آیا منظورتان از اصول عملی اسلام همان نمازهایی است که مسلمانان باید بخوانند؟ من یک بار این نماز را تجربه کرده ام. احساس زیبایی به من دست داد.
نماز فقط یکی از آن اصول است. به طور کلی ده اصل عملی یا فرع دینی وجود دارد که یک مسلمان باید در رفتارهای عملی زندگی خود آن را انجام بدهد:
۱ – نماز: عبادتی معین با دستوراتی خاص برای پرستش خدا.
۲ – روزه: عبادتی که بر اساس آن از اول طلوع سپیده صبح تا غروب آفتاب به نیت پرستش خداوند از خوردن و آشامیدن پرهیز می شود.
۳ – خمس: نوعی از مالیات اسلامی برای توزیع عادلانه ثروت و تقویت مالی حکومت اسلامی.
۴ – زکات: از واجبات مالی اسلام ( مختص گندم، جو، خرما، کشمش، طلا، نقره، شتر، گاو و گوسفند) که نفع آن به فقیران و قشر کم درامد جامعه می رسد.
۵ – حج: یکی از آیین های اسلامی که در شهر مکه در کشور عربستان با مناسک و آداب خاصی و بسیار جذابی برگزار می شود. هر سال مسیحیان زیادی برای مشاهده این آیین به عربستان سفر می کنند.
۶ – جهاد: دکترین جهاد به مفهوم جنگیدن در راه خدا به دستور پیامبر و امام یا جانشین آنان، یکی از اموزه های اسلام است که علیه آن تبلیغات منفی بسیاری شده است. در اسلام بر خلاف مسیحیت اگر کسی به گونه چپ شما سیلی زد ، نباید گونه راست را جلو بیاورید، بلکه باید در عین مهربانی با ظلم او مقابله کنید.
۷ – امر به معروف: دستور به خوبی ها و نیکی ها. در اصطلاح یعنی دستور دادن یا توصیه کردن از سوی فرد مسلمان به دیگران به انجام آنچه به باور مسلمانان خوب در نظر گرفته میشود.
۸ – نهی از منکر: بازداشتن از بدی ها و زشتی ها. در اصطلاح یعنی دستور دادن یا توصیه کردن از سوی فرد مسلمان به دیگران به انجام ندادن آنچه به باور مسلمانان بد در نظر گرفته میشود.
۹ – تولی : دوستی با دوستان خدا و در اصطلاح به معنای دوستی اهل بیت و محبت آنها را در دل داشتن است.
۱۰ – تبری: دشمنی با دشمنان خدا و در اصطلاح به معنای بیزاری جستن از دشمنان خداوند و اهل بیت پیامبر می باشد.
در اسلام برخی اصول عملی وجود دارد که به آن ها احکام شرعی ، فروع دین و شریعت و تکلیف نیز گفته می شود. تکلیف یا فروع دین در حقیقت ، فرمان های خداوند به بندگان است. به طور کلی ، احکام شرعی به پنج بخش تقسیم می شود:
واجب: عملی که انجام دادنش لازم است و اگر مسلمانی انجام ندهد مورد سرزنش خداوند قرار می گیرد. مانند روزه در ماه رمضان.
حرام:عملى است که ترک آن لازم و انجامش موجب خشم خداوند می شود و مجازات خدا را در پی دارد مانند دروغ.
مستحب: عملی که انجام دادنش بهتر است و خداوند از انجام آن خوشحال می شود اما از ترک آن ناراحت نمی شود.
مکروه: عملی که که اگر انجام شود خداوند ناراحت می شود ولی نه به اندازه ای که مجازات داشته باشد. به عبارت دیگر عملی که بهتر است انجام نشود.
مباح: عملی که انجام دادن یا ندادن آن هیچ تفاوتی ندارد و در هر دو صورت جایز است.
دو نکته :
۱٫ اگر کسی تکلیف واجبی را انجام ندهد یا تکلیف حرامی را ترک نکند ، گناه کرده است . چنین شخصی هر چند ممکن است مورد غضب خداوند قرار گیرد ولی اگر توبه کند ، خداوند گناه وی را از نامه عملش پاک می کند و به جای آن ثواب و پاداش می نویسد.
۲٫ در اسلام ناب و مذهب شیعه ، در اصول اعتقادی و ایمانی ، تقلید جایز نیست و انسان باید با فکر و عقل خود به نتیجه برسد ، اما در اصول عملی و احکام شرعی باید از متخصصین احکام که مرجع تقلید نامیده می شوند ، تقلید کند.
مطالب مشابه
![]() |
به این مطلب امتیاز دهید :




تیر ۱۵م, ۱۳۸۸ at ۹:۱۹ ب.ظ
سلام
یک سوال داشتم
در مطلب شماره ۶ شما خواندم که در اسلام مثل مسیحیت نیست که اگر کسی به گونه چپ شما سیلی بزنه شما گونه راست خودتون رو جلو بیارید ودر اسلام در عین مهربانی در مقابل ظلم می ایستیم
حال سوال من این است که کدام درست تر است و کدام حکم خداست و کدام حکم غیر خدا ؟
مدیر سایت پاسخ در تاريخ تیر ۱۵م, ۱۳۸۸ ۱۱:۳۷ ب.ظ:
حکم خدا ، همان حکمی است که توسط قرآن و کتاب مقدس مورد تایید قرار گرفته است ، نه آیه ای که حکم خاص آن در وجهی عام تفسیر و ترویج شده است . در قرآن آمده است:
و جزاء سیئة سیئة مثلُها… و لمن انتصر بعد ظلمه فاولئک ماعلیهم من سبیلٍ؛(شوری: ۴۰و۴۱)
جزاى هر بدى، بدى است همانند آن … بر کسانى که پس از ستمى که بر آنها رفته باشد انتقام مىگیرند، ملامتى نیست.
و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به و لئن صبرتم لهو خیرٌ للصّابرین؛(نحل: ۱۲۶)
اگر عقوبت مىکنید، چنان عقوبت کنید که شما را عقو بت کردهاند. و اگر صبر کنید، صابران را صبر نیکوتر است.
فمن اعتدى علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدى علیکم؛(بقره: ۱۹۴)
پس هر کس بر شما تعدى کند به همان اندازه تعدىاش بر او تعدّى کنید.
در کتاب مقدس نیز مسیح بر خلاف تحریف معنوی که صورت گرفته آدم ظلم پذیری نیست.
لوقا ، فصل ۱۲ : ۴۹ “من آمدم تا آتشی در زمین افروزم پس چه میخواهم اگر الآن درگرفته است. ۵۰ اما مرا تعمیدی است که بیابم و چه بسیار در تنگی هستم تا وقتیکه آن بسر آید. ۵۱ آیا گمان میبرید که من آمدهام تا سلامتی بر زمین بخشم؟ نی بلکه به شما میگویم تفریق را. ۵۲ زیرا بعد از این پنج نفر که در یک خانه باشند دو از سه و سه از دو جدا خواهند شد .
آیاتی که به آن برای تایید ظلم و قبول باج گیری و باج دادن استناد می شود ، در حقیقت تحریف معنوی شده است :
متی فصل ۵ : ۳۸ “ شنیدهاید که گفته شده است.”چشمی به چشمی و دندانی به دندانی“ ۳۹ لیکن من به شما میگویم با شریر مقاومت مکنید بلکه هرکه به رخسارة راست تو طپانچه زند دیگری را نیز بسوی او بگردان ۴۰ و اگر کسی خواهد با تو دعوا کند و قبای تو را بگیرد عبای خود را نیز بدو واگذار
دقت کنید که سخن در مقابله با شریر و تقیه است و این تقیه به یک مشی ثابت و اصل استوار و همیشگی چه در آنجا که خوف جان باشد و چه در آنجا که هیچ ترسی و خطری نباشد ، تبدیل شده است و این جاست که می گوییم تحریف معنوی در این آیات صورت گرفته است.
عیسی مسیح علیه السلام یک شخصیت انقلابی است و سخنان انقلابی و آتشین هم بسیار دارد و درست به همین دلیل بسیاری نمی توانستند حضور او را برتابند.
تحریف گران قدرتمند، فرمایش عیسی مسیح علیه السلام را که به روشنی دلالت می کند برای فریب جاسوسان به کار برده است ، تحریف کردند و با تمسک به آن ، غارت شدگان را به تسلیم در برابر غارتگران فراخواندند. عیسی بن مریم علیه السلام که با تقیه انقلابی و نه سازش فریبکارانه ، از بهانه دادن به دست کاتبان و روحانی نمایان وابسته ، خودداری می کند، سخنش در فردای زندگیش توجیه گر غارتگران می شود. این یعنی جابه جا کردن پیام کتاب مقدس : ماجرا در کتاب مقدس چنین آمده است:
انجیل لوقا ، فصل ۲۱ ، آیه ۲۰ تا ۲۶ :
و مراقب او بوده ، جاسوسان فرستادند که خود را صالح می نمودند تا سخنی را از گرفته او را به حکم و قدرت والی بسپارند. پس ازاو سوال نموده گفتند:
ای استاد: می دانیم که تو برامتی سخن می رانی و تعلیم می دهی و از کسی روداری نمی کنی ، بلکه طریق خدا را به صدق می آموزی ، آیا بر ما جائز هست که جزیه به قیصر بدهیم یا نه ؟
او، چون مکرایشان را درک کرد، بدیشان گفت : مرا برای چه امتحان می کنید؟ دیناری به من نشان دهید صورت و رقمش از کیست ؟
ایشان در جواب گفتند:از قیصراست .
او به ایشان گفت : پس مال قیصر را به قیصر رد کنید و مال خدا را به خدا.
پس چون نتوانستند او را به سخنی در نظر مردم ملزم سازند، از جواب او در عجب شده ساکت ماندند.
جملات بالا را یک بار دیگر با دقت بخوانید. جاسوسان به خوبی می دانستند که سخن و پیام عیسی ، باج ندادن به غارتگران بوده است واین مطلب عام و شایع گردیده و برای به دست آوردن مدرکی از زبان خود عیسی مسیح علیه السلام به دنبال امتحان او بودند. آیا این سخنان به معنای تشویق مردم به دادن جزیه و باج و خراج به قیصراست ؟
با دقت بنگرید، برای شما روشن تر خواهد شد و جایگاه کلام خدا را خواهید دریافت. به عنوان شاهد بر باج ستیزی عیسی این آیات را هم نگاهی بیندازید به شما کمک می کند: لوقا ، فصل ۱۹ : ۱ – ۱۰ .