<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>عاشق مسيحم، ولي چرا مسيحي نيستم؟ &#187; حقوق زن در مسیحیت</title>
	<atom:link href="http://www.pedar.net/category/chrictianity/persons/wemon-rights/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.pedar.net</link>
	<description>سايت تخصصي دين پژوهي و فرقه شناسي</description>
	<lastBuildDate>Fri, 30 Jul 2010 18:39:01 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0</generator>
		<item>
		<title>ای زن مرا با تو چه کار است؟!</title>
		<link>http://www.pedar.net/1362.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1362.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 30 Apr 2010 07:09:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[حقوق زن در مسيحيت]]></category>
		<category><![CDATA[جليل]]></category>
		<category><![CDATA[قانا]]></category>
		<category><![CDATA[مريم]]></category>
		<category><![CDATA[يوحنا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1362</guid>
		<description><![CDATA[یکی از کاربران خوب سایت به نام محمد حسین زحمت کشیده و مطلب مفیدی را در بخش نظرات درج کرده اند که ضمن تشکر از ایشان ، آن را در پست مستقلی قرار می دهم: اخیرا دارم بین انجیل ترجمه های مختلف کتاب مقدس ترجمه قدیم،ترجمه شریف وترجمه هزاره نو(آخرین و جدیدترین ترجمه انجیل ) [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="padding-left: 210px; text-align: justify;"><strong><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">یکی از کاربران خوب سایت به نام محمد حسین زحمت کشیده و مطلب مفیدی را در بخش نظرات درج کرده اند که ضمن تشکر از ایشان ، آن را در پست مستقلی قرار می دهم:</span></span></strong></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اخیرا دارم بین انجیل ترجمه های مختلف کتاب مقدس ترجمه قدیم،ترجمه شریف وترجمه هزاره نو(آخرین و جدیدترین ترجمه انجیل ) مقایسه میکنم دوست دارم موارد تناقضی را که میان این چند ترجمه وجود داره را برایتان ارسال کنم تا شما ، هم از خیانتی که مسیحیان به کتاب مقدسشون کردند و میکنند با خبر بشین و بدونین اینکه مسیحیا میگن انجیل کلام خداست و توسط روح القدس به نویسندگانش الهام شده دروغه و اینکه میگن در اناجیل هیچ گونه تحریفی صورت نگرفته هم یه دروغ بزرگتر.<br />
انشاء الله من با مطالبی که برایتان میفرستم به شما نشون خواهم داد که مسیحیا هر جا که به نفعشون نبوده در – به قول خودشون کلام خدا – دست بردند و اون را اونجوری که به نفعشون بوده ترجمه کردند.<br />
اولین موردی که میخوام خدمتتون عرض کنم مربوط میشه به ماجرای شراب درست کردن عیسی علیه السلام در مجلس عروسی که مسیحیا از اون به عنوان معجزه یاد میکنند.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
من اینجا به درست یا غلط بودن این معجزه !! کاری ندارم فقط میخوام شما هم ببینین که مترجمین مسیحی انجیل که اخیرا ترجمه ای را با عنوان هزاره نو منتشر کردند چطوری اشکالاتی را که سالهای سال مسلمونا به اونها میگرفتند را با دست بردن در کلمات و خیانت به کلام خدا ( انجیل )حل کردند و با پاک کردن صورت مسئله به ایرادات مسلمونا جواب دادند</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
در <strong>ترجمه قدیم </strong>انجیل یوحنا آیات ۱ تا ۴ اینطور میخوانیم:<br />
۱ و در روز سوم، در <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%82%d8%a7%d9%86%d8%a7">قانا</a>ی جلیل عروسی بود و مادر عیسی در آنجا بود.<br />
۲ و عیسی و شاگردانش را نیز به عروسی دعوت کردند.<br />
۳ و چون شراب تمام شد، مادر عیسی بدو گفت: «شراب ندارند.»<br />
۴ عیسی به وی گفت: «ای زن مرا با تو چه کار است؟ ساعت من هنوز نرسیده است.»<br />
و در ترجمه شریف که آنهم از ترجمه های معتبر است اینطور آمده<br />
۱ دو روز بعد، در <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%82%d8%a7%d9%86%d8%a7">قانا</a>ی جلیل جشن عروسی بر پا بود و مادر عیسی در آنجا حضور داشت. ۲ عیسی و شاگردانش نیز به عروسی دعوت شده بودند. ۳ وقتی شراب تمام شد مادر عیسی به او گفت: « آنها دیگر شراب ندارند.» ۴ عیسی پاسخ داد:« این به من مربوط است یا به تو؟ وقت من هنوز نرسیده است.»</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
اما در <strong>ترجمه هزاره نو</strong> اینطور امده است:<br />
روز سوّم، در <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%82%d8%a7%d9%86%d8%a7">قانا</a>ی جلیل عروسی بود و مادر عیسی نیز در آنجا حضور داشت.<br />
۲ عیسی و شاگردانش نیز به عروسی دعوت شده بودند. ۳ چون شرابْ کم آمد، مادر عیسی به او گفت: دیگر شراب ندارند! ۴ عیسی به او گفت: بانو، مرا با این امر چه‌کار است؟ ساعت من هنوز فرا‌نرسیده.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
ملاحظه میکنید که جمله ” ای زن مرا با تو چکار است” و ” این به من مربوط است با به تو؟ به ” بانو مرا با این امر( شراب سازی ) چکار است ” تغییر کرده تا دیگر جای ایراد و اشکالی به خاطر برخورد اهانت آمیز عیسی علیه السلام به مادرش نباشد.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
ما به عنوان یک خواننده، کدام یک از اینها را کتاب مقدس واقعی بدانیم و کدام یک ازاین سه ترجمه ( قدیم ، شریف و هزاره نو ) را کلام خدا ؛ آیا اصولا مسیحیان حق دارند در کلام خدا دست ببرند و آن را بنا به مصالح و مفاسدی که تشخیص می دهند تغییر دهند آیا این تغییرات با ادعای تحریف نشدن کتاب مقدس در طول تاریخ سازگار است؟ آیا این رسم امانتداری است ؟ …….. واین خیانتی است آشکار. </span></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>آوریل 30, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1370.html" title="مشكل از نيقوديموس است يا يوحنا؟ ">مشكل از نيقوديموس است يا يوحنا؟ </a> (4)</li><li>ژانویه 17, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1080.html" title="در مسير تهران به اصفهان، از شيراز وارد شويد!">در مسير تهران به اصفهان، از شيراز وارد شويد!</a> (5)</li><li>آگوست 11, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/865.html" title="آشنايي با عهد جديد">آشنايي با عهد جديد</a> (17)</li><li>جولای 13, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/615.html" title="حقوق زن در مسيحيت، چرا و چگونه؟">حقوق زن در مسيحيت، چرا و چگونه؟</a> (47)</li><li>مارس 27, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/246.html" title="تصوير خدا در هنر مسيحي">تصوير خدا در هنر مسيحي</a> (33)</li><li>فوریه 19, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/7.html" title="چگونه به انجيل‌ها اعتماد كنم؟">چگونه به انجيل‌ها اعتماد كنم؟</a> (7)</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1362.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حضرت ساره از دیدگاه اسلام و مسیحیت، بانوی ایمان یا سمبل حسادت؟!</title>
		<link>http://www.pedar.net/973.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/973.html#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 11 Nov 2009 17:37:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[حقوق زن در مسيحيت]]></category>
		<category><![CDATA[شخصيت‌هاي مسيحي]]></category>
		<category><![CDATA[ابراهيم]]></category>
		<category><![CDATA[سارا]]></category>
		<category><![CDATA[ساره]]></category>
		<category><![CDATA[هاجر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=973</guid>
		<description><![CDATA[وقتی از حضرت سارا یا همان ساره علیها سلام سخنی به میان می آید، غالبا نخستین چیزی که به ذهن شنونده متبادر می شود حسادت اوست و این که حسادت ساره باعث شد هاجر علیها سلام با فرزند بی گناهش اسماعیل علیها سلام از خانه اخراج شوند و &#8230; . آیا واقعا حضرت ساره علیها [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">وقتی از حضرت سارا یا همان ساره علیها سلام سخنی به میان می آید، غالبا نخستین چیزی که به ذهن شنونده متبادر می شود حسادت اوست و این که حسادت ساره باعث شد <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%87%d8%a7%d8%ac%d8%b1">هاجر</a> علیها سلام با فرزند بی گناهش اسماعیل علیها سلام از خانه اخراج شوند و &#8230; .</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #008000;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>آیا واقعا حضرت <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d9%87">ساره</a> علیها سلام <span style="color: #ff00ff;">حسود </span>بود؟ </strong></span></span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">حقیقت این است که حسادت <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d9%87">ساره</a> یک مساله ای است که تنها در مسیحیت وجود دارد و این فرهنگ به مرور زمان در بین مردم کم اطلاع شیعه و مسلمان نیز جا افتاده است . این در حالی است که در منابع اسلامی بر خلاف تصور رایج، <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d9%87">ساره</a> علیها سلام بانویی فوق العاده و عزیز است. بانویی است فداکار که با حضرت خدیجه علیها سلام مقایسه شده است . </span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اکنون کتاب مقدس را باز کنید و اینجا را که می گویم بخوانید: سفر پیدایش  ، ۱۶ : ۴ &#8211; ۷ : </span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و چون ده سال از اقامت ابرام در زمین کنعان سپری شد سارای زوجة ابرام کنیز خود <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%87%d8%a7%d8%ac%d8%b1">هاجر</a> مصری را برداشته او را به شوهر خود ابرام به زنی داد. <strong>۴</strong> پس به <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%87%d8%a7%d8%ac%d8%b1">هاجر</a> درآمد و او حامله شد. و چون دید که حامله است خاتونش بنظر وی حقیر شد. <strong>۵</strong> و <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%a7">سارا</a>ی به ابرام گفت: “ظلم من بر تو باد! من کنیز خود را به آغوش تو دادم و چون آثار حمل در خود دید در نظر او حقیر شدم. یَهُوَه در میان من و تو داوری کند.” <strong>۶</strong> ابرام به <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%a7">سارا</a>ی گفت: “اینک کنیز تو به دست توست آنچه پسند نظر تو باشد با وی بکن.” پس چون <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%a7">سارا</a>ی با وی بنای سختی نهاد او (هاجر) از نزد وی بگریخت.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چنان که می بینید ساره چنان از فرط حسادت ، چنان بلایی را بر سر هاجر می اورد که از شدت آن هاجر از تنها منزلی که داشته است فرار می کند و حضرت <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%d9%8a%d9%85">ابراهیم</a> علیه السلام نیز به این رفتار ساره اعتراض که نمی کند هیچ ، بلکه او را مختار می کند تا هر چی می پسندد انجام دهد! </span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ما شیعیان معتقدیم که چنین اندیشه ای نسبت به ساره و <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%d9%8a%d9%85">ابراهیم</a> علیهما السلام هرگز صحت ندارد. چرا که در اسلام به ساره علیه السلام به عنوان یکی از بانوانی که در تاریخ انبیا و گسترش توحید از جایگاه ویژه ای برخوردار است نگریسته می شود.اکنون برای این که جایگاه حضرت ساره علیها سلام در اسلام را ببینید ادامه مطلب را بخوانید:</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><img class="aligncenter" style="cursor: -moz-zoom-out;" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/0/08/Burial_of_Sarah.png" alt="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/0/08/Burial_of_Sarah.png" width="392" height="483" /></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">نقاشی (تخیلی) گوستاودور از لحظه خاکسپاری حضرت ساره ع در غار مخیلا در حبرون</span></p>
<p style="text-align: center;">
<div style="text-align: center;">
<div style="width: 202px;" dir="ltr"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Burial_of_Sarah.png"><br />
</a></span></div>
</div>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span id="more-973"></span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> «لاحج» پیامبر، دو دختر دوقلو داشت که پدر ابراهیم(ع) و عموی ابراهیم(ع) با این دو خواهر ازدواج کردند. ابراهیم(ع) از یک خواهر و ساره از خواهر دیگر تولد یافت. این بود که ساره و ابراهیم، هم عموزادگان یکدیگر بودند و هم دخترخاله و پسرخاله. البته مادر ساره پیش از ازدواج با عموی ابراهیم، با برادر ابراهیم به نام هامان ازدواج کرده بود و لوط پیامبر نتیجه آن ازدواج بود. از این رو لوط، هم برادرزاده و هم خاله زاده ابراهیم بود، و ساره و لوط از طرف مادر، خواهر و برادر بودند.(۱)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ساره مالک زیبایی و ثروت</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ساره که از زیباترین زنان و مانند حوریه ای از حوریان بهشتی بود، از زنان ثروتمند به شمار می رفت و زراعت و دامهای بسیاری داشت. زیبایی ساره تا آنجاست که گفته اند خداوند ده نعمت را به زن داد. از آن جمله زیبایی و جمال را به ساره داد.(۲) علاوه بر این، اموال زیادی بویژه دام و زراعت داشت که همه را در اختیار همسرش ابراهیم(ع) گذارد و ابراهیم(ع) با رسیدگی به این اموال و دامها بود که وضعیت زندگی اش به مرتبه ای رسید که هیچ کس در منطقه «کوثی» که محل زندگی او بود به پایه وی نمی رسید. در روایتی از امام صادق(ع)، از جمله آمده است:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">«و کانت سارة صاحبة ماشیة کثیرة و أرض واسعة و حال حسنة و کانت قد ملّکت ابراهیم(ع) جمیع ما کانت تملکه فقام فیه و أصلحه و کثرت الماشیة و الزرع حتی لم یکن بأرض «کوثی ریا»(۳) رجل أحسن حالاً منه.»(۴)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ساره دارای گوسفندانی زیاد و زمینی گسترده و وضعیتی نیک بود و همه دارایی خویش را در اختیار ابراهیم(ع) در آورده بود و ابراهیم نیز به رتق و فتق و اداره آنها پرداخت و گوسفندان زیاد شد و زراعت گسترش یافت تا آنجا که در سرزمین «کوثی ریا» مردی با وضعیتی بهتر از او وجود نداشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">با این همه آنچه ساره به دنبال آن بود جوانی چون ابراهیم(ع) بود که هر چند انسان یتیمی است که از اموال و امکانات دنیا چیزی در خور ندارد اما فضایل و ارزشهای انسانی او است که ساره را به سوی خود جذب می کند و پس از ازدواج نیز باعث می شود همه دارایی خود را در اختیار او قرار دهد. فتوت و جوانمردی ابراهیم(ع) چیزی نبود که بر دیگران پوشیده باشد. بت پرستان در مواجهه با جریان شکسته شدن بتها با همین وصف به ابراهیم(ع) اشاره می کنند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">«مَنْ فَعَلَ هذا بآلهتنا اِنَّه لمن الظالمین، قالُوا سَمِعنا فتیً یَذْکُرُهُمْ یُقالُ لَهُ ابراهیمُ».(۵)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">علاقه و احترام ابراهیم(ع) به ساره</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بررسی تاریخ زندگی ابراهیم(ع) و ساره نشان می دهد که ساره از احترام ویژه ای در نزد آن حضرت(ع) برخوردار بوده است که نمونه آن را می توان در جریان دور ساختن هاجر و اسماعیل(ع) از پیش ساره شاهد بود؛ کاری که به درخواست ساره صورت گرفت. آن دو علاقه ویژه ای به یکدیگر داشتند و نمونه هایی از علاقه و احترام آن دو به یکدیگر را در ادامه خواهیم خواند.اینکه ساره همه اموال، دامها و زمینها و زراعت خود را به ملکیت ابراهیم(ع) در می آورد، این، علاوه بر اینکه فداکاری ساره را در جهت رشد و گسترش دعوت ابراهیم(ع) به توحید و پیشرفت در تبلیغ رسالت او را می رساند، نشان از علاقه شدید ساره به شوهر دارد. حضرت ابراهیم(ع) نیز چنان که به اجمال خواهد آمد درِ خانه اش به روی همه باز بود و از ثروت و اموال خویش در جهت احسان به مردم و گسترش توحید بهره می جست و طبیعی است که در این میان، گاه نیز دچار تنگدستی شود. روایتی را که خواهیم آورد نشان می دهد که آن حضرت حتی در چنین شرایطی نیز به فکر خشنود ساختن همسر خود ساره بود. امام صادق(ع) در تأکید بر هدیه دادن و سوغات آوردن برای خانواده، نمونه ای را از حضرت ابراهیم(ع) نقل می فرماید. مفاد این حدیث این است که وقتی کسی از سفر برمی گردد، برای خانواده اش به هر مقدار می تواند هر چند یک سنگ! سوغات بیاورد. ابراهیم(ع) وقتی دچار تنگدستی می شد سراغ قوم خود می رفت. یک بار که به همین خاطر برای کمک گرفتن سراغ آنان رفت دید که خود آنها نیز در قحطی و تنگنا قرار دارند؛ لذا دست خالی برگشت. وقتی نزدیک خانه خود شد از مرکب خود پیاده شد و خورجین آن را پر از ریگ کرد با این هدف که روح ساره را آرامش دهد و او نگران نشود. موقعی که داخل خانه شد خورجین را از حیوان باز کرد و خود شروع به نماز نمود. ساره آمد و خورجین را گشود و دید که پر از آرد است. مقداری از آن را خمیر کرد و نان پخت. بعد به ابراهیم گفت:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">نمازت را تمام کن و بخور. ابراهیم به او گفت: این را از کجا آوردی؟! گفت: از آردی که در خورجین است. ابراهیم سر خود را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: گواهی می دهم که تو خلیلی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">متن روایت چنین است:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اذا سافر أحدکم فقدم من سفره فلیأت أهله بما تیسّر و لو بحجر فانّ ابراهیم(ع) کان اذا ضاق أتی قومه، و انّه ضاق ضیقة فأتی قومه فوافق منهم أزمة فرجع کما ذهب، فلمّا قرب من منزله نزل عن حماره فملأ خرجه رملاً ارادة أن یسکن به روح [زوجه خ ل [سارة، فلمّا دخل منزله حطّ الخرج عن الحمار و افتتح الصلاة، فجاءت سارة ففتحت الخرج فوجدته مملوءا دقیقا فاعتجنت منه و اختبزت، ثم قالت لا ابراهیم انفتل من صلاتک فکل. فقال لها: أنّی لکِ هذا؟ قالت: من الدقیق الذی فی الخرج، فرفع رأسه الی السماء فقال: أشهد أنک الخلیل.»(۶)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">نخستین زنی که ایمان آورد</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">کسی چون ساره که در آن محیط شرک و کفر تنها چیزی که برای او جاذبه دارد ارزشها و فضایل انسانی و توحیدی است طبیعی می باشد که علی رغم دشواریهای زیاد به همراه برادرش لوط نخستین افرادی بودند که به ابراهیم گرویدند. او را نخستین زنی شمرده اند که به ابراهیم(ع) ایمان آورد و لوط را نخستین مرد گرونده دانسته اند.(۷)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">تبعید به همراه همسر</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در جریان به آتش افکندن ابراهیم(ع) نیز این همسرش ساره بود که از خداوند خلاصی ابراهیم(ع) را طلب می کرد و پس از این واقعه بود که ابراهیم و ساره و لوط را از آن شهر راندند و آنها به سوی سرزمین شام روانه شدند. او رنج سفر و غربت را بر خود هموار می کند تا دعوت ابراهیم(ع) گسترش یابد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اسماعیل(ع) دستاورد فداکاری ساره</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ابراهیم(ع) تا دوران پیری در حالی که بیش از یکصد سال از عمر شریفش گذشته بود هنوز فرزندی نداشت. فداکاری قابل تحسینی که ساره در این زمینه از خود نشان داد این بود که حاضر شد کنیز خود هاجر را در اختیار همسرش ابراهیم(ع) بگذارد تا از وی دارای فرزند گردد. به نقلی، خود ساره این پیشنهاد و درخواست را به ابراهیم(ع) کرد(۸) و به نقل دیگر به دنبال درخواست ابراهیم(ع)، این کار را کرد(۹) و چنین بود که ابراهیم(ع)، اسماعیل(ع) را پیدا کرد. البته اندکی بعد، ساره نیز مشمول لطف الهی قرار گرفت و بشارت فرزندش اسحاق را و حتی یعقوب فرزند اسحاق را از جانب فرشتگان دریافت کرد:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">«و لقد جاءت رُسُلنا ابراهیمَ بالبشری قالوا سلاما قالَ سلامٌ فما لَبِثَ أن جاء بعجلٍ حنیذٍ فلمّا رأی أیدیَهم لا تصلُ الیه نَکِرَهُمْ و أوجس منهم خیفةً قالوا لا تخف انّا أُرسِلنا الی قوم لوطٍ و امرأته قائمةٌ فضحکتْ فبشّرناها باسحق و من وراء اسحق یعقوب، قالت یا ویلتی أ ألد و أنا عجوز و هذا بعلی شیخا انّ هذا لشی ء عجیب قالوا أ تعجبین من أمر اللّه رحمت اللّه و برکاته علیکم اهل البیت انه حمید مّجید».(۱۰)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و به راستی، فرستادگان ما برای ابراهیم مژده آوردند، سلام گفتند، پاسخ داد: «سلام». و دیر نپایید که گوساله ای بریان آورد و چون دید دستهایشان به غذا دراز نمی شود، آنان را ناشناس یافت و از ایشان ترسی بر دل گرفت. گفتند: مترس، ما به سوی قوم لوط فرستاده شده ایم. و زن او ایستاده بود. خندید. پس وی را به اسحاق و از پی اسحاق به یعقوب مژده دادیم. همسر ابراهیم گفت: ای وای بر من، آیا فرزند آورم با آنکه من پیرزنم، و این شوهرم پیرمرد است؟ واقعا این چیز بسیار عجیبی است. گفتند: آیا از کار خدا تعجب می کنی؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">رحمت خدا و برکات او بر شما خاندان باد. بی گمان، او ستوده ای بزرگوار است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">قرآن کریم در جای دیگر آمدن فرشتگان و آوردن بشارت فرزند را این گونه بیان می فرماید:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">«هل أتیک حدیثُ ضیفِ ابراهیم المکرمینَ اذ دخلوا علیه فقالوا سلاما قال سلامٌ قومٌ منکَرون فراغَ الی اهلِهِ فجاء بعجلٍ سمینٍ فَقَرَّبَهُ الیهمْ قال ألا تأکلونَ فاَوْجَسَ مِنْهُمْ خیفةً قالوا لا تَخَفْ و بَشَّرُوه بغلامٍ علیمٍ فأقبلتْ امرأته فی صَرّةٍ فصکَّت وجهها و قالتْ عجوزٌ عقیمٌ قالوا کذلک قال ربّکِ انه هو الحکیم العلیم».(۱۱)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و بدین گونه بود که در حالی که ابراهیم(ع) در سن ۱۲۰ سالگی و ساره در سن ۹۰ سالگی بود خداوند اسحق را به آنان داد.(۱۲)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">مهمانداری خانه توحید</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">از سوی دیگر، حضرت ابراهیم(ع) چنان که از آیات یادشده نیز استفاده می شود درِ خانه اش به روی میهمانان باز بود و این ساره بود که یاور نزدیک همسر در پذیرایی از آنان بود. در آیات مذکور دیدیم که وقتی فرشتگان به صورت انسانهایی ناشناس بر ابراهیم(ع) وارد شدند آن حضرت(ع) به سرعت وسایل پذیرایی را فراهم ساخت و گوساله ای چاق و بریان شده را جلو میهمانان گذاشت. تعبیر قرآن در این خصوص در باره ساره این است:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">«و امرأته قائمة»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">که اشاره به آمادگی و ایستادن او برای پذیرایی از مهمانان دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">از طرف دیگر، ساره به درجه ای از ایمان و توحید و معرفت رسیده است که هم کلام با فرشتگان می شود و جزء معدود بانوانی قرار می گیرد که با عنوان «محدثه» از آنان یاد می شود. و بدین گونه است که به صراحت آیات</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">یادشده، جزء اهل بیت حضرت ابراهیم خلیل(ع) قرار می گیرد و مشمول رحمت و برکات الهی می گردد، اما کسی چون ام سلمه با همه عظمت و شخصیتی که دارد در جریان نزول آیه تطهیر جزء اهل بیت پیامبر(ص) قرار نمی گیرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">تربیت کودکان شیعیان</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ابراهیم(ع) شیخ الانبیاء و پیامبر بزرگ دعوت به یکتاپرستی است و همسرش ساره همسنگر وی در این دعوت است. از همین جایگاه است که سرپرستی و تربیت فرزندان شیعیان و کودکان مؤمنان در عالم برزخ به آن دو سپرده می شوند تا به آنها رسیدگی کنند و تحت تربیت خویش قرار داده و بعدا به پدر و مادر آنها تحویل دهند. این مطلب را شیخ صدوق در روایتی با سندی صحیح از امام صادق(ع) نقل می کند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">انّ اللّه تبارک و تعالی کفّل ابراهیم و سارة أطفال المؤمنین یغذوانهم بشجرة فی الجنّة لها أخلاف(۱۳) کاخلاف البقر فی قصر من درّة، فاذا کان یوم القیامة ألبسوا و طُیّبوا و أهدوا الی آبائهم، فهم ملوک فی الجنّة مع آبائهم و هو قول اللّه عزّ و جلّ: «و الذین آمنوا و اتّبعتهم ذریّتهم بایمان ألحقنا بهم ذرّیتهم(۱۴)».(۱۵)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">خدای تبارک و تعالی ابراهیم و ساره را عهده دار نگهداری کودکان شیعیان کرده است و آن دو، این کودکان را [در عالم برزخ] در قصری از درّ با درختی از بهشت غذا می دهند که دارای پستانکهایی چون پستانهای گاو می باشد. وقتی روز قیامت شد به این کودکان لباس پوشانده می شود و خوشبو می شوند و به پدران و مادرانشان هدیه می گردند و آنان به همراه پدران و مادرانشان شاهان بهشتند و این همان گفته خداوند عز و جل است که فرمود،: و کسانی که گرویده و فرزندانشان آنها را در ایمان</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پیروی کرده اند فرزندانشان را به آنان ملحق خواهیم کرد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و یا چنان که موسی بن جعفر(ع) به نقل از پدران خویش، از پیامبر(ص) می فرماید: «لا تزوّجوا الحسناء الجمیلة العاقرة فانّی أباهی بکم الامم یوم القیامة، أ و ما علمت أنّ الوِلْدانَ تحت عرش الرحمن یستغفرون لآبائهم، یحضّنهم ابراهیم و تربّیهم سارة علیهماالسلام فی جبل من مسک و عنبر و زعفران؟»(۱۶)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">«با زن خوش صورت زیبای نازا ازدواج نکنید چرا که من در روز قیامت به کثرت شما بر سایر امتها مباهات می کنم. آیا نمی دانی که کودکان در زیر عرش الهی برای پدر و مادر خویش درخواست مغفرت می کنند. ابراهیم آنان را در کوهی از مشک و عنبر و زعفران نگهداری نموده و ساره تربیت می کند؟»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">یعنی همان مقامی که در این خصوص، در روایت دیگری از امام صادق(ع) برای حضرت فاطمه(س) ذکر شده است:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">«اذا مات طفل من أطفال المؤمنین نادی مناد فی ملکوت السماوات و الارض: ألا انّ فلان بن فلان قد مات، فان کان مات والداه أو أحدهما أو بعض اهل بیته من المؤمنین دفع الیه یغذوه، و الاّ دفع الی فاطمة علیهاالسلام تغذوه حتّی یقدم أبواه أو أحدهما أو بعض أهل بیته فتدفعه الیه.»(۱۷)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">شباهتهای ساره و خدیجه</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">علیهماالسلام</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ساره همسر شیخ الانبیا، ابراهیم خلیل(ع)، و خدیجه همسر خاتم الانبیا، محمد مصطفی(ع) هر چند در یک ردیف نیستند و خدیجه(س) جزء چهار زن برتر جهان توحید است، چنان که در روایات بسیاری آمده است، اما در این میان شباهتهای میان آن دو بزرگوار می تواند ما را به عظمت و شخصیت ساره بیشتر آشنا سازد:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۱ـ هم ساره و هم خدیجه، از جمال و کمال کم نظیری برخوردار بودند و در اتصاف به کمالات انسانی سرآمد زمان خود بودند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۲ـ هر دو اموال و امکانات زیادی داشتند ولی ثروت خویش را در اختیار همسران خود نهادند تا در گسترش امر توحید و پیشبرد اهداف الهی آنان صرف گردد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۳ـ با وجود خواستگاران زیادی که برای آنان وجود داشت، ازدواج با کسانی را پذیرفتند که از نظر مالی در تنگدستی قرار داشتند. کسانی که تحت سرپرستی عموهای خود زندگی می کردند ولی شهره اوصاف نیک و کمالات انسانی بودند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۴ـ هم ساره و هم خدیجه نخستین بانوانی بودند که به ندای توحید پاسخ گفتند در حالی که پیش از آن نیز شرک نورزیده بودند و جزء موحدان به شمار می رفتند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۵ـ هم ساره و هم خدیجه تا آخرین لحظه حیات خویش دست از همراهی با همسران خود نکشیدند و نقش خانه داری خانه توحید را تا پایان ایفا نمودند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۶ـ هر دو بزرگوار در آخرت نیز در کنار همسران خویش خواهند بود. خواندیم که سرپرستی کودکان شیعه در عالم برزخ به ابراهیم(ع) و ساره سپرده شده است و این نشان می دهد که آن دو در آن عالم نیز با هم می باشند. چنان که مرحوم شیخ صدوق نقل کرده است هنگامی که خدیجه در بستر بیماری و وفات بود پیامبر اکرم(ص) در بالین او از جمله فرمود: وقتی بر هووهایت وارد شدی سلام ما را به آنان برسان. خدیجه گفت: هووهای من چه کسانی هستند ای رسول خدا! پیامبر فرمود: مریم دختر عمران، کلثم خواهر موسی و آسیه همسر فرعون. خدیجه گفت: به خیر و خوشی ای رسول خدا!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">متن روایت چنین است:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">«دخل رسول اللّه (ص) علی خدیجة و هی لما بها، فقال لها: بالرغم منّا ما نری بک یا خدیجة، فاذا قدمت علی ضرائرک فأقرئیهنّ السلام فقالت: من هنّ یا رسول اللّه ؟ قال(ص): مریم بنت عمران، و کلثم أخت موسی، و آسیة امرأة فرعون، قالت: بالرفاء یا رسول اللّه .»(۱۸)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">وفات ساره</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ساره هنگامی که دارای فرزند خود اسحاق شد ۹۰ سال داشت و ۳۰ سال پس از آن، یعنی در سن ۱۲۰ سالگی، این بانوی فداکار و حامی توحید دعوت حق را لبیک گفت و رحلت کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بخش قابل توجهی از زندگی ساره را در شرح حال هاجر آورده ایم که خواهید خواند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">* هاجر، مهاجر سرزمین توحید</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">یکی دیگر از بانوانی که نقشی اساسی در گسترش توحید و شکل گیری کانون مبارزه با شرک داشت هاجر مادر اسماعیل(ع) است. زنی که حضور او و شوهر و فرزندش در مکه، توانست این سرزمین را به کانون توحید و مرکز خداپرستی و وحی تبدیل کند. زنی که توانست به جایگاهی از شرافت انسانی و مقام معنوی راه یابد که قبر او در جوار خانه خدا و در حلقه طواف همه موحدانی قرار گیرد که به گرد خانه توحید می گردند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">راهیابی هاجر به خانه ابراهیم(ع)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">مرحوم کلینی طی روایتی طولانی از امام صادق(ع) جریان راهیابی هاجر به خانه ابراهیم(ع) را بازگو کرده است که با کمی اختصار چنین است:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پس از آنکه به نمرود خبر دادند آتشی که برافروختی کارگر نیافتاده و ابراهیم(ع) سالم است، دستور داد او را از سرزمینش تبعید کنند و نیز مانع به همراه بردن دامها و اموالش گردند. ولی ابراهیم(ع) با آنان بحث کرد که اگر دامها و اموالم را بخواهید بگیرید باید آن مقدار عمر من که در سرزمین شما سپری شده است را به من برگردانید. این بود که شکایت به قاضی نمرود بردند. قاضی نیز حکم کرد که ابراهیم(ع) همه آنچه را در سرزمین آنها به دست آورده به آنان پس بدهد و آنها نیز عمر سپری شده او در آن سرزمین را به او برگردانند. این خبر به نمرود رسید. او نیز دستور داد مانع ابراهیم(ع) و اموال و دامهای او نگردند و افزود:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">«انّه اِنْ بَقِیَ فی بلادکم أَفْسَدَ دینَکم و أضرَّ بآلهتکم»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اگر او در سرزمین شما بماند دین شما را تباه می کند و به خدایانتان خسارت می رساند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آنان ابراهیم(ع) و لوط(ع) را بیرون کردند. ابراهیم نیز به همراه لوط و همسرش ساره از شهر بیرون رفت و به آنان گفت: «انّی ذاهبٌ الی ربّی سیهدین».(۱۹) این بود که با دامها و اموال خویش به طرف بیت المقدس حرکت کرد. برای همسرش نیز کجاوه ای ساخت و از سر غیرت، ساره را درون آن نهاد تا از سرزمین تحت حکومت نمرود بیرون رفت و به سرزمین تحت حکومت یکی از قبطیان رسید. هنگام</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ورود، مأمور گمرک که برای گرفتن مالیات آمده بود از ابراهیم(ع) خواست که کجاوه را نیز بگشاید تا مالیات درون آن نیز معلوم گردد. اما ابراهیم(ع) گفت: فرض کن آنچه در کجاوه است از طلا و نقره می باشد و مالیات آن را بگیر و آن را باز نکنیم. اما آن مأمور نپذیرفت</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و ابراهیم(ع) نیز از اینکه کجاوه گشوده شد خشمناک گردید. مأمور نیز که چشمش به ساره با آن حسن و جمال افتاد پرسید: این زن کیست؟ ابراهیم(ع) فرمود: او همسرم و دخترخاله ام است. مأمور گفت: چه چیز باعث شد او را در این کجاوه پنهان سازی؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ابراهیم(ع) فرمود: به خاطر غیرت نسبت به او تا کسی او را نبیند. مأمور گفت: نمی گذارم بروی تا اینکه وضعیت او و تو را به حاکم بگویم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پیکی فرستاد و حاکم نیز پیغام داد که ساره را به همراه کجاوه برای او بفرستند، اما ابراهیم(ع) به آنان گفت: من تا زنده ام از کجاوه جدا نمی شوم. این بود که همراه ساره به قصر حاکم رفت و در آنجا نیز حاضر شد که همه اموال خود را بدهد تا حاکم از دیدن ساره صرف نظر کند ولی حاکم تحت تأثیر هوای نفس خود، قبول نکرد و وقتی ساره را دید مجذوب جمال او شد و دستش را بی اختیار به سوی ساره دراز کرد. ابراهیم(ع) نتوانست این منظره زشت را ببیند لذا چهره اش را از سر غیرت برگرداند و به خداوند توسل جست که خدایا دست او را از رسیدن به حرمتم و دخترخاله ام باز دار:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">«اللهم أحبِسْ یَدَهُ عَنْ حرمتی و ابنةِ خالتی.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این بود که دست حاکم نه به ساره رسید و نه برگشت و همان جور ماند. حاکم با تندی پرسید: این خدای تو بود که با دست من چنین کرد؟ ابراهیم(ع) پاسخ داد:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">«نعم، انّ الهی غیورٌ یکره الحرامَ و هو الّذی حالَ بینکَ و بینَ ما اردتَ من الحرام.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آری، خدای من غیوری است که حرام را ناپسند می دارد و او است که میان تو و کار حرامی که تصمیم داشتی مانع شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پادشاه گفت: از خدای خودت بخواه تا سلامتی مرا برگرداند و اگر چنین کند من متعرض همسرت نخواهم شد. ابراهیم(ع) دعا کرد و دست او خوب شد اما پادشاه دوباره به ساره چشم دوخت و دستش را به طرف او دراز کرد و ابراهیم(ع) نیز از سر غیرت چهره برگرداند و دعا کرد که خدایا! دست او را از ساره</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">باز دار. دست پادشاه خشک شد و به ساره نرسید. پادشاه گفت: خدای تو غیور است و تو نیز غیوری. از خدایت بخواه که دستم را برگرداند زیرا دیگر تکرار نمی کنم. ابراهیم(ع) با این شرط دعا کرد که خدایا! اگر راست می گوید سلامت دست او را برگردان. دستش برگشت. وقتی پادشاه آن غیرت و معجزه را دید ابراهیم(ع) را مورد احترام و تعظیم قرار داد و هیبت ابراهیم(ع) او را گرفت و از او ترسید و گفت: تو از بابت تعرض به ساره و یا چیزی از اموالت در امان هستی و لذا هر جایی که می خواهی برو، لیکن یک درخواست دارم. ابراهیم(ع) پرسید: چیست؟ پادشاه گفت:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">«أحب أن تأذن لی أن أُخدمها قبطیة عندی جمیلة عاقلة تکون لها خادما.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">علاقه مندم اجازه دهی کنیزی قبطی و زیبا و عاقل را که دارم به خدمتگزاری او وادارم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ابراهیم(ع) اجازه داد و پادشاه نیز کنیز را صدا کرد و او را به ساره بخشید. و این کنیز همان هاجر مادر اسماعیل(ع) است. ابراهیم(ع) نیز به همراه آنان و همه داراییهایش حرکت کرد و پادشاه نیز برای رعایت احترام ابراهیم(ع) پشت سر او بیرون آمد، اما خداوند به ابراهیم(ع) وحی کرد که بایست و در جلو این جبار مسلّط حرکت نکن تا او از پشت سرت بیاید، بلکه او را جلو بینداز و پشت سر او حرکت کن و احترام او را حفظ نما چرا که او مسلط است و به هر حال باید حکومتی در زمین باشد چه خوب و چه بد. ابراهیم(ع) ایستاد و به پادشاه گفت: حرکت کن، زیرا خدای من الان به من وحی کرد که تو را احترام کنم و هیبت تو را نگه دارم و به خاطر رعایت تعظیم و احترامت، تو را جلو قرار دهم و خودم پشت سرت حرکت کنم. پادشاه گفت: آیا به تو چنین وحی کرد؟ ابراهیم(ع) گفت: آری. پادشاه به او گفت:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">«أشهد أنّ الهک لرفیقٌ حلیمٌ کریمٌ و أنّک ترغّبنی فی دینک.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">گواهی می دهم که خدایت دارای رفق و حلم و کرامت است و تو مرا راغب در دین خود می کنی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پس از آن از ابراهیم(ع) خداحافظی کرد و ابراهیم(ع) نیز حرکت نمود تا به مناطق بالای شامات رسید و منزل نمود و لوط(ع) را در مناطق پایین شامات جانشین خود ساخت.(۲۰)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و بدین ترتیب هاجر که کنیزی سیاه ولی خردمند و مورد توجه در دستگاه حاکم قبطی بود به خانه ابراهیم(ع) راه یافت تا سرنوشت او در مسیری دیگر رقم بخورد و حوادث آینده در این مسیر نشان داد که هاجر بانویی برجسته و شایسته همسری برای ابراهیم(ع) و مادری برای اسماعیل(ع) است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">هجرت به سوی حجاز</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">با تولد اسماعیل از هاجر و پس از آن ولادت اسحاق از ساره، شرایط جدیدی پیش آمد که ابراهیم(ع) را وا داشت به خاطر علاقه به همسرش ساره و به خاطر احترام خاصی که برای وی قایل بود، هاجر و فرزند عزیزش اسماعیل را روانه سرزمینی دیگر کند. و چنین بود که مشیت الهی بر این قرار گرفت تا پای ابراهیم(ع) و هاجر و اسماعیل به سرزمین بی آب و علف مکه گشوده شود و مرحله ای خطیر از امتحان الهی آغاز گردد و به گفته قرآن کریم از زبان ابراهیم(ع):</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">«ربّنا انّی اسکنتُ مِنْ ذریتی بوادٍ غیر ذی زرعٍ عند بیتک المحرّم ربّنا لیقیموا الصلوةَ فاجْعَلْ افئدةً مِنَ الناسِ تهوی الیهم و ارزقهم مِنَ الثمرات لَعَلَّهُمْ یشکرون.»(۲۱)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پروردگارا! من [یکی از] فرزندانم را در دره ای بی کشت، نزد خانه محترم تو، سکونت دادم. پروردگارا! تا نماز را به پا دارند، پس دلهای برخی از مردم را به سوی آنان گرایش ده و آنان را از محصولات [مورد نیازشان[ روزی ده، باشد که سپاسگزاری کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در تفسیر قمی جریان بردن هاجر و اسماعیل به حجاز و سکنی گزیدن آنان در مکه، طی روایتی از امام صادق(ع) این گونه آمده است:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&#8230; خداوند به ابراهیم وحی کرد که اسماعیل و مادرش را از «بادیة الشام» بیروت بَرَد. عرض کرد: خداوندا به کجا ببرم؟ فرمود: به حرم امن من و اولین نقطه زمین که آفریده ام و آن مکه است. سپس خدا جبرئیل را با براق نازل کرد. جبرئیل، هاجر و اسماعیل و ابراهیم را با خود برداشت. ابراهیم به هر مکانی که درخت و زراعت و نخل داشت عبور می کرد از جبرئیل سؤال می نمود: اینجا؟ جبرئیل می گفت: نه برو، برو، تا به مکه رسید و او را در محل خانه کعبه گذارد. ابراهیم با ساره عهد کرده بود که پیاده نشود تا به سوی او برگردد. هنگامی که هاجر و اسماعیل پیاده شدند در آنجا درختی بود. هاجر عبایی که همراه داشت روی آن درخت انداخت و در سایه آن قرار گرفتند. موقعی که ابراهیم ایشان را رها کرد و می خواست به سوی ساره برگردد هاجر گفت: ای ابراهیم! ما را در جایی که نه مونس و نه آب و سبزه دارد می گذاری. ابراهیم گفت: خدایی که مرا دستور داده شما را در اینجا بگذارم مشکل شما را حل خواهد کرد. این را گفت و برگشت. هنگامی که به «کداء» (کوهی در سرزمین ذی طوی) رسید صورت خود را برگردانیده و عرض کرد: ربّ انّی &#8230; خداوندا بعضی از فرزندان خود را در سرزمین بی آب و علفی نزد بیت محرم تو ساکن گردانیدم تا نماز را به پا دارند، پس دلهایی از مردم را متوجه آنها ساز و از میوه ها ایشان را روزی ده، باشد که شکرگزاری کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این بگفت و رفت و هاجر در آنجا ماند. چون روز بالا آمد اسماعیل تشنه شد. هاجر در محل سعی برخاست و از کوه صفا بالا رفت و سرابی در وادی به چشم او خورد؛ گمان کرد آب است. پایین آمد و به دنبال آن شتافت. وقتی به مروه رسید اسماعیل از نظرش پنهان شد و برگشت تا به صفا رسید. دوباره نگاه کرد و همان منظره را دید؛ شتابان حرکت کرد. هفت مرتبه این عمل را تکرار کرد. در مرتبه هفتم نگاه به اسماعیل کرد و دید آب از زیر پاهایش ظاهر شده، برگشت و شنها را در اطراف آن جمع کرد و چون آب جریان داشت آن را از آب پر کرد و لذا زمزم نامیده شد. (چون زم به معنی پر کردن است) در این موقع قبیله «جرهم» در «ذی المجاز» و «عرفات» که در نزدیکی آنجاست فرود آمده بودند. موقعی که آب در سرزمین مکه ظاهر شد پرندگان و وحوش در اطراف آن جمع شدند. «جرهم» که این منظره را دیدند به آنجا آمدند و مشاهده کردند زن و کودکی در آنجا فرود آمده و در سایه درختی قرار گرفته اند و آب هم برای آنها ظاهر شده است. به هاجر گفتند: تو کیستی و جریان تو و این کودک چیست؟ گفت: من مادر فرزند ابراهیم خلیل الرحمن هستم و این کودک فرزند او است. خدا به او دستور داد و ما را به اینجا آورد. گفتند: اجازه می دهی در نزدیکی شما باشیم؟ گفت: باشد تا ابراهیم بیاید. چون ابراهیم روز سوم برای دیدار آنها آمد هاجر عرض کرد: ای خلیل اللّه ! در اینجا طایفه ای از جرهم هستند تقاضا دارند اجازه دهی در نزدیکی ما زندگی کنند. آیا به آنها اجازه می دهی چنین کنند؟ ابراهیم گفت: آری. هاجر به آنها اذن داد تا به نزدیکی آنها منتقل شوند و خیمه ها بر پا کنند. سپس هاجر و اسماعیل با آنها مأنوس شدند. چون ابراهیم برای سومین بار آنها را دیدار کرد دید افراد زیادی در اطراف آنها جمعند، بسیار خوشحال شد. هنگامی که اسماعیل به راه افتاد هر یک از افراد قبیله یک یا دو گوسفند به او بخشیدند. اسماعیل و هاجر با آنها روزگار می گذراندند. هنگامی که اسماعیل به سن مردانگی رسید، خداوند به ابراهیم دستور داد که خانه کعبه را بنا کند. تا آنجا که امام صادق(ع) می فرماید:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در این موقع ابراهیم نمی دانست کعبه را در کدام محل بنا کند. خدا جبرئیل را فرستاد و محل آن را خط کشید &#8230; ابراهیم مشغول ساختن کعبه بود و اسماعیل از ذی طوی، سنگ می آورد &#8230; پس از ساختن کعبه به دست ابراهیم و اسماعیل، هاجر عبایی که با خود داشتند و در سایه آن زندگی می کردند بر در کعبه آویزان کرد &#8230;»(۲۲)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۱ ـ کافی، ج۸، ص۳۷۰٫</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۲ ـ بحارالانوار، ج۴۳، ص۳۴٫</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۳ ـ نام محل تولد ابراهیم(ع).</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۴ ـ کافی، ج۸، ص۳۷۰٫</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۵ ـ انبیاء، آیه ۵۹ ـ ۶۰٫</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۶ ـ بحارالانوار، ج۱۲، ص۱۱٫</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۷ ـ الانبیاء، عبدالصاحب العاملی، ص۱۲۹٫</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۸ ـ بحارالانوار، ج۱۲، ص۱۱۸٫</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۹ ـ کافی، ج۸، ص۳۷۳٫</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۱۰ ـ هود، آیات ۶۹ ـ ۷۳٫</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۱۱ ـ ذاریات، آیات ۲۴ ـ ۳۰٫</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۱۲ ـ بحارالانوار، ج۱۲، ص۱۱۰٫</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۱۳ ـ جمع خِلْف به معنای سرپستان.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۱۴ ـ طور، آیه ۲۱٫</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۱۵ ـ من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۴۹۰، و نیز: بحارالانوار، ج۵، ص۲۹۳٫</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۱۶ ـ بحارالانوار، ج۵، ص۲۹۳٫</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۱۷ ـ من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۴۹۰، و نیز: بحارالانوار، ج۵، ص۲۹۳٫</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۱۸ ـ بحارالانوار، ج۱۹، ص۲۴٫ بیان شباهتها با استفاده از ساره، همسر ابراهیم خلیل الرحمن، احمد حیدری، پیام زن، شماره ۴۲ (سال چهارم)، ص۲۴٫</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۱۹ ـ صافّات، آیه۹۹٫</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۲۰ ـ کافی، ج۸، ص ۳۷۰ ـ ۳۷۳٫</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۲۱ ـ ابراهیم، آیه ۳۷٫</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۲۲ ـ المیزان، ج۱، ص۲۸۸٫ ترجمه المیزان؛ ج۲، صص۱۰۹ـ ۱۱۱٫</span></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>نوامبر 1, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/954.html" title="تاريخ مختصر بني‌اسراييل بر مبناي تورات">تاريخ مختصر بني‌اسراييل بر مبناي تورات</a> (0)</li><li>فوریه 25, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/19.html" title="تصویر پیامبران در قرآن و کتاب مقدس">تصویر پیامبران در قرآن و کتاب مقدس</a> (27)</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/973.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حقوق زن در مسیحیت، چرا و چگونه؟</title>
		<link>http://www.pedar.net/615.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/615.html#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 13 Jul 2009 16:00:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[حقوق زن در مسيحيت]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[زن]]></category>
		<category><![CDATA[مريم]]></category>
		<category><![CDATA[مسيحيت]]></category>
		<category><![CDATA[موسي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=615</guid>
		<description><![CDATA[آیا مسیحیت حقوق زن را پاس داشته است؟ آیا زن در کتاب مقدس ارزشمند است؟ آیا &#8230; در این پست در باره سوالات فوق چیزهایی می خوانید و نظرات ارزشمند شما مرا راهنمایی خواهد کرد. شعار مسیحیان معتدل در حقوق زن این است که حقوق مرد و زن با یکدیگر برابر است. در مقابل این [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">آیا مسیحیت حقوق <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b2%d9%86">زن</a> را پاس داشته است؟ </span></span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">آیا <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b2%d9%86">زن</a> در کتاب مقدس ارزشمند است؟ </span></span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">آیا &#8230;</span></span></p>
<p dir="rtl"><a href="http://tabatabay.persiangig.com/b96b94069d148dcf2f0af3de4de1.jpg"><img style="cursor: -moz-zoom-in;" title="حقوق زن در مسیحیت" src="http://tabatabay.persiangig.com/b96b94069d148dcf2f0af3de4de1.jpg" alt="http://tabatabay.persiangig.com/b96b94069d148dcf2f0af3de4de1.jpg" width="283" height="424" /></a></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">در این پست در باره سوالات فوق چیزهایی می خوانید و نظرات ارزشمند شما مرا راهنمایی خواهد کرد. </span></span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;"><span id="more-615"></span><br />
</span></span>
</p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">شعار مسیحیان معتدل در حقوق <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b2%d9%86">زن</a> این است که حقوق مرد و زن با یکدیگر برابر است. در مقابل این اقلیت دو گروه دیگر قرار دارد. به عبارت دیگر بقیه مسیحیان یا در زمره کسانی هستند که حقوق زن را برتر از مرد می شمارند و عقده هایشان را در قالب های کنوانسیون های فیمینیستی گشایش می دهند ، یا در زمره کسانی هستند که مرد را برتر از زن می دانند و چشمشان را بر ظلم ها و تحقیر هایی که به زنان وارد می شود می بندند. این مسیحیان بر اسلام می تازند که دین اسلام حقوق و جایگاه زن را محترم نشمرده است. آیا واقعا این گونه است. آیا اسلام که در حق زن و مرد قائل به تفاوت است نه تساوی ،‌ ظلم کرده است؟</span></span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">فرض کنید دو کودک نزد شما هستند . یکی فوق العاده گرسنه است و دیگری فوق العاده سیر اما تشنه . آیا اگر کسی بیاید و بگوید به هر دو به یک اندازه غذا بدهید ،  حقوق آنها را محترم شمرده است؟ ایا اگر دیگری بیاید بگوید غذا را رها کن. به هر دوی آنها به یک اندازه آب بده. آیا این هم جایگاه و حقوق آن ها را مراعات کرده است ؟ یا این که نفر سوم بیاید و بگوید به گرسنه غذا بدهید و به تشنه آب؟ امیدوارم پاسخ مناسب را خودتان دریافته باشید.</span></span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">در <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%85%d8%b3%d9%8a%d8%ad%d9%8a%d8%aa">مسیحیت</a> وقتی که می خواهند بگویند زن ارزشمند است ،‌ به آیه زیر از کتاب مقدس استناد می کنند:‌</span></span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">۲۷ .. همة شما که در مسیح تعمید یافتید مسیح را در برگرفتید. ۲۸ هیچ ممکن نیست که یهود باشد یا یونانی و نه غلام و نه آزاد و نه مرد و نه زن زیرا که همة شما در مسیح عیسی یک می‌باشید(غلا ۳ : ۲۸).</span></span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">از همین رو پیوسته به وضعیت حقوق زن در ادیان مختلف اعتراض می کنند و در حالی که آگاهی کافی ندارند به نقد حقوق زن در اسلام می پردازند.</span></span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">این در حالی است که پاسخ شایسته و در خوری را در قبال سوالات زیر از ایمانداران مسیحی ندیده ام و امیدوارم اکنون با نظرات خوب مسیحیان آگاه راهنمایی شوم. دوستان خوبم:<br />
</span></span>
</p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">اگر شما به حکم ورود بانوان حائض به مسجد معترض هستید ،‌ پس چرا اجازه نمی دهید ،‌ زنان حائض وارد هیکل شوند؟</span></span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">اگر به حکم نفاس معترضید ،‌ پس چرا معتقدید اگر زنی فرزند پسر به دنیا آورد تا هفت روز نجس است و اگر فرزند دختر به دنیا آورد تا دو هفته؟‌</span></span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">لاویان ۱۲ : « ۱ و یهُوَه <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%8a">موسی</a> را خطاب کرده گفت: ۲ “بنی اسرائیل را خطاب کرده بگو: چون زنی آبستن شده پسر نرینه ای بزاید آنگاه هفت روز نجس باشد موافق ایام طَمث حیضش نجس باشد. ۳ و در روز هشتم گوشت غُلفة او مختون شود. ۴ و سی و سه روز در خون تطهیر خود بماند و هیچ چیز مقدس را لمس ننماید و به مکان مقدس داخل نشود تا ایام طُهرش تمام شود. ۵ و اگر دختری بزاید دو هفته بر حسب مدت طَمث خود نجس باشد و شصت و شش روز در خون تطهیر خود بماند. »</span></span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">اولا چرا زن باید نجس باشد. ثانیا چرا برای فرزند دختر این نجاست دو برابر و به اندازه دو هفته است؟‌</span></span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">کتاب مقدس از ۶۶ سفر تشکیل شده است که به اذعان نویسندگان و پژوهشگران مسیحی همه این اسفار توسط نویسندگان مرد نوشته شده است. شما که به حقوق زن در اسلام ایراد می گیرید ، پس چرا خداوند حتی یک زن را هم به عنوان نویسنده حتی یک بخش کوتاه و مختصر از یکی از اسفار برنگزیده است؟!</span></span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">چرا حتی به یکی از زنان سبط لاوی اجازه نداده است تا کهانت و خدمت در خیمه اجتماع در هیکل (درعهد قدیم) را بر عهده بگیرد؟!</span></span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">چرا خداوند از میان دوازده رسول و حواری مسیح علیه السلام حتی یک نفر زن هم برنگزیده و همه حواریون مسیح مرد هستند؟!</span></span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">از این دوازده نفر گذشته ،‌ چرا در آن هفتاد رسولی که خداوند فرستاد ،‌ حتی نشنیده ایم یک نفرشان زن باشد؟!</span></span></p>
<p dir="rtl"><a href="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/7/78/Didache.jpg/250px-Didache.jpg"><img title="حواریون" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/7/78/Didache.jpg/250px-Didache.jpg" alt="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/7/78/Didache.jpg/250px-Didache.jpg" width="250" height="367" /></a></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">چرا در اعمال رسولان فصل ۶ آیه سه آمده است : ای برادران هفت مرد نیک‌نام و پر از و حکمت را از میان خود انتخاب کنید تا ایشان را بر این مهم بگماریم؟ چرا نگفته است هفت زن؟ یا حتی یک زن؟‌چرا همه باید مرد باشند؟! مگر دلیل انتخاب این هفت مرد خدمت به بیوه زنان نبوده است (بیوه‌زنان ایشان در خدمت یومیه بی‌بهره می‌ماندند)؟ خوب در اینجا چه فلسفه ای وجود داشته است که به بیوه زنان باید مردان خدمت کنند نه زنان ؟!</span></span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">در نامه پولس به قرنتیان (اول قرنتیان فصل ۱۵)، برای اثبات قیام مسیح نام مردان بسیاری آورده می شود که در میان آنها حتی یک زن هم نیست . این نیاوردن نام یک زنان در میان اسامی که گفتیم ،‌ قطعا به دلیل خاصی بوده است . چرا که اولین کسی که شاهد قیام مسیح بود ، <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%85%d8%b1%d9%8a%d9%85">مریم</a> بود و او بود که نخستین بشارت به قیام را اعلام کرد. اما چرا نام وی از لیست شاهدان قیام مسیح حذف شده است؟ ایا این یک دلیل آشکار بر نادیده گرفتن جایگاه زن در <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%85%d8%b3%d9%8a%d8%ad%d9%8a%d8%aa">مسیحیت</a> نیست؟‌</span></span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">در کلیسای اولیه به تفصیلی که در نامه های اول تیموتاوس و تیطس آمده است،‌ روی سخن با اسقف ها و شماسان مرد است و در این میان از زنان اسقف و شماس خبری نیست؟‌! کما این که در عهد جدید ما اصلا نامی از زنان بشارت دهنده یا شبان یا معلم به همان معنای عامی که در عهد جدید است ،‌ نمی بینیم.</span></span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">در هیچ جایی از عهد جدید نام زنی نیامده است که به دست او معجزه ای رخ داده باشد. در حالی که در قرآن کریم در مورد حضرت <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%85%d8%b1%d9%8a%d9%85">مریم</a> علیها سلام آمده است:‌</span></span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">درد زایمان او را به کنار تنه درخت خرمایی کشاند؛ (آنقدر ناراحت شد که) گفت: «ای کاش پیش از این مرده بودم، و بکلّی فراموش می‌شدم!» ناگهان از طرف پایین پایش او را صدا زد که: «غمگین مباش! پروردگارت زیر پای تو چشمه آبی (گوارا) قرار داده است! و این تنه نخل را به طرف خود تکان ده، رطب تازه‌ای بر تو فرو می‌ریزد!</span></span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">در مکاشفه یوحنا سخن از دو شاهد نبی مرد است نه دو شاهد زن یا یکی زن و دیگری مرد.</span></span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">به نظر من که یک مسلمان هستم و قائل به تفاوت حقوق زن و مرد ، حقوق زن در اسلام و <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%85%d8%b3%d9%8a%d8%ad%d9%8a%d8%aa">مسیحیت</a> هر دو محترم است . اما از نظر برادران و خواهران مسیحی که قائل به تساوی حقوق زن هستند ،‌ سوالات فوق چگونه پاسخ داده می شود؟ آیا واقعا مسیحیان حقوق زن در دین خود و کتاب مقدس را درک کرده اند؟‌</span></span></p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><img class="aligncenter" src="http://blog.lib.umn.edu/gratt014/architecture/violence-diamond%20%20m.gif" alt="http://blog.lib.umn.edu/gratt014/architecture/violence-diamond%20%20m.gif" /></p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl">
<p style="text-align: center;" dir="rtl">
<p style="text-align: right;" dir="rtl">این مقاله توسط سایت های زیر مورد استقبال قرار گرفت که از مسئولان این سایت ها برای درج مقاله تشکر میکنم:</p>
<p style="text-align: right;" dir="rtl"><a href="http://www.v-montazar.com/data.asp?lang=1&amp;id=2945">ولاء منتظر</a> ، <a href="http://babaadian.blogfa.com/cat-27.aspx">ادیان و زندگی </a>،‌ <a href="http://www.askquran.ir/showthread.php?t=4360">کانون گفتمان قرآن</a> ،‌ <a href="http://shia-online.ir/article.asp?id=5325&amp;cat=5">شیعه آنلاین</a> ،  <a href="mohakeme.com/content/category/1/16/29/50/0/">محاکمه </a>،  <a href="http://kabulpress.org/my/spip.php?article3389">کابل پرس</a> ، <a href="http://mohabatemonji.persianblog.ir/post/145/">محبت منجی</a> ، <a href="http://goftomanedini.com/showthread.php?t=3465">کانون گفتمان دینی </a></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;"> </span></span></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>ژوئن 9, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1432.html" title="جن در يهوديت ،‌ مسيحيت و اسلام">جن در يهوديت ،‌ مسيحيت و اسلام</a> (0)</li><li>آوریل 30, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1374.html" title="نتيجه آموزه نسل كشي در كتاب مقدس">نتيجه آموزه نسل كشي در كتاب مقدس</a> (10)</li><li>آوریل 30, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1362.html" title="اي زن مرا با تو چه كار است؟!">اي زن مرا با تو چه كار است؟!</a> (0)</li><li>نوامبر 1, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/954.html" title="تاريخ مختصر بني‌اسراييل بر مبناي تورات">تاريخ مختصر بني‌اسراييل بر مبناي تورات</a> (0)</li><li>اکتبر 8, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/871.html" title="بيش از 2200 كتاب مرجع و مفيد در مطالعات اديان">بيش از 2200 كتاب مرجع و مفيد در مطالعات اديان</a> (21)</li><li>جولای 29, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/767.html" title="اگر افغانستان مسيحي نشد، آن را بسوزانيد">اگر افغانستان مسيحي نشد، آن را بسوزانيد</a> (46)</li><li>جولای 16, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/627.html" title="معرفي 550 منبع مختلف در مسيحيت شناسي">معرفي 550 منبع مختلف در مسيحيت شناسي</a> (5)</li><li>جولای 12, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/599.html" title="مروه شربيني شهيد حجاب توسط مسيحي افراطي">مروه شربيني شهيد حجاب توسط مسيحي افراطي</a> (33)</li><li>فوریه 25, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/19.html" title="تصویر پیامبران در قرآن و کتاب مقدس">تصویر پیامبران در قرآن و کتاب مقدس</a> (27)</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/615.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>47</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
