p style="padding-left: 90px; text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۵ بدو گفتند: «در بیت لحم یهودیه زیرا که از نبی چنین مکتوب است:</span></p>
<p style="padding-left: 90px; text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۶ و تو‌ای بیت لحم، در زمین یهودا از سایر سرداران یهودا هرگز کوچکترنیستی، زیرا که از تو پیشوایی به ظهور خواهدآمد که قوم من اسرائیل را رعایت خواهد نمود.»</span></p>
<p style="padding-left: 90px; text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۷ آنگاه هیرودیس مجوسیان را در خلوت خوانده، وقت ظهور ستاره را از ایشان تحقیق کرد.</span></p>
<p style="padding-left: 90px; text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۸ پس ایشان را به بیت لحم روانه نموده، گفت: «بروید و از احوال آن طفل بتدقیق تفحص کنید و چون یافتید مرا خبر دهید تا من نیز آمده، او را پرستش نمایم.»</span></p>
<p style="padding-left: 90px; text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۹ چون سخن پادشاه راشنیدند، روانه شدند که ناگاه آن ستاره‌ای که در مشرق دیده بودند، پیش روی ایشان می‌رفت تافوق آنجایی که طفل بود رسیده، بایستاد.</span></p>
<p style="padding-left: 90px; text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۱۰ وچون ستاره را دیدند، بی‌نهایت شاد و خوشحال گشتند</span></p>
<p style="padding-left: 90px; text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۱۱ و به خانه درآمده، طفل را با مادرش مریم یافتند و به روی در‌افتاده، او را پرستش کردند و ذخایر خود را گشوده، هدایای طلا وکندر و مر به وی گذرانیدند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> یکی از دانشمندان اخترشناس مشهور آقای دیو رنکی Dave Reneke  می گوید این ستاره درخشانی که مجوسیان به دنبالش بودند ستاره ای بوده است که در روز ۱۷ حزیران / ژانویه در بیت لحم در همان سالی که مسیح به دنیا آمده ، در آسمان ظاهر شده است .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این ستاره درخشان چیزی جز برخورد و التقاء دو سیاره زهره و مشتری با هم نبوده است . در آن تاریخ در یک پدیده اخترشناسی این دو سیاره در همان ماهی که مسیح به دنیا آمده در ۲۰ قرن پیش در نزدیک ترین فاصله نسبت به یکدیگر قرار گرفته بوده اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اخترشناس برجسته استرالیایی دیو رنکی می گوید که به کمک نرم افزارهای رایانه ای پیچیده می تواند موقعیت ستاره های مختلف در جهان را درهر عصری تعیین نماید . وی به کمک سایر همکاران دانشمندش نقشه ای را برای این ستاره ها ترسیم کرده است و دقیقا همان حالتی که در دوهزار سال قبل در فلسطین قدیم وجود داشته ،‌ را شبیه سازی کرده اند.  سپس در این نقشه تلاش کرده اند تا ستاره ای که در شب میلاد مسیح  &#8211; که در اسطبلی در بیت لحم به دنیا آمد &#8211; ظاهر شده  و در آیاتی که از انجیل متی نقل کردیم، آمده است ،  را پیدا کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> البته گزارش این قضیه چیزی نیست که در سایت چرا مسیحی نیستم ادعا شده باشد. بلکه نشریه &#8220;مسیحیان امروز&#8221; ، مجله اختصاصی مسیحیان انجیلی آن را مطرح نموده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> خلاصه حاصل پژوهش های این اختر شناسان این می شود که ستاره مزبور در هفدهم ماه حزیران / ژانویه دو سال قبل از میلاد مسیح ظاهر شده است .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">البته مجله کریستین تودی ، بر اساس وظایف تبشیری خود نباید این نظریه را بپذیرد اما به طور ضمنی آن را تایید می کند و می گوید &#8221; آنچه این اخترشناسان گفته اند ،‌ قوی ترین تفسیری است که در مورد آن ستاره درخشان که در آسمان آن موقع ظاهر شده ، ارائه شده است . &#8230; اما ممکن است که این دانشمندان در این مساله اشتباه کرده باشند. &#8220;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> این در حالی است که رنکی می گوید گروه پژوهشی وی نرم افزاری را تهیه کرده اند که می تواند آسمان شب را به طور کامل در هر زمان و مرحله  و هر سالی که شما بخواهید حتی میلیون ها سال قبل را شبیه سازی نماید . وی می گوید: &#8221; این همان نرم افزاری است که ما از آن استفاده کردیم و به کمک آن، زمانی که گفته می شود مسیح در آن موقع به دنیا آمده است را بررسی نمودیم . &#8220;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> جالب این که آقای رنکی که خودش احتمال چنین مخالفت هایی را می داده است و خود مسیحی معتقدی است ، از ترس تکفیر و هجمه های کلیسا علیه خود اذعان دارد که نمی خواسته با این بررسی علمی خود چیزی از منزلت آموزه های دینی بکاهد . وی می گوید&#8221; بلکه بر عکس . گروه ما خواسته تا اعتبار دین را افزایش دهد و از آن حمایت کند &#8221; . وی معتقد است که مردم دین را با برخی از فرضیات نادرست اشتباه گرفته اند. این که ستاره ای در آسمان در زمانی بدرخشد یک مساله علمی و اخترشناسی است نه یک مساله دینی و &#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> به نظر من درست است که آقای رنکی سعی کرده به گونه ای مساله را مسالمت آمیز فیصله دهد اما،‌ این مسلم است که با کشف وی ، آموزه ای که جمعیتی میلیاردی از مسیحیان جهان از آن پیروی می کنند و در حقیقت یکی از مشهورترین آیین های مسیحی است، زیر سوال رفته است .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span></p>
<p style="text-align: justify;">
<div class="mceTemp" style="text-align: justify;">
<dl class="wp-caption alignnone" style="width: 382px;">
<dt class="wp-caption-dt"><a href="http://i43.tinypic.com/1zdu2d4.jpg"><img src="http://i43.tinypic.com/1zdu2d4.jpg" alt="http://i43.tinypic.com/1zdu2d4.jpg" width="372" height="279" /></a></dt>
<dd class="wp-caption-dd">مقابل کلیسای مهد در بیت لحم , مکانی که بسیاری از <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%85%d8%b3%db%8c%d8%ad">مسیح</a>یان آن را محل تولد <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%85%d8%b3%db%8c%d8%ad">مسیح</a> می دانند.</dd>
</dl>
</div>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="ltr"><span id="more-1411"></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="ltr"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>Jesus was born in June&#8217;, astronomers claim</strong><strong> </strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>Astronomers have calculated that Christmas should be in June, by charting the appearance of the &#8216;Christmas star&#8217; which the Bible says led the three Wise Men to Jesus. </strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="ltr"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span></p>
<p style="text-align: justify;">The researchers claim the &#8216;Christmas star&#8217; was most likely a magnificent conjunction of the planets Venus and Jupiter, which were so close together they would have shone unusually brightly as a single &#8220;beacon of light&#8221; which appeared suddenly.<br />
If the team is correct, it would mean Jesus was a Gemini, not a Capricorn as previously believed.<br />
Australian astronomer Dave Reneke used complex computer software to chart the exact positions of all celestial bodies and map the night sky as it would have appeared over the Holy Land more than 2,000 years ago.<br />
It revealed a spectacular astronomical event around the time of Jesus&#8217;s birth.<br />
Mr Reneke says the wise men probably interpreted it as the sign they had been waiting for, and they followed the &#8216;star&#8217; to Christ&#8217;s birthplace in a stable in Bethlehem, as described in the Bible.<br />
Generally accepted research has placed the nativity to somewhere between 3BC and 1AD.<br />
Using the St Matthew&#8217;s Gospel as a reference point, Mr Reneke pinpointed the planetary conjunction, which appeared in the constellation of Leo, to the exact date of June 17 in the year 2BC.<br />
The astronomy lecturer, who is also news editor of Sky and Space magazine, said: &#8220;We have software that can recreate exactly the night sky as it was at any point in the last several thousand years.<br />
&#8220;We used it to go back to the time when Jesus was born, according to the Bible.<br />
&#8220;Venus and Jupiter became very close in the the year 2BC and they would have appeared to be one bright beacon of light.<br />
&#8220;We are not saying this was definitely the Christmas star &#8211; but it is the strongest explanation for it of any I have seen so far.<br />
&#8220;There&#8217;s no other explanation that so closely matches the facts we have from the time.<br />
&#8220;This could well have been what the three wise men interpreted as a sign. They could easily have mistaken it for one bright star.<br />
&#8220;Astronomy is such a precise science, we can plot exactly where the planets were, and it certainly seems this is the fabled Christmas star.&#8221;<br />
Mr Reneke, formerly the chief lecturer at the Port Macquarie Observatory in New South Wales, added: &#8220;December is an arbitrary date we have accepted but it doesn&#8217;t really mean that is when it happened.<br />
&#8220;This is not an attempt to decry religion. It&#8217;s really backing it up as it shows there really was a bright object appearing in the East at the right time.<br />
&#8220;Often when we mix science with religion in this kind of forum, it can upset people. In this case, I think this could serve to reinforce people&#8217;s faith.&#8221;<br />
Previous theories have speculated the star was a supernova &#8211; an exploding star &#8211; or even a comet. But Mr Reneke says by narrowing the date down, the technology has provided the most compelling explanation yet<br />
They found that a bright star which appeared over Bethlehem 2,000 years ago pinpointed the date of Christ&#8217;s birth as June 17 rather than December 25. <span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
<a href="http://www.telegraph.co.uk/topics/christmas/3687843/Jesus-was-born-in-June-astronomers-claim.html" target="_blank">http://www.telegraph.co.uk/topics/ch&#8230;ers-claim.html</a></span></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>آگوست 21, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1554.html" title="اعتقاد جالب شیعیان: ظهور همزمان امام زمان و حضرت مسیح علیهما السلام">اعتقاد جالب شیعیان: ظهور همزمان امام زمان و حضرت مسیح علیهما السلام</a> (0)</li><li>جولای 30, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1505.html" title="عیسی مسیح و خدایی او">عیسی مسیح و خدایی او</a> (1)</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1411.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کتاب مقدس ، غزه ، پاپ و فسفر سفید</title>
		<link>http://www.pedar.net/1398.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1398.html#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 15 May 2010 14:01:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مسيحيت]]></category>
		<category><![CDATA[اسرائیل]]></category>
		<category><![CDATA[بمب]]></category>
		<category><![CDATA[غزه]]></category>
		<category><![CDATA[فسفر]]></category>
		<category><![CDATA[فلسطین]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب مقدس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1398</guid>
		<description><![CDATA[هر شهر را با مردان و زنان و اطفال هلاک ساختیم.  و تمامی بهایم و غنیمت شهرها را برای خود به غارت بردیم. (به مناسبت سالگرد سفر پاپ به اسرائیل:) سازمان دیده‌بان حقوق بشر در گزارش خود از غزه می نویسد: «ارتش اسراییل از فسفر سفید در جنگ استفاده کرده و این بمب‌ها می‌تواند باعث [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h3 style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="color: #ff0000;">هر شهر را  با  مردان و  زنان و اطفال هلاک ساختیم.  و تمامی بهایم و غنیمت شهرها را  برای  خود به  غارت بردیم.</span></span></span></h3>
<h3><span style="font-size: x-small;">(به مناسبت سالگرد سفر پاپ به اسرائیل:)</span></h3>
<h3><strong><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">سازمان دیده‌بان حقوق بشر در گزارش  خود از <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%ba%d8%b2%d9%87">غزه</a> می نویسد:</span></span></strong></h3>
<h3 style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">«ارتش اسراییل از فسفر سفید در جنگ استفاده کرده و این <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%a8%d9%85%d8%a8">بمب</a>‌ها می‌تواند   باعث ایجاد سوختگی‌های بسیار خطرناک در هنگام تنفس دود آن شود. دود ناشی از   <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%a8%d9%85%d8%a8">بمب</a>‌های فسفری حتی در صورتی که با ده درصد از پوست بدن تماس پیدا کند  باعث  سوختگی‌های کشنده‌ای می‌شود و ضررهای جبران‌ناپذیری به کلیه‌ها، کبد و  قلب  وارد می‌کند. بدن انسان ماده شیمیایی به کار رفته در <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%a8%d9%85%d8%a8">بمب</a>‌های <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%81%d8%b3%d9%81%d8%b1">فسفر</a>ی  را به  سادگی جذب کرده و مشکلات داخلی ناشی از این مواد باعث مرگ فرد  می‌شود».<br />
«تمامی بمب‌های فسفر استفاده شده علیه مردم <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%ba%d8%b2%d9%87">غزه</a> در سال ۱۹۸۹ در آمریکا   ساخته شده است. شرکت «ثایکول ایروسپایس» مسئول ساخت این بمب‌ها است که در   آن زمان وظیفه تهیه مهمات برای ارتش آمریکا را بر عهده داشت. در چهارم   نوامبر سال گذشته خبرگزاری رویترز تصاویری از سربازان اسراییلی را منتشر   کرد که در آنها این سربازان مشغول استفاده از بمب‌هایی بودند که نشان   می‌داد این بمب‌ها در آمریکا ساخته شده است».<br />
«ارتش اسراییل بر اساس یک برنامه سیاسی از پیش تعیین شده از بمب‌های <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%81%d8%b3%d9%81%d8%b1">فسفر</a>ی   استفاده کرد و هیچگونه تصادفی در این امر وجود ندارد. این امر به مفهوم  زیر  پا گذاشتن آشکار قوانین جنگی است و بدین ترتیب مسئولان اسراییلی که  دستور  استفاده از بمب‌های <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%81%d8%b3%d9%81%d8%b1">فسفر</a>ی را دادند یا افرادی که از این بمب‌ها  استفاده  کرده‌اند باید محاکمه شوند. آمریکا نیز به عنوان کشور سازنده این  بمب‌ها  باید دست به تحقیقاتی گسترده بزند تا مشخص شود اسراییل چگونه از  این  ذخیره‌ها علیه شهروندان بی‌دفاع و غیرنظامی استفاده کرده است».<br />
از هر بمب فسفری ۱۱۶ ترکش آتش‌زا حاوی فسفر سفید پخش می‌شود که این ترکش‌ها   تا شعاع ۱۲۵ متری از محل پرتاب بمب را تحت پوشش قرار می‌دهند. فسفر سفید   به محض ترکیب با اکسیژن هوا آتش گرفته و به سوختن در دمای ۸۱۶ درجه   سانتی‌گراد ادامه می‌دهد.</span></span></h3>
<h3><strong><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و کتاب مقدس  می گوید: </span></span></strong></h3>
<h3 style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">تثنیه۳ :  ۴ : و در آنوقت همة شهرهایش را گرفتیم و  شهری نماند که از ایشان نگرفتیم   یعنی شصت شهر و تمامی مرزبوم اَرجوب که  مملکت عوج در باشان بود. ۵ جمیع اینها شهرهای حصاردار با  دیوارهای بلند و دروازه‌ها و پشت‌بندها بود   سوای قُرای بی‌حصارِ بسیار  کثیر. ۶ و آنها را بالکل‌ّ  هلاک کردیم  چنانکه با سیحون  ملک حشبون کرده بودیم ه<strong><span style="color: #ff0000;">ر شهر را با مردان و زنان و  اطفال هلاک  ساختیم. ۷ و تمامی بهایم و غنیمت شهرها را برای خود به غارت  بردیم.</span></strong></span></span></h3>
<h3><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و پاپی که  ذوق زده به اسرائیل سفر می کند:</span></span></h3>
<h3 style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><img src="http://gdb.rferl.org/7CEACBE4-95F5-4488-B007-FA589E372157_mw800_mh600_s.jpg" alt="http://gdb.rferl.org/7CEACBE4-95F5-4488-B007-FA589E372157_mw800_mh600_s.jpg" width="272" height="203" /></span></span></h3>
<h3 style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پاپ بندیکت  شانزدهم، رهبر کاتولیک‌های جهان، در تاریخ ۱۱ مه ۲۰۰۹ (۲۱  اردیبهشت ۱۳۸۸)  وارد شهر تل‌آویو شد و از سوی شیمعون پرس، رئیس‌جمهور و  بنیامین نتانیاهو  نخست‌وزیر <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%a7%d8%b3%d8%b1%d8%a7%d8%a6%db%8c%d9%84">اسرائیل</a>، در فرودگاه بین‌المللی بن گوریون  مورد استقبال قرار  گرفت و سپس به وسیله بالگرد به اورشلیم منتقل شد.<br />
در اولین روز حضور در اورشلیم، پاپ بندیکت شانزدهم، به بازدید از موزه   هولوکاست پرداخت و با تایید آن به جمع بزرگترین دروغ گویان تاریخ پیوست .   وی خطاب به جمعی که ادعا می شد از بازماندگان واقعه نسل‌کشی یهودیان اروپا   توسط رژیم آلمان نازی است ، گفت: «از خدا می‌خواهیم که نام این قربانیان   هرگز از میان نرود. از خدا می‌خواهیم که رنج آنها هرگز انکار، تحقیر یا   فراموش نشود».</span></span></h3>
<h3 style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پاپ بندیکت  شانزدهم، در بنای یادبود «ید و شم»، بر سنگی که خاکستر  قربانیان هولوکاست  را می‌پوشاند، حلقه گل نهاد و گفت: «جان آنها از دست  رفت، اما نامشان هرگز  از میان نخواهد رفت».</span></span></h3>
<h3 style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این نقش بازی  کردن های پاپ در حالی است که از یک سو در این سفر  دربارهٔ نقش کلیسای  کاتولیک پیرامون نابودی یهودیان در دوران هیتلر هیچ  سخنی به میان نیاورد و  شرکت وی در مراسم یادبود قربانیان هولوکاست،  حساس‌ترین بخش از سفر یک  هفته‌ای او بود</span></span></h3>
<h3 style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و از سوی  دیگر هولوکاستی که اسرائیل در <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%ba%d8%b2%d9%87">غزه</a> پیاده می کند و بمب های  فسفر سفید و …  را هرگز ندید. شاید پیر شده است که نمی بیند. بالاخره ۷۴  سال از عمر وی  گذشته است و شاید هم نمی خواهد ببیند. کسی که خواب است را  می توان بیدار  کرد ولی کسی که خود را به خواب زده است هرگز…</span></span></h3>
<p><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span id="more-1398"></span><br />
</span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">برای مشاهده تصاویر با کیفیت مناسب روی آن کلیک کنید..<br />
</span></span></p>
<div style="text-align: center;"><!-- 			#gallery-1 { 				margin: auto; 			} 			#gallery-1 .gallery-item { 				float: right; 				margin-top: 10px; 				text-align: center; 				width: 50%;			} 			#gallery-1 img { 				border: 2px solid #cfcfcf; 			} 			#gallery-1 .gallery-caption { 				margin-left: 0; 			} 		 --> <!-- see gallery_shortcode() in wp-includes/media.php --></p>
<div id="gallery-1">
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="5" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/5.jpg"><img title="5" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/5.jpg?w=150&amp;h=100" alt="5" width="306" height="204" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="591617d62b1cce9f1fb066f577f646b0" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/591617d62b1cce9f1fb066f577f646b0.jpg"><img title="591617d62b1cce9f1fb066f577f646b0" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/591617d62b1cce9f1fb066f577f646b0.jpg?w=100&amp;h=150" alt="591617d62b1cce9f1fb066f577f646b0" width="185" height="279" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image001.jpg"><br />
</a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image0011.jpg"><img title="MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image0011.jpg?w=150&amp;h=92" alt="MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" width="301" height="185" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image0022.jpg"><br />
</a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image002.jpg"><br />
</a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image003.jpg"><img title="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image003.jpg?w=150&amp;h=98" alt="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" width="320" height="209" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="CORRECTION-MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image004.jpg"><img title="CORRECTION-MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image004.jpg?w=150&amp;h=88" alt="CORRECTION-MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" width="328" height="193" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image005.jpg"><img title="MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image005.jpg?w=150&amp;h=91" alt="MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" width="313" height="189" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image006.jpg"><img title="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image006.jpg?w=150&amp;h=100" alt="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" width="278" height="185" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="CORRECTION-MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image007.jpg"><img title="CORRECTION-MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image007.jpg?w=150&amp;h=105" alt="CORRECTION-MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" width="274" height="191" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="MIDEAST-PALESTINIAN-ISRAEL-CONFLICT-GAZA" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image008.jpg"><img title="MIDEAST-PALESTINIAN-ISRAEL-CONFLICT-GAZA" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image008.jpg?w=150&amp;h=99" alt="MIDEAST-PALESTINIAN-ISRAEL-CONFLICT-GAZA" width="294" height="194" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image009.jpg"><img title="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image009.jpg?w=150&amp;h=95" alt="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" width="287" height="181" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image010.jpg"><img title="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image010.jpg?w=150&amp;h=98" alt="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" width="266" height="173" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="CORRECTION-MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image0071.jpg"><img title="CORRECTION-MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image0071.jpg?w=150&amp;h=105" alt="CORRECTION-MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" width="256" height="179" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image011.jpg"><img title="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image011.jpg?w=150&amp;h=99" alt="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" width="273" height="180" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image012.jpg"><img title="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image012.jpg?w=150&amp;h=103" alt="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" width="285" height="195" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="Israel Gaza Conflict Enters Fourth Week" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image013.jpg"><img title="Israel Gaza Conflict Enters Fourth Week" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image013.jpg?w=150&amp;h=99" alt="Israel Gaza Conflict Enters Fourth  Week" width="257" height="169" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image014.jpg"><img title="MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image014.jpg?w=150&amp;h=97" alt="MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" width="263" height="170" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="MIDEAST-PALESTINIAN-ISRAEL-GAZA" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image015.jpg"><img title="MIDEAST-PALESTINIAN-ISRAEL-GAZA" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image015.jpg?w=150&amp;h=98" alt="MIDEAST-PALESTINIAN-ISRAEL-GAZA" width="279" height="182" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="MIDEAST-PALESTINIAN-ISRAEL-GAZA" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image016.jpg"><img title="MIDEAST-PALESTINIAN-ISRAEL-GAZA" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image016.jpg?w=150&amp;h=95" alt="MIDEAST-PALESTINIAN-ISRAEL-GAZA" width="275" height="174" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image017.jpg"><img title="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image017.jpg?w=150&amp;h=101" alt="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" width="292" height="196" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image018.jpg"><img title="MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image018.jpg?w=150&amp;h=94" alt="MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" width="321" height="201" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="MIDEAST-PALESTINIAN-ISRAEL-GAZA" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image019.jpg"><img title="MIDEAST-PALESTINIAN-ISRAEL-GAZA" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image019.jpg?w=97&amp;h=150" alt="MIDEAST-PALESTINIAN-ISRAEL-GAZA" width="208" height="321" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="Israel Gaza Conflict Enters Fourth Week" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image020.jpg"><img title="Israel Gaza Conflict Enters Fourth Week" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image020.jpg?w=100&amp;h=150" alt="Israel Gaza Conflict Enters Fourth  Week" width="190" height="286" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="Palestinian children survey damage at school in northern Gaza" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image021.jpg"><img title="Palestinian children survey damage at  school in northern Gaza" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image021.jpg?w=150&amp;h=102" alt="Palestinian children survey damage at  school in northern Gaza" width="285" height="164" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="Israel Gaza Conflict Enters Fourth Week" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image022.jpg"><img title="Israel Gaza Conflict Enters Fourth Week" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image022.jpg?w=150&amp;h=99" alt="Israel Gaza Conflict Enters Fourth  Week" width="299" height="197" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="Israel Gaza Conflict Enters Fourth Week" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image023.jpg"><img title="Israel Gaza Conflict Enters Fourth Week" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image023.jpg?w=150&amp;h=99" alt="Israel Gaza Conflict Enters Fourth  Week" width="306" height="201" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image024.jpg"><img title="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image024.jpg?w=150&amp;h=98" alt="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" width="302" height="197" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="Mourners stand near bodies during funeral in Beit Lahiya" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image025.jpg"><img title="Mourners stand near bodies during funeral  in Beit Lahiya" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image025.jpg?w=150&amp;h=99" alt="Mourners stand near bodies during  funeral in Beit Lahiya" width="280" height="184" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-FUNERAL" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image026.jpg"><img title="MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-FUNERAL" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image026.jpg?w=150&amp;h=98" alt="MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-FUNERAL" width="289" height="188" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image028.jpg"><img title="MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image028.jpg?w=150&amp;h=96" alt="MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" width="280" height="179" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt style="text-align: center;"> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="image029" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image029.jpg"><img title="image029" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image029.jpg?w=112&amp;h=150" alt="image029" width="274" height="348" /></a></span></span></dt>
<dt style="text-align: center;"> </dt>
<dt style="text-align: center;"> </dt>
<dt style="text-align: center;"> </dt>
<dt style="text-align: center;">
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">کشیش  مانوئل مسلم نماینده کاتولیکهای غزه گفت: ما مایل بودیم پاپ با اراده ملت  اسرائیل و دولتش مخالفت کند و با کشتی به اینجا در نوار غزه سفر کند. ما  مایل بودیم پاپ از غزه به بیت المقدس برود.</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> این  گزارش می افزاید: اما پاپ در نظر ندارد محاصره غزه را نقض کند. دو هزار  مسیحی فلسطینی مقیم نوار غزه ظاهرا کوچکترین جایگاهی در دل رهبر کاتولیکهای  جهان نخواهند داشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> بسیاری  از مسیحیان مایل بودند پاپ از نزدیک از مشکلات زندگی در نوار غزه مطلع  شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> منیروه  صبا فلسطینی مسیحی می گوید: ما همه با هم زندگی می کنیم و در وضعی بسیار  دشوار قرار داریم. هیچ تفاوتی میان مسلمانان و مسیحیان و یهودیان نیست. ما  ملت مشترکی هستیم و باید در صلح و آرامش در کنار هم زندگی کنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> خانواده  صبا در جنگ اخیر اسرائیل فرزند بزرگتر خود را از دست داد و خانه این  خانواده نیز منهدم شد. بسیاری از مسیحیان فلسطینی امروزه به فکر مهاجرت  افتاده‏اند زیرا اسرائیل آماده نیست از شدت مشکلات مردم غزه بکاهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> مسئله  مهاجرت مسیحیان منطقه خاور میانه موجب نگرانی پاپ شده است. امروزه فقط  پنجاه هزار مسیحی مقیم سرزمین‏های فلسطینی هستند.</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">منبع: <a href="http://www.pedar.net/1398.html">چرا مسیحی نیستم؟</a><br />
</span></p>
</dt>
</dl>
</div>
</div>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>مطلب مشابهي براي اين پست در سايت وجود ندارد</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1398.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>معرفی و دانلود ۶ کتاب مفید برای پژوهشگران ادیان و مسیحیت</title>
		<link>http://www.pedar.net/1390.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1390.html#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 13 May 2010 01:30:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[منابع مسيحيت شناسي]]></category>
		<category><![CDATA[دانلود]]></category>
		<category><![CDATA[كتاب]]></category>
		<category><![CDATA[نسخه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1390</guid>
		<description><![CDATA[کاردینال  زیمنس دیسینروس Ximenez DeCisneros و نسخه های خطی عربی غرناطیه (به زبان اسپانیایی) این کتاب ارزشمند تالیف فرانسیسکو خاویر سیمونت و چاپ نشر الوفاء متعلق به جاریدو غرناطیه در سال ۱۸۸۵ م است . لینک دانلود توصیف منطقه غرناطیه در زمانی که تحت حکومت ناصریان بوده است (به زبان اسپانیایی) این کتاب در حقیقت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> کاردینال  زیمنس دیسینروس <a href="http://www.archive.org/download/AtourathAlAndalusiAlMaghreby/ElCardinalXimenezDeCisnerosYlosManuscritosArabigoGranadinos.pdf">Ximenez DeCisneros</a> و <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%86%d8%b3%d8%ae%d9%87">نسخه</a> های خطی عربی غرناطیه (به زبان اسپانیایی)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%83%d8%aa%d8%a7%d8%a8">کتاب</a> ارزشمند تالیف فرانسیسکو خاویر سیمونت و چاپ نشر الوفاء متعلق به جاریدو غرناطیه در سال ۱۸۸۵ م است .</span></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.archive.org/download/AtourathAlAndalusiAlMaghreby/ElCardinalXimenezDeCisnerosYlosManuscritosArabigoGranadinos.pdf"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">لینک دانلود</span></a></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">توصیف منطقه غرناطیه در زمانی که تحت حکومت ناصریان بوده است (به زبان اسپانیایی)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%83%d8%aa%d8%a7%d8%a8">کتاب</a> در حقیقت از اثار نویسندگان عربی گرفته شده و حاشیه هایی دارد که متعلق به لسان الدین بن خطیب است و تا کنون این حواشی جایی منتشر نشده است.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">مولف <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%83%d8%aa%d8%a7%d8%a8">کتاب</a>: فرانسیسکو خاویر سیمونت.  چاپ انشارات ملکیه در مادرید در سال ۱۸۶۰ م .</span></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.archive.org/download/AtourathAlAndalusiAlMaghreby/DescripcionDelReinoDeGranadaBajolaDominaciondelosNaseritas.pdf"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">لینک دانلود </span></a></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">انحطاط و اختفای مرابطین از اسپانیا ( به زبان اسپانیایی )</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">مولف فرانسیسکو کودیرا ، چاپ سرقسطه در سال ۱۸۹۹ م .</span></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.archive.org/download/AtourathAlAndalusiAlMaghreby/DecadenciaYDesaparicionDeLosAlmoravidesEnEspana.pdf"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">لینک دانلود</span></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>اظهار الحق</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">کتاب اظهار الحق تالیف مرحوم شیخ رحمت الله بن خلیل الرحمن هندی . مرحوم شیخ رحمت الله هندی این کتاب را در رد بر دو موضوع در زمینه مسیحیت در پاسخ به مسیحیان نوشته است که عبارتند از موضوع نسخ و نیز موضوع تحریف . بدین شرح که بین ایشان و یکی از کشیشان معاصرش مناظره ای صورت می گیرد که حاصل آن این کتاب می شود. سال تالیف کتاب به ۱۲۸۰ شمسی باز می گردد و همراه با مناظره موجود در کتاب چهار رساله نیز وجود دارد که در آستانه در سال ۱۲۸۴ منتشر شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این کتاب در سال ۱۳۰۵ نیز در دو مجلد چاپ شد و چاپ دیگر آن که در سال ۱۳۰۹ توسط انتشارات خیری صورت گرفته نیز باز در قالب دو جلد عرضه شده است.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">لینک دانلود: </span><a href="http://www.archive.org/download/Khizana05-10-2009/idhar_hak_01.pdf"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">جلد ۱ </span></a> <a href="http://www.archive.org/download/Khizana05-10-2009/idhar_hak_02.pdf"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">جلد ۲</span></a></p>
<p><strong><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">الملل و النحل شهرستانی :</span></strong></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">شیخ ابو الفتح محمد بن ابو القاسم عبدالکریم بن ابی بکر احمد شهرستانی از علمای متوفای سال ۵۴۸ ه است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%86%d8%b3%d8%ae%d9%87">نسخه</a> ای را که برای دانلود قرار داده ایم ، <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%86%d8%b3%d8%ae%d9%87">نسخه</a> ای است از یک چاپ سنگی که در هند در سال ۱۲۶۳ ق در دو جلد عرضه شده است. نسخه های دیگری از این کتاب نیز وجود دارد از جمله نسخه چاپ سنگی امین مدنی حنف در سال ۱۲۸۸ در دو جلد و نیز نسخه ای با خط مناسب و خوانا در لندن در سال ۱۸۴۲ در دو جلد به اهتمام مستشرقی به نام کورتن.</span></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.archive.org/download/milal_chahrastani/milal_chahrastani.pdf"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">لینک دانلود</span></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>تحفه الاریب فی الرد علی اهل الصلیب</strong>:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> تالیف عبد الله بن عبد الله التُرجمان. وی که خود مسیحی بوده است زمانی که مسلمان می شود تصمیم می گیرد تا آموزه های باطل در مسیحیت و نیز تناقضات اناجیل و دلایل نادرست عقلی و نقلی مسیحیت را مورد نقض و ابرام قرار دهد. لذا از ابتدای کتاب شروع می کند از محل تولد و سفرها و ماجرای اسلام آوردن خود بگوید.<br />
</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این کتاب در نه باب تنظیم شده و مولف در سال ۸۲۳ ق از نگارش آن فراغت یافته است .</span></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.archive.org/download/RADTURJUMAN/RADTURJUMAN.pdf"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">لینک دانلود</span></a></p>
<p style="text-align: right;">منبع: <a href="http://www.pedar.net">چرا مسیحی نیستم؟</a></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>آگوست 7, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/818.html" title="فهرست دانلودهاي سايت">فهرست دانلودهاي سايت</a> (14)</li><li>جولای 27, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/752.html" title="دلايل تحريف كتاب مقدس (3): تورات‌هاي متناقض">دلايل تحريف كتاب مقدس (3): تورات‌هاي متناقض</a> (3)</li><li>ژوئن 28, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/437.html" title="تاليفات دانشمندان و نويسندگان اسلامي در نقد مسيحيت ">تاليفات دانشمندان و نويسندگان اسلامي در نقد مسيحيت </a> (4)</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1390.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تورات سامری</title>
		<link>http://www.pedar.net/1380.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1380.html#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 12 May 2010 05:29:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مسيحيت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1380</guid>
		<description><![CDATA[در این پست می خواهم یکی از نسخه های تورات را با عنوان تورات سامری به شما معرفی کنم . تورات سامری ترجمه کاهن سامری أبی سعید بن أبی الحسین بن أبی سعید سامری است . وی در مقدمه ترجمه اش می گوید که ترجمه نسخه ای از تورات را از یکی از دوستان خود [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در این پست می خواهم یکی از نسخه های تورات را با عنوان تورات سامری به شما معرفی کنم . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">تورات سامری ترجمه کاهن سامری أبی سعید بن أبی الحسین بن أبی سعید   سامری است .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">وی در مقدمه ترجمه اش می گوید که ترجمه نسخه ای از تورات را از یکی از دوستان خود به دست اورده که منسوب به شیخ ابوالحسن صوری است . وی می گوید اما این ترجمه در حقیقت متعلق به دانشمند یهودی فیومی است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">کاهن سامری به دلیل ارزشمندی این نسخه ، اقدام به ترجمه تورات سامری که از زبان عبری و سریانی است نموده است. وی شرح هایی هم بر حاشیه کتاب نوشته است که موارد پیچیده را توضیح داده است.<br />
سامری ها فرقه ای یهودی بودند. بعد از،  از دنیا رفتن حضرت سلیمان علیه السلام بنی اسرائیل به دو فرقه تقسیم شدند. فرقه نخست سبط یهودا و بنیامین و تعدادی از سیط لاوی بودند و  فرقه دوم نیز بقیه بی اسرائیل را شامل می شدند.<br />
آنچه مشهور است این است که به فرقه نخست یهودیان عبرانی می گویند و به فرقه دوم یهودیان سامری. لذا به تورات گروه نخست تورات عبرانی گفته می شود و به تورات فرقه دوم تورات سامری.<br />
تورات سامری از پنج سفر تشکیل شده است که عبارت است از همان پنج سفر معروف: پیدایش ، خروج ، لاویان ، اعداد و تثنیه.<br />
کتابی که لینک آن را برای دانلود قرار داده ایم تمام این پنج سفر را در بر دارد. </span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a href="http://www.archive.org/download/samiritan/samiritan.pdf">از اینجا دانلود کنید. </a></span></p>
<p style="text-align: center;"><img src="http://4.bp.blogspot.com/_YNECXCEMDXg/SBOLbPwWPVI/AAAAAAAAAhA/uu0Cn7I0Cfc/s200/%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%8A%D8%A91.jpg" alt="http://4.bp.blogspot.com/_YNECXCEMDXg/SBOLbPwWPVI/AAAAAAAAAhA/uu0Cn7I0Cfc/s200/%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%8A%D8%A91.jpg" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">مشخصات : فایل پی دی اف  چاپ اول سال ۱۸۵۶ با پژوهش و تحقیق :‌ أ, کوینین. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">البته چاپ دومی نیز از تورات سامری وجود دارد که انتشارات دار الانصار مصر در سال ۱۳۷۸ با تحقیق دکتر احمد حجازی سقا اقدام به انتشار آن نموده است. این چاپ توسط پروفسور زهیر صالح النشار از دانشگاه برلین آماده سازی شده است .<br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;">منبع: <a href="../">چرا  مسیحی نیستم؟</a></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>مطلب مشابهي براي اين پست در سايت وجود ندارد</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1380.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>11</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نتیجه آموزه نسل کشی در کتاب مقدس</title>
		<link>http://www.pedar.net/1374.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1374.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 30 Apr 2010 15:12:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[نقادي كتاب مقدس]]></category>
		<category><![CDATA[كتاب مقدس]]></category>
		<category><![CDATA[موسي]]></category>
		<category><![CDATA[نسل كشي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1374</guid>
		<description><![CDATA[شما حتی در یک جای قرآن بیاورید که خداوند به کشتار و قتل کودکان یا زنان بی گناه فرمان داده باشد! اما در کتاب مقدس فراوان از این فرمان ها یافت می شود. یکی از دوستان عزیز مسیحی ما فرمود چرا در پست اسلام دین شمشیر است ،‌ شما به امروز مسیحیت و انسان های [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">شما حتی در یک جای قرآن بیاورید که خداوند به کشتار و قتل کودکان یا زنان بی گناه فرمان داده باشد! اما در <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%83%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d9%82%d8%af%d8%b3">کتاب مقدس</a> فراوان از این فرمان ها یافت می شود. یکی از دوستان عزیز مسیحی ما فرمود چرا در پست اسلام دین شمشیر است ،‌ شما به امروز مسیحیت و انسان های درون کلیسا پرداخته اید ،‌ حال آن که باید ریشه ها را بررسی کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">خوب ما هم امر ایشان را اطاعت می کنیم . می رویم <strong>ببینیم <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%83%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d9%82%d8%af%d8%b3">کتاب مقدس</a> چگونه به شمشیر می نگرد و شمشیر را چگونه غلاف کرده است؟ در قلب های کودکان و بیگناهان یا فقط در دل متجاوزان و گناهکاران؟</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">وقتی که داستان حضرت نوح را در کتاب مقدس می خوانیم ،  گذشته از اشکالاتی که از رهگذر آن به ذهن خواننده می نشیند، می بینیم که در فرازهایی از نقل تاریخی عهد قدیم یکی از فرزندان نوح به نام کنعان نسلی گسترده به هم می زند و قومی بزرگ را پدر می شود. کنعانیان سپس در فلسطین ساکن می شوند(همان جا که اکنون یهودیان بر مبنای آموزه های کتاب مقدس خون ساکنانش حتی کودکان چند روزه را می ریزند). زمان می گذرد و داستان ادامه می یابد تا آنجا که بنی اسرائیل می خواهند به رهبری حضرت <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%8a">موسی</a> علیه السلام وارد سرزمین فلسطین شوند. در کتاب مقدس خداوند به <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%8a">موسی</a> دستور می دهد:</span></p>
<p style="text-align: justify; padding-left: 30px;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>تثنیه ‌۲۰ : ۱۶</strong> : اما از شهرهای این امتهایی که یهُوَه‌ خدایت، تو را به ملکیت میدهد <span style="color: #ff0000;">هیچ ذی‌نفس(جان‌داری) را زنده مگذار.</span> <strong>۱۷</strong> بلکه ایشان را یعنی حتیان و اموریان و کنعانیان و فَرِز‌ّیان و حِو‌ّیان و یبوسیان را چنانکه یهُوَه خدایت تو را امر فرموده است <span style="color: #ff0000;">بالکل(همگی را) هلاک ساز.</span> <strong>۱۸</strong> تا شما را تعلیم ندهند که موافق همة رجاساتی که ایشان با خدایان خود عمل می‌نمودند عمل نمایید. و به یهُوَه خدای خود گناه کنید.</span></p>
<p style="padding-left: 30px;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">موسای <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%83%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d9%82%d8%af%d8%b3">کتاب مقدس</a> نیز به دستور خداوند عهد قدیم عمل نموده و گزارش می دهد که :</span></p>
<p style="padding-left: 30px; text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">تثنیه ۲ :  <strong>۳۳ </strong> : و یهُوَه خدای ما او را به دست ما تسلیم نموده او را با پسرانش و جمیع قومش زدیم. <strong>۳۴</strong> و تمامی شهرهای او را در آنوقت گرفته <span style="color: #ff0000;">مردان و زنان و <strong>اطفال </strong>هر شهر را هلاک کردیم که یکی را باقی نگذاشتیم.</span> <strong>۳۵</strong> لیکن بهایم را با غنیمت شهرهایی که گرفته بودیم برای خود به غارت بردیم.</span></p>
<p style="padding-left: 30px; text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">تثنیه۳ :  <strong>۴</strong> : و در آنوقت همة شهرهایش را گرفتیم و شهری نماند که از ایشان نگرفتیم یعنی شصت شهر و تمامی مرزبوم اَرجوب که مملکت عوج در باشان بود. <strong>۵</strong> جمیع اینها شهرهای حصاردار با دیوارهای بلند و دروازه‌ها و پشت‌بندها بود سوای قُرای بی‌حصارِ بسیار کثیر. <strong>۶</strong> و آنها را بالکل‌ّ هلاک کردیم چنانکه با سیحون ملک حشبون کرده بودیم <span style="color: #ff0000;">هر شهر را با مردان و زنان و <strong><span style="color: #ff0000;">اطفال </span></strong>هلاک ساختیم.</span> <strong>۷</strong> و تمامی بهایم و غنیمت شهرها را برای خود به غارت بردیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>در بخشی از گزارش تاریخی کتاب مقدس ، حضرت <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%8a">موسی</a> ،‌ که به نظر من چنین اخلاقی از یک پیامبر خدا ،‌ نابایسته و ساختنی است ،‌ ،‌ از این که کودکان و زنان را نکشته و فقط آنها را اسیر کرده اند ،  خشمگین می شود و دوباره فرمان قتل آنها را صادر می کند: </strong></span></p>
<p style="padding-left: 30px; text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>سفر اعداد ۳۱ : ۷</strong> : و با مدیان به طوری که یهُوَه موسی را امر فرموده بود جنگ کرده همة ذکوران را کشتند. <strong>۸</strong> و در میان کشتگان ملوک مدیان یعنی اِوی و راقَم و صور و حور و رابع پنج پادشاه مدیان را کشتند و بلعام بن‌بعور را به شمشیر کشتند. <strong>۹</strong> و بنی‌اسرائیل زنان مدیان و اطفال ایشان را به اسیری بردند و جمیع بهایم و جمیع مواشی ایشان و همة املاک ایشان را غارت کردند. <strong>۱۰</strong> و تمامی شهرها و مساکن و قلعه‌های ایشان را به آتش سوزانیدند. <strong>۱۱</strong> و تمامی غنیمت و جمیع غارت از انسان و بهایم گرفتند. <strong>۱۲</strong> و اسیران و غارت و غنیمت را نزد موسی و العازار کاهن و جماعت بنی‌اسرائیل در لشکرگاه در عربات موآب که نزد اردن در مقابل اریحاست آوردند.</span></p>
<p style="padding-left: 30px; text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>۱۳</strong> و موسی و العازار کاهن و تمامی آقاان جماعت بیرون از لشکرگاه به استقبال ایشان آمدند. <strong>۱۴</strong> و موسی بر رؤسای لشکر یعنی سرداران هزاره‌ها و سرداران صدها که از خدمت جنگ باز آمده بودند‌غضبناک شد. <strong>۱۵</strong> و موسی به ایشان گفت: “آیا همة زنان را زنده نگاه داشتید؟ <strong>۱۶ </strong>اینک اینانند که بر حسب مشورت بلعام بنی‌اسرائیل را واداشتند تا در امر فغور به یهُوَه خیانت ورزیدند و در جماعت یهُوَه وبا عارض شد. <strong>۱۷</strong> پس الآن <span style="color: #ff0000;"><strong>هر ذکوری از اطفال را بکشید</strong></span> و هر زنی را که مرد را شناخته با او همبستر شده باشد بکشید. <strong>۱۸ </strong>و از زنان هر دختری را که مرد را نشناخته و با او همبستر نشده برای خود زنده نگاه دارید. <strong>۱۹</strong></span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دوست عزیز مسیحی ام</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">صرف نظر از این که چرا باید بی گناهان ، کودکان و دخترکان معصوم ،‌ بی رحمانه جلوی چشم مادرشان سر بریده شوند ، آیا ذکر چنین مطالبی در کتاب مقدس زمینه های خشونت افسار گسیخته را پدید نمی آورد؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آیا جنایتکار نمی پرورد و کشتارهای جمعی بیگناهان را اموزش نمی‌دهد ؟</span></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.stolenchildhood.net/images/israel_lebanon_war_israeli_children_signing_missiles_israeli_children__2.jpg"><img class="aligncenter" src="http://www.stolenchildhood.net/images/israel_lebanon_war_israeli_children_signing_missiles_israeli_children__2.jpg" alt="http://www.stolenchildhood.net/images/israel_lebanon_war_israeli_children_signing_missiles_israeli_children__2.jpg" width="305" height="220" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آیا اگر کودکی با خواندن این آیات کتاب مقدس ،‌اسلحه در دست بگیرد و به مدرسه رفته و همکلاسان خود را بکشد ، باید او را سرزنش کرد؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">همه می گویند خشونتی که دنیای غرب را در خود فرو برده است ، اثر فیلم های آکنده از قتل و خشونت است ، ولی من معتقدم بخش عمده این خشونت پروری ها این است که در کتاب مقدس قتل بی گناه و کشتار ، تقبیح نشده و بلکه مورد تایید هم قرار گرفته است. لذا همان فیلم ها هم محصول همین آیات است.</span></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/thumb/d/dc/Eric_harris_dylan_klebold.jpg/780px-Eric_harris_dylan_klebold.jpg"><img class="aligncenter" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/thumb/d/dc/Eric_harris_dylan_klebold.jpg/780px-Eric_harris_dylan_klebold.jpg" alt="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/thumb/d/dc/Eric_harris_dylan_klebold.jpg/780px-Eric_harris_dylan_klebold.jpg" width="201" height="154" /></a> <a href="http://graphics8.nytimes.com/images/2007/04/16/us/16virginia_slide1.jpg"><img class="aligncenter" src="http://graphics8.nytimes.com/images/2007/04/16/us/16virginia_slide1.jpg" alt="http://graphics8.nytimes.com/images/2007/04/16/us/16virginia_slide1.jpg" width="220" height="116" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.eduinreview.com/blog/wp-content/uploads/2009/04/columbine-victims.jpg"><img class="aligncenter" src="http://www.eduinreview.com/blog/wp-content/uploads/2009/04/columbine-victims.jpg" alt="http://www.eduinreview.com/blog/wp-content/uploads/2009/04/columbine-victims.jpg" width="207" height="204" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">‌اسرائیل اکنون به استناد آموزه های همین کتاب مقدس شماست که خون کودکان شیرخواره فلسطین را بر زمین می ریزد.</span></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.fararu.com/images/docs/000002/n00002101-r-b-006.jpg"><img class="aligncenter" src="http://www.fararu.com/images/docs/000002/n00002101-r-b-006.jpg" alt="http://www.fararu.com/images/docs/000002/n00002101-r-b-006.jpg" width="406" height="276" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دوست عزیزم ، آیا اگر از این ریشه ای که شما به آن اعتماد کرده اید ، برگ خشونت نروید ،‌ جای تعجب نیست؟!</span></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://mouhajer.files.wordpress.com/2008/02/child-and-mother-2.jpg"><img class="aligncenter" src="http://mouhajer.files.wordpress.com/2008/02/child-and-mother-2.jpg" alt="http://mouhajer.files.wordpress.com/2008/02/child-and-mother-2.jpg" width="410" height="310" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دوست عزیزم کدام قسمت آیات کتاب مقدس از انسان های درون کلیساست؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دوست خوبم ،‌ ما مسلمانان هم پیامبری به نام موسی علیه السلام داریم ،‌ اما بر خلاف شما به موسی و خدایی همانند آنچه در کتاب مقدس شما آمده است،‌ عقیده نداریم. موسای ما به جای کشتار کودکان و زنان بی گناه ،  به آنان کمک می کند و خداوند ما نیز به ما می آموزد که اگر کسی یک نفر بی گناه را بکشد ، گویا تمام انسان ها را کشته است .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">مِنْ أَجْلِ ذَلِکَ کَتَبْنَا عَلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعاً وَلَقَدْ جَاءتْهُمْ رُسُلُنَا بِالبَیِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ کَثِیراً مِّنْهُم بَعْدَ ذَلِکَ فِی الأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ [مائدة : ۳۲]</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و جالب این که خداوند در قرآن کریم در این آیه گزارش می دهد چنین آموزه ای را بر بنی اسرائیل واجب کرده بودیم و هشدار و &#8230; اما بسیاری از آنان بعد از آن در زمین &#8230; .</span></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">منبع: <a href="../">چرا  مسیحی نیستم؟</a></p>
<p style="text-align: justify;">
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>ژانویه 17, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1080.html" title="در مسير تهران به اصفهان، از شيراز وارد شويد!">در مسير تهران به اصفهان، از شيراز وارد شويد!</a> (5)</li><li>دسامبر 11, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/1027.html" title="تاملي در چالش انگيزترين آيه كتاب مقدس(اول سموئيل 13 : 1)- قسمت دوم">تاملي در چالش انگيزترين آيه كتاب مقدس(اول سموئيل 13 : 1)- قسمت دوم</a> (7)</li><li>نوامبر 1, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/954.html" title="تاريخ مختصر بني‌اسراييل بر مبناي تورات">تاريخ مختصر بني‌اسراييل بر مبناي تورات</a> (0)</li><li>اکتبر 18, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/878.html" title="معرفي واژه نامه ها و ترجمه‌هاي معتبر كتاب مقدس">معرفي واژه نامه ها و ترجمه‌هاي معتبر كتاب مقدس</a> (5)</li><li>آگوست 4, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/808.html" title="نرم افزارهاي پژوهش در كتاب مقدس">نرم افزارهاي پژوهش در كتاب مقدس</a> (15)</li><li>جولای 27, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/739.html" title="دلايل تحريف كتاب مقدس (1): گم‌شده‌هاي عهد قديم">دلايل تحريف كتاب مقدس (1): گم‌شده‌هاي عهد قديم</a> (5)</li><li>جولای 13, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/615.html" title="حقوق زن در مسيحيت، چرا و چگونه؟">حقوق زن در مسيحيت، چرا و چگونه؟</a> (53)</li><li>جولای 8, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/562.html" title="نام ها و نشانه هاي اختصاري اسفار كتاب مقدس به سه زبان ">نام ها و نشانه هاي اختصاري اسفار كتاب مقدس به سه زبان </a> (5)</li><li>ژوئن 20, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/361.html" title="تحريف قرآن يا تحريف كتاب مقدس؟">تحريف قرآن يا تحريف كتاب مقدس؟</a> (50)</li><li>می 29, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/305.html" title="اشتباه علمي كتاب مقدس در حركت زمين">اشتباه علمي كتاب مقدس در حركت زمين</a> (66)</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1374.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مشکل از نیقودیموس است یا یوحنا؟</title>
		<link>http://www.pedar.net/1370.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1370.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 30 Apr 2010 13:59:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[انجيل‌يوحنا]]></category>
		<category><![CDATA[نقادي كتاب مقدس]]></category>
		<category><![CDATA[نقد متني]]></category>
		<category><![CDATA[نيقوديموس]]></category>
		<category><![CDATA[يوحنا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1370</guid>
		<description><![CDATA[عیسی و نیقودیموس در انجیل یوحنا باب سوم در داستان ملاقات نیقودیموس که یکی از فریسیان می باشد، با عیسی علیه السلام آمده است: ۱ ملاقات نیقودیموس با عیسی : و شخصی از فریسیان نیقودیموس نام ازروسای یهود بود. ۲ او در شب نزد عیسی آمده، به وی گفت: «ای استاد می‌دانیم که تو معلم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">عیسی و <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%86%d9%8a%d9%82%d9%88%d8%af%d9%8a%d9%85%d9%88%d8%b3">نیقودیموس</a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در انجیل <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%8a%d9%88%d8%ad%d9%86%d8%a7">یوحنا</a> باب سوم در داستان ملاقات <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%86%d9%8a%d9%82%d9%88%d8%af%d9%8a%d9%85%d9%88%d8%b3">نیقودیموس</a> که یکی از فریسیان می باشد، با عیسی علیه السلام آمده است:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">۱ ملاقات نیقودیموس با عیسی : و شخصی از فریسیان نیقودیموس نام ازروسای یهود بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">۲ او در شب نزد عیسی آمده، به وی گفت: «ای استاد می‌دانیم که تو معلم هستی که از جانب خدا آمده‌ای زیرا هیچ‌کس نمی تواند معجزاتی را که تو می‌نمایی بنماید، جزاینکه خدا با وی باشد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">۳ عیسی در جواب اوگفت: «آمین آمین به تو می‌گویم اگر کسی <span style="color: #ff0000;">از سر نو</span> <span style="color: #ff0000;">مولود </span>نشود، ملکوت خدا را نمی تواند دید.»</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="ltr"><strong><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">ἀπεκρίθη Ἰησοῦς καὶ εἶπεν αὐτῷ, Ἀμὴν ἀμὴν λέγω σοι, ἐὰν μή τις <span style="color: #ff0000;">γεννηθῇ </span>ἄνωθεν, οὐ δύναται ἰδεῖν τὴν βασιλείαν τοῦ θεοῦ.</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">(برای مشاهده معنای واژه های یونانی به انگلیسی به این سایت بروید <a href="http://www.greekbible.com/index.php">http://www.greekbible.com/index.php</a> و پس از نمایش آیه مورد نظر <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%8a%d9%88%d8%ad%d9%86%d8%a7">یوحنا</a> ۳ : ۳ روی واژه ها کلیک کنید تا در پنجره ای جدید معنای واژه نمایش یابد)</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">۴ نیقودیموس بدو گفت: «چگونه ممکن است که انسانی که پیر شده باشد، مولود گردد؟ آیا می‌شودکه بار دیگر داخل شکم مادر گشته، مولود شود؟»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">۵ عیسی در جواب گفت: «آمین، آمین به تومی گویم اگر کسی از آب و روح مولود نگردد، ممکن نیست که داخل ملکوت خدا شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">۶ آنچه از جسم مولود شد، جسم است و آنچه از روح مولود گشت روح است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">۷ عجب مدار که به توگفتم باید شما از سر نو مولود گردید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">۸ باد هرجاکه می‌خواهد می‌وزد و صدای آن را می‌شنوی لیکن نمی دانی از کجا می‌آید و به کجا می‌رود. همچنین است هر‌که از روح مولود گردد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">۹ نیقودیموس در جواب وی گفت: «چگونه ممکن است که چنین شود؟»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">۱۰ عیسی در جواب وی گفت: «آیا تو معلم اسرائیل هستی و این رانمی دانی؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">۱۱ آمین، آمین به تو می‌گویم آنچه می‌دانیم، می‌گوییم و به آنچه دیده‌ایم، شهادت می‌دهیم و شهادت ما را قبول نمی کنید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">۱۲ چون شما را از امور زمینی سخن گفتم، باور نکردید. پس هرگاه به امور آسمانی با شما سخن رانم چگونه تصدیق خواهید نمود؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">۱۳ و کسی به آسمان بالا نرفت مگر آن کس که از آسمان پایین آمد یعنی پسر انسان که در آسمان است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">۱۴ وهمچنان‌که موسی مار را در بیابان بلند نمود، همچنین پسر انسان نیز باید بلند کرده شود،</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">۱۵ تاهر‌که به او ایمان آرد هلاک نگردد، بلکه حیات جاودانی یابد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">۱۶ زیرا خدا جهان را اینقدر محبت نمود که پسر یگانه خود را داد تا هر‌که بر او ایمان آورد هلاک نگردد بلکه حیات جاودانی یابد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">۱۷ زیرا خدا پسر خود را در جهان نفرستاد تا برجهان داوری کند، بلکه تا به وسیله او جهان نجات یابد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">۱۸ آنکه به او ایمان آرد، بر او حکم نشود؛ اما هر‌که ایمان نیاورد الان بر او حکم شده است، بجهت آنکه به اسم پسر یگانه خدا ایمان نیاورده.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">۱۹ و حکم این است که نور در جهان آمدو مردم ظلمت را بیشتر از نور دوست داشتند، ازآنجا که اعمال ایشان بد است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">۲۰ زیرا هر‌که عمل بد می‌کند، روشنی را دشمن دارد و پیش روشنی نمی آید، مبادا اعمال او توبیخ شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چنان که در آیات فوق می بینید مسیح علیه السلام به <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%86%d9%8a%d9%82%d9%88%d8%af%d9%8a%d9%85%d9%88%d8%b3">نیقودیموس</a> می گوید که لازم است &#8220;از سر نو&#8221; یا &#8220;بار دیگر&#8221; یا &#8220;از بالا&#8230;&#8221; متولد شد.(با توجه به ترجمه های مختلف).<br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در اینجا به سه معنای متفاوت اشاره کردیم. به این دلیل که واژه اصلی و یونانی آن معنای پیچیده و دشواری دارد.<br />
در آیات فوق خود نیقودیموس هم منظور حضرت عیسی علیه السلام را نفهمید. به همین دلیل دوباره سوال خود را تکرار نمود که : &#8220;«چگونه ممکن است که انسانی که پیر شده باشد، مولود گردد؟ آیا می‌شودکه بار دیگر داخل شکم مادر گشته، مولود شود؟»&#8221;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">لذا در این جا مسیح علیه السلام مقصود خود را توضیح می دهد که منظورش از این کلمه چه بوده است و این که انسان باید یک بار دیگر در روح متولد شود و نه جسد. می فرماید: &#8221; آنچه از جسم مولود شد، جسم است و آنچه از روح مولود گشت روح است.&#8221;<br />
در اینجا نیقودیموس در فهم معنای واژه یونانی اشتباه کرد و نفهمید که این واژه می تواند معانی دیگری هم داشته باشد و لذا خیال کرد که معنای مورد نظر مسیح علیه السلام &#8220;تولد دوباره&#8221; است‌، اما مسیح علیه السلام برایش توضیح داد که منظورش معنای دوم این واژه یعنی &#8220;تولد از بالا&#8221; (= ملکوت ،‌ آسمان) است .</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="ltr"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">γεννάω,<em>v</em> {ghen-nah&#8217;-o}<br />
1) of men who fathered children  ۱a) to be born  ۱b) to be begotten  ۱b1) of women giving birth to children  ۲) metaph.  ۲a) to engender, cause to arise, excite  ۲b) in a Jewish sense, of one who brings others over to his  way of life, to convert someone  ۲c) of God making Christ his son  ۲d) of God making men his sons through faith in Christ&#8217;s work</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">حال در اینجا مساله ای وجود دارد و آن این که اگر بگوییم این گفتگو به زبان آرامی و در شهر اورشلیم صورت گرفته است ، دچار مشکل خواهیم شد. چرا که واژه آرامی ای که به معنای &#8220;مرتبه دوم&#8221; است ،‌ معنای &#8221; از بالا&#8221;  را نمی دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">به عبارت دیگر آنچه موجب گنگی مطلب و درست نفهمیدن مطلب برای نیقودیموس شده ، مبتنی بر معنای واژه به زبان یونانی است اما اصل این گفتگو به زبان آرامی صورت گرفته است .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">لذا بر این اساس دانشمندانی مانند بارت ارمن در بحث عیسای تاریخی (Historical Jesus) این اشکال را مطرح می کنند و می گویند این گفتگویی که بین نیقودیموس و مسیح علیه السلام به فرض این که شکل گرفته باشد ، به صورت دیگری بوده است و این چیزی نیست که در انجیل <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%8a%d9%88%d8%ad%d9%86%d8%a7">یوحنا</a> روایت شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
</span></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>آوریل 30, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1362.html" title="اي زن مرا با تو چه كار است؟!">اي زن مرا با تو چه كار است؟!</a> (9)</li><li>آگوست 11, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/865.html" title="آشنايي با عهد جديد">آشنايي با عهد جديد</a> (17)</li><li>مارس 27, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/246.html" title="تصوير خدا در هنر مسيحي">تصوير خدا در هنر مسيحي</a> (34)</li><li>فوریه 19, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/7.html" title="چگونه به انجيل‌ها اعتماد كنم؟">چگونه به انجيل‌ها اعتماد كنم؟</a> (7)</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1370.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ای زن مرا با تو چه کار است؟!</title>
		<link>http://www.pedar.net/1362.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1362.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 30 Apr 2010 07:09:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[حقوق زن در مسيحيت]]></category>
		<category><![CDATA[جليل]]></category>
		<category><![CDATA[قانا]]></category>
		<category><![CDATA[مريم]]></category>
		<category><![CDATA[يوحنا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1362</guid>
		<description><![CDATA[یکی از کاربران خوب سایت به نام محمد حسین زحمت کشیده و مطلب مفیدی را در بخش نظرات درج کرده اند که ضمن تشکر از ایشان ، آن را در پست مستقلی قرار می دهم: اخیرا دارم بین انجیل ترجمه های مختلف کتاب مقدس ترجمه قدیم،ترجمه شریف وترجمه هزاره نو(آخرین و جدیدترین ترجمه انجیل ) [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="padding-left: 210px; text-align: justify;"><strong><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">یکی از کاربران خوب سایت به نام محمد حسین زحمت کشیده و مطلب مفیدی را در بخش نظرات درج کرده اند که ضمن تشکر از ایشان ، آن را در پست مستقلی قرار می دهم:</span></span></strong></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اخیرا دارم بین انجیل ترجمه های مختلف کتاب مقدس ترجمه قدیم،ترجمه شریف وترجمه هزاره نو(آخرین و جدیدترین ترجمه انجیل ) مقایسه میکنم دوست دارم موارد تناقضی را که میان این چند ترجمه وجود داره را برایتان ارسال کنم تا شما ، هم از خیانتی که مسیحیان به کتاب مقدسشون کردند و میکنند با خبر بشین و بدونین اینکه مسیحیا میگن انجیل کلام خداست و توسط روح القدس به نویسندگانش الهام شده دروغه و اینکه میگن در اناجیل هیچ گونه تحریفی صورت نگرفته هم یه دروغ بزرگتر.<br />
انشاء الله من با مطالبی که برایتان میفرستم به شما نشون خواهم داد که مسیحیا هر جا که به نفعشون نبوده در – به قول خودشون کلام خدا – دست بردند و اون را اونجوری که به نفعشون بوده ترجمه کردند.<br />
اولین موردی که میخوام خدمتتون عرض کنم مربوط میشه به ماجرای شراب درست کردن عیسی علیه السلام در مجلس عروسی که مسیحیا از اون به عنوان معجزه یاد میکنند.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
من اینجا به درست یا غلط بودن این معجزه !! کاری ندارم فقط میخوام شما هم ببینین که مترجمین مسیحی انجیل که اخیرا ترجمه ای را با عنوان هزاره نو منتشر کردند چطوری اشکالاتی را که سالهای سال مسلمونا به اونها میگرفتند را با دست بردن در کلمات و خیانت به کلام خدا ( انجیل )حل کردند و با پاک کردن صورت مسئله به ایرادات مسلمونا جواب دادند</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
در <strong>ترجمه قدیم </strong>انجیل یوحنا آیات ۱ تا ۴ اینطور میخوانیم:<br />
۱ و در روز سوم، در <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%82%d8%a7%d9%86%d8%a7">قانا</a>ی جلیل عروسی بود و مادر عیسی در آنجا بود.<br />
۲ و عیسی و شاگردانش را نیز به عروسی دعوت کردند.<br />
۳ و چون شراب تمام شد، مادر عیسی بدو گفت: «شراب ندارند.»<br />
۴ عیسی به وی گفت: «ای زن مرا با تو چه کار است؟ ساعت من هنوز نرسیده است.»<br />
و در ترجمه شریف که آنهم از ترجمه های معتبر است اینطور آمده<br />
۱ دو روز بعد، در <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%82%d8%a7%d9%86%d8%a7">قانا</a>ی جلیل جشن عروسی بر پا بود و مادر عیسی در آنجا حضور داشت. ۲ عیسی و شاگردانش نیز به عروسی دعوت شده بودند. ۳ وقتی شراب تمام شد مادر عیسی به او گفت: « آنها دیگر شراب ندارند.» ۴ عیسی پاسخ داد:« این به من مربوط است یا به تو؟ وقت من هنوز نرسیده است.»</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
اما در <strong>ترجمه هزاره نو</strong> اینطور امده است:<br />
روز سوّم، در <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%82%d8%a7%d9%86%d8%a7">قانا</a>ی جلیل عروسی بود و مادر عیسی نیز در آنجا حضور داشت.<br />
۲ عیسی و شاگردانش نیز به عروسی دعوت شده بودند. ۳ چون شرابْ کم آمد، مادر عیسی به او گفت: دیگر شراب ندارند! ۴ عیسی به او گفت: بانو، مرا با این امر چه‌کار است؟ ساعت من هنوز فرا‌نرسیده.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
ملاحظه میکنید که جمله ” ای زن مرا با تو چکار است” و ” این به من مربوط است با به تو؟ به ” بانو مرا با این امر( شراب سازی ) چکار است ” تغییر کرده تا دیگر جای ایراد و اشکالی به خاطر برخورد اهانت آمیز عیسی علیه السلام به مادرش نباشد.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
ما به عنوان یک خواننده، کدام یک از اینها را کتاب مقدس واقعی بدانیم و کدام یک ازاین سه ترجمه ( قدیم ، شریف و هزاره نو ) را کلام خدا ؛ آیا اصولا مسیحیان حق دارند در کلام خدا دست ببرند و آن را بنا به مصالح و مفاسدی که تشخیص می دهند تغییر دهند آیا این تغییرات با ادعای تحریف نشدن کتاب مقدس در طول تاریخ سازگار است؟ آیا این رسم امانتداری است ؟ …….. واین خیانتی است آشکار. </span></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>آوریل 30, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1370.html" title="مشكل از نيقوديموس است يا يوحنا؟ ">مشكل از نيقوديموس است يا يوحنا؟ </a> (5)</li><li>ژانویه 17, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1080.html" title="در مسير تهران به اصفهان، از شيراز وارد شويد!">در مسير تهران به اصفهان، از شيراز وارد شويد!</a> (5)</li><li>آگوست 11, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/865.html" title="آشنايي با عهد جديد">آشنايي با عهد جديد</a> (17)</li><li>جولای 13, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/615.html" title="حقوق زن در مسيحيت، چرا و چگونه؟">حقوق زن در مسيحيت، چرا و چگونه؟</a> (53)</li><li>مارس 27, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/246.html" title="تصوير خدا در هنر مسيحي">تصوير خدا در هنر مسيحي</a> (34)</li><li>فوریه 19, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/7.html" title="چگونه به انجيل‌ها اعتماد كنم؟">چگونه به انجيل‌ها اعتماد كنم؟</a> (7)</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1362.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آشنایی با توحید &#8211; مذهب تشبیه (قسمت دوم)</title>
		<link>http://www.pedar.net/1359.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1359.html#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Apr 2010 19:56:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اديان]]></category>
		<category><![CDATA[بوديسم]]></category>
		<category><![CDATA[تثليث]]></category>
		<category><![CDATA[تشبيه]]></category>
		<category><![CDATA[توحيد]]></category>
		<category><![CDATA[شرك]]></category>
		<category><![CDATA[غلو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1359</guid>
		<description><![CDATA[غلو نمونه چهارم از تشبیه غلات هستند. این ها کسانی هستند که مخلوقات خداوند را به رتبه الوهیت می رسانند، یا این ها را در کمالات خودشان مستقل و مستغنی از خدا می دانند، یا این که به ابدیت و ازلیت آن ها معتقدند. این ها ملاک غلو است . در روایات در تعبیر امام [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%ba%d9%84%d9%88">غلو</a></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">نمونه چهارم از تشبیه غلات هستند. این ها کسانی هستند که مخلوقات خداوند را به رتبه الوهیت می رسانند، یا این ها را در کمالات خودشان مستقل و مستغنی از خدا می دانند، یا این که به ابدیت و ازلیت آن ها معتقدند. این ها ملاک <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%ba%d9%84%d9%88">غلو</a> است . در روایات در تعبیر امام صادق علیه السلام گاه از <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%ba%d9%84%d9%88">غلو</a> به تفویض تعبیر می شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">مفوضه اقسامی دارد . به این دلیل امام علیه السلام به غلو لفظ تفویض را اطلاق فرموده اند که این ها معتقدند امر خلق و رزق را خداوند به آنان تفویض کرده است . لذاست که این اعتقاد آن ها به مفوضه<a href="#_ftn1">[۱]</a> هم مشهور است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در جامعه ما از قدیم الایام مساله غلو، نوعی ناسزا و تهمت به شمار می آید . مرحوم مجلسی در بحار الانوار روایتی را از محمد بن سنان<a href="#_ftn2">[۲]</a> نقل می کند و در بیان آن می نویسد که برخی از رجالیون اینان را به غلو متهم کرده اند. ایشان می فرماید به جانم سوگند علت اتهام به غلو این بوده که اینان روایاتی را نقل می کردند که رجالیون آن ها را نمی فهمیدند لذا این ها را متهم به غلو کردند نه این که خودشان را متهم به ندانستن تفسیر کنند.<a href="#_ftn3">[۳]</a> غلو باید ملاک و تعریف داشته باشد. <a href="#_ftn4">[۴]</a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">هر کس برای اهل بیت فضیلتی را قائل شود ولو بگوید آنان خالقند . به تعبیر شیخ احمد احسائی<a href="#_ftn5">[۵]</a> می گوید اهل بیت علیهم السلام علل اربعه آفرینشند. یعنی علت فاعلی و غائی و صوری و مادی اهل بیت علیهم السلام اند. این حرف به یک شرط غلو است و به یک شرط غلو نیست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اگر فرد این کمالات را برای این ها ذاتی بداند مستقل و مستغنی عن الله . در این صورت غلو است. به عبارت دیگر اگر این کمالات را ازلی و ابدی و شأن ذاتی آنان بداند غلو است . اما اگر بگوید این ها ذاتا صفرند و فقط به اذن الله این کمالات را دارند غلو نیست. لذا در روایتی آمده است : انّ أمیر المؤمنین (علیه السلام) قال: ((یا سلمان، نزلونا عن الربوبیّة))، وادفعوا عنا حظوظ البشریّة؛ فإنّا عنها مبعدون، وعمّا یجوز علیکم منزهون، ثمّ قولوا فینا ما شئتم؛ فإنّ البحر لا ینزف، وسرّ الغیب لا یعرف، وکلمة الله لا توصف، ومن قال هناک: لم وممّ فقد کفر..<a href="#_ftn6">[۶]</a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در نقل دیگری از همین روایت آمده است و لن تغلو .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اگر همه حکما و عقلا و &#8230; جمع شوند که یکی از شئون امامت را وصف کنند، حتی به وصف یکی از این شئون هم موفق نمی شوند. ما معتقدیم که کمالات آنان اکثر من ان یحصی است اما در تمامی این کمالات ، باذن الله از آن ها برخوردارند. لذا کسی که چنین اعتقادی داشته باشد غلو نیست . ملاک اصلی استغنا و استقلال از خداوند است .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">قرآن کریم برای  حضرت عیسی علیه السلام چهار شأنی را به کار برده که انحصارا از شئوون  خداست : خالق ،‌ شافی ، محیی الموتی ، عالم الغیب. اما تعبیر قرآن تعبیر متکلم وحده است نه استقلالی : اخلق کهیئه الطیر و &#8230;<a href="#_ftn7">[۷]</a> .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اگر بگوییم مسیح چون خالق است غلو است پس قرآن هم قائل به غلو است .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ماموم آقا امام زمان علیه السلام خالق است . حضرت عیسی علیه السلام ماموم امام زمان علیه السلام است . بنا بر این باید به این شان عدم استقلال دقت کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ابی الله ان یجری الامور الا باسبابها . همه این کارها را به جبرئیل و &#8230; نسبت می دهید هیچ کس شبهه ای در ذهنش نمی آید ولی به محض این که به امام علی علیه السلام نسبت می دهید، می شود غلو؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">جبرئیل به تعبیر برخی روایات غلام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در زمان اهل بیت علیهم السلام غلو یکی از انحرافات جاری جامعه بوده است . از زمان امام علی ع گرفته تا زمان حضرت بقیه الله علیه السلام . در زمان تک تک ائمه بحث غلو را داریم . لذا آنان نفی می کردند. در غلو باید ملاک داشته باشد. ملاک نباید فهم من باشد . ملاک باید بر اساس تعریف استواری باشد .<a href="#_ftn8">[۸]</a> لذا شما با هر کس که گفتگو دارید او را به یک تعریف الزام کنید و سپس بر مبنای آن گفتگو کنید .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در داستان حضرت عیسی ، در چهار صفت ربوبیتی که گفته شد ، در سه تای آن ها تعبیر اذن الله نهفته است . یعنی اذن الله فارغ بین غلو و غیر غلو است . ما نمی گوییم بالذات می‌گوییم باذن الله. مسیحیان که این گونه نمی گویند قائل به <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%aa%d8%ab%d9%84%d9%8a%d8%ab">تثلیث</a> می شوند .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">برخی از صوفیه شیعه غالی هستند. صوفیه اهل سنت اما شطحیات دارند در امثال حلاج و بایزید و &#8230; که در شطحیات در شان خودشان مبالغه می کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">سومین گروه اسماعیلیه<a href="#_ftn9">[۹]</a> هستند که اینان نیز تعبیرات غلو آمیز فراوانی در شأن امام علی علیه السلام دارند . اسماعیلیه نزاری<a href="#_ftn10">[۱۰]</a> در زاویه ها و جماعت خانه هایشان ذکر یا علی می‌‌ گیرند و نماز نمی خوانند. ذکر یا علی می گویند و بعد می روند می خوابند. در مقام امام علی علیه السلام غلو می کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اسماعیلی های دروزی<a href="#_ftn11">[۱۱]</a> در لبنان قائل به غلوند. دروزیان<a href="#_ftn12">[۱۲]</a> در شان الحاکم بالله امام هفدهمشان غلو می کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دربرخی از علوی های اسیای صغیر (ترکیه و بلغارستان و &#8230;) هم غلو وجود دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>حلول و اتحاد و وصال و فنا</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اینان قائل به مخلوق بودن حضرت نیستند . قائل به حلولند. حلول و اتحاد و وصال و فنا نوع دیگری از <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%aa%d8%b4%d8%a8%d9%8a%d9%87">تشبیه</a> است . این تفکر در بین غلات فراوان است .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">صوفیه خانقاهی متعلق به قبل از عصر محیی الدین هم، قائل به حلولند . مولوی می گوید وقتی عارف از خودش و نفسانیت و منیت تهی شود خدا وجود او را فرا می گیرد . خدا حالّ این محلّ می شود . این می شود نائی و خداوند در او می دمد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">عطار می گوید رفتم در خانه رابعه عدویه . هر چه در زدم گفت کیست گفتم منم در را باز نکرد. تا گفت کیستی گفتم تویی در را باز کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">رمز شطحیات اینان نیز همین حلول است .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">صوفیه دو گروهند . صوفیه صهو و صوفیه سکر. صهو یعنی هشیار. و صوفیه مست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">صوفیانی که مست جذبات عرفانی بودند تعابیر مبالغه آمیز در مورد خودشان می گفتند . انا الحق و لیس فی جبتی الا الله و انا اکبر من الله و &#8230; . این ها را خودشان توجیه می کنند به سکر عرفانی . یعنی خودش را وقتی مملو از خدا می دیده است در حقیقت خودش را نمی دیده خدا را می دیده که می گفته انا الحق. مثال: اگر پشت بلندگو خودم را معرفی کنم نمی گویید بلندگو گفت می گویید گوینده گفت و اینجا گوینده خداست. ما کاری به توجیه این سخنان و جملاتی که می گویند نداریم . کاری به بهشت وجهنمی بودنی آن ها هم نداریم . مالک یوم الدین خداست . اما کلا این اندیشه و فکر ، فکر اشتباهی است .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">مگر خداوند مکان دار است که شخص پر از خدا شود. مگر فنای در خدا شدنی است . سنگی را در استخر بیفکنید مگر سنگ در استخر فانی می شود؟ خیر . چون از جنس آب نیست. لازمه فنا جنسیت است وقتی من هم سنخ با خدا نیستم چطور خدا در من حالّ شود و فانی در خدا شوم . این فنای صفتی است . فنای وجودی و ذاتی نیست.  یعنی تخلقوا باخلاق الله. فنای وجودی <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%aa%d8%b4%d8%a8%d9%8a%d9%87">تشبیه</a> است .اگر خواستید از لفظ فنا استفاده کنید ، فنای صفتی است . نه فنای ذاتی .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">یعنی صفاتی که مرضی خدا نیست را شخص کنار بگذارد تا متصف به صفات الهی شود .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در مثالی که زدیم قطره ای که در دریا فنا می شود در حقیقت فنا نشده . ما قطره را گم کرده ایم . ما علم خود را ملاک حقیقت گرفته ایم .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">حلول این است که من از انیت خودم تهی می شوم . تو خالی می شوم و خدا مرا پر می کند .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">خلاصه بحث تا اینجا: ما ذیل فرمایش امام رضا علیه السلام گفتیم طریقه مردم در مباحث توحیدی سه مذهب است . مذهب نفی ، مذهب تشبیه و مذهب اثبات بلاتشبیه. مختصری از مذهب نفی گفتیم. در مورد مذهب تشبیه آن را در هشت دسته تبیین می کنیم. دسته اول <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b4%d8%b1%d9%83">شرک</a> دسته دوم <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%aa%d8%ab%d9%84%d9%8a%d8%ab">تثلیث</a> دسته سوم ثنویت دسته چهارم غلو دسته پنجم حلول و فنا و &#8230; در صوفیه قبل و قدیم که همگی را تبیین نمودیم و در ادامه مباحث به مابقی خواهیم پرداخت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
</span></p>
<hr style="text-align: justify;" size="1" />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a href="#_ftnref1">[۱]</a> . از فرق شیعه هستند که امور تکوینیه عالم و مسائل تشریعیه را به حضرت رسول یا به یکی از ائمه مفوض می دانستند. یا کسانی که در مقابل جبریه انسان را مختار نفس خود می شمردند ودر این مورد معانی فاسده ٔ تفویض به نفس ، یعنی استقلال و استبداد و سلب قدرت از خداوند را در ملک خود اراده می کردند و جمعی از ایشان می گفتند که خداوند محمدبن عبداﷲ را خلق کرد و تدبیر عالم را به او واگذاشت وواگذاری همین تدبیر است که عالم را بدون شرکت خداوند ایجاد کرده ، سپس محمد تدبیر عالم را به حضرت علی تفویض کرده و علی مدبر ثالث است . مفوضیه . (از خاندان نوبختی ص ۲۶۴).</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a href="#_ftnref2">[۲]</a> مرحوم مامقانی در تنقیح المقال درباره محمد بن سنان می‌نویسد: « بارها گفته‌ایم که اتهام غلو به راویان غیرقابل اعتماد است؛ زیرا آنچه امروزه در مورد مراتب و مقامات امامان (ع) ضروری مذهب به شمار می‌آید، در گذشته نزد عده‌ای غلو به‌شمار می‌آمده است.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a href="#_ftnref3">[۳]</a> آیت الله العظمی بروجردی، نیز علت این امر را اینگونه بیان می‌کنند: « این بدان علت بود که بعضی از شیعیان به خاطر قصور فکریشان در اعتقادات، به کسانی که عقاید کامله‌ای نسبت به ائمه اطهار(ع) داشتند، نسبت غلو و افراط می‌دادند.» ( البدرالزاهر،ص۲۹۱).</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a href="#_ftnref4">[۴]</a> علامه مجلسی(ره) مظاهر غلوّ را در اعتقاد به امور زیر دانسته است: «۱- الوهیّت پیامبر و ائمه (ع)، ۲- شریک بودن با خداوند در معبودیت یا خالقیت و یا رازقیت، ۳- حلول خداوند در آنها یا اتحاد خداوند با آنان، ۴- آگاهی آنان از غیب بدون وحی و الهام الهی، ۵- اعتقاد به نبوت درباره ائمه طاهرین (ع)، ۶- تناسخ ارواح ائمه در بدن‏های یکدیگر، ۷- عدم لزوم اطاعت خداوند و ترک معصیت الهی به دلیل معرفت آنان.» (بحارالانوار،ج۲۵،ص۲۶۵).</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a href="#_ftnref5">[۵]</a> احمد بن زین‌الدین احسائی (۱۱۶۶-۱۲۴۲ ق.)، معروف به «شیخ احمد احسائی»، بنیان‌گذار مکتب شیخیه است. او در منطقه احساء بدنیا آمد که از مراکز قدیمی شیعه بوده و امروز یکی از ایالت‌های شرق عربستان سعودی بر ساحل غربی خلیج فارس است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پس از آموختن قرآن نزد پدرش ادبیات عرب و مقدمات علوم دینی را در احساء فرا گرفت. در سال ۱۱۸۶ به کربلا و نجف رفت و در درس آقا محمدباقر وحید بهبهانی ، سید علی طباطبایی ، میرزا مهدی شهرستانی، سید مهدی بحرالعلوم و شیخ جعفر کاشف‏الغطاء حاضر می‌شد . تحصیلات او وسیع بود و از چند تن از استادانش اجازه اجتهاد گرفت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">مدتی در بصره اقامت کرد و سپس دوباره به کربلا و نجف و از آن‌جا به قصد رفتن به بارگاه امام رضا به ایران رفت. در راه مشهد مدتی در یزد ماند و به دعوت عده‌ای از مردم یزد پس از بازگشت از مشهد در یزد اقامت کرد و شهرتی بدست آورد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">فتحعلی شاه او را به تهران دعوت کرد اما او این درخواست را نپذیرفت. یه دعوت شاهزاده محمدعلی میرزا دولتشاه حاکم کرمانشاه چندی در آنجا ماند. سفرهایی به قصد حج و زیارت عتبات انجام داد. پس از مرگ دولتشاه ، در سال ۱۲۳۷ ق. عازم مشهد شد و مدتی در قزوین توقف کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در همین زمان بود که با مخالفت برخی از جمله ملا محمدتقی برغانی ، معروف به شهید ثالث ، روبرو شد که دیدگاه‌هایش را غلوآمیز می‌دانستند ، گرچه حاج محمدابراهیم کلباسی آرای احسایی را در چارچوب عقاید امامیه تلقی می‏کرد. بالاخره چندتن از علما ضد او فتوا دادند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در زمانیکه شیخ احمداحسائی قصد مسافرت از شهر یزد را داشت سید کاظم رشتی از گیلان نزد شیخ احمد احسائی آمد و در جرگه شاگردان او در آمد. سید کاظم رشتی از شاگردان وی و جانشین او بود. بهاءالله در کتاب ایقان از شیخ احمد و سید کاظم به عنوان «نورین نیرین» یاد می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">مکتب شیخیه و فلسفه شیخ احمد احسائی دراصول معاد، معراج، مقام امامان شیعه و &#8230; فصل جدیدی از معارف اسلامی بود که با نظریه برخی علما که سر وکارشان با مسائل فقهی و ظواهر دین بود، مغایرت پیدا می‌کرد و گاه می‌شد که تصادم افکار به جنجال و هیاهو می‌کشید ، چنانچه دراحوال شیخ احمد احسائی می‌خوانیم که در قزوین ملا تقی برغانی اورا تکفیر کرد ودر مجلس میهمانی حاکم قزوین از او رو برگردانید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">وی هنگام اقامت در ایران بدعوت ملامحمدتقی برغانی (عموی بزرگتر طاهره قُرةالعَین) به قزوین رفت ولکن برخلاف انتظار ملامحمدتقی در خانه حاج ملاعبدالوهاب قزوینی که مردی از پیروانش بود اقامت گزید. میان شیخ احسائی و ملامحمدتقی برغانی مباحثات فراوان واقع گشت و نتیجه این مباحثات تکفیر شیخ احسائی بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">احسایی پس از بالا گرفتن مخالفت‌ها از کربلا به مکه رفت و سپس از راه مکه بسوی احساء می‌رفت که در نزدیکی مدینه در سال ۱۲۴۱ ق . درگذشت و در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a href="#_ftnref6">[۶]</a> معانی الأخبار ، علامه .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a href="#_ftnref7">[۷]</a> وَرَسُولاً إِلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُم بِآیَةٍ مِّن رَّبِّکُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَکُم مِّنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللّهِ وَأُبْرِئُ الأکْمَهَ والأَبْرَصَ وَأُحْیِـی الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللّهِ وَأُنَبِّئُکُم بِمَا تَأْکُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَةً لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ [آل عمران : ۴۹].</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a href="#_ftnref8">[۸]</a> در ملاک هایی که مرحوم علامه مجلسی در مورد غلو ارائه می دهد ،‌ مظاهر غلو را به شرح زیر بر می شمارند: «۱- الوهیّت پیامبر و ائمه (ع)، ۲- شریک بودن با خداوند در معبودیت یا خالقیت و یا رازقیت، ۳- حلول خداوند در آنها یا اتحاد خداوند با آنان، ۴- آگاهی آنان از غیب بدون وحی و الهام الهی، ۵- اعتقاد به نبوت درباره ائمه طاهرین (ع)، ۶- تناسخ ارواح ائمه در بدن‏های یکدیگر، ۷- عدم لزوم اطاعت خداوند و ترک معصیت الهی به دلیل معرفت آنان.» (بحارالانوار،ج۲۵،ص۲۶۵).</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a href="#_ftnref9">[۹]</a> اسماعیلیان گروهی از شیعیان بودند که امامت را به اسماعیل، فرزند جعفر صادق ختم می‌کردند و او را امام هفتم می‌دانستند. اینان هم‌زمان با روزگار سامانیان سربرآوردند و سده‌ها با توان بسیار به پراکندن اندیشه خویش پرداختند. امروزه بسیار ناتوان شده‌اند و از شمارشان کاسته شده‌است. در ایران بسیار کمیابند و در برخی کشورها مانند هندوستان پراکنده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چنانکه هانری کربن می‌گوید اسماعیلیان نزاری پس از سقوط قلعه الموت به دست مغولان و نابودی کتب موجود در آن منابع خود را از دست دادند. اما اسماعیلیان مستعلوی که در دوره فاطمیان در مصر مستقر بودند و اکنون بیشتر در هند هستند، منابع دست اول خود را حفظ کرده‌اند، هرچند تمایلی به انتشار آن ندارند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">رهبر به عبارتی امام کنونی اسماعیلیان نزاری که در منطقه الموت تمرکز جغرافیایی داشتند،  کریم آقاخان نام دارد که زاده ژنو است و اکنون در پاریس مستقر است و فارغ‌التحصیل دانشگاه هاروارد است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a href="#_ftnref10">[۱۰]</a> «نزاریه»:گروندگان به«حسن صباح»مى‏باشند که وى از مقربان مستنصر بود و پس از مستنصر،براى طرفدارى که از نزار مى‏نمود،به حکم مستعلى از مصر اخراج شد.وى به ایران آمده پس از چندى از قلعه الموت از توابع قزوین سر در آورد.قلعه الموت و چند قلعه دیگر مجاور را تسخیر کرد و به سلطنت پرداخت.در آغاز کار به نزار دعوت کرد و پس از مرگ حسن (سال ۵۱۸ هجرى قمرى) «بزرگ امید رودبارى»و پس از وى فرزندش«کیا محمد»به شیوه و آیین حسن صباح سلطنت کردند و پس از وى فرزندش«حسن على ذکره السلام»پادشاه چهارم الموتى،روش حسن صباح را که نزارى بود برگردانیده به باطنیه پیوست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">تا اینکه هلاکوخان مغول به ایران حمله کرد،وى قلاع‏اسماعیلیه را فتح نمود و همه اسماعیلیان را از دم شمشیر گذرانید،بناى قلعه‏ها را نیز با خاک یکسان ساخت و پس از آن در سال ۱۲۵۵ هجرى،آقا خان محلاتى که از نزاریه بود در ایران به محمد شاه قاجار یاغى شد و در قیامى که در ناحیه کرمان نمود شکست خورده به بمبئى فرار کرد و دعوت باطنى نزارى با به امامت خود منتشر ساخت و دعوتشان تا کنون باقى است و نزاریه فعلا«آقا خانیه»نامیده مى‏شوند .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a href="#_ftnref11">[۱۱]</a> شیعیان اسماعیلی، در سه شاخه اصلی نزاری، مستعلی و دروزی- اصول دین را متفاوت از ارکان خمسه در نزد اهل سنت دانسته اند. ارکان دین نزد اسماعیلیه عبارتند از :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>ولایت</strong>: به معنی دوستی و پذیرش سرپرستی خدا، پیامبران، امام و دعات(مبلغین) است. در آموزه‌های اسماعیلی، خدا می‌تواند در پیامبران و امامان تجلی کند. دعات مومنان را به راه راست رهبری و راهنمایی می‌کنند. دروزیان از این رکن با نام تسلیم نام می‌برند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>طهارت</strong>: به معنی پاکیزگی است، این رکن دین از قرآن گرفته شده است.؛ درزیان طهارت را از ارکان دین نمی‌دانند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>نماز</strong> (اسلام): برخلاف مسلمانان سنی و شیعیان دوازده امامی، اسماعیلیان معتقدند که تعیین شیوه صحیح نماز خواندن برعهده امام حاضر است. شیوه نماز خواندن امروز نزاریان، مانند دعاست و سه بار در روز انجام می‌گیرد: هنگام طلوع آفتاب، پیش از غروب آفتاب و پس از غروب آفتاب. درزیان، معنای نماز را صدق لسان(راست گفتن درباره خدا) می‌دانند و شیوه خاصی برای نماز خواندن ندارند. ایشان نماز را به شیوه دیگر مسلمانان، سیره جهال می‌دانند؛ اما به لحاظ تاریخی، شرکت در نماز جماعت را برای تقیه جایز می‌دانند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>زکات</strong>: به استثنای دروزیان، مذاهب اسماعیلی همچون مسلمانان سنی و شیعه دوازده امامی، به زکات پایبند هستند. آن ها ۱۲ درصد درآمد ماهیانه خود را به امام می‌پردازند. درزیان زکات را نه پرداخت پول که حفظ اخوان(پاسداری از برادران) می‌دانند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>روزه</strong>: اسماعیلیان نزاری و مستعلی به معنای باطنی روزه معقتد هستند. معنای لغوی روزه، خودداری از خوردن و آشامیدن در ماه رمضان است؛ اما معنای باطنی روزه پرهیز از کارهای شر و انجام کارهای نیک است. اسماعیلیان، به روزه گرفتن(به معنی لغوی) در ماه رمضان و ماه‌های دیگر پایبند نیستند. درزیان معنی باطنی روزه را ترک عبادت اصنام یعنی رها کردن پرستش بت ها می‌دانند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>حج</strong>: اسماعیلیان دروزی حج را به معنی &#8220;رها کردن کارهای بد و رفتن به سوی کارهای خوب&#8221; می نامند و رفتن به مکه را لازم نمی‌دانند. مستعلیان و نزاریان، دیدار امام و داعیان را بالاتر و مهم تر از تمام زیارت ها می‌دانند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>جهاد</strong>: اسماعیلیان معنی باطنی جهاد را مبارزه با نفس می‌دانند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a href="#_ftnref12">[۱۲]</a> طایفه دروزیه که در جبال دروز شامات ساکنند در آغاز کار،پیروان خلفاى فاطمیین مصر بودند تا در ایام خلیفه ششم فاطمى به دعوت«نشتگین دروزى»به باطنیه ملحق شدند.دروزیه در«الحاکم بالله»که به اعتقاد دیگران کشته شده،متوقف گشته مى‏گویند وى غیبت کرده و به آسمان بالا رفته!و دوباره به میان مردم خواهد برگشت!</span></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>جولای 16, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1495.html" title="اهل حق، آیین یارسان ، علی اللهی و نقد اندیشه ها">اهل حق، آیین یارسان ، علی اللهی و نقد اندیشه ها</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1267.html" title="آشنايي با توحيد &#8211; مذهب تشبيه (قسمت اول)">آشنايي با توحيد &#8211; مذهب تشبيه (قسمت اول)</a> (1)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1265.html" title="آشنايي با توحيد &#8211; مذهب نفي يا تعطيل">آشنايي با توحيد &#8211; مذهب نفي يا تعطيل</a> (1)</li><li>ژانویه 19, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1086.html" title="آشنايي با فرقه راه جهاني &#8211; The Way International">آشنايي با فرقه راه جهاني &#8211; The Way International</a> (3)</li><li>نوامبر 2, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/960.html" title="تفاوت هاي اديان شرق آسيا با اديان آسماني (3)">تفاوت هاي اديان شرق آسيا با اديان آسماني (3)</a> (0)</li><li>ژوئن 25, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/398.html" title="چرا شعار يك خداوند ، يك ايمان بايد توسط هكران تثليث گرا هك شود؟">چرا شعار يك خداوند ، يك ايمان بايد توسط هكران تثليث گرا هك شود؟</a> (19)</li><li>مارس 18, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/172.html" title="طنز تثليث">طنز تثليث</a> (9)</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1359.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دروزیه در یک نگاه</title>
		<link>http://www.pedar.net/1356.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1356.html#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Apr 2010 19:43:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[جنبش های نوپدید و فرقه ها]]></category>
		<category><![CDATA[دروزيه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1356</guid>
		<description><![CDATA[پس از وفات امام صادق ـ علیه السلام ـ طبق اظهار نظر نوبختی در فرق الشیعه، شیعیان به شش فرقه: ناووسیه، اسماعیلیه ویژه، مبارکیه، سمیطیه، فطحیه، و موسویه تقسیم شدند.[۱] از میان این گروه‌ها مبارکیه، گروهی بودند که می‌گفتند: امامت در نسل اسماعیل باقی مانده و بعد از وی امامت به محمد بن اسماعیل[۲] و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پس از وفات امام صادق ـ علیه السلام ـ طبق اظهار نظر نوبختی در فرق الشیعه،  شیعیان به شش فرقه: ناووسیه، اسماعیلیه ویژه، مبارکیه، سمیطیه، فطحیه، و  موسویه تقسیم شدند.<a name="_ftnref1" href="http://www.andisheqom.net/Files/faq.php?level=4&amp;id=2902&amp;urlId=681#_ftn1">[۱]</a> از میان این گروه‌ها مبارکیه، گروهی بودند که  می‌گفتند: امامت در نسل اسماعیل باقی مانده و بعد از وی امامت به محمد بن  اسماعیل<a name="_ftnref2" href="http://www.andisheqom.net/Files/faq.php?level=4&amp;id=2902&amp;urlId=681#_ftn2">[۲]</a> و سپس فرزندان او رسیده است.<br />
بعدها این گروه در مصر و شمال آفریقا، حکومت فاطمی را تأسیس کردند که  خلفای‌شان ادعای امامت داشتند. یکی از این خلفاء الحاکم بامر الله بود که  «حمزة بن علی درزی» را به شام فرستاد تا ریاست دعوت اسماعیلیه را در آن  منطقه به عهده بگیرد. درزی در مدت کوتاهی به ترویج مذهب اسماعیلی در منطقه  شام پرداخت، ولی وقتی در سال ۴۱۱ هـ .ق خبر وفات الحاکم بالله به وی رسید،  وی آن را منکر شد و گفت: الحاکم بالله غایب شده و باز خواهد گشت، و بدین  وسیله فرقه دروزیه که انشعابی از اسماعیلیه بود، را بنیان نهاد.<a name="_ftnref3" href="http://www.andisheqom.net/Files/faq.php?level=4&amp;id=2902&amp;urlId=681#_ftn3">[۳]</a></span> <span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
بعدها چون این فرقه کتب و آثار مذهبی و کلامی خود را از دیگران مخفی  نگه می‌داشتند، اقوال مختلفی در مورد آنها و اعتقادات‌شان، مطرح شد و  تاکنون توصیف روشنی از مذهب و مرام آنها ارائه نشده است، به گونه‌ای که  استاد آیت الله سبحانی، در کتاب المذاهب الاسلامیه، می‌نویسد: «چون  اعتقادات دروزیه در خفاء و کتمان است&#8230; ما از کسانی هستیم که در مورد این  طایفه چیزی نمی‌گوییم تا احوال آنها روشن شود.»<a name="_ftnref4" href="http://www.andisheqom.net/Files/faq.php?level=4&amp;id=2902&amp;urlId=681#_ftn4">[۴]</a> با این همه می‌توان طبق مطالبی که در کتاب‌های  مختلف در مورد آنان ذکر شده قضاوت کرد و انتقادات کلی را به صورت ذیل معروض  داشت.<br />
۱٫ حلول می‌گویند: «درزی نخستین کسی است که قایل به «الوهیت» الحاکم  بامر الله خلیفه فاطمی شد و می‌گفت که: عقل کلی در آدم ابوالبشر حلول کرد و  به صورت او تجسّد یافت و از وی به دیگر انبیاء انتقال می‌یابد تا به حضرت  محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ و ائمه و خلفای فاطمی رسید..»<a name="_ftnref5" href="http://www.andisheqom.net/Files/faq.php?level=4&amp;id=2902&amp;urlId=681#_ftn5">[۵]</a> بعد از او دروزیه معتقد شدند که: الحاکم بالله  (۳۷۵ ـ ۴۱۱) صورت ناسوتی خداوند است و او خدای واحد و فرد و صمد و منزه از  ازواج و عدد است و موحد دروزی کسی است که اقرار کند در آسمان و زمین جز او  خدایی نیست و او را به صفات: مولانا، مولانا سبحانه، لامعبود سواه، لیس له  شبه فی الجسمانیه و لا ضدفی الجرمانیین و لا کفو فی الروحانیین و&#8230; توصیف  کند.<a name="_ftnref6" href="http://www.andisheqom.net/Files/faq.php?level=4&amp;id=2902&amp;urlId=681#_ftn6">[۶]</a></span> <span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
بنابراین دروزیه علاوه بر عقیده حلول خداوند در جسم آدمی که ا زحیث  عقلی و فلسفی مردود و جزء عقاید خرافی به شمار می‌رود، به تشبیه، تجسیم و  &#8230; نیز اعتقاد دارند و نمی‌توان آیین آنان را جزو آیین‌های توحیدی به شمار  آورد. و این که خود را گاهی موحد می‌نامند به این دلیل است که می‌گویند:  تنها کسی که خداست، الحاکم بامر الله است.<a name="_ftnref7" href="http://www.andisheqom.net/Files/faq.php?level=4&amp;id=2902&amp;urlId=681#_ftn7">[۷]</a></span> <span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
۲ . تناسخ دومین مطلبی که به دروزیه نسبت داده می‌شود، عقیده تناسخ است  که حتی شخصی چون بستانی که سعی در دفاع از فرقه دروزیه دارد در دایرة  المعارف خود انتساب این عقیده به دروزیه را قبول دارد.<a name="_ftnref8" href="http://www.andisheqom.net/Files/faq.php?level=4&amp;id=2902&amp;urlId=681#_ftn8">[۸]</a> طبق این اعتقاد نیکان به صورت زیبا متناسخ  می‌شوند، اما بدان به صورت سگان درمی‌آیند.<a name="_ftnref9" href="http://www.andisheqom.net/Files/faq.php?level=4&amp;id=2902&amp;urlId=681#_ftn9">[۹]</a> و از این عمل تعبیر به «تقمّص» می‌کنند. و  می‌گویند: تعداد ارواح محدود و معدود است و جسد انسانی حکم لباس را دارد و  این ارواح به هنگام مرگ از این لباس خارج شده به لباس دیگر درمی‌آیند.  علاوه بر نقدهایی که در کتاب‌های کلامی بر عقیده تناسخ وارد شده، این نقد  هم وارد است که طبق اعتقاد فوق باید نفوس انسانی ثابت باشند و در جهان  افزایش جمعیت نداشته باشیم، و اگر قبول کنیم که روح انسان‌های بدکار بعد از  مرگ در جسد سگان در می‌آید، باید در طول زمان از تعداد جمعیت انسان‌ها هم  کاسته شود، در حالی که این برخلاف واقعیت موجود است: زیرا نه تنها از تعداد  انسان‌ها کاسته نمی‌شود، بلکه هر روز بر تعداد آنها افزوده می‌شود.<br />
۳ . اسقاط تکالیف گفته شده است که درزی بنیانگذار مذهب دروزیه به نوعی  مروج اباحی‌گری بوده و می‌خواری و ازدواج با محارم را جایز شمرده است.<a name="_ftnref10" href="http://www.andisheqom.net/Files/faq.php?level=4&amp;id=2902&amp;urlId=681#_ftn10">[۱۰]</a> ولی در سایر کتب فرق و مذاهب به این مطلب چندان  تأکید نشده و گفته شده است که دروزیان به سقوط تکالیف اسلامی از قبیل  نماز، روزه، زکات، حج و &#8230; اعتقاد دارند و مثلاً می‌گویند: روزه باطنش  همان سکوت است چنان که در قرآن کریم می‌گوید: «فکُلی و اشربی و قرّی عیناً  فامّاترینَّ من البشر احداً فقولی انّی نذرتُ للرحمن صوماً &#8230;:<a name="_ftnref11" href="http://www.andisheqom.net/Files/faq.php?level=4&amp;id=2902&amp;urlId=681#_ftn11">[۱۱]</a>بخور، بنوش و چشمت را روشن دار و هر گاه کسی از  انسان‌ها را دیدی، بگو: من برای خداوند رحمان روزه‌ای نذر کرده‌ام،  بنابراین امروز با هیچ انسانی سخن نمی‌گویم».<br />
چنین تحریف و تأویل‌ها از قرآن دلیل بر باطنی‌گری و نوعی اباحی‌گری  مؤمنین به آیین دروز است و آنان را از جرگه مسلمین خارج می‌کند و دیگر نه  از حیث اعتقاد و نه از حیث عمل نمی‌توان آنان را مسلمان نامید.<br />
۴ . تقسیم جامعه به دو صنف از دیدگاه <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%af%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%8a%d9%87">دروزیه</a>، کسانی که متدین به آیین  دروز هستند به دو صنف تقسیم می‌شوند:<br />
الف) «عقال»: این‌ها به تمام احکام آیین دروز عمل می‌کنند و از استعمال  دخانیات و مشروبات و لذات دنیوی اجتناب می‌کنند و به اندازه کمی از زندگی  اکتفاء می‌کنند. و تنها اینها حق مطالعه کتاب‌های دروزی را دارند.<br />
ب) «جهال»: این صنف در مقابل «عقال» قرار دارند. و اجازه دارند که  دخانیات استعمال کرده و از مشروبات و لذات مادی و دنیوی استفاده کنند، ولی  حق ندارند قرآن را مطالعه کنند یا متون مقدس دروزی را بخوانند، به همین  خاطر آنها را جهال می‌نامند.<a name="_ftnref12" href="http://www.andisheqom.net/Files/faq.php?level=4&amp;id=2902&amp;urlId=681#_ftn12">[۱۲]</a></span> <span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
نکته اساسی این است که اگر آیین دروز برای هدایت انسان‌ها آمده، چه  دلیلی دارد که تنها عده‌ای از آن بهره بگیرند و دیگران از عمل به احکام آن  معاف باشند. و اگر کتاب‌های آنها دفتر معرفت است، چرا باید عده‌ای از دست  یازیدن به این دفتر معرفت منع شوند، مگر انسان‌ها همه یکسان نیستند و همه  آنها حق رسیدن به هدایت و رستگاری را ندارند.<br />
در نهایت باید گفت که مطالعه تاریخ تأسیس فرقه دروزیه نشان می‌دهد که  بنیان‌گذاران این فرقه هدفی جز رسیدن به قدرت و حاکمیت نداشته‌اند و برای  دست‌یافتن به هدف خود، هر گونه بدعت و قانون خلاف فطرت را جایز شمرده و  تکالیف اسلامی که مانع اهداف آنها بوده را ساقط ساخته‌اند و ادامه‌دهندگان  راه آنان نیز برای حفظ موقعیت و مقام خود هم‌چون پیشینیان چنان تحریف‌ها و  بدعتهایی را به وجود آورده‌اند که امروزه تنها می‌توان ادعا نمود که دروزیه  از فرقه‌های اسلامی است والّا هیچ اثری از اسلام در میان آن وجود ندارد و  شاید به همین دلیل است که آنان در نزد مسلمانان می‌گویند: ما مسلمانیم و در  میان نصاری خود را مسیحی معرفی می‌کنند.<a name="_ftnref13" href="http://www.andisheqom.net/Files/faq.php?level=4&amp;id=2902&amp;urlId=681#_ftn13">[۱۳]</a></span> <span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:<br />
۱ . دائرة المعارف بستانی، ج ۷، ص ۶۷۵ تا ۶۷۷٫<br />
۲ . دائرة‌المعارف، قرن بیستم، محمد فرید وجدی، ج ۴، ص ۲۶ تا ۲۸٫<br />
۳ . فرق و مذاهب کلامی، علی ربّانی گلپایگانی.<br />
۴ . بحوث فی الملل و النحل، استاد سبحانی، ج ۸، ص ۳۴۱ تا ۳۶۲٫</span></p>
<hr style="text-align: justify;" />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a name="_ftn1" href="http://www.andisheqom.net/Files/faq.php?level=4&amp;id=2902&amp;urlId=681#_ftnref1">[۱]</a> . ر.ک‌: نوبختی، فرق الشیعه، ترجمه و تعلیقات محمد  جواد مشکور، تهران، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ ۱۳۶۱، ص ۹۹ تا ۱۱۷٫<br />
<a name="_ftn2" href="http://www.andisheqom.net/Files/faq.php?level=4&amp;id=2902&amp;urlId=681#_ftnref2">[۲]</a> . همان، ص ۱۰۲٫<br />
<a name="_ftn3" href="http://www.andisheqom.net/Files/faq.php?level=4&amp;id=2902&amp;urlId=681#_ftnref3">[۳]</a> . سبحانی، جعفر، المذاهب الاسلامیه، مؤسسه امام صادق  ـ علیه السلام ـ ، چاپ اول، ۱۴۲۳ ق، ص ۳۴۲، و ۳۴۳٫<br />
<a name="_ftn4" href="http://www.andisheqom.net/Files/faq.php?level=4&amp;id=2902&amp;urlId=681#_ftnref4">[۴]</a> . همان،‌ ص ۳۴۶٫<br />
<a name="_ftn5" href="http://www.andisheqom.net/Files/faq.php?level=4&amp;id=2902&amp;urlId=681#_ftnref5">[۵]</a> . مشکور، محمدجواد، فرهنگ فرق اسلامی، انتشارات  آستان قدس رضوی، چاپ سوم، ۱۳۷۵، ص ۱۹۲٫<br />
<a name="_ftn6" href="http://www.andisheqom.net/Files/faq.php?level=4&amp;id=2902&amp;urlId=681#_ftnref6">[۶]</a> . همان، ص ۱۹۳٫<br />
<a name="_ftn7" href="http://www.andisheqom.net/Files/faq.php?level=4&amp;id=2902&amp;urlId=681#_ftnref7">[۷]</a> . همان، ص ۱۹۴٫<br />
<a name="_ftn8" href="http://www.andisheqom.net/Files/faq.php?level=4&amp;id=2902&amp;urlId=681#_ftnref8">[۸]</a> . سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل، مؤسسه امام  صادق ـ علیه السلام ـ چاپ اول، ۱۴۱۸ ق، ج ۸، ص ۳۴۶٫<br />
<a name="_ftn9" href="http://www.andisheqom.net/Files/faq.php?level=4&amp;id=2902&amp;urlId=681#_ftnref9">[۹]</a> . فرهنگ فرق اسلامی، ص ۱۹۴٫<br />
<a name="_ftn10" href="http://www.andisheqom.net/Files/faq.php?level=4&amp;id=2902&amp;urlId=681#_ftnref10">[۱۰]</a> . همان، ص ۱۹۲٫<br />
<a name="_ftn11" href="http://www.andisheqom.net/Files/faq.php?level=4&amp;id=2902&amp;urlId=681#_ftnref11">[۱۱]</a> . مریم/۲۶٫<br />
<a name="_ftn12" href="http://www.andisheqom.net/Files/faq.php?level=4&amp;id=2902&amp;urlId=681#_ftnref12">[۱۲]</a> . ر.ک: سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل،  مؤسسه امام صادق ـ علیه السلام ـ چاپ اول، ۱۴۱۸ ق، ج ۸، ص ۳۴۶٫<br />
<a name="_ftn13" href="http://www.andisheqom.net/Files/faq.php?level=4&amp;id=2902&amp;urlId=681#_ftnref13">[۱۳]</a> . ر.ک: فرهنگ اسلامی، ص ۱۹۴٫</span></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>مطلب مشابهي براي اين پست در سايت وجود ندارد</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1356.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>از ماموستا بپرسید (۱۵)- خلیفه کیست؟</title>
		<link>http://www.pedar.net/1337.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1337.html#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Apr 2010 18:00:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اهل سنت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/1337.html</guid>
		<description><![CDATA[تمام مباحثی که مطرح شد اختلافات جزیی بود ریشه و اصل اختلاف دوری از اهل بیت و مسئله خلافت است. آیا پیامبر برای بعد از خود کسی را مشخص کرد یا نه؟ بعض از شما گفته اند خیر کسی را معلوم نکرد و بعضی گفته اند معین کرد دسته دوم بعضی می گویند پیامبر ابوبکر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">تمام مباحثی که مطرح شد اختلافات جزیی بود ریشه و اصل اختلاف دوری از اهل بیت و مسئله خلافت است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آیا پیامبر برای بعد از خود کسی را مشخص کرد یا نه؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بعض از شما گفته اند خیر کسی را معلوم نکرد و بعضی گفته اند معین کرد دسته دوم بعضی می گویند پیامبر ابوبکر را معین کردو بعضی می گویند علی را نصب نمود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آنان که می گویند پیامبر جانشین مشخص نکرد قطعا ابوبکر و عمر  و دیگر مردم را برتر از پیامبر می دانند زیرا ابوبکر برای بعد از خود عمر را نصب کرد و عمر شورای شش نفره درست کرد اما پیامبر هیچ کاری نکرد پس از لحاظ عقل و درایت و سیاست و احساس مسولیت ضعف داشته است و ابوبکر و عمر عاقل تر و دانا تر بوده اند در این صورت دیگر مردم هم دانا تر از پیامبر هستند الان کدام شاه یا وزیر یا مدیر، حوزه مسئولیت خود را دو یا سه روز بدون سر پرست رها می کند ؟ کدام پدر برای مسافرت یک هفته ای اعضای خانواده خود را تحت سرپرستی مادرشان یا پسر بزرگتر قرار نمی دهد؟پس همه از پیامبر برترند!!! واقعا عجیب است تمام زحمات را پیامبر کشید و مردم را از شرک به خدا پرستی رساند برای چنین کسی محال است برای خود جانشین مشخص نکند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آنان که می گویند مشخص کرد و آن فرد ابو بکر بود باید آن را اثبات کنند دلیل قطعی بیاورند ما هم خواهیم پذیرفت</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آنان می گویند چون ابوبکر در ایام بیماری به جای پیامبر نماز خواند پس جانشین بر حق حضرت است!!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اما این نیاز به اثبات دارد اصلا نمازی به طور کامل خوانده شد یا نه؟چه کسی به ابوبکر گفت نماز بخواند؟ پیامبر یا دختر جناب خلیفه (عایشه) ؟روایات را نگاه کنید و در آنها دقت نمایید حق روشن می شود. در مقطعی که حال پیامبر نامناسب بود حفصه و عایشه تلاش کردند که ابو بکر یا عمر جای پیامبر نماز بخواند ابوبکر اقدام به نماز کرد اما نه به فرمان پیامبر و هنوز چیزی از نماز را نخوانده بود که دستی او را کنار زد و به نماز او اعتنا نکرد و این دست همان دست پیامبر بود. پیامبر در حالی که از شدت بیماری علی و ابن عباس زیر بازوانش را گرفته بودند و پاهایش به زمین کشیده می شد آمد ابوبکر را کنار زد و خود نماز را از اول آغاز نمود.اگر حضرت به او دستور نماز داده بود که او را کنار نمی زد این نماز اصلا به نفع ابوبکر نبود زیرا نوعی بی احترامی به پیامبر به حساب می آید.ضمنا قرار بود آنان در لشگر اسامه باشند نه در مدینه! تمامی روایات نماز  ابوبکر را مرحوم علامه مرتضی عسکری جمع نموده تحت عنوان «صلاة ابی بکر» و آنها را بررسی سندی و معنایی کرده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">حال فرض می گیریم ابوبکر به جای پیامبر نماز خواند .کدام دلیل عقلی یا قرانی وجود دارد که اگر کسی به جای پیامبری نماز خواند او باید جانشین آن پیامبر باشد؟ چرا پیامبر این مسئله جانشینی ابو بکر را بر زبان نیاورد؟ چرا در مجمع عمومی مثل کاری که در غدیر انجام داد و علی رزا معرفی کرد ابو بکر را به عنوان خلیفه و جانشین خود معرفی نکرد؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دسته سوم کسانی هستند که می گویند پیامبر علی را برای این کار نصب نمود در غدیر و بعد از آن هم بر این مطلب تأکید کرد اما چون اصحاب دیدند علی نوجوان است کار را بر عهده ابوبکر گذاشتند که هم سال با پیامبر بود.اینان تا حدی حق را گفته اند و قابل تقدیر هستند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">نکته ها:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۱-     علی چند سال داشت که نو جوان بوده است؟ هنگام بعثت علی(ع) یازده ساله بود بیست و سه سال هم مدت نبوت حضرت بود می شود ۳۴ سال آیا به مرد ۳۴ ساله در بین شما یا آن زمان نوجوان می گویند ؟نو جوان چهارده تا ۱۷ سال است بعد جوان و علی ۳۴ سال داشته است و یک مرد ۳۴ ساله در اوج قدرت و توانمندی است پس نو جوان نبود</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۲-     خدا او را توانمند دانسته است که در غدیر فرمود : یَـٰٓأَیُّهَا ٱلرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ ۖ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُۥ ۚ وَٱللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ ٱلنَّاسِ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا یَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلْکَـٰفِرِینَ ‌[۵-۶٧] ا ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملاً (به مردم) برسان! و اگر نکنی، رسالت او را انجام نداده‌ای! خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم، نگاه می‌دارد؛ و خداوند، جمعیّت کافران (لجوج) را هدایت نمی‌کند ) (به مجمع الزوائد ج ۹ / ۱۰۵ و ابن کثیر ج ۵ /۲۰۹ و ۲۱۳و ۲۱۰ و ج۴ص ۲۱۲  مسند احمدبن حنبل ج ۶ / ۲۸۱ و ج ۴/ ۳۷۲ و ۲۸۱سنن ابن ماجه باب فضل علی و&#8230;)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چرا اصحاب او را لایق ندانستند؟ آیا بهتر از خدا و رسول می دانستند؟&#8230;در حالی که قران می فرماید:  ۚ وَمَن یَعْصِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَإِنَّ لَهُۥ نَارَ جَهَنَّمَ خَـٰلِدِینَ فِیهَآ أَبَدًا ‌[٧٢-٢٣]   &#8230; و هر کس نافرمانی خدا و رسولش کند، آتش دوزخ از آن اوست و جاودانه در آن می‌مانند</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ْ ۚ وَمَآ ءَاتَىٰکُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰکُمْ عَنْهُ فَٱنتَهُوا۟ ۚ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ ۖ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِیدُ ٱلْعِقَابِ ‌[۵٩-٧]  &#8230;  آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید (و اجرا کنید)، و از آنچه نهی کرده خودداری نمایید؛ و از (مخالفت) خدا بپرهیزید که خداوند کیفرش شدید است</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۳-     امام نیز مثل نبی شرایطی مثل عصمت و علم لدنی نیاز دارد  چون باید حافظ دین باشد تا مشکلاتی که قبلا به آن اشاره شد به وجود نیاید پس باید از طرف خدا مشخص شودنه از طرف اصحاب پیامبر .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۴-     حال ما نظر شما را در این موردمی پذیریم که علی نوجوان بوده است و می گوییم اصلا علی هیچ تجربه ای نداشته است و ابوبکر در نزد اصحاب برتر از علی بوده است اما آیا مگر پیامبر علی را برای این کار تعیین نکرده است؟مگر خداوند در قران مکرر نمی گوید از خدا و رسول اطاعت نمایید؟ مگر خداوند نمی فرماید: قُلْ إِن کُنتُمْ تُحِبُّونَ ٱللَّهَ فَٱتَّبِعُونِى یُحْبِبْکُمُ ٱللَّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ ۗ وَٱللَّهُ غَفُورٌۭ رَّحِیمٌۭ ‌[٣-٣١]بگو: «اگر خدا را دوست می‌دارید، از من پیروی کنید! تا خدا (نیز) شما را دوست بدارد؛ و گناهانتان را ببخشد؛ و خدا آمرزنده مهربان است.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آیا بر همه صحابه لازم نبود از پیامبر و انتخابش پیروی نمایند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۵-     بعضی نیز مشکل را به گردن مردم یا قریش نهاده اند که اگر ما از انتخاب پیامبر پیروی می کردیم قریش نمی پذیرفتند. این نیز بهانه است شما انتخاب پیامبر را تبعیت می کردیدو علی را یاری می کردید و با آنان که مخالف بودند سخن می گفتید و آنها را قانع می کردید واز خدا هم پاداش می گرفتید . اما توجه داشته باشید همان کسانی که می گفتند قریش نمی پذیرد کسانی بودند که نسبت هذیان گویی به پیامبر دادند.خدا عاقبت ما را به خیر نماید</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">حدیث غدیر از احادیث متواتر است پیامبر در آن روز علی را بر اساس فرمان خدا معرفی نمود و برای علی بیعت گرفت ولی این بیعت هفتاد روز بعد یعنی هنگام رحلت پیامبر شکسته شد!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">{طبرانی با سند صحیح از زید ابن ارقم وحاکم در مناقب علی در مستدرک از دو طریق صحیح به شرط شیخین ج ۳ ص۱۰۹ و ص ۵۳۳ با سند صحیح  وذهبی در تلخیص و نسایی در خصائص امیر المومنین ص ۹۳ ط حیدریه مناقب خوارزمی حنفی ص ۹۳ ط حیدریه  و کنز العمال ج ۱۵ ص ۹۱ ح ۲۵۵  و۱۱۷ ح ۳۳۵  احمد ابن حنبل از زید ابن ارقم ج ۴ ص ۳۷۲ و ترجمه امام علی در تاریخ دمشق از ابن عساکر ج۲ ص ۴۲ ح ۵۴۳ مسلم در صحیح خود در باب فضائل علی (ع) از طرق مختلف ج۲ ص۳۶۲ ط عیسی الحلبی مصر و ج ۷ ص ۱۲۲ و احمد ابن حنبل از براء ابن عازب از دو طریق ج۴ ص ۲۸۱و ذخائر العقبی طبری شافعی ص۶۷ و&#8230;جریان غدیر و معرفی علی را مطرح کرده اندو در مجموع متواتر است}</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بعضی گفته اند آری پیامبر در غدیر فرمود <strong>من کنت مولاه فهذا علی مولاه</strong> و معنای آن این است که باید دوست علی باشید!!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آیا پیامبر در آن گرمای سوزان آن جمعیت انبوه را در آنجا نگه داشت که همین یک جمله را بگوید؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آیا کل سخنرانی پیامبر همین یک جمله بود ؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آیا می شود باور کرد حضرت که پیامبر رحمت دانسته شده در آن گرما مردم را برای این جمله آزار دهد؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اگر قابل پذیرش نیست ،که نیست مابقی سخنان پیامبر چه بوده است؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آیا احتمال نمی دهید در لابلای سخنان حضرت قرائنی وجود داشته باشد که معنای کلمه ولایت را برای همه روشن نماید؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">حسان بن ثابت در حضور پیامبر جریان غدیر را به صورت شعر در آورد ودر شعر خود امامت علی را مطرح کرد اگر مراد پیامبر امامت نبود چرا حضرت به این شاعر اعتراض نکرد؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چرا پیامبر قبل از این که دست علی را بگیرد و بلند کند سه مرتبه از مردم پرسید <strong>من اولی منکم بانفسکم؟ چه کسی</strong> از شما بر شماسزاوار تر است(ولایت به معنی سر پرستی) و مردم پاسخ دادند النَّبِیُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَ&#8230; پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است؛ و.احزاب ۶  آیا این قرینه بر امامت و ولایت به معنی سر پرستی نیست؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چرا حدیت صحیح ثقلین را که در صحاح آمده روحانیون پیرو مکتب خلفا برای مردم نمی خوانند که در آن کتاب الله و عترتی اهل بیتی دارد اما حدیث ضعیف و بی سندی که در صحاح نیامده (مالک در موطاء آن را بی سند نقل کرده و در صواعق مرسل نقل شده و در سیره ابن هشام با سند ناقص  در منابع جدید هم هر کس آورده مثل حاکم در مستدرک که عکرمة دروغگو در سند است ودر بعضی سیف بن عمر هست که علما بر درغگویی او اجماع دارند) و کتاب الله و سنتی دارد را پی در پی بر ای مردم می خوانند؟!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>حدیث علیکم بسنتی و سنة خلفاء الراشدین</strong> &#8230;.نیز حدیثی است که بخاری و مسلم آن را نادیده گرفته اندو نشان نقص در صحت آن است اما در سنن ابن ماجه و ترمذی و ابی داوود هم که موجود است افرادی مثل بغیة بن الولید وولید بن مسلم و ثور ناصبی و عبدالله بن علاء و اسماعیل بن بشیر بن منصور وجود دارند که همه دروغگو و نزد علمای شما ضعیف هستند چرا حدیث صحیح را برای مردم نمی خوانید؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>حدیث ثقلین : کانی قد دعیت فاجبت انی تارک فیکم الثقلین احدهما اکبر من الاخر کتاب الله و عترتی فانظروا کیف تخلفونی فیهما فانهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض</strong></span> » حضرت فرمود من از سوی خدا دعوت شده ام و اجابت نمودم من در میان شما دو امانت گرانبها باقی می گذارم یکی از دیگری بزرگتر است کتاب خدا و عترتم ببینیدچگونه پس از من با آنها رفتار می کنید آن دو هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد تا در کنار حوض بر من وارد شوند&#8230;در صحیح مسلم ج۴ ص ۱۸۷۴ ح ۳۷ دار احیاء التراث العربی  از زید بن ارقم واز طریق دیگر هم نقل کرده که هر دو صحیح است و ذهبی در عبر ج۱ ص ۲۰۵  بر صحت آن تصریح دارد خود مسلم هم آن را صحیح می داندحاکم در مستدرک در کتاب معرفة الصحابة ج۳ ص ۱۰۹ ذکر کرده و حکم به صحت آن به شرط بخاری و مسلم کرده است احمد حنبل هم ج۳ ص۱۷ – ۱۴ – ۲۶ – ۵۹ انتشارات دار صادر بیروت و ترمذی ج۵ ص ۶۶۳ – ۶۶۲ –دار الاحیاء التراث العربی و متقی هندی جزء اول باب دوم فی الاعتصام بالکتاب والسنه ص ۱۷۲موسسه الرساله بیروت چاپ پنجم ۱۹۸۵ حدیث ۸۷۰ – ۸۷۱ – ۸۷۲ – ۸۷۳ آورده اند همچنین طبرانی در معجم صغیر محب الدین طبری در ذخائر العقبی  حموینی در فرائد السمطین ابن سعد در طبقات هیثمی در مجمع الزوائد سیوطی در احیاء المیت و جمع زیاد دیگر نقل کرده اند .</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">حدیث ثقلین کتاب الله و عترتی از احادیث متواتر نزد فریقین است فرمان بری از پیامبر اقتضا دارد این حدیث در سخنرانی ها خوانده شود اما چرا چنین نیست؟!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">علاوه بر آن <strong>حدیث منزلة</strong>«انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لیس نبی بعدی . پیمبر به علی فرمود ای علی تو نسبت به من مثل هارون نسبت به موسی هستی با این تفاوت که پس از من پیامبری نخواهد بود» یعنی همانند هارون است که علم لدنی داشت و معصوم بود وجانشین موسی بود. ( صحیح بخاری باب مناقب علی بن ابی طالب ج۲ / ۲۰۰ و صحیح مسلم باب فضل علی بن ابی طالب ج۷ /۱۲۰ وصحیح ترمذی باب مناقب علی ج۱۳ / ۱۷۱ و مسند طیالسی حدیث ۲۰۵ و ۲۰۹ و۲۱۳ ابن ماجه باب فضل علی بن ابی طالب حدیث ۱۱۵ مسند احمد ج ۱ / ۱۷۰ و ۱۷۳ و ۱۷۵ و ۱۷۷ و۱۷۹ و۱۸۲ و ۱۸۴ و ۱۸۵ و ۳۳۰ و ج۳ / ص ۳۲ و ۳۳۸ ، ج ۶ /۳۶۹ و ۴۳۸ ، مستدرک حاکم ج ۲ /۳۳۷ طبقات ابن سعد ج ۳ / ق ۱ ص ۱۴ و ۱۵ و&#8230;)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>حدیث یوم الدار</strong> {«در سال سوم بعثت که آیه و انذر عشیرتک الاقربین نازل شد پیامبرحدود چهل نفر از بنی هاشم را دعوت نمود و آنها را به پذیرش نبوت خود دعوت نمود جز علی که قبلا نیز ایمان خود را اعلام کرده بود کسی اعلام آمادگی نکرد پیامبر روی به حاضرین کرد و فرمود:<strong>ان هذا اخی و وصیی و خلیفتی فیکم؛ فاسمعوا له و اطیعوا</strong> . یعنی این برادر و وصی من و خلیفه و جانشین من در میان خواهد بود؛فرمانش را گوش و از او اطاعت نمایید.حاضران در حالی که می خندیدند از جا بر خاستندواز روی تمسخر به ابو طالب گفتند: به تو دستور می دهد که گوش به فرمان پسرت باشی» تاریخ طبری چاپ اروپا ج ۱ /۱۱۷۱ -۱۱۷۲ تاریخ ابن عساکرتحقیق محمد باقر محمودی ج ۱ شرح حال امام علی تاریخ ابن کثیر ج ۲ / ۲۲۲  و ج ۳ / ۳۹ که سخن پیامبر به علی را حذف کرده و به جای آن کذا و کذا گذاشته است و کنز العمال متقی هندی ج ۱۵ / ۱۰۰ و ۱۱۵ و ۱۱۶  و سیره حلبیه انتشارات اسلامیه بیروت ج۱ / ۲۸۵ }</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آیه إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ ٱلَّذِینَ یُقِیمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَیُؤْتُونَ ٱلزَّکَوٰةَ وَهُمْ رَ ٰکِعُونَ ‌[۵-۵۵  ا سرپرست و ولیّ شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده‌اند؛ همانها که نماز را برپا می‌دارند، و در حال رکوع، زکات می‌دهند</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">یَـٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَکُونُوا۟ مَعَ ٱلصَّـٰدِقِینَ ‌[٩-١١٩]ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، و با صادقان باشید!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و ایه اطاعت یَـٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوٓا۟ أَطِیعُوا۟ ٱللَّهَ وَأَطِیعُوا۟ ٱلرَّسُولَ وَأُو۟لِى ٱلْأَمْرِ مِنکُمْ ۖ فَإِن تَنَـٰزَعْتُمْ فِى شَىْءٍۢ فَرُدُّوهُ إِلَى ٱللَّهِ وَٱلرَّسُولِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلْیَوْمِ ٱلْءَاخِرِ ۚ ذَ ٰلِکَ خَیْرٌۭ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا ‌[۴-۵٩]  ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الأمر [= اوصیای پیامبر] را! و هرگاه در چیزی نزاع داشتید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید (و از آنها داوری بطلبید) اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید! این (کار) برای شما بهتر، و عاقبت و پایانش نیکوتر است</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اولی الامر کیست؟آیا هر حاکمی اولی الامر است؟ در آیه دقت نمایید  آیا عقل نمی گوید اولی الامر باید کسی باشد که معصوم باشد و بر خلاف فرمان خدا و رسول فرمانی ندهد؟اگر زمامداران پس از پیامبر اولی الامر بودندچگونه می توان هم از خدا و هم از رسول و هم اولی الامر پیروی کرد؟ در این صورت یا باید از زمامداران ویا از خدا و رسول پیروی نمودزیرا نمی شود هم علی و جانشینان او اولی الامر باشند و هم زمامداران و نمی شود هم طلاق سه گانه در یک جلسه درست باشد و هم آنچه در قران آمده است؟نمی شود هم مسح پاها بر اساس قران و عمل پیامبر درست باشد و پیروی شود و هم شیوه عثمان؟(شستن پاها) و موارد دیگر که قبلا به آنها اشاره شد</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آیا تفکر در آیه اعتقاد شیعه را میرساند یا عقیده شما؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">روایات فراوانی در منابع شما هست که در آنها پیامبر می گوید: جانشینان من دوازده نفر هستند ؟آیا اینها عقاید شما را می رساند یا پیروان اهل بیت؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">یکی از آن روایات این است: مسروق گفت:شبی نزد عبدالله بن مسعود نشسته بودیم و او قران به ما می آموخت که مردی پرسید:ای ابا عبد الرحمن! آیا از رسول خداپرسیدید چه تعداداز این امت به خلافت می رسند؟عبدالله گفت از هنگامی که به عراق آمده ام هیچ کس پیش از تو ،چنین سوالی از من نکرده است. بعد گفت :ما این موضوع را {از رسول خدا}پرسیدیم و آن حضرت فرمود:«آنان دوازده نفر هستند به تعداد نقبای بنی اسرائیل»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ابن مسعود انتظار داشته مردم بپرسند اما کسی نمی پرسیده چرا؟آیا به جهت سیاسی یا غیر آن ؟ابن مسعود از نپرسیدن تعجب می کند همانطور که شما از این بحث ها تعجب می کنید !؟(آدرس حدیث:مسند احمد ج۱ /۳۹۸ و ۴۰۶ و سندش نیز صحیح است مستدر ک حاکمو تلخیص آن ج۴ /۵۰۱ فتح الباری ج ۱۶ /۳۳۹ مجمع الزوائد ج۵ /۱۹۰ الصواعق المحرقة ابن حجر ص ۱۲ تاریخ خلفا سیوطی ص۱۰ جامع الصغیر سیوطی ج۱ /۷۵ کنز العمال ج ۱۳ /۲۷ فیض القدیر ج۲ /۴۵۸ تاریخ ابن کثیر ج۶/ ۲۴۸ -۲۵۰ در باب ذکر الائمة الاثنی عشرالذین کلهم من قریش از ابن مسعود)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">حال این احادیث را که ما یکی را بیان کردیم و در همه دارد همه امامان از قر یش هستند را کنار این مطلب بگذارید که علی (ع) در خطبه ۱۴۲ نهج البلاغه می گوید:«همه امامان از قریش اند و در این تیره از هاشم (اهل بیت) جایگزین شده اند برای غیر انان روا نیست و والیان جز ایشان شایسته نباشند» آیا چه نتیجه ای می دهد؟آیا اولی الامر و این احادیث و حدیث ثقلین در یک راستا نیستند؟ آیا شما آن را پذیرفته اید؟ البته کسانی که عقیده اشان در راستای قران و سنت است آنقدر زیر تیرهای تهمت قرار گرفته اند که برای شنونده امکان ندارد احتمال حق بودن آنها را بدهد ولی مگر به پیامبر کم تهمت می زدند آیا پیامبر باطل بود؟ فرد حق طلب باید در اینجا شک کند که اگر اینان باطل هستند چرا اینقدر مردم را از آنها می ترسانید بگذارید کتابهای آنها را بخوانند و خود بطلان آنها را ببینند!؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و شهرت علی علیه السلام به اسم وصی در زبان صحابه و منابع قدیمی و مواردی دیگر همه دلالت بر امامت و جانشینی علی علیه السلام دارند ما فقط می خواهیم راه تحقیق در دین را برای اهل تحقیق و حق طلبان باز نماییم ضمن این که هر کسی در انتخاب دین آزاد است و پاداش اخرت برای انتخاب خوب و عقوبت برای انتخاب بد است .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">نکته : راه تعامل برای همه مسلمین باز است و مسلمان با مسلمان مشترکات فراوان دارد و همه در مقابل دشمن باید متحد باشیم تا از خدا و قران و پیامبرمان و دینمان دفاع نماییم . دشمنان اسلام دشمن همه مسلمین هستند و مذهب خاص نمی شناسند. ولی اتحاد و حمایتهای سیاسی وجدی مسلمین از یکدیگر نباید راه گفتگو و بحث علمی را ببندد.</span></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1334.html" title="از ماموستا بپرسيد (14) &#8211; عدالت صحابه؟">از ماموستا بپرسيد (14) &#8211; عدالت صحابه؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1331.html" title="از ماموستا بپرسيد (13)  &#8211; بستن دست ها در نماز؟">از ماموستا بپرسيد (13)  &#8211; بستن دست ها در نماز؟</a> (2)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1329.html" title="از ماموستا بپرسيد (12)  &#8211; صلوات ابتر؟">از ماموستا بپرسيد (12)  &#8211; صلوات ابتر؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1327.html" title="از ماموستا بپرسيد (11)  &#8211; عثمان ذو النورين؟">از ماموستا بپرسيد (11)  &#8211; عثمان ذو النورين؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1315.html" title="از ماموستا بپرسيد (10) &#8211; نماز تراويح؟">از ماموستا بپرسيد (10) &#8211; نماز تراويح؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1313.html" title="از ماموستا بپرسيد (9)  &#8211; ازدواج موقت (متعه)؟">از ماموستا بپرسيد (9)  &#8211; ازدواج موقت (متعه)؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1309.html" title="از ماموستا بپرسيد (8)  &#8211; تغيير در اذان؟">از ماموستا بپرسيد (8)  &#8211; تغيير در اذان؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1307.html" title="از ماموستا بپرسيد (7)  &#8211; طلاق؟">از ماموستا بپرسيد (7)  &#8211; طلاق؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1303.html" title="از ماموستا بپرسيد (6) &#8211; نماز مسافر؟">از ماموستا بپرسيد (6) &#8211; نماز مسافر؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1301.html" title="از ماموستا بپرسيد (5)  &#8211; وضو؟">از ماموستا بپرسيد (5)  &#8211; وضو؟</a> (0)</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1337.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>از ماموستا بپرسید (۱۴) &#8211; عدالت صحابه؟</title>
		<link>http://www.pedar.net/1334.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1334.html#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Apr 2010 17:58:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اهل سنت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1334</guid>
		<description><![CDATA[یکی از نظرات عجیب در بین پیروان خلفاء عدالت جمیع صحابه است و بر این نظریه عجیب پا فشاری می کنند!! عدالت چیست ؟ قران می فرماید فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا  الشمس آیه ۸ ( پس بزه کاری و پرهیزکاری اش را به او الهام کرد. )خدا بد و خوب را به انسان الهام نمود  خدا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">یکی از نظرات عجیب در بین پیروان خلفاء عدالت جمیع صحابه است و بر این نظریه عجیب پا فشاری می کنند!!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">عدالت چیست ؟ قران می فرماید فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا  الشمس آیه ۸ ( پس بزه کاری و پرهیزکاری اش را به او الهام کرد. )خدا بد و خوب را به انسان الهام نمود  خدا به انسان عقل داده است واز راه عقل بسیاری از خوبی ها و بدی ها را می فهمد عدالت یعنی بر اساس حق عمل نمودن عدالت یعنی آنچه را عقل درست می داند انجام دادن و نادرست را ترک کردن و پیروی از فر مان خدا(خالق) و رسول (ص) نیز به فرمان عقل است عقل می گوید ظلم بد است عقل می گوید دروغ گویی بد است و راست گویی خوب است پس عادل کسی است که بر خلاف عقل و شرع عمل نکند اما همه صحابه چنین نبودندبعضی آشکار مرتکب خلاف می شدند چگونه می توان گفت عادل هستند؟ بعضی توجیه می کنند که اینان اجتهاد کردند و در اجتهاد خطا نمودند! می گوییم آری اگر کسی دچار خطا شود هم خدا او را می بخشد و هم بنده خدا.اما آیا همه خلاف ها خطای در اجتهاد است؟اگر کسی به صورت شما سیلی بزندو بعد بگوید اشتباه کردم گمان کردم فلان شخص هستی اگر شما با آن شخص شباهت داشنه باشید  عذر او را می پذیرید اما در غیر این صورت نمی پذیرید علاوه بر آن اجتهاد در جایی است که نص در کار نباشد یعنی کلام خدا یا پیامبر بگونه ای باشد که قابلیت دو یا چند معنی را داشته باشد اماآنجا که این احتمال در کار نباشد جای اجتهاد نیست و جایی که احتمال ها در کار باشد باید اجتهاد صورت گیرد .بعد از پیامبر فردی را آوردند تا حاکم وقت حد شرب خمر به او بزند شارب گفت نمی دانستم حرام است علی گفت بروید تحقیق کنید اگر در منطقه او آیه حرمت خمر را کسی برای او خوانده است حد اجرا کنید و الا نه .یعنی اگر آیه را شنیده معنی آن واضح است و جای اجتهاد نیست اما اگر آیه را نشنیده معذور است.پس اجتهاد را لازم دانسته است برای اثبات این که نمی دانستم و آیه را نشنیده بودم اماپس از شنیدن جایی برای اجتهاد نیست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">حال شما می بینید بعضی از صحابه به همسر پیامبر نسبت عمل خلاف عفت می دهند(نور۱۱ -۱۳ ) إِنَّ ٱلَّذِینَ جَآءُو بِٱلْإِفْکِ عُصْبَةٌۭ مِّنکُمْ ۚ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّۭا لَّکُم ۖ بَلْ هُوَ خَیْرٌۭ لَّکُمْ ۚ لِکُلِّ ٱمْرِئٍۢ مِّنْهُم مَّا ٱکْتَسَبَ مِنَ ٱلْإِثْمِ ۚ وَٱلَّذِى تَوَلَّىٰ کِبْرَهُۥ مِنْهُمْ لَهُۥ عَذَابٌ عَظِیمٌۭ ‌[٢۴-١١]  مسلّماً کسانی که آن تهمت عظیم را عنوان کردند گروهی (متشکّل و توطئه‌گر) از شما بودند؛ امّا گمان نکنید این ماجرا برای شما بد است، بلکه خیر شما در آن است؛ آنها هر کدام سهم خود را از این گناهی که مرتکب شدند دارند؛ و از آنان کسی که بخش مهمّ آن را بر عهده داشت عذاب عظیمی برای اوست!  لَّوْلَآ إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ ٱلْمُؤْمِنُونَ وَٱلْمُؤْمِنَـٰتُ بِأَنفُسِهِمْ خَیْرًۭا وَقَالُوا۟ هَـٰذَآ إِفْکٌۭ مُّبِینٌۭ ‌[٢۴-١٢]  چرا هنگامی که این (تهمت) را شنیدید، مردان و زنان با ایمان نسبت به خود (و کسی که همچون خود آنها بود) گمان خیر نبردند و نگفتند این دروغی بزرگ و آشکار است؟!   لَّوْلَا جَآءُو عَلَیْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَآءَ ۚ فَإِذْ لَمْ یَأْتُوا۟ بِٱلشُّهَدَآءِ فَأُو۟لَـٰٓئِکَ عِندَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلْکَـٰذِبُونَ ‌[٢۴-١٣]</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بعضی منافق بودند به گونه ای که خدا به پیامبرش می فرماید تو آنها را نمی شناسی ما می شناسیم(توبه ۱۰۱ ) وَمِمَّنْ حَوْلَکُم مِّنَ ٱلْأَعْرَابِ مُنَـٰفِقُونَ ۖ وَمِنْ أَهْلِ ٱلْمَدِینَةِ ۖ مَرَدُوا۟ عَلَى ٱلنِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ ۖ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ ۚ سَنُعَذِّبُهُم مَّرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلَىٰ عَذَابٍ عَظِیمٍۢ ‌[٩-١٠١]  و از (میان) اعراب بادیه‌نشین که اطراف شما هستند، جمعی منافقند؛ و از اهل مدینه (نیز)، گروهی سخت به نفاق پای بندند. تو آنها را نمی‌شناسی، ولی ما آنها را می شناسیم. بزودی آنها را دو بار مجازات می‌کنیم (:مجازاتی با رسوایی در دنیا، و مجازاتی به هنگام مرگ)؛ سپس بسوی مجازات بزرگی (در قیامت)فرستاده می‌شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و بعضی مسجد ضرار ساختند(آل عمران ۱۵۴ ) أَنزَلَ عَلَیْکُم مِّنۢ بَعْدِ ٱلْغَمِّ أَمَنَةًۭ نُّعَاسًۭا یَغْشَىٰ طَآئِفَةًۭ مِّنکُمْ ۖ وَطَآئِفَةٌۭ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِٱللَّهِ غَیْرَ ٱلْحَقِّ ظَنَّ ٱلْجَـٰهِلِیَّةِ ۖ یَقُولُونَ هَل لَّنَا مِنَ ٱلْأَمْرِ مِن شَىْءٍۢ ۗ قُلْ إِنَّ ٱلْأَمْرَ کُلَّهُۥ لِلَّهِ ۗ یُخْفُونَ فِىٓ أَنفُسِهِم مَّا لَا یُبْدُونَ لَکَ ۖ یَقُولُونَ لَوْ کَانَ لَنَا مِنَ ٱلْأَمْرِ شَىْءٌۭ مَّا قُتِلْنَا هَـٰهُنَا ۗ قُل لَّوْ کُنتُمْ فِى بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ ٱلَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ ٱلْقَتْلُ إِلَىٰ مَضَاجِعِهِمْ ۖ وَلِیَبْتَلِىَ ٱللَّهُ مَا فِى صُدُورِکُمْ وَلِیُمَحِّصَ مَا فِى قُلُوبِکُمْ ۗ وَٱللَّهُ عَلِیمٌۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِ ‌[٣-١۵۴]  سپس بدنبال این غم و اندوه، آرامشی بر شما فرستاد. این آرامش، بصورت خواب سبکی بود که (در شب بعد از حادثه احد،) گروهی از شما را فرا گرفت؛ اماگروه دیگری در فکر جان خویش بودند؛ (و خواب به چشمانشان نرفت.) آنها گمانهای نادرستی -همچون گمانهای دوران جاهلیت- درباره خدا داشتند؛ و می‌گفتند: «آیا چیزی از پیروزی نصیب ما می‌شود؟!» بگو: «همه کارها (و پیروزیها) به دست خداست!» آنها در دل خود، چیزی را پنهان می‌دارند که برای تو آشکار نمی‌سازند؛ می‌گویند: «اگر ما سهمی از پیروزی داشتیم، در این جا کشته نمی‌شدیم!» بگو: «اگر هم در خانه‌های خود بودید، آنهایی که کشته‌شدن بر آنها مقرر شده بود، قطعاً به سوی آرامگاه‌های خود، بیرون می‌آمدند (و آنها را به قتل می‌رساندند). و اینها برای این است که خداوند، آنچه در سینه‌هایتان پنهان دارید، بیازماید؛ و آنچه را در دلهای شما (از ایمان) است، خالص گرداند؛ و خداوند از آنچه در درون سینه‌هاست، با خبر است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بعضی پیامبر را اذیت کردند و گفتند او دهن بین است(توبه ۶۱ ) وَمِنْهُمُ ٱلَّذِینَ یُؤْذُونَ ٱلنَّبِىَّ وَیَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌۭ ۚ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍۢ لَّکُمْ یُؤْمِنُ بِٱللَّهِ وَیُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ وَرَحْمَةٌۭ لِّلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ مِنکُمْ ۚ وَٱلَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ ٱللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌۭ ‌[٩-۶١]</span></p>
<table style="text-align: justify;" dir="rtl" border="0" cellpadding="0" width="569">
<tbody>
<tr>
<td width="33%" valign="top"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">[ از آنها کسانی هستند که پیامبر را آزار می‌دهند و می‌گویند:   «او آدم خوش‌باوری است!» بگو: «خوش‌باور بودن او به نفع شماست! (ولی بدانید) او   به خدا ایمان دارد؛ و (تنها) مؤمنان را تصدیق می‌کند؛ و رحمت است برای کسانی از   شما که ایمان آورده‌اند!» و آنها که رسول خدا را آزار می‌دهند، عذاب دردناکی   دارند!</span></td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بعضی قسم دروغ می خوردند (توبه ۷۴ ) یَحْلِفُونَ بِٱللَّهِ مَا قَالُوا۟ وَلَقَدْ قَالُوا۟ کَلِمَةَ ٱلْکُفْرِ وَکَفَرُوا۟ بَعْدَ إِسْلَـٰمِهِمْ وَهَمُّوا۟ بِمَا لَمْ یَنَالُوا۟ ۚ وَمَا نَقَمُوٓا۟ إِلَّآ أَنْ أَغْنَىٰهُمُ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ مِن فَضْلِهِۦ ۚ فَإِن یَتُوبُوا۟ یَکُ خَیْرًۭا لَّهُمْ ۖ وَإِن یَتَوَلَّوْا۟ یُعَذِّبْهُمُ ٱللَّهُ عَذَابًا أَلِیمًۭا فِى ٱلدُّنْیَا وَٱلْءَاخِرَةِ ۚ وَمَا لَهُمْ فِى ٱلْأَرْضِ مِن وَلِىٍّۢ وَلَا نَصِیرٍۢ ‌[٩-٧۴]   به خدا سوگند می‌خورند که (در غیاب پیامبر، سخنان نادرست) نگفته‌اند؛ در حالی که قطعاً سخنان کفرآمیز گفته‌اند؛ و پس از اسلام‌آوردنشان، کافر شده‌اند؛ و تصمیم (به کار خطرناکی) گرفتند، که به آن نرسیدند. آنها فقط از این انتقام می‌گیرند که خداوند و رسولش، آنان را به فضل (و کرم) خود، بی‌نیاز ساختند! (با این حال،) اگر توبه کنند، برای آنها بهتر است؛ و اگر روی گردانند، خداوند آنها را در دنیا و آخرت، به مجازات دردناکی کیفر خواهد داد؛ و در سراسر زمین، نه ولیّ و حامی دارند، و نه یاوری!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بعضی گاهی کار خیر و گاهی مرتکب خلاف می شدند (توبه ۱۰۲) وَءَاخَرُونَ ٱعْتَرَفُوا۟ بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا۟ عَمَلًۭا صَـٰلِحًۭا وَءَاخَرَ سَیِّئًا عَسَى ٱللَّهُ أَن یَتُوبَ عَلَیْهِمْ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌۭ رَّحِیمٌ ‌[٩-١٠٢]  و گروهی دیگر، به گناهان خود اعتراف کردند؛ و کار خوب و بد را به هم آمیختند؛ امید می‌رود که خداوند توبه آنها را بپذیرد؛ به یقین، خداوند آمرزنده و مهربان است!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بعضی در نماز جمعه پیامبر را رها می کردند و تجارت را برسخنان پیامبر تر جیح می دادند  یَـٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوٓا۟ إِذَا نُودِىَ لِلصَّلَوٰةِ مِن یَوْمِ ٱلْجُمُعَةِ فَٱسْعَوْا۟ إِلَىٰ ذِکْرِ ٱللَّهِ وَذَرُوا۟ ٱلْبَیْعَ ۚ ذَ ٰلِکُمْ خَیْرٌۭ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ ‌[۶٢-٩  ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که برای نماز روز جمعه اذان گفته شود، به سوی ذکر خدا بشتابید و خرید و فروش را رها کنید که این برای شما بهتر است اگر می‌دانستید!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بعضی فرمان پیامبر را نا دیده می گرفتند و به جنگ نمی رفتند و یا در جنگ فرار می کردند مثل جریان احد(توبه ۳۸ -۳۹ یَـٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ مَا لَکُمْ إِذَا قِیلَ لَکُمُ ٱنفِرُوا۟ فِى سَبِیلِ ٱللَّهِ ٱثَّاقَلْتُمْ إِلَى ٱلْأَرْضِ ۚ أَرَضِیتُم بِٱلْحَیَوٰةِ ٱلدُّنْیَا مِنَ ٱلْءَاخِرَةِ ۚ فَمَا مَتَـٰعُ ٱلْحَیَوٰةِ ٱلدُّنْیَا فِى ٱلْءَاخِرَةِ إِلَّا قَلِیلٌ ‌[٩-٣٨]ای کسانی که ایمان آورده‌اید! چرا هنگامی که به شما گفته می‌شود: «به سوی جهاد در راه خدا حرکت کنید!» بر زمین سنگینی می‌کنید (و سستی به خرج می‌دهید)؟! آیا به زندگی دنیا به جای آخرت راضی شده‌اید؟! با اینکه متاع زندگی دنیا، در برابر آخرت، جز اندکی نیست!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span></p>
<table style="text-align: justify;" dir="rtl" border="0" cellpadding="0" width="569">
<tbody>
<tr>
<td width="99%" valign="top"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span></td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">إِلَّا تَنفِرُوا۟ یُعَذِّبْکُمْ عَذَابًا أَلِیمًۭا وَیَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَیْرَکُمْ وَلَا تَضُرُّوهُ شَیْـًۭٔا ۗ وَٱللَّهُ عَلَىٰ کُلِّ شَىْءٍۢ قَدِیرٌ ‌[٩-٣٩]  ) اگر (به سوی میدان جهاد) حرکت نکنید، شما را مجازات دردناکی می‌کند، و گروه دیگری غیر از شما را به جای شما قرارمی‌دهد؛ و هیچ زیانی به او نمی‌رسانید؛ و خداوند بر هر چیزی تواناست!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بعضی از همسران پیامبر اسرار پیامبر را فاش نمودند(سوره تحریم ۳-۵ ) وَإِذْ أَسَرَّ ٱلنَّبِىُّ إِلَىٰ بَعْضِ أَزْوَ ٰجِهِۦ حَدِیثًۭا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِۦ وَأَظْهَرَهُ ٱللَّهُ عَلَیْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُۥ وَأَعْرَضَ عَنۢ بَعْضٍۢ ۖ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِۦ قَالَتْ مَنْ أَنۢبَأَکَ هَـٰذَا ۖ قَالَ نَبَّأَنِىَ ٱلْعَلِیمُ ٱلْخَبِیرُ ‌[۶۶-٣]</span></p>
<table style="text-align: justify;" dir="rtl" border="0" cellpadding="0" width="569">
<tbody>
<tr>
<td width="99%" valign="top"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">[<em>makarem</em>] (به خاطر بیاورید) هنگامی را که   پیامبر یکی از رازهای خود را به بعضی از همسرانش گفت، ولی هنگامی که وی آن را   افشا کرد و خداوند پیامبرش را از آن آگاه ساخت، قسمتی از آن را برای او بازگو   کرد و از قسمت دیگر خودداری نمود؛ هنگامی که پیامبر همسرش را از آن خبر داد،   گفت: «چه کسی تو را از این راز آگاه ساخت؟» فرمود: «خداوند عالم و آگاه مرا   باخبر ساخت!»</span></td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">إِن تَتُوبَآ إِلَى ٱللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُمَا ۖ وَإِن تَظَـٰهَرَا عَلَیْهِ فَإِنَّ ٱللَّهَ هُوَ مَوْلَىٰهُ وَجِبْرِیلُ وَصَـٰلِحُ ٱلْمُؤْمِنِینَ ۖ وَٱلْمَلَـٰٓئِکَةُ بَعْدَ ذَ ٰلِکَ ظَهِیرٌ ‌[۶۶-۴]اگر شما (همسران پیامبر) از کار خود توبه کنید (به نفع شماست، زیرا) دلهایتان از حق منحرف گشته؛ و اگر بر ضدّ او دست به دست هم دهید، (کاری از پیش نخواهید برد) زیرا خداوند یاور اوست و همچنین جبرئیل و مؤمنان صالح، و فرشتگان بعد از آنان پشتیبان اویند. ﴿۴﴾</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">عَسَىٰ رَبُّهُۥٓ إِن طَلَّقَکُنَّ أَن یُبْدِلَهُۥٓ أَزْوَ ٰجًا خَیْرًۭا مِّنکُنَّ مُسْلِمَـٰتٍۢ مُّؤْمِنَـٰتٍۢ قَـٰنِتَـٰتٍۢ تَـٰٓئِبَـٰتٍ عَـٰبِدَ ٰتٍۢ سَـٰٓئِحَـٰتٍۢ ثَیِّبَـٰتٍۢ وَأَبْکَارًۭا ‌[۶۶-۵]</span></p>
<table style="text-align: justify;" dir="rtl" border="0" cellpadding="0" width="569">
<tbody>
<tr>
<td width="33%" valign="top"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">[<em>makarem</em>] امید است که اگر او شما را طلاق دهد، پروردگارش به   جای شما همسرانی بهتر برای او قرار دهد، همسرانی مسلمان، مؤمن، متواضع، توبه   کار، عابد، هجرت‌کننده ، زنانی غیرباکره و باکره!</span></td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اما برادران <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%a7%d9%87%d9%84-%d8%b3%d9%86%d8%aa">اهل سنت</a> ما آن آیاتی را که به صورت انشایی سخن از صحابه می گوید ویاخبر می دهد گزینش  و بدون توجه به قیود موجود در آیه می گویند همه عادل هستند</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">خداوند در سوره احزاب آیه ۳۳به همسران پیامبر می فرماید : وَقَرْنَ فِى بُیُوتِکُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ ٱلْجَـٰهِلِیَّةِ ٱلْأُولَىٰۖ وَأَقِمْنَ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتِینَ ٱلزَّکَوٰةَ وَأَطِعْنَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۚۥٓ إِنَّمَا یُرِیدُ ٱللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ ٱلرِّجْسَ أَهْلَ ٱلْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًۭا ‌[٣٣-٣٣]</span></p>
<table style="text-align: justify;" dir="rtl" border="0" cellpadding="0" width="569">
<tbody>
<tr>
<td width="33%" valign="top"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">[<em>makarem</em>] و در خانه‌های خود بمانید، و   همچون دوران جاهلیّت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشوید، و نماز را برپا دارید، و   زکات را بپردازید، و خدا و رسولش را اطاعت کنید؛ خداوند فقط می‌خواهد پلیدی و   گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد.</span></td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در خانه های خود بنشینید و خود را در معرض دید مردم قرار ندهید اما عایشه همسر پیامبر آیا سخن خدا را عمل کرد؟ مگر جنگ جمل به راه نیانداخت؟ ایا آیه ۳۳ نص و آشکار نبود که گفته شود اجتهاد کرد؟پس چرا ام سلمه به او گفت ای عایشه من و تو باید در خانه بنشینیم پس جای اجتهاد نبود.آیا معاویه که بر علیه علی جنگ به راه انداخت و افراد زیادی را کشت بر اساس عدالت عمل کرد؟آیا بسر ابن ارطاط که دو پسر های عبید الله بن عباس را در مقابل چشم مادر شان سر برید و مادرشان دیوانه شد بر اساس عدالت عمل کرد؟آیا قاتل عمار عادلانه او را به شهادت رساند؟اگر معاویه ویارانش عادلانه عمل کردند یا اجتهاد کردند پس چرا پیامبر قاتل عمار را گروه تجاوز کار دانست؟آیا می توان گفت پیامبر خطا کرده است؟اگر کسی چنین بگوید آیا باز هم می تواند سخن از عصمت انبیاء بگوید؟ پیامبر مگر حد شرعی جاری نمی کرد حد سرقت ،حد شرب خمرو غیر آن ؟ بر چه کسی ؟ آیا آنها از صحابه نبودند؟ آیا آیه ۶ از سوره حجرات( یَـٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوٓا۟ إِن جَآءَکُمْ فَاسِقٌۢ بِنَبَإٍۢ فَتَبَیَّنُوٓا۟ أَن تُصِیبُوا۟ قَوْمًۢا بِجَهَـٰلَةٍۢ فَتُصْبِحُوا۟ عَلَىٰ مَا فَعَلْتُمْ نَـٰدِمِینَ ‌[۴٩-۶]  ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اگر شخص فاسقی خبری برای شما بیاورد، درباره آن تحقیق کنید، مبادا به گروهی از روی نادانی آسیب برسانید و از کرده خود پشیمان شوید! )در مورد ولید بن عقبةبن ابی محیط نازل نشد و خدا او را فاسق ندانست؟ اما عثمان او را فرماندار کوفه قرار داد (و این فاسق در حال مستی وارد مسجد شد و نماز صبح را چهار رکعت خواندلابد این نیز عین عدالت است) آیا این بر خلاف فرمان خدا نبود؟ و مگر عبدالله بن ابی سرح که ریختن خونش راپیامبر حلال دانسته بود را عثمان حاکم مصر نکرد؟ مگر عثمان تبعیدی پیامبر یعنی حکم بن عاص را از تبعید خارج نکرد و پسر او مروان که مورد لعن (مستدرک الصحیحین : روزی که مروان را نزد پیامبر آوردند فرمود :او وزغ پسر وزغ و ملعون پسر ملعون است ) پیامبر قرار گرفته بود را داماد خود و همه کاره مسلمین قرار نداد؟و همین مروان اسباب قتل عثمان را فراهم کرد ( به انساب الاشراف ج۶ ص ۱۳۳- ۲۵۵ و تاریخ طبری مراجعه کنید وبه کنز العمال ج۱۱ ص ۱۶۸ ح ۳۱۰۶۵ ) مروج الذهب  ج۲ ص ۱۷۲ می گوید معاویه در مسیر صفین نماز جمعه را چهار شنبه خواند !! چه عدالت زیبایی!؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ابو هریره دو سال و اندی به رحلت پیامبر مانده بود که مسلمان شد اما بیش از پنج هزار حدیث از او نقل شده است او از خود حدیث می ساخت وبه پیامبر نسبت می داد به حدی که عمر و عایشه شدیدا او را مورد اعتراض قرار داده اند اینها افکار بنی امیه را از زبان پیامبر بین مردم ترویج می دادندآیا این عدالت است؟ چندین کتاب مستند بر علیه ابو هریره نوشته شده آیا کافی نیست؟ اگر بگویید راستگو و عادل بوده است پس عمل عمر و عایشه را زیر سوال برده اید و باز عدالت جمیع صحابه زیر سوال میرود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">نزد شخصی از پیروان خلفاء سخن از عدالت صحابه شد گفت عقلا مردود است مگر می شود گفت مثلا همه افراد فلان صنف عادل هستند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بعضی می گویند اجماع داریم اجماع یعنی اتفاق نظر همه مسلمین یا علمای مسلمین پس اگر رأی مخالفی باشد دیگر اجماع اعتبار ندارد نقل اجماع هم باید به تواتر باشدنه به خبر واحد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">به فرض اجماعی در کار باشد آیا با مطالب و مدارک فوق سازگار است؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آیا اجماع در برابر این همه آیات قرانی می تواند اعتبار داشته باشد؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آیا معنای ترجیح اجماع برکلام خدا این نیست که شما و مدعیان اجماع غیر خدا را عالمتر از خدا می دانید؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اما جالب این است که اصلا اجماعی در کار نیست.در کتاب الاحکام فی اصول الاحکام تألیف عالم بزرگ شما آمدی که در دوران تحصیل عده ای ازطلاب شما آن را می خوانند در مورد صحابه شش نظر مطرح می کند</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۱-     اکثر پیشوایان بر عدالت همه صحابه اتفاق دارند</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۲-     صحابه با دیگر مسلمانان در این که اثبات عدالت هر کدام نیازمند دلیل خاصی است یکسان اند</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۳-     عدالت اصحاب تا قبل از در گیری ها و فتنه ها مسلم بوده اما پس از آن لازم به تحقیق است</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۴-     هر صحابی که با علی بن ابی طالب جنگیده است به دلیل خروج بر امام عادل ، فاسق و مردود الروایة است</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۵-     روایات کل صحابه مردود است چون همه با هم جنگیدند و طرف حق برای ما معلوم نیست</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۶-     روایت صحابی که مشکوک الفسق نباشد قبول است  (آمدی  الاحکام&#8230; ج ۲ ص ۱۲۸ )</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اگر گفته شود بااین وصف سنت  و دین را از کجا اخذ نماییم؟ می گوییم کدام سنت ؟سنت پیامبر اگر مقصود است که نگذاشتند نوشته شود جز اهل بیت پیامبر و پیروان آنها کسی آن را ننوشت و حفظ نکرد پس راه حل روی آوردن به حدیث ثقلین است که در صحاح شش گانه آمده است و آن تمسک به کتاب خدا قران و عترت پیامبر یعنی اهل بیت پیامبر است البته در حدیث تمسک دارد یعنی پیروی کنید و عمل نمایید (اهل بیت پیامبرآنان هستند که معصوم اند لذا همسران پیامبر را شامل نمی شوداگر بگویید شامل می شود پس ما نیز مثل بعضی همسران پیامبر باید اسرار پیامبر را فاش نماییم زیرا همسران پیامبر چنین کردند(سوره تحریم آیات ۳ تا ۵ ) وبر اساس حدیث ثقلین ما باید تابع آنها باشیم!! آیا چنین نیست؟)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">تمام نوشته جات علی علیه السلام در تفسیر قران و شأن نزول آن و احکام و اخلاق و سخنانی که از پیامبر نوشته بود نزد امام صادق بود لذا ابو حنیفه می گفت «جعفر ابن محمد صحفیً» یعنی از روی نوشته و کتاب های اجدادش سخن می گوید ولی من اجتهاد می کنم (کدام برتر است ؟ اجتهاد ابو حنیفه یا کلام پیامبر؟)حال شما یک حدیث ،فقط یک حدیث از امام صادق(ع) در بخاری پیدا کنید؟!!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ابو هریره دو سال و اندی یا نهایت بگوییم سه سال به پایان عمر پیامبر مانده بود که مسلمان شد بخاری ۴۴۶ حدیث از او آورده است وعلی در خانه پیامبر بزرگ شد و اولین مسلمان بود و در تمام بیست و سه سال رسالت حضرت در کنار پیامبر بود و پیامبر خود را شهر علم و علی را دروازه آن شهر دانست . بخاری چند حدیث از او آورده است؟فقط ۱۹ حدیث! چرا؟! از دختر پیامبر چند حدیث آورده است؟ فقط یک حدیث! از امام حسن و امام حسین وامام سجاد و امام باقر و دیگر امامان اهل بیت چند حدیث آورده است ؟ هیچ! آری هیچ! آیا اینها کم توجهی به اهل بیت نیست ؟آیا تمسک به ثقلین این است؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">عجیب اینجا است که پیروان اهل بیت که می خواهند واقع نگری کنند مورد اتهام قرار می گیرند که اینها مخالف صحابه هستندو زندیق وکافر هستند زیراهمه  صحابه را مرتد می دانند !! (البته اگر این اتهام را نزنند و حقیقت را بگویندحق طلبان آنها را رها می کنند.)اما چنین نیست شیعه می گوید اصحاب پیامبر مختلف بودند جمعی منافق و جمعی که تعداد زیادی هم هستند عادل به معنای واقعی که اینان خود درجات مختلف دارند و جمع دیگر اعمال صالح را با اعمال بد، هر دو انجام می دادند گاهی خوب بودند و گاهی نافرمانی می کردند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آیا قران غیر از این می گوید؟ آیات سوره توبه که آدرس آنها داده شد را بخوانید ببینید نظر شما را بیان می کند یا نظر شیعه را؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چرا با اهل بیت اینگونه بر خورد شده است ؟ آیه مودة در مورد کیست؟ آیه مباهله در مورد کیست ؟ سوره کوثر و هل اتی در مورد کیست؟آیا سفارش پیامبر انجام شده ؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">می توانید به کتاب گفتگوی مذاهب (عدالت صحابه) محمد حسن زمانی و یکصد و پنجاه صحابی ساختگی و نقش عایشه در تاریخ اسلام  مرتضی عسگری. اجتهاد در مقابل نص / ابوهریره و احادیث ساختگی سیدحسین شرف الدین مراجعه نمایید .</span></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1337.html" title="از ماموستا بپرسيد (15)- خليفه كيست؟">از ماموستا بپرسيد (15)- خليفه كيست؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1331.html" title="از ماموستا بپرسيد (13)  &#8211; بستن دست ها در نماز؟">از ماموستا بپرسيد (13)  &#8211; بستن دست ها در نماز؟</a> (2)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1329.html" title="از ماموستا بپرسيد (12)  &#8211; صلوات ابتر؟">از ماموستا بپرسيد (12)  &#8211; صلوات ابتر؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1327.html" title="از ماموستا بپرسيد (11)  &#8211; عثمان ذو النورين؟">از ماموستا بپرسيد (11)  &#8211; عثمان ذو النورين؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1315.html" title="از ماموستا بپرسيد (10) &#8211; نماز تراويح؟">از ماموستا بپرسيد (10) &#8211; نماز تراويح؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1313.html" title="از ماموستا بپرسيد (9)  &#8211; ازدواج موقت (متعه)؟">از ماموستا بپرسيد (9)  &#8211; ازدواج موقت (متعه)؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1309.html" title="از ماموستا بپرسيد (8)  &#8211; تغيير در اذان؟">از ماموستا بپرسيد (8)  &#8211; تغيير در اذان؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1307.html" title="از ماموستا بپرسيد (7)  &#8211; طلاق؟">از ماموستا بپرسيد (7)  &#8211; طلاق؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1303.html" title="از ماموستا بپرسيد (6) &#8211; نماز مسافر؟">از ماموستا بپرسيد (6) &#8211; نماز مسافر؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1301.html" title="از ماموستا بپرسيد (5)  &#8211; وضو؟">از ماموستا بپرسيد (5)  &#8211; وضو؟</a> (0)</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1334.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>از ماموستا بپرسید (۱۳)  &#8211; بستن دست ها در نماز؟</title>
		<link>http://www.pedar.net/1331.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1331.html#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Apr 2010 17:44:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اهل سنت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1331</guid>
		<description><![CDATA[پیامبر در نماز دست های خود را نمی بست در زمان ابوبکر هم چنین نبود از هنگامی که اسیران ایرانی را به مدینه آوردند وآنها در مقابل عمر دستها را به سینه گرفتند او را خوش آمد و گفت در نماز دست ها را ببندید تا احترام بیشتری نسبت به خدا باشد آیا او از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پیامبر در نماز دست های خود را نمی بست در زمان ابوبکر هم چنین نبود از هنگامی که اسیران ایرانی را به مدینه آوردند وآنها در مقابل عمر دستها را به سینه گرفتند او را خوش آمد و گفت در نماز دست ها را ببندید تا احترام بیشتری نسبت به خدا باشد</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آیا او از خدا و رسول بهتر می فهمید؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">مگر عبادات و چگونگی آن توقف بر بیان از طرف خدا و رسول ندارد(توقیفی است) پس چر ا دستور عمر را عملی می کنید؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">هیچ یک از مذاهب چهار گانه بستن دست را واجب نمی داند پس چرا به این عمل غیر واجب اینقدر اهمیت می دهید؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آیا شما پیرو سنت خلفاء هستید یا سنت پیامبر؟!!</span></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1337.html" title="از ماموستا بپرسيد (15)- خليفه كيست؟">از ماموستا بپرسيد (15)- خليفه كيست؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1334.html" title="از ماموستا بپرسيد (14) &#8211; عدالت صحابه؟">از ماموستا بپرسيد (14) &#8211; عدالت صحابه؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1329.html" title="از ماموستا بپرسيد (12)  &#8211; صلوات ابتر؟">از ماموستا بپرسيد (12)  &#8211; صلوات ابتر؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1327.html" title="از ماموستا بپرسيد (11)  &#8211; عثمان ذو النورين؟">از ماموستا بپرسيد (11)  &#8211; عثمان ذو النورين؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1315.html" title="از ماموستا بپرسيد (10) &#8211; نماز تراويح؟">از ماموستا بپرسيد (10) &#8211; نماز تراويح؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1313.html" title="از ماموستا بپرسيد (9)  &#8211; ازدواج موقت (متعه)؟">از ماموستا بپرسيد (9)  &#8211; ازدواج موقت (متعه)؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1309.html" title="از ماموستا بپرسيد (8)  &#8211; تغيير در اذان؟">از ماموستا بپرسيد (8)  &#8211; تغيير در اذان؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1307.html" title="از ماموستا بپرسيد (7)  &#8211; طلاق؟">از ماموستا بپرسيد (7)  &#8211; طلاق؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1303.html" title="از ماموستا بپرسيد (6) &#8211; نماز مسافر؟">از ماموستا بپرسيد (6) &#8211; نماز مسافر؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1301.html" title="از ماموستا بپرسيد (5)  &#8211; وضو؟">از ماموستا بپرسيد (5)  &#8211; وضو؟</a> (0)</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1331.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>از ماموستا بپرسید (۱۲)  &#8211; صلوات ابتر؟</title>
		<link>http://www.pedar.net/1329.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1329.html#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Apr 2010 17:43:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اهل سنت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1329</guid>
		<description><![CDATA[با این که پیامبر چگونگی صلوات را به امت خود آموزش داده است و فرموده است صلوات بر من را ابتر نباشد گفتند صلوات ابتر چه صلواتی است حضرت فرمود این که به دنبال صلوات بر من آل را نیاورید «تقولون:اللهم صل علی محمد و تمسکون بل قولوا اللهم صل علی محمد و ال محمد» [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">با این که پیامبر چگونگی صلوات را به امت خود آموزش داده است و فرموده است صلوات بر من را ابتر نباشد گفتند صلوات ابتر چه صلواتی است حضرت فرمود این که به دنبال صلوات بر من آل را نیاورید «<strong>تقولون:اللهم صل علی محمد و تمسکون بل قولوا اللهم صل علی محمد و ال محمد»</strong> صواعق محرقة باب ۱۱ فصل اول</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چرا سفارش حضرت عمل نمی شود و صلوات را ابتر می فرستید؟</span></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1337.html" title="از ماموستا بپرسيد (15)- خليفه كيست؟">از ماموستا بپرسيد (15)- خليفه كيست؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1334.html" title="از ماموستا بپرسيد (14) &#8211; عدالت صحابه؟">از ماموستا بپرسيد (14) &#8211; عدالت صحابه؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1331.html" title="از ماموستا بپرسيد (13)  &#8211; بستن دست ها در نماز؟">از ماموستا بپرسيد (13)  &#8211; بستن دست ها در نماز؟</a> (2)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1327.html" title="از ماموستا بپرسيد (11)  &#8211; عثمان ذو النورين؟">از ماموستا بپرسيد (11)  &#8211; عثمان ذو النورين؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1315.html" title="از ماموستا بپرسيد (10) &#8211; نماز تراويح؟">از ماموستا بپرسيد (10) &#8211; نماز تراويح؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1313.html" title="از ماموستا بپرسيد (9)  &#8211; ازدواج موقت (متعه)؟">از ماموستا بپرسيد (9)  &#8211; ازدواج موقت (متعه)؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1309.html" title="از ماموستا بپرسيد (8)  &#8211; تغيير در اذان؟">از ماموستا بپرسيد (8)  &#8211; تغيير در اذان؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1307.html" title="از ماموستا بپرسيد (7)  &#8211; طلاق؟">از ماموستا بپرسيد (7)  &#8211; طلاق؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1303.html" title="از ماموستا بپرسيد (6) &#8211; نماز مسافر؟">از ماموستا بپرسيد (6) &#8211; نماز مسافر؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1301.html" title="از ماموستا بپرسيد (5)  &#8211; وضو؟">از ماموستا بپرسيد (5)  &#8211; وضو؟</a> (0)</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1329.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>از ماموستا بپرسید (۱۱)  &#8211; عثمان ذو النورین؟</title>
		<link>http://www.pedar.net/1327.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1327.html#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Apr 2010 17:42:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اهل سنت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1327</guid>
		<description><![CDATA[دو نفر از همسران پیامبر دارای فرزند شدند یکی خدیجه و دیگری ماریه، ماریه پسری به نام ابراهیم آورد که با امام حسین همسال بود و در کودکی فوت کرد خدیجه هم پسری به نام قاسم آورد که در کودکی فوت نمود دختری هم به نام فاطمه که همسر علی بود و بعد از رحلت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دو نفر از همسران پیامبر دارای فرزند شدند یکی خدیجه و دیگری ماریه، ماریه پسری به نام ابراهیم آورد که با امام حسین همسال بود و در کودکی فوت کرد خدیجه هم پسری به نام قاسم آورد که در کودکی فوت نمود دختری هم به نام فاطمه که همسر علی بود و بعد از رحلت پیامبر شهید شد اما علاوه بر این سه ،زینب و رقیه هم مطرح هستند اما مورد اختلاف است و سه نظر در این مورد هست:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">الف : دختران پیامبر بودند که قبل از بعثت به دنیا آمده و قبل از رحلت حضرت از دنیا رفته اند</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ب:دختران خدیجه بوده اند از همسران قبلی ولی با ازدواج پیامبر با خدیجه ربیبه پیامبر به حساب می آمدند و حضرت را پدر صدا می زدند</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ج: دختران خواهر خدیجه بوده اند که پدر(عتیق ابن عائذ بن عبدالله مخزومی) و مادر(هالة بنت خویلد) خود را از دست داده و باخاله خود خدیجه زندگی می کردند و با ازدواج پیامبر با خدیجه ربیبه پیامبر به حساب می آمدند قرائن مختلفی هم برای نظر سوم وجود دارد</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اما ام کلثوم کنیه رقیه است و فردی غیر از رقیه نیست گرچه بعضی آن را دختر دیگری برای پیامبر به حساب آورده اند رقیه در مکه قبل از بعثت به همسری عتبة بن ابی لهب در آمد که از مشرکین بود و به دستور ابو لهب و حمالة الحطب عتبه او را طلاق داد بعد از آن با عثمان ازدواج کرد اما عثمان در مدینه جاسوس مشرکین را پناه داد و جبرییل به وحی پیامبر را با خبر کرد و عثمان به رقیه گفت تو به پیامبر خبر داده ای و او را کتک زد و او فوت کرد لذا پیامبر به عنوان تنبیه به عثمان اجازه شرکت در تشییع جنازه او را نداد (فتح الباری ج ۳ ص۱۲۷ تصریح به مطلب ندارد اما قرائنی از این جریان را می توان یافت) بنی امیه چون مشکلات عثمان زیاد بود به گونه ای که توسط اصحاب پیامبر کشته شد برای او فضیلت تراشی کردندبه عنوان نمونه:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">مستدرک حاکم ج۴/۴۸ ابو هریره می گوید من بر دختر پیامبر رقیه  همسر عثمان داخل شدم در حالی که در دست او شانه ای بود و گفت الان پیامبر بیرون رفت و من سر او را درست می کردم (رقیه گفت) پیامبر به من فرمود : ابا عبدلله (عثمان) را چگونه یافتی؟ گفتم خوب است پیامبر فرمود :او را گرامی بدار که شبیه ترین اصحاب من به من است از لحاظ اخلاق. حاکم می گوید: این حدیثی است صحیح الاسناد واهی المتن یعنی سند درست است و ابو هریره آن را گفته است اما متن آن نادرست است زیرا رقیه در سال سوم هجرت فوت کرده است و ابو هریره بعد از فتح خیبر مسلمان شده است. معنای سخن حاکم این است که ابو هریره دروغ گفته است  چرا؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چرا عثمان ذو النورین لقب داده می شود در حالی که معلوم نیست پیامبر دخترانی به نام رقیه و ام کلثوم داشته باشد؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چرا بعضی برای این که دامن عثمان را از پناه دادن جاسوس پاک کنند فوت رقیه را به هنگام جنگ بدر نسبت می دهند تا ضمنا مجوزی برای عدم شرکت عثمان در بدر هم درست کرده باشند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اگر دختر پیامبر (در صورت نا دیده گرفتن قرائن بر این که فرزند خوانده بودند) نور است چرا همسر زینب (ابو العاص بن ربیع) که مسلمان شد ذو النور گفته نمی شود؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چرا فاطمه که از افراد آیه مباهله است و سوره کوثر و هل اتی و آیه تطهیر و آیاتی دیگر در مورد او و همسر و پسرانش نازل شده است و هنگام مسافرت آخرین فردی که پیامبر با او خدا حافظی می کرد و در باز گشت اولین فردی بود که حضرت به دیدن او می رفت را نور نمی دانید؟ پس بر آن اساس باید علی هم ذو الانوار باشد؟!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ذو  النور دانستن برای بالا بردن عثمان است یا برای اهمیت دادن پیامبر ؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اگر پیامبر و فرزند او مهم است چرا با فاطمه علیها سلام آنگونه رفتار شد؟ و جانب خلفا مورد  توجه واقع شد و صورت جرم پاک شد و حقانیت فاطمه مورد توجه واقع نشد؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آیا اینها سیاهی در تاریخ نیست؟ آیا این سیاهی ها نمی تواند برای حق طلبان راه گشا باشد؟ پس تاریخ را بخوانید.</span></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1337.html" title="از ماموستا بپرسيد (15)- خليفه كيست؟">از ماموستا بپرسيد (15)- خليفه كيست؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1334.html" title="از ماموستا بپرسيد (14) &#8211; عدالت صحابه؟">از ماموستا بپرسيد (14) &#8211; عدالت صحابه؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1331.html" title="از ماموستا بپرسيد (13)  &#8211; بستن دست ها در نماز؟">از ماموستا بپرسيد (13)  &#8211; بستن دست ها در نماز؟</a> (2)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1329.html" title="از ماموستا بپرسيد (12)  &#8211; صلوات ابتر؟">از ماموستا بپرسيد (12)  &#8211; صلوات ابتر؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1315.html" title="از ماموستا بپرسيد (10) &#8211; نماز تراويح؟">از ماموستا بپرسيد (10) &#8211; نماز تراويح؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1313.html" title="از ماموستا بپرسيد (9)  &#8211; ازدواج موقت (متعه)؟">از ماموستا بپرسيد (9)  &#8211; ازدواج موقت (متعه)؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1309.html" title="از ماموستا بپرسيد (8)  &#8211; تغيير در اذان؟">از ماموستا بپرسيد (8)  &#8211; تغيير در اذان؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1307.html" title="از ماموستا بپرسيد (7)  &#8211; طلاق؟">از ماموستا بپرسيد (7)  &#8211; طلاق؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1303.html" title="از ماموستا بپرسيد (6) &#8211; نماز مسافر؟">از ماموستا بپرسيد (6) &#8211; نماز مسافر؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1301.html" title="از ماموستا بپرسيد (5)  &#8211; وضو؟">از ماموستا بپرسيد (5)  &#8211; وضو؟</a> (0)</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1327.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>از ماموستا بپرسید (۱۰) &#8211; نماز تراویح؟</title>
		<link>http://www.pedar.net/1315.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1315.html#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Apr 2010 17:33:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اهل سنت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1315</guid>
		<description><![CDATA[نماز های مستحبی شبهای ماه رمضان (نافله های رمضان) در زمان پیامبر و ابوبکر به جماعت خوانده نمی شد هنگامی که عمر به حکومت رسید دستورداد آن را جماعت بخوانند{ابن سعد در طبقات الکبری ج ۳ ص ۲۸۱ می گوید :و هو-یعنی عمر- اول من سن قیام شهر رمضان و جمع الناس علی ذلک و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">نماز های مستحبی شبهای ماه رمضان (نافله های رمضان) در زمان پیامبر و ابوبکر به جماعت خوانده نمی شد هنگامی که عمر به حکومت رسید دستورداد آن را جماعت بخوانند{ابن سعد در طبقات الکبری ج ۳ ص ۲۸۱ می گوید :<strong>و هو-یعنی عمر- اول من سن قیام شهر رمضان و جمع الناس علی ذلک و کتب الی البلدان ، ذلک فی شهر رمضان سنة اربع عشرة و جعل للناس قارئین :قارئا یصلی بالرجال و قارئا یصلی بالنساء</strong> ترجمه:عمر اولین کسی بود که نماز ماه رمضان را سنت کرد و مردم را بر آن جمع نمود( که جماعت بخوانند)و به شهر های دیگر هم نوشت که این کار را بکنند و این کار در ماه رمضان سال چهاردهم رخ داد. او دو امام جماعت برای مردم قرار داد یکی برای مردها و دیگری زنها را امامت می نمودسیوطی هم در تاریخ الخلفا ص ۱۰۸ ودر الوسائل فی مسامرة الاوائل ص۳۳ مطرح کرده است در بخاری هم آمده است}</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و هنگامی که علی حکومت را بدست گرفت طلحه و زبیر و عایشه مردم را علیه او تحریک کردندو جنگ جمل را بر علیه او به راه انداختند ماه رمضان که شد علی علیه السلام با لشکر خود در کوفه بود به فرزندش حسن دستور داد برو در بین آنان اعلام کن که بر اساس فرموده پیامبر نماز های مستحبی ماه رمضان را نباید به جماعت خواند لذا هر کس می خواهد بدون جماعت بخواند  سرو صدای مردم بلند شد امام حسن آمد علی گفت چه صدایی است گفت : مردم می گویند <strong>«وا اسلاما وا سنتا عمرا</strong>» علی نمی گذارد ما به سنت عمر عمل کنیم ( عدم جواز به جماعت خواندن نمتاز های مستحبی را می توانید در این منابع پی گیری کنید:صحیح بخاری ج ۱ / ص ۲۲۸ بحث اذان و صحیح مسلمج ۱ /۵۳۹ بحث صلاة المسافرینباب ۲۹ حدیث ۷۸۱  و ترمذی ج ۲ص ۳۱۲ حدیث ۴۵۰  و موطاء مالک ص۶۶ حدیث ۲۸۸  و ابی داود ج ۱ ۳۱۷ &#8230;)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ثابت کنید که به کدام دلیل قرانی عمر حق تغییر سنت پیامبر را پیدا کرده است؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آیا مسلمان باید بر اساس سنت پیامبر عمل کند یا سنت خلفاء؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">قران کدام را لازم نموده است؟ لَّقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا  (احزاب ۲۱ ) مسلّماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود، برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد می‌کنند</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ْ ۚ وَمَآ ءَاتَىٰکُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰکُمْ عَنْهُ فَٱنتَهُوا۟ ۚ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ ۖ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِیدُ ٱلْعِقَابِ ‌[۵٩-٧]  &#8230;  آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید (و اجرا کنید)، و از آنچه نهی کرده خودداری نمایید؛ و از (مخالفت) خدا بپرهیزید که خداوند کیفرش شدید است</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پیامبر از جماعت خواندن نماز های مستحبی ماه رمضان نهی کرده بود پس چرا آن را نادیده گرفتید؟ و چرا نام <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%a7%d9%87%d9%84-%d8%b3%d9%86%d8%aa">اهل سنت</a> بر خود گذاشته اید؟ کدام سنت؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ابن عباس می گوید وای بر شما من از کلام رسول خدا برای شما سخن می گویم و شما می گویید عمر چنین گفته است!!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">الان وظیفه شما چیست؟ عمل به سنت پیامبر یا دستور العمل عمر؟</span></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1337.html" title="از ماموستا بپرسيد (15)- خليفه كيست؟">از ماموستا بپرسيد (15)- خليفه كيست؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1334.html" title="از ماموستا بپرسيد (14) &#8211; عدالت صحابه؟">از ماموستا بپرسيد (14) &#8211; عدالت صحابه؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1331.html" title="از ماموستا بپرسيد (13)  &#8211; بستن دست ها در نماز؟">از ماموستا بپرسيد (13)  &#8211; بستن دست ها در نماز؟</a> (2)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1329.html" title="از ماموستا بپرسيد (12)  &#8211; صلوات ابتر؟">از ماموستا بپرسيد (12)  &#8211; صلوات ابتر؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1327.html" title="از ماموستا بپرسيد (11)  &#8211; عثمان ذو النورين؟">از ماموستا بپرسيد (11)  &#8211; عثمان ذو النورين؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1313.html" title="از ماموستا بپرسيد (9)  &#8211; ازدواج موقت (متعه)؟">از ماموستا بپرسيد (9)  &#8211; ازدواج موقت (متعه)؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1309.html" title="از ماموستا بپرسيد (8)  &#8211; تغيير در اذان؟">از ماموستا بپرسيد (8)  &#8211; تغيير در اذان؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1307.html" title="از ماموستا بپرسيد (7)  &#8211; طلاق؟">از ماموستا بپرسيد (7)  &#8211; طلاق؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1303.html" title="از ماموستا بپرسيد (6) &#8211; نماز مسافر؟">از ماموستا بپرسيد (6) &#8211; نماز مسافر؟</a> (0)</li><li>آوریل 27, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1301.html" title="از ماموستا بپرسيد (5)  &#8211; وضو؟">از ماموستا بپرسيد (5)  &#8211; وضو؟</a> (0)</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1315.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
