<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>عاشق مسيحم، ولي چرا مسيحي نيستم؟ &#187; مسیحیت شناسی</title>
	<atom:link href="http://www.pedar.net/category/chrictianity/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.pedar.net</link>
	<description>سايت تخصصي دين پژوهي و فرقه شناسي</description>
	<lastBuildDate>Fri, 30 Jul 2010 18:39:01 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0</generator>
		<item>
		<title>عیسی مسیح و خدایی او</title>
		<link>http://www.pedar.net/1505.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1505.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 30 Jul 2010 18:39:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[خدا در مسيحيت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/1505.html</guid>
		<description><![CDATA[این مقاله را یکی از عزیزان مسیحی به نام ناصر در بخش نظرات سایت ارسال کرده بودند که ضمن تشکر ویژه از ایشان ، آن را در پست جداگانه ای جهت استفاده شما عزیزان قرار می دهم . البته بخش هایی از این مقاله از جمله بخش فدیه ، مورد تایید بنده نیست ولی به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>این مقاله را یکی از عزیزان مسیحی به نام ناصر در بخش نظرات سایت ارسال کرده بودند که ضمن تشکر ویژه از ایشان ، آن را در پست جداگانه ای جهت استفاده شما عزیزان قرار می دهم . البته بخش هایی از این مقاله از جمله بخش فدیه ، مورد تایید بنده نیست ولی به طور کلی از نظر یک دوست مسیحی دیدگاه های جالب توجهی ارائه شده است . برای ایشان آرزوی موفقیت می کنم:</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><br />
</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="color: #0000ff;"><strong>کتاب مقدس در مورد خدا و عیسی چه می‌گوید؟</strong></span><br />
اگر شخصی بدون داشتن عقیدۀ قبل از تثلیث، کتاب مقدس را از آغاز تا پایان بخوانند، آیا خود به چنین عقیده‌ای می‌رسند؟ به هیچ‌وجه.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آنچه که یک خوانندۀ بی‌طرف بوضوح در خواهد یافت این است که خدای قادر  متعال، جدا و متمایز از هر شخص دیگری است و عیسی حتی در موجودیت ماقبل  انسانی خود نیز متمایز، مخلوق و فرودست خدا است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="color: #0000ff;"><strong>خدا واحد است، نه سه شخص</strong></span><br />
تعلیم کتاب مقدس مبنی بر اینکه خدا واحد است، مونوته ایسم یا توحید نامیده  می‌شود. ل.ل. پِِین ، استاد تاریخ کلیسایی، اظهار می‌دارد که توحید در خالص  ترین شکل خود جایی برای تثلیث باقی نمی‌گذارد: «عهد عتیق مطلقاً توحیدی  است. خدا وجودِ شخصیِ منفردی است. این عقیده که در عهد عتیق تثلیثی وجود  دارد… کاملاً بی‌اساس است.»<br />
آیا پس از آمدن عیسی بر روی زمین در توحید تغییری پدید آمد؟ پِین پاسخ  می‌دهد: «در این مورد تفاوتی بین عهد عتیق و عهد جدید وجود ندارد. آیین  توحیدی ادامه یافته است. عیسی یهودی بود، و توسط والدین یهودی خود و بر طبق  نوشته‌های مقدس عهد عتیق تربیت یافت. تعلیمات او کاملاً یهودی بود؛ در  واقع انجیلی جدید، اما نه علم الهیاتی نوین. … و عیسی توحید یهود را به  عنوان اعتقاد شخصی خود پذیرفت: (بشنو ، ای اسرائیل، سرور ما خدا خدای واحد  است.»<br />
این کلمات در تثنیه ۶:‌۴ آمده‌اند. در کتاب مقدس اورشلیم جدید، این آیه  چنین آمده است: «ای اسرائیل بشنو: یَهوِه خدای ما یَهوِۀ واحد است.»*  از  لحاظ دستوری، واژۀ «واحد» در این آیه هیچگونه وجه توصیفی جمع ندارد که حاکی  از جمع بودن این واژه باشد.<br />
پولس ، رسول مسیحی، به هیچگونه تغییری در ماهیت خدا، حتی پس از آمدن عیسی  به زمین، اشاره نکرد. او نوشت: «خدا یک است.» غَلاطیان ۳:‌۲۰ ؛ همچنین ۱  قُرِنتیان ۸:‌۴-‌۶ ملاحظه شود.<br />
هزاران بار در سراسر کتاب مقدس از خدا بصورت یک شخص صحبت می‌شود. هنگامی که  او سخن می‌گوید، بصورت یک فرد غیر منقسم است. کتاب مقدس نمی‌تواند در  اینباره از این واضح‌تر باشد. همانطور که خدا اظهار می‌کند: «من یَهُوَه  هستم و اسم من همین است. و جلال خود را به کسی دیگر و ستایش خویش را به  بُتهای تراشیده نخواهم داد.» (اِشَعْیا ۴۲:‌۸) «من هستم یَهُوَه خدای تو…  ترا خدایان دیگر غیر از من نباشد.» – خروج ۲۰:‌۲‌، ۳.<br />
اگر خدا در واقع سه شخص است، چرا همۀ نگارندگان ملهم کتاب مقدس می‌بایست از  او به عنوان یک شخص یاد کنند؟ چنین کاری به جز گمراه کردن مردم به چه کار  دیگر می‌آید؟ بطور حتم اگر خدا از سه شخص تشکیل شده بود، نگارندگان کتاب  مقدسِ خود را وا می‌داشت تا این مطلب را بطور کامل آشکار سازند تا جای هیچ  شک و تردیدی باقی نماند. لااقل نگارندگان نوشته‌های مقدس یونانی مسیحی که  تماس شخصی با پسر خدا داشتند چنین میکردند. ولی خیر چنین نیست.<br />
در عوض، آنچه که نگارندگان کتاب مقدس بوضوح آشکار ساخته‌اند این است که خدا  یک شخص است وجودی بی‌همتا و غیر‌منقسم که هیچکس با او برابری نمی‌کند: «من  یَهُوَه هستم و دیگری نیست و غیر از من خدائی نی.» (اِشَعْیا ۴۵:‌۵) «تو  که اسمت یَهُوَه میباشد، بتنها بر تمامی زمین متعال هستی.» – مزمور ۸۳:‌۱۸.<br />
<span style="color: #0000ff;"><strong> خدا بیش از یکی نیست</strong></span><br />
عیسی خدا را «خدای واحدِ حقیقی» خواند. (یوحنّا ۱۷:‌۳) او هرگز به خدا  بصورت الوهیتی متشکل از چند شخص اشاره نکرد. به همین دلیل، در سرتاسر کتاب  مقدس فقط یَهُوَه قادر مطلق خوانده شده است. در غیر اینصورت، ترکیب «قادر  مطلق» از معنی تهی میشود. نه عیسی و نه روح‌القدس هیچیک به این شکل خوانده  نشده‌اند، زیرا فقط یَهُوَه متعال است. در پیدایش ۱۷:‌۱ او اظهار می‌کند:  «من هستم خدای قادر مطلق.» و خروج ۱۸:‌۱۱ میگوید: «یَهُوَه از جمیع خدایان  بزرگتر است.»<br />
در نوشته‌های مقدس عبرانی، واژۀ اِلوهَه (خدا) دو شکل جمع دارد، اِلوهیم  (خدایان) و اِلوهِه (خدایانِ). این وجوه جمع، عموماً برای یَهُوَه بکار  می‌روند و در هر دو مورد به صورت مفرد «خدا» ترجمه می‌شوند. آیا این وجوه  جمع نشانگر تثلیث هستند؟ خیر، چنین نیست. ویلیام اسمیت، در فرهنگ کتاب  مقدس، می‌نویسد: «این اعتقاد خیالی که [اِلوهیم] به تثلیث چند شخص در ذات  الهی اشاره می‌کند، اکنون میان پژوهشگران، هوادار چندانی ندارد. این وجه یا  همان است که دستور‌نویسان آنرا جمع احترام می‌نامند و یا مشخص‌کنندۀ کمال  نیروی الهی یعنی مجموع قدرتهای ارائه شده توسط خدا است.»<br />
نشریۀ آمریکایی زبانها و ادبیات سامی در مورد اِلوهیم می‌گوید: «این واژه  تقریباً همیشه با مسند فعلی مفرد ترکیب می‌شود، و مسند وصفی مفرد به خود  می‌گیرد.» برای نمایش این مطلب، عنوان اِلوهیم ۳۵ بار در روایت پیدایش ظاهر  می‌شود، و هر بار فعل توصیف‌کنندۀ آنچه خدا گفته و یا انجام داده مفرد  است. (پیدایش ۱:‌۱-‌۲:‌۴) بنابراین ، آن نشریه نتیجه‌گیری می‌کند:  «[اِلوهیم] باید در واقع جمع تأکیدی باشد که بر بزرگی و عظمت دلالت  می‌کند.»<br />
اِلوهیم به معنای «اشخاص» نیست بلکه به معنای «خدایان» است. بنابراین کسانی  که استدلال می‌کنند که این واژه دال بر تثلیث است خود را پولی ته‌ایست  می‌سازند یعنی پرستندگان بیش از یک خدا. چرا؟ زیرا این بدین معنا خواهد بود  که در تثلیث سه خدا وجود دارد. لیکن تقریباً همۀ هوادران تثلیث این دیدگاه  را که تثلیث از سه خدای جدا تشکیل یافته است، رد می‌کنند.<br />
کتاب مقدس نیز در هنگام اشاره به تعدادی از خدایان دروغی از واژه‌های  اِلوهیم و اِلوهِه استفاده می‌کند. (خروج ۱۲:‌۱۲؛ ۲۰:‌۲۳) ولی در موارد  دیگر این واژه ممکن است تنها به یک خدای دروغی اشاره کند، مثلاً هنگامی که  فلسطینیان به «خدای خود [اِلوهِه] داجون» اشاره کردند. (داوران ۱۶:‌۲۳‌،  ۲۴) بعل «خدا [اِلوهیم]» خوانده می‌شود. (۱ پادشاهان ۱۸:‌۲۷) بعلاوه ، این  واژه برای انسانها نیز بکار برده می‌شود. (مزمور ۸۲:‌۱‌، ۶) به موسی گفته  شد که برای هارون و فرعون بجای «خدا [اِلوهیم]» خواهد بود. – خروج ۴:‌۱۶؛  ۷:‌۱.<br />
بدیهی است که استفاده از عناوین اِلوهیم و اِلوهِه برای خدایان کاذب و حتی  برای انسانها، بدین مفهوم نیست که هر یک از آنها مجموعه‌ای از خدایان  هستند؛ و به همین صورت بکار بردن واژه‌های اِلوهیم یا اِلوهِه برای یَهُوَه  بدین مفهوم نیست که او بیش از یک شخص است، بخصوص هنگامی که بقیۀ شهادت  کتاب مقدس در اینباره را مورد بررسی قرار دهیم.<br />
<span style="color: #0000ff;"><strong> عیسی ، آفرینشی جدا</strong></span><br />
عیسی تا هنگامی که بر روی زمین بود، انسان بود ، البته انسانی کامل زیرا  خدا نیروی زندگی او را به رحم مریم منتقل ساخت. (متّی ۱:‌۱۸-‌۲۵) ولی او به  اینصورت به وجود نیامد. او خود اذعان کرد که از (آسمان پائین آمده) است.  (یوحنّا ۳:‌۱۳) به همین دلیل طبیعی بود که بعدها به پیروانش گفت: «پس اگر  پسر انسان را [عیسی را] بینید که بجائیکه اوّل بود صعود میکند چه»؟ –  یوحنّا ۶:‌۶۲.<br />
بنابراین ، عیسی پیش از آمدن به زمین، در آسمان وجود داشت. ولی آیا او شخصی  از یک الوهیت سه‌گانۀ ازلی و قادر مطلق بود؟ خیر، زیرا کتاب مقدس با صراحت  عنوان می‌کند که عیسی در وجود ماقبل انسانی خود موجود روحی آفریده‌ای بود،  درست همانطور که فرشتگان موجودات روحی آفریده به دست خدا بودند. نه  فرشتگان و نه عیسی هیچیک پیش از آفرینششان وجود نداشته‌اند.<br />
عیسی در وجود ماقبل انسانی خود «نخستزادۀ تمامی آفریدگان» بود. (کُولُسیان  ۱:‌۱۵) او «ابتدای خلقت خدا» بود. (مکاشفه ۳:‌۱۴) «ابتدا» [به زبان یونانی،  اَرخه] را حقاً نمی‌توان اینطور تفسیر کرد که عیسی ابتداگر یا آغازکنندۀ  خلقت خدا بود. یوحنا در نوشته‌های خود از کتاب مقدس بیش از ۲۰ بار از  شکلهای گوناگون واژۀ یونانی اَرخه استفاده می‌کند، و اینها همیشه به معنی  معمولی «ابتدا» هستند. آری ، عیسی توسط خدا به عنوان ابتدای آفریدگان  غیرمرئی خدا آفریده شد.<br />
توجه کنید که این اشارات به منشأ عیسی تا چه اندازه با اظهاراتی که توسط  «حکمت» مجازی در کتاب امثال از کتاب مقدس بیان شده است مرتبط هستند:  «خداوند مرا مبدای طریق خود داشت. قبل از اََعمال خویش از ازل. قبل از آنکه  کوهها برپا شود. پیش از تلّها مولود گردیدم. چون زمین و صحراها را هنوز  نساخته بود. و نه اوّل غبار ربع مسکونرا». (امثال ۸:‌۱۲‌، ۲۲‌، ۲۵‌، ۲۶) در  حالیکه از واژۀ «حکمت» برای تجسم کسی که آفریدۀ خدا می‌باشد استفاده شده  است، اغلب علما موافقند که در واقع این بیانی مستعار از عیسی بصورت  آفریده‌ای روحی پیش از هستی انسانی اوست.<br />
عیسی بصورت «حکمت» در هنگام هستی ماقبل انسانی خود به سخن ادامه داده و  می‌گوید که «نزد او [خدا] معمار بودم». (امثال ۸:‌۳۰) مطابق با این نقش به  عنوان معمار، کُولُسیان ۱:‌۱۶ دربارۀ عیسی میگوید که «در او همه چیز آفریده  شد آنچه در آسمان و آنچه بر زمین است».<br />
بنابراین قادر مطلق بوسیلۀ این معمار، یا دستیار زیردست خود همه چیز را  آفرید. کتاب مقدس موضوع را اینطور خلاصه می‌کند: «ما را یک خداست یعنی پدر  که همه چیز از اوست… و یک خداوند یعنی عیسی مسیح که همه چیز از اوست». – ۱  قُرِنتیان ۸:‌۶.<br />
بدون شک خطاب به این معمار بود که خدا گفت: «آدم را بصورت ما… بسازیم».  (پیدایش ۱:‌۲۶) بعضی‌ها ادعا می‌کنند که ضمیر «ما» در این عبارت حاکی از  تثلیث است. ولی اگر شما بگویید بیا چیزی برای خود بسازیم ، قاعدتاً برداشت  افراد از این جمله این نخواهد بود که در درون شما چند شخص به هم پیوسته  بصورت یک شخص وجود دارند. مفهوم جملۀ شما تنها این است که دو یا چند نفر با  هم بر روی چیزی کار خواهند کرد. به همین ترتیب هنگامی که خدا از واژۀ «ما»  استفاده کرد، شخص دیگری، نخستین آفریدۀ روحی خود یا معمار و یا عیسی را  پیش از هستی انسانیش مورد خطاب قرار داد.<br />
<span style="color: #0000ff;"><strong> آیا خدا میتوانست وسوسه شود؟</strong></span><br />
در متّی ۴:‌۱ گفته می‌شود که ابلیس عیسی را (تجربه مینماید). شیطان پس از  آنکه «همۀ ممالک جهان و جلال آنها را» به عیسی نشان داد، گفت: «اگر افتاده  مرا سجده کنی همانا این همه را بتو بخشم». (متّی ۴:‌۸‌، ۹) شیطان سعی میکرد  عیسی را وادار کند که وفاداریش نسبت به خدا را زیر پا گذارد.<br />
اما اگر عیسی خود خدا می بود، این چه آزمایش وفاداریی می‌توانست باشد؟ آیا  خدا می‌توانست بر ضد خود شورش کند؟ خیر، اما فرشتگان و انسانها می‌توانستند  بر ضد خدا شورش کنند و کردند. وسوسۀ عیسی فقط در حالی می‌توانست مفهوم  داشته باشد که او خدا نباشد بلکه فردی جدا و دارای ارادۀ آزاد، فردی که اگر  می‌خواست می‌توانست بی‌وفا باشد، همانند یک فرشته و یا یک انسان.<br />
از طرف دیگر، غیر قابل تصور است که خدا بتواند نسبت به خود گناه کند و  بی‌وفا شود. «اعمال او کامل… خدای امین… عادل و راست است او». (تثنیه  ۳۲:‌۴) بنابراین چنانچه عیسی خدا می‌بود، نمی‌توانست وسوسه شود. – یعقوب  ۱:‌۱۳.<br />
عیسی چون خدا نبود، می‌توانست وفادار نماند. اما وفادار باقی ماند و  می‌گوید: «دور شو ای شیطان زیرا مکتوب است که خداوند خدای خود را سجده کن و  او را فقط عبادت نما.» – متّی ۴:‌۱۰.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span id="more-1505"></span><br />
<span style="color: #0000ff;"><strong> بهای فدیه چقدر بود؟</strong></span><br />
یکی از دلایلی که عیسی برای آن به زمین آمد نیز ارتباط مستقیم با تثلیث  دارد. کتاب مقدس بیان می‌کند: «خدا واحد است و در میان خدا و انسان یک  متوسِّطی است یعنی انسانی که مسیح عیسی باشد، که خود را در راه همه فدا داد  شهادتی در زمان معین.» – ۱ تیموتاؤس ۲:‌۵‌، ۶.<br />
عیسی ، نه بیشتر و نه کمتر از یک انسان کامل، فدیه‌ای شد تا آنچه را آدم از  دست داد جبران کند، یعنی حق زندگی انسانی کامل بر روی زمین. بنابراین پولس  رسول عیسی را حقاً «آدم آخر» خواند ، و در همان متن گفت: «چنانکه در آدم  همه می‌میرند در مسیح نیز همه زنده خواهند گشت.» (۱ قُرِنتیان ۱۵:‌۲۲‌، ۴۵)  زندگی کامل انسانی عیسی «فدیۀ معادل» بود که از طرف عدل الهی خواسته شد،  نه چیزی کمتر و نه چیزی بیشتر. حتی یک اصل اساسی عدالت بشری نیز این است که  وجه پرداختی باید با خطای انجام شده متناسب باشد.<br />
اما اگر عیسی بخشی از ذات الهی می بود، فدیۀ پرداختی بینهایت عظیمتر از  آنچه که شریعت خود خدا خواسته بود می‌شد. (خروج ۲۱:‌۲۳-‌۲۵؛ لاویان  ۲۴:‌۱۹-‌۲۱) این فقط یک انسان کامل یعنی آدم بود که در عدن گناه کرد، نه  خدا. بنابراین اگر قرار بود که فدیه حقیقتاً با عدالت خدا هماهنگ باشد،  می‌بایست دقیقاً یک معادل یک انسان کامل، «آدم آخر» باشد. به این ترتیب  هنگامی که خدا عیسی را به عنوان فدیه به زمین فرستاد، او را طوری ساخت که  می‌توانست از نظر برابری، عدالت را برآورده سازد، نه یک موجود حاصل از  تناسخ یا یک خدای انسان نما، بلکه یک انسان کامل «از فرشتگان اندکی کمتر».  (عبرانیان ۲:‌۹ ؛ با مزمور ۸:‌۵‌، ۶ مقایسه شود.) چگونه قسمتی از ذات الهی  متعال پدر، پسر یا روح‌القدس می‌توانست از «فرشتگان اندکی کمتر» باشد؟<br />
<span style="color: #0000ff;"><strong> چگونه «یگانه پسر مولود» بود؟</strong></span><br />
کتاب مقدس عیسی را «پسر یگانه» خدا می‌نامد. (یوحنّا ۱:‌۱۴؛ ۳:‌۱۶‌، ۱۸؛ ۱  یوحنّا ۴:‌۹) هواداران تثلیث می‌گویند از آن جایی که خدا ازلی است ،  بنابراین پسر او نیز ازلی است. اما چگونه شخصی می‌تواند فرزند پسر باشد و  در عین حال به سن پدر خود؟<br />
هوادران تثلیث ادعا می‌کنند که در مورد عیسی، «[مولود] یگانه» ، «تولد  یافتن» آنطور که در واژه‌نامه آمده است به معنای «بوجود آمدن» ؛ «ایجاد  شدن» نیست. آنها می‌گویند در مورد عیسی «به مفهوم نسبتی است که آغازی  ندارد» ، نوعی نسبت در مورد یگانه پسری که تولد نیافته است. (فرهنگ توضیحی  عهد قدیم و جدید وآین) آیا این به نظر شما منطقی است؟ آیا یک مرد می‌تواند  پدر پسری باشد بدون آنکه او را بوجود آورد؟<br />
علاوه بر این، (همانطور که وآین بدون هیچگونه توضیحی اقرار میکند) چرا کتاب  مقدس برای توصیف رابطۀ اسحاق و ابراهیم از همان واژۀ یونانی به معنی  «یگانه مولود» استفاده می‌کند؟ عبرانیان ۱۱:‌۱۷ از اسحاق به عنوان «پسر  یگانه [مجازاً یگانه مولود]» ابراهیم صحبت می‌کند. هیچ تردیدی وجود ندارد  که اسحاق یگانه مولود به معنی واقعی کلمه بود، نه اینکه از لحاظ سن یا مقام  با پدرش برابر باشد.<br />
کلمۀ اصلی یونانی برای واژۀ (یگانه مولود) که در مورد عیسی و اسحاق استفاده  شده مونوگِنِس است، که به گفتۀ کشف‌الآیات جامع سترانگ ، از کلمۀ مونوس به  معنی «یگانه» و گی نومای که واژه‌ای ریشه‌ای است به معنی «بوجود آوردن» ،  «هستی یافتن [بوجود آمدن]» می‌باشد. به این ترتیب مونوگنس چنین تعریف  می‌شود: «یگانه به دنیا آمده، مولود یگانه، یعنی فرزند یگانه.» فرهنگنامۀ  یونانی انگلیسی عهد جدید اثر اِ. رابینسون.<br />
فرهنگ الهیات عهد جدید، تألیف گِرهارد کیتِل ، میگوید: «[مونوگنس] به معنی  (تنها نسل) ، یعنی فاقد برادر یا خواهر است.» این کتاب همچنین نقل میکند که  در یوحنّا ۱:‌۱۸؛ ۳:‌۱۶‌، ۱۸ و ۱ یوحنّا ۴:‌۹ ، «رابطۀ عیسی تنها با رابطۀ  فرزندی یگانه با پدر خویش مقایسه نشده است، بلکه رابطه‌ای است بین مولود  یگانه و پدر.»<br />
بنابراین زندگی عیسی، یگانه پسر مولود، آغازی داشته است. و خدای قادر مطلق  حقاً میتواند بوجود‌آورنده او یا پدر وی نامیده شود، به همان مفهومی که  پدری زمینی مانند ابراهیم پسری را بوجود می‌آورد. (عبرانیان ۱۱:‌۱۷) به این  صورت هنگامی که کتاب مقدس از خدا به عنوان «پدر» عیسی یاد می‌کند، به همین  معنی است که می‌گوید آنها دو فرد متمایز هستند. خدا بزرگتر است. عیسی از  لحاظ سن، مقام، قدرت و معرفت کوچکتر یا پایین‌تر است.<br />
هنگامی که شخص در نظر می‌گیرد که عیسی تنها پسر روحی خدا نبود که در آسمان  آفریده شد، آنگاه آشکار می‌شود که چرا از اصطلاح (یگانه پسر مولود) در مورد  او استفاده شده است. آفریده‌های روحی بی‌شمار دیگر یعنی، فرشتگان نیز  «پسران خدا» خوانده می‌شوند به همان مفهومی که آدم خوانده شد ، زیرا نیروی  زندگی آنها از یَهُوَه خدا که چشمه یا منبع زندگی است، سرچشمه گرفته بود.  (ایّوب ۳۸:‌۷؛ مزمور ۳۶:‌۹؛ لوقا ۳:‌۳۸) اما اینها همه به وساطت (یگانه پسر  مولود) آفریده شدند، تنها کسی که مستقیماً توسط خدا مولود شد. – کُولُسیان  ۱:‌۱۵-‌۱۷.<br />
<span style="color: #0000ff;"><strong> آیا عیسی را خدا می‌انگاشتند؟</strong></span><br />
در حالیکه در اغلب موارد عیسی پسر خدا خوانده میشود، هیچکس در قرن اول تصور  این را نمی‌کرد که او خدای پسر باشد. حتی دیوها، کسانی که «ایمان [دارند]  که خدا واحد است،» از روی تجربیات خود در قلمرو روح می‌دانستند که عیسی خدا  نیست. بنابراین ، بدرستی عیسی را بصورت جدا از خدا به عنوان «پسر خدا»  خطاب می‌کردند. (یعقوب ۲:‌۱۹؛ متّی ۸:‌۲۹) و در هنگام مرگ عیسی، سربازان  رومی بت‌پرست که در کنار او ایستاده بودند، می‌دانستند که آنچه از پیروان  عیسی شنیده بودند باید درست باشد، نَه اینکه عیسی خدا بود، بلکه «فی‌الواقع  این شخص پسر خدا بود.» – متّی ۲۷:‌۵۴.<br />
به این ترتیب، عبارت «پسر خدا» ، به عیسی به عنوان یک موجود آفریدۀ جدا  اشاره می‌کند و نه بخشی از یک تثلیث. او در مقام پسر خدا، نمی‌توانست خود  خدا باشد ، زیرا یوحنّا ۱:‌۱۸ می‌گوید: «خدا را هرگز کسی ندیده است».<br />
شاگردان عیسی به او به عنوان (متوسطی [واسطه‌ای] در میان خدا و انسان)  می‌نگریستند ، نه بعنوان خود خدا. (۱ تیموتاؤس ۲:‌۵) چون بر طبق تعریف،  واسطه کسی است جدا از کسانی که نیاز به وساطت دارند، این امری متناقض خواهد  بود که عیسی را با هر یک از طرفینی که او سعی در مصالحۀ آنان را دارد،  دارای هویتی یکسان بدانیم. این امر وانمود کردن چیزی است که او نبود.<br />
کتاب مقدس دربارۀ رابطۀ خدا با عیسی روشن و ثابت است. یَهُوَه خدا تنها  قادر مطلق است. او مستقیماً عیسای ماقبل انسانی را آفرید. به این ترتیب،  عیسی ابتدایی داشت و هرگز نمی‌توانست با خدا در قدرت و ازلیت مساوی باشد.</span></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>مطلب مشابهي براي اين پست در سايت وجود ندارد</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1505.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یه بال آن و نقش آموزه های صهیونیستی در بازی های جام جهانی ۲۰۱۰</title>
		<link>http://www.pedar.net/1468.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1468.html#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 10 Jul 2010 16:26:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مسيحيت شناسي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1468</guid>
		<description><![CDATA[جام جهانی ۲۰۱۰ هم برگزار شد با تمام افت و خیزها که حتی به جام شگفتی ها معروف شد. اما آنچه در این فوتبال هیجان انگیز مورد توجه قرار نگرفت بعد فرهنگی آن است. دشمن بسیار نرم و خزنده در تمام دنیا سرمایه گذاری کرد. با تبلیغات و &#8230; در کانون توجهات تمام جوانان و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">جام جهانی ۲۰۱۰ هم برگزار شد با تمام افت و خیزها که حتی به جام شگفتی ها معروف شد. اما آنچه در این فوتبال هیجان انگیز مورد توجه قرار نگرفت بعد فرهنگی آن است. دشمن بسیار نرم و خزنده در تمام دنیا سرمایه گذاری کرد. با تبلیغات و &#8230; در کانون توجهات تمام جوانان و نوجوانان پر شور جهان.<br />
اسلاید هایی را برای شما عزیزان آماده کرده ام که امیدوارم آن را با دقت ببینید و ضمن تفکر در آن دوستانتان را نیز آگاهی ببخشید:</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">برای نمایش اسلاید ها در نمای بزرگ می توانید از ابزارهای بالای آن استفاده کنید. در صورتی که اسلاید را مشاهده نمی کنید ابتدا وارد اکانت گوگل خود شوید و سپس این صفحه را مجددا بارگذاری کنید:<br />
</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">
<iframe src="http://docs.google.com/viewer?url=http%3A%2F%2Ftabatabay.files.wordpress.com%2F2010%2F07%2Fd8b5d987db8cd988d986db8cd8b2d985-d988-d981d8b1d8a7d985d8a7d8b3d988d986d8b1db8c-d8afd8b1-d8acd8a7d985-d8acd987d8a7d986db8c.ppt&embedded=true" width="" height="" frameborder="0" style="min-width:305px;" class="gde-frame"></iframe>

</span></span></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>مطلب مشابهي براي اين پست در سايت وجود ندارد</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1468.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سلوی و سمانه در قرآن و کتاب مقدس</title>
		<link>http://www.pedar.net/1463.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1463.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 25 Jun 2010 18:38:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مسيحيت شناسي]]></category>
		<category><![CDATA[سلوي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1463</guid>
		<description><![CDATA[دو سه روزی است که دو عدد بلدرچین خریدم. بسیار دوست داشتنی و با نمک . اسم یکی را سلوی گذاشتم و دومی را سمانه. بلدرچین در حقیقت همان سلوایی است که در قرآن کریم به آن اشاره شده است: وَظَلَّلْنَا عَلَیْکُمُ الْغَمَامَ وَأَنزَلْنَا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى کُلُواْ مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَـکِن [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دو سه روزی است که دو عدد بلدرچین خریدم. بسیار دوست داشتنی و با نمک . اسم یکی را <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b3%d9%84%d9%88%d9%8a">سلوی</a> گذاشتم و دومی را سمانه.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بلدرچین در حقیقت همان سلوایی است که در قرآن کریم به آن اشاره شده است:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">وَظَلَّلْنَا عَلَیْکُمُ الْغَمَامَ وَأَنزَلْنَا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ <strong>وَالسَّلْوَى </strong>کُلُواْ مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَـکِن کَانُواْ أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ [بقرة : ۵۷]</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">تصمیم گرفتم در این باره مطلبی را به شما عزیزان تقدیم کنم:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">به روایت عهد عتیق (سِفْرِ خروج ۱۳:۱۶، سفر اَعداد ۳۱ـ۳۳:۱۱) بلدرچین یکی از مائده‌های آسمانی بود که یهوه برای اسرائیلیان سرگردان پس از مهاجرت از مصر فرو فرستاد. به این موضوع در قرآن در آیات (بقره : ۵۷، اَعراف : ۱۶۰ و طه : ۸۰)  اشاره شده‌است. این پدیده با توجه به مهاجرت بلدرچین‌ها از منطقه مدیترانه قابل تبیین است. این پرنده‌ها هر سال بهار در گله‌های پرشمار از مسیر صحرای سینا از آفریقا به اروپا و آسیا مهاجرت می‌کنند و در پائیز مسیر رفته را بازمی‌گردند. از آن‌جا که این پرندگان در ارتفاع بسیار کم پرواز کرده و خیلی زود خسته می‌شوند و بر زمین می‌نشینند، به راحتی شکار می‌شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><img class="aligncenter" src="http://i33.tinypic.com/15yw0fl.jpg" alt="http://i33.tinypic.com/15yw0fl.jpg" width="345" height="330" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span id="more-1463"></span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و اما از دانشنامه جهان اسلام بخوانید:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بِلْدِرْچین ، کوچکترین پرنده از خانوادة تَذَرویان ، با نام علمی کُتورنیکس کتورنیکس . پراکندگی وسیع بلدرچین در خاور نزدیک و میانه (رجوع کنید به هو و اچکوپار ، ص ۲۲۵ـ۲۲۶، و اسکات و دیگران ، ص ۱۱۰ و ۱۱۵)، و فراوانی نِسبی آن ، چه در حال اقامت چه به هنگام مهاجرت ، با نامهای عدید ایرانی و عربی ملازم بوده است : در فارسی کلاسیک ، کَرَک ، وَرْتِج / وَرْتیج / وَرْدیج / وِرْتیج / و جز اینها، وَلَج / وَلَچ / وِلَج / و جز اینها، بَوْدَنَه / بُودَنه ، سَمانی / سَمانَه / سَمان ، وُشْم (  رجوع کنید به «وُشْمگیر»، لقب یا نام سومین فرمانروای سلسلة آل زیار؛ حک : ۳۲۳ـ۳۵۷)، و جز اینها؛ در فارسی جدید (و در برخی از گویشهای فارسی ، مثلاً کرمانی )، بَدْبَدَه / بَدْبَدِه ، و بلدرچین (واژه ای اصلاً ترکی ، که اکنون رایجترین نام این پرنده در ایران است )؛ در گویشهای کردی ، badbada ، rda ¦ hawe ، karak ، kar(a)wala ، k ¦ qorqoru ، nak ¦ sama ، و جزاینها (رجوع کنید به مُکری ، ص ۱۰۶ـ ۱۰۸)؛ در گویشهای سمنانی ، ¦ badbada ، varde ؛ در گویشهای خزری ، om § vos / m ¦ u § vos (در لاهیجان ، نقاطی در مازندران ، گرگان )، m ¦ u § s ¦ u / m ¦ u § os (در رشت ، انزلی )، varde (در آمل ، دَیلمان )، و جز اینها؛ در بلوچی ، batera ، jangali bat ، و جز اینها؛ در پشتو، az ¤ nwar ، و جز اینها. در عربی کلاسیک ، قَتیل الرَّعد (زیرا، به توجیه شریفِ ادریسی ، متوفی در ۱۱۶۶ میلادی ] به نقلِ ابن بیطار، ج ۳، ص ۳۲ [ «از شنیدن غُرّش رَعد ] از ترس [ می میرد»)، سَلْوی ' ، سُمانی ' (بیشتر مؤلفان سلوی و سمانی ' را مترادف دانسته اند، ولی برخی این دو را متفاوت شمرده اند، مثلاً حکیم مؤمن ، ص ۵۰۰ ـ ۵۰۱ و ۵۰۵ ـ ۵۰۶، به نقل از بغدادی و به اجتهاد خود، سلوی را مترادِف یلوة ترکی و لَسِه بال تنکابنی ، و سُمانی ' را مترادف بلدرچین ترکی ، وَردِة مازندرانی و وُشم دیلمی دانسته است .)؛ در گویشهای عربی ، سِمّان (در مصر)، سُمَّن (در حلب )، فِریّ (در لبنان ، شام ، و جز اینها)، مُرَیْعی (در جَوْلان ، عراق )، و جز اینها (رجوع کنید به معلوف ، ص ۱۹۸ـ۱۹۹).</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بلدرچین ، به سبب ارتباطش با قوم یهود در قدیم ، شهرتی تاریخی یافته است . به روایتِ عهد عتیق (سِفْرِ خروج ۱۳:۱۶، اَعداد ۳۱ـ۳۳:۱۱، و جز اینها)، در روزگار سرگردانی بنی اسرائیل در بیابان پس از خروج از مصر، یَهْوَه برای خوراک قوم گرسنگی کشیده ، مائده هایی آسمانی ، یکی مَنّ (تَرانگبین ) و دیگری سَلوی ' (بلدرچین )، فروفرستاد. در قرآن سه بار (بقره : ۵۷، اَعراف : ۱۶۰ و طه : ۸۰) از این لطف الهی ذکری رفته است . در ادب فارسی ، اشاراتی به منّ و سلوای بنی اسرائیل به عنوان نعمتهای نامنتظَر (آسمانی ) یافت می شود. یکی از قدیمترین اشارات از لامعی گرگانی ، شاعر قرن پنجم ، است : «باران و برف بارد بَر ما کنون زِ ابر/ چون بر بنی سرائیل از آسمانْ سَمان » (ص ۱۵۶). ناصرِخسرو (به نقل دهخدا، ذیل «سلوی ») «منّ و سلوی » را توسّعاً به معنای چیزها یا خوراکیهای گرانبها به کار برده است : «دریغ دار زِ نادانْ سخن که نیست صواب / به پیشِ خوک نهادن نَه منّ و سلوی را.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در پزشکی سنّتی دورة اسلامی ، خواص گوناگونی به بلدرچین نسبت داده اند. مثلاً به نوشتة ابن سینا (کتاب دوم ، ص ۲۳۲) «از خوردن گوشتِ او بیم تمدّد و تشنّج می رود، نه به علت اینکه بلدرچین فقط خَربَق (گیاهی دارای برگهای دراز و ساقه کوتاه از تیرة آلاله ها) می خورد، بلکه این خاصیت (قوّه ) در جوهر گوشت اوست ؛ من گمان می کنم که خربق خوردنِ او به سبب همگونگی مزاج او و خربق باشد.» ابن بیطار (همانجا) آرای چند تن دیگر از پزشکان قدیم را ذکر می کند. از جمله ، به نوشتة شریفِ ادریسی ، «لیسیدنِ زَهرة بلدرچین برای درمان صرع سودمند است ، و چکانیدن خون آن در گوش دردمند، گوشْدرد را درمان می کند، و استمرار در خوردن گوشتِ آن ، دلِ سخت را نرم می سازد، و گویند که این خاصیت فقط در قلب اوست »؛ و به عقیدة عبدالملک بن زُهْر اندلسی (متوفی ۵۵۸)، «گوشتِ بلدرچین خوشْکیموس ، خوش طعم ، و هم برای تندرستان و هم برای ناقِهان سودمند است ؛ سنگ ] کُلیه و مثانه [ را خُرد می کند، و مدرّ بول است .» به گفتة انطاکی (ص ۲۸۲)، گوشت بلدرچین «مغذّی است و بدن را فربه می سازد...»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">افسانه ای دربارة خاستگاه بلدرچین در برخی از منابع قدیمتر عربی یافت می شود. مرتضی زَبیدی (به نقل دَمیری ، ج ۱، ص ۵۶۳ـ۵۶۴) می گوید : «سُمانی ' ... از پرندگان مهاجر است ، ولی دانسته نیست از کجا می آید. حتی برخی می گویند که از دریای شور («البحرالمالح ») بیرون می آید، و دیده می شود که با بالی فرورفته در آب دریا و بال دیگر مانند بادبانی گسترده بر روی آب ، بر سطح دریا پرواز می کند ] کذا [ .» این افسانه را مؤلف برهان قاطع (ج ۲، ص ۱۱۶۴) به اختصار تکرار کرده است : «سَمانی ... مرغی است که از دریا خیزد.» حقیقت این افسانه این است که بلدرچین که جسماً برای پروازهای طولانی نامستعد است ، چون فصل مهاجرت فرا رسد، از بادهای موافق برای مسافرتهای طولانیِ خود بهره می گیرد (رجوع کنید به هو و اچکوپار، همانجا). در پاییز گَلّه های بزرگ بلدرچین از اروپا به شمال افریقا و به کشورهای خاوری مدیترانه (مصر، فلسطین ، لبنان ، و غیره ) مهاجرت می کنند، و در اوایل بهار به اروپا باز می گردند (معلوف ، همانجا). در این مسافرتهای طولانی ، بلدرچینها اغلب فرسوده می شوند، به دریا می افتند (ولی ظاهراً با همان روشی که زَبیدی به آن اشاره کرده ، می کوشند تا به ساحل نجات برسند)، یا بادی ناموافق آنها را به ساحل می راند، یا برای آرمیدن بر زمین می نشینند، ولی آنگاه اهل محل آنها را به آسانی با تورهای از پیش آماده شده و حتی با دست می گیرند. تا سالهای ۱۳۲۰ ش / دهة ۱۹۴۰ هر سال در این دو فصل میلیونها بلدرچین در آن نواحی بدینسان گرفته می شد، ولی شمار آنها از آن پس کاهش یافته است . این پدیدة مهاجرتی ضمناً مسئلة سلوای نازل بر بنی اسرائیل را تبیین می کند (رجوع کنید به هاکس ، ص ۴۸۳، &gt; دایرة المعارف یهود &lt; ، ذیل "Quail" . افسانة دیگری ، که ایرانی است ، مبتنی بر تعبیر آوای ظاهراً سه هجایی بلدرچینهای نر است : می گویند که بَدبَدِه (نامی به تقلید آوای بلدرچین ) بناحق دانه ای گندم از مال کودک صغیری خورد، و سپس از این کارِ بَد خود پشیمان شده ، دائماً تکرار می کند که «بَد بَده » (= ] کار [ بَدْ بد است ).</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">زَبیدی (به نقل دمیری ، همانجا) می گوید که «مصریان عنایتی ] مخصوص [ به بلدرچین دارند و در بهای آن غلوّ می نمایند.» نویری (ج ۱۰، ص ۲۴۵ـ۲۴۶) این «بلدرچین بازی » مصریان را چنین شرح می دهد: «بیشتر کسانی که به تربیت بلدرچین می پردازند اهل مصرند، که در بهای آن غلوّ می کنند... تا جایی که بهای یک بلدرچین خوب به هزار درهم می رسد، در صورتی که هر دَه بلدرچین ] معمولی [ به یک درهم و حتی ارزانتر خریده می شود... مبنای مُغالات و رقابت ایشان در قیمتهای بلدرچینها بَسامد («کَثرة ») آواهای («اَصوات ») آنها است ] در اصطلاح کَرَک بازهای ایران ، تعداد «دَهَن »هایی که هر بلدرچین «می خواند» [ . بلدرچینهایی دیده می شود که شبانه روزی چهارهزار و ششصد بانگ («صَوت ») می زنند، و به حسابِ ] بلدرچین بازها [ ، «صَوت » آن است که میان هر صوت و صوتِ سپسین فاصله ای («سَکْتَة ») باشد. برای تربیت بلدرچین ، نخست یک ماه بلدرچینها را در قفس بزرگی گردهم می آورند و ریزه های گندم (چندان ریز که در غِربال نماند) به آنها می خورانند. سپس آنها را از هم دور می کنند و هر یک را در قفسی جداگانه می گذارند و ارزن و شاهدانه («شادانَق ») به آنها می دهند. بلدرچین در آغاز کار، یک ماه بانگ می زند و سپس دو ماه خاموش می ماند... پس از این خاموشی ، چهار ماه بانگ می زند. چون پاییز فرا رسد... دو ماه خاموش می گردد و تولک می رود. سپس گاهی صدا می کند و گاهی خاموش است ... بانگش در آغاز، یعنی پیش از این که زبانش به ' وَعْوَعَه ، فصیح شود، ' وَعْوَعْ ، است ، و از آن پس ، ' شَقْشَلَق ، می گوید.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">همین پُربانگی بلدرچین را برخی از پزشکان قدیم حمل بر فصاحت بلدرچین کرده به این نتیجه رسیده اند که خوردنِ تخم بلدرچین آدمی را زبان آور می سازد و، در مورد خُردسالان ، سبب می شود که پیش از موعد به اصطلاح زبان باز کنند (رجوع کنید به انطاکی ، همانجا، و حکیم مؤمن ، واژة سُمانی ' ). دو «عَجیبة » دیگر را هم زکریای قزوینی (ص ۲۷۸) دربارة بلدرچین نقل کرده است : یکی اینکه «در مدّت زمستان شبها خاموش می ماند، ولی چون بهار می آید، از بامدادان شروع به بانگ زدن می کند»، و دیگری اینکه «بیش * ] = اَقونیطون [ می خورد، که زهری است کُشنده .»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><img src="http://www.ahparand.ir/wp-content/uploads/2008/08/about_quail-300x205.jpg" alt="http://www.ahparand.ir/wp-content/uploads/2008/08/about_quail-300x205.jpg" /></span></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>مطلب مشابهي براي اين پست در سايت وجود ندارد</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1463.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سوآستیکا ، یا صلیب شکسته ، نمادی عالم گیر</title>
		<link>http://www.pedar.net/1449.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1449.html#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 20 Jun 2010 20:19:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تبليغات‌ مسيحيت]]></category>
		<category><![CDATA[سواستيكا]]></category>
		<category><![CDATA[صليب]]></category>
		<category><![CDATA[نماد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1449</guid>
		<description><![CDATA[صلیب شکسته صلیب شکسته ، چلیپا ، گردونه مهر ،‌ Swastika ، چلیپای شکسته ، گردونه خورشید ، سواستیکا ، چهار باهو اریایی ،‌ صلیب پارسی و &#8230; فهرست: هندسه خاستگاه آیین مهر استفاده در آسیا تاجیکستان استفاده تاریخی در غرب آمریکای شمالی استفاده حزب نازی از چلیپای شکسته بعد از جنگ جهانی دوم در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> <strong>صلیب شکسته </strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b5%d9%84%d9%8a%d8%a8">صلیب</a> شکسته ، چلیپا ، گردونه مهر ،‌ Swastika ، چلیپای شکسته ، گردونه خورشید ، سواستیکا ، چهار باهو اریایی ،‌ <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b5%d9%84%d9%8a%d8%a8">صلیب</a> پارسی و &#8230; </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">فهرست:<br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">هندسه </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">خاستگاه </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آیین مهر </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">استفاده در آسیا </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">تاجیکستان </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">استفاده تاریخی در غرب</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> آمریکای شمالی </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">استفاده حزب نازی از چلیپای شکسته بعد از جنگ جهانی دوم </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در کشورهای غربی </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ممنوعیت </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">لهستان </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">برزیل <strong> </strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b5%d9%84%d9%8a%d8%a8">صلیب</a> شکسته </strong> </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">صلیب شکسته یا گردونهٔ خورشید یک چلیپا با شاخه‌های ۹۰ درجه به سمت راست یا چپ است. که معمولاً با جهت افقی یا گوشه‌هایی با زاویه ۴۵ درجه می‌باشد. در شکل هندی نقطه‌هایی در هر ربع آن قرار می‌دهند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">تصویر چلیپای شکسته از تمدن هند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/6/63/HinduSwastika.svg/142px-HinduSwastika.svg.png" alt="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/6/63/HinduSwastika.svg/142px-HinduSwastika.svg.png" /> <span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span id="more-1449"></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">علامت چلیپای شکسته که علامت رسمی حزب نازی بود و هم‏اکنون توسط نئو نازی‏ها استفاده می‏ شود:</span> <span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/9/9c/Nazi_Swastika.svg/200px-Nazi_Swastika.svg.png" alt="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/9/9c/Nazi_Swastika.svg/200px-Nazi_Swastika.svg.png" /> <span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چلیپای شکسته در بسیاری از هنرها و طراحی‌های تاریخ بشری پدیدار می‌باشد ، نشان بسیاری از چیزها، همچون خوش اقبالی، خورشید، برهما یا هندوها بود. در روزگار باستان، صلیب شکسته در بین سومری‌ها، سلت‌ها و یونانی‌ها استفاده می‌شد.</span> <span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> در غرب، چلیپای شکسته با نام سواستیکا (Swastika) به عنوان <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%86%d9%85%d8%a7%d8%af">نماد</a> نازیسم شناخته می‌شود (به خاطر آنکه به عنوان نشان حزب ملی کارگران سوسیالیست آلمان به‌کار می‌رفت). پس از جنگ جهانی دوم، این <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%86%d9%85%d8%a7%d8%af">نماد</a> وجهه بدی در غرب پیدا کرده‌است. <strong>هندسه</strong> چلیپای شکسته علامتی است با شاخه‌های ۹۰ درجه به سمت راست یا چپ که معمولاً با جهت افقی یا گوشه‌هایی با زاویه ۴۵ درجه می‌باشد.ممکن است جهت گردش آن مطابق با عقربه‏های ساعت یا بر خلاف آن باشد. <strong> </strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>خاستگاه</strong> </span><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/0/01/IndusValleySeals_swastikas.JPG" alt="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/0/01/IndusValleySeals_swastikas.JPG" width="344" height="198" /> <span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">مهر چلبپای شکسته از تمدن هندو در موزه بریتانیا</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> این <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%86%d9%85%d8%a7%d8%af">نماد</a> در تاریخ کهن اروپا و همچنین در آثار کشف شده از فرهنگ‏های هند و اروپایی مانند هند و آریایی ٬ ایرانی ٬ هیتی‏ها ٬ سلتی‏ها و یونانی‏ها به چشم می‏خورد.اولین نمونه‏های استفاده از چلبپای شکسته مربوط به تعدادی سفال یافت شده در استان خوزستان در ایران در ۵ هزار سال قبل از میلاد است. نشانه‏هایی از آن نیز در سفال‌هایی در روسیه متعلق به اوایل عصر برنز پیدا شده است. همچنین علامت‏های چلیپای شکسته مانندی در عصر برنز و آهن در قفقاز شمالی و آذربایجان و همچنین در بین سکاها و سرمتی‏ها کشف شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/9/9b/Swastika_iran.jpg" alt="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/9/9b/Swastika_iran.jpg" width="234" height="213" /> <span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">گردنبند ایرانی که در گیلان پیدا شده و دارای قدمت حدود یک هزار سال قبل از میلاد می‌باشد، موزه ملی ایران</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> <strong>آیین مهر</strong> </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در آیین مهر این نشان را گردونه مهر می‌نامند. برخی می‌پندارند چهار پره آن آمیزش چهار عنصر اصلی آب ، باد ، خاک ، آتش را می‌رساند. برخی دیگر آن را ساده شدهٔ شکل خورشید و درخشش پرتوهای آن می‌دانند. استفاده در آسیا تاجیکستان در سال ۲۰۰۵ مقامات تاجیکستان همه را به استفادهٔ گسترده از چلبپای شکسته به عنوان یک نماد ملی فراخواندند. رییس جمهور امامعلی رحمان چلبپای شکسته را یک نشان آریایی و سال ۲۰۰۶ را «سال فرهنگ آریایی » که می‌تواند زمانی باشد، برای مطالعه و مردمی ساختن خدمات آریایی به تاریخ تمدن جهان و بر پا داشتن یک نسل نوین (از تاجیکها) با یک روح اتکای به خود ملی، و توسعه پیوندهای عمیقتر با دیگر نژادها و فرهنگها، اعلام کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">استفاده تاریخی در غرب</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/1/19/GreekHelmetSwastika_marked.jpg/800px-GreekHelmetSwastika_marked.jpg" alt="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/1/19/GreekHelmetSwastika_marked.jpg/800px-GreekHelmetSwastika_marked.jpg" width="228" height="141" /> <span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">کلاهخود یونانی که علامت چلبپای شکسته در بالای آن نقش بسته است.مربوط به ۳۲۵ تا ۳۵۰ سال قبل از میلاد مسیح</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> در یونان باستان طراحی لباس‏ها ٬ سکه‏ها و ساختمان‏ها انباشته از چلیپای شکسته به شکل تنها و یا بهم پیوسته است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آمریکای شمالی </span></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چلیپای شکسته یک نماد عمومی برای خوش شانسی و یا یک نماد مذهبی و معنوی در آمریکا قبل از استفاده آن توسط حزب نازی آلمان بود.این نماد در بسیاری از ساختمان‏های تاریخی موجود باقی مانده است.در سال ۲۰۰۷ نیروی دریایی آمریکا حاضر شد ۶۰۰ هزار دلار را برای استتار یک سربازخانه در نزدیکی سن دیگو که از بالا شبیه یک صلیب شکسته به نظر می‏رسید بپردازد. </span></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">استفاده حزب نازی از چلیپای شکسته</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/a/a2/Flag_of_Nazi_Germany_%281933-1945%29.svg/800px-Flag_of_Nazi_Germany_%281933-1945%29.svg.png" alt="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/a/a2/Flag_of_Nazi_Germany_%281933-1945%29.svg/800px-Flag_of_Nazi_Germany_%281933-1945%29.svg.png" width="286" height="171" /></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">از زمان جنگ جهانی دوم، در جوامع غربی غالبا نشان چلیپای شکسته یادآور حزب نازی است.</span> <span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> به دنبال ردپای استفاده غرب از نشان چلیپای شکسته در قرن۲۰ ، حزب نازی آلمان در سال۱۹۲۰ میلادی این نشان را نمادی برای خود قرارداد. این نشان در پرچمها، مدالها و بازوبندهای این حزب مورد استفاده وسیع قرار گرفت. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">همچنین قابل ذکر است که قبل از آنکه حزب نازی این نشان را برای خود برگزیند، حزب ملی سوسیالیست کارگران آلمان از این نشان به طور غیر رسمی برای معرفی خود کمک گرفتند. آدولف هیتلر در کتابش با عنوان نبرد من در مورد این نشان می‌نویسد: « خود من در این رابطه(انتخاب نماد حزب نازی)بعد از تلاشهای فراوان به یک ساختار کلی دست پیدا کردم، یک پرچم با پس زمینه قرمز، یک صفحهٔ مدور سفید و یک چلیپای شکسته سیاه در میان آن. بعد از انجام آزمون و خطاهای بسیار من به یک نسبت معین میان اندازه سطح پرچم و صفحه مدور سفید و همچنین شکل و ضخامت چلیپای شکسته پیدا کردم. » در زمانی که هیتلر برای حزب مطبوعش پرچمی را خلق می‌کرد، او به دنبال راهی برای آمیختن نشان چلیپای شکسته با رنگهایی بود که گویای گذشته با شکوه ملت آلمان بود.استفاده از این رنگها که در میان مردم آلمان از حرمتی خاص برخوردار بود؛ می‌توانست بیعت هیتلر را با ارزشهای گذشته به مردم آلمان نشان دهد.(قرمز، سفید و سیاه رنگهای پرچم امپراطوری آلمان در گذشته را تشکیل می‌دادند.) وی همچنین اظهار داشت: « ما به عنوان شهروندانی سوسیالیست، دستور کارمان را در پرچممان می‌بینیم. در مصداق اجتماعی بودن جنبشمان، در سفیدش مصداق مشروعیت داشتن جنبش و در سواستیکا قرمز آن رسالتی را که بر گردن ماست و همانا تنازع برای پیروزی مردمان آریایی است مشاهده می‌کنیم.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چلیپای شکسته همچنین به عنوان«نماد خلاقیت-زندگی فعال»(به آلمانی: das Symbol des schaffenden, wirkenden Lebens) و همچنین به عنوان نشان«طرفداران آلمانگرایی» (به آلمانی: Rasseabzeichen des Germanentums) شناخته می‌شود. استفاده از نشان چلیپای شکسته نشات گرفته از فرضیات نظریه پردازان نازی بود. فرضیاتی که آنها از فرهنگ آریایی فراموش شده مردم آلمان داشتند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بنابر نسخه اسکاندیناوییایی مقاله نظریه استیلای نژاد آریایی ، نازیها مدعی هستند که آریاییهای اولیه هندوستان که از معتقدان به کتاب ودا(به انگلیسی: Veda) بودند، نخستین کسانی بودند که چلیپای شکسته را به عنوان یک سنت ملی پذیرفتند. ایشان همچنین پیشگام در میان سلطه جویان سفید پوست بودند. همچنین نظریه قوی وجود دارد که بیان می‌کند پیدایش نظام طبقاتی هندوستان ، سرچشمه گیرنده از روش‌هایی بوده که هندوها برای جلوگیری از اختلاط نژادی به کار می‌بستند. استفاده از چلیپای شکسته به عنوان نماد نژاد آریایی برای اولین بار توسط امیلی بورنوف مطرح گردید. در تاریخ ۱۴ مارس ۱۹۳۳ میلادی، مدت کوتاهی بعد از انتخاب هیتلر به عنوان صدر اعظم آلمان، پرچم حزب نازی در کنار دیگر رنگهای ملی آلمانها برافراشته شد. در تاریخ ۱۵ سپتامبر ۱۹۳۵ میلادی، این پرچم به عنوان یگانه پرچم ملی آلمان شناخته شد. نشان چلیپای شکسته به عنوان مشخصه در تمام پرچم های آلمان نازی خودنمایی می‌کرد، بالاخص برای دولت و تشکیلات ارتش آلمان. </span></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بعد از جنگ جهانی دوم در کشورهای غربی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/7/7b/Presidential_Standard_of_Finland.svg/800px-Presidential_Standard_of_Finland.svg.png" alt="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/7/7b/Presidential_Standard_of_Finland.svg/800px-Presidential_Standard_of_Finland.svg.png" width="291" height="168" /> <span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پرچم استاندارد ریاست جمهوری فنلاند شامل یک صلیب آزادی و یک چلیپای شکسته است.</span></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/1/14/Rv1007_s11_lentosotakoulu.jpg" alt="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/1/14/Rv1007_s11_lentosotakoulu.jpg" width="128" height="128" /> <span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پرچم آکادمی نیروی هوایی فنلاند</span> <span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">فنلاند شاید یک مورد مشخص استثناء در بین کشورهای غربی باشد که به طور عمومی گرایش به استفاده از چلیپای شکسته دارد.نیروی هوایی فنلاند نماد سواستیکا را بعد از سال ۱۹۱۸ که اریک ون روزن یک هواپیما را که با نماد سواستیکا مزین شده بود را به عنوان علامت خوش اقبالی از سوئد به ارتش سفید فنلاند داد پذیرفته است. سواستیکا رسما به عنوان نماد ملی از طرف نیروی هوایی فنلاند بر روی هواپیماها از سال ۱۹۱۸ پذیرفته شده است.یک نسخه کوچک آن هم در تانک‏های فنلاندی و نیروی زرهی آن به عنوان نماد ملی استفاده می‏شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ممنوعیت: </span></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">لهستان </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در لهستان نشان دادن عمومی علامت نازی‏های آلمان شامل صلیب شکسته یک جرم کیفری با ۲ سال زندانی است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">برزیل </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در برزیل استفاده از صلیب شکسته یا هر چیزی دیگری که اشاره به نازی‏های آلمان داشته باشد و همچنین تولید و پخش این نماد و پخش برنامه رادیویی از آنها از سال ۱۹۸۹ یک جرم است و در بهترین حالت از ۲ تا ۵ سال زندانی دارد. برای مطالعه بیشتر درباره این نماد می توانید از منابع زیر استفاده کنید: </span></p>
<h3 style="text-align: right;" dir="ltr"><a href="http://parvazbaparwane.blogspot.com/2010/04/blog-post.html">چلیپا یا گردونه ی مهر نمادی با برداشت های گوناگون</a></h3>
<p style="text-align: left;" dir="ltr"><a href="http://www.proswastika.org/">http://www.proswastika.org</a></p>
<p style="text-align: left;"><a title="Welcome to the Swastika Informationpage" href="http://www.britannica.com/EBchecked/topic/576371/swastika" target="_iguide">The Truth and Legend of the Swastika &#8211; Swastika</a></p>
<p style="text-align: left;"><a title="The Swastika Symbol" href="http://www.britannica.com/EBchecked/topic/576371/swastika" target="_iguide">CRW Flags &#8211; The Swastika Symbol</a></p>
<p style="text-align: left;"><a title="Swastika Symbol in Buddhism - Buddhist Swastika - ReligionFacts" href="http://www.britannica.com/EBchecked/topic/576371/swastika" target="_iguide">Religion Facts &#8211; The Swastika Symbol in Buddhism</a></p>
<p style="text-align: left;"><a title="The Swastika" href="http://www.britannica.com/EBchecked/topic/576371/swastika" target="_iguide">Jewish Virtual Library &#8211; The Swastika</a></p>
<p style="text-align: left;"><a title="HeaThen WoRLD - History of the Swastika" href="http://www.britannica.com/EBchecked/topic/576371/swastika" target="_iguide">Heathen World &#8211; History of the Swastika</a></p>
<p style="text-align: left;"><a title="History of the Swastika" href="http://www.britannica.com/EBchecked/topic/576371/swastika" target="_iguide">Holocaust Encyclopedia &#8211; History of the Swastika</a></p>
<p style="text-align: left;"><strong><span style="text-decoration: underline;"><a href="http://www.hostultra.com/%7EExidor/Swastika/Swastika.html">The History of the Swastika</a></span></strong></p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://www.igc.apc.org/iearn/hgp/aeti/aeti%2D1997/swastika.html">Nazi Swastika or Ancient Symbol?</a></p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://www.pinetreeweb.com/bp-can3.htm">The Swastika &#8211; From Baden-Powell, What Scouts Can Do: More Yarns, 1921</a></p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://www.luckymojo.com/swastika.html">The Swastica &#8211; Lucky Mojo Amulet Archive</a></p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://www.locksley.com/6696/swastick.htm">The History of the Swastika &#8211; by W. J. Bethancourt III</a></p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://www.symbols.com/encyclopedia/15/index.html">The Swastica at Symbols.com</a></p>
<p style="text-align: left;"><strong><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika">Swastika From Wikipedia, the free encyclopedia</a></strong><strong> </strong></p>
<ul style="text-align: left;">
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Etymology_and_alternative_names">1 Etymology and alternative names</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Geometry">2 Geometry</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Origin_hypotheses">3 Origin hypotheses</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Archaeological_record">4 Archaeological record</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Historical_use_in_the_East">5 Historical use in the East</a>
<ul>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Hinduism">5.1 Hinduism</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Buddhism">5.2 Buddhism</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Jainism">5.3 Jainism</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Other_Asian_traditions">5.4 Other Asian traditions</a></li>
</ul>
</li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Historical_use_in_the_West">6 Historical use in the West</a>
<ul>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Classical_antiquity">6.1 Classical antiquity</a>
<ul>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Armenian">6.1.1 Armenian</a></li>
</ul>
</li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Pre-Christian_Europe_and_folk_culture">6.2 Pre-Christian Europe and folk culture</a>
<ul>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Baltic">6.2.1 Baltic</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Celtic">6.2.2 Celtic</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Finnish">6.2.3 Finnish</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Germanic">6.2.4 Germanic</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Sami">6.2.5 Sami</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Slavic">6.2.6 Slavic</a></li>
</ul>
</li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Medieval_and_early_modern_Europe">6.3 Medieval and early modern Europe</a></li>
</ul>
</li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Native_American_traditions">7 Native American traditions</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Western_use_in_the_early_20th_century">8 Western use in the early 20th century</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#As_the_symbol_of_Nazism">9 As the symbol of Nazism</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Post-WWII_stigmatization_in_Western_countries">10 Post-WWII stigmatization in Western countries</a>
<ul>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#European_Union">10.1 European Union</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Kuna_Yala">10.2 Kuna Yala</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Germany">10.3 Germany</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Finland">10.4 Finland</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Hungary">10.5 Hungary</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Poland">10.6 Poland</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Iceland">10.7 Iceland</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Ireland">10.8 Ireland</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Brazil">10.9 Brazil</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#United_States">10.10 United States</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Satirical_use">10.11 Satirical use</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Controversy_over_Asian_products">10.12 Controversy over Asian products</a></li>
</ul>
</li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Contemporary_use_in_Asia">11 Contemporary use in Asia</a>
<ul>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Indian_Subcontinent">11.1 Indian Subcontinent</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Mongolia">11.2 Mongolia</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Japan">11.3 Japan</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Taiwan">11.4 Taiwan</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Korea">11.5 Korea</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Tajikistan">11.6 Tajikistan</a></li>
</ul>
</li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#New_religious_movements">12 New religious movements</a>
<ul>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Theosophical_Society">12.1 Theosophical Society</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Ra.C3.ABlian_Movement">12.2 Raëlian Movement</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Ananda_Marga">12.3 Ananda Marga</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Falun_Gong">12.4 Falun Gong</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Neopaganism">12.5 Neopaganism</a></li>
</ul>
</li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#See_also">13 See also</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#References">14 References</a>
<ul>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Bibliography">14.1 Bibliography</a></li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#Notes">14.2 Notes</a></li>
</ul>
</li>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Swastika#External_links">15 External links</a></li>
</ul>
<ul style="text-align: left;">
<li><a href="http://www.ushmm.org/wlc/article.php?lang=en&amp;ModuleId=10007453">History of the Swastika</a> <em>(US Holocaust Memorial Museum)</em></li>
<li><a href="http://www.flickr.com/groups/1207899@N24/">Sun Wheel &#8211; The Ancient Swastika</a></li>
<li><a href="http://news.bbc.co.uk/2/hi/uk_news/magazine/4183467.stm">The Origins of the Swastika</a> <em>BBC News</em></li>
<li><a href="http://fax.libs.uga.edu/J84xSI3x1/">The Swastika, the Earliest Known Symbol</a> (<a title="DjVu" href="http://en.wikipedia.org/wiki/DjVu">DjVu</a>)</li>
<li><a href="http://www.aquarianonline.com/Meaning/Swastika.html">The Real Swastika: The logo of modern evil has a benign ancient face</a>, article by Eileen Weintraub</li>
<li><a href="http://pagesperso-orange.fr/archeometrie/swastika.htm">A Swastika Pictorial Atlas</a></li>
</ul>
<p style="text-align: left;">Dharmic religions</p>
<ul style="text-align: left;">
<li><a href="http://www.gurudeva.org/resources/books/lg/lg_ch-07.html">Swastikam &#8211; Symbol of Auspiciousness</a> (chapter 7 of <em>Vishayasuchi</em> by Satguru Sivaya Subramuniyaswami)</li>
</ul>
<p style="text-align: left;">Early Western use</p>
<ul style="text-align: left;">
<li><a href="http://www.birthplaceofhockey.com/hockeyists/swastikas/swastikas-story.html">Windsor&#8217;s &#8220;Swastikas&#8221; Hockey Teams 1905-1916</a></li>
<li><a href="http://www.ainurin.net/history/finnish_swastika.htm">Finnish uses of the swastika</a></li>
<li><a href="http://www.airminded.net/F4b/BOE_P12.jpg">(Image)</a> <a title="United States Army Air Corps" href="http://en.wikipedia.org/wiki/United_States_Army_Air_Corps">US Army Air Corps</a> (USAAC) <a title="Boeing P-12" href="http://en.wikipedia.org/wiki/Boeing_P-12">Boeing P-12</a>C with *<a href="http://1000aircraftphotos.com/Contributions/20thFW/4902.htm">55th Pursuit Squadrons swastika-insignia</a> in 1930s. The USAAC became the <a title="United States Air Force" href="http://en.wikipedia.org/wiki/United_States_Air_Force">United States Air Force</a> in 1947.</li>
</ul>
<p style="text-align: left;">Nazi use</p>
<ul style="text-align: left;">
<li><a href="http://www.loeser.us/flags/germany_note_1.html">The variants of the NS-swastika flag</a></li>
<li><a href="http://www.historiek.net/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=171&amp;Itemid=49&amp;limit=1&amp;limitstart=1">Documentary about the use of the swastika in the Third Reich</a></li>
<li>From <em><a title="FOTW" href="http://en.wikipedia.org/wiki/FOTW">Flags of the World</a></em>:
<ul>
<li><a href="http://flagspot.net/flags/de%7Dns_or.html">Origins of the Swastika Flag (Third Reich, Germany)</a> (collection of links and comments)</li>
<li><a href="http://flagspot.net/flags/qt-z.html">Neo-Nazi flags</a> (links to other <em>FOTW</em> pages)</li>
</ul>
</li>
</ul>
<ul style="text-align: left;">
<li><a href="http://www.reclaimtheswastika.com/">Reclaim the Swastika</a></li>
</ul>
<p style="text-align: left;">
<p style="text-align: left;"><a href="http://ancienthistory.about.com/od/ancientart/f/swastika.htm">Swastika &#8211; What Is the Origin of the Swastika</a></p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://hinduism.about.com/od/artculture/a/major_hindu_symbols.htm">Major Hindu Symbols &#8211; What Are The Most Important Symbols of Hinduism?</a></p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://tattoo.about.com/cs/tatfaq/a/symbols_ancient.htm">Tattoo Symbols &amp; Meanings Part 3 &#8211; Ancient &amp; Cultural Symbols &#8211; Celtic Egyp&#8230;</a></p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://tattoo.about.com/library/weekly/mcurrent.htm">Meanings Behind Common Tattoo Symbols and Designs</a></p>
<h1 style="text-align: left;"><a href="http://history1900s.about.com/cs/swastika/a/swastikahistory.htm">The History of the Swastika</a></h1>
<p style="text-align: left;"><a href="http://svasticross.blogspot.com/">The beautifull Swastika wich is used in daily life: As decoration In Art As in Ritual In Body </a></p>
<p style="text-align: left;">
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>نوامبر 23, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/984.html" title="نمادهاي شيطان پرستي">نمادهاي شيطان پرستي</a> (21)</li><li>جولای 29, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/767.html" title="اگر افغانستان مسيحي نشد، آن را بسوزانيد">اگر افغانستان مسيحي نشد، آن را بسوزانيد</a> (46)</li><li>جولای 12, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/607.html" title="مسيح من ،‌ مسيح تو">مسيح من ،‌ مسيح تو</a> (21)</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1449.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جن در یهودیت ،‌ مسیحیت و اسلام</title>
		<link>http://www.pedar.net/1432.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1432.html#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 09 Jun 2010 19:08:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مسيحيت شناسي]]></category>
		<category><![CDATA[جن]]></category>
		<category><![CDATA[شيطان]]></category>
		<category><![CDATA[لوسيفر]]></category>
		<category><![CDATA[مسيحيت]]></category>
		<category><![CDATA[يهوديت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1432</guid>
		<description><![CDATA[بسیاری از عزیزان درباره جن در مسیحیت سوال می کردند و درخواست معرفی منبع در این زمینه داشتند. به زبان فارسی منبع مناسب و مبسوطی در این زمینه وجود ندارد. اما عزیزانی که می خواهند در این راستا تحقیقات خود را انجام دهند می توانند از منابع که ذیلا معرفی می کنم سرنخ هایی مناسب [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بسیاری از عزیزان درباره <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%ac%d9%86">جن</a> در <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%85%d8%b3%d9%8a%d8%ad%d9%8a%d8%aa">مسیحیت</a> سوال می کردند و درخواست معرفی منبع در این زمینه داشتند. به زبان فارسی منبع مناسب و مبسوطی در این زمینه وجود ندارد. اما عزیزانی که می خواهند در این راستا تحقیقات خود را انجام دهند می توانند از منابع که ذیلا معرفی می کنم سرنخ هایی مناسب را برای پژوهش هایشان یافته و از آن بهره مند شوند. البته لازمه استفاده کامل از این منابع آشنایی با زبان انگلیسی و عربی است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">کلید واژه  های شما در این تحقیق: <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%ac%d9%86">جن</a> ، پری ،‌ شیطان ،‌ دیو ،‌ لوسیفر ، <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%ac%d9%86">جن</a> گیر ،‌ elf ، sprite  , spook , elf , deuce , goblin , urchin  bogey</span>, <span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span>demonology <span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و &#8230; .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پیش از معرفی منابع، به طور مختصر  از جن در کتاب مقدس برای شما می نویسم تا برای محقق گرامی قرار گرفتن در فضای این پژوهش آسان باشد: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> در عهد قدیم اشارات مختصری به جن و <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b4%d9%8a%d8%b7%d8%a7%d9%86">شیطان</a> وجود دارد. به عنوان مثال در سفر لاویان آمده است:<br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۱۹ : ۳۱ به اصحاب اجنه توجه مکنید، و از جادوگران پرسش منمایید، تاخود را به ایشان نجس سازید. من یهوه خدای شما هستم.<br />
۶ و کسی‌که به سوی صاحبان اجنه وجادوگران توجه نماید، تا در عقب ایشان زنا کند، من روی خود را به ضد آن شخص خواهم گردانید، و او را از میان قومش منقطع خواهم ساخت.<br />
همچنین در اول سموئیل می خوانیم: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span id="more-1432"></span><br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۲۸ : ۳ و سموئیل وفات نموده بود، و جمیع اسرائیل به جهت او نوحه گری نموده، او را درشهرش رامه دفن کرده بودند، و شاول تمامی اصحاب اجنه و فالگیران را از زمین بیرون کرده بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۷ و شاول به خادمان خود گفت: «زنی را که صاحب اجنه باشد، برای من بطلبید تا نزد او رفته، از او مسالت نمایم.» خادمانش وی را گفتند: «اینک زنی صاحب اجنه در عین دور می‌باشد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۹ آن زن وی راگفت: «اینک آنچه شاول کرده است می‌دانی که چگونه اصحاب اجنه و فالگیران را از زمین منقطع نموده است، پس تو چرا برای جانم دام می‌گذاری تا مرا به قتل رسانی؟»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این آیه را هم خودتان بررسی کنید: اول تواریخ ۱۰ : ۱۳</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در عهد جدید ، در اناجیل هم آیاتی در این زمینه وجود دارد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">متی ۴ : ۱ : آنگاه عیسی به‌دست روح به بیابان برده شدتا ابلیس او را تجربه نماید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> این که در مورد معجزات  مسیح علیه السلام اشاره می کند که در برخی از موارد ایشان انسان هایی را  شفا می بخشید که از آزار جن و شیاطین در اذیت بودند. به عنوان مثال در  انجیل متی آمده است:<br />
متی ۱۲: ۲۶ لهذا اگرشیطان، شیطان را بیرون کند، هرآینه بخلاف خودمنقسم  گردد. پس چگونه سلطنتش پایدار ماند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;">۲۷ و اگر من به وساطت بعلزبول دیوها را بیرون می‌کنم، پسران شما آنها را  به یاری که بیرون می‌کنند؟ از این جهت ایشان بر شما داوری خواهند کرد. ۲۸ لیکن هرگاه من به روح خدادیوها را اخراج می‌کنم، هرآینه ملکوت خدا  برشما رسیده است</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در انجیل لوقا،‌ <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b4%d9%8a%d8%b7%d8%a7%d9%86">شیطان</a> که از جنیان است در صدد فریب مسیح علیه السلام بر می آید: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۴ : ۵ پس ابلیس او رابه کوهی بلند برده، تمامی ممالک جهان را درلحظه‌ای بدو نشان داد.<br />
</span>۶ و ابلیس بدو گفت: «جمیع این قدرت و حشمت آنها را به تو می‌دهم، زیرا که به من سپرده شده است و به هر‌که می‌خواهم می‌بخشم. ۷ پس اگر تو پیش من سجده کنی، همه از آن تو خواهد شد.» ۸ عیسی در جواب او گفت: «ای شیطان، مکتوب است، خداوند خدای خود را پرستش کن و غیر او راعبادت منما.» ۹ پس او را به اورشلیم برده، برکنگره هیکل قرار داد و بدو گفت: «اگر پسر خداهستی، خود را از اینجا به زیر انداز. ۱۰ زیرامکتوب است که فرشتگان خود را درباره تو حکم فرماید تا تو را محافظت کنند. ۱۱ و تو را به‌دستهای خود بردارند، مبادا پایت به سنگی خورد.» ۱۲ عیسی در جواب وی گفت که «گفته شده است، خداوند خدای خود را تجربه مکن.»</p>
<p style="text-align: justify;">۱۳ و چون ابلیس  جمیع تجربه را به اتمام رسانید، تا مدتی از او جدا شد. (متی ۴: ۱۲-۱۷، مرقس  ۱: ۱۴-۱۵، یوحنا ۴: ۴۳-۴۵)</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در جای دیگری به عنوان موعظه اخلاقی می خوانیم: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۸ : ۱۲ و آنانی که در کنار راه هستندکسانی می‌باشند که چون می‌شنوند، فور ابلیس آمده کلام را از دلهای ایشان می‌رباید، مبادا ایمان آورده نجات یابند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در آیه زیر نیز که بحثی لاهوتی در جریان است به <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b4%d9%8a%d8%b7%d8%a7%d9%86">شیطان</a> اشاره ای شده است: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">انجیل یوحنا ۸ : ۴۴ شما از پدر خود ابلیس می‌باشید وخواهشهای پدر خود را می‌خواهید به عمل آرید. او از اول قاتل بود و در راستی ثابت نمی باشد، از آنجهت که در او راستی نیست. هرگاه به دروغ سخن می‌گوید، از ذات خودمی گوید زیرا دروغگو و پدر دروغگویان است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> حضرت مسیح علیه السلام به برخی از شاگردان خود نیز اجازه می فرمودند که روح  شیاطین و جن را از بدن دیوانگان خارج نمایند که ایات آن را می توانید به سادگی در کتاب مقدس بیابید و مورد بررسی قرار دهید. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چنان که در کتاب مقدس ملاحظه می کنید ، مفهومی مثبت از جن در کتاب مقدس وجود ندارد. بلکه صبغه منفی و دیوگونه آن مطرح است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دنیای غرب و به ویژه اروپا متاثر از همین اندیشه است. لذا رشته ای علمی با عنوان دیو شناسی یا demonology در کشورهای غربی رو به رشد است که مدعیان زیادی را با خود در زمینه جن گیری و دفع روح شر و &#8230; پرورانده است .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اجنه در غرب به عنوان دیو مورد بررسی قرار می گیرند و دیو از ریشه ی اوستایی به معنای موجودات درخشان و درشت اندام است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">یکی از تفاوت های اساسی جن شناسی در اسلام با جن شناسی یا به عبارت دیگر دیو شناسی در غرب این است که غربی ها به وجود اجنه خوب و با ایمان اعتقاد ندارند و واژه دیو برای آنها فقط به معنی اجنه شیطانی و بد است و این ریشه در اندیشه و آموزه ناقص کتاب مقدس دارد که ایاتی از آن را ذکر کردیم.</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">برای مسیحیان همه ی اجنه دستیاران شیطان هستند و می خواهند انسانها را تسخیر کنند. کلیساها و کشیشان زیادی ادعا می کنند که عمل جن گیری انجام می دهند و سالانه هزار انسان را جن گیری می کنند . جالب است است که اکثر این افراد اصلا جن زده نیستند بلکه از بیماریهای خطرناک روحی و روانی رنج می برند .بیماریهای روانی شناخته شده ای که فرد دارای چندین شخصیت است و مداوم از شخصیتی به شخصیت دیگر در می آید با جن زدگی اشتباه می شوند .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">از طرف دیگر وقتی کسی از جن می ترسد و کشیش به او تلقین می کند که او جن زده شده قرد بیچاره خود به خود باور می کند که واقعا جن در وجودش است. متاسفانه این فرهنگ در غرب رو به افزایش است که راه را برای ترویج خرافات و رفتارهای نادرست باز می کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">تصویر زیر متعلق به گابریل آمورث  رئیس انجمن بین المللی جن گیران است که در حقیقت می توان گفت از سوی واتیکان و رهبران دینی مسیحی سمتی رسمی در این زمینه یافته است .</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><img class="aligncenter" src="http://www.astrologyweekly.com/astrology-articles/images/gabrieleamorth.jpg" alt="http://www.astrologyweekly.com/astrology-articles/images/gabrieleamorth.jpg" width="289" height="324" /></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ارواح و جنیان در کتاب مقدس</p>
<p>http://www.keyway.ca/htm2001/20011030.htm</p>
<p>جن</p>
<p>http://en.wikipedia.org/wiki/Elf</p>
<p>بازی جن که بسیار معروف است</p>
<p>http://en.wikipedia.org/wiki/Ghosts_%27n_Goblins</p>
<p>مقاله ای فارسی و مفصل درباره جن در دانشنامه آزاد ویکی پدیا</p>
<p>http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D9%86</p>
<p>مقاله ای مفصل درباره گابریل آمورث رئیس انجمن بین المللی جن گیران مورد حمایت توسط واتیکان</p>
<p>http://www.astrologyweekly.com/astrology-articles/fr-gabriele-amorth.php</p>
<p>پیش گویی یک جن گو از فعالیت های شیطانی در کلیسای واتیکان</p>
<p>http://forums.theregister.co.uk/forum/1/2010/03/11/vatican_exorcist/#c_716506</p>
<p>نگاهی گذرا بر جن و پری</p>
<p>http://www.trueghosttales.com/elves-fairies/</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>سؤالی : عن حیل القساوسة النصارى فى علاج المرضى وإخراج الجن  والشیاطین ؟؟؟</strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">http://ruqya.net/forum/showthread.php?p=81313</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">کیف یتأثر الجان بالصلیب؟؟</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">http://www.rouqyah.com/archive/index.php/t-80191.html</span></p>
<h1 id="fileNameText" style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> الملائکة والجن .. دراسة مقارنة فی الدیانات السماویة الثلاث &#8211; الیهودیة , النصرانیة , الاسلام</span></span></h1>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">- المؤلف : می حسن محمد المدهون<br />
- الکلیة : الدعوة وأصول الدین<br />
- الدرجة : دکتوراه</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">http://www.4shared.com/document/g4jPkqXa/_________-_____.html</span></p>
<p style="text-align: center;" dir="ltr">What does the Bible say about demons?</p>
<p style="text-align: center;">http://www.gotquestions.org/demons.html</p>
<p style="text-align: center;" dir="ltr">What is Christian Demonology?</p>
<p style="text-align: center;">http://www.gotquestions.org/Christian-Demonology.html</p>
<p style="text-align: center;">Christian Demonology</p>
<p style="text-align: center;">http://www.buzzle.com/articles/christian-demonology.html</p>
<p style="text-align: center;">Satan and the Bible</p>
<p style="text-align: center;">http://demons.monstrous.com/the_bible.htm</p>
<p style="text-align: center;">Christian Beliefs on the Devil and Demons</p>
<p style="text-align: center;">http://www.religionfacts.com/christianity/beliefs/devil_and_demons.htm</p>
<p style="text-align: center;">Satan in the bible</p>
<p style="text-align: center;">http://www.essortment.com/all/satanbible_rzrs.htm</p>
<p style="text-align: center;">Sizing Up Satan in the Bible</p>
<p style="text-align: center;">http://www.dummies.com/how-to/content/sizing-up-satan-in-the-bible.html</p>
<p style="text-align: center;">Demonology Past and Present</p>
<p style="text-align: center;">http://books.google.com/books?id=4Xqiow80oncC&amp;printsec=frontcover&amp;dq=Christian%20demonology&amp;source=gbs_slider_thumb#v=onepage&amp;q=Christian%20demonology&amp;f=false</p>
<p style="text-align: center;">Biblical demonology</p>
<p style="text-align: center;">http://books.google.com/books?id=oJ7b7Wt6njIC&amp;printsec=frontcover&amp;dq=Christian%20demonology&amp;source=gbs_slider_thumb#v=onepage&amp;q=Christian%20demonology&amp;f=false</p>
<p style="text-align: center;">Christian Demonology and Popular Mythology</p>
<p style="text-align: center;">http://www.ceupress.com/books/html/ChristianDemonology.htm</p>
<p style="text-align: center;">Basic Biblical Demonology</p>
<p style="text-align: center;">http://www.greatbiblestudy.com/biblical_demonology.php</p>
<p style="text-align: center;">Christian demonology</p>
<p style="text-align: center;">http://en.wikipedia.org/wiki/Christian_demonology</p>
<p style="text-align: center;">http://www.creedopedia.com/topics/Christian-demonology</p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>نوامبر 23, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/984.html" title="نمادهاي شيطان پرستي">نمادهاي شيطان پرستي</a> (21)</li><li>اکتبر 8, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/871.html" title="بيش از 2200 كتاب مرجع و مفيد در مطالعات اديان">بيش از 2200 كتاب مرجع و مفيد در مطالعات اديان</a> (21)</li><li>جولای 29, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/767.html" title="اگر افغانستان مسيحي نشد، آن را بسوزانيد">اگر افغانستان مسيحي نشد، آن را بسوزانيد</a> (46)</li><li>جولای 16, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/627.html" title="معرفي 550 منبع مختلف در مسيحيت شناسي">معرفي 550 منبع مختلف در مسيحيت شناسي</a> (5)</li><li>جولای 13, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/615.html" title="حقوق زن در مسيحيت، چرا و چگونه؟">حقوق زن در مسيحيت، چرا و چگونه؟</a> (47)</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1432.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اسلام آخرین منزلگاه</title>
		<link>http://www.pedar.net/1429.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1429.html#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 05 Jun 2010 19:40:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مسيحيت شناسي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/1429.html</guid>
		<description><![CDATA[زمانی که اسلام را شناختم؛ دانستم که &#8220;آخرین منزلگاه&#8221;  است. به نام خداوند بخشنده مهربان اغلب، زمانی که مردم از من می پرسند؛ &#8220;چطور مسلمان شدم ؟&#8221;، یک نفس عمیق می کشم و سعی می کنم یک &#8220;جواب کوتاه &#8221; به آنها بدهم. فکر نمی کنم که اسلام چیزی باشد که به طور ناگهانی به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>زمانی که اسلام  را شناختم؛ دانستم که &#8220;آخرین منزلگاه&#8221;  است.</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>به نام خداوند  بخشنده مهربان</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اغلب، زمانی که  مردم از من می پرسند؛ &#8220;چطور مسلمان شدم ؟&#8221;، یک نفس عمیق می کشم و سعی می  کنم یک &#8220;جواب کوتاه &#8221; به آنها بدهم. فکر نمی کنم که اسلام چیزی باشد که به  طور ناگهانی به سراغم آمده است، حتی تصور می کنم که در آن زمان، آن را مثل  دوست داشتن احساس می کردم، با این وجود؛ چیزی بود که به تدریج و از طریق  تجربیات مختلف ام به سمت اش هدایت شده بودم.</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">به خاطر نوشتن  این متن، امیدوارم کسانی که ممکن است این متن را بخوانند، با بعضی مسایل  آشنا شده و تشویق به یادگیری بیشتر در رابطه با اسلام  حقیقی شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در سال ۱۹۷۸  میلادی، در استرالیا به دنیا آمدم. غسل تعمید داده شده و  به  عنوان یک &#8220;مسیحی &#8220;بزرگ شدم. به عنوان یک کودک مشتاق بودم که در کلیسا حضور  پیدا کنم و در کلاس های روز یکشنبه شرکت کنم. اگر چه هنوز می توانم آن  اشتیاق را به خاطر بیاورم، اما چیز زیادتری در رابطه با آن را در یاد  ندارم. شاید، آن خاطره ای از بهترین لباس هایم از میان همه لباس هایی باشد  که تهیه کرده بودم، شاید دیدن بچه های دیگر، شاید داستان ها، یا شاید هم  همان چیزی باشد که می توانستم درباره ناهار معروف روز یکشنبه مادر بزرگم  زمانی که  به خانه اش می رفتم، باشد. خانواده ام در  رابطه با مذهب چندان سخت گیر نبودند. هرگز خارج از آنچه که در کلیسا در  رابطه با کتاب مقدس با آن آشنا  می شدم، چیزی را  نخوانده بودم . هرگز قبل از خوردن غذا دعای شکر گذاری را به جا نیاورده  بودم. ساده تر بگویم؛ تصور دقیقی در رابطه با منشاء اصلی دین در زندگی مان  نداشتم .</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span id="more-1429"></span><br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">می توانم  خاطره حضورم با خانواده را  در  کلیسا به یاد آورم و زمانی را که بزرگتر شدم؛ می توانم زمانی را به خاطر  بیاورم که سایر اعضای خانواده ام تمایل نداشتند تا با من به کلیسا بیایند، و  به این شکل کفرم را در می آوردند. بنابراین چند سال گذشته را به تنهایی در  کلیسا حضور می یافتم.</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در آن زمان که در  مدرسه ابتدایی &#8221; تعالیم مذهبی &#8221; حضور داشتم، کلاسی داشتیم که به صورت  هفتگی برگزار می شد. نسخه ای از کتاب مقدس را به ما می دادند و ارزش های  واقعی مسیحیت را می آموختیم؛ اگر چه، در آن زمان تمایلی به تصدیق آن  نداشتم. از این گذشته، تنها مشتاق بودم که در آن کلاس ها حضور داشته باشم!  چیزهای جالبی برای یادگیری در رابطه با آن مسایل وجود داشت، چیزهایی که  معتقد بودم که حل کردن شان بسیار اهمیت داشتند، هر چند که چیزی در رابطه با  آنها نمی دانستم .</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در سال های  تحصیلی دبیرستان ام مثل همه دختران دبیرستانی رفتار می کردم. هیچ جور کلاس  مذهبی ای در آنجا نداشتیم و حدس می زنم که از دست دادن بعضی از جایگاه های  اجتماعی ام در آن زمان به این خاطر بود که شروع به  مطالعه کتاب مقدس نمودم. در آّن زمان،&#8221; به خاطر علاقه&#8221; شخصی ام به مطالعه  پرداختم. معتقد بودم که خدا وجود دارد، اما؛ نه به آّن شکلی که غالبا در  کلیسا توصیف می شد. همچنین در قضیه تثلیث، امیدوار بودم؛ شاید زمانی که  بزرگتر شدم چیزهایی را که در زندگی ام وجود داشتند، درک کنم. چیزهای زیادی  بودند که مرا به اشتباه می انداختند، از این رو؛ در زندگی ام اوقات &#8220;مذهبی&#8221;  ای وجود داشت که تمایل داشتم تا با خواندن کتاب مقدس، بیشتر از آن چیزی که  برایم قابل درک بود، بدانم . هم صحبتی ام با دختری مسیحی را در کلاس ریاضی  به خاطر می آورم. تصور می کنم، یکی از دلایلی که من در ریاضیات پیش رفتم،  وجود او بود. با این که بسیاری از توضیحات را نمی توانستم درک کنم، در مورد  چیزهایی که نمی فهمیدم؛ از او می پرسیدم. ۱۰۰ درصد به مسیحیت اعتقاد  داشتم. درست زمانی که دیگران به قدر کافی منطقی به نظر نمی رسیدند. نمی  توانم بگویم؛ که همیشه با بسیاری از جنبه های فرهنگی استرالیا در زندگی ام  موافق بودم. برای مثال؛ در رابطه با نوشیدن مشروبات الکلی یا داشتن چندین  دوست پسر به طور هم زمان، این موارد را درک نمی کردم. همواره احساس می کردم  که تحت فشار بسیاری زیادی قرار دارم و گاهی اوقات، در افکارم آنها را به  عنوان &#8220;رشد فزاینده&#8221; در  نظر می گرفتم، چرا که در آن  فرهنگ به معنای &#8220;ترقی&#8221; بود. در اغلب موارد، خانواده ام کم و بیش به سفرهای  خارجی می رفتند و من همیشه فکر می کردم که ممکن است از طریق سفر قادر به  یافتن کشوری شوم که بتواند مرا به زندگی آرامی سوق دهد و احساس فشار و  تنگنا برای کارهایم در آنجا وجود نداشته باشد .بعد از گذشت ۳ هفته هم صحبتی  با دانش آموزی ژاپنی، مصمم شدم که برای دوره تبادلی طولانی تری مجددا به  ژاپن بروم. در سال آخر دبیرستان، برای حضور در دبیرستانی در ژاپن برای سال  آینده پذیرفته شدم. قبل از اینکه استرالیا را برای گذراندن یک سفر یک ساله  ترک کنم، یکی از مراحل مذهبی ام را گذراندم. اغلب سعی می کردم این مراحل را  به دور از چشم والدین ام پیگیری کنم. بخاطر برخی دلایل فکر می کردم که  آنها در رابطه با مطالعه کتاب مقدس به من خواهند خندید. شب قبل از رفتن ام  به ژاپن، اگر چه چمدان ام را بسته بودم، اما منتظر ماندم تا والدین ام به  خواب بروند، سپس توانستم به سراغ کتاب مقدس رفته و آن را نیز بسته بندی  کنم. نمی خواستم والدین ام بفهمند که آن را با خودم می برم. قبل از آنکه  سال تحصیلی ام در ژاپن به پایان برسد، به هر وسیله ای بیشترین لذت را در  زندگی ام تجربه می کردم. اما مشکلات یکی پس از دیگری به سراغم آمدند، در آن  زمان، شرایط سخت شد. زمانی که به آنجا رفتم، ۱۷ ساله بودم و در آن سال درس  های ارزشمند زیادی را آموختم. یکی از آنها این بود <strong>&#8221; همیشه مسائل به آن  شکلی نیستند که به نظر می رسند.&#8221; </strong>در یک مرحله احساس کردم، مثل این است  که همه چیز را از دست داده ام؛ دوستان مدرسه ای ژاپنی ام (همیشه دوستانم  برایم بسیار اهمیت داشتند حتی در استرالیا )، بستگان ژاپنی ام،&#8230; سپس  شماره تلفنی که ماه ها قبل، از استرالیا به من زده شده بود، را پیدا  کردم.&#8221;همه چیز را از دست داده بودم&#8221; . _ از جمله خوابی را که در همین چند  سال اخیر دیده بودم. شبی که شماره تلفن را پیدا کردم ، متوجه کتاب مقدس شدم  . فکر کردم، که شاید بتوانم کمی آرامش ام را در آن بیابم، و می دانستم که  این چنین نیست. چرا که خدا؛ حقیقت هر چیزی را که هر کسی انجام می دهد، هر  چقدر هم که بر اساس شایعات بی اساس و دروغ باشد؛ می داند و می تواند آن را  تغییر دهد. همیشه باور داشتم، که سختی های روزگار برای این به ما داده نشده  اند که <strong>&#8220;ما را متوقف کنند&#8221;</strong>؛ بلکه برای کمک به رشد ما بودند. با  توجه به این موضوع، تصمیم گرفتم تا برای تمام سال، و به نحوی برای توقف  شایعات مسخره سعی کنم تا در ژاپن باقی بمانم. <strong>الحمد الله</strong>، قادر به  انجام این کار بودم .</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">از آن سال به  بعد، متوجه شدم که نه تنها هر فرهنگی متفاوت با دیگری است، بلکه همچنین  آنها نقاط مثبت و نقاط منفی هم دارند. متوجه شدم که آن فرهنگ، چیزی نبود که  من در جستجوی آن بودم &#8230;با اینکه چیز دیگری بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در مدرسه ای که  پر از دختران بودایی ژاپنی بود، حضور یافتم. هر هفته، گردهمایی ای داشتیم  که در آنجا عبادت می کردیم، آواز می خواندیم و به صحبتهای طولانی مدیر  مدرسه که برای ما ایراد می کرد؛ گوش می دادیم. در ابتدا، حضور در این  گردهمایی برایم راحت نبود. یک نسخه از کتاب سرود را همراه با تسبیح هایی که  در هنگام دعاکردن تان در دست می گیرید،داشتیم. در آغاز، سعی کردم که با  آنها بیرون بروم، اما بعد ها تصمیم گرفتم کارهایی را که دیگران قصد داشتند  انجام دهند، من به آنها نپردازم. زمانی که دعا می کردم، همان خدایی را که  همیشه عبادت می کردم، می پرستیدم. <strong>_ تنها و تنها خدا را می پرستیدم.</strong> نمی توانم بگویم که واقعا بودیسم را می فهمیدم. هر وقت سعی می کردم تا  اطلاعات بیشتری پیدا کنم، در نهایت به مرگ منتهی می شد. حتی از مردی ژاپنی  که انگلیسی تدریس می کرد، کمک خواستم. او که غالبا به آمریکا رفت و آمد می  کرد، گفت: که در ژاپن بودایی است و در آمریکا مسیحی است . موارد بسیاری در  رابطه با بودا وجود داشتند که برایم جالب بودند؛ اما، آنها چیزهایی نبودند  که من بتوانم به عنوان مذهب تلقی شان کنم. در بسیاری از روشها، چیزهایی را  از مذاهب و فلسفه های معنوی خارجی ای که دوست داشتم، منتخب می کردم و آنچه  را که شامل &#8220;مذهب خود&#8221; ام می شد، می پذیرفتم. زمانی که به استرالیا  بازگشتم، نقل قول های فیلسوفانه ای را که در دبیرستان نقل می شدند، جمع  آوری نمودم. و چیزهایی را که درباره پیشگویی الهی و فرشتگان بود، را خواندم  و به اعتقاداتی؛ که هنوز هم از گذشته در رابطه با مسیحیت  در  احساس ام بامن همراه بود، پرداختم. حس می کردم؛ مثل این است که مستمرا در  جستجوی حقیقت بوده ام. زمانی که از ژاپن به استرالیا بازگشتم، دختری را که  با او به دبیرستان می رفتم و با هم بزرگ شده بودیم، را دیدم. او کسی بود که  من همواره به عنوان یک دوست خوب انتخاب می کردم، اما در &#8220;گروه دوستان ام  &#8220;که در کلاس یا ناهار خوری مدرسه با من بودند، نبود. چیزی در مورد برخی از  افراد گروه از زمانی که برگشته بودم، نه شنیده بودم و نه  کسی  را دیده بودم. متوجه شدم که آن دختر با من نقاط مشترک بسیاری دارد، در  رابطه با آن چه که من از ابتدا به آن فکر می کردم؛ شاید به این خاطر که در  ژاپن بسیار تغییر کرده بودم. یا شاید به این خاطر، که آموخته بودم چگونه  &#8220;مورد پذیرش اجتماع&#8221; و مردمی که مهم نبودند، باشم. چرا که قضاوت مردم  همواره از لحاظ اخلاقی صحیح نیست. واقعا کسانی که دوست ام بودند و یا کسانی  هم که نبودند، برایم اهمیتی نداشتند؛ اما چیزی که برایم اهمیت داشت،  حقایقی بود که به خودم یاد می داد تا از تغییر رفتار نامتناسب با افراد  دیگر امتناع ورزم. احساس می کردم؛ مثل این است که چیزی را که در گذشته گم  کرده بودم، همان چیزی که قبلا برایم مهم بود و در نظر گرفته بودم، پیدا  کرده ام.</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دختری که من اخیرا با او دوست  شده ام، مسلمان بود. چیزی که در آن زمان به فکرم نمی رسید. یک شب که به  رستوران مک دونالد رفته بودیم، به تعارف پیشنهاد &#8220;میهمان شدن برای قهوه  بعدی&#8221; را دادم و شروع به صحبت در رابطه با دین کردم. عمدتا؛ در رابطه با آن  که به خدا اعتقاد داشتیم، صحبت می کردیم . بیشتر در مورد یک سئوال از من  می پرسید، در مورد اینکه؛ چه نظری در مورد <strong>&#8220;بودن&#8221;</strong> خدا داشتم. از بحث  لذت می بردم و به نحوی احساس می کردم که ممکن است، چیزهایی را که با او در  رابطه با آن صحبت می کردم؛&#8221; مذهب خود&#8221; ام باشد. زمانی که به خانه  بازگشتیم؛ او، چهل حدیث قدسی را آورد و آنها را برای خودش خواند. او بعضی  از آنها را هم برای من می خواند، که البته علاقه مند بودم. خواستم تا کتاب  اش را از او قرض بگیرم و بنشینم و همه آنها را بخوانم. همین کار را انجام  دادم. مطالعه برخی از قسمتهای کتاب ترسناک بود. مثلا چیزهایی را که می  توانستم از طریق گزارش های خبری تلویزیون و کتاب هایی مثل &#8221; شاهزاده&#8221; <a href="http://www.mihanblog.com/blog/post/new/atrty/1274543497/avrvy/214576/key/2ee731ea0bb1cb12b3e9f309a7bd1cf2/#_ftn1">[۱]</a> و &#8220;بدون دخترم هرگز&#8221; <a href="http://www.mihanblog.com/blog/post/new/atrty/1274543497/avrvy/214576/key/2ee731ea0bb1cb12b3e9f309a7bd1cf2/#_ftn2">[۲]</a> دریافت کنم.  مطمئنا، فکر می کنم احادیث تنها بخش مثبت آن بودند، اما،همچنین بخش منفی هم  وجود داشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">از  آنجا که برای شروع نیمسال تحصیلی به دانشگاه ام بازمی گشتم و واقعا نمی  توانستم هیچ کدام از کتاب هارا از دوستم بگیرم؛ بنابر این، شروع به جستجو  در اینترنت نمودم. به زودی با برخی از مسلمانان از طریق اینترنت &#8221; آشنا&#8221;  شدم، و با این که آنها &#8220;حقیقت&#8221; را در رابطه با اسلام به من نمی گفتند، اما  آنها را نیز جزو دوستانم می دانستم. فکر می کردم که آنها تنها بخش های مثبت  را به من خواهند گفت. برخی از پرسش هایم را از آنها جویا شدم ، و  ماشاءالله آنها کمک بزرگی به من نمودند . هنوز پرسشی را که از مردی مسلمان  در رابطه با اعتقاد داشتن به فرشتگان پرسیدم را به خاطر می آورم. فرشتگان  بخشی از &#8220;مذهب خاص خود&#8221; ام بودند و من بدون تردید، باور نمی کردم که آن مرد  مسلمان هم اعتراف کند که به وجود فرشتگان باور دارد !! درک محدود و نا  آگاهانه ام از یک مرد مسلمان، این بود که همسرش را مورد ضرب و شتم قرار می  دهد، فرزندان دخترش را می کشد و در اوقات فراغت اش به اعمال تروریستی می  پردازد. فکر می کردم؛ که احتمالا این نوع از افراد نمی توانستند اعتقادی به  فرشتگان داشته باشند. بنابر این؛ زمانی که او گفت: &#8220;البته که به فرشتگان  اعتقاد دارم&#8221;، تعجب کردم. از آن پس، علاقه مند بودم که بدانم مسلمانان به  چه چیزهای دیگری اعتقاد دارند.</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اغلب، فکر می  کردم که ادامه دادن به مطالعه مقدماتی ام در رابطه با اسلام از طریق  اینترنت، برای اثبات آن، کار اشتباهی است. همواره &#8220;بخش منفی&#8221; آن را در نظر  داشتم. هیچ کس نمی توانست تا این حد، نسبت به اسلام دیدگاه منفی داشته  باشد. مگر اینکه، هیچ دلیلی برای شان وجود نداشته باشد. همواره دیدگاهی  منفی و غیر منطقی، به هر بخشی از دین که آن را مطالعه کرده بودم، داشتم ؛  آیا به این خاطر<strong> در رابطه با اسلام با مشکل مواجه بودم؟ </strong>سایت گفتگوی  اسلامی ای را به خاطر می آوردم که برای اولین بار پیدا کردم و امیدوار  بودم که کم و بیش در آن متوقف شدن برداشت مردان در رابطه با آنچه که در  مورد زنان می گفتند، را ببینم. امیدوار بودم، آنها چنین نظری نداشته باشند.  امیدوار بودم، تاسفی را که &#8220;برای یک دختر مسلمان&#8221; همیشه احساس می کردم،  وجود نداشته باشد. تعجب ام از دختران شادی بود که در اتاق های گفتگو  می دیدم، و نظراتی را که به آنها اجازه داده بودند تا  بیان کنند. <strong>دختران مسلمانی که بیش از من احساس آزادی می کردند</strong>.  یادگیری ام در رابطه با اسلام از طریق اینترنت ادامه یافت. از طریق اتاق  گفتگو با تعداد زیادی از مردم آشنا شدم. بیشترین چیزی را که آموختم، ترس  بیشتر بود. به هیچ کدام از دوستانم نگفتم که در رابطه با اسلام مطالعه کرده  ام، نه حتی به بهترین دوست ام. در ابتدا، به این خاطر که نمی خواستم آنها  تنها &#8220;قسمت های مثبت&#8221;  موضوع را به من بگویند، و بعد  هم؛ اینکه حتی در زمانی که متوجه شدم که چیزی در رابطه با بخش های منفی  پیدا نخواهم کرد، نمی خواستم آنها را مجبور کنم که درباره رجعت ام به دین  اسلام امیدوارم شوند. <strong>می خواستم این&#8221;تصمیم&#8221;  اولین  چیزی باشد که من خودم به آن دست یافته ام _ بدون اجبار.</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این  &#8221;تصمیم&#8221;  که به آن اشاره می کنم،  در تمام تصمیم ها واقعی نبود. اغلب، می پرسیدم &#8220;چه چیزی باعث شد تا شما  تصمیم بگیرید که مسلمان شوید؟&#8221;، البته زمانی که مسائل اسلام آن چنان روشن و  منطقی در مقابل شما قرار دارند، چاره ای نیست. این طور نیست که بگوییم این  تصمیم برای گفتن شهادتین آسان است. چیزهای زیادی برای اینکه در همان آغاز  متوقف شوم، وجود داشت. در وهله نخست، فکر نمی کردم که به اندازه کافی در  رابطه با  اسلام  چیزی  بدانم&#8230; اما، بعد این موضوع اهمیت نداشت، چرا که می دانستم هرگز چیزی را  که منطقی یا &#8220;منفی&#8221; باشد؛ نخواهم یافت. متوجه شدم که <strong>گفتن شهادتین آخرین  مرحله نیست، بلکه آغاز است</strong>. انشاءالله در طول زندگی ام به یادگیری  ادامه خواهم داد. مساله دیگری که مرا مردد می ساخت، معنای حقیقی کلمه  &#8220;اسلام&#8221; بود؛ که معطوف به همه مسایل منفی ای که مرا با آن مرتبط می ساخت؛  می شد. همیشه فکر می کردم که احتمالا نمی توانستم مسلمان شوم!! سپس  یادگرفتم که &#8220;اصل مذهب&#8221; و اعتقادات ام، برای مثال، <strong>یگانه بودن خداوند</strong> است ، در واقع؛ اسلام، در آغاز سخت بود. اسلام، همه چیز را با هم به  ارمغان می آورد. هر چیزی را که از احساس ساخته می شود. به نظر من، رسیدن به  اسلام مثل سوار شدن در یک اتوبوس بزرگ است. متوقف می شوم و نگاهی به تمامی  ایستگاه های طولانی مسیر می اندازم، کمی از همه آنها بدست می آورم و به  سفر ادامه می دهم . زمانی که اسلام را یافتم، دانستم که اسلام <strong>&#8220;آخرین  ایستگاه&#8221;</strong> از سفر طولانی ام است.</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اکتبر سال ۱۹۹۷ میلادی، بهترین دوست ام  با من به مرکز اسلامی ملبورن در خیابان Jeffcott آمد، تا شاهد  گفتن شهادتین از سوی من باشد. در آن زمان، هنوز هم می ترسیدم؛ اما بعد از  آن ، از طریق یکی از خواهران اصول دین را آموختم، و بعدها در کنار هر کدام  از آنها لحظات معنوی ای داشتم، می دانستم که چیزی برای انجام باقی نمانده  است، اما این را به طور زبانی می گفتم. زمانی که به آن لحظه ای که  گفتم&#8221;بله&#8230;آن را انجام خواهم داد.&#8221; فکر می کنم، هنوز هم اشک ام سرازیر می  شود. درنهایت، حصار ذهن ای که مرا متوقف کرده بود، فرو ریخت. بعد از آن  خواهر، به عربی تکرار می کردم. با اولین کلمات اش گریه کردم. احساسی را که  نمی توانم توصیف اش کنم. دوست ام در کنارم  و البته  کمی عقب تر از من نشسته بود، این عمل او را درک نمی کردم، اما او نیز در  حال گریه کردن بود. انرژی فوق العاده ای در اطراف و در کلمات ام احساس می  کردم، اما خودم احساس ضعف زیادی داشتم.</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">گاهی اوقات؛ فکر  می کنم والدین ام متعجب می شوند، اگر بفهمند طی نمودن این مرحله، درست مثل  مراحل دیگر زندگی ام باعث عبورم بوده است، همان مراحلی که مخفیانه طی می  کردم. من، حتی گیاه خوار بودم تا اینکه مادرم از من پرسید که آن شب شام چه  داشتم _ کباب! و به این طریق به رازم پی برد. هنوز هم باید چیزهای زیادی را  بیاموزم. اما چیزی را که دوست دارم مردم بدانند، این است؛ <strong>که الحمدالله  می دانم که اسلام برای مردم برکت است. انشاءالله، بیشتر بیاموزید. که  بیشترین زیبایی در اسلام دیده خواهد شد.</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> خواهر شما؛ در  دین مبین اسلام</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">منبع :<a href="http://vatican.mihanblog.com"> مرکز ترجمه سایت پدر</a>.<br />
</span></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>مطلب مشابهي براي اين پست در سايت وجود ندارد</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1429.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>معرفی و دانلود کتاب «شبهات و ردود»</title>
		<link>http://www.pedar.net/1421.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1421.html#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 02 Jun 2010 07:34:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[منابع مسيحيت شناسي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1421</guid>
		<description><![CDATA[نام کتاب: شبهات و ردود. (الردّ على شبهات أحمد الکاتب حول إمامة أهل‏البیت، علیهم‏السلام، و وجود المهدى المنتظر، علیه‏السلام)، الحلقات ۱ &#8211; ۴٫ با کلیک بر روی اینجا می‌توانید این کتاب را دانلود کنید. نویسنده: سید سامی البدری ناشر: مطبعه شریعت. محل و تاریخ نشر: قم، چاپ سوم، ۱۴۲۱٫ تعداد صفحات: ۵۵۲ صفحه برای نمایش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>نام کتاب: شبهات و ردود.<br />
(الردّ على شبهات أحمد الکاتب حول إمامة أهل‏البیت، علیهم‏السلام، و وجود  المهدى المنتظر، علیه‏السلام)، الحلقات ۱ &#8211; ۴٫</strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">با کلیک بر روی  <a href="http://www.toraath.com/downloads/books/Shobahat-va-Rodood.zip">اینجا</a> می‌توانید این کتاب را دانلود کنید.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
نویسنده: سید سامی البدری<br />
ناشر: مطبعه شریعت.<br />
محل و تاریخ نشر: قم، چاپ سوم، ۱۴۲۱٫<br />
تعداد صفحات: ۵۵۲ صفحه</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">برای نمایش تصویر در اندازه بزرگ روی آن کلیک کنید..<br />
</span></p>
<h4>
<div class="mceIEcenter">
<dl id="attachment_1077" class="aligncenter">
<dt><a href="http://tabatabay.files.wordpress.com/2010/06/dsc024931.jpg"><img title="DSC02493" src="http://tabatabay.files.wordpress.com/2010/06/dsc024931.jpg?w=300" alt="علامه سامی البدری" width="300" height="225" /></a></dt>
<dd><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">علامه سید سامی البدری و همراهان<br />
</span></span></dd>
</dl>
</div>
</h4>
<div class="mceIEcenter">
<dl id="attachment_1078" class="aligncenter">
<dt><a href="http://tabatabay.files.wordpress.com/2010/06/dsc02486.jpg"><img title="DSC02486" src="http://tabatabay.files.wordpress.com/2010/06/dsc02486.jpg?w=300" alt="استاد سامی البدری" width="300" height="225" /></a></dt>
<dd>سخنرانی استاد سامی البدری در بشارت شناسی کتاب مقدس</dd>
</dl>
</div>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پاسخ به شبهات و دفاع از اصول عقاید، بخش مهمی از علم کلام است؛ از جمله شبهاتی که در عصر حاضر به‌شدت ترویج می‌شود، حمله به عقیده شیعه به امامت و ولایت و به تبع آن نظریه حکومت است. لبه تیزتر این حملات با توجه به حساسیت خاص اعتقاد شیعه به مهدویت، متوجه این موضوع شده است. از جمله کتاب‌هایی که در این زمینه انتشار یافته کتاب «تطور الفکر السیاسی الشیعی من الشوری الی ولایة الفقیه» نوشته احمد الکاتب است. او علاوه بر نشر این کتاب از طریق نشریات و سایت‌های اینترنتی به نشر شبهات خود در این موضوع پرداخته و فعالیت خود را گسترش داده است. برای پاسخ به این شبهات کتاب‌های متعددی انتشار یافته؛ که کتاب «شبهات و ردود»، نوشته السید سامی البدری، از جمله این کتاب‌هاست.</span></p>
<p>محقق گرانقدر، استاد «سید سامى‏البدرى» بنیانگذار و رئیس مؤسسه «مجمع الذخائر الاسلامیة» یکى دیگر از ده‌ها نویسنده و اسلام‏شناسى است که پس از انتشار کتاب احمدالکاتب در اولین فرصت به پاسخگویى شبهات وى پرداخت. کتاب «شبهات و ردود» که در چاپ‌هاى قبل در چهار مجلّد مجزّا از همدیگر با عناوین:<br />
۱- العقیده الاثنى عشریة،<br />
۲- النص على علىّ، علیه‏السلام،<br />
۳- امامة اهل‏البیت، علیهم‏السلام،<br />
۴- ولادة و وجود الامام المهدى، علیه‏السلام<br />
عرضه شده بود، با ویرایشى جدید و اضافه شدن یک فصل مقدماتى با عنوان «الإمامة اهل‏البیت، علیهم‏السلام، و نظام الحکم» در سومین چاپ براى استفاده علاقه‏مندان و اسلام پژوهان ارائه گردید. این کتاب که به زبان عربى نگارش یافته و از کوشش و زحمات محققانه نویسنده خویش خبر مى‏دهد؛ تحسین علماى بزرگوارى نظیر علامه عسکرى، آیت‏الله سیدکاظم حائرى و آیت‏الله شیخ مجتبى عراقى و نویسندگانى چون استاد حیدرالحلى (از سوئد) استاد خضیرعباس (از کانادا) دکتر سعید سامرائى و استاد مهدى حمودى (از انگلستان) و استاد سید ثامر هاشم العمیرى، استاد حمبل و دکتر عباس ترجمان و&#8230; را برانگیخته است.</p>
<p>نویسنده در مقدمه‌ای که برای همه چهار حلقه نگارش یافته است، این نکته را بیان می‌کند که بسیاری از نویسندگان و اندیشمندان تصور نادرستی از مفاهیم موجود در اندیشه متداول شیعی دارند؛ زیرا به عقیده آنان مفاهیمی همچون عصمت، نص، اهل بیت، اثنا عشریه، مهدی، غیبت، انتظار و&#8230; تنها با نظریه حکومت و اندیشه سیاسی مرتبط است؛ ولی واقعیت این است که به همان اندازه که در اندیشه اهل سنت نظریه حکومت با مفهوم نبوت و رسالت ارتباط دارد، این مفاهیم در اندیشه شیعی با نظریه حکومت مرتبط است؛ بنابراین تفاوت اساسی بین شیعه و سنی در ساختار حکومت و نظر سیاسی نیست بلکه شیعه به وجود دوازده وصی معصوم برای پیامبر معتقد است که منزلت و جایگاه آنان، همان منزلت پیامبر است و همان امتیاز پیامبر را در بیان احکام قرآن، شریعت و امور دینی دارند؛ جز آن‌که وحی نبوی بر آنان نازل نمی‌شود و آنان مفسر و مبلغ دین پیامبر خاتم(ص) هستند؛ اما اهل سنت مخالف این تفکر می‌باشند.</p>
<p>حلقه اول درباره آغاز تفکر شیعی و اعتقاد به دوازده امام معصوم بحث می‌کند و به شبهات مطرح شده در مورد آغاز تفکر شیعی وعدد دوازده امام و مباحث مربوط به آنها پاسخ می‌دهد.</p>
<p>حلقه دوم به شبهاتی که احمد کاتب درباره وجود نصّ بر امامت امام علی(ع) وارد کرده است، پاسخ می‌دهد و درباره بیعت، شورا و مشروعیت حکومت در اسلام بحث می‌کند. جریان سقیفه، به خانه فاطمه زهرا (س) بیعت اکراهی علی (ع) با خلفا و بررسی مسأله حج تمتّع از صدر اسلام تا عهد خلفای عباسی و عبرت‌آموزی از آن. از موضوعات مورد بحث در حلقه دوم است.</p>
<p>در حلقه سوم مواردی از کتاب احمد کاتب مورد نقد قرار گرفته است. همچنین در این حلقه از حدیث غدیر، دلالت آن و احتجاج امام علی(ع) به این حدیث بحث شده است. از دیگر مباحث این حلقه موضع امام حسن(ع) درباره امامت و بررسی افسانة عبدالله بن سبا می‌باشد.</p>
<p>نویسنده در حلقه چهارم به شبهات مربوط به ولادت و وجود حضرت مهدی(عج) پرداخته است. شبهات و پاسخ‌ها در ضمن چند فصل ذکر شده؛ و در فصل هفتم نامه‌هایی که بین احمد کاتب و مؤلّف کتاب شبهات و ردود مبادله شده، آمده است. دیگر فصول این حلقه حاوى موضوعاتى است نظیر موراد ذیل است:<br />
۱- عقیده اکثریت شیعیان پس از وفات امام حسن عسکرى، علیه‏السلام؛<br />
۲- امامت پس از امام حسن و امام حسین، علیهماالسلام، در دو برادر جمع نخواهد شد؛<br />
۳- روایات اهل بیت، علیهم‏السلام، درباره تشخیص هویت و ویژگی‌هاى حضرت مهدى، علیه‏السلام؛<br />
۴- استدلال متکلمین شیعه در غیبت صغرى درباره وجود حضرت مهدى، علیه‏السلام؛<br />
۵- ضرورتى که ایمان به مهدى موعود را و اینکه او همان فرزند امام حسن عسکرى، علیه‏السلام، است واجب مى‏کند؛<br />
۶- علماى اهل سنت به ولادت حضرت مهدى، علیه‏السلام، اذعان کرده‏اند؛<br />
۷- اشکالات درباره ولادت حضرت مهدى،<br />
۸- جواب سؤالات احمدالکاتب درباره امام زمان, علیه السلام؛<br />
۹- گفتار علماى پیشین درباره روایات بیان کننده غیبت صغرى و غیبت کبراى حضرت مهدی, علیه السلام؛<br />
این کتاب در حقیقت به بررسى سطر به سطر کتاب «تطور الفکر سیاسى الشیعى &#8230;» و با استدلال‌هاى محکم و بیانى قوى به جوابگویى عبارات آن مى پردازد.<br />
نویسنده با اشاره به کتبى که با هدف شبهه پراکنى در زمینه مهدویت نوشته شده اند مى نویسد :<br />
براى شبهه, علیرغم اینکه مى خواهند با آن برخى از عقاید را گرفته سلب کنند در حقیقت نقشى ایجابى و تثبیت کننده در تحریک اهل حق وجود دارد که آنها کل هم خود را براى بحث به کار گرفته و چنان سطح فکرها را بالا برند که حقیقت در حد ضرورت و نیاز جلا و وضوح و روشنى خویش را بیابد که البته این هدفى است که ضد آن مطلوب و مقصود شبهه پراکنان بوده است.<br />
ایشان سپس به کتب شبهه افکنان و پاسخ علمای شیعه به آنان در قرن اخیر اشاره کرده و در انتهاى مقدمه مى‌گوید :<br />
هر چند این شبهات و دیگر شبهات تکرار شبهات زیدیه و معتزله و اهل تسنن است و علماى ما هزاران صفحه و صدها کتب در رد و پاسخ آنها نوشته‌اند, لیکن همان‌طور که در ابتدا گفته شد در این مجموعه سعى شده پاسخ‌ها مختصر و ساده در اختیار طالبان حق و حقیقت قرار گیرد تا مراجعه به کتاب‌هاى مختصر یا مبسوط مستلزم صرف کردن وقت زیاد توسط ایشان نباشد.<br />
قابل ذکر اینکه این کتاب توسط ناصر ربیعى ترجمه و توسط انتشارات انوار المهدى چاپ و منتشر شده است.</p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">سایت علامه سامی البدری: http://www.albadri.info</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">خلاصه مباحث کتاب شبهات و ردود را در ادامه بخوانید:<br />
</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span id="more-1421"></span><br />
</span></p>
<p>اکنون جهت سهولت دسترسی به محتوای این کتاب ارزشمند ، فشرده ای از مطالب آن را در اختیار شما عزیزان قرار می دهیم :</p>
<p>شبهات وردود(الحلقة الاولی)</p>
<p>الرد علی الشبهات التی اثارها احمد الکاتب حول العقیده الاثنی عشریه</p>
<p>السید سامی البدری</p>
<p>۱۷۶ ص در قطع رقعی, مرکز التوزیع, مکتبه سعیدبن جبیر</p>
<p>الطبعه الثانیه ربیع الاول /۱۴۱۷</p>
<p>جلد اول مشتمل بر نه فصل است که نوعی دسته بندی اشکالات است و البته پاره ای از اشکال ها ناظر به یک دیگر است و پاسخ واحد می تواند حقایق را آشکار نماید. نویسنده پس از نقل چکیده اشکال احمد کاتب و پاسخ کوتاهی به آن وارد پاسخ تفصیلی آن می شود.</p>
<p>چکیده پرسش ها و پاسخ ها بدین شرح است:</p>
<p>۱ اثری از تعیین عدد ائمه(ع) به دوازده امام معصوم, در بین شیعیان قرن سوّم یافت نمی شود و نوبختی در (فرق الشیعه) و علی بن بابویه در (الامامه و التبصره من الحیره) به آن اشاره ای ننموده اند.</p>
<p>پاسخ:</p>
<p>چنین نسبتی صحیح نیست, علی ابن بابویه در مقدمه کتاب فوق بدان اشاره نموده و هم چنین ابراهیم بن نوبخت نیز که معاصر نوبختی بوده در کتابش (یاقوت الکلام) این مطلب را عنوان نموده است.</p>
<p>۲ مفاد پاره ای روایات بیان گر این است که ائمه(ع) جانشینان خود را تا نزدیکی وفات خود نمی شناختند پس معلوم می شود لیستی که حاکی از اسامی امامان از قبل تعیین شده از علی(ع) تا مهدی(عج) وجود نداشته است.</p>
<p>پاسخ:</p>
<p>روایات معارض مخالف این مطلب را اثبات می نماید.</p>
<p>۳ در نیمه قرن چهارم است که نظریه دوازده امام معصوم(ع) در اندیشه شیعه تثبیت می گردد و شیخ صدوق نیز در این مسئله اظهار تردید نموده است.</p>
<p>پاسخ:</p>
<p>کلام شیخ صدوق نه تنها مؤید ادعای مذکور نیست بلکه ناظر به فترت زمانی پس از ظهور امام مهدی(عج) است نه نیمه قرن چهارم.</p>
<p>۴ زراره فقیه بلند پایه شیعی در حالی از دنیا رفت که جانشین امام صادق(ع) را نمی شناخت پس معلوم می شود لیست امامان از قبل تعیین شده ای وجود نداشته است.</p>
<p>پاسخ:</p>
<p>پاسخ این اشکال را شیخ صدوق به خوبی بیان نموده که زراره در حالی از دنیا رفت که امام کاظم(ع) را می شناخت و فقط به خاطر شرایط دشوار سیاسی تقیه نمود.</p>
<p>۵ عدد امامان معصوم پس از غیبت امام مهدی(عج) در جامعه شیعی بر سر زبان ها افتاد و حتی برخی روایات عدد معصومین را سیزده تن نقل می کنند.</p>
<p>پاسخ:</p>
<p>محققان شیعه بر این باورند که جمله این روایات بر اثر خطای غیر عمدی نسّاخ بوده است و هیچ یک از علمای شیعه بر این اعتقاد نیستند که عدد ائمه(ع) سیزده تن است و راویان این احادیث نیز مورد اعتماد نمی باشند.</p>
<p>۶ در برخی روایات آمده است که امام هادی(ع) ابتدا فرزندش محمد را جانشین خود معرفی کرد و چون محمد در حیات پدر از دنیا رفت فرزند دیگرش حسن(ع) را معرفی نمود.</p>
<p>پاسخ:</p>
<p>این روایات چون با دسته ای دیگر از روایات که به جانشینی امام حسن(ع) تصریح می کند, معارض است, تأویل می گردد.</p>
<p>۷ کتاب سلیم بن قیس و اشکالات وارده بر برخی راویان آن.</p>
<p>پاسخ:</p>
<p>این کتاب فقط از طریق راویان مردود نقل نشده تا به کلی بی اعتبار باشد بلکه راویان مورد وثوق دیگری نیز آن را روایت نموده اند.</p>
<p>۸ ضعف روایاتی که مبین نظریه امامت اند.</p>
<p>پاسخ:</p>
<p>بحث سندی در چنین روایاتی خلاف مدعی را ثابت می کند.</p>
<p>۹ بعض متأخرین برای اثبات نظریه امامت اثنی عشری به تورات و انجیل استناد می کنند و شاید عبداللّه بن سبا (اگر وجود واقعی داشته باشد) با مقایسه بین (موسی(ع) یوشع) و (محمّد(ص) علی ع ) موجب شده تا شیعه را متهم نمایند که عقایدش مأخوذ از اسرائیلیات است.</p>
<p>پاسخ:</p>
<p>استدلال به تورات و انجیل از ابتکارات متأخرین نبوده است بلکه در طول تاریخ وجود داشته و اول شخصی که چنین مقایسه ای را مطرح ساخت رسول خدا(ص) بود که فرمود: (یا علی انت منی بمنزله هارون من موسی…).</p>
<p>محققان مباحث کلامی نیک می دانند که این اشکال ها در طول تاریخ مطرح بوده و عمدتاً از سوی زیدیه مطرح می شده است و کتاب های کلامی ما مشحون از چنین پرسش ها و پاسخ هایی است, اشکال های دوم, چهارم و ششم در حقیقت اشکال واحدی است که نویسنده به گونه ای که ملاحظه گردید مطرح نموده است.</p>
<p>شبهات وردود(الحلقة الثانیه)</p>
<p>السید سامی البدری</p>
<p>الطبعة الثانیه: ذی الحجة ۱۴۱۷</p>
<p>الناشر: المؤلف, قطعه: رقعی ۲۰۷ص</p>
<p>۱ مادامی که مسلمانان هستند وجود دولت و امام برای آنان ضروری است, پس چرا عدد امامان به دوازده تن محدود شده است؟</p>
<p>جواب:</p>
<p>امامت صرفاً منصبی حکومتی نیست بلکه امامان با قول و فعل و تقریر خود, حجت و گواه بر مردمند, در هر زمانی امام حاضر عهده دار این منصب است و در زمان غیبت منصب حکومت و زمام داری از آنِ فقهای عادل است.</p>
<p>۲ در آن چه مربوط به امامت از علی(ع) نقل شده به نظریه نص اشاره نشده است.</p>
<p>جواب:</p>
<p>حتی به نقلِ اهل سنت علی(ع) چندین بار به حدیث غدیر احتجاج فرموده است.</p>
<p>۳ آن چه در سقیفه گذشت صرفاً پیش نهاد و نامزدی بوده است و بیعتی که در مسجد به انجام رسید با تهدید و اکراه همراه نبوده است.</p>
<p>جواب:</p>
<p>روایات کتاب های حدیث و سیره بیان گر آن است که آن چه در سقیفه اتفاق افتاد بیعت بود نه صرف نامزدی و پیش نهاد.</p>
<p>۴ تعیین جانشین از سوی ابوبکر و منحصر نمودن اعضای شورا به شش نفر از سوی عمر, صرف پیش نهاد بوده است و امت می توانست آن را رد یا قبول نماید.</p>
<p>جواب:</p>
<p>شواهد تاریخی بیان گر آن است که شورای شش نفره صرفاً پیش نهاد نبوده است بلکه عمر از (ابو طلحه انصاری) خواسته است هر عضو شورا را که بر رأی اکثریت تمکین نکند به قتل برساند.</p>
<p>۵ علی(ع) با طوع و رغبت با خلفا بیعت نمود در حالی که شیعه این عمل را حمل بر تقیه می نماید.</p>
<p>جواب:</p>
<p>سید مرتضی(ره) می گوید: هر کس در اخبار و گزارش های تاریخی نیک نظر کند, بدون شک در می یابد که حضرت پس از دفاع از حق خود و محاجه با خلفا به علت شرایط خاص مجبور به بیعت گردید.</p>
<p>۶ اگر چنان چه نصی دال بر خلافت و وصایت علی(ع) وجود می داشت, شأن و منزلت صحابه والاتر از آن بود که به مخالفت با فرمان پیامبر برخیزند.</p>
<p>جواب:</p>
<p>صحابه معصوم نبودند و بارها عَلَم مخالفت با پیامبر را بر افراشتند که معروف ترین آن داستان (متعة الحج) است.</p>
<p>شبهات وردود(الحلقة الثالثه)</p>
<p>السید سامی البدری</p>
<p>الناشر: مؤلف, سنة الطبع: ۱۴۱۹</p>
<p>الطبعة الاولی, قطع رقعی, ۲۰۸ص</p>
<p>۱ سید مرتضی, عالم برجسته شیعی در قرن پنجم, روایتی را نقل می کند که علی(ع) و عباس بر پیامبر وارد شدند و پرسیدند که: آیا کسی را جانشین و خلیفه بعد از خود قرار می دهی؟ پیامبر فرمود:نه.</p>
<p>جواب:</p>
<p>روایت مذکور از جمله میراث شیعی محسوب نمی شود بلکه سید مرتضی این روایت را که قاضی عبدالجبار در ردِّ نظریه امامت بدان استناد می کند, نقل کرده و سپس پاسخ آن را بیان می کند.</p>
<p>۲ هنگامی که ابن عباس و ابوسفیان به امام علی(ع) پیش نهاد بیعت و یاری می دهند امام(ع) امتناع می فرماید, از موضع گیری امام(ع) در می یابیم که نصی بر جانشینی وی نبوده است والا حضرت امتناع نمی فرمود.</p>
<p>جواب:</p>
<p>انگیزه آن دو در طرح بیعت و یاری امام(ع) بر اساس معیارهای قومی و قبیله ای بود, نه ناظر به نص وارده از پیامبر, علاوه بر این که بیعت در صورتی تحقق می یافت که از سوی بزرگان مهاجر و انصار که شاهد تصریح پیامبر بودند, انجام گیرد آن هم در حضور عموم مردم.</p>
<p>۳ با این که امام علی(ع) به احقیت و اولویت (افضلیت) خود در مسئله باور داشت ولی از نظر خویش عدول نمود و با ابوبکر بیعت کرد.</p>
<p>جواب:</p>
<p>امام(ع) در سخنان خود تصریح نمود که مسئله خلافت و حکومت حقی است منحصر به وی و مسئله صرفاً محدود به برتر بودن وی نسبت به دیگران نبوده است.</p>
<p>۴ سید مرتضی بر این باور است که حدیثِ غدیر, نص پوشیده و پنهانی است و به طور صریح و آشکار دلالتی بر خلافت ندارد.</p>
<p>جواب:</p>
<p>چنین نسبتی به سید مرتضی صحیح نیست, چون وی صریحاً اظهار می دارد که در دلالت حدیث غدیر هیچ گونه شک و شبهه ای وجود ندارد.</p>
<p>۵ اگر حدیث غدیر صریحاً بر تعیین امام علی(ع) دلالت می نمود, قطعاً امام(ع) در مواجهه با اصحاب شورا به چنین دلالتی استشهاد می نمود.</p>
<p>جواب:</p>
<p>اولاً: امام با اجبار و اکراه در شورا حضور یافت و ثانیاً: بنا به نقل اهل سنت هم در شورا و هم در ایام خلافت خود بارها به حدیث غدیر استناد فرمود.</p>
<p>۶ درک و دریافت صحابه از حدیث غدیر و روایاتی مانند آن وصایت و جانشینی پیامبر نبود.</p>
<p>جواب:</p>
<p>درست بر عکس چون اصحاب از مدلول این گونه روایات وصایت و جانشینی به خوبی آگاه بودند ۲۵ سال از نشر و اشاعه آن ممانعت کردند.</p>
<p>۷ در روایتی آمده است که علی(ع) فرمود ما بر پیامبر وارد شدیم و پرسیدیم آیا کسی را به جانشینی خود معین نمی فرمایی؟ فرمود: نه می ترسم تفرقه و اختلاف بر شما حاکم شود و وصیت امام علی به فرزندش حسن(ع) ناظر به مسائل اخلاقی و معنوی است نه جانشینی و خلافت.</p>
<p>جواب:</p>
<p>روایت مذکور از جمله میراث شیعی محسوب نمی شود و سید مرتضی ضمن پاسخ به آن گفته است که علی(ع) فرزندش حسن(ع) را وصیت نمود و با اشاره به وی, او را به جانشینی خود تعیین فرمود.</p>
<p>۸ اگر خلافت مستند به نص الهی و ابلاغ پیامبر بود, جایز نبود امام حسن(ع) تحت هیچ شرایطی از آن عدول نماید.</p>
<p>جواب:</p>
<p>منصب امامت الهی مشتمل بر دو رکن است اول: قول و فعل و تقریر امام(ع) حجت است و آنان شاهد بر مردمند چه حاکم باشند چه نباشند, دوم: حاکمیت حق اختصاصی آنان است و مردم باید با آنان بیعت نمایند و صلح امام حسن(ع) ناظر به رکن دوّم بود آن هم به علت شرایط خاص و چنین صلحی به حکومت معاویه مشروعیت نمی بخشد.</p>
<p>۹ در مکاتبات مردم کوفه به امام حسین(ع) و پاسخ امام(ع) به آنان هیچ اشاره ای به نظریه نص نشده است.</p>
<p>جواب:</p>
<p>طبری در تاریخ خود نامه امام(ع) را به مردم کوفه نقل نموده که صریحاً به نظریه نص اشاره دارد.</p>
<p>۱۰ امام حسین(ع) به تنها فرزندش امام سجاد(ع) وصیتی ننمود بلکه به خواهر خود زینب وصیت کرد.</p>
<p>جواب. از روایات اهل بیت(ع) استفاده می شود که امام سجاد(ع) با وصیت پدرش و هم چنین پیامبر جانشین و وارث پدر است.</p>
<p>۱۱ ائمه(ع) بر این اعتقاد بودند که مردم در انتخاب زمام داران خود آزادند و هر گونه حاکمیت مبتنی بر استیلا و غلبه را محکوم می نمودند.</p>
<p>جواب:</p>
<p>ائمه(ع) به همان مبدأ قرآنی معتقد بودند که تصریح می کند حکومت به ترتیب از آن پیامبر, اوصیای پیامبر و فقهای عادل است.</p>
<p>۱۲ طبق نقل نوبختی برخی شیعیانِ اوایل بر این باور بودند که علی(ع) از هر جهت بر ابوبکر اولویت دارد ولی با این حال اجازه داد دیگران بر این منصب دست یابند و علی(ع) با آنان بیعت نمود.</p>
<p>جواب:</p>
<p>این عقیده برخی از زیدیه است و در مقابل شیعیان دیگری در همان زمان به امامت منصوص باور داشتند.</p>
<p>۱۳ نخستین مورخان شیعه نقل می کنند که عبداللّه بن سبا اولین کسی بود که به مناقشات عقیدتی شیعه دامن زد و این عمل او از سوی امام علی(ع) محکوم گردید.</p>
<p>جواب:</p>
<p>چنین گزارش هایی فقط توسط اشعری نقل شده که وی نیز از غیر شیعه نقل نموده است.</p>
<p>۱۴ حقیقی یا افسانه ای بودن شخصیت عبداللّه بن سبا تغییری در مسئله نمی دهد.</p>
<p>جواب: اگر چنان چه افسانه ای بودن شخصیت وی اثبات گردد بسیاری از مسائل و تحلیل های تاریخی که مستند به وجود وی می باشد دگرگون می گردد.</p>
<p>۱۵ اگر نظریه نص ثابت گردد احتیاجی به بیعت مردم با علی(ع) نبود.</p>
<p>جواب:</p>
<p>نقش نص, تثبیتِ حق شرعی است و نقش بیعت فراهم نمودن زمینه حاکمیت سیاسی.</p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>مطلب مشابهي براي اين پست در سايت وجود ندارد</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1421.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>داستان مسلمان شدن جیمز فارل  James Farrell</title>
		<link>http://www.pedar.net/1417.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1417.html#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 31 May 2010 02:21:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[نومسلمانان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1417</guid>
		<description><![CDATA[قصد ندارم با این داستان حوصله شما را سر ببرم، یا این که حس همدردی تان را بر انگیزم. منظور ساده ای دارم. هدفم اطلاع رسانی به مسلمانان و همچنین غیر مسلمانانی است که در قلمرو بزرگتری از اسلام نسبت به دیگران وجود دارند. و بعد هم؛ اینکه چرا برخی از شما، وقتی رفتارهای خشونت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong> </strong>قصد ندارم با این داستان  حوصله شما را سر ببرم، یا این که حس همدردی تان را بر انگیزم. منظور ساده ای دارم. هدفم اطلاع رسانی به مسلمانان و همچنین غیر مسلمانانی است که در قلمرو  بزرگتری از اسلام نسبت به دیگران وجود دارند. و بعد هم؛ اینکه چرا برخی از  شما، وقتی رفتارهای خشونت آمیز مسلمانان را از طریق تلویزیون می بینید، آن  را تصدیق می کنید. همچنین، قصد ندارم آبروی شخص به خصوصی را در این داستان  از بین ببرم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">گذشته را به یاد می آورم. زمانی را که پسر بچه کوچک در حال  رشدی در بخش مرکزی شهر شیکاگو بودم. پدر و مادرم، هر دو تمام وقت کار می  کردند و سعی داشتند تا خانواده ای ده نفره را حمایت کنند. کارها دقیقا آن  طوری که آنها برنامه ریزی می کردند، پیش نمی رفت. در ابتدا، پدر شدیدا به  سمت مصرف مشروبات الکلی رفت و خیلی زود گرفتار قمار شد، آدم بد خلقی شده  بود. هر وقت که نزدیک ما بود؛ یا در حال نوشیدن بود و یا اینکه در مسیر آمد  و رفت به زندان. او بیشترین اوقات اش در هر ماه را، مکررا در زندان های  شیکاگو به سر می برد. به نظرم، پدرم در طول زندگی اش در حدود   ۲۰۰تا  ۳۰۰ بار  بازداشت شده بود.همیشه، هر وقت پدر و مادرم در خانه بودند، با همدیگر کتک  کاری می کردند و یکی از آن دو، نیازمند مراقبت های پزشکی می شد. درگیری های  زیادی با هم داشتند. زمانی را به یاد می آورم که پدر، مادر را تحت فشار  قرار داد و مادر با یک چکش سر پدر را شکست&#8230;.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و باز هم در یک حادثه  دیگر، مادر یک اتو را به طرف صورت پدر پرتاب کرد&#8230;، بعد یک بار دیگر او با  یک شیشه آبجو سر پدر را شکست. شاید هم او مستحق اینها بود؛! نمی دانم!  وقتی که جنگ بین آن دو به انتها می رسید، نهایتا؛ برای بچه ها هم پایان می  یافت.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> با چوب لباسی،  سیم ها، میله ها، لیوان، قابلمه ها و ماهیتابه ها، چوب دستی ها، بطری ها و  کابل ها &#8230;.با هر آنچه که آنها می توانستند و به دست شان می رسید، </span></span><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">برادرم و من</span></span><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> را  کتک می زدند. یکبار مادرم متوجه شد که برادرم و من با کبریت بازی کرده ایم،  من حقیقت را گفتم و او تنها با یک سیلی از خجالت ام در آمد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">برادرم دروغ  گفت، او دستش را داخل شعله بخاری روشن فرو برد؛ تا آنجا که پوست اش سوخت.  سطح استرس خانواده ما به قدری زیاد بود که مادرم دائما از دو مورد از سه  مورد ناکامی هایش رنج  می برد؛ یکی از ناکامی هایش  این بود که زمانی که شش ماه از دوران بارداری اش می گذشت تا وقتی که جنین  در شکم اش از بین رفت، پدر در زندان بود. والدین ام خیلی زیاد به زندان می  رفتند. بیشتر اوقات. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">عملا چیزی برای خوردن وجود نداشت. شب های زیادی مادر  تنها تخم مرغ و نان برای شام تدارک می دید. به خاطر می آورم که او شام ما  را آماده می کرد و خودش می رفت تا ما وعده غذایی ای را که او تهیه  کرده بود، بخوریم؛ هر چند نمی توانستیم، چرا که اگر ما تمام سهم غذای مان را می  خوردیم او گرسنه به رختخواب می رفت. برای سالیان زیادی این اتفاقات ادامه  داشتند. قبل از اینکه به سن ۱۰سالگی برسم، میل به خودکشی به سراغ ام آمد.  باهمه اتفاقاتی که در اطراف ام صورت می گرفت، احساس می کردم که دیگر هیچ  دلیلی برای ادامه زندگی ام تا ابد وجود ندارد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اگر چه والدین ام هفته ای  یکبار ما را به مدرسه کاتولیک ها و مکررا به کلیسا می فرستادند، اما قلب ام  خالی از احساس بود. تنها نیاز ساده ای را که برای رفتن در خود احساس می  کردم، به منظور دور بودن از خانه بود. بچه تیز هوشی در مدرسه نبودم. به  عنوان یک دانش آموز کلاس ششمی، در سطح یک دانش آموز کلاس اولی قادر به  خواندن بودم. هر سال در سراسر دوران ابتدایی مجبور بودم دروس را تکرار کنم.  و به سختی سراسر ۶ سال آینده را در دبستان باقی ماندم. در مدرسه ابتدایی  بود که یاد گرفتم چگونه دزدی کنم. این عادتی دائمی شد. هر وقت شانس به من  رو می کرد، هر چیزی را می دزدیدم؛ هر چیزی را که خودم می توانستم به دست  بیاورم. زودتر از این که فکرش را بکنم، برادرم به من ملحق شد. ما به جایگاه  های پمپ بنزین می رفتیم و آب نبات می دزدیدم، بعد به فروشگاه های بزرگ می  رفتیم و اسباب بازی می دزدیدیم. یک بار، زمانی که مادرم چند دلاری را برای  خرید هدیه روز پدر به ما داد؛ من و برادرم تصمیم گرفتیم که پول را صرف  خریدن پاپ کورن و nachos  کنیم و هدیه اش را بدزدیم&#8230;. بدون تردید گرفتار شده بودیم و تقریبا  بازداشت مان کردند؛ اما مادر آمد و ما را آزاد کرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چند سال بعد برادرم به  راه خودش رفت و من هم به راه خودم رفتم. دزدی را کنار گذاشتم و شروع به  نوشتن شعر / موسیقی و نواختن گیتار نمودم. در نهایت، به عضویت گروهی به نام  گروه &#8220;جم &#8220;<a href="http://www.mihanblog.com/blog/post/new/atrty/1274993781/avrvy/214576/key/2e3c02e7341d506393ad8789b8e82a39/#_ftn2">[</a></span></span><a href="http://www.mihanblog.com/blog/post/new/atrty/1274993781/avrvy/214576/key/2e3c02e7341d506393ad8789b8e82a39/#_ftn2"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: x-small;">Jam</span></span></span></a><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a href="http://www.mihanblog.com/blog/post/new/atrty/1274993781/avrvy/214576/key/2e3c02e7341d506393ad8789b8e82a39/#_ftn2">]</a> در آمدم، که هم چون محافظی مرا از مشکلات ام دور نگه می داشت.  در دبیرستان، برادرم با بسیاری از معتادان به مواد مخدر دوستی داشت و به  زودی خودش هم شروع به مصرف مواد مخدر نمود. نمی دانستم به او چه بگویم. او  یک مصرف کننده مواد مخدر بود. به هرحال، مثل بقیه آنها مصرف مواد مخدر را  دوست داشت. در آن زمان، حدودا ۱۲تا ۱۳ ساله بودم که با دایی ام شروع به کار  به عنوان کارگر برق کار نمودم. تا ۱۶سالگی در این شغل دوام آوردم. بعد از  آن شروع به کار برای خودم کردم، شغل های پیمانی الکتریکی، نجاری و نقاشی  ساختمان. این به من کمک می کرد تا از منزل والدین ام جا به جا شوم و به  اولین آپارتمان ام نقل مکان کنم. حول وحوش این زمان با دختری آشنا شدم که  با اینکه ماه ها با هم نامزد شده بودیم . رابطه سرد و بی روحی باهم داشتیم.  آدم فوق العاده خجالتی ای بودم. در حقیقت، او از من می خواست که در این  موضوع به عنوان دوست برای همدیگر نباشیم. لازم به ذکر است که ما با هم  موافق بودیم و می خواستیم ازدواج کنیم. در حدود یک یا دو سال با هم ارتباط  داشتیم، که او شروع به انجام اعمال اسلامی نمود، او در خانواده ای که پدرش  مسلمان بود و مادرش کاتولیک به دنیا آمده بود. نامزدم در این میان گیر  افتاده بود. به سادگی به هم می ریخت و آشفته می شد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">شروع به اطلاع رسانی از  دین اسلام به من کرد و در طول زمانی که عقایدش را می گفت، کاملا آرام بود.  بیشتر او صحبت می کرد و من بیشتر مجبور بودم گوش کنم. دوره ای بود که تمایل  نداشتم تا مجبور به انجام چیزی شوم؛ چرا که با کارهایی که انجام می داد،  بیگانه بودم. دلیل نفرت ام نسبت به مسلمانان، ناشی از تربیت ام بود. نحوه  عملکرد اکثر مسلمانان و رسانه های خبری.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">هر عرب مسلمان که من تا  به حال ملاقات کرده ام، متفاوت از من نبود. اگر آنها متفاوت بودند؛ بدتر هم  بودند. خبر می دادندکه مواد مصرف می کنند،به قتل، فساد و همجنس گرایی و غیره  نیز مبادرت می ورزند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در این مرحله از زمان،  در دوره ای از خودخواهی به سر می بردم. و حتی این را نمی دانستم. احساس می  کردم که اگر در بخشی از زندگی ام خدا حضور داشت، دیگر هیچ کس نمی توانست  مرا نابود کند. با وجود این که احساس می کردم بهتر از دیگران بودم، با این  حال؛ آدم تنهایی بودم که نیاز داشتم تا کسی در کنارم باشد. در تولد ۱۸  سالگی ام نامزدم قرآنی را به من هدیه کرد و همان طور که هدیه را می گرفتم،  خودم را عقب کشیدم و حس کردم می خواهم آنرا بیاندازم. با این حال، آن را در  گوشه ای از کمدم نگهداشتم.   برای آنکه نمی خواستم  به آن بی احترامی کرده باشم. چند سال قبل، برای مطالعه آن ترغیب شدم. یک  روز شروع به خواندن اش کردم. نمی توانستم متوقف شوم. پدرم یک روز به من  گفت: زمانی که کوچک تر بودی ،نمی توانستم هیچ کتابی را در رابطه با دنیا در  دست ات بگذارم .حالا نمی توانم یک کتاب را از دستانت خارج کنم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">تا به این لحظه از زندگی  ام کتاب های بسیاری را مطالعه کرده ام و نظریه ام در رابطه با اینکه خدا  بخشی از من است، کمی سست شده است. در حالی که قرآن داخل کمدم را گرد و غبار  فرا گرفته بود، از خدا خواسته بودم تا برایم کتابی یا علامتی را به عنوان  راه گشایی برای تمامی سوالات ام در رابطه با جهان بفرستد. می دانید که قبلا هرگز چیزی در رابطه با قرآن نمی دانستم. حتی قرآنی را  لمس نکرده بودم، چه رسد به اینکه به تنهایی به آن گوش دهم. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">یک شب، بعد از  آنکه خانه را تمیز کردم. در آشپزخانه ایستادم و نگاهی به روبرو، به سمت  اطاق نشیمن انداختم . خانه به نظرم زیبا می آمد. سمت راستم میز شیشه ای  گرد، زیر پایم فرش نرم و خاکستری ظریف، طاق نمایی یکدست که مرز اتاق ناهار  خوری را از اتاق نشیمن جدا می کرد&#8230;بعد، در نهایت محیطی که با نور ضعیفی  به آرامی آذین بسته می شد. به ناگاه ترغیب شدم، تا قرآن را بردارم و آن را  مطالعه کنم. روی صندلی قهوه ای رنگ مورد علاقه ام نزدیک به انتهای میز  نشستم، شروع به خواندن قرآنی که با مقدمه عبدالله یوسف علی در دستان ام  بود؛نمودم. قبل از آنکه به سراغ آن بروم، اشک از چشمان ام جاری شد. تمایل  داشتم تا بر احساس ابلهانه ای که از سرکشی ام از بابت اینکه پیش از این آن  را نخوانده بودم، غلبه کنم. همان چیزی را که در تمام زندگی ام ایمان داشتم  تا با چنگ و دندان با آن مبارزه کنم. بی درنگ، همه آن را به دور ریختم و  خواندم. در همان لحظه، قلب ام لبریز از رضایت و عذاب شده بود. بلافاصله به  نامزدم زنگ زدم و از اینکه آدم احمقی بودم، از او عذر خواهی کردم. سپس،  توافق کردیم که زندگی مان را تغییر دهیم؛ یا با هم ازدواج کنیم یا  شرافتمندانه از هم جدا شویم. تشنه یادگیری بیشتر در رابطه با اسلام بودم.  حالا که تمام قرآن را خوانده بودم، تمایل داشتم تا بیاموزم که چگونه عبادت  کنم. بعد، شروع به خواندن کتاب هایی در رابطه با نماز و آنچه که خودم از  نحوه نماز خواندن یادگرفته بودم، کردم. برای کسی که احساس می کرد که آنها  بخشی از خدا بوده اند و حالا تسلیم خدا می شد؛ احتمالا، این سخت ترین کاری  بود که انجام می دادم؛ به خاطر خودم. برای عبادت چیزی که حتی وجود نداشت،  خجالت زده بودم. سپس کتاب هایی را با ترجمه انگلیسی (که همراه با آموزش  سمعی بود ) یافتم و خودم آموختم که چگونه قرآن را تلاوت کنم. در همان لحظه،  مصمم شدم تا به مسجد بروم . احکام دینی دستور العمل ها را قبول کرده بودم.  و گاهی اوقات هم تردید داشتم. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">به طرف مسجد حرکت کردم. چندین بار اطراف و  پشت خانه ام را دور زدم&#8230; بعد، شروع به خیال پردازی نمودم. خاطر نشان می  کنم که قبل از این هرگز یک مسجد را ندیده بودم. داخل یکی از آنها هم نشده  بودم، حتی نمی دانستم که مسجد چگونه جایی است. لازم به گفتن است، شروع به  خیال پردازی ای که روح و جانم را تحریف می کرد؛ نمودم. با این همه، هیجان  ام برانگیخته شد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آن شب بعد از چرخ زدن به دور مسجد، رویایی به سراغ ام  آمد. رویای ام این طور شروع می شد؛ زیر نور فوق العاده ای که یکسان روی  آپارتمان ها می تابید، قدم می زدم. در سراسر این ساختمان فرشی سبز و نرم  بود و پایه ها و ستون هایی بر افراشته وجود داشت. داخل این ساختمان، دوستان  هم مدرسه ای و بستگان ام که مدت کوتاهی با آنها بودم به استقبال ام آمده  بودند. صبح روز بعد، بیدار شدم و به مسجد رفتم. و دقیقا همان چیزهایی که در  خواب ام بود، خیلی شبیه به همان محیط را دیدم؛ فرش سبز، پایه ها، ستون ها و  افرادی که با آنها احساس می کردم در خانه ام هستم. با این وجود، مدتی بعد  در خواب دیگری خودم را در حال دویدن از میان زمین چمنی دیدم. ارتشی پشت سرم  دنبال ام می کردند و فریاد می کشیدند &#8221; او را بکشید، او را بکشید!&#8221; بعد به  منطقه امنی رسیدم و از خدا خواستم تا محافظت ام کند. سپس ۹ مرد برای کمک  کردن به من آمدند تا آن ارتش هزاران نفره را شکست دهم. هر مردی چوبدستی ای  برای جنگیدن داشت به جز من؛ من تبری دولبه داشتم. همان طور که به ارتشی که  در مقابل ام قرار داشت نزدیک تر می شدم، چشم هایم را بستم و به سرعت  چرخیدم. زمانی که چشم هایم را باز کردم، ارتشی را که در مقابل ام قرار  داشت، شکست خورده دیدم. در حالی که به ارتش من یک خراش هم نیافتاده بود.  سپس همگی با پیروزی به مسجدی که قصد ورود در آن را داشتیم، رفتیم. همان طور  که روی نیمکتی که در پشت در مسجد بود، نشستم و سرم را پایین انداختم،  ناگهان حضور فردی را احساس نمودم. یک دست، ران ام را لمس کرد. صدای عالی اش  می گفت:&#8221; پیروزی&#8221;. پاسخ دادم؛&#8221; بله، با ده مرد.&#8221; او مجددا اظهار داشت:<strong>&#8221;  با وجود خدا، شما بیشمار بودید.&#8221; </strong>سپس سرم را بلند کردم و زیباترین  مردی را که می توانستم تصور کنم، دیدم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">رنگ پوست اش فوق العاده  ترین هماهنگی را داشت، صدای اش نرم و ملایم ؛ اما مردانه&#8230; و حضورش آرام و  آرامش بخش بود. از سر تا پایش پاکیزه بود، دندان های سفید و براق اش می  درخشیدند و ریش هایش به گونه ای خاص گونه هایش را پوشانده بود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&#8230;.. خواب های زیادی را  در مدت یک الی دوسال دیده بودم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در تابستان سال ۱۹۹۸  میلادی، برای حضور در یک کنفرانس به مسجدی در شمال شیکاگو که به نام &#8221; مرکز  جامعه مسلمین &#8221; نامیده می شد، رفتم. در آن همایش به طور علنی اعلام شده  بود که من مسلمان هستم. مردی که در تمام مدت در رابطه با ایمان من شهادت می  داد، جمال بدوی بود، مردی که من نمی شناختم اش. می دانستم که فقط قرار است  مسئولیت بزرگی بر دوش ام گذاشته شود و کل زندگی ام، کاملا تغییر خواهد  کرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">منبع: <a href="http://vatican.mihanblog.com/">مرکز ترجمه سایت چرا مسیحی نیستم؟</a><br />
</span></span></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>مطلب مشابهي براي اين پست در سايت وجود ندارد</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1417.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ستاره تولد مسیح علیه السلام در چه زمانی درخشید</title>
		<link>http://www.pedar.net/1411.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1411.html#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 22 May 2010 13:13:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مسيحيت شناسي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1411</guid>
		<description><![CDATA[تشکیک اختر شناسان در تاریخ دقیق روز میلاد عیسای مسیح : همان طور که می دانید همه ساله عزیزان مسیحی ۲۵ دسامبر را به عنوان روز تولد عیسای مسیح جشن می گیرند . اما اخترشناسان برجسته ای که نظراتشان در محافل علمی معتبر به حساب می آید با محاسبات علمی دقیق بررسی کرده اند و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> تشکیک اختر شناسان در تاریخ دقیق روز میلاد عیسای مسیح :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> همان طور که می دانید همه ساله عزیزان مسیحی ۲۵ دسامبر را به عنوان روز تولد عیسای مسیح جشن می گیرند .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اما اخترشناسان برجسته ای که نظراتشان در محافل علمی معتبر به حساب می آید با محاسبات علمی دقیق بررسی کرده اند و این تاریخ را به عنوان روز میلاد مسیح زیر سوال برده اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این دانشمندان معتقدند که بر اساس محاسبات اخترشناسی میلاد مسیح می بایست در ماه حزیران / ژانویه بوده باشد نه در کانون اول یا همان ماه دسامبر.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در اناجیل در داستان میلاد مسیح سخن از ستاره ای به میان می آید که بر اساس آن مجوسیان به دنبال مسیح می گردند تا توفیق شرفیابی به حضرتش را بیابند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">به عنوان نمونه در انجیل متی ۲ : ۱ آمده است (ترجمه قدیم):</span></p>
<p style="padding-left: 90px; text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۱ دیدار مجوسیان</span></p>
<p style="padding-left: 90px; text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و چون عیسی در ایام هیرودیس پادشاه دربیت لحم یهودیه تولد یافت، ناگاه مجوسی چند از مشرق به اورشلیم آمده، گفتند:</span></p>
<p style="padding-left: 90px; text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۲ «کجاست آن مولود که پادشاه یهود است زیراکه ستاره او را در مشرق دیده‌ایم و برای پرستش او آمده‌ایم؟»</span></p>
<p style="padding-left: 90px; text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۳ اما هیرودیس پادشاه چون این راشنید، مضطرب شد و تمام اورشلیم با وی.</span></p>
<p style="padding-left: 90px; text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۴ پس همه روسای کهنه و کاتبان قوم را جمع کرده، ازایشان پرسید که «مسیح کجا باید متولد شود؟»</span></p>
<p style="padding-left: 90px; text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۵ بدو گفتند: «در بیت لحم یهودیه زیرا که از نبی چنین مکتوب است:</span></p>
<p style="padding-left: 90px; text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۶ و تو‌ای بیت لحم، در زمین یهودا از سایر سرداران یهودا هرگز کوچکترنیستی، زیرا که از تو پیشوایی به ظهور خواهدآمد که قوم من اسرائیل را رعایت خواهد نمود.»</span></p>
<p style="padding-left: 90px; text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۷ آنگاه هیرودیس مجوسیان را در خلوت خوانده، وقت ظهور ستاره را از ایشان تحقیق کرد.</span></p>
<p style="padding-left: 90px; text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۸ پس ایشان را به بیت لحم روانه نموده، گفت: «بروید و از احوال آن طفل بتدقیق تفحص کنید و چون یافتید مرا خبر دهید تا من نیز آمده، او را پرستش نمایم.»</span></p>
<p style="padding-left: 90px; text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۹ چون سخن پادشاه راشنیدند، روانه شدند که ناگاه آن ستاره‌ای که در مشرق دیده بودند، پیش روی ایشان می‌رفت تافوق آنجایی که طفل بود رسیده، بایستاد.</span></p>
<p style="padding-left: 90px; text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۱۰ وچون ستاره را دیدند، بی‌نهایت شاد و خوشحال گشتند</span></p>
<p style="padding-left: 90px; text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۱۱ و به خانه درآمده، طفل را با مادرش مریم یافتند و به روی در‌افتاده، او را پرستش کردند و ذخایر خود را گشوده، هدایای طلا وکندر و مر به وی گذرانیدند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> یکی از دانشمندان اخترشناس مشهور آقای دیو رنکی Dave Reneke  می گوید این ستاره درخشانی که مجوسیان به دنبالش بودند ستاره ای بوده است که در روز ۱۷ حزیران / ژانویه در بیت لحم در همان سالی که مسیح به دنیا آمده ، در آسمان ظاهر شده است .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این ستاره درخشان چیزی جز برخورد و التقاء دو سیاره زهره و مشتری با هم نبوده است . در آن تاریخ در یک پدیده اخترشناسی این دو سیاره در همان ماهی که مسیح به دنیا آمده در ۲۰ قرن پیش در نزدیک ترین فاصله نسبت به یکدیگر قرار گرفته بوده اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اخترشناس برجسته استرالیایی دیو رنکی می گوید که به کمک نرم افزارهای رایانه ای پیچیده می تواند موقعیت ستاره های مختلف در جهان را درهر عصری تعیین نماید . وی به کمک سایر همکاران دانشمندش نقشه ای را برای این ستاره ها ترسیم کرده است و دقیقا همان حالتی که در دوهزار سال قبل در فلسطین قدیم وجود داشته ،‌ را شبیه سازی کرده اند.  سپس در این نقشه تلاش کرده اند تا ستاره ای که در شب میلاد مسیح  &#8211; که در اسطبلی در بیت لحم به دنیا آمد &#8211; ظاهر شده  و در آیاتی که از انجیل متی نقل کردیم، آمده است ،  را پیدا کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> البته گزارش این قضیه چیزی نیست که در سایت چرا مسیحی نیستم ادعا شده باشد. بلکه نشریه &#8220;مسیحیان امروز&#8221; ، مجله اختصاصی مسیحیان انجیلی آن را مطرح نموده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> خلاصه حاصل پژوهش های این اختر شناسان این می شود که ستاره مزبور در هفدهم ماه حزیران / ژانویه دو سال قبل از میلاد مسیح ظاهر شده است .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">البته مجله کریستین تودی ، بر اساس وظایف تبشیری خود نباید این نظریه را بپذیرد اما به طور ضمنی آن را تایید می کند و می گوید &#8221; آنچه این اخترشناسان گفته اند ،‌ قوی ترین تفسیری است که در مورد آن ستاره درخشان که در آسمان آن موقع ظاهر شده ، ارائه شده است . &#8230; اما ممکن است که این دانشمندان در این مساله اشتباه کرده باشند. &#8220;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> این در حالی است که رنکی می گوید گروه پژوهشی وی نرم افزاری را تهیه کرده اند که می تواند آسمان شب را به طور کامل در هر زمان و مرحله  و هر سالی که شما بخواهید حتی میلیون ها سال قبل را شبیه سازی نماید . وی می گوید: &#8221; این همان نرم افزاری است که ما از آن استفاده کردیم و به کمک آن، زمانی که گفته می شود مسیح در آن موقع به دنیا آمده است را بررسی نمودیم . &#8220;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> جالب این که آقای رنکی که خودش احتمال چنین مخالفت هایی را می داده است و خود مسیحی معتقدی است ، از ترس تکفیر و هجمه های کلیسا علیه خود اذعان دارد که نمی خواسته با این بررسی علمی خود چیزی از منزلت آموزه های دینی بکاهد . وی می گوید&#8221; بلکه بر عکس . گروه ما خواسته تا اعتبار دین را افزایش دهد و از آن حمایت کند &#8221; . وی معتقد است که مردم دین را با برخی از فرضیات نادرست اشتباه گرفته اند. این که ستاره ای در آسمان در زمانی بدرخشد یک مساله علمی و اخترشناسی است نه یک مساله دینی و &#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> به نظر من درست است که آقای رنکی سعی کرده به گونه ای مساله را مسالمت آمیز فیصله دهد اما،‌ این مسلم است که با کشف وی ، آموزه ای که جمعیتی میلیاردی از مسیحیان جهان از آن پیروی می کنند و در حقیقت یکی از مشهورترین آیین های مسیحی است، زیر سوال رفته است .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span></p>
<p style="text-align: justify;">
<div class="mceTemp" style="text-align: justify;">
<dl class="wp-caption alignnone" style="width: 382px;">
<dt class="wp-caption-dt"><a href="http://i43.tinypic.com/1zdu2d4.jpg"><img src="http://i43.tinypic.com/1zdu2d4.jpg" alt="http://i43.tinypic.com/1zdu2d4.jpg" width="372" height="279" /></a></dt>
<dd class="wp-caption-dd">مقابل کلیسای مهد در بیت لحم , مکانی که بسیاری از مسیحیان آن را محل تولد مسیح می دانند.</dd>
</dl>
</div>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="ltr"><span id="more-1411"></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="ltr"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>Jesus was born in June&#8217;, astronomers claim</strong><strong> </strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>Astronomers have calculated that Christmas should be in June, by charting the appearance of the &#8216;Christmas star&#8217; which the Bible says led the three Wise Men to Jesus. </strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="ltr"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span></p>
<p style="text-align: justify;">The researchers claim the &#8216;Christmas star&#8217; was most likely a magnificent conjunction of the planets Venus and Jupiter, which were so close together they would have shone unusually brightly as a single &#8220;beacon of light&#8221; which appeared suddenly.<br />
If the team is correct, it would mean Jesus was a Gemini, not a Capricorn as previously believed.<br />
Australian astronomer Dave Reneke used complex computer software to chart the exact positions of all celestial bodies and map the night sky as it would have appeared over the Holy Land more than 2,000 years ago.<br />
It revealed a spectacular astronomical event around the time of Jesus&#8217;s birth.<br />
Mr Reneke says the wise men probably interpreted it as the sign they had been waiting for, and they followed the &#8216;star&#8217; to Christ&#8217;s birthplace in a stable in Bethlehem, as described in the Bible.<br />
Generally accepted research has placed the nativity to somewhere between 3BC and 1AD.<br />
Using the St Matthew&#8217;s Gospel as a reference point, Mr Reneke pinpointed the planetary conjunction, which appeared in the constellation of Leo, to the exact date of June 17 in the year 2BC.<br />
The astronomy lecturer, who is also news editor of Sky and Space magazine, said: &#8220;We have software that can recreate exactly the night sky as it was at any point in the last several thousand years.<br />
&#8220;We used it to go back to the time when Jesus was born, according to the Bible.<br />
&#8220;Venus and Jupiter became very close in the the year 2BC and they would have appeared to be one bright beacon of light.<br />
&#8220;We are not saying this was definitely the Christmas star &#8211; but it is the strongest explanation for it of any I have seen so far.<br />
&#8220;There&#8217;s no other explanation that so closely matches the facts we have from the time.<br />
&#8220;This could well have been what the three wise men interpreted as a sign. They could easily have mistaken it for one bright star.<br />
&#8220;Astronomy is such a precise science, we can plot exactly where the planets were, and it certainly seems this is the fabled Christmas star.&#8221;<br />
Mr Reneke, formerly the chief lecturer at the Port Macquarie Observatory in New South Wales, added: &#8220;December is an arbitrary date we have accepted but it doesn&#8217;t really mean that is when it happened.<br />
&#8220;This is not an attempt to decry religion. It&#8217;s really backing it up as it shows there really was a bright object appearing in the East at the right time.<br />
&#8220;Often when we mix science with religion in this kind of forum, it can upset people. In this case, I think this could serve to reinforce people&#8217;s faith.&#8221;<br />
Previous theories have speculated the star was a supernova &#8211; an exploding star &#8211; or even a comet. But Mr Reneke says by narrowing the date down, the technology has provided the most compelling explanation yet<br />
They found that a bright star which appeared over Bethlehem 2,000 years ago pinpointed the date of Christ&#8217;s birth as June 17 rather than December 25. <span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
<a href="http://www.telegraph.co.uk/topics/christmas/3687843/Jesus-was-born-in-June-astronomers-claim.html" target="_blank">http://www.telegraph.co.uk/topics/ch&#8230;ers-claim.html</a></span></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>مطلب مشابهي براي اين پست در سايت وجود ندارد</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1411.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کتاب مقدس ، غزه ، پاپ و فسفر سفید</title>
		<link>http://www.pedar.net/1398.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1398.html#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 15 May 2010 14:01:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مسيحيت شناسي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1398</guid>
		<description><![CDATA[هر شهر را با مردان و زنان و اطفال هلاک ساختیم.  و تمامی بهایم و غنیمت شهرها را برای خود به غارت بردیم. (به مناسبت سالگرد سفر پاپ به اسرائیل:) سازمان دیده‌بان حقوق بشر در گزارش خود از غزه می نویسد: «ارتش اسراییل از فسفر سفید در جنگ استفاده کرده و این بمب‌ها می‌تواند باعث [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h3 style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="color: #ff0000;">هر شهر را  با  مردان و  زنان و اطفال هلاک ساختیم.  و تمامی بهایم و غنیمت شهرها را  برای  خود به  غارت بردیم.</span></span></span></h3>
<h3><span style="font-size: x-small;">(به مناسبت سالگرد سفر پاپ به اسرائیل:)</span></h3>
<h3><strong><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">سازمان دیده‌بان حقوق بشر در گزارش  خود از غزه می نویسد:</span></span></strong></h3>
<h3 style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">«ارتش اسراییل از فسفر سفید در جنگ استفاده کرده و این بمب‌ها می‌تواند   باعث ایجاد سوختگی‌های بسیار خطرناک در هنگام تنفس دود آن شود. دود ناشی از   بمب‌های فسفری حتی در صورتی که با ده درصد از پوست بدن تماس پیدا کند  باعث  سوختگی‌های کشنده‌ای می‌شود و ضررهای جبران‌ناپذیری به کلیه‌ها، کبد و  قلب  وارد می‌کند. بدن انسان ماده شیمیایی به کار رفته در بمب‌های فسفری  را به  سادگی جذب کرده و مشکلات داخلی ناشی از این مواد باعث مرگ فرد  می‌شود».<br />
«تمامی بمب‌های فسفر استفاده شده علیه مردم غزه در سال ۱۹۸۹ در آمریکا   ساخته شده است. شرکت «ثایکول ایروسپایس» مسئول ساخت این بمب‌ها است که در   آن زمان وظیفه تهیه مهمات برای ارتش آمریکا را بر عهده داشت. در چهارم   نوامبر سال گذشته خبرگزاری رویترز تصاویری از سربازان اسراییلی را منتشر   کرد که در آنها این سربازان مشغول استفاده از بمب‌هایی بودند که نشان   می‌داد این بمب‌ها در آمریکا ساخته شده است».<br />
«ارتش اسراییل بر اساس یک برنامه سیاسی از پیش تعیین شده از بمب‌های فسفری   استفاده کرد و هیچگونه تصادفی در این امر وجود ندارد. این امر به مفهوم  زیر  پا گذاشتن آشکار قوانین جنگی است و بدین ترتیب مسئولان اسراییلی که  دستور  استفاده از بمب‌های فسفری را دادند یا افرادی که از این بمب‌ها  استفاده  کرده‌اند باید محاکمه شوند. آمریکا نیز به عنوان کشور سازنده این  بمب‌ها  باید دست به تحقیقاتی گسترده بزند تا مشخص شود اسراییل چگونه از  این  ذخیره‌ها علیه شهروندان بی‌دفاع و غیرنظامی استفاده کرده است».<br />
از هر بمب فسفری ۱۱۶ ترکش آتش‌زا حاوی فسفر سفید پخش می‌شود که این ترکش‌ها   تا شعاع ۱۲۵ متری از محل پرتاب بمب را تحت پوشش قرار می‌دهند. فسفر سفید   به محض ترکیب با اکسیژن هوا آتش گرفته و به سوختن در دمای ۸۱۶ درجه   سانتی‌گراد ادامه می‌دهد.</span></span></h3>
<h3><strong><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و کتاب مقدس  می گوید: </span></span></strong></h3>
<h3 style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">تثنیه۳ :  ۴ : و در آنوقت همة شهرهایش را گرفتیم و  شهری نماند که از ایشان نگرفتیم   یعنی شصت شهر و تمامی مرزبوم اَرجوب که  مملکت عوج در باشان بود. ۵ جمیع اینها شهرهای حصاردار با  دیوارهای بلند و دروازه‌ها و پشت‌بندها بود   سوای قُرای بی‌حصارِ بسیار  کثیر. ۶ و آنها را بالکل‌ّ  هلاک کردیم  چنانکه با سیحون  ملک حشبون کرده بودیم ه<strong><span style="color: #ff0000;">ر شهر را با مردان و زنان و  اطفال هلاک  ساختیم. ۷ و تمامی بهایم و غنیمت شهرها را برای خود به غارت  بردیم.</span></strong></span></span></h3>
<h3><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و پاپی که  ذوق زده به اسرائیل سفر می کند:</span></span></h3>
<h3 style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><img src="http://gdb.rferl.org/7CEACBE4-95F5-4488-B007-FA589E372157_mw800_mh600_s.jpg" alt="http://gdb.rferl.org/7CEACBE4-95F5-4488-B007-FA589E372157_mw800_mh600_s.jpg" width="272" height="203" /></span></span></h3>
<h3 style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پاپ بندیکت  شانزدهم، رهبر کاتولیک‌های جهان، در تاریخ ۱۱ مه ۲۰۰۹ (۲۱  اردیبهشت ۱۳۸۸)  وارد شهر تل‌آویو شد و از سوی شیمعون پرس، رئیس‌جمهور و  بنیامین نتانیاهو  نخست‌وزیر اسرائیل، در فرودگاه بین‌المللی بن گوریون  مورد استقبال قرار  گرفت و سپس به وسیله بالگرد به اورشلیم منتقل شد.<br />
در اولین روز حضور در اورشلیم، پاپ بندیکت شانزدهم، به بازدید از موزه   هولوکاست پرداخت و با تایید آن به جمع بزرگترین دروغ گویان تاریخ پیوست .   وی خطاب به جمعی که ادعا می شد از بازماندگان واقعه نسل‌کشی یهودیان اروپا   توسط رژیم آلمان نازی است ، گفت: «از خدا می‌خواهیم که نام این قربانیان   هرگز از میان نرود. از خدا می‌خواهیم که رنج آنها هرگز انکار، تحقیر یا   فراموش نشود».</span></span></h3>
<h3 style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پاپ بندیکت  شانزدهم، در بنای یادبود «ید و شم»، بر سنگی که خاکستر  قربانیان هولوکاست  را می‌پوشاند، حلقه گل نهاد و گفت: «جان آنها از دست  رفت، اما نامشان هرگز  از میان نخواهد رفت».</span></span></h3>
<h3 style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این نقش بازی  کردن های پاپ در حالی است که از یک سو در این سفر  دربارهٔ نقش کلیسای  کاتولیک پیرامون نابودی یهودیان در دوران هیتلر هیچ  سخنی به میان نیاورد و  شرکت وی در مراسم یادبود قربانیان هولوکاست،  حساس‌ترین بخش از سفر یک  هفته‌ای او بود</span></span></h3>
<h3 style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و از سوی  دیگر هولوکاستی که اسرائیل در غزه پیاده می کند و بمب های  فسفر سفید و …  را هرگز ندید. شاید پیر شده است که نمی بیند. بالاخره ۷۴  سال از عمر وی  گذشته است و شاید هم نمی خواهد ببیند. کسی که خواب است را  می توان بیدار  کرد ولی کسی که خود را به خواب زده است هرگز…</span></span></h3>
<p><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span id="more-1398"></span><br />
</span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">برای مشاهده تصاویر با کیفیت مناسب روی آن کلیک کنید..<br />
</span></span></p>
<div style="text-align: center;"><!-- 			#gallery-1 { 				margin: auto; 			} 			#gallery-1 .gallery-item { 				float: right; 				margin-top: 10px; 				text-align: center; 				width: 50%;			} 			#gallery-1 img { 				border: 2px solid #cfcfcf; 			} 			#gallery-1 .gallery-caption { 				margin-left: 0; 			} 		 --> <!-- see gallery_shortcode() in wp-includes/media.php --></p>
<div id="gallery-1">
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="5" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/5.jpg"><img title="5" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/5.jpg?w=150&amp;h=100" alt="5" width="306" height="204" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="591617d62b1cce9f1fb066f577f646b0" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/591617d62b1cce9f1fb066f577f646b0.jpg"><img title="591617d62b1cce9f1fb066f577f646b0" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/591617d62b1cce9f1fb066f577f646b0.jpg?w=100&amp;h=150" alt="591617d62b1cce9f1fb066f577f646b0" width="185" height="279" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image001.jpg"><br />
</a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image0011.jpg"><img title="MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image0011.jpg?w=150&amp;h=92" alt="MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" width="301" height="185" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image0022.jpg"><br />
</a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image002.jpg"><br />
</a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image003.jpg"><img title="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image003.jpg?w=150&amp;h=98" alt="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" width="320" height="209" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="CORRECTION-MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image004.jpg"><img title="CORRECTION-MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image004.jpg?w=150&amp;h=88" alt="CORRECTION-MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" width="328" height="193" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image005.jpg"><img title="MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image005.jpg?w=150&amp;h=91" alt="MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" width="313" height="189" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image006.jpg"><img title="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image006.jpg?w=150&amp;h=100" alt="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" width="278" height="185" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="CORRECTION-MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image007.jpg"><img title="CORRECTION-MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image007.jpg?w=150&amp;h=105" alt="CORRECTION-MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" width="274" height="191" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="MIDEAST-PALESTINIAN-ISRAEL-CONFLICT-GAZA" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image008.jpg"><img title="MIDEAST-PALESTINIAN-ISRAEL-CONFLICT-GAZA" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image008.jpg?w=150&amp;h=99" alt="MIDEAST-PALESTINIAN-ISRAEL-CONFLICT-GAZA" width="294" height="194" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image009.jpg"><img title="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image009.jpg?w=150&amp;h=95" alt="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" width="287" height="181" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image010.jpg"><img title="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image010.jpg?w=150&amp;h=98" alt="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" width="266" height="173" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="CORRECTION-MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image0071.jpg"><img title="CORRECTION-MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image0071.jpg?w=150&amp;h=105" alt="CORRECTION-MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" width="256" height="179" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image011.jpg"><img title="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image011.jpg?w=150&amp;h=99" alt="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" width="273" height="180" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image012.jpg"><img title="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image012.jpg?w=150&amp;h=103" alt="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" width="285" height="195" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="Israel Gaza Conflict Enters Fourth Week" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image013.jpg"><img title="Israel Gaza Conflict Enters Fourth Week" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image013.jpg?w=150&amp;h=99" alt="Israel Gaza Conflict Enters Fourth  Week" width="257" height="169" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image014.jpg"><img title="MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image014.jpg?w=150&amp;h=97" alt="MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" width="263" height="170" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="MIDEAST-PALESTINIAN-ISRAEL-GAZA" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image015.jpg"><img title="MIDEAST-PALESTINIAN-ISRAEL-GAZA" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image015.jpg?w=150&amp;h=98" alt="MIDEAST-PALESTINIAN-ISRAEL-GAZA" width="279" height="182" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="MIDEAST-PALESTINIAN-ISRAEL-GAZA" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image016.jpg"><img title="MIDEAST-PALESTINIAN-ISRAEL-GAZA" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image016.jpg?w=150&amp;h=95" alt="MIDEAST-PALESTINIAN-ISRAEL-GAZA" width="275" height="174" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image017.jpg"><img title="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image017.jpg?w=150&amp;h=101" alt="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" width="292" height="196" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image018.jpg"><img title="MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image018.jpg?w=150&amp;h=94" alt="MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" width="321" height="201" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="MIDEAST-PALESTINIAN-ISRAEL-GAZA" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image019.jpg"><img title="MIDEAST-PALESTINIAN-ISRAEL-GAZA" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image019.jpg?w=97&amp;h=150" alt="MIDEAST-PALESTINIAN-ISRAEL-GAZA" width="208" height="321" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="Israel Gaza Conflict Enters Fourth Week" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image020.jpg"><img title="Israel Gaza Conflict Enters Fourth Week" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image020.jpg?w=100&amp;h=150" alt="Israel Gaza Conflict Enters Fourth  Week" width="190" height="286" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="Palestinian children survey damage at school in northern Gaza" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image021.jpg"><img title="Palestinian children survey damage at  school in northern Gaza" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image021.jpg?w=150&amp;h=102" alt="Palestinian children survey damage at  school in northern Gaza" width="285" height="164" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="Israel Gaza Conflict Enters Fourth Week" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image022.jpg"><img title="Israel Gaza Conflict Enters Fourth Week" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image022.jpg?w=150&amp;h=99" alt="Israel Gaza Conflict Enters Fourth  Week" width="299" height="197" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="Israel Gaza Conflict Enters Fourth Week" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image023.jpg"><img title="Israel Gaza Conflict Enters Fourth Week" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image023.jpg?w=150&amp;h=99" alt="Israel Gaza Conflict Enters Fourth  Week" width="306" height="201" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image024.jpg"><img title="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image024.jpg?w=150&amp;h=98" alt="MIDEAST-ISRAEL-PALESTINIAN-CONFLICT-GAZA" width="302" height="197" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="Mourners stand near bodies during funeral in Beit Lahiya" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image025.jpg"><img title="Mourners stand near bodies during funeral  in Beit Lahiya" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image025.jpg?w=150&amp;h=99" alt="Mourners stand near bodies during  funeral in Beit Lahiya" width="280" height="184" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-FUNERAL" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image026.jpg"><img title="MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-FUNERAL" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image026.jpg?w=150&amp;h=98" alt="MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-FUNERAL" width="289" height="188" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image028.jpg"><img title="MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image028.jpg?w=150&amp;h=96" alt="MIDEAST-ISRAEL-GAZA-CONFLICT-UN" width="280" height="179" /></a></span></span> </dt>
</dl>
<dl>
<dt style="text-align: center;"> <span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="image029" href="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image029.jpg"><img title="image029" src="http://piccenter.files.wordpress.com/2010/05/image029.jpg?w=112&amp;h=150" alt="image029" width="274" height="348" /></a></span></span></dt>
<dt style="text-align: center;"> </dt>
<dt style="text-align: center;"> </dt>
<dt style="text-align: center;"> </dt>
<dt style="text-align: center;">
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">کشیش  مانوئل مسلم نماینده کاتولیکهای غزه گفت: ما مایل بودیم پاپ با اراده ملت  اسرائیل و دولتش مخالفت کند و با کشتی به اینجا در نوار غزه سفر کند. ما  مایل بودیم پاپ از غزه به بیت المقدس برود.</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> این  گزارش می افزاید: اما پاپ در نظر ندارد محاصره غزه را نقض کند. دو هزار  مسیحی فلسطینی مقیم نوار غزه ظاهرا کوچکترین جایگاهی در دل رهبر کاتولیکهای  جهان نخواهند داشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> بسیاری  از مسیحیان مایل بودند پاپ از نزدیک از مشکلات زندگی در نوار غزه مطلع  شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> منیروه  صبا فلسطینی مسیحی می گوید: ما همه با هم زندگی می کنیم و در وضعی بسیار  دشوار قرار داریم. هیچ تفاوتی میان مسلمانان و مسیحیان و یهودیان نیست. ما  ملت مشترکی هستیم و باید در صلح و آرامش در کنار هم زندگی کنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> خانواده  صبا در جنگ اخیر اسرائیل فرزند بزرگتر خود را از دست داد و خانه این  خانواده نیز منهدم شد. بسیاری از مسیحیان فلسطینی امروزه به فکر مهاجرت  افتاده‏اند زیرا اسرائیل آماده نیست از شدت مشکلات مردم غزه بکاهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> مسئله  مهاجرت مسیحیان منطقه خاور میانه موجب نگرانی پاپ شده است. امروزه فقط  پنجاه هزار مسیحی مقیم سرزمین‏های فلسطینی هستند.</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">منبع: <a href="http://www.pedar.net/1398.html">چرا مسیحی نیستم؟</a><br />
</span></p>
</dt>
</dl>
</div>
</div>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>مطلب مشابهي براي اين پست در سايت وجود ندارد</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1398.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>معرفی و دانلود ۶ کتاب مفید برای پژوهشگران ادیان و مسیحیت</title>
		<link>http://www.pedar.net/1390.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1390.html#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 13 May 2010 01:30:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[منابع مسيحيت شناسي]]></category>
		<category><![CDATA[دانلود]]></category>
		<category><![CDATA[كتاب]]></category>
		<category><![CDATA[نسخه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1390</guid>
		<description><![CDATA[کاردینال  زیمنس دیسینروس Ximenez DeCisneros و نسخه های خطی عربی غرناطیه (به زبان اسپانیایی) این کتاب ارزشمند تالیف فرانسیسکو خاویر سیمونت و چاپ نشر الوفاء متعلق به جاریدو غرناطیه در سال ۱۸۸۵ م است . لینک دانلود توصیف منطقه غرناطیه در زمانی که تحت حکومت ناصریان بوده است (به زبان اسپانیایی) این کتاب در حقیقت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> کاردینال  زیمنس دیسینروس <a href="http://www.archive.org/download/AtourathAlAndalusiAlMaghreby/ElCardinalXimenezDeCisnerosYlosManuscritosArabigoGranadinos.pdf">Ximenez DeCisneros</a> و <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%86%d8%b3%d8%ae%d9%87">نسخه</a> های خطی عربی غرناطیه (به زبان اسپانیایی)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%83%d8%aa%d8%a7%d8%a8">کتاب</a> ارزشمند تالیف فرانسیسکو خاویر سیمونت و چاپ نشر الوفاء متعلق به جاریدو غرناطیه در سال ۱۸۸۵ م است .</span></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.archive.org/download/AtourathAlAndalusiAlMaghreby/ElCardinalXimenezDeCisnerosYlosManuscritosArabigoGranadinos.pdf"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">لینک دانلود</span></a></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">توصیف منطقه غرناطیه در زمانی که تحت حکومت ناصریان بوده است (به زبان اسپانیایی)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%83%d8%aa%d8%a7%d8%a8">کتاب</a> در حقیقت از اثار نویسندگان عربی گرفته شده و حاشیه هایی دارد که متعلق به لسان الدین بن خطیب است و تا کنون این حواشی جایی منتشر نشده است.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">مولف <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%83%d8%aa%d8%a7%d8%a8">کتاب</a>: فرانسیسکو خاویر سیمونت.  چاپ انشارات ملکیه در مادرید در سال ۱۸۶۰ م .</span></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.archive.org/download/AtourathAlAndalusiAlMaghreby/DescripcionDelReinoDeGranadaBajolaDominaciondelosNaseritas.pdf"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">لینک دانلود </span></a></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">انحطاط و اختفای مرابطین از اسپانیا ( به زبان اسپانیایی )</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">مولف فرانسیسکو کودیرا ، چاپ سرقسطه در سال ۱۸۹۹ م .</span></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.archive.org/download/AtourathAlAndalusiAlMaghreby/DecadenciaYDesaparicionDeLosAlmoravidesEnEspana.pdf"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">لینک دانلود</span></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>اظهار الحق</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">کتاب اظهار الحق تالیف مرحوم شیخ رحمت الله بن خلیل الرحمن هندی . مرحوم شیخ رحمت الله هندی این کتاب را در رد بر دو موضوع در زمینه مسیحیت در پاسخ به مسیحیان نوشته است که عبارتند از موضوع نسخ و نیز موضوع تحریف . بدین شرح که بین ایشان و یکی از کشیشان معاصرش مناظره ای صورت می گیرد که حاصل آن این کتاب می شود. سال تالیف کتاب به ۱۲۸۰ شمسی باز می گردد و همراه با مناظره موجود در کتاب چهار رساله نیز وجود دارد که در آستانه در سال ۱۲۸۴ منتشر شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این کتاب در سال ۱۳۰۵ نیز در دو مجلد چاپ شد و چاپ دیگر آن که در سال ۱۳۰۹ توسط انتشارات خیری صورت گرفته نیز باز در قالب دو جلد عرضه شده است.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">لینک دانلود: </span><a href="http://www.archive.org/download/Khizana05-10-2009/idhar_hak_01.pdf"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">جلد ۱ </span></a> <a href="http://www.archive.org/download/Khizana05-10-2009/idhar_hak_02.pdf"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">جلد ۲</span></a></p>
<p><strong><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">الملل و النحل شهرستانی :</span></strong></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">شیخ ابو الفتح محمد بن ابو القاسم عبدالکریم بن ابی بکر احمد شهرستانی از علمای متوفای سال ۵۴۸ ه است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%86%d8%b3%d8%ae%d9%87">نسخه</a> ای را که برای دانلود قرار داده ایم ، <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%86%d8%b3%d8%ae%d9%87">نسخه</a> ای است از یک چاپ سنگی که در هند در سال ۱۲۶۳ ق در دو جلد عرضه شده است. نسخه های دیگری از این کتاب نیز وجود دارد از جمله نسخه چاپ سنگی امین مدنی حنف در سال ۱۲۸۸ در دو جلد و نیز نسخه ای با خط مناسب و خوانا در لندن در سال ۱۸۴۲ در دو جلد به اهتمام مستشرقی به نام کورتن.</span></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.archive.org/download/milal_chahrastani/milal_chahrastani.pdf"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">لینک دانلود</span></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>تحفه الاریب فی الرد علی اهل الصلیب</strong>:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> تالیف عبد الله بن عبد الله التُرجمان. وی که خود مسیحی بوده است زمانی که مسلمان می شود تصمیم می گیرد تا آموزه های باطل در مسیحیت و نیز تناقضات اناجیل و دلایل نادرست عقلی و نقلی مسیحیت را مورد نقض و ابرام قرار دهد. لذا از ابتدای کتاب شروع می کند از محل تولد و سفرها و ماجرای اسلام آوردن خود بگوید.<br />
</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این کتاب در نه باب تنظیم شده و مولف در سال ۸۲۳ ق از نگارش آن فراغت یافته است .</span></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.archive.org/download/RADTURJUMAN/RADTURJUMAN.pdf"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">لینک دانلود</span></a></p>
<p style="text-align: right;">منبع: <a href="http://www.pedar.net">چرا مسیحی نیستم؟</a></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>آگوست 7, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/818.html" title="فهرست دانلودهاي سايت">فهرست دانلودهاي سايت</a> (12)</li><li>جولای 27, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/752.html" title="دلايل تحريف كتاب مقدس (3): تورات‌هاي متناقض">دلايل تحريف كتاب مقدس (3): تورات‌هاي متناقض</a> (3)</li><li>ژوئن 28, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/437.html" title="تاليفات دانشمندان و نويسندگان اسلامي در نقد مسيحيت ">تاليفات دانشمندان و نويسندگان اسلامي در نقد مسيحيت </a> (4)</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1390.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تورات سامری</title>
		<link>http://www.pedar.net/1380.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1380.html#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 12 May 2010 05:29:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مسيحيت شناسي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1380</guid>
		<description><![CDATA[در این پست می خواهم یکی از نسخه های تورات را با عنوان تورات سامری به شما معرفی کنم . تورات سامری ترجمه کاهن سامری أبی سعید بن أبی الحسین بن أبی سعید سامری است . وی در مقدمه ترجمه اش می گوید که ترجمه نسخه ای از تورات را از یکی از دوستان خود [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در این پست می خواهم یکی از نسخه های تورات را با عنوان تورات سامری به شما معرفی کنم . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">تورات سامری ترجمه کاهن سامری أبی سعید بن أبی الحسین بن أبی سعید   سامری است .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">وی در مقدمه ترجمه اش می گوید که ترجمه نسخه ای از تورات را از یکی از دوستان خود به دست اورده که منسوب به شیخ ابوالحسن صوری است . وی می گوید اما این ترجمه در حقیقت متعلق به دانشمند یهودی فیومی است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">کاهن سامری به دلیل ارزشمندی این نسخه ، اقدام به ترجمه تورات سامری که از زبان عبری و سریانی است نموده است. وی شرح هایی هم بر حاشیه کتاب نوشته است که موارد پیچیده را توضیح داده است.<br />
سامری ها فرقه ای یهودی بودند. بعد از،  از دنیا رفتن حضرت سلیمان علیه السلام بنی اسرائیل به دو فرقه تقسیم شدند. فرقه نخست سبط یهودا و بنیامین و تعدادی از سیط لاوی بودند و  فرقه دوم نیز بقیه بی اسرائیل را شامل می شدند.<br />
آنچه مشهور است این است که به فرقه نخست یهودیان عبرانی می گویند و به فرقه دوم یهودیان سامری. لذا به تورات گروه نخست تورات عبرانی گفته می شود و به تورات فرقه دوم تورات سامری.<br />
تورات سامری از پنج سفر تشکیل شده است که عبارت است از همان پنج سفر معروف: پیدایش ، خروج ، لاویان ، اعداد و تثنیه.<br />
کتابی که لینک آن را برای دانلود قرار داده ایم تمام این پنج سفر را در بر دارد. </span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a href="http://www.archive.org/download/samiritan/samiritan.pdf">از اینجا دانلود کنید. </a></span></p>
<p style="text-align: center;"><img src="http://4.bp.blogspot.com/_YNECXCEMDXg/SBOLbPwWPVI/AAAAAAAAAhA/uu0Cn7I0Cfc/s200/%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%8A%D8%A91.jpg" alt="http://4.bp.blogspot.com/_YNECXCEMDXg/SBOLbPwWPVI/AAAAAAAAAhA/uu0Cn7I0Cfc/s200/%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%8A%D8%A91.jpg" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">مشخصات : فایل پی دی اف  چاپ اول سال ۱۸۵۶ با پژوهش و تحقیق :‌ أ, کوینین. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">البته چاپ دومی نیز از تورات سامری وجود دارد که انتشارات دار الانصار مصر در سال ۱۳۷۸ با تحقیق دکتر احمد حجازی سقا اقدام به انتشار آن نموده است. این چاپ توسط پروفسور زهیر صالح النشار از دانشگاه برلین آماده سازی شده است .<br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;">منبع: <a href="../">چرا  مسیحی نیستم؟</a></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>مطلب مشابهي براي اين پست در سايت وجود ندارد</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1380.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>11</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نتیجه آموزه نسل کشی در کتاب مقدس</title>
		<link>http://www.pedar.net/1374.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1374.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 30 Apr 2010 15:12:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[نقادي كتاب مقدس]]></category>
		<category><![CDATA[كتاب مقدس]]></category>
		<category><![CDATA[موسي]]></category>
		<category><![CDATA[نسل كشي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1374</guid>
		<description><![CDATA[شما حتی در یک جای قرآن بیاورید که خداوند به کشتار و قتل کودکان یا زنان بی گناه فرمان داده باشد! اما در کتاب مقدس فراوان از این فرمان ها یافت می شود. یکی از دوستان عزیز مسیحی ما فرمود چرا در پست اسلام دین شمشیر است ،‌ شما به امروز مسیحیت و انسان های [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">شما حتی در یک جای قرآن بیاورید که خداوند به کشتار و قتل کودکان یا زنان بی گناه فرمان داده باشد! اما در <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%83%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d9%82%d8%af%d8%b3">کتاب مقدس</a> فراوان از این فرمان ها یافت می شود. یکی از دوستان عزیز مسیحی ما فرمود چرا در پست اسلام دین شمشیر است ،‌ شما به امروز مسیحیت و انسان های درون کلیسا پرداخته اید ،‌ حال آن که باید ریشه ها را بررسی کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">خوب ما هم امر ایشان را اطاعت می کنیم . می رویم <strong>ببینیم <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%83%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d9%82%d8%af%d8%b3">کتاب مقدس</a> چگونه به شمشیر می نگرد و شمشیر را چگونه غلاف کرده است؟ در قلب های کودکان و بیگناهان یا فقط در دل متجاوزان و گناهکاران؟</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">وقتی که داستان حضرت نوح را در کتاب مقدس می خوانیم ،  گذشته از اشکالاتی که از رهگذر آن به ذهن خواننده می نشیند، می بینیم که در فرازهایی از نقل تاریخی عهد قدیم یکی از فرزندان نوح به نام کنعان نسلی گسترده به هم می زند و قومی بزرگ را پدر می شود. کنعانیان سپس در فلسطین ساکن می شوند(همان جا که اکنون یهودیان بر مبنای آموزه های کتاب مقدس خون ساکنانش حتی کودکان چند روزه را می ریزند). زمان می گذرد و داستان ادامه می یابد تا آنجا که بنی اسرائیل می خواهند به رهبری حضرت <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%8a">موسی</a> علیه السلام وارد سرزمین فلسطین شوند. در کتاب مقدس خداوند به <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%8a">موسی</a> دستور می دهد:</span></p>
<p style="text-align: justify; padding-left: 30px;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>تثنیه ‌۲۰ : ۱۶</strong> : اما از شهرهای این امتهایی که یهُوَه‌ خدایت، تو را به ملکیت میدهد <span style="color: #ff0000;">هیچ ذی‌نفس(جان‌داری) را زنده مگذار.</span> <strong>۱۷</strong> بلکه ایشان را یعنی حتیان و اموریان و کنعانیان و فَرِز‌ّیان و حِو‌ّیان و یبوسیان را چنانکه یهُوَه خدایت تو را امر فرموده است <span style="color: #ff0000;">بالکل(همگی را) هلاک ساز.</span> <strong>۱۸</strong> تا شما را تعلیم ندهند که موافق همة رجاساتی که ایشان با خدایان خود عمل می‌نمودند عمل نمایید. و به یهُوَه خدای خود گناه کنید.</span></p>
<p style="padding-left: 30px;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">موسای <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%83%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d9%82%d8%af%d8%b3">کتاب مقدس</a> نیز به دستور خداوند عهد قدیم عمل نموده و گزارش می دهد که :</span></p>
<p style="padding-left: 30px; text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">تثنیه ۲ :  <strong>۳۳ </strong> : و یهُوَه خدای ما او را به دست ما تسلیم نموده او را با پسرانش و جمیع قومش زدیم. <strong>۳۴</strong> و تمامی شهرهای او را در آنوقت گرفته <span style="color: #ff0000;">مردان و زنان و <strong>اطفال </strong>هر شهر را هلاک کردیم که یکی را باقی نگذاشتیم.</span> <strong>۳۵</strong> لیکن بهایم را با غنیمت شهرهایی که گرفته بودیم برای خود به غارت بردیم.</span></p>
<p style="padding-left: 30px; text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">تثنیه۳ :  <strong>۴</strong> : و در آنوقت همة شهرهایش را گرفتیم و شهری نماند که از ایشان نگرفتیم یعنی شصت شهر و تمامی مرزبوم اَرجوب که مملکت عوج در باشان بود. <strong>۵</strong> جمیع اینها شهرهای حصاردار با دیوارهای بلند و دروازه‌ها و پشت‌بندها بود سوای قُرای بی‌حصارِ بسیار کثیر. <strong>۶</strong> و آنها را بالکل‌ّ هلاک کردیم چنانکه با سیحون ملک حشبون کرده بودیم <span style="color: #ff0000;">هر شهر را با مردان و زنان و <strong><span style="color: #ff0000;">اطفال </span></strong>هلاک ساختیم.</span> <strong>۷</strong> و تمامی بهایم و غنیمت شهرها را برای خود به غارت بردیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>در بخشی از گزارش تاریخی کتاب مقدس ، حضرت <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%8a">موسی</a> ،‌ که به نظر من چنین اخلاقی از یک پیامبر خدا ،‌ نابایسته و ساختنی است ،‌ ،‌ از این که کودکان و زنان را نکشته و فقط آنها را اسیر کرده اند ،  خشمگین می شود و دوباره فرمان قتل آنها را صادر می کند: </strong></span></p>
<p style="padding-left: 30px; text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>سفر اعداد ۳۱ : ۷</strong> : و با مدیان به طوری که یهُوَه موسی را امر فرموده بود جنگ کرده همة ذکوران را کشتند. <strong>۸</strong> و در میان کشتگان ملوک مدیان یعنی اِوی و راقَم و صور و حور و رابع پنج پادشاه مدیان را کشتند و بلعام بن‌بعور را به شمشیر کشتند. <strong>۹</strong> و بنی‌اسرائیل زنان مدیان و اطفال ایشان را به اسیری بردند و جمیع بهایم و جمیع مواشی ایشان و همة املاک ایشان را غارت کردند. <strong>۱۰</strong> و تمامی شهرها و مساکن و قلعه‌های ایشان را به آتش سوزانیدند. <strong>۱۱</strong> و تمامی غنیمت و جمیع غارت از انسان و بهایم گرفتند. <strong>۱۲</strong> و اسیران و غارت و غنیمت را نزد موسی و العازار کاهن و جماعت بنی‌اسرائیل در لشکرگاه در عربات موآب که نزد اردن در مقابل اریحاست آوردند.</span></p>
<p style="padding-left: 30px; text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>۱۳</strong> و موسی و العازار کاهن و تمامی آقاان جماعت بیرون از لشکرگاه به استقبال ایشان آمدند. <strong>۱۴</strong> و موسی بر رؤسای لشکر یعنی سرداران هزاره‌ها و سرداران صدها که از خدمت جنگ باز آمده بودند‌غضبناک شد. <strong>۱۵</strong> و موسی به ایشان گفت: “آیا همة زنان را زنده نگاه داشتید؟ <strong>۱۶ </strong>اینک اینانند که بر حسب مشورت بلعام بنی‌اسرائیل را واداشتند تا در امر فغور به یهُوَه خیانت ورزیدند و در جماعت یهُوَه وبا عارض شد. <strong>۱۷</strong> پس الآن <span style="color: #ff0000;"><strong>هر ذکوری از اطفال را بکشید</strong></span> و هر زنی را که مرد را شناخته با او همبستر شده باشد بکشید. <strong>۱۸ </strong>و از زنان هر دختری را که مرد را نشناخته و با او همبستر نشده برای خود زنده نگاه دارید. <strong>۱۹</strong></span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دوست عزیز مسیحی ام</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">صرف نظر از این که چرا باید بی گناهان ، کودکان و دخترکان معصوم ،‌ بی رحمانه جلوی چشم مادرشان سر بریده شوند ، آیا ذکر چنین مطالبی در کتاب مقدس زمینه های خشونت افسار گسیخته را پدید نمی آورد؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آیا جنایتکار نمی پرورد و کشتارهای جمعی بیگناهان را اموزش نمی‌دهد ؟</span></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.stolenchildhood.net/images/israel_lebanon_war_israeli_children_signing_missiles_israeli_children__2.jpg"><img class="aligncenter" src="http://www.stolenchildhood.net/images/israel_lebanon_war_israeli_children_signing_missiles_israeli_children__2.jpg" alt="http://www.stolenchildhood.net/images/israel_lebanon_war_israeli_children_signing_missiles_israeli_children__2.jpg" width="305" height="220" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آیا اگر کودکی با خواندن این آیات کتاب مقدس ،‌اسلحه در دست بگیرد و به مدرسه رفته و همکلاسان خود را بکشد ، باید او را سرزنش کرد؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">همه می گویند خشونتی که دنیای غرب را در خود فرو برده است ، اثر فیلم های آکنده از قتل و خشونت است ، ولی من معتقدم بخش عمده این خشونت پروری ها این است که در کتاب مقدس قتل بی گناه و کشتار ، تقبیح نشده و بلکه مورد تایید هم قرار گرفته است. لذا همان فیلم ها هم محصول همین آیات است.</span></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/thumb/d/dc/Eric_harris_dylan_klebold.jpg/780px-Eric_harris_dylan_klebold.jpg"><img class="aligncenter" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/thumb/d/dc/Eric_harris_dylan_klebold.jpg/780px-Eric_harris_dylan_klebold.jpg" alt="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/thumb/d/dc/Eric_harris_dylan_klebold.jpg/780px-Eric_harris_dylan_klebold.jpg" width="201" height="154" /></a> <a href="http://graphics8.nytimes.com/images/2007/04/16/us/16virginia_slide1.jpg"><img class="aligncenter" src="http://graphics8.nytimes.com/images/2007/04/16/us/16virginia_slide1.jpg" alt="http://graphics8.nytimes.com/images/2007/04/16/us/16virginia_slide1.jpg" width="220" height="116" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.eduinreview.com/blog/wp-content/uploads/2009/04/columbine-victims.jpg"><img class="aligncenter" src="http://www.eduinreview.com/blog/wp-content/uploads/2009/04/columbine-victims.jpg" alt="http://www.eduinreview.com/blog/wp-content/uploads/2009/04/columbine-victims.jpg" width="207" height="204" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">‌اسرائیل اکنون به استناد آموزه های همین کتاب مقدس شماست که خون کودکان شیرخواره فلسطین را بر زمین می ریزد.</span></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.fararu.com/images/docs/000002/n00002101-r-b-006.jpg"><img class="aligncenter" src="http://www.fararu.com/images/docs/000002/n00002101-r-b-006.jpg" alt="http://www.fararu.com/images/docs/000002/n00002101-r-b-006.jpg" width="406" height="276" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دوست عزیزم ، آیا اگر از این ریشه ای که شما به آن اعتماد کرده اید ، برگ خشونت نروید ،‌ جای تعجب نیست؟!</span></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://mouhajer.files.wordpress.com/2008/02/child-and-mother-2.jpg"><img class="aligncenter" src="http://mouhajer.files.wordpress.com/2008/02/child-and-mother-2.jpg" alt="http://mouhajer.files.wordpress.com/2008/02/child-and-mother-2.jpg" width="410" height="310" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دوست عزیزم کدام قسمت آیات کتاب مقدس از انسان های درون کلیساست؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دوست خوبم ،‌ ما مسلمانان هم پیامبری به نام موسی علیه السلام داریم ،‌ اما بر خلاف شما به موسی و خدایی همانند آنچه در کتاب مقدس شما آمده است،‌ عقیده نداریم. موسای ما به جای کشتار کودکان و زنان بی گناه ،  به آنان کمک می کند و خداوند ما نیز به ما می آموزد که اگر کسی یک نفر بی گناه را بکشد ، گویا تمام انسان ها را کشته است .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">مِنْ أَجْلِ ذَلِکَ کَتَبْنَا عَلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعاً وَلَقَدْ جَاءتْهُمْ رُسُلُنَا بِالبَیِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ کَثِیراً مِّنْهُم بَعْدَ ذَلِکَ فِی الأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ [مائدة : ۳۲]</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و جالب این که خداوند در قرآن کریم در این آیه گزارش می دهد چنین آموزه ای را بر بنی اسرائیل واجب کرده بودیم و هشدار و &#8230; اما بسیاری از آنان بعد از آن در زمین &#8230; .</span></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">منبع: <a href="../">چرا  مسیحی نیستم؟</a></p>
<p style="text-align: justify;">
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>ژانویه 17, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1080.html" title="در مسير تهران به اصفهان، از شيراز وارد شويد!">در مسير تهران به اصفهان، از شيراز وارد شويد!</a> (5)</li><li>دسامبر 11, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/1027.html" title="تاملي در چالش انگيزترين آيه كتاب مقدس(اول سموئيل 13 : 1)- قسمت دوم">تاملي در چالش انگيزترين آيه كتاب مقدس(اول سموئيل 13 : 1)- قسمت دوم</a> (1)</li><li>نوامبر 1, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/954.html" title="تاريخ مختصر بني‌اسراييل بر مبناي تورات">تاريخ مختصر بني‌اسراييل بر مبناي تورات</a> (0)</li><li>اکتبر 18, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/878.html" title="معرفي واژه نامه ها و ترجمه‌هاي معتبر كتاب مقدس">معرفي واژه نامه ها و ترجمه‌هاي معتبر كتاب مقدس</a> (5)</li><li>آگوست 4, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/808.html" title="نرم افزارهاي پژوهش در كتاب مقدس">نرم افزارهاي پژوهش در كتاب مقدس</a> (15)</li><li>جولای 27, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/739.html" title="دلايل تحريف كتاب مقدس (1): گم‌شده‌هاي عهد قديم">دلايل تحريف كتاب مقدس (1): گم‌شده‌هاي عهد قديم</a> (5)</li><li>جولای 13, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/615.html" title="حقوق زن در مسيحيت، چرا و چگونه؟">حقوق زن در مسيحيت، چرا و چگونه؟</a> (47)</li><li>جولای 8, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/562.html" title="نام ها و نشانه هاي اختصاري اسفار كتاب مقدس به سه زبان ">نام ها و نشانه هاي اختصاري اسفار كتاب مقدس به سه زبان </a> (5)</li><li>ژوئن 20, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/361.html" title="تحريف قرآن يا تحريف كتاب مقدس؟">تحريف قرآن يا تحريف كتاب مقدس؟</a> (49)</li><li>می 29, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/305.html" title="اشتباه علمي كتاب مقدس در حركت زمين">اشتباه علمي كتاب مقدس در حركت زمين</a> (66)</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1374.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مشکل از نیقودیموس است یا یوحنا؟</title>
		<link>http://www.pedar.net/1370.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1370.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 30 Apr 2010 13:59:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[انجيل‌يوحنا]]></category>
		<category><![CDATA[نقادي كتاب مقدس]]></category>
		<category><![CDATA[نقد متني]]></category>
		<category><![CDATA[نيقوديموس]]></category>
		<category><![CDATA[يوحنا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1370</guid>
		<description><![CDATA[عیسی و نیقودیموس در انجیل یوحنا باب سوم در داستان ملاقات نیقودیموس که یکی از فریسیان می باشد، با عیسی علیه السلام آمده است: ۱ ملاقات نیقودیموس با عیسی : و شخصی از فریسیان نیقودیموس نام ازروسای یهود بود. ۲ او در شب نزد عیسی آمده، به وی گفت: «ای استاد می‌دانیم که تو معلم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">عیسی و <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%86%d9%8a%d9%82%d9%88%d8%af%d9%8a%d9%85%d9%88%d8%b3">نیقودیموس</a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در انجیل <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%8a%d9%88%d8%ad%d9%86%d8%a7">یوحنا</a> باب سوم در داستان ملاقات <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%86%d9%8a%d9%82%d9%88%d8%af%d9%8a%d9%85%d9%88%d8%b3">نیقودیموس</a> که یکی از فریسیان می باشد، با عیسی علیه السلام آمده است:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">۱ ملاقات نیقودیموس با عیسی : و شخصی از فریسیان نیقودیموس نام ازروسای یهود بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">۲ او در شب نزد عیسی آمده، به وی گفت: «ای استاد می‌دانیم که تو معلم هستی که از جانب خدا آمده‌ای زیرا هیچ‌کس نمی تواند معجزاتی را که تو می‌نمایی بنماید، جزاینکه خدا با وی باشد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">۳ عیسی در جواب اوگفت: «آمین آمین به تو می‌گویم اگر کسی <span style="color: #ff0000;">از سر نو</span> <span style="color: #ff0000;">مولود </span>نشود، ملکوت خدا را نمی تواند دید.»</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="ltr"><strong><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">ἀπεκρίθη Ἰησοῦς καὶ εἶπεν αὐτῷ, Ἀμὴν ἀμὴν λέγω σοι, ἐὰν μή τις <span style="color: #ff0000;">γεννηθῇ </span>ἄνωθεν, οὐ δύναται ἰδεῖν τὴν βασιλείαν τοῦ θεοῦ.</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">(برای مشاهده معنای واژه های یونانی به انگلیسی به این سایت بروید <a href="http://www.greekbible.com/index.php">http://www.greekbible.com/index.php</a> و پس از نمایش آیه مورد نظر <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%8a%d9%88%d8%ad%d9%86%d8%a7">یوحنا</a> ۳ : ۳ روی واژه ها کلیک کنید تا در پنجره ای جدید معنای واژه نمایش یابد)</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">۴ نیقودیموس بدو گفت: «چگونه ممکن است که انسانی که پیر شده باشد، مولود گردد؟ آیا می‌شودکه بار دیگر داخل شکم مادر گشته، مولود شود؟»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">۵ عیسی در جواب گفت: «آمین، آمین به تومی گویم اگر کسی از آب و روح مولود نگردد، ممکن نیست که داخل ملکوت خدا شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">۶ آنچه از جسم مولود شد، جسم است و آنچه از روح مولود گشت روح است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">۷ عجب مدار که به توگفتم باید شما از سر نو مولود گردید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">۸ باد هرجاکه می‌خواهد می‌وزد و صدای آن را می‌شنوی لیکن نمی دانی از کجا می‌آید و به کجا می‌رود. همچنین است هر‌که از روح مولود گردد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">۹ نیقودیموس در جواب وی گفت: «چگونه ممکن است که چنین شود؟»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">۱۰ عیسی در جواب وی گفت: «آیا تو معلم اسرائیل هستی و این رانمی دانی؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">۱۱ آمین، آمین به تو می‌گویم آنچه می‌دانیم، می‌گوییم و به آنچه دیده‌ایم، شهادت می‌دهیم و شهادت ما را قبول نمی کنید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">۱۲ چون شما را از امور زمینی سخن گفتم، باور نکردید. پس هرگاه به امور آسمانی با شما سخن رانم چگونه تصدیق خواهید نمود؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">۱۳ و کسی به آسمان بالا نرفت مگر آن کس که از آسمان پایین آمد یعنی پسر انسان که در آسمان است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">۱۴ وهمچنان‌که موسی مار را در بیابان بلند نمود، همچنین پسر انسان نیز باید بلند کرده شود،</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">۱۵ تاهر‌که به او ایمان آرد هلاک نگردد، بلکه حیات جاودانی یابد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">۱۶ زیرا خدا جهان را اینقدر محبت نمود که پسر یگانه خود را داد تا هر‌که بر او ایمان آورد هلاک نگردد بلکه حیات جاودانی یابد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">۱۷ زیرا خدا پسر خود را در جهان نفرستاد تا برجهان داوری کند، بلکه تا به وسیله او جهان نجات یابد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">۱۸ آنکه به او ایمان آرد، بر او حکم نشود؛ اما هر‌که ایمان نیاورد الان بر او حکم شده است، بجهت آنکه به اسم پسر یگانه خدا ایمان نیاورده.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">۱۹ و حکم این است که نور در جهان آمدو مردم ظلمت را بیشتر از نور دوست داشتند، ازآنجا که اعمال ایشان بد است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">۲۰ زیرا هر‌که عمل بد می‌کند، روشنی را دشمن دارد و پیش روشنی نمی آید، مبادا اعمال او توبیخ شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چنان که در آیات فوق می بینید مسیح علیه السلام به <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%86%d9%8a%d9%82%d9%88%d8%af%d9%8a%d9%85%d9%88%d8%b3">نیقودیموس</a> می گوید که لازم است &#8220;از سر نو&#8221; یا &#8220;بار دیگر&#8221; یا &#8220;از بالا&#8230;&#8221; متولد شد.(با توجه به ترجمه های مختلف).<br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در اینجا به سه معنای متفاوت اشاره کردیم. به این دلیل که واژه اصلی و یونانی آن معنای پیچیده و دشواری دارد.<br />
در آیات فوق خود نیقودیموس هم منظور حضرت عیسی علیه السلام را نفهمید. به همین دلیل دوباره سوال خود را تکرار نمود که : &#8220;«چگونه ممکن است که انسانی که پیر شده باشد، مولود گردد؟ آیا می‌شودکه بار دیگر داخل شکم مادر گشته، مولود شود؟»&#8221;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">لذا در این جا مسیح علیه السلام مقصود خود را توضیح می دهد که منظورش از این کلمه چه بوده است و این که انسان باید یک بار دیگر در روح متولد شود و نه جسد. می فرماید: &#8221; آنچه از جسم مولود شد، جسم است و آنچه از روح مولود گشت روح است.&#8221;<br />
در اینجا نیقودیموس در فهم معنای واژه یونانی اشتباه کرد و نفهمید که این واژه می تواند معانی دیگری هم داشته باشد و لذا خیال کرد که معنای مورد نظر مسیح علیه السلام &#8220;تولد دوباره&#8221; است‌، اما مسیح علیه السلام برایش توضیح داد که منظورش معنای دوم این واژه یعنی &#8220;تولد از بالا&#8221; (= ملکوت ،‌ آسمان) است .</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="ltr"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">γεννάω,<em>v</em> {ghen-nah&#8217;-o}<br />
1) of men who fathered children  ۱a) to be born  ۱b) to be begotten  ۱b1) of women giving birth to children  ۲) metaph.  ۲a) to engender, cause to arise, excite  ۲b) in a Jewish sense, of one who brings others over to his  way of life, to convert someone  ۲c) of God making Christ his son  ۲d) of God making men his sons through faith in Christ&#8217;s work</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">حال در اینجا مساله ای وجود دارد و آن این که اگر بگوییم این گفتگو به زبان آرامی و در شهر اورشلیم صورت گرفته است ، دچار مشکل خواهیم شد. چرا که واژه آرامی ای که به معنای &#8220;مرتبه دوم&#8221; است ،‌ معنای &#8221; از بالا&#8221;  را نمی دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">به عبارت دیگر آنچه موجب گنگی مطلب و درست نفهمیدن مطلب برای نیقودیموس شده ، مبتنی بر معنای واژه به زبان یونانی است اما اصل این گفتگو به زبان آرامی صورت گرفته است .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">لذا بر این اساس دانشمندانی مانند بارت ارمن در بحث عیسای تاریخی (Historical Jesus) این اشکال را مطرح می کنند و می گویند این گفتگویی که بین نیقودیموس و مسیح علیه السلام به فرض این که شکل گرفته باشد ، به صورت دیگری بوده است و این چیزی نیست که در انجیل <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%8a%d9%88%d8%ad%d9%86%d8%a7">یوحنا</a> روایت شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
</span></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>آوریل 30, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1362.html" title="اي زن مرا با تو چه كار است؟!">اي زن مرا با تو چه كار است؟!</a> (0)</li><li>آگوست 11, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/865.html" title="آشنايي با عهد جديد">آشنايي با عهد جديد</a> (17)</li><li>مارس 27, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/246.html" title="تصوير خدا در هنر مسيحي">تصوير خدا در هنر مسيحي</a> (33)</li><li>فوریه 19, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/7.html" title="چگونه به انجيل‌ها اعتماد كنم؟">چگونه به انجيل‌ها اعتماد كنم؟</a> (7)</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1370.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ای زن مرا با تو چه کار است؟!</title>
		<link>http://www.pedar.net/1362.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1362.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 30 Apr 2010 07:09:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[حقوق زن در مسيحيت]]></category>
		<category><![CDATA[جليل]]></category>
		<category><![CDATA[قانا]]></category>
		<category><![CDATA[مريم]]></category>
		<category><![CDATA[يوحنا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1362</guid>
		<description><![CDATA[یکی از کاربران خوب سایت به نام محمد حسین زحمت کشیده و مطلب مفیدی را در بخش نظرات درج کرده اند که ضمن تشکر از ایشان ، آن را در پست مستقلی قرار می دهم: اخیرا دارم بین انجیل ترجمه های مختلف کتاب مقدس ترجمه قدیم،ترجمه شریف وترجمه هزاره نو(آخرین و جدیدترین ترجمه انجیل ) [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="padding-left: 210px; text-align: justify;"><strong><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">یکی از کاربران خوب سایت به نام محمد حسین زحمت کشیده و مطلب مفیدی را در بخش نظرات درج کرده اند که ضمن تشکر از ایشان ، آن را در پست مستقلی قرار می دهم:</span></span></strong></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اخیرا دارم بین انجیل ترجمه های مختلف کتاب مقدس ترجمه قدیم،ترجمه شریف وترجمه هزاره نو(آخرین و جدیدترین ترجمه انجیل ) مقایسه میکنم دوست دارم موارد تناقضی را که میان این چند ترجمه وجود داره را برایتان ارسال کنم تا شما ، هم از خیانتی که مسیحیان به کتاب مقدسشون کردند و میکنند با خبر بشین و بدونین اینکه مسیحیا میگن انجیل کلام خداست و توسط روح القدس به نویسندگانش الهام شده دروغه و اینکه میگن در اناجیل هیچ گونه تحریفی صورت نگرفته هم یه دروغ بزرگتر.<br />
انشاء الله من با مطالبی که برایتان میفرستم به شما نشون خواهم داد که مسیحیا هر جا که به نفعشون نبوده در – به قول خودشون کلام خدا – دست بردند و اون را اونجوری که به نفعشون بوده ترجمه کردند.<br />
اولین موردی که میخوام خدمتتون عرض کنم مربوط میشه به ماجرای شراب درست کردن عیسی علیه السلام در مجلس عروسی که مسیحیا از اون به عنوان معجزه یاد میکنند.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
من اینجا به درست یا غلط بودن این معجزه !! کاری ندارم فقط میخوام شما هم ببینین که مترجمین مسیحی انجیل که اخیرا ترجمه ای را با عنوان هزاره نو منتشر کردند چطوری اشکالاتی را که سالهای سال مسلمونا به اونها میگرفتند را با دست بردن در کلمات و خیانت به کلام خدا ( انجیل )حل کردند و با پاک کردن صورت مسئله به ایرادات مسلمونا جواب دادند</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
در <strong>ترجمه قدیم </strong>انجیل یوحنا آیات ۱ تا ۴ اینطور میخوانیم:<br />
۱ و در روز سوم، در <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%82%d8%a7%d9%86%d8%a7">قانا</a>ی جلیل عروسی بود و مادر عیسی در آنجا بود.<br />
۲ و عیسی و شاگردانش را نیز به عروسی دعوت کردند.<br />
۳ و چون شراب تمام شد، مادر عیسی بدو گفت: «شراب ندارند.»<br />
۴ عیسی به وی گفت: «ای زن مرا با تو چه کار است؟ ساعت من هنوز نرسیده است.»<br />
و در ترجمه شریف که آنهم از ترجمه های معتبر است اینطور آمده<br />
۱ دو روز بعد، در <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%82%d8%a7%d9%86%d8%a7">قانا</a>ی جلیل جشن عروسی بر پا بود و مادر عیسی در آنجا حضور داشت. ۲ عیسی و شاگردانش نیز به عروسی دعوت شده بودند. ۳ وقتی شراب تمام شد مادر عیسی به او گفت: « آنها دیگر شراب ندارند.» ۴ عیسی پاسخ داد:« این به من مربوط است یا به تو؟ وقت من هنوز نرسیده است.»</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
اما در <strong>ترجمه هزاره نو</strong> اینطور امده است:<br />
روز سوّم، در <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%82%d8%a7%d9%86%d8%a7">قانا</a>ی جلیل عروسی بود و مادر عیسی نیز در آنجا حضور داشت.<br />
۲ عیسی و شاگردانش نیز به عروسی دعوت شده بودند. ۳ چون شرابْ کم آمد، مادر عیسی به او گفت: دیگر شراب ندارند! ۴ عیسی به او گفت: بانو، مرا با این امر چه‌کار است؟ ساعت من هنوز فرا‌نرسیده.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
ملاحظه میکنید که جمله ” ای زن مرا با تو چکار است” و ” این به من مربوط است با به تو؟ به ” بانو مرا با این امر( شراب سازی ) چکار است ” تغییر کرده تا دیگر جای ایراد و اشکالی به خاطر برخورد اهانت آمیز عیسی علیه السلام به مادرش نباشد.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
ما به عنوان یک خواننده، کدام یک از اینها را کتاب مقدس واقعی بدانیم و کدام یک ازاین سه ترجمه ( قدیم ، شریف و هزاره نو ) را کلام خدا ؛ آیا اصولا مسیحیان حق دارند در کلام خدا دست ببرند و آن را بنا به مصالح و مفاسدی که تشخیص می دهند تغییر دهند آیا این تغییرات با ادعای تحریف نشدن کتاب مقدس در طول تاریخ سازگار است؟ آیا این رسم امانتداری است ؟ …….. واین خیانتی است آشکار. </span></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>آوریل 30, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1370.html" title="مشكل از نيقوديموس است يا يوحنا؟ ">مشكل از نيقوديموس است يا يوحنا؟ </a> (4)</li><li>ژانویه 17, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1080.html" title="در مسير تهران به اصفهان، از شيراز وارد شويد!">در مسير تهران به اصفهان، از شيراز وارد شويد!</a> (5)</li><li>آگوست 11, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/865.html" title="آشنايي با عهد جديد">آشنايي با عهد جديد</a> (17)</li><li>جولای 13, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/615.html" title="حقوق زن در مسيحيت، چرا و چگونه؟">حقوق زن در مسيحيت، چرا و چگونه؟</a> (47)</li><li>مارس 27, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/246.html" title="تصوير خدا در هنر مسيحي">تصوير خدا در هنر مسيحي</a> (33)</li><li>فوریه 19, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/7.html" title="چگونه به انجيل‌ها اعتماد كنم؟">چگونه به انجيل‌ها اعتماد كنم؟</a> (7)</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1362.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اسقف و سه زاهد تارک دنیا</title>
		<link>http://www.pedar.net/1270.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1270.html#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Apr 2010 14:06:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[شخصيت‌هاي مسيحي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1270</guid>
		<description><![CDATA[و چون دعاکنید مانند امت‎ها تکرار باطل مکنید زیرا ایشان گمان می‌برند که سبب زیاد گفتن مستجاب می‌شوند پس مثل ایشان مباشید زیرا پدر شما حاجات شما را می‌داند پیش از آنکه از او بخواهید. (متی ۶: ۷) اسقفی با کشتی از آرچانجل عازم صومعه سولووتسک بود. در آن کشتی زایرانی نیز بودند که قصد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;">و چون دعاکنید مانند امت‎ها تکرار باطل مکنید زیرا ایشان  گمان می‌برند که سبب زیاد گفتن مستجاب می‌شوند پس مثل ایشان مباشید زیرا  پدر شما حاجات شما را می‌داند پیش از آنکه از او بخواهید. (متی ۶: ۷)</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اسقفی با کشتی از آرچانجل عازم صومعه سولووتسک بود.  در آن کشتی زایرانی نیز بودند که قصد زیارت مکان‌های مقدسی را در آن جا  داشتند. کشتی به آرامی در هوایی خوب و بادی مساعد به راه خود ادامه می‌داد.  بعضی از زایران بر روی عرشه دراز کشیده بودند و بعضی دیگر یا در حال خوردن  غذا و یا در حال صحبت کردن بودند. اسقف نیز بر روی عرشه کشتی آمد و در  حالیکه بر روی عرشه قدم می زد متوجه جمعی شد که نزدیک دماغه کشتی ایستاده  بودند. ماهیگیری در حالی که به دریا اشاره می‌کرد چیزهایی به آنها می‌گفت.  اسقف ایستاد و به طرفی که ماهیگیر اشاره می‌کرد نگاه کرد اما به جز  درخشندگی آب در زیر نور خورشید چیزی ندید. اسقف نزدیک‎تر شد تا به گفتگوی  آنها گوش دهد ولی ماهیگیر متوجه حضور اسقف شد و کلاهش را به احترام برداشت و  ساکت ماند. بقیه مردان نیز به احترام کلاهشان را برداشتند و تعظیم کردند.<br />
اسقف  گفت: نگذارید که من مزاحم صحبتتان بشوم. من آمده‌ام سخنان این مرد خوب را  بشنوم.<br />
در جواب پیشه‌وری که از دیگران شهامت بیشتری داشت گفت: ماهیگیر  درباره زاهدان گوشه‌نشین چیزهایی به ما می‌گفت.<br />
اسقف در حالیکه به گوشه  عرشه کشتی می‌رفت تا روی جعبه‌ای بنشیند پرسید:<br />
کدام زاهدان تارک دنیا؟  درباره آنها به من بگویید من علاقه‌مندم بشنوم. به چه چیزی اشاره می‌کردید؟<br />
پیشه‌ور  در حالیکه به نقطه‌ای طرف راست کشتی اشاره می‌کرد، گفت: به آن جزیره کوچک  نگاه کنید. می‌توانید آنرا ببینید آنجا. آنجا همان جزیره‌ای است که زاهدان  تارک دنیا برای تطهیر روح و تن در آن زندگی می‌کنند.<br />
اسقف پرسید: آن  جزیره کجاست؟ من چیزی نمی‌بینم!<br />
پیشه‌ور گفت: اگر لطف کنید و در امتداد  دست من نگاه کنید آنجا است در دوردست. آن ابر کوچک را می‌بینید؟ پایین آن  کمی به طرف چپ لکه کوچکی را می‌بینید جزیره‌ همان‎جاست.<br />
اسقف با دقت  نگاه کرد ولی چشمانش چیزی به جز درخشندگی آب در زیر نور خورشید ندید.<br />
اسقف  گفت: نمی‌توانم جزیره را ببینم. اما آن زاهدان تارک دنیا چه کسانی هستند؟<br />
ماهیگیر  پاسخ داد: این‎ها مردان مقدسی هستند که من خیلی وقت است وصف‌شان را  شنیده‌ام اما تا دو سال قبل هیچوقت شانس دیدن آنها را نداشته‌ام.<br />
سپس  ماهیگیر ماجرای دیدن آنها را بازگو کرد. که چطور هنگامی‎ که برای ماهیگیری  رفته بود در هنگام شب در حوالی جزیره راه خود را گم می‌کند و فردای آن روز  همان‎طور که در اطراف جزیره سرگردان بوده کلبه‌ای گلی و پیرمردی را که در  نزدیکی آن ایستاده می‌بیند. در همان حال دو نفر دیگر از کلبه بیرون می‌آیند  و بعد از اینکه وسایل او را خشک می‌کنند به او کمک می‌کنند تا قایقش را  تعمیر کند. اسقف پرسید: آنها چه شکل و شمایلی دارند؟<br />
ماهیگیر گفت: یکی  از آنها جثه کوچکی دارد و کمرش خمیده است. لباس بلند کشیشی می‌پوشد و خیلی  پیر است. باید بیش از صد سال داشته باشد. آنقدر پیر است که سفیدی ریشش به  سبزی گراییده است. اما همیشه لبخند بر لب دارد و صورتش به روشنی صورت   فرشتگان بهشتی است. دومی قد بلندتری دارد. او هم خیلی پیر است و کت کهنه  روستایی می‌پوشد. ریش پرپشتش به رنگ خاکستری مایل به زرد است. مرد با قدرتی  است چون قبل از اینکه به او کمکی کرده باشم قایقم را مانند پرکاهی وارونه  کرد. انسانی مهربان و سرزنده است. سومی قدی بلند و ریشی به سفیدی برف دارد  که بلندیش تا زانوهایش می‌رسد.<br />
ابروهای پرپشتش او را جدی نشان می‌دهد.  به جز تکه‌ای حصیر به دور کمرش چیزی نمی‌پوشد.<br />
اسقف پرسید: آیا با تو  سخن گفتند؟<br />
ماهیگیر گفت: گاهی بین آنها نگاهی ردوبدل می‌شد که خودشان  معنی‌اش را می‌فهمیدند. از بلندقدترین آنها پرسیدم: مدت طولانی است که در  این جزیره زندگی می‌کنید؟ در جواب ابروهایش را در هم کشید و چیزی زیر لب  زمزمه کرد و اینطور به نظر می‌رسید که عصبانی‌ شده باشد. اما مسن‌ترین آنها  دستش را گرفت و لبخندی زد و با این عمل مرد بلندقد آرام گرفت. مسن‌ترین  آنها فقط گفت: «با ما مهربان و بر ما بخشش داشته باش» و سپس لبخندی زد.<br />
همانطور  که ماهیگیر صحبت می‌کرد کشتی به جزیره نزدیک‌تر می‌شد.<br />
پیشه‌ور نیز با  دستش اشاره می‌کرد و گفت: اگر عالیجناب مایل باشند حالا می‌توانند جزیره  را به وضوح ببینند آنجا.<br />
اسقف نگاه کرد و حالا می‌توانست که لکه تیره‌ای  که همان جزیره بود ببیند. بعد از اینکه مدتی به جزیره چشم دوخت عرشه کشتی  را ترک گفت و به عقب کشتی رفت و در آنجا از سکان‌دار پرسید: نام آن جزیره  چیست؟<br />
سکان‌دار پاسخ داد: آن یکی را می‌فرمایید. آن جزیره نامی ندارد.  مانند این جزیره‌ها در این‌ دریا بسیارند.<br />
اسقف گفت: آیا این حقیقت  دارد که تارک دنیاها برای تطهیر روحشان در آن جزیره زندگی می‌کنند؟<br />
سکان‌دار  پاسخ داد: این طور می‎گویند عالیجناب من از راست بودن آن اطلاعی ندارم.  ماهیگیران می‌گویند که آنها را دیده‌اند ولی ممکن است که این موضوع، قصه‌ای  بیش نباشد.<br />
اسقف گفت: من می‌خواهم به آنجا بروم و این مردان را ببینم.  چطور می‌توانم به آنجا بروم؟<br />
سکان‌دار پاسخ داد: کشتی به جزیره  نمی‌تواند نزدیک بشود. اما شما را می‌توان به آنجا برد. بهتر است که با  ناخدا صحبت کنید.<br />
شخصی را دنبال ناخدا فرستادند و او حاضر شد. اسقف گفت:  من می‌خواهم زاهدان تارک‌دنیا را ببینم. می‌توانید مرا به آن جزیره ببرید؟<br />
ناخدا  که سعی می‌کرد اسقف را منصرف کند، گفت: البته این کار عملی است اما وقت  زیادی تلف خواهد شد. اگر جسارتی نباشد عرض می‌کنم که آن پیرمردان ارزش آن  را ندارند که به خود زحمت دهید. من شنیده‌ام که آنها پیرمردانی خرف هستند  که چیزی نمی‌دانند و هیچوقت حتی یک کلمه صحبت نمی‌کنند مثل ماهی‎های دریا.<br />
اسقف  گفت: من می‌خواهم آنها را ببینم و برای همین، وقت تلف شده و زحمت شما را  با پرداخت پول جبران خواهم کرد. لطفاً قایقی را برای من مهیا کنید.<br />
چاره‌ای  نبود. پس دستور داده شد. ملوان‎ها بادبان‎ها را تنظیم کردند. سکان‎دار با  به چرخش درآوردن سکان مسیر را به طرف جزیره مشخص کرد. برای اسقف بر روی  عرشه یک صندلی گذاشته شد و اسقف در حالی که بر روی آن نشسته بود به جلو  نگاه می‌کرد. تمام مسافران بر روی عرشه کشتی جمع شده بودند و به جزیره خیره  شده بودند و در همان حال کسانی که چشمشان سوی بیشتری داشت توانستند  صخره‌های جزیره و حتی یک خانه گلی را ببینند. بالاخره یکی از مسافران یکی  از زاهدان تارک دنیا را دید. ناخدا تلسکوپی را آورد و بعد از نگاه کردن آن  را به اسقف داد و گفت: کاملاً  واضح است. سه مرد بر روی ساحل ایستاده‌اند  آنجا کمی به طرف راست آن تخته سنگ بزرگ.<br />
اسقف تلسکوپ را گرفت و پس از  تنظیم کردن آن سه مرد زاهد را دید یک مرد بلندقد، مردی با قدی متوسط و  دیگری با جثه‌ای کوچک و کمری خمیده. هر سه دست ‌در دست یکدیگر بر روی ساحل  ایستاده بودند. ناخدا رو به اسقف کرد و گفت: عالیجناب کشتی بیشتر از این  نمی‌تواند برود. باید از شما خواهش کنم در حالیکه ما اینجا لنگر می‌اندازیم  سوار قایق شوید.<br />
طناب‎ها آزاد شدند و لنگر به دریا انداخته شد.  بادبان‎ها را پایین آوردند. صدایی به هوا برخاست و کشتی لرزید. سپس بعد از  اینکه قایق به آب انداخته شد ملوان‎ها به داخل آن پریدند. اسقف از نردبان  پایین آمد و در قایق نشست. ملوان‎ها پارو زدند و قایق با سرعت به طرف جزیره  رفت وقتی که به ساحل نزدیک شدند آنها سه مرد را دیدند: بلند قدی که فقط  پوششی از کنف به دور کمر خود داشت، کوتاه‌قدتری که کت کهنه روستایی به تن  داشت و پیرمرد سالخورده و خمیده‌ای که یک لباس بلند کشیشی برتن داشت. هر سه  دست در دست هم ایستاده بودند. ملوانان قایق را به ساحل کشیدند و سپس آن را  نگه داشتند تا اسقف از آن پیاده شود. مردان پیر به اسقف تعظیم کردند و  اسقف نیز برای آنها دعا کرد.<br />
آنها در همان حالت تعظیم باقی ماندند تا  اینکه اسقف سخن گفت: شنیده‌ام شما مردان خدا در اینجا زندگی می‌کنید تا روح  خود را از پلیدی‎ها دور نگه دارید و همچنین برای آمرزش بندگان با خدا راز و  نیاز می‌کنید. من بنده ناچیز مسیح به لطف الهی وظیفهء نگه‌داشتن بندگانش  از پلیدی‎ها و آموختن به آنها را دارم. آرزو داشتم ای بندگان خدا شما را  ببینم و حداکثر تلاشم را در راه آمرزش به شما به کار ببندم. پیرمردان زاهد  به یکدیگر نگاه کردند و لبخند زدند اما ساکت ماندند.<br />
اسقف گفت: درباره  آنچه برای تزکیه روحتان انجام می‌دهید و اینکه در این جزیره چه خدمتی به  خدا می‌کنید با من سخن بگویید.<br />
یکی از زاهدان آهی کشید و به پیرترین  زاهد نگاه کرد. او لبخندی زد و گفت: نمی‌دانیم چطور به خدا خدمت کنیم. ای  مرد خدا. ما فقط به خود خدمت می‌کنیم و از خودمان محافظت می‌کنیم.<br />
اسقف  پرسید: اما شما چطور با خدا راز و نیاز می‌کنید؟<br />
زاهد تارک دنیا پاسخ  داد: ما این طور دعا می‌کنیم: خدایا تو سه‌گانه‌ای ما نیز سه تن هستیم بر  ما رحم و شفقت داشته باش.<br />
وقتی که پیرمرد دعا را خواند دو نفر زاهد دیگر  به آسمان نگاه کردند و آن کلمات را تکرار کردند:<br />
«خدایا تو سه‌گانه‌ای  ما نیز سه نفر هستیم بر ما رحم و شفقت داشته باش.»<br />
اسقف لبخندی زد و  گفت: شما ظاهراً درباره سه روح مقدس چیزهایی شنیده‌اید ولی شما دعا را صحیح  نمی‌خوانید. شما ای بندگان خدا مرا مجذوب خود کرده‌اید. می‌دانم که  می‌خواهید خداوند را خشنود سازید اما طریق آن را نمی‌دانید. این طریق عبادت  نیست. اما به من گوش کنید. بدون اینکه از خود طریقی را برای عبادت به شما  بیاموزم به شما یاد می‌دهم. به شما می‌آموزم آنچه خداوند در کتاب مقدس برای  عبادت بندگان امر فرموده است.<br />
سپس اسقف به آنها گفت که چطور خداوند  خود را بر بشر آشکار ساخت و درباره پدر آسمانی پدر و پسر و روح‌القدس  مطالبی گفت: پسر خدا بر زمین هبوط کرد تا انسان را از پلیدی‎ها برهاند و  برای همین او به ما دعا کردن را آموخت. حالا گوش دهید و بعد از من تکرار  کنید:<br />
«ای پدر»<br />
مرد سوم گفت: ای پدر<br />
اسقف ادامه داد: «که در  آسمانها هستی»<br />
اولین زاهد تکرار کرد: «که در آسمانها هستی»<br />
اما دومی  به لکنت افتاد و نتوانست آن را درست تلفظ کند چون موهایش روی دهانش را  پوشانیده بود و نمی‌توانست واضح صحبت کند. پیرترین زاهد هیچ دندانی نداشت و  کلمات را نیز به صورت نامفهومی تلفظ می‌کرد. اسقف دوباره دعا را تکرار کرد  و زاهدها نیز بعد از او حرف‎هایش را تکرار کردند.<br />
اسقف بر روی سنگی  نشسته بود و آنها در مقابلش ایستاده و به دهان او خیره شده بودند. به مجرد  اینکه کلمه‎ای از دهان اسقف خارج می‌شد زاهدها آنرا تکرار می‌کردند. تمام  طول روز، اسقف زحمت کشید و هر کلمه‌ای را ۲۰ تا ۳۰ بار و حتی بیش از ۱۰۰  بار تکرار کرد و آنها هم کلمات را تکرار کردند و هنگامی که به لکنت  می‌افتادند و کلمات را صحیح تلفظ نمی‌کردند اسقف کلمات را تکرار و اشتباه  آنها را تصحیح می‌کرد. اسقف تمام دعاهای اعظم را تا به آنجا به آنها آموخت  که نه تنها می‌توانستند به طور صحیح دعاها را تکرار کنند بلکه می‌توانستند  آن را از حفظ نیز بخوانند.<br />
پیرمردی که قد متوسطی داشت اولین کسی بود که  دعاها را یاد گرفت. اسقف او را به تکرار دعاها ترغیب کرد و بالاخره دیگر  زاهدان نیز توانستند آن را یاد بگیرند. قبل از اینکه اسقف به کشتی برگردد  ماه بالا آمده و هوا کم‌کم تاریک می‌شد. وقتی که می‌خواست مردان زاهد را  ترک کند آنها به خاک افتادند و سجده کردند. اسقف آنها را بلند کرد و هر سه  را بوسید و خاطرنشان کرد که به همان شیوه‌ای که به آنها دعا را یاد داده  بود دعا کنند. سپس سوار قایق شد و به کشتی بازگشت. همانطور که قایق به طرف  کشتی می‌رفت می‌توانست صداهای سه زاهد که با صدای بلند دعاهای اعظم را  تکرار می‌کردند بشنود. بعد از مدتی صداهایشان دیگر شنیده نمی‌شد اما در زیر  نور ماه در حالی که بر روی ساحل در همانجا ایستاده بودند دیده می‌شدند.  کوتاه‌قدترین آنها در وسط، بلندقدترین آنها در طرف راست و آنکه قد متوسطی  داشت در طرف چپ ایستاده بود. وقتی که به کشتی رسید و به روی عرشه کشتی رفت  کشتی آماده حرکت شد. بادبان‎ها افراشته شد و لنگر را نیز بالا کشیدند.  بادبان‎ها از باد پر شد و کشتی شروع به حرکت کرد. اسقف در حالی که بر روی  سکویی در عقب کشتی نشسته بود به جزیره‌ای که آن را ترک کرده‌ بودند  می‌نگریست. برای مدتی می‌توانست زاهدان تارک دنیا را ببیند ولی حالا دیگر  دیده نمی‌شدند و فقط جزیره قابل رویت بود. بالاخره جزیره هم محو شد و تنها  چیزی که دیده می‌شد حرکت آب در زیر نور ماه بود. زایران در خواب بودند و  سکوت بر عرشه حکم‌فرما بود. اسقف که نمی‌خواست به خواب برود تنها در قسمت  عقب کشتی نشسته بود و به آن جزیره و آن مردان زاهد فکر می‌کرد اسقف در فکر  این بود که زاهدان تارک دنیا با چه شور و شوقی دعاهای اعظم را یاد  می‌گرفتند.<br />
اسقف لحظاتی را به فکر کردن و خیره شدن به جائی که دیگر اثری  از جزیره نبود گذراند. نور ماه از این‎جا و آن‎جا بر روی امواج نورپردازی  می‌کرد و در مقابل چشمان اسقف چشمک می‌زد. ناگهان نور سفید و روشنی در  مسیری که نور ماه آن‎را روشن کرده بود نظر او را به خود جلب کرد.<br />
«پرنده  دریایی بود یا نور ضعیف چند قایق کوچک؟» اسقف چشمانش را ناباورانه به آن  دوخت و گفت:<br />
«قایقی در تعقیب ماست و با سرعت به ما نزدیک می‌شود. همین  چند لحظه پیش، از ما خیلی دور بود و به همین زودی این‎قدر نزدیک شده. قایق  نیست چون بادبانی ندارد ولی هرچه هست در حال نزدیک شدن به ما است.»<br />
اسقف  نمی‌توانست سردر بیاورد پس با خود گفت: «آن شیء نه قایق است و نه پرنده و  نه ماهی! انسان نمی‌تواند باشد چون ممکن نیست در وسط دریا به سر برد.»<br />
سپس  اسقف بلند شد و به سکان‌دار گفت: آنجا را نگاه کن دوست من! آن‎جا چه  می‎بینی؟<br />
گرچه حالا می‌توانست کاملاً به وضوح ببیند تکرار کرد: «این  چیست؟»<br />
سه زاهد تارک دنیا بر روی آب حرکت می‌کردند و نور سفید ضعیفی از  آنها ساطع می‌شد. ریش خاکستریشان می‌درخشید و با سرعت زیادی به کشتی نزدیک  می‌شدند و به نظر می‌رسید که کشتی بی‌حرکت باشد. سکان‌دار نگاهی کرد و سکان  را وحشت‌زده رها کرد «اآه&#8230; خدا! سه زاهد بر روی دریا حرکت می‌کنند که  گویی بر روی خشکی هستند.»<br />
زایران با صدای او از جا پریدند و در عقب کشتی  جمع شدند آنها زاهدان تارک دنیا را می‌دیدند که دست در دست یکدیگر داشتند و  به کشتی نزدیک می‌شدند.<br />
دو زاهد قدبلند با اشاره می‌خواستند که کشتی  متوقف شود. پاهایشان بدون آنکه حرکتی کند برروی آب لیز می‌خوردند. قبل از  اینکه کشتی متوقف شود زاهدان تارک دنیا به آن رسیده بودند. سرشان را بلند  کردند و با هم یک صدا گفتند: «ای بندهء خدا آنچه که به ما آموختید فراموش  کردیم. مادامی که دعاها را تکرار می‌کردیم آن را به خاطر داشتیم اما زمانی  که برای لحظه‌ای آن را تکرار نکردیم کلمه‌ای را فراموش کردیم و حالا از  دعاها چیزی در ذهن ما باقی نمانده.<br />
اسقف با حرکت دستش صلیبی را بر روی  سینه‌اش ترسیم کرد و به گوشه‌ای از کشتی تکیه داد و گفت: «ای بندگان خدا  دعای خودتان در نزد پروردگار اجابت می‌شود. من در خور تعلیم به شما نیستم.  برای ما گناهکاران دعا کنید.»<br />
سرانجام اسقف در مقابل زاهدان تارک دنیا  تعظیم کرد. بعد از چند لحظه آنها به آن سوی دریا بازگشتند و تا سپیدهء صبح  نوری درخشان که نشان‌دهنده مسیرشان بود دیده می‌شد. </span>
</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اثر: لئو تولستوی<br />
ترجمه  شاپور جورکش- امجد بدیعی<br />
</span>
</p>
<p style="text-align: justify;">
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>مطلب مشابهي براي اين پست در سايت وجود ندارد</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1270.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بندیکت شانزدهم</title>
		<link>http://www.pedar.net/1258.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1258.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 23 Apr 2010 19:04:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[شخصيت‌هاي مسيحي]]></category>
		<category><![CDATA[بنديكت]]></category>
		<category><![CDATA[پاپ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1258</guid>
		<description><![CDATA[بندیکت شانزدهم در سن ۸۴ سالگی جوزف آلویس راتزینگر رئیس دادگاه تفتیش عقاید (با نام جدید اداره تجمع برای علوم اعتقادی) پاپ شد . نام مستعار بندیکت شانزدهم Pope Benedict XVI را برای خود برگزید و اکنون در سن ۸۴ سالگی با دنیایی از مشکلات در مسیحیت دست و پنجه نرم می کند . از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%a8%d9%86%d8%af%d9%8a%d9%83%d8%aa">بندیکت</a> شانزدهم در سن ۸۴ سالگی </span></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://jahannews.com/images/docs/files/000107/nf00107974-2.jpg"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><img class="aligncenter" title="پاپ بندیکت" src="http://jahannews.com/images/docs/files/000107/nf00107974-2.jpg" alt="http://jahannews.com/images/docs/files/000107/nf00107974-2.jpg" width="403" height="323" /></span></a></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">جوزف آلویس راتزینگر رئیس دادگاه تفتیش عقاید (با نام جدید اداره تجمع برای علوم اعتقادی) <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%be%d8%a7%d9%be">پاپ</a> شد . نام مستعار <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%a8%d9%86%d8%af%d9%8a%d9%83%d8%aa">بندیکت</a> شانزدهم </span>Pope Benedict XVI <span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">را برای خود برگزید </span><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و اکنون در سن ۸۴ سالگی با دنیایی از مشکلات در مسیحیت دست و پنجه نرم می کند . از مخالفان سرسختی چون هانس کونگ گرفته تا بیماری های قلبی و عروقی و درد رسوایی های اخلاقی در کلیساهای مختلف توسط کشیشان عالی رتبه و &#8230; . </span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">با این حال ایشان به صهیونیست ها ارادت ویژه ای دارند..<br />
</span>
</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://z.about.com/d/catholicism/1/0/V/1/-/-/Pope_Benedict_Mount_Nebo_3.jpg"><img class="aligncenter" title="پاپ اسرائیل" src="http://z.about.com/d/catholicism/1/0/V/1/-/-/Pope_Benedict_Mount_Nebo_3.jpg" alt="http://z.about.com/d/catholicism/1/0/V/1/-/-/Pope_Benedict_Mount_Nebo_3.jpg" width="379" height="253" /></a></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>آوریل 4, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/253.html" title="اسلام دين شمشير است يا مسيحيت">اسلام دين شمشير است يا مسيحيت</a> (49)</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1258.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تصویر ممنوعه توسط صهیونیست ها</title>
		<link>http://www.pedar.net/1250.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1250.html#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 21 Apr 2010 21:10:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مسيحيت شناسي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1250</guid>
		<description><![CDATA[کاریکاتوریست آمریکایی پت آلیفنت (Pat Oliphant) کاریکاتور فوق اثر یک کاریکاتوریست مشهور امریکایی است که خشم صهیونیست ها را بر انگیخته است و آن را ممنوع کرده اند. دقیقا به همین دلیل این تصویر افتخار آمیز که در حمایت از غزه ترسیم شده است را در سایت قرار می دهیم . در این تصویر فردی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>کاریکاتوریست آمریکایی پت آلیفنت (Pat Oliphant)</strong></span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
</span></p>
<p style="text-align: center;" align="justify"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><img class="aligncenter" src="http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/atm/KARTOON8188.gif" alt="" width="357" height="245" align="center" /></span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">کاریکاتور فوق اثر یک کاریکاتوریست مشهور امریکایی است که خشم صهیونیست ها را بر انگیخته است و آن را ممنوع کرده اند. دقیقا به همین دلیل این تصویر افتخار آمیز که در حمایت از غزه ترسیم شده است را در سایت قرار می دهیم .<br />
در این تصویر فردی یونیفورم پوش تصویر شده است که در دستی شمشیر و در دست دیگر ستاره معروف یهود را پیش گرفته است و در تعقیب زنی است که فرزندی بر دوش دارد و نمادی از غزه است .</span></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>مطلب مشابهي براي اين پست در سايت وجود ندارد</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1250.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فرشتگان نجات در افغانستان!</title>
		<link>http://www.pedar.net/1241.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1241.html#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 17 Apr 2010 12:27:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تبليغات‌ مسيحيت]]></category>
		<category><![CDATA[سربازان مسيحي]]></category>
		<category><![CDATA[صليبي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1241</guid>
		<description><![CDATA[یکی از کاربران سایت که از مقاله قبلی در سایت متاثر شده بود ،‌ مطالبی نوشته بود که نشان از آن داشت در زمینه جنایات صلیبی معاصر در افغانستان و عراق و &#8230; اطلاعات اندکی دارد. بنا بر این تصاویری از این جنایات را از سایت دوستان افغان در اینجا قرار می دهم تا آنچه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">یکی از کاربران سایت که از مقاله قبلی در سایت متاثر شده بود ،‌ مطالبی نوشته بود که نشان از آن داشت در زمینه جنایات <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%b5%d9%84%d9%8a%d8%a8%d9%8a">صلیبی</a> معاصر در افغانستان و عراق و &#8230; اطلاعات اندکی دارد. بنا بر این تصاویری از این جنایات را از سایت دوستان افغان در اینجا قرار می دهم تا آنچه سعی در پنهان نمودنش دارند ،‌ عیان گردد . پیشاپیش از همه عزیزان به خاطر نشر این حقایق پوزش می طلبم. </span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">با این تصاویر چهره واقعی محبت در مسیحیت برایتان روشن می شود . چرا که خواهید دید عزیزان مسیحی ای که این مطلب را می خوانند چگونه با آن برخورد خواهند کرد . چنان که در مورد مروه شربینی برخورد کردند و دریغ از یک محکومیت خشک و خالی. </span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">منتظر هستیم تا با ظهور حضرت مسیح علیه السلام انتقام این جنایت پیشگان گرفته شود .<br />
</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span id="more-1241"></span><br />
</span></p>
<p><img src="http://www.azmoone-melli.com/media/5500" alt="http://www.azmoone-melli.com/media/5500" width="220" height="146" /> <a href="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat.jpg"><img src="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat.jpg" alt="" width="67" height="52" /></a> <a href="http://www.sadayeafghan.com/img/ajayeb/didani238.jpg"> </a><a href="http://www.sadayeafghan.com/img/ajayeb/didani238.jpg"> </a><a href="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat6.jpg"> </a></p>
<p><a href="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat2.jpg"><img src="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat2.jpg" alt="" width="52" height="40" /> </a><a href="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat4.JPG"><img src="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat4.JPG" alt="" width="199" height="158" /></a></p>
<p><a href="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat1.jpg"><img src="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat1.jpg" alt="" width="64" height="50" /></a> <a href="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat3.JPG"><img src="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat3.JPG" alt="" width="143" height="111" /></a></p>
<p><a href="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat7.jpg"> <img src="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat49.jpg" alt="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat49.jpg" width="130" height="97" /> </a><a href="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat5.JPG"><img src="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat5.JPG" alt="" width="139" height="102" /></a></p>
<p><a href="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat7.jpg"><img src="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat7.jpg" alt="" width="137" height="100" /></a> <a href="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat6.jpg"><img src="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat6.jpg" alt="" width="137" height="100" /></a><a href="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat6.jpg"> </a></p>
<p><a href="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat7.jpg"> <img src="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat8.gif" alt="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat8.gif" width="139" height="94" /> <img src="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat9.gif" alt="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat9.gif" width="115" height="150" /></a></p>
<p><img src="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat10.gif" alt="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat10.gif" width="158" height="105" /> <img src="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat11.gif" alt="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat11.gif" width="152" height="115" /></p>
<p><img src="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat12.jpg" alt="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat12.jpg" width="146" height="103" /> <img src="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat22.gif" alt="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat22.gif" width="154" height="100" /></p>
<p><img src="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat26.jpg" alt="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat26.jpg" width="138" height="101" /> <img src="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat25.jpg" alt="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat25.jpg" width="150" height="97" /></p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">
<p><img src="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat23.jpg" alt="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat23.jpg" width="164" height="115" /> <img src="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat29.gif" alt="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat29.gif" width="131" height="182" /></p>
<p><img src="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat30.jpg" alt="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat30.jpg" width="172" height="119" /> <img src="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat38.jpg" alt="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat38.jpg" width="115" height="134" /></p>
<p><img src="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat46.jpg" alt="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat46.jpg" width="155" height="116" /> <img src="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat42.jpg" alt="http://www.sadayeafghan.com/img/afbeeldingen/jenayat42.jpg" width="156" height="117" /></p>
<p dir="rtl"><a href="http://www.sadayeafghan.com/showmultimedia.php?aid=99">تصاویر بیشتر</a></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>مطلب مشابهي براي اين پست در سايت وجود ندارد</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1241.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دانشمندی مسیحی که به قرآن ایمان آورد</title>
		<link>http://www.pedar.net/1227.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1227.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 16 Apr 2010 06:29:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[دانشمندان مسيحي]]></category>
		<category><![CDATA[نومسلمانان]]></category>
		<category><![CDATA[اعجاز علمي]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن]]></category>
		<category><![CDATA[مقایسه قرآن با کتاب مقدس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1227</guid>
		<description><![CDATA[هنگامی که هواپیمای حامل بزرگترین طاغوت تاریخ در فرانسه به زمین نشست،بسیاری از مسئولین کشور فرانسه و از جمله رئیس دولت و وزرایش در فرودگاه حاضر شده و از جسد طاغوت استقبال کردند. هنگامی که فرانسوا میتران در سال ۱۹۸۱م زمام امور فرانسه را بر عهده گرفت، از مصر تقاضا شد تا جسد مومیایی شده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="margin-bottom: 5px; text-align: justify;">
<div>
<div><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a href="http://www.pedar.net/1227.html "><img style="border: 0pt none;" src="http://www.pcparsi.com/upload/images/6k786pkw18yjlmo8idj.jpg" border="0" alt="سایت بزرگ تفریحی آموزشی -  www.pcparsi.com " width="410" height="280" /></a></span></span></div>
<div><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
</span></span></div>
<div><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">هنگامی که هواپیمای حامل بزرگترین طاغوت تاریخ در فرانسه به زمین نشست،بسیاری از مسئولین کشور فرانسه و از جمله رئیس دولت و وزرایش در فرودگاه حاضر شده و از جسد طاغوت استقبال کردند. </span></span></div>
<div><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">هنگامی که فرانسوا میتران در سال ۱۹۸۱م زمام امور فرانسه را بر عهده گرفت، از مصر تقاضا شد تا جسد مومیایی شده فرعون برای برخی آزمایشها و تحقیقات از مصر به فرانسه منتقل شود . هنگامی که هواپیمای حامل بزرگترین طاغوت تاریخ در فرانسه به زمین نشست،بسیاری از مسئولین کشور فرانسه و از جمله رئیس دولت و وزرایش در فرودگاه حاضر شده و از جسد طاغوت استقبال کردند.<br />
پس از اتمام مراسم، جسد فرعون به مکانی با شرایط خاص در مرکز آثار فرانسه انتقال داده شد تا بزرگترین دانشمندان باستانشناس به همراه بهترین جراحان و کالبد شکافان فرانسه،آزمایشات خود را بر روی این جسد و کشف اسرار متعلق به آن شروع کنند . رئیس این گروه تحقیق و ترمیم جسد یکی از بزرگترین دانشمندان مسیحی فرانسه بنام پروفسور موریس بوکای بود که برخلاف سایرین که قصد ترمیم جسد داشتند،او در صدد کشف راز و چگونگی مرگ این فرعون بود .تحقیقات پرفوسور بوکای همچنان ادامه داشت تا اینکه در ساعات پایانی شب نتایج نهایی ظاهر شد..</span></span></div>
<div><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
</span></span></div>
<div style="text-align: center;"><img style="border: 0pt none;" title="موریس بوکای" src="http://www.islamic-awareness.org/Quran/Science/BUCAILL1.JPG" border="0" alt="Dr. Maurice Bucaille" width="320" height="240" align="BOTTOM" /></div>
<div><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بقایای نمکی که پس از ساعتها تحقیق بر جسد فرعون کشف شد دال بر این بود که او در دریا غرق شده و مرده است و پس از خارج کردن جسد او از دریا برای حفظ جسد،آن را مومیایی کرده اند . اما مسئله ی غریب و آنچه باعث تعجب بیش از حد پروفسور بوکای شده بود این مسئله بود که چگونه این جسد سالمتر از سایر اجساد باقی مانده است در حالی که این جسد از دریا بیرون کشیده شده است.</span></span></div>
<div><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پروفسور موریس بوکای در حال آماده کردن گزارش نهایی در مورد کشف جدید (مرگ فرعون بوسیله غرق شدن در دریا و مومیایی جسد او بلافاصله پس از بیرون کشیدن از دریا ) بود که یکی از حضار در گوشی به یادآور شد که برای انتشار نتیجه تحقیق عجله نکند، چرا که نتیجه تحقیق کاملا مطابق با نظر مسلمانان در مور غرق شدن فرعون است.</span></span></div>
<div><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ولی موریس بوکای به شدت این خبر را رد کرده و آن را بعید دانست. او بر این عقیده بود که رسیدن به چنین نتیجه ی بزرگی ممکن نیست مگر با پیشرفت علم و با استفاده از امکانات دقیق و پیشرفته کامپیوتری.</span></span></div>
<div style="text-align: center;"><a title="La Bible, le Coran et la Science (Maurice Bucaille) FRENCH only" rel="lightbox[item]" href="http://ep.yimg.com/ca/I/talkislam_2097_4829789004"><img style="border: 0pt none; margin: 0px;" title="قرآن و تورات و انجیل و علم" src="http://ep.yimg.com/ca/I/talkislam_2097_4829835644" border="0" alt="La Bible, le Coran et la Science (Maurice Bucaille) FRENCH only" hspace="0" vspace="0" width="182" height="275" /></a></div>
<div><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در جواب او یکی از حضار بیان کرد که <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86">قرآن</a>ی که مسلمانان به آن ایمان دارند قصه غرق شدن فرعون و سالم ماندن جثه‌ی او بعد از مرگ را خبر داده است. حیرت و سردرگمی پروفسور دوچندان شد و از خود سوال می‌کرد که چگونه این امر ممکن است با توجه به اینکه این مومیایی در سال ۱۸۹۸م و تقریبا درحدود دویست سال قبل کشف شده است، در حالی که <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86">قرآن</a> مسلمانان قبل از ۱۴۰۰ سال پیدا شده است؟ چگونه با عقل جور در می آید در حالی که نه عرب و نه هیچ انسان دیگری از مومیایی شدن فراعنه توسط مصریان قدیم آگاهی نداشته و زمان زیادی از کشف این مسئله نمیگذرد؟</span></span></div>
<div><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">موریس بوکای تمام شب به جسد مومیایی شده زل زده بود و در مورد سخن دوستش فکر میکرد که چگونه <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86">قرآن</a> مسلمانان درمورد نجات جسد بعد از غرق سخن می‌گوید در حالی که کتاب مقدس آنها از غرق شدن فرعون در هنگام دنبال کردن موسی سخن میگوید اما از نجات جسد هیچ سخنی بمیان نمی‌آورد… و با خود می گفت آیا امکان دارد این مومیایی همان فرعونی باشد که موسی را دنبال میکرد؟ و آیا ممکن است که محمد هزار سال قبل از این قضیه خبر داشته است؟</span></span></div>
<div><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">او در همان شب تورات و انجیل را بررسی  کرد اما هیچ ذکری از نجات جسد فرعون به میان نیاورده بودند.<br />
پس از اتمام تحقیق و ترمیم جسد فرعون، آن را به مصر باز گرداندند ولی موریس بوکای خاطرش آرام نگرفت تا اینکه تصمیم به سفر کشورهای اسلامی گرفت تا از صحت خبر در مورد ذکر نجات جسد فرعون توسط قرآن اطمینان حاصل کند. یکی از مسلمانان قرآن را باز کرد و این آیه را برای او تلاوت نمود:</span></span></div>
<div><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">{فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً وَإِنَّ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آیَاتِنَا لَغَافِلُونَ} [یونس:۹۲]<br />
این آیه او را بسیار تحت تآثیر قرار  داد و لرزه بر اندام او انداخت و با صدای بلند فریاد زد:<br />
من به اسلام و  به این قرآن ایمان آوردم.</span></span></div>
<div><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">موریس بوکای با تغییرات بسیاری در فکر و اندیشه و آیین به فرانسه بازگشت و دهها سال در مورد تطابق حقائق علمی کشف شده ذر عصر جدید با آیه های قرآن تحقیق کرد و حتی یک مورد از آیات قرآن را نیافت که با حقایق ثابت علمی تناقض داشته باشد.و بر ایمان او به کلام الله جل جلاله افزوده شد (لا یأتیه الباطل من بین یدیه ولا من خلفه تنزیل من حکیم حمید).</span></span></div>
<div><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
</span></span></div>
<div><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">حاصل تلاش سالها تحقیق این دانشمند  فرانسوی کتابی شد به نام: </span></span></div>
<div>
<div class="wp-caption aligncenter" style="width: 384px"><img style="border: 0pt none;" title="قرآن و تورات و انجیل و علم" src="http://ebooks.worldofislam.info/ebooks/The%20Bible/The%20Bible%20The%20Quran%20and%20Science.jpg" border="0" alt="" width="374" height="329" /><p class="wp-caption-text">قرآن و تورات و انجیل و علم</p></div>
</div>
<div><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
</span></span></div>
<div style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong> قرآن و تورات و انجیل و علم بررسی کتب مقدس در  پرتو علوم جدید </strong></span></span></div>
<div style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><br />
</strong></span></span></div>
<div style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این کتاب به زبان های مختلف ترجمه شده است:</span></span></div>
<div style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">به زبان انگلیسی از اینجا دانلود کنید .</span></span></div>
<div style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a href="http://saaid.net/Anshatah/dawah/Science.doc">فایل ورد</a></span></span></div>
<div style="text-align: center;">
<p align="center"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a href="http://saaid.net/Anshatah/dawah/Science.doc"><em>The Holy Scriptures Examined In The Light  Of Modern Knowledge</em><em> </em></a></span></span></p>
<p align="center"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a href="http://saaid.net/Anshatah/dawah/Science.doc"><em> by</em></a></span></span></p>
<p align="center"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a href="http://saaid.net/Anshatah/dawah/Science.doc"><em><strong>Dr. Maurice Bucaille</strong></em></a></span></span></p>
</div>
<div style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a href="http://saaid.net/Anshatah/dawah/Science.pdf">فایل پی دی اف</a></span></span></div>
<div style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">به فرانسوی از اینجا مشاهده کنید.</span></span></div>
<div style="text-align: center;">
<h1><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a href="http://pages.ifrance.com/livres/coranbib/1-2.htm">au livre La Bible, le Coran et la Science du Dr. Bucaille</a></span></span></h1>
</div>
<div style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><a href="http://www.islamic-invitation.com/book_details.php?bID=899&amp;dn=1"><span style="color: #990000;"><strong>Download Now</strong></span></a></strong></span></span></div>
<div style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">به زبان عربی نیز از اینجا دانلود کنید:</span></span></div>
<div style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="color: black;"><a href="http://www.mediafire.com/download.php?yywzzymm4zz" target="_blank">تحمیل کتاب : القرآن الکریم والتوراة والانجیل والعلم &#8211; موریس بوکای</a></span></span></span></div>
<div style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">مشخصات این کتاب به زبان فارسی هم اینجاست</span></span></div>
<div style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a href="http://www.adinebook.com/gp/product/9644302257"><strong>مقایسه ای میان: تورات، انجیل، قرآن و علم</strong></a></span></span></div>
<div style="text-align: left;">
<p><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">The Bible, the Qur’an and Science: (La Bible, le Coran et la Science) The Holy Scriptures Examined in the Light of Modern Knowledge, translated from the French (Paperback)</span></span></p>
<div style="text-align: center;">
<div class="wp-caption aligncenter" style="width: 310px"><img title="The bible the qur'an and science, by Dr. Maurice bucaille" src="http://www.inspireddreamer.com/fp-content/images/bible-quran-and-science.jpg" alt="The bible the qur'an and science, by Dr. Maurice bucaille" width="300" height="300" /><p class="wp-caption-text">قرآن و تورات و انجیل و علم</p></div>
</div>
<p style="text-align: left;" dir="ltr"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>Book Description:</strong></span></span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">The Bible, the Qur’an, and Science is an objective study of the Old Testament, the Gospels and the Qur’an. This book seeks to spiritually unite by highlighting similarities in the texts. It sheds new light and dispels many preconceived ideas in separating what belongs to Revelation from what is the product of error or human interpretation.</span></span></p>
</div>
<div style="text-align: left;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">. Download from <a title="Go to http://www.4shared.com/file/53845005/7695b69c/The_Bible_The_Quran_And_Science__Dr_Maurice_Bucaille.html" rel="nofollow" href="http://www.4shared.com/file/53845005/7695b69c/The_Bible_The_Quran_And_Science__Dr_Maurice_Bucaille.html" target="_blank">4Shared.com</a>.<br />
. Download from <a title="Go to http://rapidshare.com/files/79956374/Maurice-Bucaille.zip.htm" rel="nofollow" href="http://rapidshare.com/files/79956374/Maurice-Bucaille.zip.htm" target="_blank">Rapidshare.com</a></span></span></div>
<div style="text-align: left;">
<div style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><img src="http://www.islamic-invitation.com/images/book_covers/Bible-Quran-Science_fr.jpg" border="1" alt="" width="233" height="350" /></span></span></div>
</div>
</div>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><a href="http://www.islamic-invitation.com/book_details.php?bID=899&amp;dn=1"><span style="color: #990000;"><strong>Download Now</strong></span></a></strong></span></span></p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><span style="color: #990000;"><strong>&#8230;.</strong></span></strong></span></span></p>
<p><span id="more-1227"></span></p>
<p style="text-align: justify;">بالعربیة :</p>
<p style="text-align: justify;"><span id="whlm">من هو موریس بوکای ؟! وما أدراک ما فعل موریس بوکای ؟!<br />
إنه شامة فرنسا ورمزها الوضاء..<br />
فلقد ولد من أبوین فرنسیین , وترعرع کما ترعرع أهله فی الدیانة النصرانیة , ولما أنهى تعلیمه الثانوی انخرط طالبا فی کلیة الطب فی جامعة فرنسا, فکان من الأوائل حتى نال شهادة الطب , وارتقى به الحال حتى أصبح أشهر وأمهر جراح عرفته فرنسا الحدیثة ..<br />
فکان من مهارته فی الجراحة قصة عجیبة قلبت له حیاته وغیرت له کیانه..!<br />
اشتهر عن فرنسا أنها من أکثر الدول اهتماما بالآثار والتراث , وعندما تسلم الرئیس الفرنسی الاشتراکی الراحل (فرانسوا میتران) زمام الحکم فی البلاد عام ۱۹۸۱ طلبت فرنسا من دولة (مصر) فی نهایة الثمانینات استضافة مومیاء (فرعون مصر) إلى فرنسا لإجراء اختبارات وفحوصات أثریة ومعالجة ..<br />
فتم نقل جثمان أشهر طاغوت عرفته مصر.. وهناک وعلى أرض المطار اصطف الرئیس الفرنسی منحنیا هو ووزراؤه وکبار المسؤولین فی البلد عند سلم الطائرة لیستقبلوا فرعون مصر استقبال الملوک وکأنه مازال حیا..! وکأنه إلى الآن یصرخ على أهل مصر (أنا ربکم الأعلى!)عندما انتهت مراسم الإستقبال الملکی لفرعون مصر على أرض فرنسا ..<br />
حملت مومیاء الطاغوت بموکب لا یقل حفاوة عن استقباله وتم نقله إلى جناح خاص فی مرکز الآثار الفرنسی , لیبدأ بعدها أکبر علماء الآثار فی فرنسا وأطباء الجراحة والتشریح دراسة تلک المومیاء واکتشاف أسرارها, وکان رئیس الجراحین والمسؤول الأول عن دراسة هذه المومیاء الفرعونیة هو البروفیسور موریس بوکای. کان المعالجون مهتمین فی ترمیم المومیاء, بینما کان اهتمام رئیسهم( موریس بوکای) عنهم مختلفا للغایة , کان یحاول أن یکتشف کیف مات هذا الملک الفرعونی , وفی ساعة متأخرة من اللیل.. ظهرت نتائج تحلیله النهائیة ..<br />
لقد کانت بقایا الملح العالق فی جسده أکبر دلیل على أنه مات غریقا..!<br />
وأن جثته استخرجت من البحر بعد غرقه فورا, ثم اسرعوا بتحنیط جثته لینجو بدنه! لکن ثمة أمراً غریباً مازال یحیره وهو کیف بقیت هذه الجثة دون باقی الجثث الفرعونیة المحنطة أکثر سلامة من غیرها رغم أنها استخرجت من البحر..! کان موریس بوکای یعد تقریراً نهائیا عما کان یعتقده اکتشافاً جدیداً فی انتشال جثة فرعون من البحر وتحنیطها بعد غرقه مباشرة , حتى همس أحدهم فی أذنه قائلا لا تتعجل فإن المسلمین یتحدثون عن غرق هذه المومیاء..<br />
ولکنه استنکر بشدة هذا الخبر , واستغربه , فمثل هذا الإکتشاف لایمکن معرفته إلا بتطور العلم الحدیث وعبر أجهزة حاسوبیة حدیثة بالغة الدقة , فقال له احدهم إن قرآنهم الذی یؤمنون به یروی قصة عن غرقه وعن سلامة جثته بعد الغرق .. !<br />
فازداد ذهولا وأخذ یتساءل ..<br />
کیف یکون هذا وهذه المومیاء لم تکتشف أصلا إلا فی عام ۱۸۹۸ میلادیة أی قبل مائتی عام تقریبا , بینما قرآنهم موجود قبل أکثر من ألف وأربعمئة عام؟!<br />
وکیف یستقیم فی العقل هذا , والبشریة جمعاء ولیس العرب فقط لم یکونوا یعلمون شیئا عن قیام قدماء المصریین بتحنیط جثث فراعنتهم إلا قبل عقود قلیلة من الزمان فقط؟؟؟<br />
جلس (موریس بوکای) لیلته محدقا بجثمان فرعون , یفکر بإمعان عما همس به صاحبه له من أن قرآن المسلمین یتحدث عن نجاة هذه الجثة بعد الغرق .. بینما کتابهم المقدس (إنجیل متى ولوقا) یتحدث عن غرق فرعون أثناء مطاردته لسیدنا موسى علیه السلام دون أن یتعرض لمصیر جثمانه البتة .. وأخذ یقول فی نفسه : هل یعقل أن یکون هذا المحنط أمامی هو فرعون مصر الذی کان یطارد موسى؟!<br />
وهل یعقل ان یعرف محمدهم هذا قبل أکثر من ألف عام وأنا للتو أعرفه ؟!<br />
لم یستطع (موریس) أن ینام , وطلب أن یأتوا له بالتوراة, فأخذ یقرأ فی (سفر الخروج) من التوراة قوله »فرجع الماء وغطى مرکبات وفرسان جمیع جیش فرعون الذی دخل وراءهم فی البحر لم یبق منهم ولا واحد« .. وبقی موریس بوکای حائراً<br />
حتى الإنجیل لم یتحدث عن نجاة هذه الجثة وبقائها سلیمة بعد أن تمت معالجة جثمان فرعون وترمیمه , أعادت فرنسا لمصر المومیاء بتابوت زجاجی فاخر یلیق بمقام فرعون! ولکن ..(موریس) لم یهنأ له قرار ولم یهدأ له بال , منذ أن هزه الخبر الذی یتناقله المسلمون عن سلامة هذه الجثة!<br />
فحزم أمتعته وقرر أن یسافر إلى المملکة السعودیة لحضور مؤتمر طبی یتواجد فیه جمع من علماء التشریح المسلمین..<br />
وهناک کان أول حدیث تحدثه معهم عما اکشتفه من نجاة جثة فرعون بعد الغرق.. فقام أحدهم وفتح له المصحف وأخذ یقرأ له قوله تعالى { فالیوم ننجیک ببدنک لتکون لمن خلفک آیة وإن کثیرا من الناس عن آیاتنا لغافلون } [یونس :۹۲]قد کان وقع الآیة علیه شدیدا ..<br />
ورجت له نفسه رجة جعلته یقف أمام الحضور ویصرخ بأعلى صوته ( لقد دخلت الإسلام وآمنت بهذا القرآن))<br />
رجع (موریس بوکای) إلى فرنسا بغیر الوجه الذى ذهب به .. وهناک مکث عشر سنوات لیس لدیه شغل یشغله سوى دراسة مدى تطابق الحقائق العلمیة والمکتشفة حدیثا مع القرآن الکریم , والبحث عن تناقض علمی واحد مما یتحدث به القرآن لیخرج بعدها بنتیجة قوله تعالى {لا یأتیه الباطل من بین یدیه ولا من خلفه تنزیل من حکیم حمید} [فصلت :۴۳]<br />
کان من ثمرة هذه السنوات التی قضاها الفرنسی موریس أن خرج بتألیف کتاب عن القرآن الکریم هز الدول الغربیة قاطبة ورج علماءها رجا , لقد کان عنوان الکتاب (القرآن والتوراة والإنجیل والعلم .. دراسة الکتب المقدسة فی ضوء المعارف الحدیثة).. فماذا فعل هذا الکتاب؟؟<br />
من أول طبعة له نفد من جمیع المکتبات !<br />
ثم أعیدت طباعته بمئات الآلاف بعد أن ترجم من لغته الأصلیة (الفرنسیة) إلى العربیة والإنکلیزیة والأندونیسیة والفارسیة والصربکرواتیة والترکیة والأوردویة والکجوراتیة والألمانیة ..!<br />
لینتشر بعدها فی کل مکتبات الشرق والغرب , وصرت تجده بید أی شاب مصری أو مغربی أو خلیجی فی أمیرکا, فهو یستخدمه لیؤثر فی الفتاة التی یرید أن یرتبط بها..! فهو خیر کتاب ینتزعها من النصرانیة والیهودیة إلى وحدانیة الإسلام وکماله ..<br />
ولقد حاول ممن طمس الله على قلوبهم وأبصارهم من علماء الیهود والنصارى أن یردوا على هذا الکتاب فلم یکتبوا سوى تهریج جدلی ومحاولات یائسة یملیها علیهم وساوس الشیطان..<br />
وآخرهم الدکتور (ولیم کامبل) فی کتابه المسمى (القرآن والکتاب المقدس فی نور التاریخ والعلم) فلقد شرق وغرب ولم یستطع فی النهایة ان یحرز شیئا..!<br />
بل الأعجب من هذا أن بعض العلماء فی الغرب بدأ یجهز رداً على الکتاب , فلما انغمس بقراءته أکثر وتمعن فیه زیادة .. أسلم ونطق بالشهادتین على الملأ !! فالحمد لله الذی بنعمته تتم الصالحات.<br />
یقول موریس بوکای فی مقدمة کتابه (لقد أثارت هذه الجوانب العلمیة التی یختص بها القرآن دهشتی العمیقة فی البدایة , فلم أکن أعتقد قط بإمکان اکتشاف عدد کبیر إلى هذا الحد من الدقة بموضوعات شدیدة التنوع , ومطابقتها تماما للمعارف العلمیة الحدیثة , وذلک فی نص قد کتب منذ أکثر من ثلاثة عشر قرنا..!<br />
معاشر السادة النبلاء..<br />
لا نجد تعلیقا على تلک الدیباجیة الفرعونیة .. سوى أن نتذکر قوله تعالى (( أفلا یتدبرون القرآن ولو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیراً )) [النساء :۸۲] ..<br />
نعم والله لو کان من عند غیر الله لما تحقق قوله تعالى فی فرعون (( فالیوم ننجیک ببدنک لتکون لمن خلفک آیة )) کانت حقا آیة إلهیة فی جسد فرعون البالی.. تلک الآیة التی أحیت الإسلام فی قلب موریس&#8230;!<br />
بقلم : محمد یوسف الملیفی<br />
من مقولات موریس بوکای:<br />
* ویقول الدکتور الفرنسی موریس بوکای عن الحقائق العلمیة التی وردت فی القرآن فی آخر جملة له فی کتابه &#8220;دراسة الکتب المقدسة فی ضوء المعارف الحدیثة ص ۲۲۲ بعد أن فند مزاعم التوراة الکاذبة فی التکوین وأثبت خطأها&#8221; IN VIEW OF THE STATE OF KNOWLEDGE IN MUHAMMAD&#8217;S DAYS, IT IS INCONCEIVABLE THAT MANY OF THE STATEMENTS IN THE QUR&#8217;AN WHICH ARE CONNECTED WITH SCIENCE COULD HAVE BEEN THE WORK OF MAN. IT IS MOREOVER, PERFECTLY HAS BEEN LIGITIMATE, NOT ONLY TO REGARD THE QUR&#8217;AN AS THE EXPRESSION OF A REVELATION, BUT ALSO TO AWARD IT A VERY SPECIAL PLACE ON ACCOUNT OF THE GURANTEE OF AUTHENTICITY ، IT PROVIDES AND THE PRESENCE IN IT OF SCIENTIFIC STATEMENTS WHICH , WHEN STUDIED TODAY, APPEAR AS A CHALLENGE TO HUMAN EXPLANATION&#8221;<br />
وترجمتها کالاتی:<br />
(بالنظر إلى مستوى المعرفة فی أیام محمد فإنه لا یمکن تصور الحقائق العلمیة التی وردت فی القرآن على أنها من تألیف بشر. لذا فمن الإنصاف تمامأ أن لا ینظر فقط إلى القرآن على أنه التنزیل الإلهی فحسب بل یجب أن تعطى له منزلة خاصة جداَ للأصالة التی تقدمها المعطیات العلمیة التی وردت فیه والتی إذا ما درست الیوم تبدو وکأنها تتحدى تفسیر البشر).<br />
ویقول أیضاً:<br />
&#8220;لقد قمت أولاً بدراسة القرآن الکریم، وذلک دون أی فکر مسبق وبموضوعیة تامة باحثًا عن درجة اتفاق نص القرآن ومعطیات العلم الحدیث. وکنت أعرف، قبل هذه الدراسة، وعن طریق الترجمات، أن القرآن یذکر أنواعًا کثیرة من الظاهرات الطبیعیة ولکن معرفتی کانت وجیزة. وبفضل الدراسة الواعیة للنص العربی استطعت أن أحقق قائمة أدرکت بعد الانتهاء منها أن القرآن لا یحتوی على أیة مقولة قابلة للنقد من وجهة نظر العلم فی العصر الحدیث وبنفس الموضوعیة قمت بنفس الفحص على العهد القدیم والأناجیل. أما بالنسبة للعهد القدیم فلم تکن هناک حاجة للذهاب إلى أبعد من الکتاب الأول، أی سفر التکوین، فقد وجدت مقولات لا یمکن التوفیق بینها وبین أکثر معطیات العلم رسوخًا فی عصرنا. وأما بالنسبة للأناجیل.. فإننا نجد نصّ إنجیل متى یناقض بشکل جلی إنجیل لوقا ، وأن هذا الأخیر یقدم لنا صراحة أمرًا لا یتفق مع المعارف الحدیثة الخاصة بقدم الإنسان على الأرض&#8221;( القرآن الکریم والتوراة والإنجیل والعلم، ص ۱۵۰).<br />
&#8220;لقد أثارت الجوانب العلمیة التی یختص بها القرآن دهشتی العمیقة فی البدایة. فلم أکن أعتقد قط بإمکان اکتشاف عدد کبیر إلى هذا الحدّ من الدعاوى الخاصة بموضوعات شدیدة التنوع ومطابقته تمامًا للمعارف العلمیة الحدیثة، وذلک فی نصّ کتب منذ أکثر من ثلاثة عشر قرنًا. فی البدایة لم یکن لی أی إیمان بالإسلام. وقد طرقت دراسة هذه النصوص بروح متحررة من کل حکم مسبق وبموضوعیة تامة..&#8221;( القرآن الکریم والتوراة والإنجیل والعلم، ص ۱۴۵).<br />
&#8220;.. تناولتُ القرآن منتبهًا بشکل خاص إلى الوصف الذی یعطیه عن حشد کبیر من الظاهرات الطبیعیة. لقد أذهلتنی دقة بعض التفاصیل الخاصة بهذه الظاهرات وهی تفاصیل لا یمکن أن تدرک إلا فی النص الأصلی. أذهلتنی مطابقتها للمفاهیم التی نملکها الیوم عن نفس هذه الظاهرة والتی لم یکن ممکنًا لأی إنسان فی عصر محمد [صلى الله علیه وسلم] أن یکون عنها أدنى فکرة..&#8221;.<br />
&#8220;.. تناولتُ القرآن منتبهًا بشکل خاص إلى الوصف الذی یعطیه عن حشد کبیر من الظاهرات الطبیعیة. لقد أذهلتنی دقة بعض التفاصیل الخاصة بهذه الظاهرات وهی تفاصیل لا یمکن أن تدرک إلا فی النص الأصلی. أذهلتنی مطابقتها للمفاهیم التی نملکها الیوم عن نفس هذه الظاهرة والتی لم یکن ممکنًا لأی إنسان فی عصر محمد (( صلى الله علیه وسلم )) أن یکون عنها أدنى فکرة. &#8220;القرآن الکریم والتوراة والإنجیل والعلم، ص ۱۴۵&#8243;.<br />
&#8220;.. کیف یمکن لإنسان – کان فی بدایة أمره أمّیًا -.. أن یصرح بحقائق ذات طابع علمی لم یکن فی مقدور أی إنسان فی ذلک العصر أن یکونها، وذلک دون أن یکشف تصریحه عن أقل خطأ من هذه الوجهة؟&#8221;( القرآن الکریم والتوراة والإنجیل والعلم، ص ۱۵۰). </span></p>
</div>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>فوریه 25, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/19.html" title="تصویر پیامبران در قرآن و کتاب مقدس">تصویر پیامبران در قرآن و کتاب مقدس</a> (27)</li><li>آگوست 2, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/787.html" title="نرم‌ افزار جستجو در قرآن كريم">نرم‌ افزار جستجو در قرآن كريم</a> (6)</li><li>جولای 16, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/627.html" title="معرفي 550 منبع مختلف در مسيحيت شناسي">معرفي 550 منبع مختلف در مسيحيت شناسي</a> (5)</li><li>ژوئن 28, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/437.html" title="تاليفات دانشمندان و نويسندگان اسلامي در نقد مسيحيت ">تاليفات دانشمندان و نويسندگان اسلامي در نقد مسيحيت </a> (4)</li><li>ژوئن 20, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/361.html" title="تحريف قرآن يا تحريف كتاب مقدس؟">تحريف قرآن يا تحريف كتاب مقدس؟</a> (49)</li><li>می 29, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/305.html" title="اشتباه علمي كتاب مقدس در حركت زمين">اشتباه علمي كتاب مقدس در حركت زمين</a> (66)</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1227.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تورات (تؤرات): תּוֹרָה یا اسفار پنجگانه</title>
		<link>http://www.pedar.net/1219.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1219.html#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 15 Apr 2010 09:35:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[عهد قديم]]></category>
		<category><![CDATA[كتاب مقدس]]></category>
		<category><![CDATA[اسفار]]></category>
		<category><![CDATA[اعداد]]></category>
		<category><![CDATA[تثنيه]]></category>
		<category><![CDATA[تنخ]]></category>
		<category><![CDATA[تورات]]></category>
		<category><![CDATA[خروج]]></category>
		<category><![CDATA[لاويان]]></category>
		<category><![CDATA[يهوه]]></category>
		<category><![CDATA[پيدايش]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1219</guid>
		<description><![CDATA[تَورات /تؤرات/ (به عبری: תּוֹרָה)؛ نامی است عبری که به پراهمیت‌ترین نوشتار یهود داده‌ شده‌ و به باور آنان به‌وسیله یهوه (خداوند) به موسی وحی شده‌است. تورات اولین بخش از کتاب «تنخ» بوده و مشتمل بر پنج کتاب می‌باشد. به همین خاطر، گاه «اسفار پنج‌گانه» و «کتب پنجگانه موسی» نیز خوانده می‌شود. این پنج کتاب، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>تَورات</strong> </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">/تؤرات/ (به عبری: תּוֹרָה)؛ نامی است عبری که به پراهمیت‌ترین نوشتار یهود داده‌ شده‌ و به باور آنان به‌وسیله یهوه (خداوند) به موسی وحی شده‌است. تورات اولین بخش از کتاب «<a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%aa%d9%86%d8%ae">تنخ</a>» بوده و مشتمل بر پنج کتاب می‌باشد. به همین خاطر، گاه «<a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%a7%d8%b3%d9%81%d8%a7%d8%b1">اسفار</a> پنج‌گانه» و «کتب پنجگانه موسی» نیز خوانده می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این پنج کتاب، به این نام‌ها معروفند:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">برشیت בראשית (پیدایش)</span></li>
<li><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">شموت שמות (<a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%ae%d8%b1%d9%88%d8%ac">خروج</a>)</span></li>
<li><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">وییقرا ויקרא (لاویان)</span></li>
<li><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بمدیبار במדבר (<a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%a7%d8%b9%d8%af%d8%a7%d8%af">اعداد</a>)</span></li>
<li><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دواریم דברים (تثنیه)</span></li>
</ul>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" src="http://www.levitt.com/news/wp-content/uploads/2008/12/pic-yanov-torah-ceremony.bmp" alt="http://www.levitt.com/news/wp-content/uploads/2008/12/pic-yanov-torah-ceremony.bmp" width="377" height="262" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">یهودیان و همچنین مسیحیان و سامری‌ها در طول دورانها، بسیار به <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%aa%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%aa">تورات</a> حرمت نهاده‌اند. «کتاب مقدس» مسیحیان، کتاب یهود را با اختلافاتی چند با نام «عهد عتیق»، در خود دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">عناوین کتاب عبری از پنج کلمه اول متون مربوطه اخذ شده‌است با این وجود عنوان عبری اعداد از پنجمین کلمه متن مربوطه گرفته شده‌است. <strong><a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%aa%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%aa">تورات</a></strong> به سه دوران تغییر رابطه بین خداوند و مردم اشاره دارد:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">یازده فصل اول کتاب پیدایش به «پیدایش» و نظم جهان و تاریخچه ارتباط اولیه بین خداوند و مردم اشاره دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">سی و نه فصل بعدی کتاب به عهد خداوند با اجداد عبری، ابراهیم، اسحاق، یعقوب (که به او اسرائیل هم می‌گویند) و فرزندان یعقوب &#8211; بنی‌اسرائیل &#8211; مخصوصا یوسف اشاره دارد. در این فصل‌ها به فرمان خداوند به ابراهیم مبنی بر ترک خانواده و زادگاهش شهر اور و مراجعت وی به سرزمین کنعان و همچنین نحوه مهاجرت بنی‌اسرائیل به مصر اشاره شده‌است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چهار کتاب دیگر <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%aa%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%aa">تورات</a> به داستان موسی اشاره دارند که صدها سال پس از ابراهیم زندگی می‌کرد. داستان وی در کنار داستان آزادیبنی‌اسرائیل از بردگی در مصر و عهد مجدد آنان با خداوند در کوه سینا و همچنین سرگردانی آنها در صحرا تا زمان ورود نسلی جدید به سرزمین کنعان اشاره دارد. <strong>تورات</strong> با مرگ موسی پایان می‌یابد.</span> قوم</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">تورات شامل ۶۱۳ فرمان از جانب خداوند است که این فرمان‌ها به «میتس وات» معروف‌اند و از زمان بردگی در سرزمین مصر تا زمان آزادی در سرزمین کنعان به صورت وحی بر پیامبران نازل شده‌اند. این فرامین پایه قانون مذهبی یهودیان (هلاخاء) را تشکیل می‌دهد. تورات از ۵۴ بخش تشکیل شده که به ترتیب در آیین عبادت یهودیان قرائت می‌شود و از ابتدای کتاب پیدایش تا انتهای کتاب تثنیه را در بر می‌گیرد. این قرائت در پایان بخش سکوت مجدداً آغاز می‌گردد که این بخش را «تورات سیمکات» می‌نامند.</span></p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" src="http://www.jewishsoftware.com/products/files/Training-Torah-Styles.jpg" alt="http://www.jewishsoftware.com/products/files/Training-Torah-Styles.jpg" width="398" height="298" /></p>
<h2 style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span id=".D8.AF.D9.88_.DA.A9.D8.AA.D8.A7.D8.A8_.D8.AA.D9.88.D8.B1.D8.A7.D8.AA">دو کتاب تورات</span></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در دوران یهودیان یونانی یهودیان بر اساس تورات تقسیم‌بندی می‌شدند برخی، برای مثال: صدوقی‌ها اعتقاد دارند که هوماش، کل <strong>تورات</strong> را در بر می‌گیرد.و همه آن‌چه را که خداوند در صحرای سینا بر موسی وحی کرده دراین کتاب آمده‌است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">برخی دیگر مانند فاریمی‌ها اعتقاد دارند که بخشی از آن‌چه بر موسی وحی شده و به صورت نوشته در آمده دراین کتاب آمده‌است. (یعنی قانون نوشته شده یا تورات نوشته شده) اما بقیه وحی به صورت شفاهی میان مردم رد و بدل شده‌است (که شامل تورات شفاهی یا قانون شفاهی می‌شود). مکتب یهودیت ارتودوکس ومازورتی و مکتب یهودی‌های محافظه‌کار براین باورند که تلمود شامل بخشی از تورات شفاهی است همچنین مکتب تورات اصلاح‌طلب نیز بروجود بخش‌هایی از تورات شفاهی در تلمود تاکید دارد اما درعین حال این مطالب را وحی خداوند و نه مفاهیمی دیکته‌شده می‌دانند.</span></p>
<h2 style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span id=".D9.85.D9.86.D8.A7.D8.A8.D8.B9_.DA.86.D9.87.D8.A7.D8.B1.DA.AF.D8.A7.D9.86.D9.87">منابع چهارگانه</span></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">طبق «فرضیه مستند» منشأ <strong>تورات</strong> مکتوب افرادی هستند که در زمان پادشاهان گذشته یا پس از آن زندگی می‌کردند و با عناوین <strong>J</strong>یهوه)، <strong>E</strong> (الوهیم)، <strong>D</strong> (اهل تثنیه) و <strong>P</strong> (کاهن‌ها) مشخص می‌شوند. برخی از این‌ها ممکن است به مطالب شفاهی (وگاهی تقلیدهایی) از اسطوره‌شناسی خاور نزدیک دوران باستان برگردند. «ژولیوس ول هاسن» که در اواخر قرن نوزدهم زندگی می‌کرد به این فرضیه شکلی جدید داد و ادعا کرد که این منابع با همدیگر در زمان «عزیر» و شاید توسط خود وی ویرایش و اصلاح شده‌اند. از آن زمان به بعد نظریه «ول هاسن» توسط منتقدانی مانند «یسکل کافمن» مورد بحث و بررسی قرار گرفته‌است. مخالفت کلی با <strong>JEDP</strong><strong>JEDP</strong> کاملا تصادفی و با توجه به حدسیات متفکران خاص صورت گرفته‌است. متفکرانی که نظریه مستند را پذیرفته‌اند در مورد نزول این منابع به صورت وحی و همچنین تبعیت آنها از ۶۱۳ فرمان و قوانین ارائه شده در <strong>تورات</strong> شفاهی اختلاف نظر دارند با این وجود همه آیین‌های مکتب یهود، تورات‌های مکتوب و شفاهی را پایه اصلی دین یهود می‌دانند حتی اگر این متون و سخنان مقدس نباشند.</span></p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" style="cursor: -moz-zoom-in;" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/0/03/Torah_Reading_Sephardic_custom.jpg" alt="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/0/03/Torah_Reading_Sephardic_custom.jpg" width="395" height="297" /></p>
<h2 style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span id=".D8.AA.D8.B1.D8.AC.D9.85.D9.87_.D9.88_.D9.88.DB.8C.D8.B1.D8.A7.DB.8C.D8.B4">ترجمه و ویرایش</span></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%aa%d9%86%d8%ae">تنخ</a> در اصل به زبان عبری مقدس نوشته شده بود و بخشی از آن ( به خصوص در کتاب دانیال) نیز به زبان آرامی بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در قرن دوم یا سوم قبل از میلاد تورات به زبان «یونانی کوئیس» ترجمه شد و در طی قرن‌ها بقیه کتاب نیز ترجمه شدند. این ترجمه را سپتانت یا سبعینه می‌نامند و توسط یهودیان یونانی‌زبان و سپس مسیحیان بسیار مورد استفاده قرار می‌گرفته‌است. درنهایت تعدادی متن بسیار مشابه تهیه شد که به هر یک از آنها متن‌های مازورتی (TM) می‌گویند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">مازورت‌ها «حروف صدادار» (با نام «نیکود») را به متن اضافه کردند تا متن اصلی از یکنواختی خارج شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">برخی از این ملحقات در زبان یونانی به متن اصلی اضافه شده و بقیه هم ترجمه‌های عبری کتاب‌ها و متونی هستند که در متون مازورتی وجود نداشته‌اند. کشفیات جدید نشان می‌دهد که بیشتر مطالعات سپتاجینت منشا عبری دارند درحالیکه دست نوشته کاملی از متون عبری وجود ندارد که سپتاجینت برپایه آن شکل گرفته‌است اما بسیاری از متفکران معتقدند که متون عبری یک «جهش» متن از متن اصلی متون مازورتی را به تصویر می‌کشند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">همچنین یهودیان ترجمه‌های آزادی را به زبان آرامی تهیه کردند که آنها را ترجم می‌نامیدند. سپتاجینت (ترجمه یونانی که توسط الکساندر در مصر و در دوران حکومت تولمائیک‌ها انجام شد ) در مقابل متن مازورتی مورد توجه کمتری قرار گرفت تامتن مازورتی بتوان به عنوان متن اصلی عهد عتیق برای ترجمه به زبان‌های غربی عرض‌اندام کند واین روند از زمان ترجمه کتاب Vulgate توسط Saint Jerome تاکنون ادامه یافت. در مسیحیت شرقی هنوز ترجمه‌هایی وجود دارند که متن اصلی آن سپتاجینت بوده‌است دربرخی از ترجمه‌های غربی مدرن از سپتاجینت برای تشریح بخش‌هایی از متن مازورتی که به نظر می‌رسید در هنگام نوشتن با غرض ورزی نویسندگان روبرو شده و تحریف شده استفاده می‌شود همچنین گاهی دراین ترجمه‌ها از متن پیمایش دریای ساکن</span><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> نیز استفاده شده‌است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">تعدادی از کتب تثنیه مقدس که بخشی از سپتاجینت یونانی هستند اما درکتاب مقدس عبری وجود ندارند را آپوکریفا می‌نامند. اغلب پروستان ‌های مدرن آپوکریفا رابه عنوان کتب مقدس در نظر نمی‌گیرند اگر چه حدود سال ۱۸۲۰ کتب مقدس پروتستان این مطالب را درخود جای داده بودند. با این وجود اغلب مسیحیان ( شامل اعضا کلیسای کاتولیک روم ،کلیسای ارتدوکس شرق و کلیساهای ارتدوکس خاور ) آپوکریفا را بخشی از عهد عتیق می‌دانند. کلیسای کاتولیک روم هفت کتاب از این دسته شامل (کتاب توبیت ،کتاب جودیت ، مکابیان ۱ ،مکابیان ۲ ، خرد سلیمان ،کتاب واعظ وکتاب باروخ و همچنین بخش‌هایی ازکتاب استر وکتاب دانیال را جزء عهد عتیق می‌داند. کلیساهای ارتدوکس تعدادی کتاب دیگر مانند مکابیان ۳ ، زبور ۱۵۱-۱۵۵ ،اسدراس ۱، اودس ، زبور سلیمان و گاهی مکابیان ۴ را در این عهد قرار می‌دهند.</span></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بیشتر: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Torah&amp;oldid=192307180"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">تورات در ویکی پدیا </span></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a href="http://www.jewishencyclopedia.com/view.jsp?artid=265&amp;letter=T&amp;search=Torah">تورات در دائره المعارف یهود </a></span><a href="http://www.jewishencyclopedia.com/view.jsp?artid=265&amp;letter=T&amp;search=Torah">jewish encyclopedia.</a><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
</span></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>آگوست 9, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/851.html" title="آشنايي با عهد عتيق ">آشنايي با عهد عتيق </a> (4)</li><li>آگوست 8, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/848.html" title="آشنايي با كتاب مقدس">آشنايي با كتاب مقدس</a> (6)</li><li>جولای 29, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/761.html" title="دلایل تحریف کتاب مقدس (4): آدرس‌هاي بدون مرجع">دلایل تحریف کتاب مقدس (4): آدرس‌هاي بدون مرجع</a> (2)</li><li>آگوست 7, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/835.html" title="حكم آموختن زبان خارجي بر اساس كتاب مقدس">حكم آموختن زبان خارجي بر اساس كتاب مقدس</a> (0)</li><li>جولای 27, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/752.html" title="دلايل تحريف كتاب مقدس (3): تورات‌هاي متناقض">دلايل تحريف كتاب مقدس (3): تورات‌هاي متناقض</a> (3)</li><li>جولای 8, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/562.html" title="نام ها و نشانه هاي اختصاري اسفار كتاب مقدس به سه زبان ">نام ها و نشانه هاي اختصاري اسفار كتاب مقدس به سه زبان </a> (5)</li><li>مارس 15, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/132.html" title="اولين دستور قرآن و اولين دستور كتاب مقدس">اولين دستور قرآن و اولين دستور كتاب مقدس</a> (3)</li><li>فوریه 19, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/10.html" title="در حرم دل هبل منهيد!">در حرم دل هبل منهيد!</a> (2)</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1219.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مورمون بودم، مسلمان شدم.. چون هر پاسخی در اسلام، به زیبایی موجود است&#8230;</title>
		<link>http://www.pedar.net/1208.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1208.html#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 10 Apr 2010 13:59:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مسيحيت شناسي]]></category>
		<category><![CDATA[نومسلمانان]]></category>
		<category><![CDATA[مستبصر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1208</guid>
		<description><![CDATA[جیمز / جمال لطفی در خانواده ای مورمون متولد شدم. پدرم نه تنها یک اسقف بود، بلکه؛ هم چنین برگزارکننده مراسم دینی عید پنطیکاست [۱] نیز بود. در حدود دو سال قبل به دین اسلام گرویدم. والدین ام پیرو فرقه مذهبی مورمون ها بودند، زمانی که من  تنها ۳ سال داشتم، و این تنها مذهبی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">جیمز / جمال لطفی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در خانواده ای مورمون متولد شدم. پدرم نه تنها یک اسقف بود، بلکه؛ هم چنین برگزارکننده مراسم دینی عید پنطیکاست [۱] نیز بود. در حدود دو سال قبل به دین اسلام گرویدم. والدین ام پیرو فرقه مذهبی مورمون ها بودند، زمانی که من  تنها ۳ سال داشتم، و این تنها مذهبی بود که تا زمان نوجوانی ام می شناختم. در <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Bible_Belt"></a><a href="http://www.essortment.com/all/whereisthebib_rgux.htm">مرکز فلوریدا</a> ( </span><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Bible_Belt">Bible Belt</a><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Bible_Belt">) [2]</a> زندگی می کردم، جایی که تعداد کمی از مورمون های صبور در آنجا &#8211; خیلی کمتر از مسلمان ها &#8211; وجود داشتند. حقیقتا سعی می کردم که در ایمان ام به مورمون باقی بمانم. اگرچه، هرگز به مرحله تصدیق هر آنچه که آنها در موردش صحبت می کردند، نرسیدم؛ با این حال، به معبدی که مراسم غسل تعمید برای مرده ها را انجام می دادند می رفتم، کتاب مقدس مورمون ها را می خواندم، عبادت می کردم و غیره&#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/c/c2/BibleBelt.png" alt="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/c/c2/BibleBelt.png" width="424" height="275" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">گاهی اوقات فکر می کردم، اگر با خودمان به قدر کافی در مورد چیزهایی که می خواستیم به آنها باور داشته باشیم، صحبت کنیم؛ می توانیم خودمان را در مورد آنها متقاعد نماییم (کسب تصدیق آن موارد).</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span id="more-1208"></span><br />
</span>
</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">با وجود اینکه ناراضی بودم، به تدریس در کلیسای مورمون پرداختم و هیچ کس نمی توانست پاسخی به سوالات ام بدهد( این که چرا آمریکائیان آفریقایی تبار تا ۱۹۷۶ میلادی کشیش نداشتند؟ چرا خداوند بعضی را با پوست تیره تر نفرین می کند؟ چرا مسیح (ع) می توانست شراب مصرف کند، اما ما از نوشیدن آن منع شدیم؟ در تمام دوران کودکی ام، ما نمی توانستیم کوکا کولا بنوشیم و پس از آن، تنها زمانی که در جلسات تدارک دیده در کلیسا حضور داشتیم، می توانستیم آن را بنوشیم و در غیر این صورت انجام آن عملی خطا محسوب می شد). کلیسا را با غم و اندوه فراوان ترک کردم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">عادت کردم که با دوست ام به کلیسای کاتولیک ها بروم، اما این هم؛ اصلا هیچ حسی برایم نداشت. نخستین بار ، زمانی که در  ارتش به عنوان تکنسین تعمیرات تجهیزات مخابراتی آموزش می دیدم؛ از یک مسلمان در مورد اسلام چیزهایی شنیدم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در تمام مدت آموزش، سربازی از ارتش تعلیم دیده اردن با ما بود، اطمینان دارم که نام اش گروهبان موتاسوم [۳] بود. تصور می کردم که اسلام تا حدودی شبیه به آیین هندو باشد، بنابراین؛ سوالات زیادی را در مورد خدایانی که او به آنها معتقد بود و آنچه را که از حضرت عیسی ( که رحمت خدا بر او باد)؛ از او پرسیدم. حقیقتا متعجب شدم، زمانی که دریافتم اعتقادات اش تماما به استثنای چیزهایی بود که به ذهن ام خطور کرده بودند، او به پیامبری که محمد( که رحمت خدا بر او باد) نامیده می شد؛ معتقد بود. بعد از اتمام مدرسه نظام ، آدرس آن گروهبان را گم کردم و هرگز فکر نمی کردم که بعد از آن روز تا این حد در مورد اسلام علاقه مند شوم. در حالی که در ارتش بودم، کمی از اوقات ام را صرف خدمت در کلیسای کوچک </span><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پنطیکاستی </span><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">می کردم و در آن میان زمانی که خارج از ارتش بودم، به کلیسا رفت و آمد داشتم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بعد از ترک ارتش با بسیاری از افرادی که اهل کلیسای پنطیکاستی بودند، آشنا شدم و تصمیم گرفتم که به &#8221; خط فکری &#8221; جامعه مسیحیت بپیوندم. افرادی که حقیقتا رفتارشان دوستانه و نیتشان خیر به نظر می رسید. بعد از حدود یک سال از رفتن ام به آنجا، مجددا به سراغ پرسش های گذشته ام رفتم. چرا این افراد، تا این اندازه بدون مطالعه دینی گرفتار احساسات شان شده بودند؟ چطور می توانستند مسیح را خدا بدانند و برضد آن هم ادعا کنند؟ چرا باید این تکلم در زبان ها  ،‌ انقدر بی معنا باشد که مردم دیگر نفهمند آنها چه می گویند؟ نمی دانم کجا این حس  را که از دین مسیح(ع) خارج شده ام، را دریافتم. از کلیسای پنطیکاستی دست کشیدم و به سوی مورمون ها بازگشتم. بعدها، در زندگی ام برای رفتن به دانشگاه ایالتی وبر[۴] به اودن[۵] در یوتا[۶] سفر کردم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">تمایل داشتم تا یکبار دیگر برای رسیدن به کلیسای مورمون سعی کنم. به کلاسهای مذهبی ای که در موسسه LDS برگزار می شد، اشاره می کنم. برای رسیدن به درجه معنوی در آنجا نبودم، بلکه تمایل داشتم تا به جای پای محکمی در میان مورمون ها دست پیدا کنم، جایی که در اقلیت نبودم. حقیقتا مایل بودم که ادامه تحصیل بدهم و به طور منظم شروع به رفتن به کلیسا نمودم. در مدتی که آنجا بودم در کلاس موسسه LDS با خانمی آشنا شدم . بعد از یک سال از حضورم در مدرسه و قویتر شدن اعتقادم در دین مورمون، تصمیم گرفتم که ازدواج کنم  و عقد ازدواج مان در معبد شهر سالت لیک[۷] بسته شد. همه چیز عالی بود، یا لااقل من این طور فکر می کردم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بعد از گذشت چند هفته از ازدواج مان، احساس می کردم که افکار تردید آمیزم در مورد مسیحیت مورمون و آنچه که آموزش می دادند، باز هم به سراغم آمد. سعی داشتم خیلی سخت اعتقادم را حفظ کنم، اما زمانی که تعلیماتی تا این حد ضد و نقیض باشند، چطور می توانم خداوند را احساس کنم؛ این کار دشوار است. آیا یک مرد می تواند خدا باشد؟ آیا خدا می تواند یک مرد باشد؟ آیا خود من ، می توانم روزی جهان را خلق کنم؟ و غیره&#8230; من و همسر سابق ام، به جز در حوزه دین؛ در باقی مسایل با هم کاملا همراه بودیم. اما در نهایت، بعد از گذشت ۴ سال؛ کاملا دوستانه از هم جدا شدیم و این بهترین کار بود. احساس می کردم که فقدان اعتقادم او را به زیر می کشید و من نمی توانستم به چیزهایی که هیچ احساسی در موردشان نداشتم، وفادار بمانم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بعد از طلاق، شروع به جستجوی حقیقت از طریق  اینترنت نمودم. به اتاق های چت و تالارهای گفتگویی که در مورد مذهب بود؛ ملحق می شدم. با مسلمانان بسیاری آشنا و مجذوب شان شدم. باورهایی که داشتند بسیار به من نزدیک بود. به این که حضرت عیسی (ع) خدا باشد، اعتقاد نداشتم. معتقد بودم که عیسی (ع) تنها، بیش از یک مرد معمولی ( یک پیامبر) نبود. بعد از صحبتهای هم زمانی[۸] که داشتم مایل بودم که به ملاقات بسیاری از مسلمانان واقعی بروم، بنابراین به مسجدی در تمپه[۹] ، آریزونا ( نزدیک به ققنوس) رفتم. در حالی که با گروهی از نومسلمانان آمریکایی که به آنجا دعوت شده بودند، آشنا شدم ( از آنها خواستم که درباره اسلام به طور اساسی با من صحبت کنند). زمانی که در کنارشان ایستادم و به آنها گفتم که تمایل دارم در مورد اسلام بدانم؛ آنها آماده می شدند تا آنجا را ترک کنند. به آنان گفتم؛ به کجا می روند، بایستند و کاملا معتقد بودم که آنها این کار را انجام می دهند. بعد از بحثی طولانی و مطالعه از روی قرآن و کتاب مقدس، به این نتیجه رسیدم که قلبا یک مسلمان هستم. این والدین ام بودند که مرا با اعتقاداتی که مخالف با اسلام بود، بار آورده بودند. به آنها گفتم که مایل هستم تا شهادتین [۱۰]  ام را بگویم. و من همان روز اسلام آوردم. هیجان ام را زمانی که برای نخستین جمعه ای که می آمد، تصور کنید.( جمعه، روز اجتماع مسلمانان برای با هم بودن است) و امام جمعه در این روز مشرف شدن ام را به دین مبین اسلام ، اعلام نمود. صدها نفر شماره تلفن های شان را به من دادند، مرا در آغوش گرفتند، و مرا به عنوان برادر شان پذیرا شدند. که این برادری و ایمان ام تا به امروز متزلزل نشده است. هرزمانی که سوالی داشته باشم، پاسخ آن به زیبایی در اسلام موجود است.</span></p>
<p style="text-align: justify;">
<p>&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..</p>
<p style="text-align: left;" dir="ltr"><a href="http://www.mihanblog.com/blog/post/new#_ftnref1">[۱]</a> Pentecostal</p>
<p style="text-align: left;" dir="ltr"><a href="http://www.mihanblog.com/blog/post/new#_ftnref2">[2]</a> Bible Belt</p>
<p style="text-align: left;" dir="ltr"><a href="http://www.mihanblog.com/blog/post/new#_ftnref3">[3]</a> Mutasum</p>
<p style="text-align: left;" dir="ltr"><a href="http://www.mihanblog.com/blog/post/new#_ftnref4">[4]</a> Weber State University</p>
<p style="text-align: left;" dir="ltr"><a href="http://www.mihanblog.com/blog/post/new#_ftnref5">[5]</a> ogden</p>
<p style="text-align: left;" dir="ltr"><a href="http://www.mihanblog.com/blog/post/new#_ftnref6">[6]</a> Utah</p>
<p style="text-align: left;" dir="ltr"><a href="http://www.mihanblog.com/blog/post/new#_ftnref7">[7]</a> Salt Lake City</p>
<p style="text-align: left;" dir="ltr"><a href="http://www.mihanblog.com/blog/post/new#_ftnref8">[8]</a> On Line</p>
<p style="text-align: left;" dir="ltr"><a href="http://www.mihanblog.com/blog/post/new#_ftnref9">[9]</a> Tempe</p>
<p style="text-align: left;" dir="ltr"><a href="http://www.mihanblog.com/blog/post/new#_ftnref10">[10]</a> Declaration Of Faith</p>
<p style="text-align: left;" dir="ltr">
<p style="text-align: right;" dir="ltr"><a href="http://vatican.mihanblog.com/post/20">منبع: مرکز ترجمه سایت چرا مسیحی نیستم؟ </a></p>
<p style="text-align: left;" dir="ltr">
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>مارس 15, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1169.html" title="مارک هانسون (Mark Hanson) بنيانگذار زيتون">مارک هانسون (Mark Hanson) بنيانگذار زيتون</a> (0)</li><li>مارس 9, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1157.html" title="تا به حال معرفت بدون كلام را حس كرده ايد؟">تا به حال معرفت بدون كلام را حس كرده ايد؟</a> (0)</li><li>ژانویه 15, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1075.html" title="Islam: The Fastest Growing Religion Worldwide">Islam: The Fastest Growing Religion Worldwide</a> (3)</li><li>ژانویه 8, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1064.html" title="سخنان صميمانه پيامبر اسلام ص با يك مسيحي نومسلمان">سخنان صميمانه پيامبر اسلام ص با يك مسيحي نومسلمان</a> (11)</li><li>ژوئن 27, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/417.html" title="مايكل جكسون Michael Jackson سلطان موسيقي پاپ، مسلمان شد و درگذشت">مايكل جكسون Michael Jackson سلطان موسيقي پاپ، مسلمان شد و درگذشت</a> (41)</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1208.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>برای اعتراف به کلیسا می روم..</title>
		<link>http://www.pedar.net/1179.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1179.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 26 Mar 2010 16:01:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مسيحيت شناسي]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراف]]></category>
		<category><![CDATA[كليسا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1179</guid>
		<description><![CDATA[برای اعتراف به کلیسا میروم.. رو در روی علفهای روئیده بر دیوار کهنه می ایستم و همه ی گناهان خود را یکجا اعتراف میکنم.. بخشیده خواهند شد به یقین . . علف ها بی واسطه با خدا سخن می گویند. لینک دانلود دکلمه اعتراف مطالب مشابهنوامبر 28, 2009 -- سخنی صمیمانه با هم وطنان مسیحی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><object classid="clsid:6bf52a52-394a-11d3-b153-00c04f79faa6" width="328" height="156" codebase="http://activex.microsoft.com/activex/controls/mplayer/en/nsmp2inf.cab#Version=5,1,52,701"><param name="url" value="http://6207008615342149155-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/santaadelita824/Eteraf.wma?attachauth=ANoY7cq5yyPpaxbfPK7toAqlJiUT-yb2kt93bYes2tY6LeMCO-Fvk7c2BKqFSrTb1699bp1aE979S9OaqStGbtPsdS_PDMAUBby8O6jCaFcNpI8R0xSCrNmqCZt3tZCwA6Am0SeITq6lmTRyhHtPpYk4pbeHxDl13N5XAecGCIHZtkYrIaOw3W-CtlKchS6XM7tXacGLloj3&amp;attredirects=0" /><param name="src" value="http://6207008615342149155-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/santaadelita824/Eteraf.wma?attachauth=ANoY7cq5yyPpaxbfPK7toAqlJiUT-yb2kt93bYes2tY6LeMCO-Fvk7c2BKqFSrTb1699bp1aE979S9OaqStGbtPsdS_PDMAUBby8O6jCaFcNpI8R0xSCrNmqCZt3tZCwA6Am0SeITq6lmTRyhHtPpYk4pbeHxDl13N5XAecGCIHZtkYrIaOw3W-CtlKchS6XM7tXacGLloj3&amp;attredirects=0" /><embed type="application/x-mplayer2" width="328" height="156" src="http://6207008615342149155-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/santaadelita824/Eteraf.wma?attachauth=ANoY7cq5yyPpaxbfPK7toAqlJiUT-yb2kt93bYes2tY6LeMCO-Fvk7c2BKqFSrTb1699bp1aE979S9OaqStGbtPsdS_PDMAUBby8O6jCaFcNpI8R0xSCrNmqCZt3tZCwA6Am0SeITq6lmTRyhHtPpYk4pbeHxDl13N5XAecGCIHZtkYrIaOw3W-CtlKchS6XM7tXacGLloj3&amp;attredirects=0" url="http://6207008615342149155-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/santaadelita824/Eteraf.wma?attachauth=ANoY7cq5yyPpaxbfPK7toAqlJiUT-yb2kt93bYes2tY6LeMCO-Fvk7c2BKqFSrTb1699bp1aE979S9OaqStGbtPsdS_PDMAUBby8O6jCaFcNpI8R0xSCrNmqCZt3tZCwA6Am0SeITq6lmTRyhHtPpYk4pbeHxDl13N5XAecGCIHZtkYrIaOw3W-CtlKchS6XM7tXacGLloj3&amp;attredirects=0"></embed></object>
</p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">برای <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%81">اعتراف</a> به کلیسا میروم..</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">رو در روی علفهای روئیده بر دیوار کهنه می ایستم </span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و </span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">همه ی گناهان خود را یکجا <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%81">اعتراف</a> میکنم..</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بخشیده خواهند شد به یقین . . </span></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="color: #0000ff;">علف ها بی واسطه با خدا سخن می گویند.</span><br />
</span></strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
</span></strong>
</p>
<p style="text-align: center;">
<p align="center">
<p align="center">
<p align="center"><img style="vertical-align: baseline;" src="http://sharemychart.com/farzadim/charts/-PdS6khw3er.jpg" alt="" width="403" height="349" /></p>
<p align="center">
<p align="center"><a href="http://sites.google.com/site/santaadelita824/Eteraf.wma?attredirects=0">لینک دانلود دکلمه اعتراف</a></p>
<p align="center">
<p align="center">
<p align="center">
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>نوامبر 28, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/990.html" title="سخني صميمانه با هم وطنان مسيحي اهل دانش">سخني صميمانه با هم وطنان مسيحي اهل دانش</a> (17)</li><li>آوریل 8, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/260.html" title="كدام دستش به شمشير آشناتر است؟">كدام دستش به شمشير آشناتر است؟</a> (1)</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1179.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>من دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم!</title>
		<link>http://www.pedar.net/1177.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1177.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 26 Mar 2010 16:00:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مسيحيت شناسي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1177</guid>
		<description><![CDATA[من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره میترسم! دین را دوست دارم ولی از کشیش ها میترسم! قانون را دوست دارم ولی از پاسبانها می ترسم! عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم! کودکان را دوست دارم ولی از آینه می ترسم! سلام را دوست دارم ولی از زبانم می [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: 9pt; color: black;" lang="FA">من زندگی را دوست دارم</span><span style="font-size: 9pt; color: black;"><br />
</span><span style="font-size: 9pt; color: black;" lang="FA">ولی از زندگی دوباره میترسم</span><span style="font-size: 9pt; color: black;">!</span><span style="font-size: 9pt; color: black;"><br style="outline-style: none;" /> </span><span style="font-size: 9pt; color: black;" lang="FA">دین را دوست دارم</span><span style="font-size: 9pt; color: black;"><br style="outline-style: none;" /> </span><span style="font-size: 9pt; color: black;" lang="FA">ولی از کشیش ها میترسم</span><span style="font-size: 9pt; color: black;">!</span><span style="font-size: 9pt; color: black;"><br style="outline-style: none;" /> </span><span style="font-size: 9pt; color: black;" lang="FA">قانون را دوست دارم</span><span style="font-size: 9pt; color: black;"><br style="outline-style: none;" /> </span><span style="font-size: 9pt; color: black;" lang="FA">ولی از پاسبانها می ترسم</span><span style="font-size: 9pt; color: black;">!</span><span style="font-size: 9pt; color: black;"><br style="outline-style: none;" /> </span><span style="font-size: 9pt; color: black;" lang="FA">عشق را دوست دارم</span><span style="font-size: 9pt; color: black;"><br style="outline-style: none;" /> </span><span style="font-size: 9pt; color: black;" lang="FA">ولی از زن ها می ترسم</span><span style="font-size: 9pt; color: black;">!</span><span style="font-size: 9pt; color: black;"><br style="outline-style: none;" /> </span><span style="font-size: 9pt; color: black;" lang="FA">کودکان را دوست دارم</span><span style="font-size: 9pt; color: black;"><br style="outline-style: none;" /> </span><span style="font-size: 9pt; color: black;" lang="FA">ولی از آینه می ترسم</span><span style="font-size: 9pt; color: black;">!</span><span style="font-size: 9pt; color: black;"><br style="outline-style: none;" /> </span><span style="font-size: 9pt; color: black;" lang="FA">سلام را دوست دارم</span><span style="font-size: 9pt; color: black;"><br style="outline-style: none;" /> </span><span style="font-size: 9pt; color: black;" lang="FA">ولی از زبانم می ترسم</span><span style="font-size: 9pt; color: black;">!</span><span style="font-size: 9pt; color: black;"><br style="outline-style: none;" /> </span><span style="font-size: 9pt; color: black;" lang="FA">من می ترسم، پس </span><span style="font-size: 9pt; color: black;" lang="FA">هستم</span><span style="font-size: 9pt; color: black;"><br style="outline-style: none;" /> </span><span style="font-size: 9pt; color: black;" lang="FA">اینچنین می گذرد روز و روزگارمن</span><span style="font-size: 9pt; color: black;">!</span><span style="font-size: 9pt; color: black;"><br style="outline-style: none;" /> </span><span style="font-size: 9pt; color: black;" lang="FA">من روز را دوست دارم</span><span style="font-size: 9pt; color: black;"><br style="outline-style: none;" /> </span><span style="font-size: 9pt; color: black;" lang="FA">ولی از روزگار می ترسم</span>!</span>
</p>
<p style="text-align: center;"><img src="http://www.zabriskiepoint.net/files/Rec_Foto_The%20Exorcism%20of%20Emily%20Rose%20001.jpg" alt="http://www.zabriskiepoint.net/files/Rec_Foto_The%20Exorcism%20of%20Emily%20Rose%20001.jpg" /></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a href="http://www.4shared.com/file/122331465/4e9536c9/Salam_KhodaHafez_blackwhiteir_.html" target="_blank"> لینک دانلود<br />
</a></span>
</p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">حجم فایل : ۱٫۹ مگابایت</span></p>
<p style="text-align: right;">
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>مطلب مشابهي براي اين پست در سايت وجود ندارد</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1177.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مارک هانسون (Mark Hanson) بنیانگذار زیتون</title>
		<link>http://www.pedar.net/1169.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1169.html#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 15 Mar 2010 11:41:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[نومسلمانان]]></category>
		<category><![CDATA[تازه مسلمان]]></category>
		<category><![CDATA[مستبصر]]></category>
		<category><![CDATA[نومسلمان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1169</guid>
		<description><![CDATA[حمزه یوسف یا مارک هانسون متولد ۱۹۶۰ میلادی (۴۸ الی۴۹ ساله) ایالات متحده آمریکا، واشنگتن، walla walla پژوهشگر و دین شناس حمزه یوسف هانسون (مارک هانسون، متولد ۱۹۶۰میلادی) پژوهشگری اسلامی است که در موسسه زیتون در کالیفرنیای ایالت متحده آمریکا تدریس می کند.وی، آمریکایی سرشناسی است که به اسلام گرویده است. او جزو کسانی است [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="margin: 0cm 0cm 10pt; line-height: 200%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="line-height: 200%;" lang="FA">حمزه یوسف یا مارک هانسون</span></span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 10pt; line-height: 200%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="line-height: 200%;" lang="FA">متولد ۱۹۶۰ میلادی (۴۸ الی۴۹ ساله)</span></span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 10pt; line-height: 200%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="line-height: 200%;" lang="FA">ایالات متحده آمریکا، واشنگتن، </span><span style="line-height: 200%;" dir="ltr">walla walla</span></span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 10pt; line-height: 200%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پژوهشگر و دین شناس<br />
</span></span>
</p>
<p style="margin: 0cm 0cm 10pt; line-height: 200%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><img src="http://i.ytimg.com/vi/oPvVCzS9hg8/0.jpg" alt="http://i.ytimg.com/vi/oPvVCzS9hg8/0.jpg" width="388" height="291" /></span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 10pt; line-height: 200%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="line-height: 200%;" lang="FA">حمزه یوسف هانسون (مارک هانسون، متولد ۱۹۶۰میلادی) پژوهشگری اسلامی است که در موسسه زیتون در کالیفرنیای ایالت متحده آمریکا تدریس می کند.وی، آمریکایی سرشناسی است که به اسلام گرویده است. او جزو کسانی است که در نامه ای سرگشاده که توسط محققین اسلامی، در جهت ایفای صلح و تفاهم بین ما و شما به رهبران مسیحی ارسال شد؛ حق اظهار نظر داشت. یوسف در ایالت واشنگتن متولد و در شمال کالیفرنیا رشد یافته است. در سال ۱۹۷۷ میلادی، در طول دوره کالج، درست قبل از تولد ۱۸ سالگی اش در سانتا باربارا، به دین مبین اسلام گرایید و نامش را از مارک هانسون به حمزه یوسف تغییر داد. پس از گرایش اش به دین مبین اسلام، متعاقبا مبادرت به سفری سراسری در جهان اسلام نمود و برای مدت ۱۰ سال به تحقیق درباره اسلام پرداخت. سپس به ایالات متحده بازگشت و موفق به کسب مدارج دانشگاهی در ادیان شناسی و خدمات بهداشتی شد. وی به عنوان مبلغ سرشناس اسلامی به سراسر دنیا سفر کرده است. موسسه زیتون را درجهت تثبیت تصویری حقیقی از نمایش اعتبار بین المللی اسلام در غرب، تاسیس نمود و اینکه روشهای مطالعاتی و علوم اسلامی کهن را درجهت ترویج اسلام اختصاص داد.</span></span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 10pt; line-height: 200%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="line-height: 200%;" lang="FA">درحال حاضر، شیخ حمزه با همسر و ۵ کودکش در شمال کالیفرنیا ساکن هستند. و خاستگاه آبا و اجدادی اش، مینه سوتا است.</span></span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 10pt; line-height: 200%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><img src="http://www.famousmuslims.com/hamza%20yusuf.jpg" alt="http://www.famousmuslims.com/hamza%20yusuf.jpg" /></span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 10pt; line-height: 200%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><span style="line-height: 200%;" lang="FA">سالهای غربت</span></strong></span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 10pt; line-height: 200%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="line-height: 200%;" lang="FA">یوسف، چهار سال از عمرش را در امارات متحده عربی و کشورهای دیگر آسیای میانه برای تحصیل صرف نمود. بعدها، او به غرب آفریقا سفر کرد و در موریتانی، مدینه، الجزایر و مراکش تحت نظر شیوخی چون شیخ مورابیت الحاج(</span><span style="line-height: 200%;" dir="ltr">Murabit Al Haaj</span><span style="line-height: 200%;" lang="FA"> )؛</span></span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 10pt; line-height: 200%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="line-height: 200%;" lang="FA">شیخ عبدالله (</span><span style="line-height: 200%;" dir="ltr">Sheikh Abdallah Bin Bayyah</span><span style="line-height: 200%;" lang="FA">)، رئیس دادگاه اسلامی العین </span><span style="line-height: 200%;" dir="ltr">Al – Ain</span><span style="line-height: 200%;" lang="FA">، امارات متحده عربی؛ شیخ محمد شیبانی، مفتی ابوظبی؛ شیخ حامد الوالی؛ شیخ محمد الفطرتی از دانشگاه الازهر در قاهره مصر( که لازم به ذکر است)؛ به تحصیل پرداخت. بعد از بیش از یک دهه حضور در غربت، او به ایالات متحده آمریکا بازگشت و مدارج عالی دانشگاهی را در رشته پرستاری کسب نمود. دوره مدرسه عالی و ادیان شناسی را در دانشگاه ایالتی سن خوزه گذراند.<br />
</span></span></span>
</p>
<p style="margin: 0cm 0cm 10pt; line-height: 200%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/3/3e/Hamza_Yusuf.png/200px-Hamza_Yusuf.png" alt="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/3/3e/Hamza_Yusuf.png/200px-Hamza_Yusuf.png" /></span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 10pt; line-height: 200%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="line-height: 200%;" lang="FA">در سال ۱۹۹۶ میلادی، یوسف؛ شرکت هیوارد </span><span style="line-height: 200%;" dir="ltr">hayward</span><span style="line-height: 200%;" lang="FA"> ، شعبه ای از موسسه زیتون کالیفرنیا، را که متعهد به احیای علوم اسلامی و حفظ روشهای آموزش سنتی است؛ بنا نهاد. </span></span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 10pt; line-height: 200%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="line-height: 200%;" lang="FA">او برای سخنرانی درباره اسلام و حوادث عصر حاضر به بیشتر کشورهای جهان سفر کرده است. یوسف متون مختلف تاریخی و اشعاری را از ربان عربی ترجمه نموده و در حال حاضر سعی در نظارت بر برقراری سمینارهای اسلامی در برکلی کالیفرنیا دارد. وی سه دوره میزبان برنامه&#8221;سفر با شیخ حمزه&#8221; ( </span><span style="line-height: 200%;" dir="ltr">Rihla (journeys) with sheikh hamza</span><span style="line-height: 200%;" lang="FA"> ) از شبکه ماهواره ای کانال عرب زبان</span><span style="line-height: 200%;" dir="ltr">MBC </span><span style="line-height: 200%;" lang="FA"> بوده است.</span></span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 10pt; line-height: 200%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="line-height: 200%;" lang="FA">به پیشنهاد عبدالله بن بیاح </span><span style="line-height: 200%;" dir="ltr">Abdallah Bin Bayyah</span><span style="line-height: 200%;" lang="FA">، وی در مدت کوتاهی بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ میلادی با جرج دبلیو. بوش- رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا- ( که لازم به ذکر است)، ملاقات نمود.</span></span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 10pt; line-height: 200%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="line-height: 200%;" lang="FA">همچنین با رهبران اتحادیه عرب و مجمع جهانی اقتصاد در داووس دیدار کرد. (لازم به ذکر است) که شیخ حمزه در حالی که تروریسم و افراط گرایی را تقبیح نموده، بر لزوم ایجاد مشارکت و آموزش تاکید دارد.</span></span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 10pt; line-height: 200%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="line-height: 200%;" lang="FA">یوسف نخستین مبلغ آمریکایی برای تدریس در قدیمی ترین و صاحب نام ترین دانشگاه مراکش، دانشگاه الکارائویین </span><span style="line-height: 200%;" dir="ltr">Al – Karaouine </span><span style="line-height: 200%;" lang="FA"> است. (لازم به ذکر است) که او متاهل و دارای ۵ فرزند که همه پسر هستند، می باشد. </span></span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 10pt; line-height: 200%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="line-height: 200%;" lang="FA">یوسف در مصاحبه ای مشهور با گاردین، در ۲۰۰۱ میلادی، گفت:&#8221; مایل هستم که به عنوان یک مسلمان در غرب و بعد در اکثر کشورهای مسلمان نشین زندگی کنم. برای اینکه، فکر می کنم مسلمانان این اجازه را دارند که از طریق اسلام در غرب به یکدیگر نزدیک شوند.&#8221;</span></span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 10pt; line-height: 200%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="line-height: 200%;" lang="FA">مجموعه آثار منتشر شده:<br />
</span></span></span>
</p>
<p style="margin: 0cm 0cm 10pt; line-height: 200%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="line-height: 200%;" lang="FA">کتابهای نویسنده؛</span></span></span></p>
<p style="margin: 0cm 36pt 10pt 0cm; text-indent: -18pt; line-height: 200%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="line-height: 200%;">-<span style="font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; line-height: normal; font-size-adjust: none; font-stretch: normal;"> </span></span><span style="line-height: 200%;" lang="FA">اوضاع ما، در: هویت، ترور، و قوانین جهاد</span></span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 10pt; line-height: 200%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="line-height: 200%;" lang="FA">( </span><span style="line-height: 200%;" dir="ltr">(The State We Are In: IdentityT TerrorT And the law of jihad</span><span style="line-height: 200%;" lang="FA"> ( با مشارکت نویسنده)،  ۲۰۰۶</span></span></span></p>
<p style="margin: 0cm 36pt 0pt 0cm; text-indent: -18pt; line-height: 200%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="line-height: 200%;">-<span style="font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; line-height: normal; font-size-adjust: none; font-stretch: normal;"> </span></span><span style="line-height: 200%;" lang="FA">آموزش کودک شما در عصر حاضر (</span><span style="line-height: 200%;" dir="ltr">Educating your child in modern times</span><span style="line-height: 200%;" lang="FA"> )</span></span></span></p>
<p style="margin: 0cm 36pt 10pt 0cm; text-indent: -18pt; line-height: 200%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="line-height: 200%;">-<span style="font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; line-height: normal; font-size-adjust: none; font-stretch: normal;"> </span></span><span style="line-height: 200%;" lang="FA">دستور کار برای تغییر اوضاع (با مشارکت امام زید شاکر) </span></span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 10pt; line-height: 200%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="line-height: 200%;" lang="FA">(</span><span style="line-height: 200%;" dir="ltr">Agenda To Change Our Condition</span><span style="line-height: 200%;" lang="FA">)</span></span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 10pt; line-height: 200%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="line-height: 200%;" lang="FA">ترجمه کتب با ضمایم</span></span></span></p>
<p style="margin: 0cm 36pt 0pt 0cm; text-indent: -18pt; line-height: 200%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="line-height: 200%;">-<span style="font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; line-height: normal; font-size-adjust: none; font-stretch: normal;"> </span></span><span style="line-height: 200%;" lang="FA">تطهیر قلب: نشانه ها، علایم و راههای درمانی بیماریهای روحی- قلبی (</span><span style="line-height: 200%;" dir="ltr">purification of the Heart: SignsT Symptoms and Cures of the Spiritual Diseases of thr heart</span><span style="line-height: 200%;" lang="FA">)</span></span></span></p>
<p style="margin: 0cm 36pt 10pt 0cm; text-indent: -18pt; line-height: 200%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="line-height: 200%;">-<span style="font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; line-height: normal; font-size-adjust: none; font-stretch: normal;"> </span></span><span style="line-height: 200%;" lang="FA">رضایت خاطر شخصیتی( </span><span style="line-height: 200%;" dir="ltr">Content of Character</span><span style="line-height: 200%;" lang="FA"> )</span></span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 10pt; line-height: 200%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="line-height: 200%;" lang="FA">کتابهایی که شامل مقدمه یا یادداشت هایش می شود؛</span></span></span></p>
<p style="margin: 0cm 36pt 0pt 0cm; text-indent: -18pt; line-height: 200%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="line-height: 200%;">-<span style="font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; line-height: normal; font-size-adjust: none; font-stretch: normal;"> </span></span><span style="line-height: 200%;" lang="FA">مقالات دانشجویی: روش یادگیری (</span><span style="line-height: 200%;" dir="ltr">Instruction of the Student: The Metod of learning</span><span style="line-height: 200%;" lang="FA">)</span></span></span></p>
<p style="margin: 0cm 36pt 10pt 0cm; text-indent: -18pt; line-height: 200%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="line-height: 200%;">-<span style="font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; line-height: normal; font-size-adjust: none; font-stretch: normal;"> </span></span><span style="line-height: 200%;" lang="FA">مناجاتهای نبوی نوشته مصطفی البداوی (</span><span style="line-height: 200%;" dir="ltr">The Prophetic Invocationa By Mostafa Al-Badawi</span><span style="line-height: 200%;" lang="FA"> )</span></span></span></p>
<p style="margin: 0cm 36pt 10pt 0cm; text-indent: -18pt; line-height: 200%; text-align: justify;" dir="rtl">
<p style="margin: 0cm 36pt 10pt 0cm; text-indent: -18pt; line-height: 200%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a href="http://vatican.mihanblog.com/post/13">متن اصلی ترجمه  &#8211;  Mark Hanson</a></span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 10pt; line-height: 200%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="line-height: 200%;" lang="FA"> </span></span></span></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>مارس 9, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1157.html" title="تا به حال معرفت بدون كلام را حس كرده ايد؟">تا به حال معرفت بدون كلام را حس كرده ايد؟</a> (0)</li><li>آوریل 10, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1208.html" title="مورمون بودم، مسلمان شدم.. چون هر پاسخی در اسلام، به زیبایی موجود است&#8230;">مورمون بودم، مسلمان شدم.. چون هر پاسخی در اسلام، به زیبایی موجود است&#8230;</a> (0)</li><li>مارس 2, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1129.html" title="صبريا ،‌ كاتوليكي كه مسلمان به دنيا آمد">صبريا ،‌ كاتوليكي كه مسلمان به دنيا آمد</a> (4)</li><li>ژانویه 15, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1075.html" title="Islam: The Fastest Growing Religion Worldwide">Islam: The Fastest Growing Religion Worldwide</a> (3)</li><li>ژانویه 8, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1064.html" title="سخنان صميمانه پيامبر اسلام ص با يك مسيحي نومسلمان">سخنان صميمانه پيامبر اسلام ص با يك مسيحي نومسلمان</a> (11)</li><li>ژوئن 27, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/417.html" title="مايكل جكسون Michael Jackson سلطان موسيقي پاپ، مسلمان شد و درگذشت">مايكل جكسون Michael Jackson سلطان موسيقي پاپ، مسلمان شد و درگذشت</a> (41)</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1169.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>درخت و درختکاری در اسلام و مسیحیت(طبیعت در کتاب مقدس)</title>
		<link>http://www.pedar.net/1161.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1161.html#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 11 Mar 2010 03:12:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقايسه كتاب مقدس با قرآن]]></category>
		<category><![CDATA[انجير]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1161</guid>
		<description><![CDATA[سید محمد رضا طباطبایی احترام به طبیعت چیزی است که همگام با فطرت انسان هاست. لذا می بینید که انسان ها در خستگی خود به دامن طبیعت می روند و با قرار گرفتن در دل طبیعت به روح خود آرامش می بخشند. این اهمیت البته در ادیان نیز قابل جستجو است. در برخی بیشتر و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">سید محمد رضا طباطبایی</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">احترام به طبیعت چیزی است که همگام با فطرت انسان هاست. لذا می بینید که انسان ها در خستگی خود به دامن طبیعت می روند و با قرار گرفتن در دل طبیعت به روح خود آرامش می بخشند. این اهمیت البته در ادیان نیز قابل جستجو است. در برخی بیشتر و در برخی کمتر. در این مقاله ما تنها قصد داریم به مقایسه ای مختصر بین اسلام و مسیحیت در زمینه طبیعت با تاکید بر مساله درخت کاری(به مناسبت این ایام که در هقته درختکاری است) و &#8230; بپردازیم. اسلام از آنجا که دینی مطابق با فطرت انسان هاست و در طول تاریخ شکل گیری خود از تطاول تحریف مصون بوده است ، آموزه های دل چسب و زیبایی در باره به طور خاص درخت و به طور کلی طبیعت دارد.<br />
این در حالی است که در سنت مکتوب مسیحی ، آموزه قابل توجهی که تصریحا احترام به طبیعت و درخت را تبیین کرده باشد یا بر توجه به درخت و گل و گیاه و &#8230; تاکید ورزیده باشد، یافت نمی شود.<br />
حتی بالعکس . اگر کندوکاوی در کتاب مقدس داشته باشیم در مبارزه و نگاه منفی به درخت بیشتر مطلب می یابیم تا تاکید بر درختکاری و اهمیت به آن.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://www.joyfulheart.com/easter/images-tissot/tissot-the-accursed-fig-tree-746x570.jpg" alt="" width="422" height="322" /><br />
<span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> به عنوان مثال داستانی در عهد جدید آمده است با عنوان داستان درخت <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%8a%d8%b1">انجیر</a>.</span>
</p>
<p style="text-align: justify;"><span id="more-1161"></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">هم در انجیل متى ۲۱: ۱۸-۲۲ و هم در انجیل مرقس ۱۱: ۱۳-۲۲ شرح مبسوطی از آن ذکر شده است . علیرغم داستان های مشابهی که در اناجیل آمده است ، داستان درخت <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%8a%d8%b1">انجیر</a> به نویسندگان سایر انجیل ها الهام نشده است . حکمت این که چرا برخی از <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86">داستان</a> ها در تمام اناجیل آمده است و برخی فقط به بعضی از آنها اختصاص دارد ، روشن نیست و ما هم در صدد بیان آن نیستیم و به این بحث چندان ربطی نمی یابد.<br />
به سراغ اصل <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86">داستان</a> می رویم و متن <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86">داستان</a> را با هم از کتاب مقدس می خوانیم. چون داستان موجود در انجیل مرقس گویاتر است ابتدا آن را نقل می کنیم:<br />
<strong>مرقس: </strong><em><span style="font-size: small;">و عیسی وارد اورشلیم شده به هیکل درآمده و به همه چیز ملاحظه نمود چون وقت شام شد با آن دوازده به بیت علیا رفت(۱۱ انجیل مرقس ۱۱) بامدادان چون از بیت عنیا بیرون می‏آمدند گرسنه شد(۱۲ انجیل مرقس ۱۱) ناگاه درخت <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%8a%d8%b1">انجیر</a>ی که برگ داشت از دور دیده آمد تا شاید چیزی بر آن بیابد امّا چون نزد آن رسید جز برگ بر آن هیچ نیافت زیرا که موسم انجیر نرسیده بود(۱۳ انجیل مرقس ۱۱) پس عیسی توجّه نموده بدان فرمود از این پس تا به ابد هیچ کس از تو میوه نخواهد خورد و شاگردانش شنیدند(۱۴ انجیل مرقس ۱۱) پس وارد اورشلیم شدند و چون عیسی داخل هیکل گشت به بیرون کردن آنانی که در هیکل خرید و فروش می‏کردند شروع نمود و تختهای صرّافان و کرسیهای کبوتر فروشان را واژگون ساخت(۱۵ انجیل مرقس ۱۱) و نگذاشت که کسی با ظرفی از میان هیکل بگذرد(۱۶ انجیل مرقس ۱۱) و تعلیم داده گفت آیا مکتوب نیست که خانه من خانه عبادت تمامی امّتها نامیده خواهد شد امّا شما آن را مغازه دزدان ساخته‏اید(۱۷ انجیل مرقس ۱۱) چون رؤسای کهنه و کاتبان این را بشنیدند در صدد آن شدند که او را چطور هلاک سازند زیرا که از وی ترسیدند چون که همه مردم از تعلیم وی متحیّر می‏بودند(۱۸ انجیل مرقس ۱۱) چون شام شد از شهر بیرون رفت(۱۹ انجیل مرقس ۱۱) صبحگاهان در اثنای راه درخت انجیر را از ریشه خشک یافتند(۲۰ انجیل مرقس ۱۱) پطرس بخاطر آورده وی را گفت ای استاد اینک درخت انجیری که نفرینش کردی خشک شده(۲۱ انجیل مرقس ۱۱) عیسی در جواب ایشان گفت به خدا ایمان آورید(۲۲ انجیل مرقس ۱۱) زیرا که هر آینه به شما می‏گویم هر که بدین کوه گوید منتقل شده به دریا افکنده شو و در دل خود شک نداشته باشد بلکه یقین دارد که آنچه گوید می‏شود هر آینه هر آنچه گوید بدو عطا شود(۲۳ انجیل مرقس ۱۱) بنابراین به شما می‏گویم آنچه در عبادت سؤال میکنید یقین بدانید که آن را یافته‏اید و به شما عطا خواهد شد(۲۴ انجیل مرقس ۱۱).</span></em></span>
</p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://www.dkimages.com/discover/previews/795/396066.JPG" alt="" /></p>
<p><strong>متى: </strong><em>بامدادان چون به شهر مراجعت می‏کرد گرسنه شد(۱۸ انجیل متّی ۲۱) و در کناره راه یک درخت انجیر دیده نزد آن آمد و جز برگ بر آن هیچ نیافت پس آن را گفت از این به بعد تا به ابد بر تو نشود که در ساعت درخت انجیر خشکید(۱۹ انجیل متّی ۲۱) چون شاگردانش این را دیدند متعجّب شده گفتند چه بسیار زود درخت انجیر خشک شده است(۲۰ انجیل متّی ۲۱) عیسی در جواب ایشان گفت هر آینه به شما می‏گویم اگر ایمان می‏داشتید و شک نمی‏نمودید نه همین را که به درخت انجیر شد می‏کردید بلکه هرگاه بدین کوه می‏گفتید منتقل شده به دریا افکنده شو چنین می‏شد(۲۱ انجیل متّی ۲۱) و هر آنچه با ایمان به دعا طلب کنید خواهید یافت(۲۲ انجیل متّی ۲۱) .</em></p>
<p>در این داستان اشکالات بسیاری دیده می شود و سوالاتی را در ذهن ایجاد می کند . به عنوان نمونه :<br />
شاگردان کی فهمیدند درخت انجیر خشک شده است؟ آیا آنگونه که متی گفته در همان لحظه خشک شدنش فهمیدند، یا آن گونه که مرقس گفته روز بعد آمدند و فهمیدند خشک شده است؟<br />
چرا عیسی از میوه درختی که صاحبش اجازه نداده بود، خورد ؟<br />
که البته این ها باز به بحث ما مرتبط نیستند و محور اصلی بحث ما طبیعت و اهمیت به درخت کاری و محیط زیست است.<br />
شخصا با تامل مختصری که به نگاه مسیحیت به این مساله داشتم ، دیدگاه مثبتی را در این آیین نسبت به ارزشمندی درخت نیافتم. به عنوان نمونه در همین داستان درخت انجیر می بینیم که حضرت عیسی ع صرفا به دلیل میوه نداشتن ،‌ یک درخت انجیر را نفرین می کند تا خشک شود. (البته من این مساله را از تحریفات انجیل می دانم ، چرا که مسیح علیه السلام قطعا چنین شخصیتی نداشته است).<br />
این در حالی است که در اسلام بر کاشتن درخت و سبزه و زراعت بسیار بسیار تاکید شده است. حتی کاشت درختی که بی ثمر باشد و هیچ میوه ای ندهد. چرا که چه بسا از برگ و ریشه و ساقه و سایه و &#8230; حتی منظره دل پذیر درخت ، سایر مخلوقات خداوند بهره مند شود. لذا می بینیم که در روایت چنین آمده است:<br />
یامبر (صلی الله علیه وآله) : «&#8230; من بنی بنیانا بغیر ظلم و لا اعتداء او غرس غرساً بغیر ظلم و لا اعتداء کان له اجرا جاریا ما ینتفع به احد من خلق الرحمن»؛  &#8230; <span style="color: #008000;"><strong>کسی که درختی بکارد، تا زمانی که یکی از مخلوقات خدا از آن بهره می برد، خداوند به او پاداش می دهد</strong> </span>(یعنی صدقه جاریه). (مستدرک الوسائل ، حسین نوری طبرسی، ، ج ۱۳، ص ۴۶۰، ح ۱۵۸۹۵)</p>
<p><img src="http://www.aphotoflora.com/DevonandCornwall/Ficus%20carica-fig-29-08-04.jpg" alt="http://www.aphotoflora.com/DevonandCornwall/Ficus%20carica-fig-29-08-04.jpg" width="423" height="317" /><br />
در این روایات خداوند و جانشینان او در زمین مردم را به درختکاری تشویق می کنند .<br />
باز مرحوم نوری در مستدرک الوسائل روایت دیگری را از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) نقل می کند: «ان قامت الساعة و فی ید احدکم فسیله، فإن استطاع ان لا یقوم الساعة، حتی یغرسها فلیغرسها»؛ <span style="color: #008000;"><strong>اگر عمر جهان پایان یابد و قیامت فرا رسد و یکی از شما نهالی در دست داشته باشد، چنانچه به قدر کاشتن آن فرصت باشد، باید فرصت را از دست ندهد و آن را بکارد. </strong></span>(همان، ح ۱۵۸۹۴).<br />
در روایت دیگری امام صادق علیه السلام می فرماید: «و خلق له الشجر فکلف غرسها و سقیها و القیام علیها»؛  خ<strong><span style="color: #008000;">داوند درخت را برای انسان آفرید، از این رو، او باید درخت بکارد، آن را آبیاری کند و در حفظ آن بکوشد.</span></strong>( علامه مجلسی، مرآت العقول ، ج۳، ص ۸۶).<br />
پیامبر صلی الله علیه و آله : <strong><span style="color: #008000;">هر مسلمانی که بذری بیفشاند یا نهالی بنشاند و از حاصل آن بذر و نهال پرنده‌ای یا انسانی یاچرنده‌ای بخورد، آن برای او صدقه محسوب شود.</span></strong></p>
<p>حدیث دیگر:<br />
<span style="color: #008000;"><strong>هر که درختی بکارد، هر بار که انسان یا یکی از مخلوقات خداوند از آن بخورد برای وی صدقه‌ای محسوب می‌شود.</strong></span><br />
باز حدیث دیگر:<br />
<span style="color: #008000;"><strong>هر که درختی بنشاند خداوند تعالی به اندازه میوه‌ای که از آن درخت داده شود پاداش برای وی می‌نویسد.</strong></span><br />
و &#8230; .</p>
<p>از این قبیل روایات در سنت مکتوب اسلامی فراوان است به طوری که کتاب های متعددی با عنوان چهل حدیث درختکاری و &#8230; نوشته و منتشر شده است .<br />
اما آنچه موجب رنجش است این است که در کتاب مقدس چنین مساله مهمی از زاویه ای مخالف نگریسته شده است . مسیح درختی را به صرف این که میوه ندارد نفرین می کند تا خشک شود. خوب اگر این درخت خشک نمی شد، صاحب درخت می توانست غیر از میوه بهره های دیگری از درخت ببرد . می توانست آن را بفروشد، از سایه اش استفاده کند و &#8230; .<br />
علاوه بر این کسی که داستان درخت انجیر در انجیل را بخواند شاید این مجوز را برای خود احساس کند که می تواند به سادگی به محیط زیستی که خود صاحب آن نیست و دیگری بنا کرده است آسیب برساند.  چرا که درخت وقتی درخت خواهد بود که میوه داشته باشد و آن میوه نیز فقط باید برای شخصی باشد که آن را مطالبه کرده است.<br />
نکته جالب توجه در داستان درخت انجیر در کتاب مقدس این است که موقعی که مسیح از کنار آن درخت می گذشت فصل میوه دادن درخت نبود.<br />
<em>&#8230; جز برگ بر آن هیچ نیافت زیرا که موسم انجیر نرسیده بود(۱۳ انجیل مرقس ۱۱)</em><br />
نه این که حقیقتا آن درخت انجیر، درخت بی ثمری باشد. بلکه درختی بود که انجیر هم می داد ولی در فصلی بود که فصل انجیر نبود. صرف نظر از این سوال که اگر مسیح خدا یا پسر خداست این نکته پیش پا افتاده را باید می دانست ، که ندانست ولی به هر حال چرا نفرین کرد که درختی میوه دار خشک شود.<br />
در روایتی از پیامبر اکرم ص آمده است که :<br />
<strong><span style="color: #008000;">نزد من شکستن شاخه‌ای از درخت همچون شکستن بال فرشتگان است.</span></strong><br />
حتی در جنگ هم درختان قداست دارند و مورد احترامند. در حدیث آمده است هرگاه رسول‌ خدا می‌خواست سپاهی را به جهاد گسیل دارد، سپاهیان را دعوت می‌کرد و آنان را نزد خویش می‌نشاند، سپس می‌فرمود: <span style="color: #008000;"><strong>با نام و یاد خدا و در راه او بر آیین رسول خدا (ص) (به جهاد) روید&#8230; و درختی را قطع نکنید مگر آن که ناگزیر باشید.</strong></span></p>
<p>حال این که شخصی بی دلیل باعث شود تا درختی خشک شود هرگز پذیرفتنی نیست .</p>
<p>چنان که پیشتر هم اشاره کردم ما انتساب چنین رفتارهایی به مسیح علیه السلام را قبول نداریم اما مسیحیان که به چنین آموزه هایی معتقدند طبعا باید از آن دفاع کنند. در اسلام معجزاتی که به اولیای خدا نسبت داده می شود حقیقتا اثباتی و آسمانی هستند. به عنوان مثال اگر کرامتی هم قرار است صورت بگیرد به این صورت است که مثلا درخت خشک سبز شود. مانند همان نخل خشکی که در بیابان بود و حضرت مریم با تکان دادن آن دید که از فراز آن رطب و خرمای تازه فرو می افتد. در اینجا نیز واقعا اگر کرامتی ارزشمند قرار بود اتفاق افتد این کرامت این می بود که درخت مزبور به اعجاز مسیح ،‌ انجیر بدهد. نه این که به نفرین مسیح علیه السلام خشک شود و تازه حواریون تشویق شوند که ایمان بیشتری پیدا کنید تا بتوانید مانند من درخت خشک کنید!<br />
در داستان انجیر مسیح علیه السلام با مثالی عملی به حواریون نیروی ویرانگری را برای تخریب محیط زیست آموزش می دهد و آن را ثمره ایمان بر می شمرد:<br />
<em>عیسی در جواب ایشان گفت هر آینه به شما می‏گویم اگر ایمان می‏داشتید و شک نمی‏نمودید نه همین را که به درخت انجیر شد می‏کردید بلکه هرگاه بدین کوه می‏گفتید منتقل شده به دریا افکنده شو چنین می‏شد(۲۱ انجیل متّی ۲۱) و هر آنچه با ایمان به دعا طلب کنید خواهید یافت(۲۲ انجیل متّی ۲۱) .</em><br />
این در حالی است که امام صادق علیه السلام می فرماید : <span style="color: #008000;"><strong>خداوند برای پیامبرانش کشاورزی و درختکاری را برگزید تا از بارش باران ناخشنود نباشند. </strong></span><br />
اساسا در این داستان ، هدف ازایمان رسیدن به قدرت های جادویی بیان شده حال آن که هدف از ایمان نزدیک شدن به خدا و محبوب درگاه الهی شدن است نه تبدیل شدن به جرثقیل جهت جا به جایی کوه یا دشمن درخت انجیر!</p>
<p><img src="http://www.fisheaters.com/par24.jpg" alt="" /></p>
<p><span style="font-size: x-small;">منبع: http://www.pedar.net</span></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>مطلب مشابهي براي اين پست در سايت وجود ندارد</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1161.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تا به حال معرفت بدون کلام را حس کرده اید؟</title>
		<link>http://www.pedar.net/1157.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1157.html#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 09 Mar 2010 10:21:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[نومسلمانان]]></category>
		<category><![CDATA[تازه مسلمان]]></category>
		<category><![CDATA[مستبصر]]></category>
		<category><![CDATA[نومسلمان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1157</guid>
		<description><![CDATA[کم و بیش مدت ۴ سال از پیروان ارتدوکس بودم. در اصل مسیحی نبودم، بلکه علاقه مند به مسیح بودم؛ آن هم به این دلیل که تمامی افراد پیرامونم مسیحی بودند و بعد از آن که به ایتالیا رفتم، جایی که بیشتر مردمانش کاتولیک اند؛ در آنجا بود که با مشکل بزرگی برخورد کردم، اینکه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">کم و بیش مدت ۴ سال از پیروان ارتدوکس بودم. در اصل مسیحی نبودم، بلکه علاقه مند به مسیح بودم؛ آن هم به این دلیل که تمامی افراد پیرامونم مسیحی بودند و بعد از آن که به ایتالیا رفتم، جایی که بیشتر مردمانش کاتولیک اند؛ در آنجا بود که با مشکل بزرگی برخورد کردم، اینکه فهمیدم بیمارم و زمان مرگم فرا رسیده است. زمان مرگم نزدیک شده بود، بنابراین برای نجات زندگی ام به مدت یک ماه به عبادت خدا پرداختم. به خدا قول دادم که اگر زندگی ام را نجات دهد ، من هم باقی مانده زندگی ام را تنها صرف او خواهم کرد.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
</span>
</p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" src="http://www.55a.net/firas/ar_photo/11844925041_705106_1_34.jpg" alt="http://www.55a.net/firas/ar_photo/11844925041_705106_1_34.jpg" /></p>
<p style="text-align: center;"><span id="more-1157"></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">عبادت او را برای همیشه خواهم پذیرفت و راه او را ادامه خواهم داد، به مردم کمک خواهم کرد و برای او به زندگی ام ادامه خواهم داد.اینکه به آرزوهای خودم عادت دارم و آنها را می خواهم و آرزوها و خواسته هایم ، خواسته های او خواهند بود. زمانی که مسیحی بودم، هرگز برای عیسی(ع) دعا نکردم.خدا را عبادت می کردم! بعد از آنکه خداوند زندگیم را نجات داد و الحمدالله کم کم بهتر شدم، شروع کردم به جستجو در مذهبم ؛ ولی هیچ حقیقتی را در ارتدوکس نیافتم. و بعد هم درمورد مسیحیان کاتولیک مطالعه کردم و آنجا هم حقیقت را پیدا نکردم. بعد فکر کردم که برای همیشه تنها خواهم ماند و راه خودم را که متفاوت از دیگران بود، ادامه خواهم داد. در زندگی شخصی ام به دنبال حقیقت و قوانین الهی می گشتم. هر شرایط و وضعیتی  را تجزیه و تحلیل می کردم و سعی می کردم تا نسبت به آن کسب آگاهی کنم.<br />
سعی می کردم تا بفهمم که خداوند از من چه می خواهد، و اینکه بفهمم که در من  به دنبال چه می گردد. این دوره معنوی، آزمونها و شرایط دشوار زیادی برایم بوجود می آورد ، که تقریبا پشت سر گذاشتم، چرا که گوش به فرمان خداوند بودم.<br />
نمی دانم، آیا شما منظورم از &#8220;گوش سپردن&#8221; را خواهید فهمید؟ صدا نیست، بلکه احساس است.<br />
معرفتی بدون کلام که به سراغم آمد و  مجبورم کرد تا این موضوع را که چه می کنم و قرار است به کجا بروم ؛ را دریابم. احساسی که وادارم می کرد تا حقیقت را از دروغ و همچنین کارهای صحیح ام را از خطا تشخیص بدهم؛ و اینکه آیا این احساس درست است یا خطاست، و همچنین به نشانه هایی که در زندگی ام وجود دارند، نظری بیاندازم.<br />
و الحمد الله نشانه های زیادی وجود داشتند، که نشان می دادند احساسم درست است و از آن به بعد نگرشی واقعی به مسائل داشتم . با تجزیه و تحلیل زندگی ام و گوش سپردن به الهامات خداوندی و دنباله روی از آیاتش، اثر قوانین اسلامی بر زندگی ام را یافتم.<br />
در ابتدا، دریافتم که چه چیزهایی اشتباه است و بعد از آن فهمیدم که چرا اشتباه است. منظورم از اولین بار، احساس بود و بعد از آن توجیه آن احساس بود. بعد از آن شانس به من رو آورد و مردی را که می خواست از طریق اینترنت با من ازدواج کند، ملاقات کردم. سعی کردم که نزدش بروم ، اما هربار اتفاقی می افتاد که باعث تردیدم می شد؛ طوری که مطمئن شدم که مرد مناسبی برای من نیست. ( از طرفی این موضوع که همیشه چیزهایی وجود داشته اند تا مانع از دیدارم با مردانی که خواستار ازدواج با من بودند و سعی داشتند به نزدم بیایند، می شد. برایم جالب بود. تا اینکه، بالاخره همسرم را یافتم. او تنها کسی بود که به ملاقاتم آمد و من مطمئن بودم که او مرد مناسب زندگی من است. الحمدالله). برای همین، هم به مسلمانان و هم به اسلام علاقه مند شدم. با تعدادی از مسلمانان شروع به صحبت کردم. یک شب که دوباره حالم بد شد و به حال احتضار افتادم، تلفنم زنگ زد، دوست صمیمی ام از عربستان سعودی بود. توان صحبت کردن با او را نداشتم به طوری که احساس کرد که حالم خیلی بد است، به من گفت که فقط به صحبت هایش گوش بدهم، هیچ راه انتخابی نداشتم؛ توان صحبت کردن هم نداشتم.بعد، او شروع به تلاوت کلماتی به زبان عربی کرد، بعدها به من گفت که آیاتی از قرآن بوده است. وقتی که تلاوتش تمام شد، احساس خوبی داشتم ؛ از او پرسیدم که این کلمات چه بودند که زندگی ام را نجات دادند. پاسخ داد:قرآن.<br />
زمانی که او تلاوت می کرد، احساس عجیبی داشتم؛ مثل اینکه نوری وارد قلبم می شد و به من احساس قدرت و آرامش می داد. به قدری من را به خواندن قرآن علاقه مند کرد، که ترجمه ای بلغاری از  قرآن کریم( به این دلیل که اصلیتم  بلغاری است.) را تهیه و شروع به مطالعه اش نمودم.<br />
بیشتر از آن، زمانی متعجب شدم  که دریافتم؛ دقیقا همان قوانین الهی است که می شناختم و با این وجود خیلی پیشتر چیزی درباره اش نمی دانستم.<br />
روزی که جواب آزمایشات قلبی ام را گرفتم، به این حقیقت رسیدم که ۱۰۰درصد سالم هستم.<br />
همیشه قبل از اینکه چیزی را مطالعه کنم ، بدنبال حقیقت وجودی آن می گردم؛ چرا که بیشتر چیزهایی که وجود دارند، حقیقی نیستند. هرگز قبل از اینکه از درستی ۱۰۰ درصد چیزی مطمئن نباشم، آن را نمی خوانم و یا به آن گوش نمی دهم.<br />
فکر می کردم که هیچ کتاب یا مذهبی وجود ندارد که ۱۰۰ درصد حقیقت باشد، اما الحمدالله اسلام را به عنوان مذهب و قرآن را کتابی که ۱۰۰ درصد سرشار از حقیقت هستند؛ یافتم.<br />
بنابراین تصمیم گرفتم که به دین مبین اسلام مشرف شوم.<br />
شروع به مطالعه سایتهای اینترنتی ای که درباره اسلام بود، کردم . و این کار باعث شد تا با برادران و خواهران خوبی که الحمدالله خیلی به من کمک کردند، آشنا شوم. بعد از آن هم همسرم را که او نیز مسلمان است، ملاقات نمودم. این آخرین نشانه ای بود که از سوی خدا برای تشرفم به اسلام ،به من نشان داده شد. بعد از آن، ۳ روز قبل از ازدواج با همسرم به قاهره(cario ) رفتم . وقتی قدم در جایی گذاشتم که می خواستم در آنجا به دین مبین اسلام مشرف شوم ، احساس کردم، که مثل این است که قدرتم پایان یافته، مثل این بود که می خواستم به زمین بیافتم و با تمام وجودم خدا را عبادت کنم. اگر او می خواست که من مسلمان شوم ، پس  توان تشرف به اسلام را هم به من می داد. سپس، من نزد شیخ رفتم و در مقابل شوهر و برادر شوهرم شهادتین را گفتم.</span></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>مارس 15, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1169.html" title="مارک هانسون (Mark Hanson) بنيانگذار زيتون">مارک هانسون (Mark Hanson) بنيانگذار زيتون</a> (0)</li><li>آوریل 10, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1208.html" title="مورمون بودم، مسلمان شدم.. چون هر پاسخی در اسلام، به زیبایی موجود است&#8230;">مورمون بودم، مسلمان شدم.. چون هر پاسخی در اسلام، به زیبایی موجود است&#8230;</a> (0)</li><li>مارس 2, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1129.html" title="صبريا ،‌ كاتوليكي كه مسلمان به دنيا آمد">صبريا ،‌ كاتوليكي كه مسلمان به دنيا آمد</a> (4)</li><li>ژانویه 15, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1075.html" title="Islam: The Fastest Growing Religion Worldwide">Islam: The Fastest Growing Religion Worldwide</a> (3)</li><li>ژانویه 8, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1064.html" title="سخنان صميمانه پيامبر اسلام ص با يك مسيحي نومسلمان">سخنان صميمانه پيامبر اسلام ص با يك مسيحي نومسلمان</a> (11)</li><li>ژوئن 27, 2009 -- <a href="http://www.pedar.net/417.html" title="مايكل جكسون Michael Jackson سلطان موسيقي پاپ، مسلمان شد و درگذشت">مايكل جكسون Michael Jackson سلطان موسيقي پاپ، مسلمان شد و درگذشت</a> (41)</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1157.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ابراهیم میرزایی مدعی الوهیت درگذشت</title>
		<link>http://www.pedar.net/1150.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1150.html#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 08 Mar 2010 10:09:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مسيحيت شناسي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1150</guid>
		<description><![CDATA[ابراهیم میرزایی موسس سازمان علم حق و عدالت درگذشت. وی که در سال ۱۳۱۸ به دنیا آمده در سن هفتاد سالگی به دلایل نامعلومی که سوی سازمان علم حق و عدالت مخفی نگاه داشته می شود ،از دنیا رفت. ابراهیم میرزایی فرزند محمد در سال ۱۳۱۸ در گرگان متولد شد. پدر وی کشاورز و مادرش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ابراهیم میرزایی موسس <span lang="FA">سازمان علم حق و عدالت درگذشت. وی که در سال ۱۳۱۸ به دنیا آمده در سن هفتاد سالگی به دلایل نامعلومی که سوی سازمان علم حق و عدالت مخفی نگاه داشته می شود ،از دنیا رفت.</span></span></span></p>
<p><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><img class="alignleft" style="border: 0pt none; margin-left: 0px; margin-right: 0px;" src="http://www.internationalkungfu.com/Mirzaii.jpg" border="0" alt="" hspace="0" width="113" height="170" align="baseline" /></span></span></p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ابراهیم میرزایی فرزند محمد در سال ۱۳۱۸ در گرگان متولد شد. پدر وی کشاورز و مادرش خانه‏ دار بود. وی پس از اخذ دیپلم وارد دانشکده افسری و سپس به استخدام گارد جاویدان شاه درآمد. او از همان ابتدا که وارد ارتش شد آموزش کاراته را از فردی که در آمریکا این فنون رزمی را فرا گرفته بود آغاز کرد و در سال ۱۳۵۰ با موافقت ستاد نیروی زمینی ارتش شاهنشاهی به چین رفت و پس از طی آموزش های رزمی و به دست آوردن نشان سنتی « هفت پیکر » و دکترای افتخاری در مهارت‏های رزمی رشته کونگ‏فو به کشور مراجعه و آموزش تکاوران را به عهده گرفت و پس از سفر به تایلند و آمریکا با ارائه فیزیولوژی انرژی انسان موفق به کسب عنوان پروفسوری می‏شود. البته هنوز هیچ مدرکی دال بر تایید این عنوان به دست نیامده است و این اعتقاد وجود دارد که شاگردان وی برای بزرگنمایی به وی این لقب را داده باشند.</span></span></p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span id="more-1150"></span><br />
</span></span>
</p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">وی در اولین دوره ریاست جمهوری خود را کاندیدای شرکت در انتخابات کرد اما به دلیل عضویت در گارد جاویدان شاه رد صلاحیت شده و در پایان موضوع تبدیل به یکی از مخالفین سرسخت جمهوری اسلامی گردید و فعالیت علیه نظام اسلامی را آغاز کرد.</span></span></p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">با گسترش فعالیت‏های میرزایی علیه جمهوری اسلامی سرانجام وی در سال ۱۳۶۳ دستگیر و پس از محاکمه به شش ماه حبس محکوم شد و پس از آزادی به گرگان مراجعه و به مدت ۲ سال هیچ خبری از او نبود و مشخص شد وی در این ۲ سال به شغل چوپانی مشغول بوده است. وقتی از او علت چوپانی را می پرسند وی در پاسخ عنوان می کند که یکی از مشاغل انبیا چوپانی است و آنگاه حضرت موسی را مثال می زند<a href="http://www.pedar.net">.</a></span></span></p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="color: #800000;"><strong>ادعای امام زمانی</strong><br />
</span>پس از سپری شدن ۲ سال، ابراهیم میرزایی در سال ۶۵ به ملارد کرج عزیمت و با تکمیل ساختمان نیمه کاره خود آنجا را به بیمارستان فیزیولوژی انسانی تبدیل و مبادرت به درمان بیماران نمود و پس از مدتی با ادعای امام زمانی(مهدویت) عنوان کرد قیامت فرا رسیده است.</span></span>
</p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در همین زمان او سفیرانی را معین و آنها را به کشورهای مختلف از طریق سفارتخانه‏های آنها اعزام و برای هر کدام حکمی را نیز تهیه می کند و این سال را سال سفیران نامگذاری می‏کند.</span></span></p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">میرزایی اعمال خود را وعده‏هایی می‏دانست که باید در زمان‏های معین به انجام برسند و ارسال سفیران هم اولین وعده وی بود. هواداران وی در سال ۶۶ مبادرت به تهیه فیلم ویدئویی می کنند که فیلم مذکور زندگینامه ابراهیم میرزایی تا سال ۱۳۶۶ است و این فیلم با جمله «بسم الله الرحمن الرحیم» به پایان می رسد. در همین سال پس از ضربه سختی که از سوی نیروهای امنیتی به گروه میرزایی وارد شد وی به همراه جمعی از هواداران از مرز ایران وارد ترکیه شد و پس از دستگیری توسط پلیس این کشور به مدت ۴۰ روز زندانی و پس از آزادی از زندان ترکیه وی به کشور آلمان فراری و اکنون نیز در این کشور به سر می‏برد. پس از اقامت وی در آلمان هیچ کس او را ندیده و ارتباط غیر مستقیم خود را از طریق فردی به نام «بهنام چ» با داخل کشور و هوادارانش حفظ می‏کند<a href="http://www.pedar.net">.</a></span></span></p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ابراهیم میرزایی اندیشه‏ های عجیب و غریبی در مقایسه با دیگر مدعیان دارد برای نمونه او در سال ۱۳۷۱ به یکی از مریدان خود در ایران دستور ساخت کشتی بزرگ را در مدت ۲ ماه می دهد تا مریدان و هوادارانش را سوار بر آن کرده و در دریا سیر دهد. یکی از مهمترین ادعاهای میرزایی اداعای امام زمانی است که این ادعا به ادعای سلطان اسلامی و صاحب الامری و در نهایت الوهیت منجر می شود. او الوهیت را به خود منتسب می‏کند زیرا در این زمان خود را صاحب حکم کلام دانسته و می گوید تمام فرامین خلقت در همین کلام است.</span></span></p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">موج فعالیت گروه میرزایی در سال ۷۱ و ۷۲ در زنجان و در قالب ۴ باشگاه آغاز شد که از فعالیت این باشگاه ها جلوگیری شد. این گروه تا سال ۱۳۷۴ در سکوت نسبی به سر می برد و به جز چند اقدام حاشیه ای فعالیت چندانی نداشت.از دیگر فعالیت‏ها و اقدامات انجام شده توسط گروه میرزایی می توان به انتشار و تکثیر و پخش اعلامیه ای کفر آمیز و انحراف عقاید و باورهای مریدان اشاره کرد. این گروه پس از دوم خرداد ۷۶ با شیوه‏های تبلیغی خاص مبادرت به جذب نیرو می کند و در سال ۷۸ احکام و دستورالعمل های جدیدی برای هواداران ارسال و طی آن مقرر گردید تا فعالیت های گروه به صورت مخفی انجام گیرد.</span></span></p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">با بررسی و تحقیق عمیق پیرامون فعالیت‏های گروه طرفدار ابراهیم میرزایی آنچه که می‏توان از مواضع و دیدگاه های آنها به دست آورد این است که هدف آرمانی این گروه براندازی نظام جمهوری اسلامی که به عنوان یک استراتژی با ادعای قیامت، پیامبری و صاحب الزمان بودن باورهای مردم را به صورت جدی مورد تهدید قرار دهند. تحقیقات حاکی از آن است که بخش قابل توجهی از امکانات و منابع گروه که در راستای فعالیت تشکیلاتی مورد استفاده قرار می گیرد در یکی از شهرها تمرکز پیدا کرده است. راه اندازی کتابخانه و معبد از دیگر فعالیت های مربوط به این گروه است. </span></span></p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در یک جمع بندی کلی می‏توان عنوان کرد سردمداران این گروه با حمایت،تغذیه و تقویت کشورهای غربی خصوصا آمریکا و یک کشور اروپایی دست به فعالیت ضد فرهنگی ایرانی و اسلامی زده اند و از آنجا که جریان علم حق و عدالت توان و ظرفیت لازم برای رویارویی مستقیم با جمهوری اسلامی ندارد با تبلیغات کاذب و اشتیاق جوانان به ورزش افراد را جذب کرده‏اند که این رویکرد یک آسیب جدی برای جوانان عاشق هنرهای رزمی است که در نوع خود هوشیاری مسئولان را نیز یاری می‏طلبد. </span></span></p>
<p><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span lang="FA">این گمانه که ابراهیم میرزایی در سال ۷۸ در گذشته است ، از سوی برخی از سران این سازمان نیز تایید شده است ، و همچنین با انتشار تصاویری ثابت از وی توسط کارشناسان مورد پذیرش قرار گرفته است . </span></span></span></p>
<p><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span lang="FA">مکان زندگی وی پیوسته برای رازآلود نگاهداشتن وی و نیز در امنیت بودن مخفی نگاهداشته شده است اما طبق برخی از اظهارات، وی در یکی از ایالت های شمالی آمریکا اقامت داشته است. شنیده ها حاکی از آن است که برخی از سازمان های جاسوسی از این شخصیت مدت ها برای آموزش های رزمی و &#8230; برای نیروهای خود استفاده می کرده اند . </span></span></span></p>
<p><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span lang="FA">تنها تصویری که از میرزایی در اطلاعیه ها و &#8230; منتشر می شود تصویری متعلق به دوران جوانی وی است و از سال ۷۸ تا کنون تصویر جدیدی از وی منتشر نشده است. همین امر برخی از تحلیل گران را بر آن داشته تا بگویند ابراهیم میرزایی چندین سال پیش از دنیا رفته است و سازمان وی به طور مخفی توسط سرویس های جاسوسی و با همکاری بهنام چ یکی از شاگردان اصلی میرزایی اداره می شود . </span></span></span></p>
<p><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">وقتی از یکی از مسئولان سبک توآ که بنیانگذار آن میرزایی بوده است درمورد وضعیت کنونی ابراهیم میرزایی سوال می شود ، وی می‌گوید: «حدود هجده سال است که کسی در ایران از ایشان خبری ندارد.» و در پاسخ به این سؤال که «ممکن است فوت کرده‌باشند؟» جواب می‌دهد: «من گفتم کسی از ایشان خبری ندارد… دیگر نمی‌دانم.»</span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><img class="aligncenter" src="http://iraniansocialist.files.wordpress.com/2009/09/4yqo08j2.jpg?w=497" alt="http://iraniansocialist.files.wordpress.com/2009/09/4yqo08j2.jpg?w=497" width="341" height="314" /></span></span></p>
<p><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span lang="FA">با توجه به این که مدتی است از مرگ مشکوک میرزایی می گذرد اما هم چنان از سوی سازمان وی ایمیل های متعددی در راستای مبارزه با نظام جمهوری اسلامی ایران برای کاربران ایرانی اینترنت ارسال می شود . </span></span></span></p>
<p><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span lang="FA">این اطلاعیه ها معمولا به نحوی گنگ و نامفهوم نگاشته می شوند و از هر یک از آن ها چیزی جز ضدیت با نظام جمهوری اسلامی ایران برداشت نمی شود  . </span></span></span></p>
<p><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span lang="FA">نحوه نگارش این بیانیه ها نشان از اطلاعات اندک نویسندگان آن و ناآشنایی با ادبیات عربی و فارسی دارد. </span></span></span></p>
<p><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span lang="FA">به عنوان نمونه به جملات زیر دقت کنید: </span></span></span></p>
<p><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پیکرة تنگاهیِ آدم در واحدة‌ وجود منقسم به وظائف‌الاعضا است. ذات و فطرتِ قلبِ عقل (همة سؤالات در یک جواب) و عقلِ قلب (همة‌ جواب‌ها در یک سؤال) در واحدة وجودِ روانجاهی منقسم به وظایفِ دین و دانش از مشاهدات و کشفیات که سؤالِ آدم ز کجا است و مفهوم زندگانی آدم چه معنا است؟</span></span></p>
<p><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span lang="FA">منبع: </span></span>http://www.pedar.net</span></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>مطلب مشابهي براي اين پست در سايت وجود ندارد</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1150.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>54</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>صبریا ،‌ کاتولیکی که مسلمان به دنیا آمد</title>
		<link>http://www.pedar.net/1129.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1129.html#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 02 Mar 2010 05:13:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[نومسلمانان]]></category>
		<category><![CDATA[تازه مسلمان]]></category>
		<category><![CDATA[مستبصرين]]></category>
		<category><![CDATA[نو مسلمان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1129</guid>
		<description><![CDATA[خاطرات صابیراه عبدالحی بانوی تازه مسلمان زندگی به تنهایی، هدیه ای منحصر به فرد و زیبا از سوی کسی است که خلقش کرده است. هرگز نباید آهنگ زندگی را که پرستش پروردگارم است، متوقف کنم. و به سفرم همان راهی که باید از آن بگذرم تا زمانیکه روح از بدنم جدا نشده است، ادامه دهم.انشاءالله. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">خاطرات صابیراه عبدالحی بانوی <a href="http://www.pedar.net/tag/%d8%aa%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d9%85%d8%b3%d9%84%d9%85%d8%a7%d9%86">تازه مسلمان</a><br />
</span>
</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">زندگی به تنهایی، هدیه ای منحصر به فرد و زیبا از سوی کسی است که خلقش کرده است. هرگز نباید آهنگ زندگی را که پرستش پروردگارم است، متوقف کنم. و به سفرم همان راهی که باید از آن بگذرم تا زمانیکه روح از بدنم جدا نشده است، ادامه دهم.انشاءالله.</span></p>
<p><img class="alignright" src="http://kilden.forskningsradet.no/aim/kilden.no/9/44/storage/file.image.jpg/Scale?geometry=190x" alt="http://kilden.forskningsradet.no/aim/kilden.no/9/44/storage/file.image.jpg/Scale?geometry=190x" width="176" height="267" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">الحمدالله&#8230; مسلمان به دنیا آمده بودم . هرچند نمی دانستم که مثل یک مسیحی کاتولیک بزرگ شده ام. زمانی نگرانی های زیادی برایم وجود داشت، چراکه جوابی برای سوالاتم نداشتم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چیزی ثابت در زندگی ام وجود داشت ،که نشات گرفته از وجود خدا بود. گاهی اوقات نیز این سوال که (به خصوص از همان زمان کودکی)؛&#8221;خدایا کجایی؟&#8221; برایم پیش می آمد و درنهایت بی پاسخ می ماند. </span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span id="more-1129"></span><br />
</span>
</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">درست مثل اینکه از شاخه ای بریده شده ای .مادرم این جمله را به کار می برد(که البته هنوز هم می گوید)&#8221;: یک بار در هفته به کلیسا برو،دعا کن و بعد تماما &#8220;سرشار از خدا&#8221; یت از آنجا خارج شو&#8221;.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">مدتی بیمار شدم ،تا اینکه در ۱۲ سالگی بیماری صرع گرفتم، که قابل کنترل بود. ۲۲ سالگی ازدواج کرده و بچه ای داشتم، به خاطر حمله های صرع و درمانهای خسته کننده، به نظر می رسید که ۱۱ سال از خاطرات زندگیم را از دست داده باشم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">از خاطرات دختر ۱۶ ساله ام ، تا ۵ سالگی او را به یاد می آوردم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">به ذات الریه مبتلا شدم و در آن روز ریه هایم به هم چسبیدند، کبدم تحلیل رفت و به حالت اغما فرو رفتم. پزشکان  من را به هوش آوردند و برای ادامه زندگی حمایتم کردند.به خانواده ام گفته بودند که به احتمال زیاد بیشتر از سه روز زنده نمیمانم. نمی دانستم که&#8221; قرار بوده بمیرم&#8221; و الحمد الله زنده مانده ام!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چند سالی به عنوان مدیر دفتر کار کرده بودم و حالا نیاز به تغییر در زندگی ام داشتم.زمانیکه به این وضع در آمدم،دنبال کسی می گشتم تا در خلوتم از او مشورت بگیرم. و اینکه دوباره از خدا بپرسم:&#8221; کجاست؟&#8221;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دلیل اصلی کناره گیری ام، عبارتی از کتاب مقدس بود که می گفت:&#8221;بپرسید  خواهید رسید، بجوئید و خواهید یافت، بکوبید و درب برای شما باز خواهد شد&#8221;.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">همان موقع یک &#8220;معامله ای با خدا&#8221; انجام دادم، و اینکه از کارم کناره گیری کردم. و قول دادم که بعد از ۱۰روز عبادت برای یافتن خدا به خانه باز خواهم گشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چه عالی! خدایا داخل صندوق پستی ام یک نامه برای زیارت اسرائیل پیدا کردم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در اسرائیل اعراب و مسلمانان را دیدم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">(مسافرتی بی مسیر) &#8220;The roudd less travelled&#8221; برایم آغاز شده بود. از اینکه در آن پا گذاشته ام ،خوشحال بودم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بعد از اولین دوره زیارت ۱۰ روزه ام، به خودم قبولاندم که با دوره ای ۲۸ روزه برای عبادت، شناخت و به دست آوردن درکی بهتر از خدا و خودم به اسرائیل بازگردم. زمانیکه هواپیما به زمین نشست ، سراسر فرودگاه Ben gurion را با هل دادن چرخ دستی ای که چمدانم را در آن قرار داده بودم، پیمودم.نمی دانستم تک و تنها در آسیای میانه ،چه اتفاقی برایم خواهد افتاد!دریچه ای از دنیایی فوق العاده زیبا به رویم باز شده بود،مثل چشم اندازی از کویر. درختان نخل و مردمی که به زبان های غریبی چون عبری و عربی،که درمجموع هیچ کدام برایم مفهوم نبودند، صحبت می کردند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">سفرم از فرودگاه ben gurion به اورشلیم اولین تجربه فوق العاده ام برای رسیدن به ماهیت خودم بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آسمان درخشان آبی رنگ و نسیم های ملایم؛همه و همه خانه را به یادم می آورد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بعد از یک روز، از ۱۱ روز اقامتم ،از دیر Tabor در اورشلیم خارج شدم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چهلمین سالگرد تولدم دقیقا روزی بود که پنجاهمین مراسم سالروز فرمان feranciscan friars با جشن و آتشبازی هایی که برای هردوی ما برنامه ریزی شده بودند!برگزار شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">درکل، چشم انداز بی نظیر صحرا  و طی کردن آن به سمت دیر Hermon، سرگرمی روزانه ام شده بود. بزها و گوسفندهایی که با زنگوله هایشان درجهت دیر Tabor به این طرف و آن طرف می پریدند. پرندگانی که سرو صدا می کردند و آواز می خواندند؛ آوازهای روزانه شان چون طلوع خورشید بود. با اینکه فصل تابستان بود، اما آب و هوایی بهاری داشت.گلبرگ گل ها در عوض نشانگرهایی بودند که صفحات کتاب های دعا و مجلاتم را نشان می دادند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">نمی توانم یکبار دیگر، به طور کامل چیزهایی را که وجود داشتند و اتفاقاتی را که مربوط به من بودند،توضیح دهم.احساس می کردم ؛ مثل این است که چیزی صدایم می کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بعد از دیر tabor و کلیسای (تازه تعمیر) transfiguration به پائین دیر carmel رفتم . آه&#8230; افق مدیترانه لبریز از رنگهای  آبی / سبز است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">باخواهران و راهبه های کارملی Carmelite در دیر (سنت ترز) St.terese زندگی می کردم. در آن زمان یک سکولار وابسته به راهبان کارملی بودم. وظیفه ما این بود که هرروز ۵ نوبت عبادت (در زمانهای مناجات) &#8220;Liturgy of the hours&#8221; که عمدتا شامل مزامیر داوود و تشریفاتی دائمی و تعظیم نمودن و&#8230;غیره که بسیار شبیه نماز خواندن(Salaat) بود، را انجام دهیم. بنابراین با طلوع خورشید بر می خاستیم .از خودم در مورد معجزه ها و شگفتی هایی که هرکدام مرا دربر می گرفتند، می پرسیدم. آنجا بودم تا از بانوی دیر Carmel  پذیرایی کنم و ۳ روز بعد مراسم سنت الیاس فرا رسید.غار الیاس در دامنه کوه، مشرف بر اقیانوس قرار داشت.یهودیان و مسلمانان برای یک هفته خارج از حیاط فوق العاده بزرگ در مقابل دیر چادر می زدند.هرساله جشنی مفصل برای مراسم الیاس نبی، که برای مردم Baal مبارزه کرد،درست همانجا که دیر کارملی وجود دارد ؛برگزار می شد.در حال حاضر معبد Baal هنوز هم نزدیک دیر Carmel وجود دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دو هفته ای را که در آنجا بودم ، نمی دانستم باید چه کارهایی را انجام دهم. دیر Carmel در آن زمان برایم مثل یک رویا بود. به سفارت ایالات متحده آمریکا خوانده شدم و آنها گفتند&#8221;:با وجود اینکه به نظر می آید که می خواهید اینجا بمانید،چرا بلیطتان را تغییر ندادید؟&#8221;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">رفتن به اورشلیم ترسناک بود. شهر را نمی شناختم. هرگز کوچه های کوچک و تودر توی شهر قدیمی (قدس) Al-Quds را که در اطراف مسیرم بودند؛ پیدا نمی کردم. چشم انداز فوق العاده ای از نوتردام Notre dame در کافی شاپ شهر وجود داشت. آنجا می نشستم و به مناره ها  و برجهای باقیمانده از شهر قدیمی نگاه می کردم. نگاهم مملو از گنبدهای سنگی می شد&#8230; چقدر زیبا!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بعد از چهار روز همراهی با سرپرستم برای یافتن هتلی در مکانی جدید که برایم رزرو کرده بودند، خیابانها را می گشتیم. چرخیدن در کوچه های تودرتوی قدس مثل کلافی سردرگم بود. خانه ای کوچک را می شناختم که به وسیله خواهران روحانی عرب اداره می شد، رفتم آنجا و همه اسباب و اثاثیه ام را جمع کردم. خواهری کوچک که عرب بود،در آنجا به من گفت&#8221;:متاسفم،اتاقی نداریم. اما شما می توانید چمدان هایتان را تا زمانی که در اطراف شهر به دنبال جا می گردید،پیش ما بگذارید.&#8221;بعد، از کنار یکی از خیابان های سنگی خیلی قدیمی که همواره مشرف به دیوار قدس بود،عبور کردم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">همانطور که تاریکی همه جا را فرا می گرفت  و هیچ جایی دیده نمی شد، درحالتی شبیه به رویا کلماتی از مزامیر را به یاد آوردم؛&#8221; هرچند ارتشی مرا احاطه کرده است،نباید بترسم.(خدا) thou art با من است&#8221;.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چمدانم گم شده بود، و نمی توانستم راه برگشت به خانه ای را که صبح در آنجا بودم، پیدا کنم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">با زحمت از خیابانی خاکی به سمت پایین رفتم ،دری را که داخل دیواری آشنا ساخته شده بود؛ دیدم. عجیب اینکه، همان در ورودی باز دیشب بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">راهبه ای عرب که به نظر می آمد، ورودم را به او خبر داده اند،گفت&#8221;: شما سابینا نیستید؟ کسی به من گفته است که شما صبح اینجا بودید! بیائید، ما جایی برای شما داریم&#8221;.محشر بود! بدین ترتیب ماه های آینده از غذاهای اشتراکی مسافران دیگر(کسانی که به &#8220;دوستان اورشلیمی ام&#8221;Jerusalem friends برای ۷ سال آینده تبدیل شدند)، شستشوی دستی لباس ها همراه با آواز خوانی و آویزان کردنشان بر پشت بام برای خشک شدن،معامله در Souq و سفر به شهر  به منظور جذب امتیازاتی بیشتر برخوردار می شدم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">لنا، هم اتاقی ام سوئدی بود. تعطیلات آخر هفته در برنامه بهداشت روانی منطقه غزه کار می کرد و زبان عربی می خواند. در حالیکه از وضعیت اسفناک در فلسطین خبردار شده بودم، در ابتدا با خودم تصمیم قاطعانه گرفتم تا زبان عربی بیاموزم. هنگامی که ویزایم باطل شد،بدین معنا بود که باید از آنجا دل کنده &#8220;خداحافظی&#8221; کرده و با پروازی طولانی به ایالات متحده آمریکا بازگردم. بعد از مدت کوتاهی در بازگشت به خانه ام، خودم را در قدس یافتم. پول کافی نداشتم، بنابراین زمان آن بود که مادام العمر در قدس عزیز بمانم.هرچهره ای،لبخندی،هر مالک مغازه و تاجری را در Souq می شناختم. من به عنوان&#8221; زن زیباپوشی&#8221; که جلابیب زیبای بدوی را می پوشید ،شناخته شده بودم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">همچنین به خاطر اینکه یاد گرفته بودم&#8221; به بهترین شکل با آنها چک و چانه بزنم&#8221; به عنوان &#8220;زنی سرسخت&#8221; The hard woman شناخته شدم. در خوابگاهی (با مبلغ شبی ۵۰ سنت)زندگی می کردم و اسماعیل را که معلم من برای آموزش عربی شده بود، ملاقات می کردم. این را در آن زمان نمی دانستم،اما کلماتی که اسماعیل برای نوشتن یادم داده بود،چیزهایی مثل&#8221;اسم&#8221; یا &#8220;مالک&#8221; یا &#8220;الارد&#8221;بود .او می گفت&#8221;: سابینا بهترین راه یادگیری زبان عربی، با قرآن است&#8221;.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">نمی دانستم در قرآن چه چیزی یافت می شد!آشنایی خیلی مختصری با اسلام داشتم. اسماعیل همیشه می گفت&#8221;: سابینا، اعتقادت زیباست و خدا را دوست داری! اجازه نده کسی به این موضوع که تنها خدا یکی است،آسیب برساند.&#8221; &#8220;فراموش نکن سابینا&#8230; خدا یکی است&#8221;. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">تقریبا اوضاع تغییر کرد.در حصار دیوارهای شهری قدیمی زندگی کرده بودم. اطاق کوچکم به نظر مثل غاری ساخته شده از سنگ با سقفی قوسی می آمد. زمستان ها، سرد و مرطوب بود. در بهار ، کشور با رنگ ها پوشیده می شد،تابستان گرمای هوا کلافه کننده بود و سرشار از روایتی رنگین که کمتر از بهار نبود. یک سال، کشیشی که من او را می شناختم، از درختان زیتونی که در غار Paster Noster وجود داشت و متعلق به دیر خواهران کارملی بود،بالا رفت. دقیقا به خاطر می آورم که عضو وابسته به کاتولیک های کارملی بودم ،اما درنظر داشتم که به صومعه فلسطینی / اسرائیل وارد شوم. زندگی در صومعه زیبا بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">درختان زیتون، تاک های انگور، درختچه های انار، درختان انجیر، درختان آلو و باغچه سبزیجاتی که خارج از پنجره حجره ام رشد می کردند،فوق العاده بودند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ناقوس های زندگی دائما نواخته می شدند. هر روز،روزانه ۵ نوبت،عبادت می کردیم. و در تابستان در همان زمانی که توسط مسلمانان برای اقامه نماز اذان گفته می شد. زندگی ای که سرشار از معنویت، منحصر به فرد و دقیق بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آرامش زیاد و زمان بیشتری را برای تفکری دقیق در اختیارم می گذاشت. درتمام مدتی که در دیر بودم، به خدا فکر میکردم. تحت تاثیر قدرتی فوق طبیعی و متفاوت قرار گرفته بودم&#8230; فکر می کردم &#8220;خدا کجاست؟&#8221;حالا می دانم که او هرگز، حتی برای لحظه ای مرا ترک نخواهد کرد، ماشاءالله.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">زندگی در دیر برای راهبه های دیگر عادی بود، اما من احساس می کردم که زندگی ام نیازمند به خروج از آنجا و وارد شدن به قلمرویی دیگر است. هرچند اولین روز از باقی زندگی ام بود، اما هنگامی که دیر را ترک می کردم برایم روزی غم انگیز شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در روز کیپور به اورشلیم بازگشتم . بعد از ملاقاتی کوتاه از ایالات متحده، دوباره به قدس بازگشتم&#8230;&#8221;برای باقی زندگی ام&#8221;.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در مرحله آخر زندگی ام در قدس، در مقام جامع اسقفی محله مسلمان نشین سوری ها در شرق اورشلیم زندگی می کردم. مسیحیان عرب/سوری نسبت به مسلمانان خیلی بدگمان بودند و من به آنها می گفتم:&#8221; از اینکه همه درها و پنجره ها ایمن باشند، مطمئن باشید و با فرا رسیدن شب آنها را قفل کنید، چراکه آنها (همسایگان مسلمان) دزدانه خواهند آمد و گلوهایمان را هنگامی که خوابیم، خواهند برید!&#8221;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در آن زمان من سخت کار می کردم ،کارگری می کردم.من (آمریکایی مضحکی) &#8220;&#8221;foolish American بودم؛ چراکه از مسلمانان کمترین ترسی نداشتم، آنها دوستانم بودند. از زنی مسلمان و بچه هایی که به میهمانسرایمان می آمدند،مراقبت می کردم . همچنین بیشتر اتاق خواب های میهمانسرا را تمیز می کردم، کف زمین ها را می شستم و پله های بی شمار آنجا را با دستم می سابیدم و حداقل هفته ای یکبار، همه ۱۶ راه پله از پله ها را می سابیدم. باید می دانستم که چطور هرروز صبح همه ملحفه ها را شسته و روی پشت بام بیاویزم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ترجیح می دادم، درست بعد از بیدار شدن برای نماز روی بام بروم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">حدودا ساعت ۴:۳۰ دقیقه صبح به پشت بام می رفتم و به خارج از شهر قدیمی چشم می دوختم. اورشلیم محبوب من! گنبد سنگی ات نشانه آن است که برای همیشه در قلب من زنده خواهی بود! یاد گرفته بودم که هرچیزی را که می دیدم، نسخه برداری کرده و به عربی بنویسم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">یک روز چیزی را بر دیوار یک کافی شاپ دیدم و شیفته اش شدم. از روی آن نسخه برداری کردم. به قدری زیبا بود که انگشتانم همه آن را بدون توقف از حفظ نوشتند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">هر روز صبح، از نوک انگشتم برای نوشتن آن کلمات در آسمان آبی استفاده می کردم. بلافاصله، از دوستان مسلمانم درباره آن چیزی که نوشته بودم، پرسیدم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و آنها گفتند؛&#8221; که یک سوره است، سوره فلق&#8221;. کامل، دوستی عزیز، پیشنهاد داد که به Souq بروم و یک نسخه از قرآن را بگیرم، بنابراین به آنجا رفتم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اولین چیزی را که به دنبالش گشته بودم، سوره فلق بود. و من خواندم؛ &#8220;به نام خداوند مهربان و رحیم. همه مخلوقات به دنبال حاکمی می گردند که در سپیده دم به او پناه ببرند. &#8220;&#8230; درست همانطور که من با انگشتم در آسمان نوشته بودم!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&#8220;از شر شیطانی که او خلق کرده&#8221;&#8230; و این طور به نظرم رسید که سربازان گشتی اورشلیم باشند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&#8221; و از شر تاریکی، زمانی که فرا می رسد&#8221;&#8230; منظور آن، دوستان مسلمانم بودند که:&#8221; دزدانه سرمان را می بریدند&#8221;؟! آشوب های خیابانی و شورش های شرارت بارشان!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&#8221; و از شر کسانی که جادوگری می کنند، و از شر حسود،هنگامی که حسادت می ورزد&#8221;&#8230; حسود&#8230; حسود چه کاری انجام می دهد؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در مورد اختیاراتی که خدا به من کمترین نشان داده بود، کم می دانستم. روزهای زیبایی بعد از انجام کار وجود داشتند،اما به خاطر اینکه از مواد شیمیایی سختی استفاده کرده بودم، دست ها و پاهایم زخمی و پینه بسته بودند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">درنهایت، هنگامی که از آنها خیلی زیاد استفاده می کردم، پوست خشک دستم ترک برداشته، خونریزی کرده و جدا می شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چنانچه برای مدتی طولانی در یک جا بی حرکت بر روی پایم می ایستادم، بی حس می شدند؛ به طوری که به مجردی که شروع به پیاده روی می کردم، این کار برایم زجر آور بود. صندل هایم، دائما از پیاده روی و تحریک ترک ها خونی بودند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">متوجه شدم که مغازه داران و فروشندگان محصولات تولیدی از من دوری می کردند. به نظر، مثل یک جزامی و کسی که پوستی رفو کرده داشت،می آمدم. تنها چیزی که کمک می کرد تا دردم را فراموش کنم، نگاه کردن به بچه هایی بود که از خیابان های کم عرض دیر الیاس عبور می کردند و از عین الکریم خارج می شدند و بالای صخره مشرف به وادی &#8230; ناصری و الجلیل نشسته یا تن  خود را به آب می زدند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">Tiberius و قایق سفری ای که در طول دریای الجلیل خوشبختی ها را همراه می آورد! بحرالمیت، جایی که برای شنا به آنجا می رفتم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">معرکه است! چه عالی&#8230; زندگی خشن و زیبا بود&#8230; </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بعد از انجام مراسم ربانی به سمت خانه ام ،مقام اسقفی، که در پایین همان خیابان های خاکی بود، می رفتم. یک شب در حالی که با دردی کشنده قدم برمی داشتم، با خدا گفتم&#8221;: خدای من ، آیا اینجا هستی؟ حقیقتا وجود داری؟ نمی دانم یهودی ام، مسیحی ام،مسلمان یا کافرم! خدای من &#8230; اگر اینجایی، و این که حقیقتا اینجا در این محله فقیر نشین هستی؛ چیزی راکه هیچ وقت نمی دانستم، نشانم بده. برای این که حس می کنم چیزهایی را به من یاد داده ای که نمی دانم چه هستند!&#8221; همان طور که به نور خورشید که به روی گنبد طلایی بالای صخره می تابید نگاه می کردم&#8230;.آه&#8230; یا خدا! </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&#8230; همان طور که گریه می کردم، به سمت خانه ام رفتم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">با وجود این، احساس می کردم که از لحاظ روانی قصد جان خودم را کرده ام. درست مثل این که از بالای یک صخره سیاه به داخل شکافی سیاه سقوط کرده باشم. می توانستم &#8221; از پا افتادن&#8221; خودم را حس کنم و می دانستم که در هرکدام از گودال های جهنم یا&#8230; یا&#8230; هم که بیافتم، خدا می تواند از من محافظت کند. همه افکارم این بود؛ خدا یکی است&#8230;شنیده بودم که او فراتر از هرآنچه که کسی گفته باشد، خواهد بود.&#8221; خدایا، خدای من لطفا مرا بپذیر!&#8221; و این همه چیزی بود که می توانستم به آن فکر کنم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بعد از این که مریض شدم. کاتولیک های سوری &#8220;خوب نبودند&#8221;.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">یک روز به من گفتند؛ تابعد ازظهر آنجا را  ترک کنم&#8230; نه بیشتر از این.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">شب که برگشتم، بیشتر اسباب و اثاثیه ام در خیابان ریخته شده بود و بعضی در انباری کوچک داخل حیاط ذخیره شد و خودم هیچ جای خوابی نداشتم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">سرانجام، اتاقی در یک میهمانسرا در شرق اورشلیم پیدا کردم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> بعد از چند هفته، بدنم به علت بیماری ( لوپوس) Lupus از حرکت ایستاد. سفارتخانه آمریکا برنامه ای برای بازگشتم با هواپیما به ایالات متحده جهت یافتن پزشکان بیشتر مهیا ساخت. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">احتمالا این غم انگیزترین اتفاقی بود که می توانست برایم بیافتد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">درست قبل از بازگشتم، به (نوتردام ) Notredame رفتم و کاپوچینوی همیشگی ام را بر روی تراس با چشم اندازی زیبا از شهر سفارش دادم. نشستم آنجا، جایی که می شناختم؛دوره ای کوتاه از باقی زندگی ام را به خاطر آوردم. از بالای شهر به صخره سنگی ای نگاه می کردم که از پشت دیر الیاس بالا آمده بود. و از خدا خواستم&#8221;؛ خدای من&#8230; لطفا اجازه نده بمیرم! تا یکبار دیگر قدس را ببینم. خدای من اجازه بده اورشلیم برای همیشه در قلبم زنده بماند&#8221;. هیچ وقت عکسی از قدس نگرفته بودم، با این وجود هرگز نمی توانم آن را ببینم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بعد از شروع بیماری و ناتوانی ام در حرکت، وقتی که به ایالات متحده آمریکا برگشتم؛اوضاعم بهتر شد. مشغول به کار شدم. ناخودآگاه، باز هم فکر و ذهنم به سمت اورشلیم رفت.خدا در زندگی ام وجود داشت&#8230; و خدا یکی بود، قیوم و متعالی. شنوایی ام را از دست دادم. .با از دست دادن شنوایی ام، انعکاس صدای خیابان های اورشلیم به گوشم می رسید&#8230; &#8220;الله اکبر&#8230; الله اکبر &#8230;&#8221; شنوایی ام را از دست دادم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بچه های کوچک به طرفم می دویدند و می گفتند&#8221;: صبریا&#8230; صبریا!&#8221;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دوستان مسلمانم را از دست دادم و از خودم می پرسیدم؛&#8221;پس خدا کجاست؟&#8221;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">یک روز صبح درست قبل از اینکه به محل کارم بروم ،ناچار شدم در آشپزخانه بمانم و خدا شاهد من بود،همان طور که می گفتم:&#8221; اشهد ان لااله الا الله و اشهد ان محمد نبی و رسول الله&#8221; &#8221; سوره حمد و سوره فلق را خواندم و در حالی که اشک می ریختم از در خانه خارج شدم. شاد و سرمست به این می اندیشیدم؛&#8221; من مسلمانم! الله اکبر! اسمم را از سابینا به صبریا و بعد به صابیراه تغییر دادم&#8230;انسانی صبور . خدا را شکر.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span></p>
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>مارس 15, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1169.html" title="مارک هانسون (Mark Hanson) بنيانگذار زيتون">مارک هانسون (Mark Hanson) بنيانگذار زيتون</a> (0)</li><li>مارس 9, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1157.html" title="تا به حال معرفت بدون كلام را حس كرده ايد؟">تا به حال معرفت بدون كلام را حس كرده ايد؟</a> (0)</li><li>فوریه 6, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1112.html" title="سه منبع خوب براي معرفي اسلام به رهيافتگان">سه منبع خوب براي معرفي اسلام به رهيافتگان</a> (5)</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1129.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سه منبع خوب برای معرفی اسلام به رهیافتگان</title>
		<link>http://www.pedar.net/1112.html</link>
		<comments>http://www.pedar.net/1112.html#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 06 Feb 2010 15:06:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید محمد رضا طباطبایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مسيحيت شناسي]]></category>
		<category><![CDATA[رهيافتگان]]></category>
		<category><![CDATA[مستبصرين]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.pedar.net/?p=1112</guid>
		<description><![CDATA[یکی از کاربران پرسیده بودند: # سلام دوست عزیز. خیلی خوشحالم که سایت شما رو دیدم. فکر می کنم توی این سایت بتونم ازتون کمک بگیرم. من دوستی آمریکایی-آلمانی دارم که مسیحی هست. اما خودش می گه فقط از لحاظ اسمی مسیحی هستم و زیاد به اعمالش اعتقاد ندارم و تنها خدا رو قبول دارم. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong>یکی از کاربران پرسیده بودند:</strong><br />
</span></p>
<p style="padding-left: 60px; text-align: justify;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"># <em>سلام دوست عزیز.<br />
خیلی خوشحالم که سایت شما رو دیدم.<br />
فکر می کنم توی این سایت بتونم ازتون کمک بگیرم.<br />
من دوستی آمریکایی-آلمانی دارم که مسیحی هست. اما خودش می گه فقط از لحاظ اسمی مسیحی هستم و زیاد به اعمالش اعتقاد ندارم و تنها خدا رو قبول دارم.<br />
اما این دوست من توی صحبت هامون علاقه بسیار شدیدی به اسلام و تفکرات اسلامی داره و مدام از من سوالای مختلفی می پرسه که من با توجه به اطلاعات کمم نمی تونم راهنماییش کنم.<br />
ذهنیتی که رسانه های آمریکا از اسلام براش درست کردن خیلی بد بوده اما همیشه می دونسته که اینا دروغه. اما از واقعیت هم خبر نداشته.<br />
صحبت های من خیلی خیلی براش جالبه. مادرش هم باور نمی کنه که یک دختر مسلمون اون هم ایرانی بتونه از طریق اینترنت به دنیا متصل بشه و با فرزندش آشنا بشه. این خانم ذهنیت بسیار بدی از مسلمونا داشته و خیلی ازشون وحشت داره. اما با توضیحاتی که پسرش در مورد من و حرفای من داده اون هم کنجکاو شده که بیشتر بدونه.<br />
از شما می خوام خواهش کنم یک سایت یا کتاب یا مقاله ای به من معرفی کنید که عقاید اسلامی رو خیلی ساده و برای یک غیر مسلمون توضیح داده باشه.<br />
خیلی دوست دارم این خانواده رو هر چه بیشتر با اسلام آشنا کنم و از اونجا که دوستم هم زمینه خیلی خوبی داره چه بسا این ها هم تو متن سکولاریسم اسلام بیارن.<br />
با تشکر از شما<br />
موفق باشید در پناه حق.</em>#</span></span>
</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در پاسخ به شما خواهر گرامی منابعی را معرفی می کنم . </span></strong></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span id="more-1112"></span><br />
</span>
</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">هر چند شما نفرمودید زبان این دوست عزیزمان چیست؟ اما حدس می زنم که انگلیسی باشد و بر این مبنا چند منبع را به شما معرفی م</span><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ی کنم . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۱٫ کتاب  <a href="http://www.maaref-foundation.com/english/library/islam_and_other_religions/converts_to_islam/index.htm">Converts to Islam</a> : یکی از اموری که سبب می شود یک غیر مسلمان </span><a href="http://www.maaref-foundation.com/english/library/islam_and_other_religions/converts_to_islam/index.htm"><img class="alignleft" style="border: 0pt none;" src="http://www.maaref-foundation.com/english/library/islam_and_other_religions/images/converts_to_islam.jpg" border="0" alt="" width="160" height="220" /></a><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بهتر اسلام را بفهمد این است که ببیند افراد دیگر که قبلا هم </span><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">کیش وی بوده اند ، چه نگاهی به اسلام داشته اند و چگونه تغییر یافته اند. اسلام و</span><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> ت</span><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ش</span><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">یع چه جاذبه هایی داشته است که آنان به سمت اسلام روی آورده اند . از طرف دیگر این افراد چه سوالاتی مشابهی داشته اند و چگونه پاسخ آن را دریافت کرده اند؟ این کتاب که زندگینامه برخی از این <a href="http://www.pedar.net/tag/%d9%85%d8%b3%d8%aa%d8%a8%d8%b5%d8%b1%d9%8a%d9%86">مستبصرین</a> است ، بخشی از این اهداف را تامین می کند .<br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a href="http://www.maaref-foundation.com/english/library/islam_and_other_religions/converts_to_islam/index.htm"><br />
</a>۲٫ منبع دیگری که به شما معرفی می کنم سایتی است که در زمینه <a href="http://www.islamquest.net/">پاسخ به سوالات و شبهات</a> به زبان انگلیسی هم معتبر است و هم پاسخ های ارزشمندی دارد : <a href="http://islamquest.net/english.aspx">islamquest</a> . این سایت را هم به ایشان معرفی کنید هم این که می توانید سوالاتی که ایشان می پرسند را در این سایت جستجو کرده و پاسخ را یافته و به ایشان تحویل بدهید . </span>
</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۳٫ همچنین <a href="http://www.pedar.net/385.html">دائره المعارفی</a> را به شما معرفی می کنم که بسیار ساده و مختصر و مفید است و مسیحیان دیگری نیز با استفاده از این دائره المعارف با اسلام آشنا شده و سپس دین اسلام را انتخاب کرده اند: <a href="http://www.al-islam.org/encyclopedia/"><span style="font-size: xx-small;"><span style="font-size: small;">A Shi&#8217;ite Encyclopedia</span><em><span style="font-size: small;"> </span> </em></span></a></span><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این سایت را هم به ایشان معرفی کنید. به احتمال زیاد مفید خواهد بود . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
</span></p>
<div id="_mcePaste" style="overflow: hidden; position: absolute; left: -10000px; top: 463px; width: 1px; height: 1px; text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a href="http://www.maaref-foundation.com/english/library/islam_and_other_religions/converts_to_islam/index.htm"> Converts to Islam</a></span></div>
</p>
<p style="text-align: justify;">
<h3  class="related_post_title">مطالب مشابه</h3><ul class="related_post"><li>مارس 2, 2010 -- <a href="http://www.pedar.net/1129.html" title="صبريا ،‌ كاتوليكي كه مسلمان به دنيا آمد">صبريا ،‌ كاتوليكي كه مسلمان به دنيا آمد</a> (4)</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.pedar.net/1112.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
