تفاوت های ادیان شرق آسیا با ادیان آسمانی(۲)
مهر ۲۹, ۱۳۸۸ ۷ Commentsبسم الله الرحمن الرحیم
اشنایی با ادیان
قسمت سوم
سید محمد رضا طباطبایی
ویرایش: اول
موضوع: ادامه تفاوت های ادیان وحیانی با غیر وحیانی شرق آسیا
فهرست مطالب:
نظام تقدیر
دنیا
مایا یا توهم و واقعیت
عقل و کشف وشهود
۷٫ از نظر ادیان آسمانی ما به نظام تقدیر قائلیم. هر چه در این دنیا اتفاق می افتد بر اساس مشیت و علم و تقدیر خدا تحقق پیدا می کند. در شرق آسیا اعتقاد به خدا هست. حتی به گونه ای اعتقاد به تقدیر هم هست اما نه به معنایی که ما بدان معتقدیم. آنان به قانونی معتقدند به نام کارما Karma . کارما همان تاثیرات فعل انسان است ، خواه مثبت مانند دستگیری از فقرا و خواه منفی مانند ظلم کردن به مردم . کارما در حقیقت بقایای فعل ما در عالم دنیاست . فعل کارما تولید می کند و کارما تعیین کننده آینده زندگی ماست . این که ما در حیات بعد به چه صورتی و در چه کالبد و قالبی ظاهر شویم (انسان ، گاو ماده و …) تماما مبتنی بر کارمایی است که از فعل گذشته ما تولید شده است . بنا بر این جایگزین حاکمیت خدا در نظام های الهی ، قانون کارما در ادیان شرق آسیا است . تا وقتی که از فعل کسی کارما تولید شود و این کارما در حصار آن شخص موجود باشد ، شخص باید تناسخ پی در پی یا همان چرخه بازپیدایی یا دریای سامسارا Samsara را به تکامل برساند . لذا نظریه کارما بر افکار شرق آسیا اهمیت بسیاری دارد. از سویی شبیه مکافات عمل است یعنی آثار اعمال ما در دنیا . از سوی دیگر جایگزین نظام تقدیر در ادیان الهی است.
مکمل این مساله مکشا Moksa است . مکشا یعنی خلاصی ، آزادی یا به تعبیر انگلیسی Liberation . غایت قصوای اندیشه های شرق آسیا ازادی از چرخه تناسخ پی در پی است . از نظر آنان دنیا مساوی است با رنج و زندگانی مساوی است با گرفتاری و مصیبت ولو این زندگی ، زندگی افراد کاخ نشین و ثروتمند باشد. اساسا دنیا مفهومی جز رنج ندارد. لذا آزادی ای که بایستی آرمان هر کسی باشد ، زمانی حاصل می شود که شخص به مکشا یا آزادی از تناسخ برسد.
اما هدف ما معتقدان به ادیان الهی این نیست. در قرآن کریم آمده است :
کُلُّ نَفْسٍ ذَآئِقَةُ الْمَوْتِ وَإِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَمَن زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ وَما الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلاَّ مَتَاعُ الْغُرُورِ [آل عمران : ۱۸۵]
بنا بر این اعمال ما منجر به کارما می شود. کارما به بازپیدایی و اسارت در چرخه تناسخ منتهی می شود و بازپیدایی یعنی رنج و مصیبت. بنا بر این بر اساس اندیشه های ادیان شرق آسیا ، آرمانی که برای آن تلاش می کنیم آن است که چرخه بازپیدایی در مورد ما متوقف شود و به مکشا برسیم. باید کاری کنیم که کارمای عمل ما صفر شود.
از نظر معتقدان به ادیان الهی ،آزادی زمانی است که شخص اعمال نیک انجام دهد ،اما از دیدگاه ادیان شرق آسیا ، فرد زمانی رستگار است که عمل او کارما نداشته باشد. هم عمل نیک کارما دارد و هم عمل بد. شخص فقط باید دنبال اعمالی باشید که نتیجه نداشته باشد . اگر به دنبال عمل خیر باشد یا شر ، هر دو کارما دارد. پس اصلا نباید به دنبال انجام عمل باشد. انجام عمل یا عدم انجام آن باید برای وی یکسان باشد. باید چنان وارسته باشد که حتی به دنبال عمل خیر آن هم نباشد . کسی که این گونه باشد در زمان حیاتش کارما را به صفر می رساند و از چرخه بازپیدایی نجات می یابد. وگرنه باید صدها بار در چرخه بازپیدایی وارد شود و … . اشکالاتی اساسی بر این اندیشه وارد است که در طی بحث خواهیم گفت.
نتیجه گیری : از نظر ما عامل نجات کار نیک و بر و معروف و تقوی است. اما از نظر آنان فعل اخلاقی عامل نجات نیست بلکه عدم وابستگی و Detachment عامل نجات است. حتی وابستگی به کار خیر هم تولید کارما می کند . آن ها حتی فعل خیر را هم عامل پایبندی و مصیبت انسان می دانند. لذا بزرگانی که خودشان را از قید عمل برهانند ، به هیچ چیزی نباید دلبستگی نداشته باشند.
یکی از عرفای بزرگ آن ها به شهر آمده بود. عرفای آن ها معمولا در جنگلند. از وابستگی به لباس هم رهایند و عریان محضند. رفتم به دیدن ایشان . وی در برجی در یک آپارتمان تک خوابه زندگی می کرد. این آپارتمان هیچ چیز نداشت. نه فرش و نه حصیر. همراه با خودش آن جا را گشتم . از لوازم زندگی فقط یک کاسه ماست خوری داشت. هیچ لباس اضافه و رو انداز و بالشت و … نداشت. یک لنگ به کمرش بسته بود. گفتم اینجا چه کار می کنید . گفت هستم . گفتم از پدر و مادرت چه خبر؟ گفت از پدر و مادرم سی سالی هست که بی خبرم. گفتم دلت برایشان تنگ نمی شود . گفت نه محبتشان را بیرون کرده ام. گفتم دل آن ها برای تو تنگ نمی شود؟ گفت آنها معتقدند که من به خدا پیوسته ام. گفتم : دوستی کسی نداری ؟ نه من به کسی تعلق ندارم. چه کار می کنی؟ هستم. فقط هستم. همین.
یعنی خنثای محض. دنبال هیچ عملی نیستند. خوب شما اینجا هستی چی می خوری؟ ما نباید چیزی بخوریم. من دم غروب این کاسه را دستم می گیرم . دم غروب در خیابان ها می چرخم . مردم برایم نذری در کاسه می ریزند. من حق دارم یکی از این ها را بخورم. رفت تا فردا. ما نباید تعلق به کسی داشته باشیم. ما نه همسر داریم . نه پول و نه دوست. اصلا ما نباید فکر کنیم به این چیزها. حتی عدم وابستگی به عمل خیر.
یک اشکال عمده و اساسی ای که به این اندیشه وارد است این است که همین که این شخص بی هدف می شود با این هدف که از کارما آزاد شود ، خودش یک هدف و وابستگی است که کارمای مثبت تولید می کند. بنا بر این با یک پارادوکس بزرگ مواجه است که موجب می شود هرگز این چرخه یا دریای سامسارا خارج نگردد.
اشکال دیگر این است که مقصد عالی در تفکر مثلا بوداییان رسیدن به نیروانا است. (نیروانا تعبیری است که فقط بوداییان بدان معتقدند.) بوداییان معتقدند همه مشکلات از جدایی از برهمن حاصل شده که با نیروانا وصال تحقق می یابد. بنا بر این رسیدن به نیروانا یا فنای فی الله اوج هدف آنان است و از همه چیز می گذرند و به دنبال رها شدن مطلق هستند ، برای وصال به نیروانا. در حالی که توجه ندارند ، خود نیروانا هم نوعی وابستگی است. بنا بر این ادعای حذف همه وابستگی ها برای رسیدن به نیروانا، نابه جاست. چرا که رسیدن به نیروانا هم در واقع نکته: بوداییان در مراحل پایین سیر و سلوکشان به اخلاقیات پایبندند ولی در مراحل بالا خودشان را از همان اخلاقیات هم رها می کنند .
۸٫ تفاوت بعدی در دکترین آدیان آسمانی و الهی با ادیان شرق آسیا ، نوع تلقی و تعریف آن ها از دنیا است. در فکر الهی و دینی معتقدیم که دنیا هم می تواند عامل خیر باشد و هم می تواند عامل شر باشد. به تعبیر امام علی ع دنیا متجر و تجارتکده اولیای خداست . دنیا را صرف می کنند تا به رضوان الهی برسند . قرآن کریم در ماجرای قارون می فرماید :
وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا وَأَحْسِن کَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ [القصص : ۷۷]
بنا بر این ما دنیا را به دنیای مذموم و دنیای ممدوح تقسیم می کنیم. به ما گفته اند از دنیای مذموم حذر کن و به دنیای ممدوح بپرداز. در تفکر الهی مطلق دنیا را رها نمی کنیم. بلکه دنیای مذموم را رها می کنیم .
اما مدل افکار صوفیانه عرفانی شرق آسیا ، این است که باید مطلق دنیا را رها کنند نه فقط دنیای مذموم را. از نظر آنان آخرتشان هم در همین دنیاست. تناسخ در همین دنیا اتفاق می افتد. لذا مطلق دنیا را باید رها کنند . قرآن کریم می فرماید : وَرَهْبَانِیَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا کَتَبْنَاهَا عَلَیْهِمْ إِلَّا ابْتِغَاء رِضْوَانِ اللَّهِ فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَایَتِهَا … [حدید : ۲۷]
یعنی ما نگفتیم که رهبان باشید. بلکه قرآن رهبانیت را بدعتی می داند که بزرگان مسیحیت در مسیحیت بدعت کرده اند(و به نوعی آن را از ادیان شرق آسیا گرفته اند). و الا فرهنگ الهی معتقد به عدم دلبستگی به دنیاست نه ترک دنیا ولی آنان معتقد به ترک مطلق دنیایند.
ما معتقد به زهدیم نه رهبانیت.
امام علی ع در دوران خلافتشان در بصره به دیدار زیاد رفتند . وقتی که وارد منزلشان شدند آن را بسیار بزرگ یافتند. تا وارد شدند پرسیدند : زیاد تو این منزل بزرگ را برای چه می خواهی در حالی که در آخرت به آن نیازمندتری ؟ زیاد شرمنده شد. سپس بلافاصله حضرت آن سوی سکه را بیان کردند و گفتند تو البته می توانی از طریق همین منزل به خدا برسی . می توانی در این منزل سفره پهن کنی و بر و معروف انجام دهی.
با عبارت دوم زیاد جرات کرد و به حضرت گفت. من به شما شکایت دارم از برادرم عاصم که اهمیتی به کار نمی دهد و از صبح تا شب مشغول عبادت است و ترک دنیا کرده است. حضرت فرمودند عاصم را احضار کردند. تا حضرت عاصم را دیدند فرمودند : یا عدی نفسه. یعنی ای کسی که دشمن نفس خود است. شیطان تو را هدف تیرهای خود قرار داده است. چرا این کار (رهبانیت) را پیش گرفته ای. عاصم گفت من به شما اقتدا کرده ام. حضرت فرمودند: تو مانند من نیستی. وظیفه تو با وظیفه من فرق دارد. من رهبر و والی مسلمینم . خداوند از ولات مسلمین پیمان گرفته که زندگی خودشان را در حد اضعف ناس نگه دارند. تو که والی مسلمین نیستی.
در یک روایت حضرت از افراط و تفریط نهی می کنند .
حال از نظر اندیشه دینی ، ادیان شرق آسیا دنبال رهبانیت یا ترک رهبانیت یا به انگلیسی Ascetics هستند. از نظر آنان اصلا دنیا برابر است با رنج. لذا آنان نسبت به دنیا بسیار بدبینند. نسبت به دنیا Pessimist یا بدبین هستند ولی ادیان الهی نسبت به دنیا Optimist یا خوش بینند.
۹٫ یکی دیگر از اندیشه های متفاوت آنان ، Maya است. مایا یعنی توهم و عدم واقعیت. آنان دنیا و مافیها و به اصطلاح متصوفه ، مطلق کثرات را مایا می دانند. تنها واقعیت هستی ، برهمن است. جز برهمن که تنها واقعیت هستی است بقیه واقعیت نما هستند . در اصل واقعیتی ندارند و توهم و تخیلند. واقعیت این ها ریشه در جهالت ما دارد .
قبل از این که مثال هایی که عارفان آن مناطق در این باره می گویند را بگویم ، شما را متوجه این نکته کنم که این اندیشه غلط است و اشکالی که بر آن وارد است را خواهیم گفت.
عارفان مناطق شرق آسیا می گویند: شما نیمه شب از خواب می جهید به تصور این که دزد آمده است. وقتی به حیاط نگاه می کنید با انعکاس نور یقین پیدا می کنید که دزد آمده. ولی وقتی که مشعل را روشن می کنید می بینید که همه این دزدها محو می شوند. این دزدها سایه درختان حیاط بودند. چون تاریک بود در ظلمت تصور دزد در شما پدید آمد. با روشنایی ترس شخص از دزد مرتفع می شود. کثراتی که ما می بینیم ، در ظلمت افکار و اندیشه های ما واقعیت دارند. وقتی نور برهمن برقلب ما بتابد تمام این چیزهایی که واقعیت می پنداشتیم ، زائل می شود . واقعیت این ها در حقیقت واقعیت چشم احول است . احول یکی را دو تا می بیند. این افرادی که در جهالت محضند ، تنها واقعیت هستی یا همان برهمن را دو تا می بینند. اشکال در بصیرت من است .
لذا در تصوف می گویند غیریت تلبیسی است . غیریت خدا و خلق تلبیسی است یعنی نتیجه اشتباه است . نتیجه این است که این فرد گرفتار التباس شده است. وگرنه خداوند در نظام هستی غیر ندارد. پس این دنیا توهم است. نه تنها پست و مقام و جاه و مال و منال و … . بلکه مطلق دنیا و غیر خدا مایا و توهم است.
اشکال این اندیشه: بدین ترتیب حکمت شرق آسیا از این منظر یک حکمت ایده الیستی است و به واقعیت عالم هستی عنایتی ندارد.
به همین دلیل یکی از اعتراضات اساسی ای که به فلسفه های شرق آسیا می کنند این است که این فلسفه ها فقط به درد تفلسف می خورد نه زندگی. واقعیت را نادیده می گیرند. در بین این ها بوداییست ها شدت بیشتری دارند و کاملا ایده آلیستند و هستی را جز مایا و مجاز چیز دیگری نمی بینند.
کل ما فی الکَون وهم او خیال أو عُکوسٌ فی المَرایا او ظلال
واقعیت کثرات عالم در aveydia یا همان جهالت فرد است. در ادیان الهی این سخن هرگز مورد تایید نیست.
قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْکَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلَىَ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ [آل عمران : ۲۶].
موجودی که خداوند به وی وجود بخشیده ، واقعا موجود است. بودن آن شرکی به وجود نمی آورد. شرک مربوط به رابطه عرضی است نه رابطه طولی. در رابطه عرضی، موجود، مستقل از خدا در نظر گرفته می شود که شرک است. ما به معنای واقعی کلمه وجود داریم و خواب و خیال هم نیستیم. خواب و خیال دانستن هستی ،سفسطه و سوفسطائی گری و فرار از واقعیت های عالم است .
رابطه من با خدا رابطه اهریمن با اهورا مزدا نیست . بلکه بود و نبود و کمالات و حیات و … من همه به اذن خداست. این هیچ منافاتی با توحید ندارد. ما با این اندیشه هم در عرفان شرق آسیا و هم در تصوف و هم در عرفان محیی الدین مخالفیم. این میز واقعا هست. بودن آن هم جایی را برای خدا تنگ نمی کند . چرا که به اذن خدا موجود است. امام رضا ع : کنهه تفریغ بینه و بین خلقه و غیوره تحدید لما سواه. یعنی غیر خدا خداوند را محدود نمی کند بلکه غیر خداوند را محدود می کند. کثرات همه به اذن خدا موجودند و قائم بالله هستند. نه ایجاد شرک می کنند نه جا را برای خدا تنگ می کنند چون رابطه طولی است نه عرضی.
یکی از معضلات اجتماعی ای که این فکر ایجاد کرده است این است که بوداییان خودکشی را بد نمی دانند. عارفان بودایی آتش درست می کنند و در میان آتش می نشینند. می سوزند. نه او خودش از آتش فرار می کند و نه مردم سعی می کنند او را نجات دهند. از او فیلم می گیرند. او را تماشا می کنند. خاکسترش را هم به باد می دهند و به او می گویند شهید. چرا که به نیروانا پیوسته است و این یکی از نتایج این اندیشه های ایده آلیستی است که در شرق آسیا رایج است.
۱۰٫ در فکر ادیان شرق اسیا عقل جایگاهی ندارد. اساسا چیزی که ما از آن در فرهنگ اسلامی به عقل گرایی تعبیر می کنیم چه در ادیان چه در کلام و چه در فلسفه ، آنها ندارند. آنان مطالب را به صورت کشف و شهود درک می کنند. آنان واقعیت را از طریق چشم قلب درمی یابند. لذا در تفکرات ادیان آن منطقه خردگرایی که در ادیان الهی هست ، مذموم است. چرا که فکر می کنند خرد راه به جایی ندارد و نمی تواند حقیقت را پیدا کند . باید چشم دل و حجاب ها را از روی چشم دل کنار بزند تا بتواند به واقعیت این عالم دسترسی پیدا کند.
اما در فکر الهی و ادیان وحیانی عقل بزرگترین نعمت الهی است. خداوند به هر کس که دوست دارد عقل می دهد. عقل چراغ باطن است. امام موسی بن جعفر ع : ان لله علی الناس حجتین . حجه ظاهره و حجه باطنه. حجت ظاهر انبیا و پیامبران و اوصیائند اما حجت باطن عقل است. عقل پیامبر درون ماست. کما این که پیامبران عقل ظاهرند.
اما در ادیان شرق آسیا عقل رتبه ای ندارد . ما معتقدیم که علت بدبختی و شقاوت کفار این است که لهم قلوب لا یفقهون بها . آنان تعقل و تفکر ندارند و اگر تعقل می کردند از شقاوت نجات پیدا می کردند. اما آنان بالعکس می گویند بین این دو ناسازگاری است.
ما منکر داشتن دید برزخی نیستیم کما این که عرفای ما هم این دید را دارند اما این با عقل منافاتی ندارد.
لَقَدْ کُنتَ فِی غَفْلَةٍ مِّنْ هَذَا فَکَشَفْنَا عَنکَ غِطَاءکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ [قـ : ۲۲]
ما به هر دو رویت معتقدیم . هم چشم عقل و هم چشم باطن. ما این دو را متعارضین نمی دانیم در حالی که آنان فقط به کشف و شهود معتقدند.
کشف دو نوع داریم.
یکی کشف واقعی و دیگری شبه کشف. دانشمندانی که در بحث عرفان کار می کنند ، تحقیقات جالبی دارند. دیده اند فردی که اهل کشف است امام علی ع را در صدر اولیای خدا می داند. اگر سنی باشد ابوبکر را در صدر صدیقین می داند. اگر مسیحی باشد تثلیث را و اگر بودایی باشد تناسخ را و … . یعنی افکار فرد و تلقینات فرد در کشفیات او منعکس می شود و این جلوی واقعیت کشف را می گیرد. پس معلوم می شود که کشف متاثر از وهمیات ماست . متاثر از وساوس شیطان است . قرآن می فرماید :
… وَإِنَّ الشَّیَاطِینَ لَیُوحُونَ إِلَى أَوْلِیَآئِهِمْ لِیُجَادِلُوکُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ [أنعام : ۱۲۱]
پس هر کشفی قابل اعتماد نیست.
استاد فن کشف در فرهنگ اسلامی که محی الدین است در فتوحاتش می گوید به هر کشفی نمی توان اعتماد کرد. باید کشف را با کتاب و سنت بسنجد اگر ناسازگار بود درست نیست و گر نه درست است . چرا که امکان ورود وساوس شیطان وجود دارد. غزالی هم در کتاب احیاء علوم الدین همین نکته را اشاره می کند .
پس کشفی درست است که مخالف عقل و کتاب و سنت نباشد. بنا بر این مسلک آنان به هیچ وجهی با عقل و برهانیات سازگاری ندارد و هیچ چیزی از فلسفه و کلام که در ادیان الهی است در ادیان شرق آسیا نیست.
تعبیر حکمت و فیلاسافی را معادل حکمت عرفانی به کار می برند نه معادل حکمت عقلی .
اگر افغانستان مسیحی نشد، آن را بسوزانید
حضرت مریم علیها سلام در انجیل
ماجرای قصه زن زناکار - مستند آشکار یک تحریف
نقد نسخه شناختی کتاب مقدس - Textual Criticism of the Bible
صبریا ، کاتولیکی که مسلمان به دنیا آمد
تاملی در چالش انگیزترین آیه کتاب مقدس(اول سموئیل 13 : 1)- قسمت دوم
سلوی و سمانه در قرآن و کتاب مقدس
باگوان شري ساي بابا ، شخصیت ، فریب ها و ادعاها
پاسخ های شما به اقا یا خانم م ح توکلی به هیچوجه متقن و قانع کننده نبود و به نظر میرسید از روی حدس و گمان شما و صرفا به منظور به نحوی پاسخگویی به ایشان باشد.لطفا اگر سندی دال بر ظهور پیامبران الهی طی ۳۰۰۰ سال پیش در اسیای شرقی وامریکا و بومیان استرالیا موجود دارید با ذکر مرجع مربوطه عنوان فرمایید.
ذکر عقاید و برداشت های شخصی شما مورد نظر نیست.متشکرم
در این زمینه اگر مایل به تحقیق بیشتر هستید به آثار مرحوم شهید مطهری رحمه الله علیه مراجعه کنید. الان حضور ذهن ندارم که در کدام کتابشان نظر فطری بودن یکتاپرستی را مطرح کرده بودند اما می توانید از نرم افزارهایی که مجموعه آثار ایشان را در بردارد استفاده کنید و به مطلب مورد نظرتان برسید .
آنچه مطرح شد ، حدس و گمان نبود . صرفا بیان دو نظریه ای بود که تفاوت شاخص جامعه شناسان ادیان را نشان می داد .
بنده حدود ۳۵سال دارم بسیاری از نقاط دنیا را دیده ام و سعی کرده ام در قرآن نیز تفحص نمایم ولی یک سئوال دارم که از سر کنجکاوی می باشد:
چرا خداوند متعال در ابلاغ رسالات و نزول ادیان الهی صرفا وظاهرا وبه دلایل ذیل منطقه خاصی را که شامل افغانستان تا آفریقا می باشد را در نظر گرفته است؟ آیا حضرت باری تعالی برای سایر نقاط دنیا چه تدبیر نموده است؟
۱- در هیچکدام از آیات الهی به بعثت پیامبران یا نزول ادیان در شرق آسیا اشاره نشده است در حالیکه آن زمان عربستان با چین وهند و… آشنا بوده است . حدیث حضرت رسول اکرم (ص) :اطلبوا العلم ولو بالصین
۲- در تاریخ کشور های چین ، هند واطراف آنها هیچ جا اشاره ای به ادیان الهی نشده است و صرفا افرادی مثل بودا ، زرتشت ، کنفوسیوس و… در آنها ذکر شده اند.
۳- تمدن های آمریکای باستان با آن همه عظمت نیز مشابه شرق آسیا منطقی ،فلسفی و غیر الهی می باشند.
۴- بر اساس مطالعات و نظریات زمین شناسی و…. ظهور انسان بر روی زمین وفارغ از نظریات داروین بیش از بیست هزار سال نمی تواند باشد در حالیکه حداقل یک میلیون سال است که از لحاظ جغرافیایی شکل قاره ها به شکل امروزی در آمده است.اگر چه مطالعات نشان می دهد که قاره ها قبلا ودر حدود چند صد میلیون سال پیش به هم متصل بوده اند.
بنده حدود ۳۵سال دارم بسیاری از نقاط دنیا را دیده ام و سعی کرده ام در قرآن نیز تفحص نمایم ولی یک سئوال دارم که از سر کنجکاوی می باشد:
چرا خداوند متعال در ابلاغ رسالات و نزول ادیان الهی صرفا وظاهرا وبه دلایل ذیل منطقه خاصی را که شامل افغانستان تا آفریقا می باشد را در نظر گرفته است؟ آیا حضرت باری تعالی برای سایر نقاط دنیا چه تدبیر نموده است؟
۱- در هیچکدام از آیات الهی به بعثت پیامبران یا نزول ادیان در شرق آسیا اشاره نشده است در حالیکه آن زمان عربستان با چین وهند و… آشنا بوده است . حدیث حضرت رسول اکرم (ص) :اطلبوا العلم ولو بالصین
۲- در تاریخ کشور های چین ، هند واطراف آنها هیچ جا اشاره ای به ادیان الهی نشده است و صرفا افرادی مثل بودا ، زرتشت ، کنفوسیوس و… در آنها ذکر شده اند.
۳- تمدن های آمریکای باستان با آن همه عظمت نیز مشابه شرق آسیا منطقی ،فلسفی و غیر الهی می باشند.
۴- بر اساس مطالعات و نظریات زمین شناسی و…. ظهور انسان بر روی زمین وفارغ از نظریات داروین بیش از بیست هزار سال نمی تواند باشد در حالیکه حداقل یک میلیون سال است که از لحاظ جغرافیایی شکل قاره ها به شکل امروزی در آمده است.اگر چه مطالعات نشان می دهد که قاره ها قبلا ودر حدود چند صد میلیون سال پیش به هم متصل بوده اند.
یکی از اصول قطعی قرآن، بعثت انبیا در میان امت ها برای ایفای نقش هدایت و رهبری جامعه است.
خداوند انسان را خلق و او را از نعمت های بی شماری از جمله نعمت عقل و اندیشه و خرد بهره مند ساخته است. و در ازای نعمت های فراوانی که به او عطا نموده تکالیفی نیز از او خواسته است، گر چه این تکالیف نیز به نوبه خود از بزر گ ترین نعمت های الاهی اند.
لازمه تکلیف این است که از طرف خداوند پیامبرانی برای ابلاغ وظایف و دستورات به سوی انسان فرستاده شده باشند و الا تکلیف معنا ندارد.
قرآن کریم در آیات مختلف می فرماید هر جا که مردمی زندگی می کرده اند، از سوی خداوند پیامبرانی برای هدایت آنها فرستاده شده است. البته در قرآن مجید فقط نام تعداد محدودی از آنها آمده است. چنانچه خود قرآن می فرماید: “و پیامبرانى که سرگذشت آنها را پیش از این، براى تو باز گفتهایم و پیامبرانى که سرگذشت آنها را بیان نکردهایم …”.[۱] این که هر قوم و امتی دارای دین بوده اند مورد تائید دین شناسان هم هست.
سنت خداوند بر این بوده است که در میان هر گروه و قومی شخصی را برای هدایت آنها برانگیزاند. چنان که در قرآن کریم می فرماید: “به تحقیق که میان هر امتی رسولی برانگیخته و مبعوث کردیم…”.[۲] این مضمون در آیات دیگری از قرآن کریم نیز رسیده است.[۳] پس مسلم است هر کجای جهان که اقوامی زندگی می کرده اند پیامبرانی هم برای هدایتشان مبعو ث شده اند،[۴] اما در آیات قرآن و در روایات ائمه نام همۀ آنان ذکر نشده است. اجمالا در بعضی از روایات ما آمده است که خداوند ۱۲۴۰۰۰و در بعضی دیگر “۸۰۰۰″ به همراه معجزه و دلیل برای هدایت مردم فرستاده است.[۵] قرآن مجید تنها از ۲۵ تن از انبیای الاهی نام برده است. شاید به همین تعداد و یا کمتر در روایات آمده باشد. این تعداد اندک کجا و “۱۲۴۰۰۰و یا “۸۰۰۰ “که در روایات به عنوان عدد انبیا آمده است کجا؟ این قرآن است که در یک جا می فرماید: “ما داستان بعضی از پیامبران را نقل کردیم و داستان بعضی دیگر را نقل نکردیم”.[۶] در جای دیگر بیان می دارد: “ما پیش از تو رسولانى فرستادیم سرگذشت گروهى از آنان را براى تو بازگفته، و گروهى را براى تو بازگو نکردهایم…”.[۷] و همه اینها می تواند موید این گفته دین شناسان باشد که در بین همۀ اقوام، دینی وجود داشته است.
رابرت هیوم در کتاب ادیان زنده جهان می گوید: در تاریخ بشر هرگز قبیله ای وجود نداشته که به گونه ای دین نداشته باشد. وی می گوید: دین وجه امتیاز اصلی بشر (با حیوانات) است.[۸] طبیعتا باید میان ادیان زنده جهان و دین هایی که امروزه از بین رفته اند فرق گذاشت. وی می گوید: آسیا محل تولد تمام ادیان زنده جهان است.[۹] اما از تعدادی از ادیان مرده در بقیۀ نقاط جهان نام می برد که نشان می دهد انبیا به عنوان دارندگان دین الاهی در همه مکان هایی که انسان هایی زندگی کرده اند وجود داشته اند. وی می گوید: “… ادیان مصر قدیم در افریقا، ادیان مکزیک و پروی باستان در امریکا و …”. [۱۰]
پس به طور قطع پیامبران کثیری بوده اند که خداوند نام آنها را در قرآن نبرده است.[۱۱] آنچه قرآن مجید بیان شده صرفا سرگذشت پیامبرانی است که در منطقۀ خاورمیانه بوده اند. شاید هدف قرآن از ذکر این دسته از انبیا، استفاده های تربیتی مردم از سر گذشت آنان بوده است؛ زیرا تنها تاریخ و آثار اقوام اینان در دسترس مردم آن زمان بوده و شناخت شان برای مردم آن زمان آسان تر بوده است. بر همین اساس قرآن در جاهایی که از این پیامبران نام می برد، مردم را به دیدن آثار و ویرانه های تمدن اقوامی که آن پیامبران را انکار می کردند، دعوت می کند و می فرماید: “در زمین مسافرت کنید و عاقبت کسانی را که تکذیب کردند ببینید”.[۱۲] (و از آنان عبرت بگیرید). از این جهت اگر حکایت حضرت موسی بیشتر به میان آمده مناسبتهایی است که برای عبرت دیگران تذکّر آن لازم بوده است و روبروییهایی است که مسلمانان با اهل کتاب داشتهاند.
این احتمال نیز داده شده است که؛ ظهور تمدنهای مختلف در خاورمیانه بوده است و به گفته باستان شناسان و کسانی که در تاریخ تمدن اقوام و ملل مطالعه میکنند، اولین نمونهها در این منطقه شکل گرفته است. از این رو ضرورت بعثت پیامبران در این منطقه را در پی داشته است.
البته باید توجه داشت که شرایط و ملاحظات بسیار در انتخاب و گزینش پیامبر مورد ملاحظه است که خداوندِ باعث الانبیاء خود از آن آگاه است. شاید بتوان گفت که در سرزمینهایی؛ مانند فلسطین، جزیرة العرب، مکّه و مدینه، رجال دین و مردان خدا و کسانی که آمادگی قبول دعوت حق را داشته باشند بیشتر پرورش مییافتهاند. چنان که مثلاً در یونان، فلاسفۀ بیشتر زمینه پیدایش داشتهاند. در هر حال این امری است الاهی و خدا از همه داناتر به آن است. هر چه که باشد و به هر جهتی که باشد، این پیامبرانی که در قرآن مجید یاد شدهاند، از این سرزمین های مبارک برخاستهاند و در این جای هیچ بحثی نیست که همه ادیان بزرگ موجود در جهان امروز، در خاورمیانه متولد شده اند و در طی قرون متمادی بقیه ادیان را در خود هضم کرده و پیروان آنها را به تبعیت از خود دعوت کرده اند. اگر امروز دینی؛ مانند مسیحیت در سراسر اروپا و قاره آمریکا طرفداران زیادی دارد، مسلماَ منشأ پیدایش آن مانند همه ادیان ابراهیمی در آسیا و به طور اخص در خاورمیانه بوده است. امّا این بدان معنا نیست که پیامبران الاهی در بقیه نقاط جهان نبوده اند و اگر امروز غیر از این ادیان بزرگ، دینی دیگر یافت نمی شود، نشانه آن نیست که هرگز نبوده است، بلکه اگر با کاوش های قطعی تاریخی وجود پیامبری الاهی در غیر آسیا و خاورمیانه ثابت شود، به طور حتم مورد قبول واقع می شود. امروز به خوبی نشانه های از خداپرستی (اگر چه ضعیف و یا تحریف شده) در قبایل بدوی و یا سرخپوستان قاره آمریکا دیده می شود که نشانه از تعالیم پیامبران الاهی است.
بنابراین، از آغاز خلقت در هر جایی که انسانی زندگی می کرده، خداوند برای بیان و ابلاغ تکالیف خود به آنان پیامبران زیادی را فرستاده است، اما اسامی و سرگذشت همۀ آنها به صورت تفصیلی در کتاب های آسمانی و از جمله در قرآن بیان نشده است. البته این کار با توجه به اهدافی که قرآن تعقیب می کرده، لزومی هم نداشته است.
در مورد بخش چهارم سوالتان هم نیز برخی از دانشمندان اسلامی بر مبنای برخی از روایات معتقدند که غیر از آدم و حوا آدم های دیگری نیز وجود داشته اند که این نظریه خود نیاز به تحلیل و پژوهش مفصلی دارد .
[۱] غافر، ۷۸.
[۲] نحل، ۳۶.
[۳] فاطر، ۲۴؛ اسراء، ۱۵؛ طه، ۱۳۴.
[۴] علاوه حکمت و عدالت الاهی لازمهاش هدایت آحاد ملت ها در هر عصر و نسلی است.
[۵] بحارالأنوار، ج ۱۱ ، ص ۲۱.َ قال الطبرسی (ره) روی عن علی ع أنه قال بعث الله نبیا أسود لم یقص علینا قصته و اختلف الأخبار فی عدد الأنبیاء فروی فی بعضها أن عددهم مائة ألف و أربعة و عشرون ألفا و فی بعضها أن عددهم ثمانیة آلاف نبی أربعة آلاف من بنی إسرائیل و أربعة آلاف من غیرهم بِآیَةٍ أی بمعجزة و دلالة…
[۶] نساء،۱۶۴ .
[۷] غافر ، ۷۸. “وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِکَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَیْکَ …”.
[۸] رابرت هیوم، ادیان زنده جهان، ص ۱۷.
[۹] همان ص ۳۰.
[۱۰] همان ص ۲۹.
[۱۱] نک: آموزش عقاید،مصباح یزدی، ص ۲۳۷.
[۱۲] نحل، ۳۶.
با افتخار ، لینک شدید… .
از لطف و محبت شما دوست نازنینم تشکر می کنم. سایتتان را دیدم . بسیار ارزشمند و خواندنی است .