تولد دختری مسیحی در ۲۱ سالگی
من اهل اروپای شرقی هستم: لیتوانی. جایی که مسیحیت در حال چیره شدن است. جایی که کودکان در اولین روز زندگیشان مسیحی میشوند. من هرگز منکر خداوند نبودهام و خودم را یک مسیحی خوب و قابل نمیدانم. زمانی که هر یکشنبه به کلیسا میرفتم فقط برای عبادت کردن نبود، بلکه برای کمک به کشیشان و شرکت در گروه کر کلیسا نیز بود. من خداوند را در قلبم داشتم حتی زمانی که از والدینم میپرسیدم که چرا بدون اینکه از من بپرسند که آیا دوست دارم مسیحی شوم یا نه، من را مسیحی کردند؟
در تمام زندگیام نتوانستم یک مسیحی خوب و شایستهای باشم و مفهوم این مذهب را نتوانستم بفهمم. درباره مسیحیت ،جستجو و تحقیق می کردم و کتابهای بسیاری را در مورد مسیحیت مطالعه میکردم و از کشیشان زیادی کمک میگرفتم. اما من هنوز هم میتوانم بگویم که احساس میکنم و باور دارم که کسی بالای سر من است (وجود خداوند را احساس میکنم) با این که من خودم را یک مسیحی نمیدانم. زندگی بدون راهنمایی و هدایت خداوند بسیار دشوار و ترسناک و کور کورانه است. هر جایی که من میرفتم و در همه زمان، خدا را جستجو میکردم و احساس میکردم که خداوند خیلی به من نزدیک است. کمک خدا را در همه حال احساس میکردم. من دیدم که خداوند چگونه مراقب من است و به من اجازه میدهد که راه زندگیام را که او برایم انتخاب کرده، پیدا کنم. من تلاش میکنم تا نشانه هایی که از جانب خداوند برایم فرستاده میشود، را درک کنم.
من فرزند دوم خانواده هستم، اما درد زایمان مادرم خیلی سختتر از بچه اولش بود. من خیلی بچه خوششانسی بودم که جان سالم به در بردم. اعتقاد دارم که خداوند زندگیام را نجات داد. بعد از دو تصادف واقعا خطرناک، مردم میگفتند که هیچ کس نمیتواند از این وقایع جان سالم به در ببرد و من به عنوان یک انسان بیاهمیت در جهان، قدردان زندگیام شدم. احساس کردم که زندگی بشر چقدر شکننده و ضعیف است و فقط خداوند میداند که من چه مدت زندگی خواهم کرد. خداوند به من اجازه داد که هر دقیقه از زندگیام را به او اعتماد کنم و از زندگیام حتی در زمان بیماری لذت ببرم. من میدانم که خداوند هر چیزی را که به ما میدهد با این امید است که قدردان آن خواهیم بود و خداوند آن را فقط برای ما انجام میدهد.
درست در زمان امتحانات پایان ترمم با ماشین تصادف کردم و باید به مدت بیشتر از شش هفته استراحت میکردم. من فقط توانستم که سر و بازوهایم را حرکت دهم، اما به کمک و لطف خداوند توانستم مدرسهام را به پایان برسانم و وارد دانشگاه شوم، حتی بدین گونه. دکترم نمیتوانست باورکند. این نمیتواند یک شانس یا خوش اقبالی باشد. بدون شک معجزه خداوند است. مردم عادی وقتی مریض میشوند و درد دارند فقط فریاد میکشند یا قرص آرام بخش استفاده میکنند. بعد از آن من با ایمانتر شدم ولی هنوز هم کسی من را از کلیسا دور نگه میداشت. من حالا میتوانم بفهمم آنچه درست بود، این بود که کلیسا راه رسیدن به خدا نیست.
درک درست خداوند، خوشحالی واقعی و آرامش روحیام که من مدت ها آنها را جستجو میکردم را با ازدواج پیدا کردم. این که چطور من و همسرم با یکدیگر آشنا شدیم و چگونه به یکدیگر علاقه مند شدیم ، هم معجزه خداوند بود. در اوایل ارتباطمان هرگز درباره مذهب صحبت نکردیم و مشکلی با آن نداشتیم.
یک روز که احساس خوشحالی بسیاری داشتم، همسرم گفت، دوست دارد بهترین چیزی که در زندگیاش دارد را به من بدهد: ایمان. من واقعا علاقهمند شدم حرفهایش را بشنوم ، از کتاب مقدس ، از قران و از معجزات نوشته شده در آن. چیزی که مفهوم و معنی هر حرکت بدنش در نماز بود. آن فقط یک گفتگو در مورد آن موضوع بود، اما همان باعث شد تا من همه کتابهایی که در مورد اسلام میتوانستم به دست بیاورم، را مطالعه کنم. با هر کتاب، با هر صفحه، من میتوانستم چیزی که در زندگیام گم کرده بودم، در جستجوی آن بودم و از کشیشان میپرسیدم، را درک کنم. گویی خداوند با این کتابها با من حرف میزد. من پاسخ سوالات متعددم را پیدا کردم. آرامشی روحی پیدا کردم ، در حالی که همه در جستجوی این آرامشند.
من همین چند ماه قبل مسلمان شدم. خداوند مرا خیلی دوست دارد که اجازه تولد دوبارهام در سن ۲۱ سالگی را داده است. یعنی در سن و زمانی که برای قدرانی و سپاس از نعمتهایش به اندازه کافی
آگاه هستم. اکنون من یک مسلمانم. هیچ کس باور نخواهد کرد که مسلمان بودن، یک موضوع متمایز و مفهومی متفاوت از آن چیزی است که میپندارند.
خداوند نگاه من به اطراف را تغییر داد. او باعث شد تا به گونه دیگری به خورشید بنگرم. نگاهی متفاوت در مقایسه با زمانی که مسیحی بودم و به دیدن خورشید عادت کرده بودم. این خورشید مفهوم متفاوتی دارد. اکنون من میدانم، نور خورشید که از طرف خداوند برای ما فرستاده میشود، نشاندهنده علاقه خدا به ماست و به دلیل همین علاقه است که سرما را احساس نمیکنیم. ما میتوانیم دنیا را رنگارنگ ببینیم. خداوند برای نشان دادن شگفتی نور و روشنایی، شب را قرار داد. خداوند بعد از سرما و تاریکی شب، صبح زیبا و تازه را قرار داده است. خداوند این گونه با ما صحبت میکند. خدا برای دیدن هر یک از این شگفتیها به ما چشم عطا کرده است.
من اکنون خیلی خوشحالم و از خداوند برای دیدن چنین جهانی سپاسگزارم. او این راه روشن را در زندگیام به من نشان داد و من میتوانم نعمتهایش را درک کنم. در هر کاری که انجام میدهم و یا هر جایی که میروم خدا به من خوشآمد میگوید. او در معجزاتی که برایم انجام میدهد، به من میفهماند که در راه درستی هستم و خدا با من است.
برای من جهان در یک روز تغییر نکرد ،حتی در ۲۱ سال هم تغییر نکرد. آنچه تغییر کرد، درک درست من از خداوند بود که باعث تغییر در زندگیام شد.
من آرزو میکنم که جهان هم تغییر کند. در حال حاضر مردم عصبانی و خسته، در جستجوی آرامش، موفقیت و یک زندگی بهتر هستند. مردم از تنفر نسبت به یکدیگر و جنگ خسته شدهاند. کشورها تلاش میکنند که در آرامش زندگی کنند، اما بدون جنگ نمیتوانند. جهان در حال نابودی است و راه متوقف کردن آن، روی آوردن به اسلام است. اسلام را ه زندگی است. با وجود خداوند در دلهایمان، دیگر نگران آینده فرزندانمان نخواهیم بود و از زندگیمان لذت خواهیم برد.
ترجمه توسط : www.pedar.net
اسلام چیست ؟ راه خشنود سازی خدا در اسلام چیست ؟ گناه در اسلام چگونه پاک می شود ؟ آیا خدا اطمینانی از رفتن به بهشت می دهد ؟ آیا شما می توانید به یقین بگویید به بهشت می روید ؟ چرا مراسم تکراری به زبانی غریب اجباری است ؟ چرا بسیاری از چیزها در اسلام اجباری است ؟ چرا در ازدواج بین اسلام و مسیحیت اختلاف هست ؟ اگر خدا بخشنده است چرا فقط یک گناه آدم را نبخشید تا آینده انسانها این چنین نشود ؟ آیا خدا می تواند گناه را بپذیرد ؟ الله کیست ؟ آیا حضرت محمد الله را معرفی کرد ؟ چرا قبل از حضرت محمد از عبارت الله استفاده می کردند ؟ مگر لا اله الا الله یعنی خدایی جز الله وجود ندارد ؟ پس الله که در زمان قبل از حضرت محمد بود این الله با آن الله چه فرقی دارد ؟ و ….
سوالات زیادی دارم که اگر اجازه بدهید بدها می پرسم .
مدیر سایت پاسخ در تاريخ تیر ۱۷م, ۱۳۸۸ ۹:۲۱ ب.ظ:
درود بر شما .
این سوالات ساده و هزاران سوال محکم و عمیق تر از این در سایتی که قبلا به شما معرفی کرده بودم (www.askquran.ir) پاسخ داده می شود. می توانید از آنجا راهنمایی بخواهید. اگر اجازه بدهید در این سایت ذیل هر مطلبی که مطرح می شود تنها به همان مطلب پرداخته شود. من کامنت شما را هر چند با این مطلب ارتباطی ندارد ، حذف نمی کنم. اما خواهش می کنم در هر موضوعی به تناسب و فراخور موضوع نظرات خود را مطرح کنید و من با جان و دل می شنوم.
مطلب فوق العاده تاثیر گزاری است. نشان می دهد ماهایی هم که مسلمان زاده و شیعه زاده هستیم باید نسبت به دین خودمان تحقیقات لازم را انجام دهیم تا دین را با یقین کامل اختیار کنیم .
انشاءالله هر روز به تعداد مسلمانان و منتظرین امام زمان (عج) اضافه شود .
یا علی مولا . التماس دعا .
التماس دعا
بســـــــــــم الله الـــــــــــــــــــــــــــرحمن الـــــــــــــــــــــرحیم
طبق آیه قرآن تناه دین پذیرفته شده نزد خداوند اسلام است به ویژه مذهب شیعه
حضرت عیسی (علیه السلام) هم در بین ما مسلمانها جایگاه ویژه دارد به طوری که با مسیح را بیشتر از مسیحیان دوست داریم
چون آنها مسیح را خدا یا پسر خدا می نامند
توجه شود به مبحث امام رضا با اسقف های مسیحی که امام فرمودند اگر مسیح عبادت می کرد برای چه کسی عبادت می کرد؟!
حضرت محمد (ص) از مسیح همیشه به عنوان برادر خود یاد کردند
اگر برادرم مسیح ایمانش کمی بیشتر از این بود بر روی آسمانها را می رفت( که مسیح بر روی آب هم راه می رفتند)
حضرت مسیح از دار دنیا هیچ نداشت حتی خانه برای خود (امام صادق)
می دانید چرا حواریون مسیح بر روی آب راه می رفتند اما یاران حضرت محمد نه
چون حواریون به فکر دنیا نبودند (به نقل از امامان)
ID: mona_masihy@yahoo.com
اما من یک مسیحی خوب بودم همیشه در حال خدمت بودم.همیشه هم منتقد بودم اما این کار من نبود من فقط یک لحظه خواستم قلبم را باز کنم.همه جا پر از حسین بودفهمه جا پر از اشک عاشقانه بود…و لیلا….. هنوزم نمیشناسمش اما منو آشنا کرد با امام حسین…لیلای کربلا منو دیوونه کرد هنوزم به خودم نیومدم.
وقتی از این حرفا میزنم همه میگن تو اصلا مسیحی نبودی دروغ میگی…
ولی به من خرده نگیرید کیمیاگر کار خودشو خوب بلد بود.
سید محمد رضا طباطبایی پاسخ در تاريخ بهمن ۱۵م, ۱۳۸۸ ۷:۱۲ ب.ظ:
سلام خدا بر شما . وبلاگتون رو دیدم . بسیار خواندنی و جذاب بود. به شما به خاطر این انتخاب شایسته تبریک می گم و تصدیقتان می کنم و از خدا می خواهم که بهترین هایش را برایتان در نظر بگیرد و خستگی راه را از روحتان بزداید. درود بر شما .
برای شما خوشحالم.
اما فکر نکن که این داستان فقط برای مسیحیته,
در ایران هم همه بچه ها از زمان به دنیا آمدن مسلمان شناخته می شوند و کسی هم نمی پرسد نظرشان راجع به دین چیست.
از کودکی ملزم به رعایت احکام اسلام می شوند و مجبور به رعایت آنند.
باز خدا را شکر کن که می توانی در ۲۱ سالگی دینت را عوض کنی. چون در ایران امکان تغییر دین هم نیست و مجازات سختی دارد.
از داستان تو نتیجه می گیرم که اگر در کودکی حق انتخاب دینت را نداشتی حداقل آنجا اینقدر آزادی دین هست که می توانی بدون نگرانی دینت را تغییر دهی.
اسلام می گوید “لا اکراه فی الدین” یعنی در دین اجبار نیست, اما در حقیقت در ایران که این جمله ارزشی ندارد.
در نهایت, به اسلام خوش آمدی
برای شما خوشحالم.
اما فکر نکن که این داستان فقط برای مسیحیته,
…
در نهایت, به اسلام خوش آمدی
سلام عزیزم از این که راه درسترا انتخاب کردی خوشحالم اگه تا آخر عمر هم شکر گذار باشی کم . عزیزم منم دعا کن .درجواب دوستمون که میگفت در ایران اجازه انتخاب نیست میگم :تو نعمتی را که کسانی با تحقیق و تلاش بدست میارنو از اول داشتی بنابراین قدر و منزلتشو نمیدونی.باید با دید دیگه ای ببینی و تحقیق کنی تا بدونی چقدر خوشبختی چشمها را باید شست جور دیگر باید دید
سلام و خسته نباشی
با عرض ادب و احوالپرسی، واقعا مطلب خوبی بود و من خیلی لذت بردم از این مطلب و مفید واقع شد و امیدوارم ما ایرانی ها و مسلمانها درس عبرت بگیریم برای دینی که انقدر خوب و منطقی … .
موفق و موید باشید
التماس دعا