حضرت ساره از دیدگاه اسلام و مسیحیت، بانوی ایمان یا سمبل حسادت؟!
آبان ۲۰, ۱۳۸۸ ۵ Commentsوقتی از حضرت سارا یا همان ساره علیها سلام سخنی به میان می آید، غالبا نخستین چیزی که به ذهن شنونده متبادر می شود حسادت اوست و این که حسادت ساره باعث شد هاجر علیها سلام با فرزند بی گناهش اسماعیل علیها سلام از خانه اخراج شوند و … .
آیا واقعا حضرت ساره علیها سلام حسود بود؟
حقیقت این است که حسادت ساره یک مساله ای است که تنها در مسیحیت وجود دارد و این فرهنگ به مرور زمان در بین مردم کم اطلاع شیعه و مسلمان نیز جا افتاده است . این در حالی است که در منابع اسلامی بر خلاف تصور رایج، ساره علیها سلام بانویی فوق العاده و عزیز است. بانویی است فداکار که با حضرت خدیجه علیها سلام مقایسه شده است .
اکنون کتاب مقدس را باز کنید و اینجا را که می گویم بخوانید: سفر پیدایش ، ۱۶ : ۴ – ۷ :
و چون ده سال از اقامت ابرام در زمین کنعان سپری شد سارای زوجة ابرام کنیز خود هاجر مصری را برداشته او را به شوهر خود ابرام به زنی داد. ۴ پس به هاجر درآمد و او حامله شد. و چون دید که حامله است خاتونش بنظر وی حقیر شد. ۵ و سارای به ابرام گفت: “ظلم من بر تو باد! من کنیز خود را به آغوش تو دادم و چون آثار حمل در خود دید در نظر او حقیر شدم. یَهُوَه در میان من و تو داوری کند.” ۶ ابرام به سارای گفت: “اینک کنیز تو به دست توست آنچه پسند نظر تو باشد با وی بکن.” پس چون سارای با وی بنای سختی نهاد او (هاجر) از نزد وی بگریخت.
چنان که می بینید ساره چنان از فرط حسادت ، چنان بلایی را بر سر هاجر می اورد که از شدت آن هاجر از تنها منزلی که داشته است فرار می کند و حضرت ابراهیم علیه السلام نیز به این رفتار ساره اعتراض که نمی کند هیچ ، بلکه او را مختار می کند تا هر چی می پسندد انجام دهد!
ما شیعیان معتقدیم که چنین اندیشه ای نسبت به ساره و ابراهیم علیهما السلام هرگز صحت ندارد. چرا که در اسلام به ساره علیه السلام به عنوان یکی از بانوانی که در تاریخ انبیا و گسترش توحید از جایگاه ویژه ای برخوردار است نگریسته می شود.اکنون برای این که جایگاه حضرت ساره علیها سلام در اسلام را ببینید ادامه مطلب را بخوانید:

نقاشی (تخیلی) گوستاودور از لحظه خاکسپاری حضرت ساره ع در غار مخیلا در حبرون
«لاحج» پیامبر، دو دختر دوقلو داشت که پدر ابراهیم(ع) و عموی ابراهیم(ع) با این دو خواهر ازدواج کردند. ابراهیم(ع) از یک خواهر و ساره از خواهر دیگر تولد یافت. این بود که ساره و ابراهیم، هم عموزادگان یکدیگر بودند و هم دخترخاله و پسرخاله. البته مادر ساره پیش از ازدواج با عموی ابراهیم، با برادر ابراهیم به نام هامان ازدواج کرده بود و لوط پیامبر نتیجه آن ازدواج بود. از این رو لوط، هم برادرزاده و هم خاله زاده ابراهیم بود، و ساره و لوط از طرف مادر، خواهر و برادر بودند.(۱)
ساره مالک زیبایی و ثروت
ساره که از زیباترین زنان و مانند حوریه ای از حوریان بهشتی بود، از زنان ثروتمند به شمار می رفت و زراعت و دامهای بسیاری داشت. زیبایی ساره تا آنجاست که گفته اند خداوند ده نعمت را به زن داد. از آن جمله زیبایی و جمال را به ساره داد.(۲) علاوه بر این، اموال زیادی بویژه دام و زراعت داشت که همه را در اختیار همسرش ابراهیم(ع) گذارد و ابراهیم(ع) با رسیدگی به این اموال و دامها بود که وضعیت زندگی اش به مرتبه ای رسید که هیچ کس در منطقه «کوثی» که محل زندگی او بود به پایه وی نمی رسید. در روایتی از امام صادق(ع)، از جمله آمده است:
«و کانت سارة صاحبة ماشیة کثیرة و أرض واسعة و حال حسنة و کانت قد ملّکت ابراهیم(ع) جمیع ما کانت تملکه فقام فیه و أصلحه و کثرت الماشیة و الزرع حتی لم یکن بأرض «کوثی ریا»(۳) رجل أحسن حالاً منه.»(۴)
ساره دارای گوسفندانی زیاد و زمینی گسترده و وضعیتی نیک بود و همه دارایی خویش را در اختیار ابراهیم(ع) در آورده بود و ابراهیم نیز به رتق و فتق و اداره آنها پرداخت و گوسفندان زیاد شد و زراعت گسترش یافت تا آنجا که در سرزمین «کوثی ریا» مردی با وضعیتی بهتر از او وجود نداشت.
با این همه آنچه ساره به دنبال آن بود جوانی چون ابراهیم(ع) بود که هر چند انسان یتیمی است که از اموال و امکانات دنیا چیزی در خور ندارد اما فضایل و ارزشهای انسانی او است که ساره را به سوی خود جذب می کند و پس از ازدواج نیز باعث می شود همه دارایی خود را در اختیار او قرار دهد. فتوت و جوانمردی ابراهیم(ع) چیزی نبود که بر دیگران پوشیده باشد. بت پرستان در مواجهه با جریان شکسته شدن بتها با همین وصف به ابراهیم(ع) اشاره می کنند:
«مَنْ فَعَلَ هذا بآلهتنا اِنَّه لمن الظالمین، قالُوا سَمِعنا فتیً یَذْکُرُهُمْ یُقالُ لَهُ ابراهیمُ».(۵)
علاقه و احترام ابراهیم(ع) به ساره
بررسی تاریخ زندگی ابراهیم(ع) و ساره نشان می دهد که ساره از احترام ویژه ای در نزد آن حضرت(ع) برخوردار بوده است که نمونه آن را می توان در جریان دور ساختن هاجر و اسماعیل(ع) از پیش ساره شاهد بود؛ کاری که به درخواست ساره صورت گرفت. آن دو علاقه ویژه ای به یکدیگر داشتند و نمونه هایی از علاقه و احترام آن دو به یکدیگر را در ادامه خواهیم خواند.اینکه ساره همه اموال، دامها و زمینها و زراعت خود را به ملکیت ابراهیم(ع) در می آورد، این، علاوه بر اینکه فداکاری ساره را در جهت رشد و گسترش دعوت ابراهیم(ع) به توحید و پیشرفت در تبلیغ رسالت او را می رساند، نشان از علاقه شدید ساره به شوهر دارد. حضرت ابراهیم(ع) نیز چنان که به اجمال خواهد آمد درِ خانه اش به روی همه باز بود و از ثروت و اموال خویش در جهت احسان به مردم و گسترش توحید بهره می جست و طبیعی است که در این میان، گاه نیز دچار تنگدستی شود. روایتی را که خواهیم آورد نشان می دهد که آن حضرت حتی در چنین شرایطی نیز به فکر خشنود ساختن همسر خود ساره بود. امام صادق(ع) در تأکید بر هدیه دادن و سوغات آوردن برای خانواده، نمونه ای را از حضرت ابراهیم(ع) نقل می فرماید. مفاد این حدیث این است که وقتی کسی از سفر برمی گردد، برای خانواده اش به هر مقدار می تواند هر چند یک سنگ! سوغات بیاورد. ابراهیم(ع) وقتی دچار تنگدستی می شد سراغ قوم خود می رفت. یک بار که به همین خاطر برای کمک گرفتن سراغ آنان رفت دید که خود آنها نیز در قحطی و تنگنا قرار دارند؛ لذا دست خالی برگشت. وقتی نزدیک خانه خود شد از مرکب خود پیاده شد و خورجین آن را پر از ریگ کرد با این هدف که روح ساره را آرامش دهد و او نگران نشود. موقعی که داخل خانه شد خورجین را از حیوان باز کرد و خود شروع به نماز نمود. ساره آمد و خورجین را گشود و دید که پر از آرد است. مقداری از آن را خمیر کرد و نان پخت. بعد به ابراهیم گفت:
نمازت را تمام کن و بخور. ابراهیم به او گفت: این را از کجا آوردی؟! گفت: از آردی که در خورجین است. ابراهیم سر خود را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: گواهی می دهم که تو خلیلی.
متن روایت چنین است:
اذا سافر أحدکم فقدم من سفره فلیأت أهله بما تیسّر و لو بحجر فانّ ابراهیم(ع) کان اذا ضاق أتی قومه، و انّه ضاق ضیقة فأتی قومه فوافق منهم أزمة فرجع کما ذهب، فلمّا قرب من منزله نزل عن حماره فملأ خرجه رملاً ارادة أن یسکن به روح [زوجه خ ل [سارة، فلمّا دخل منزله حطّ الخرج عن الحمار و افتتح الصلاة، فجاءت سارة ففتحت الخرج فوجدته مملوءا دقیقا فاعتجنت منه و اختبزت، ثم قالت لا ابراهیم انفتل من صلاتک فکل. فقال لها: أنّی لکِ هذا؟ قالت: من الدقیق الذی فی الخرج، فرفع رأسه الی السماء فقال: أشهد أنک الخلیل.»(۶)
نخستین زنی که ایمان آورد
کسی چون ساره که در آن محیط شرک و کفر تنها چیزی که برای او جاذبه دارد ارزشها و فضایل انسانی و توحیدی است طبیعی می باشد که علی رغم دشواریهای زیاد به همراه برادرش لوط نخستین افرادی بودند که به ابراهیم گرویدند. او را نخستین زنی شمرده اند که به ابراهیم(ع) ایمان آورد و لوط را نخستین مرد گرونده دانسته اند.(۷)
تبعید به همراه همسر
در جریان به آتش افکندن ابراهیم(ع) نیز این همسرش ساره بود که از خداوند خلاصی ابراهیم(ع) را طلب می کرد و پس از این واقعه بود که ابراهیم و ساره و لوط را از آن شهر راندند و آنها به سوی سرزمین شام روانه شدند. او رنج سفر و غربت را بر خود هموار می کند تا دعوت ابراهیم(ع) گسترش یابد.
اسماعیل(ع) دستاورد فداکاری ساره
ابراهیم(ع) تا دوران پیری در حالی که بیش از یکصد سال از عمر شریفش گذشته بود هنوز فرزندی نداشت. فداکاری قابل تحسینی که ساره در این زمینه از خود نشان داد این بود که حاضر شد کنیز خود هاجر را در اختیار همسرش ابراهیم(ع) بگذارد تا از وی دارای فرزند گردد. به نقلی، خود ساره این پیشنهاد و درخواست را به ابراهیم(ع) کرد(۸) و به نقل دیگر به دنبال درخواست ابراهیم(ع)، این کار را کرد(۹) و چنین بود که ابراهیم(ع)، اسماعیل(ع) را پیدا کرد. البته اندکی بعد، ساره نیز مشمول لطف الهی قرار گرفت و بشارت فرزندش اسحاق را و حتی یعقوب فرزند اسحاق را از جانب فرشتگان دریافت کرد:
«و لقد جاءت رُسُلنا ابراهیمَ بالبشری قالوا سلاما قالَ سلامٌ فما لَبِثَ أن جاء بعجلٍ حنیذٍ فلمّا رأی أیدیَهم لا تصلُ الیه نَکِرَهُمْ و أوجس منهم خیفةً قالوا لا تخف انّا أُرسِلنا الی قوم لوطٍ و امرأته قائمةٌ فضحکتْ فبشّرناها باسحق و من وراء اسحق یعقوب، قالت یا ویلتی أ ألد و أنا عجوز و هذا بعلی شیخا انّ هذا لشی ء عجیب قالوا أ تعجبین من أمر اللّه رحمت اللّه و برکاته علیکم اهل البیت انه حمید مّجید».(۱۰)
و به راستی، فرستادگان ما برای ابراهیم مژده آوردند، سلام گفتند، پاسخ داد: «سلام». و دیر نپایید که گوساله ای بریان آورد و چون دید دستهایشان به غذا دراز نمی شود، آنان را ناشناس یافت و از ایشان ترسی بر دل گرفت. گفتند: مترس، ما به سوی قوم لوط فرستاده شده ایم. و زن او ایستاده بود. خندید. پس وی را به اسحاق و از پی اسحاق به یعقوب مژده دادیم. همسر ابراهیم گفت: ای وای بر من، آیا فرزند آورم با آنکه من پیرزنم، و این شوهرم پیرمرد است؟ واقعا این چیز بسیار عجیبی است. گفتند: آیا از کار خدا تعجب می کنی؟
رحمت خدا و برکات او بر شما خاندان باد. بی گمان، او ستوده ای بزرگوار است.
قرآن کریم در جای دیگر آمدن فرشتگان و آوردن بشارت فرزند را این گونه بیان می فرماید:
«هل أتیک حدیثُ ضیفِ ابراهیم المکرمینَ اذ دخلوا علیه فقالوا سلاما قال سلامٌ قومٌ منکَرون فراغَ الی اهلِهِ فجاء بعجلٍ سمینٍ فَقَرَّبَهُ الیهمْ قال ألا تأکلونَ فاَوْجَسَ مِنْهُمْ خیفةً قالوا لا تَخَفْ و بَشَّرُوه بغلامٍ علیمٍ فأقبلتْ امرأته فی صَرّةٍ فصکَّت وجهها و قالتْ عجوزٌ عقیمٌ قالوا کذلک قال ربّکِ انه هو الحکیم العلیم».(۱۱)
و بدین گونه بود که در حالی که ابراهیم(ع) در سن ۱۲۰ سالگی و ساره در سن ۹۰ سالگی بود خداوند اسحق را به آنان داد.(۱۲)
مهمانداری خانه توحید
از سوی دیگر، حضرت ابراهیم(ع) چنان که از آیات یادشده نیز استفاده می شود درِ خانه اش به روی میهمانان باز بود و این ساره بود که یاور نزدیک همسر در پذیرایی از آنان بود. در آیات مذکور دیدیم که وقتی فرشتگان به صورت انسانهایی ناشناس بر ابراهیم(ع) وارد شدند آن حضرت(ع) به سرعت وسایل پذیرایی را فراهم ساخت و گوساله ای چاق و بریان شده را جلو میهمانان گذاشت. تعبیر قرآن در این خصوص در باره ساره این است:
«و امرأته قائمة»
که اشاره به آمادگی و ایستادن او برای پذیرایی از مهمانان دارد.
از طرف دیگر، ساره به درجه ای از ایمان و توحید و معرفت رسیده است که هم کلام با فرشتگان می شود و جزء معدود بانوانی قرار می گیرد که با عنوان «محدثه» از آنان یاد می شود. و بدین گونه است که به صراحت آیات
یادشده، جزء اهل بیت حضرت ابراهیم خلیل(ع) قرار می گیرد و مشمول رحمت و برکات الهی می گردد، اما کسی چون ام سلمه با همه عظمت و شخصیتی که دارد در جریان نزول آیه تطهیر جزء اهل بیت پیامبر(ص) قرار نمی گیرد.
تربیت کودکان شیعیان
ابراهیم(ع) شیخ الانبیاء و پیامبر بزرگ دعوت به یکتاپرستی است و همسرش ساره همسنگر وی در این دعوت است. از همین جایگاه است که سرپرستی و تربیت فرزندان شیعیان و کودکان مؤمنان در عالم برزخ به آن دو سپرده می شوند تا به آنها رسیدگی کنند و تحت تربیت خویش قرار داده و بعدا به پدر و مادر آنها تحویل دهند. این مطلب را شیخ صدوق در روایتی با سندی صحیح از امام صادق(ع) نقل می کند:
انّ اللّه تبارک و تعالی کفّل ابراهیم و سارة أطفال المؤمنین یغذوانهم بشجرة فی الجنّة لها أخلاف(۱۳) کاخلاف البقر فی قصر من درّة، فاذا کان یوم القیامة ألبسوا و طُیّبوا و أهدوا الی آبائهم، فهم ملوک فی الجنّة مع آبائهم و هو قول اللّه عزّ و جلّ: «و الذین آمنوا و اتّبعتهم ذریّتهم بایمان ألحقنا بهم ذرّیتهم(۱۴)».(۱۵)
خدای تبارک و تعالی ابراهیم و ساره را عهده دار نگهداری کودکان شیعیان کرده است و آن دو، این کودکان را [در عالم برزخ] در قصری از درّ با درختی از بهشت غذا می دهند که دارای پستانکهایی چون پستانهای گاو می باشد. وقتی روز قیامت شد به این کودکان لباس پوشانده می شود و خوشبو می شوند و به پدران و مادرانشان هدیه می گردند و آنان به همراه پدران و مادرانشان شاهان بهشتند و این همان گفته خداوند عز و جل است که فرمود،: و کسانی که گرویده و فرزندانشان آنها را در ایمان
پیروی کرده اند فرزندانشان را به آنان ملحق خواهیم کرد.»
و یا چنان که موسی بن جعفر(ع) به نقل از پدران خویش، از پیامبر(ص) می فرماید: «لا تزوّجوا الحسناء الجمیلة العاقرة فانّی أباهی بکم الامم یوم القیامة، أ و ما علمت أنّ الوِلْدانَ تحت عرش الرحمن یستغفرون لآبائهم، یحضّنهم ابراهیم و تربّیهم سارة علیهماالسلام فی جبل من مسک و عنبر و زعفران؟»(۱۶)
«با زن خوش صورت زیبای نازا ازدواج نکنید چرا که من در روز قیامت به کثرت شما بر سایر امتها مباهات می کنم. آیا نمی دانی که کودکان در زیر عرش الهی برای پدر و مادر خویش درخواست مغفرت می کنند. ابراهیم آنان را در کوهی از مشک و عنبر و زعفران نگهداری نموده و ساره تربیت می کند؟»
یعنی همان مقامی که در این خصوص، در روایت دیگری از امام صادق(ع) برای حضرت فاطمه(س) ذکر شده است:
«اذا مات طفل من أطفال المؤمنین نادی مناد فی ملکوت السماوات و الارض: ألا انّ فلان بن فلان قد مات، فان کان مات والداه أو أحدهما أو بعض اهل بیته من المؤمنین دفع الیه یغذوه، و الاّ دفع الی فاطمة علیهاالسلام تغذوه حتّی یقدم أبواه أو أحدهما أو بعض أهل بیته فتدفعه الیه.»(۱۷)
شباهتهای ساره و خدیجه
علیهماالسلام
ساره همسر شیخ الانبیا، ابراهیم خلیل(ع)، و خدیجه همسر خاتم الانبیا، محمد مصطفی(ع) هر چند در یک ردیف نیستند و خدیجه(س) جزء چهار زن برتر جهان توحید است، چنان که در روایات بسیاری آمده است، اما در این میان شباهتهای میان آن دو بزرگوار می تواند ما را به عظمت و شخصیت ساره بیشتر آشنا سازد:
۱ـ هم ساره و هم خدیجه، از جمال و کمال کم نظیری برخوردار بودند و در اتصاف به کمالات انسانی سرآمد زمان خود بودند.
۲ـ هر دو اموال و امکانات زیادی داشتند ولی ثروت خویش را در اختیار همسران خود نهادند تا در گسترش امر توحید و پیشبرد اهداف الهی آنان صرف گردد.
۳ـ با وجود خواستگاران زیادی که برای آنان وجود داشت، ازدواج با کسانی را پذیرفتند که از نظر مالی در تنگدستی قرار داشتند. کسانی که تحت سرپرستی عموهای خود زندگی می کردند ولی شهره اوصاف نیک و کمالات انسانی بودند.
۴ـ هم ساره و هم خدیجه نخستین بانوانی بودند که به ندای توحید پاسخ گفتند در حالی که پیش از آن نیز شرک نورزیده بودند و جزء موحدان به شمار می رفتند.
۵ـ هم ساره و هم خدیجه تا آخرین لحظه حیات خویش دست از همراهی با همسران خود نکشیدند و نقش خانه داری خانه توحید را تا پایان ایفا نمودند.
۶ـ هر دو بزرگوار در آخرت نیز در کنار همسران خویش خواهند بود. خواندیم که سرپرستی کودکان شیعه در عالم برزخ به ابراهیم(ع) و ساره سپرده شده است و این نشان می دهد که آن دو در آن عالم نیز با هم می باشند. چنان که مرحوم شیخ صدوق نقل کرده است هنگامی که خدیجه در بستر بیماری و وفات بود پیامبر اکرم(ص) در بالین او از جمله فرمود: وقتی بر هووهایت وارد شدی سلام ما را به آنان برسان. خدیجه گفت: هووهای من چه کسانی هستند ای رسول خدا! پیامبر فرمود: مریم دختر عمران، کلثم خواهر موسی و آسیه همسر فرعون. خدیجه گفت: به خیر و خوشی ای رسول خدا!
متن روایت چنین است:
«دخل رسول اللّه (ص) علی خدیجة و هی لما بها، فقال لها: بالرغم منّا ما نری بک یا خدیجة، فاذا قدمت علی ضرائرک فأقرئیهنّ السلام فقالت: من هنّ یا رسول اللّه ؟ قال(ص): مریم بنت عمران، و کلثم أخت موسی، و آسیة امرأة فرعون، قالت: بالرفاء یا رسول اللّه .»(۱۸)
وفات ساره
ساره هنگامی که دارای فرزند خود اسحاق شد ۹۰ سال داشت و ۳۰ سال پس از آن، یعنی در سن ۱۲۰ سالگی، این بانوی فداکار و حامی توحید دعوت حق را لبیک گفت و رحلت کرد.
بخش قابل توجهی از زندگی ساره را در شرح حال هاجر آورده ایم که خواهید خواند.
* هاجر، مهاجر سرزمین توحید
یکی دیگر از بانوانی که نقشی اساسی در گسترش توحید و شکل گیری کانون مبارزه با شرک داشت هاجر مادر اسماعیل(ع) است. زنی که حضور او و شوهر و فرزندش در مکه، توانست این سرزمین را به کانون توحید و مرکز خداپرستی و وحی تبدیل کند. زنی که توانست به جایگاهی از شرافت انسانی و مقام معنوی راه یابد که قبر او در جوار خانه خدا و در حلقه طواف همه موحدانی قرار گیرد که به گرد خانه توحید می گردند.
راهیابی هاجر به خانه ابراهیم(ع)
مرحوم کلینی طی روایتی طولانی از امام صادق(ع) جریان راهیابی هاجر به خانه ابراهیم(ع) را بازگو کرده است که با کمی اختصار چنین است:
پس از آنکه به نمرود خبر دادند آتشی که برافروختی کارگر نیافتاده و ابراهیم(ع) سالم است، دستور داد او را از سرزمینش تبعید کنند و نیز مانع به همراه بردن دامها و اموالش گردند. ولی ابراهیم(ع) با آنان بحث کرد که اگر دامها و اموالم را بخواهید بگیرید باید آن مقدار عمر من که در سرزمین شما سپری شده است را به من برگردانید. این بود که شکایت به قاضی نمرود بردند. قاضی نیز حکم کرد که ابراهیم(ع) همه آنچه را در سرزمین آنها به دست آورده به آنان پس بدهد و آنها نیز عمر سپری شده او در آن سرزمین را به او برگردانند. این خبر به نمرود رسید. او نیز دستور داد مانع ابراهیم(ع) و اموال و دامهای او نگردند و افزود:
«انّه اِنْ بَقِیَ فی بلادکم أَفْسَدَ دینَکم و أضرَّ بآلهتکم»
اگر او در سرزمین شما بماند دین شما را تباه می کند و به خدایانتان خسارت می رساند.
آنان ابراهیم(ع) و لوط(ع) را بیرون کردند. ابراهیم نیز به همراه لوط و همسرش ساره از شهر بیرون رفت و به آنان گفت: «انّی ذاهبٌ الی ربّی سیهدین».(۱۹) این بود که با دامها و اموال خویش به طرف بیت المقدس حرکت کرد. برای همسرش نیز کجاوه ای ساخت و از سر غیرت، ساره را درون آن نهاد تا از سرزمین تحت حکومت نمرود بیرون رفت و به سرزمین تحت حکومت یکی از قبطیان رسید. هنگام
ورود، مأمور گمرک که برای گرفتن مالیات آمده بود از ابراهیم(ع) خواست که کجاوه را نیز بگشاید تا مالیات درون آن نیز معلوم گردد. اما ابراهیم(ع) گفت: فرض کن آنچه در کجاوه است از طلا و نقره می باشد و مالیات آن را بگیر و آن را باز نکنیم. اما آن مأمور نپذیرفت
و ابراهیم(ع) نیز از اینکه کجاوه گشوده شد خشمناک گردید. مأمور نیز که چشمش به ساره با آن حسن و جمال افتاد پرسید: این زن کیست؟ ابراهیم(ع) فرمود: او همسرم و دخترخاله ام است. مأمور گفت: چه چیز باعث شد او را در این کجاوه پنهان سازی؟
ابراهیم(ع) فرمود: به خاطر غیرت نسبت به او تا کسی او را نبیند. مأمور گفت: نمی گذارم بروی تا اینکه وضعیت او و تو را به حاکم بگویم.
پیکی فرستاد و حاکم نیز پیغام داد که ساره را به همراه کجاوه برای او بفرستند، اما ابراهیم(ع) به آنان گفت: من تا زنده ام از کجاوه جدا نمی شوم. این بود که همراه ساره به قصر حاکم رفت و در آنجا نیز حاضر شد که همه اموال خود را بدهد تا حاکم از دیدن ساره صرف نظر کند ولی حاکم تحت تأثیر هوای نفس خود، قبول نکرد و وقتی ساره را دید مجذوب جمال او شد و دستش را بی اختیار به سوی ساره دراز کرد. ابراهیم(ع) نتوانست این منظره زشت را ببیند لذا چهره اش را از سر غیرت برگرداند و به خداوند توسل جست که خدایا دست او را از رسیدن به حرمتم و دخترخاله ام باز دار:
«اللهم أحبِسْ یَدَهُ عَنْ حرمتی و ابنةِ خالتی.»
این بود که دست حاکم نه به ساره رسید و نه برگشت و همان جور ماند. حاکم با تندی پرسید: این خدای تو بود که با دست من چنین کرد؟ ابراهیم(ع) پاسخ داد:
«نعم، انّ الهی غیورٌ یکره الحرامَ و هو الّذی حالَ بینکَ و بینَ ما اردتَ من الحرام.»
آری، خدای من غیوری است که حرام را ناپسند می دارد و او است که میان تو و کار حرامی که تصمیم داشتی مانع شد.
پادشاه گفت: از خدای خودت بخواه تا سلامتی مرا برگرداند و اگر چنین کند من متعرض همسرت نخواهم شد. ابراهیم(ع) دعا کرد و دست او خوب شد اما پادشاه دوباره به ساره چشم دوخت و دستش را به طرف او دراز کرد و ابراهیم(ع) نیز از سر غیرت چهره برگرداند و دعا کرد که خدایا! دست او را از ساره
باز دار. دست پادشاه خشک شد و به ساره نرسید. پادشاه گفت: خدای تو غیور است و تو نیز غیوری. از خدایت بخواه که دستم را برگرداند زیرا دیگر تکرار نمی کنم. ابراهیم(ع) با این شرط دعا کرد که خدایا! اگر راست می گوید سلامت دست او را برگردان. دستش برگشت. وقتی پادشاه آن غیرت و معجزه را دید ابراهیم(ع) را مورد احترام و تعظیم قرار داد و هیبت ابراهیم(ع) او را گرفت و از او ترسید و گفت: تو از بابت تعرض به ساره و یا چیزی از اموالت در امان هستی و لذا هر جایی که می خواهی برو، لیکن یک درخواست دارم. ابراهیم(ع) پرسید: چیست؟ پادشاه گفت:
«أحب أن تأذن لی أن أُخدمها قبطیة عندی جمیلة عاقلة تکون لها خادما.»
علاقه مندم اجازه دهی کنیزی قبطی و زیبا و عاقل را که دارم به خدمتگزاری او وادارم.
ابراهیم(ع) اجازه داد و پادشاه نیز کنیز را صدا کرد و او را به ساره بخشید. و این کنیز همان هاجر مادر اسماعیل(ع) است. ابراهیم(ع) نیز به همراه آنان و همه داراییهایش حرکت کرد و پادشاه نیز برای رعایت احترام ابراهیم(ع) پشت سر او بیرون آمد، اما خداوند به ابراهیم(ع) وحی کرد که بایست و در جلو این جبار مسلّط حرکت نکن تا او از پشت سرت بیاید، بلکه او را جلو بینداز و پشت سر او حرکت کن و احترام او را حفظ نما چرا که او مسلط است و به هر حال باید حکومتی در زمین باشد چه خوب و چه بد. ابراهیم(ع) ایستاد و به پادشاه گفت: حرکت کن، زیرا خدای من الان به من وحی کرد که تو را احترام کنم و هیبت تو را نگه دارم و به خاطر رعایت تعظیم و احترامت، تو را جلو قرار دهم و خودم پشت سرت حرکت کنم. پادشاه گفت: آیا به تو چنین وحی کرد؟ ابراهیم(ع) گفت: آری. پادشاه به او گفت:
«أشهد أنّ الهک لرفیقٌ حلیمٌ کریمٌ و أنّک ترغّبنی فی دینک.»
گواهی می دهم که خدایت دارای رفق و حلم و کرامت است و تو مرا راغب در دین خود می کنی.
پس از آن از ابراهیم(ع) خداحافظی کرد و ابراهیم(ع) نیز حرکت نمود تا به مناطق بالای شامات رسید و منزل نمود و لوط(ع) را در مناطق پایین شامات جانشین خود ساخت.(۲۰)
و بدین ترتیب هاجر که کنیزی سیاه ولی خردمند و مورد توجه در دستگاه حاکم قبطی بود به خانه ابراهیم(ع) راه یافت تا سرنوشت او در مسیری دیگر رقم بخورد و حوادث آینده در این مسیر نشان داد که هاجر بانویی برجسته و شایسته همسری برای ابراهیم(ع) و مادری برای اسماعیل(ع) است.
هجرت به سوی حجاز
با تولد اسماعیل از هاجر و پس از آن ولادت اسحاق از ساره، شرایط جدیدی پیش آمد که ابراهیم(ع) را وا داشت به خاطر علاقه به همسرش ساره و به خاطر احترام خاصی که برای وی قایل بود، هاجر و فرزند عزیزش اسماعیل را روانه سرزمینی دیگر کند. و چنین بود که مشیت الهی بر این قرار گرفت تا پای ابراهیم(ع) و هاجر و اسماعیل به سرزمین بی آب و علف مکه گشوده شود و مرحله ای خطیر از امتحان الهی آغاز گردد و به گفته قرآن کریم از زبان ابراهیم(ع):
«ربّنا انّی اسکنتُ مِنْ ذریتی بوادٍ غیر ذی زرعٍ عند بیتک المحرّم ربّنا لیقیموا الصلوةَ فاجْعَلْ افئدةً مِنَ الناسِ تهوی الیهم و ارزقهم مِنَ الثمرات لَعَلَّهُمْ یشکرون.»(۲۱)
پروردگارا! من [یکی از] فرزندانم را در دره ای بی کشت، نزد خانه محترم تو، سکونت دادم. پروردگارا! تا نماز را به پا دارند، پس دلهای برخی از مردم را به سوی آنان گرایش ده و آنان را از محصولات [مورد نیازشان[ روزی ده، باشد که سپاسگزاری کنند.
در تفسیر قمی جریان بردن هاجر و اسماعیل به حجاز و سکنی گزیدن آنان در مکه، طی روایتی از امام صادق(ع) این گونه آمده است:
... خداوند به ابراهیم وحی کرد که اسماعیل و مادرش را از «بادیة الشام» بیروت بَرَد. عرض کرد: خداوندا به کجا ببرم؟ فرمود: به حرم امن من و اولین نقطه زمین که آفریده ام و آن مکه است. سپس خدا جبرئیل را با براق نازل کرد. جبرئیل، هاجر و اسماعیل و ابراهیم را با خود برداشت. ابراهیم به هر مکانی که درخت و زراعت و نخل داشت عبور می کرد از جبرئیل سؤال می نمود: اینجا؟ جبرئیل می گفت: نه برو، برو، تا به مکه رسید و او را در محل خانه کعبه گذارد. ابراهیم با ساره عهد کرده بود که پیاده نشود تا به سوی او برگردد. هنگامی که هاجر و اسماعیل پیاده شدند در آنجا درختی بود. هاجر عبایی که همراه داشت روی آن درخت انداخت و در سایه آن قرار گرفتند. موقعی که ابراهیم ایشان را رها کرد و می خواست به سوی ساره برگردد هاجر گفت: ای ابراهیم! ما را در جایی که نه مونس و نه آب و سبزه دارد می گذاری. ابراهیم گفت: خدایی که مرا دستور داده شما را در اینجا بگذارم مشکل شما را حل خواهد کرد. این را گفت و برگشت. هنگامی که به «کداء» (کوهی در سرزمین ذی طوی) رسید صورت خود را برگردانیده و عرض کرد: ربّ انّی ... خداوندا بعضی از فرزندان خود را در سرزمین بی آب و علفی نزد بیت محرم تو ساکن گردانیدم تا نماز را به پا دارند، پس دلهایی از مردم را متوجه آنها ساز و از میوه ها ایشان را روزی ده، باشد که شکرگزاری کنند.
این بگفت و رفت و هاجر در آنجا ماند. چون روز بالا آمد اسماعیل تشنه شد. هاجر در محل سعی برخاست و از کوه صفا بالا رفت و سرابی در وادی به چشم او خورد؛ گمان کرد آب است. پایین آمد و به دنبال آن شتافت. وقتی به مروه رسید اسماعیل از نظرش پنهان شد و برگشت تا به صفا رسید. دوباره نگاه کرد و همان منظره را دید؛ شتابان حرکت کرد. هفت مرتبه این عمل را تکرار کرد. در مرتبه هفتم نگاه به اسماعیل کرد و دید آب از زیر پاهایش ظاهر شده، برگشت و شنها را در اطراف آن جمع کرد و چون آب جریان داشت آن را از آب پر کرد و لذا زمزم نامیده شد. (چون زم به معنی پر کردن است) در این موقع قبیله «جرهم» در «ذی المجاز» و «عرفات» که در نزدیکی آنجاست فرود آمده بودند. موقعی که آب در سرزمین مکه ظاهر شد پرندگان و وحوش در اطراف آن جمع شدند. «جرهم» که این منظره را دیدند به آنجا آمدند و مشاهده کردند زن و کودکی در آنجا فرود آمده و در سایه درختی قرار گرفته اند و آب هم برای آنها ظاهر شده است. به هاجر گفتند: تو کیستی و جریان تو و این کودک چیست؟ گفت: من مادر فرزند ابراهیم خلیل الرحمن هستم و این کودک فرزند او است. خدا به او دستور داد و ما را به اینجا آورد. گفتند: اجازه می دهی در نزدیکی شما باشیم؟ گفت: باشد تا ابراهیم بیاید. چون ابراهیم روز سوم برای دیدار آنها آمد هاجر عرض کرد: ای خلیل اللّه ! در اینجا طایفه ای از جرهم هستند تقاضا دارند اجازه دهی در نزدیکی ما زندگی کنند. آیا به آنها اجازه می دهی چنین کنند؟ ابراهیم گفت: آری. هاجر به آنها اذن داد تا به نزدیکی آنها منتقل شوند و خیمه ها بر پا کنند. سپس هاجر و اسماعیل با آنها مأنوس شدند. چون ابراهیم برای سومین بار آنها را دیدار کرد دید افراد زیادی در اطراف آنها جمعند، بسیار خوشحال شد. هنگامی که اسماعیل به راه افتاد هر یک از افراد قبیله یک یا دو گوسفند به او بخشیدند. اسماعیل و هاجر با آنها روزگار می گذراندند. هنگامی که اسماعیل به سن مردانگی رسید، خداوند به ابراهیم دستور داد که خانه کعبه را بنا کند. تا آنجا که امام صادق(ع) می فرماید:
در این موقع ابراهیم نمی دانست کعبه را در کدام محل بنا کند. خدا جبرئیل را فرستاد و محل آن را خط کشید ... ابراهیم مشغول ساختن کعبه بود و اسماعیل از ذی طوی، سنگ می آورد ... پس از ساختن کعبه به دست ابراهیم و اسماعیل، هاجر عبایی که با خود داشتند و در سایه آن زندگی می کردند بر در کعبه آویزان کرد ...»(۲۲)
۱ ـ کافی، ج۸، ص۳۷۰.
۲ ـ بحارالانوار، ج۴۳، ص۳۴.
۳ ـ نام محل تولد ابراهیم(ع).
۴ ـ کافی، ج۸، ص۳۷۰.
۵ ـ انبیاء، آیه ۵۹ ـ ۶۰.
۶ ـ بحارالانوار، ج۱۲، ص۱۱.
۷ ـ الانبیاء، عبدالصاحب العاملی، ص۱۲۹.
۸ ـ بحارالانوار، ج۱۲، ص۱۱۸.
۹ ـ کافی، ج۸، ص۳۷۳.
۱۰ ـ هود، آیات ۶۹ ـ ۷۳.
۱۱ ـ ذاریات، آیات ۲۴ ـ ۳۰.
۱۲ ـ بحارالانوار، ج۱۲، ص۱۱۰.
۱۳ ـ جمع خِلْف به معنای سرپستان.
۱۴ ـ طور، آیه ۲۱.
۱۵ ـ من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۴۹۰، و نیز: بحارالانوار، ج۵، ص۲۹۳.
۱۶ ـ بحارالانوار، ج۵، ص۲۹۳.
۱۷ ـ من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۴۹۰، و نیز: بحارالانوار، ج۵، ص۲۹۳.
۱۸ ـ بحارالانوار، ج۱۹، ص۲۴. بیان شباهتها با استفاده از ساره، همسر ابراهیم خلیل الرحمن، احمد حیدری، پیام زن، شماره ۴۲ (سال چهارم)، ص۲۴.
۱۹ ـ صافّات، آیه۹۹.
۲۰ ـ کافی، ج۸، ص ۳۷۰ ـ ۳۷۳.
۲۱ ـ ابراهیم، آیه ۳۷.
۲۲ ـ المیزان، ج۱، ص۲۸۸. ترجمه المیزان؛ ج۲، صص۱۰۹ـ ۱۱۱.
خشونت همیشگی مسیحیت(قرآن سوزی و ...) در تاریخ و محبت اسلامی
در مسیر تهران به اصفهان، از شیراز وارد شوید!
خودسوزی مسیحیان پنطیکاستی
ماجرای قصه زن زناکار - مستند آشکار یک تحریف
ولی ما کشیش ابله و مزدور نیستیم..
چگونه به انجیلها اعتماد کنم؟
اشتباه علمی کتاب مقدس در حرکت زمین
بندیکت شانزدهم
مدرسه نقد متنی کتاب مقدس
تفاوت های ادیان شرق آسیا با ادیان آسمانی(1)
السّلام علیکم و رحمته الله و برکاته
من از شما و جناب یک دوست یک سوال دارم در مورد نسب نامه حضرت عیسئ.
در عهد جدید دو باری که از نسب نامه حضرت عیسئ نام برده شده باهم دیگه متفاوت است.
دلیل این چیست؟ چون برای من به عنوان یک جستجو گر یک سوال خلق شد.
امیدوارم جواب بدیهید.
به امید کامیابی هرچه بیشتر تان. موفق باشید.
با درود سپاس از زحمت شما ممنونم از مطالب
سالیان زیادیست که تحقیق در مسیحیت دارم
متونم بگم تنها سایتیست که نقد المه کرده و بسیار زیبا
التماس دعا
از لطف و محبت و حسن نظر شما دوست نازنینم تشکر می کنم .
دوست گرامی
از شما انتظار نداشتم که این آیات را راجع به همسر ابراهیم ساره اینگونه نصفه نیمه بیان کنی و تنها قسمتهایی از آن را در این صفحه قرار دهید که باعث گمراهی خوانندگان شود. این بر خلاف روح یک محقق یا بقول خودتان کسی که به دنبال حقیقت میباشد است. حال من تمامی این آیات را با ذکر باب و آیات آن برای کسانی که بخواهد بداند آیا شما این مطالب را بطور کامل نوشته اید یا نه مینویسم تا خود خوانندگان در مورد آن قضاوت کنند.
کتاب پیدایش باب ۱۵
بعد از این وقایع، کلام خداوند در رویا، به ابرام رسیده، گفت: «ای ابرام مترس، من سپر تو هستم، و اجر بسیار عظیم تو.» ۲ ابرام گفت: «ای خداوند یهوه، مرا چه خواهی داد، و من بی اولاد می روم، و مختار خانهام، این العاذار دمشقی است؟» ۳ و ابرام گفت: «اینک مرا نسلی ندادی، و خانه زادم وارث من است.» ۴ در ساعت، کلام خداوند به وی در رسیده، گفت: «این وارث تو نخواهد بود، بلکه کسی که از صُلب تو درآید، وارث تو خواهد بود.» ۵ و او را بیرون آورده، گفت: «اکنون بسوی آسمان بنگر و ستارگان را بشمار، هرگاه آنها را توانی شمرد.» پس به وی گفت: «ذریت تو چنین خواهد بود.» ۶ و به خداوند ایمان آورد، و او، این را برای وی عدالت محسوب کرد. ۷ پس وی را گفت: «من هستم یهوه که تو را از اور کلدانیان بیرون آوردم، تا این زمین را به ارثیت، به تو بخشم.» ۸ گفت: «ای خداوند یهوه، به چه نشان بدانم که وارث آن خواهم بود؟» ۹ به وی گفت: «گوسالة ماده سه ساله و بز ماده سه ساله و قوچی سه ساله و قمری وکبوتری برای من بگیر.» ۱۰ پس این همه را بگرفت، و آنها را از میان، دو پاره کرد، و هر پارهای را مقابل جفتش گذاشت، لکن مرغان را پاره نکرد. ۱۱ و چون لاشخورها بر لاشهها فرود آمدند، ابرام آنها را راند. ۱۲ و چون آفتاب غروب می کرد، خوابی گران بر ابرام مستولی شد، و اینک تاریکی ترسناک سخت، او را فرو گرفت. ۱۳ پس به ابرام گفت: «یقین بدان که ذریت تو در زمینی که از آن ایشان نباشد، غریب خواهند بود، و آنها را بندگی خواهند کرد، و آنها چهارصد سال ایشان را مظلوم خواهند داشت. ۱۴ و بر آن امتی که ایشان بندگان آنها خواهند بود، من داوری خواهم کرد. و بعد از آن با اموال بسیار بیرون خواهند آمد. ۱۵ و تو نزد پدران خود به سلامتی خواهی رفت، و در پیری نیکو مدفون خواهی شد. ۱۶ و در پشت چهارم بدینجا خواهند برگشت، زیرا گناه اموریان هنوز تمام نشده است.» ۱۷ و واقع شد که چون آفتاب غروب کرده بود و تاریک شد، تنوری پر دود و چراغی مشتعل از میان آن پارهها گذر نمود. ۱۸ در آن روز، خداوند با ابرام عهد بست وگفت: «این زمین را از نهر مصر تا به نهرعظیم، یعنی نهرفرات، به نسل تو بخشیدهام، ۱۹ یعنی قینیان و قَنِّزیان و قَدْمونیان و حِتّیان و فَرِزیان و رَفائِیان، ۲۰ و اموریان وکنعانیان و جَرْجاشیان و یَبوسیان را.»
و باب ۱۶
۱ و سارای، زوجه ابرام، برای وی فرزندی نیاورد. و او را کنیزی مصری، هاجر نام بود. ۲ پس سارای به ابرام گفت: «اینک خداوند مرا از زائیدن باز داشت. پس به کنیز من درآی، شاید از او بنا شوم.» و ابرام سخن سارای را قبول نمود. ۳ و چون ده سال از اقامت ابرام در زمین کنعان سپری شد، سارای زوجه ابرام، کنیز خود هاجر مصری را برداشته، او را به شوهر خود، ابرام، به زنی داد. ۴ پس به هاجر درآمد و او حامله شد. و چون دید که حامله است، خاتونش بنظر وی حقیر شد. ۵ و سارای به ابرام گفت: «ظلم من بر تو باد! من کنیز خود را به آغوش تو دادم و چون آثار حمل در خود دید، در نظر او حقیر شدم. خداوند در میان من و تو داوری کند.» ۶ ابرام به سارای گفت: «اینک کنیز تو به دست توست، آنچه پسند نظر تو باشد، با وی بکن.» پس چون سارای با وی بنای سختی نهاد، او از نزد وی بگریخت. ۷ و فرشته خداوند او را نزد چشمه آب در بیابان، یعنی چشمهای که به راه شور است، یافت. ۸ و گفت: «ای هاجر، کنیز سارای، از کجا آمدی و کجا میروی؟» گفت: «من از حضور خاتون خود سارای گریختهام.» ۹ فرشته خداوند به وی گفت: «نزد خاتون خود برگرد و زیر دست او مطیع شو.» ۱۰ و فرشته خداوند به وی گفت: «ذریت تو را بسیار افزون گردانم، به حدی که از کثرت به شماره نیایند.» ۱۱ و فرشته خداوند وی را گفت: «اینک حامله هستی و پسری خواهی زایید، و او را اسماعیل نام خواهی نهاد، زیرا خداوند تظلم تو را شنیده است. ۱۲ و او مردی وحشی خواهد بود، دست وی به ضد هرکس و دست هرکس به ضد او، و پیش روی همه برادران خود ساکن خواهد بود.» ۱۳ و او، نام خداوند راکه با وی تکلم کرد، «اَنْتَ ایل رُئی» خواند، زیرا گفت: «آیا ا ینجا نیز به عقب اوکه مرا می بیند، نگریستم.» ۱۴ از این سبب آن چاه را «بئَرلَحی رُئی» نامیدند، اینک در میان قادِش و بارَد است. ۱۵ و هاجر از ابرام پسری زایید، و ابرام پسر خود را که هاجر زایید، اسماعیل نام نهاد. ۱۶ و ابرام هشتاد و شش ساله بود چون هاجر اسماعیل را برای ابرام بزاد.
و باب ۱۷
و چون ابرام نود و نه ساله بود، خداوند بر ابرام ظاهر شده، گفت: «من هستم خدای قادرمطلق. پیش روی من بخرام و کامل شو. ۲ و عهد خویش را در میان خود و تو خواهم بست، و تو را بسیاربسیار کثیر خواهم گردانید.» ۳ آنگاه ابرام به روی وی در افتاد و خدا به وی خطاب کرده، گفت: ۴ «اما من اینک عهد من با توست و تو پدر امتهای بسیار خواهی بود. ۵ و نام تو بعد از این ابرام خوانده نشود بلکه نام تو ابراهیم خواهد بود، زیرا که تو را پدر امتهای بسیار گردانیدم. ۶ و تو را بسیار بارور نمایم و امتها از تو پدید آورم و پادشاهان از تو به وجود آیند. ۷ و عهد خویش را در میان خود و تو، و ذریتت بعد از تو، استوارگردانم که نسلاً بعد نسل عهد جاودانی باشد، تا تو را و بعد از تو ذریت تو را خدا باشم. ۸ زمین غربت تو، یعنی تمام زمین کنعان را، به تو و بعد از تو به ذریت تو به مِلکیّتِ ابدی دهم، و خدای ایشان خواهم بود.» ۹ پس خدا به ابراهیم گفت: «و اما تو عهد مرا نگاه دار، تو و بعد از تو ذریت تو در نسلهای ایشان. ۱۰ این است عهد من که نگاه خواهید داشت، در میان من و شما و ذریت تو بعد از تو هر ذکوری از شما مختون شود، ۱۱ و گوشت قَلَفِه خود را مختون سازید، تا نشان آن عهدی باشدکه در میان من و شماست. ۱۲ هر پسر هشت روزه از شما مختون شود. هر ذکوری در نسلهای شما، خواه خانهزاد خواه زرخرید، از اولاد هر اجنبی که از ذریت تو نباشد، ۱۳ هر خانهزاد تو و هر زرخرید تو البته مختون شود تا عهد من در گوشت شما عهد جاودانی باشد. ۱۴ و اما هر ذکور نامختون که گوشت قلفه او ختنه نشود، آن کس از قوم خود منقطع شود، زیرا که عهد مرا شکسته است.» ۱۵ و خدا به ابراهیم گفت: «اما زوجه تو سارای، نام او را سارای مخوان، بلکه نام او ساره باشد. ۱۶ و او را برکت خواهم داد و پسری نیز از وی به تو خواهم بخشید. او را برکت خواهم داد و امتها از وی به وجود خواهند آمد، و ملوک امتها از وی پدید خواهند شد.» ۱۷ آنگاه ابراهیم به روی در افتاده، بخندید و در دل خود گفت: «آیا برای مرد صد ساله پسری متولد شود و ساره در نود سالگی بزاید؟» ۱۸ و ابراهیم به خدا گفت: «کاش که اسماعیل در حضور تو زیست کند.» ۱۹ خدا گفت: «به تحقیق زوجهات ساره برای تو پسری خواهد زایید، و او را اسحاق نام بنه، و عهد خود را با وی استوار خواهم داشت، تا با ذریت او بعد از او عهد ابدی باشد. ۲۰ و اما در خصوص اسماعیل، تو را اجابت فرمودم. اینک او را برکت داده، بارور گردانم، و او را بسیار کثیر گردانم. دوازده رئیس از وی پدید آیند، و امتی عظیم از وی بوجود آورم. ۲۱ لکن عهد خود را با اسحاق استوار خواهم ساخت، که ساره او را بدین وقت در سال آینده برای تو خواهد زایید.» ۲۲ و چون خدا از سخن گفتن با وی فارغ شد، از نزد ابراهیم صعود فرمود. ۲۳ و ابراهیم پسر خود، اسماعیل و همه خانهزادان و زرخریدان خود را، یعنی هر ذکوری که در خانه ابراهیم بود، گرفته، کوشت قلفه ایشان را در همان روز ختنه کرد، چنانکه خدا به وی امر فرموده بود. ۲۴ و ابراهیم نود و نه ساله بود، وقتی که گوشت قلفهاش مختون شد.
و باب ۲۱
و خداوند برحسب وعدهخود، از ساره تفقد نمود، و خداوند، آنچه به ساره گفته بود، بجا آورد. ۲ و ساره حامله شده، از ابراهیم در پیریاش، پسری زایید، در وقتی که خدا به وی گفته بود. ۳ و ابراهیم، پسر مولود خود را، که ساره از وی زایید، اسحاق نام نهاد. ۴ و ابراهیم پسر خود اسحاق را، چون هشت روزه بود، مختون ساخت، چنانکه خدا او را امر فرموده بود. ۵ و ابراهیم، در هنگام ولادت پسرش، اسحاق، صد ساله بود. ۶ و ساره گفت: «خدا خنده برای من ساخت، و هرکه بشنود، با من خواهد خندید.» ۷ وگفت: «که بود که به ابراهیم بگوید، ساره اولاد را شیر خواهد داد؟ زیرا که پسری برای وی، در پیریاش زاییدم.» ۸ و آن پسر نمو کرد، تا او را از شیر باز گرفتند. و در روزی که اسحاق را از شیر باز داشتند، ابراهیم ضیافتی عظیم کرد. ۹ آنگاه ساره، پسر هاجر مصری را که از ابراهیم زاییده بود، دید که خنده میکند. ۱۰ پس به ابراهیم گفت: «این کنیز را با پسرش بیرون کن، زیرا که پسر کنیز با پسر من اسحاق، وارث نخواهد بود.» ۱۱ ا ما این امر، بنظر ابراهیم، درباره پسرش بسیار سخت آمد. ۱۲ خدا به ابراهیم گفت: «درباره پسر خود و کنیزت، بنظرت سخت نیاید، بلکه هر آنچه ساره به تو گفته است، سخن او را بشنو، زیرا که ذریت تو از اسحاق خوانده خواهد شد. ۱۳ و از پسر کنیز نیز اُمتی بوجود آورم، زیرا که او نسل توست.» ۱۴ بامدادان، ابراهیم برخاسته، نان و مَشکی از آب گرفته، به هاجر داد، و آنها را بر دوش وی نهاد، و او را با پسر روانه کرد. پس رفت، و در بیابان بعرشبع میگشت. ۱۵ و چون آب مَشک تمام شد، پسر را زیر بوتهای گذاشت. ۱۶ و به مسافت تیر پرتابی رفته، در مقابل وی بنشست، زیراگفت: «موت پسر را نبینم.» و در مقابل او نشسته، آواز خود را بلند کرد و بگریست. ۱۷ و خدا آواز پسر را بشنید و فرشته خدا از آسمان، هاجر را ندا کرده، وی را گفت: «ای هاجر، تو را چه شد؟ ترسان مباش، زیرا خدا آواز پسر را در آنجایی که اوست، شنیده است. ۱۸ برخیز و پسر را برداشته، او را به دست خود بگیر، زیرا که از او، امتی عظیم بوجود خواهم آورد.» ۱۹ و خدا چشمان او را بازکرد تا چاه آبی دید. پس رفته، مشک را از آب پرکرد و پسر را نوشانید. ۲۰ و خدا با آن پسر میبود. و او نموکرده، ساکن صحرا شد، و در تیراندازی بزرگ گردید. ۲۱ و در صحرای فاران، ساکن شد. و مادرش زنی از زمین مصر برایش گرفت.
و باب ۲۲ که بسیار قابل تفکر برای خوانندگانی که نسلها فکرمیکردنند ابراهیم اسماعیل را قرار بود قربانی کند. جالب است در قرآن هرگز جایی راجع به زندگی اسماعیل که محمد خود را به او نسبت میدهد و البته همینطور هم هست نیامده . و اگر به تاریخ اعراب مراجعه کنید و گفته فرشته خداوند را در مورد اسماعیل که او مردی وحشی خواهد بود را با تاریخ اعراب یکی خواهید یافت. زیرا که این کلام خداست.
باب ۲۲
۱ و واقع شد بعد از این وقایع، که خدا ابراهیم را امتحان کرده، بدو گفت: «ای ابراهیم!» عرض کرد: «لبیک.» ۲ گفت: «اکنون پسر خود را، که یگانه توست و او را دوست میداری، یعنی اسحاق را بردار و به زمین موریا برو، و او را در آنجا، بر یکی از کوههایی که به تو نشان می دهم، برای قربانی سوختنی بگذران.» ۳ بامدادان، ابراهیم برخاسته، الاغ خود را بیاراست، و دو نفر از نوکران خود را، با پسر خویش اسحاق، برداشته و هیزم برای قربانی سوختنی شکسته، روانه شد، و به سوی آن مکانی که خدا او را فرموده بود، رفت. ۴ و در روز سوم، ابراهیم چشمان خود را بلند کرده، آن مکان را از دور دید. ۵ آنگاه ابراهیم به خادمان خود گفت: «شما در اینجا نزد الاغ بمانید، تا من با پسر بدانجا رویم، و عبادت کرده، نزد شما بازآییم.» ۶ پس ابراهیم، هیزم قربانی سوختنی را گرفته، بر پسر خود اسحاق نهاد، و آتش و کارد را به دست خود گرفت؛ و هر دو با هم میرفتند. ۷ و اسحاق پدر خود، ابراهیم را خطاب کرده، گفت: «ای پدر من!» گفت: «ای پسر من لبیک؟» گفت: «اینک آتش و هیزم، لکن بره قربانی کجاست؟» ۸ ابراهیم گفت: «ای پسر من، خدا بره قربانی را برای خود مهیا خواهد ساخت.» و هر دو با هم رفتند. ۹ چون بدان مکانی که خدا بدو فرموده بود، رسیدند، ابراهیم در آنجا مذبح را بنا نمود، و هیزم را بر هم نهاد، و پسر خود، اسحاق را بسته، بالای هیزم، بر مذبح گذاشت. ۱۰ و ابراهیم، دست خود را دراز کرده، کارد را گرفت، تا پسر خویش را ذبح نماید. ۱۱ در حال، فرشته خداوند از آسمان وی را ندا درداد و گفت: «ای ابراهیم! ای ابراهیم!» عرض کرد: «لبیک.» ۱۲ گفت: «دست خود را بر پسر دراز مکن، و بدو هیچ مکن، زیرا که الان دانستم که تو از خدا میترسی، چونکه پسر یگانه خود را از من دریخ نداشتی.» ۱۳ آنگاه، ابراهیم، چشمان خود را بلند کرده، دید که اینک قوچی، در عقب وی، در بیشهای، به شاخهایش گرفتار شده. پس ابراهیم رفت و قوچ را گرفته، آن را در عوض پسر خود، برای قربانی سوختنی گذرانید. ۱۴ و ابراهیم آن موضع را «یهوه یری» نامید، چنانکه تا امروز گفته می شود: «در کوه، یهوه، دیده خواهد شد.» ۱۵ بار دیگر فرشته خداوند، به ابراهیم از آسمان ندا در داد ۱۶ و گفت: «خداوند میگوید: به ذات خود قسم میخورم، چونکه این کار را کردی و پسر یگانه خود را دریغ نداشتی، ۱۷ هر آینه تو را برکت دهم، و ذریت تو را کثیر سازم، مانند ستارگان آسمان، و مثل ریگهایی که برکناره دریاست. و ذرت تو دروازههای دشمنان خود را متصرف خواهند شد. ۱۸ و از ذریت تو، جمیع امتهای زمین برکت خواهند یافت، چونکه قول مرا شنیدی.»
و میدانید که تمامی انبیا از نسل اسحاق بودند .کتاب نسب نامه عیسی مسیح بن داود بن ابراهیم: ۲ ابراهیم اسحاق را آورد و اسحاق یعقوب را آورد و یعقوب یهودا و برادران او را آورد. ۳ و یهودا، فارَص و زارَح را از تامار آورد و فارَص، حَصْرون را آورد و حَصْرون، اَرام را آورد. ۴ و اَرام، عَمِّیناداب را آورد و عَمِّیناداب، نَحشون را آورد و نَحشون، شَلْمون را آورد. ۵ و شَلْمون، بوعَز را از راحاب آورد و بوعَز، عوبید را از راعوت آورد و عوبید، یَسّا را آورد. ۶ و یَسّا داود پادشاه را آورد و داود پادشاه، سلیمان را از زن اوریّا آورد. ۷ و سلیمان، رَحبْعام را آورد و رَحبْعام، اَبیَّا را آورد و اَبیّا، آسا را آورد. ۸ و آسا، یَهوشافاط را آورد و یَهوشافاط، یورام را آورد و یورام، عُزیّا را آورد. ۹ و عُزیّا، یوتام را آورد و یوتام، اَحاز را آورد و احاز، حِزْقیّا را آورد. ۱۰ و حِزْقیّا، مَنَسّی را آورد و مَنَسّی، آمون را آورد و آمون، یوشیّا را آورد. ۱۱ و یوشیَّا، یَکُنیا و برادرانش را در زمان جلای بابل آورد. ۱۲ و بعد از جلای بابل، یَکُنیا، سَأَلْتیئیل را آورد و سَأَلْتیئیل، زَرُوبابل را آورد. ۱۳ زَرُوبابل، اَبیهود را آورد و اَبیهود، ایلیاقیم را آورد و ایلیاقیم، عازور را آورد. ۱۴ و عازور، صادوق را آورد و صادوق، یاکین را آورد و یاکین، ایلَیهُود را آورد. ۱۵ و ایلَیهُود، ایلعازَر را آورد و ایلعازَر، مَتّان را آورد و مَتّان، یعقوب را آورد. ۱۶ و یعقوب، یوسف شوهر مریم را آورد که عیسی مُسّمى به مسیح از او متولد شد.
………
موفق باشید.
دوست عزیزم .
ممنونم از نقل مطالب ولی در کدام یک از این آیاتی که ذکر کردید ، آمده است که حضرت ساره علیها سلام حسادت نورزیدند و آیاتی که من از سفر پیدایش ، ۱۶ : ۴ – ۷ نقل کرده ام را تفسیر کرده یا پاسخ داده است؟
سوالات دیگر شما ربطی به موضوع این مبحث ندارد. نسب نامه پیامبر چه ارتباطی به موضوع حسادت ساره دارد دوست نازنین. واقعا نمی دانم چطور این قاعده بحث را برای شما جا بیندازم که در هر مبحثی باید در همان موضوع نظر داد. به همین دلیل قسمت نامربوط نظر شما را حذف کردم .
شما شاد باشید که مسلمانان چون کم می آورند به حدیث متوسل می شوند. مهم نیست. چون این فکر شما به این دلیل است که با اسلام آشنا نیستید. از دیدگاه ما شیعیان ، اسلام عبارت است از : قرآن + سنت(کلام و کردار معصوم علیه السلام) . حالا مرتبا تکرار کنید که فقط قرآن . خوب وقتی ما آنچه شما خیال می کنید نیستیم، طبیعتا ادبیات گفتگوهای ما برایتان قابل فهم نخواهد بود. به هر حال آنچه برای من مهم است این است که در همین مبحث حضرت سارا علیها سلام اگر پاسخ مناسبی دارید استفاده کنم و واقعا بدون تعصب هم می پذیرم. مرا دشمن خودتان ندانید.