چرا شیعه شدم؟ (سرگذشت شیعه شدن خانمی مسیحی)
اسم من ورونیکا (فاطیما) است و اهل استرالیا هستم. من در مارس ۲۰۰۶ در سن ۲۵ سالگی مسلمان شدم. از همان کودکی در مهد کودک بزرگ شدم و پدر و مادرم هر دو کار می کردند. پدرم قمار باز و مشروب خوار است اما بر خلاف پدرم، مادرم همیشه بهترینها را برای ما می خواهد. به عقیده مادرم، ثروت و دارایی های مادی، اهمیت زیادی در زندگی دارد. از کودکی به خاطر میآورم که مادرم هرگز بدون آرایش صورت و مو از خانه بیرون نمی رود. من به هیچ وجه نمی گویم که تربیت بد یا دوران کودکی بدی داشته ام. چرا که خیلی مورد توجه واقع می شدم و هرگز طرد نمی شدم. اکنون نیز خانواده بزرگی دارم: پدر بزرگ، مادربزرگ، عمه، عمو، خاله و دایی که خیلی اوقات هم آن ها را ملاقات می کنم. فقط بعضی از مسائل است که مرا آزار می دهد: زمانی که بچه بودیم ،مادرم از ما به عنوان ابزاری علیه پدرم استفاده می کرد. او برای پیدا کردن پدرم، ما را به می خانه می فرستاد. آن ها اغلب با یکدیگر نزاع می کردند. اگر هم ما در آن اطراف بودیم، چیزهایی (ناسزا) را می شنیدیم که در ما تاثیر منفی می گذاشت و این ها الگوی ما می شد.
من یک بار دیدم که مادرم به طرف پدرم چاقو پرتاب کرد و به او آسیب رساند. دلیل عمده مشاجرات در خانه، قمار بازی و مشروب خواری پدرم بود. احساس می کردم تنش مادرم به دلیل شک به پدرم در رابطه با زنان دیگر بود. در هر صورت من فکر و عقیده مادرم را دوست دارم. گاهی پدر و مادرم برهنه و عریان یا با لباس زیر در اطراف خانه راه می رفتند. این مسئله مرا خیلی اذیت میکرد. اکثر اوقات پدرم رفتارهای زننده ای داشت، مانند آروغ زدن، باد معده و. .. و من برای کنترل پدرم خیلی تلاش میکردم.
بلوغ زود هنگام زنان در جامعه غربی مشکلاتی را ایجاد می کند که من نمونه ای از آن هستم، کما این که در اوایل جوانی بیشتر وقتها، موضوع جنسی جالبی برای مردان بودم. نوع زندگی در غرب من را به زندگی جنسی هدایت کرد. خیلی زودتر از موعد آن یعنی در ۱۳ سالگی. من برای داشتن احساس ارزشمندی، نیازمند توجه دیگران بودم. به توجه مردان نیاز داشتم واز جانب زنان مورد غضب واقع میشدم. همین امر موجب می شد تا روابطم با مردان پررنگتر باشد. این رفتارها در جوامع غربی و در میان خانواده های غربی شاید خیلی کم اهمیت و عادی باشد، اما همینها از من انسانی سردرگم و بی ثبات ساخته بود.
اگر من به عنوان یک مسلمان در خانوادهای بزرگ می شدم که در آن مشروب خواری و قمار بازی ممنوع است، دچار این بحران ها نمیشدم. خانواده در تربیت افراد و جلوگیری از ارتباط با افراد ناشایست نقش به سزایی دارد. جایی که صرفا زیبایی ظاهری و و ثروت و دارایی مادی اهمیت ندارد. جایی که زنا و بیعفتی جایز نیست. حسادت رواج ندارد. جایی که روابط جنسی قبل از ازدواج مرسوم نیست و به همین دلیل شما تا قبل از این که به بلوغ فکری و جنسی برسید، کمتر در معرض خطر و انحراف قرار میگیرید. جایی که فروتنی و داشتن رفتارهای خوب اهمیت دارد. رفتارهایی مانند آروغ زدن و باد معده، یا نشان دادن بدن عریان، قابل قبول نیستند. جایی که شما بدنتان را از نگاه نامحرمان میپوشانید. به خاطر شخصیتتان مورد احترام قرار میگیرید نه به عنوان یک کالای جنسی.
الان که من مسلمان شدهام، آشفتگی ذهنی یا ناراحتی روحی و کم اشتهایی، یا مشکل در روابط اجتماعی ندارم.
من تصمیم گرفتهام با یک مرد قابل احترام ازدواج کنم. من میخواهم سازگاریام را برای داشتن یک خانواده سالم افزایش دهم. من معتقدم که دلیل عمده جدایی خانوادهها در غرب، باورهای غربی است. اعتقاد به خدا، بعد از یک دوره زندگی در گمراهی باعث شد تا من آزاد شوم و آزاد باشم، برای این که بدانم چه کسی هستم واز این طریق به یک شخصیت خوب تبدیل شوم. به هر حال من به نپذیرفتن فرهنگ و تربیتم متهم هستم و باعث شده تا خانوادهام قبول کنند که در گمراهی من نقش داشتهاند. اکنون آنها فکر میکنند دختری دارند که دارای چند شخصیت است، اما همه اینها به خاطر این است که من میتوانم احساس آزادی داشته باشم و همان کسی باشم که میخواهم.
مردم معمولا قبل از تغییر دینشان، تلاش میکنند تا درباره اسلام بیاموزند و تحقیق می کنند. اما در اینجا من درست در نقطه مقابل قرار دارم.
مثل خیلی از آدمها، من نیز در یک خانواده مسیحی بزرگ شدم. به مدرسه خصوصی مسیحی میرفتم. من در بین مشتریان مست بزرگ شدم. به دلیل این که پدر و مادرم یک رستوران و مشروب خانه داشتند و من مجبور بودم برای به دست آوردن پول تو جیبی درطول تعطیلات مدرسه و آخر هفته به آنها کمک کنم.
زندگی برای یک دختر نوجوان آسان شده است: پول، مشروب، مواد مخدر و مردان. واقعا مذهب و دین آخرین چیز بود. من به دین فکر می کردم اما هیچ جاذبه هدایتی برای من نداشت. از درون خیلی ناراحت بودم و نمی توانستم آن را توضیح دهم.
در ۱۹ سالگی تصمیم گرفتم که همه این چیزها را ترک کنم مثل خیلی از مهمانیها. در آن ایام به انگلستان رفتم. آنجا نیز زندگی تا حدی مشابه گذشته را شروع کردم. یعنی راه دیگری نداشتم. با یک مرد لبنانی آشنا شدم که به پاسپورت اروپایی احتیاج داشت. ما تصمیم گرفتیم که به مدت یک سال با یکدیگر ازدواج کنیم. آن موقع من توانستم به مدرسه برگردم. من و همسرم نداشتن دین در خانه را پذیرفتیم. البته این فقط یک ازدواج صوری بود که خیلی هم طول نمی کشید. ما هرگز در مورد دین با یکدیگر صحبت و گفت و گو نکردیم. من در ماه رمضان در دهان همسرم غذا می گذاشتم و در عین حال خنده تمسخرآمیزی هم به او میکردم. زندگی ما خیلی متفاوت با زندگی غربیها و البته خوب بود.
یک شب یک زوج از دوستانمان را دعوت کردیم. زن دوستمان در مورد تغییر دینش به اسلام با من صحبت میکرد و در ادامه صحبتهایش از جن برایم گفت. من چیزی نمیگفتم. در ذهنم از دامن کوتاه و آرایشش به مضحک بودن او فکر میکردم. او برای تغییر دادن مذهب من نتوانست کاری انجام دهد و هیچ چیزی در رابطه با مذهبش به من یاد نداد. اما بعد از رفتن آنها من نتوانستم بخوابم. به خاطر داستانهای جن ترسیده بودم. از همسرم خواهش کردم که نخوابد. وقتی همسرم متوجه ترس و وحشت من شد، گفت: ما مسلمانان زمانی که میترسیم سوره فاتحه را میخوانیم. من هم قبول کردم که آن سوره را بخوانم. همسرم تلاوت مینمود و من هم تکرار می کردم. حتی یک کلمه هم نمی فهمیدم ، اما ادامه دادم تا این که خوابم برد.
من واقعا نمیدانم که چه اتفاقی افتاد، اما ناگهان از خواب بیدار شدم و زدم زیر گریه، البته گریه خوشحالی. من سرشار از یک حس خاصی شده بودم و نمیتوانستم جلوی اشکهایم را بگیرم. ذهنم هیچ قدرتی بر احساسم نداشت. من میدانستم که هیچ کس نمیتواند این حس را از من بگیرد. آن یک حقیقت بود. نمیدانستم به چه معنی بود. من حتی یک کلمه را هم نمیتوانستم به عربی بگویم و هیچ چیز از اسلام نمیدانستم. هرگز هم علاقهای به مذهب نشان نداده بودم. اما این حس از کجا آمده بود. زمانی که آرام شدم، فقط به همسرم گفتم که می خواهم در مورد اسلام بدانم و بعد هم به روش اسلامی ازدواج کنیم.
بعد از آن بارها و بارها برای نماز خواندن تلاش کردم. همسرم چیز زیادی به من یاد نمی داد و من فهمیدم که به حال خود گذاشته شدهام. اما تلاشم را ادامه دادم. در مسجد گریه میکردم. ما بعد از بچه دار شدن به کشور همسرم رفتیم تا هم فرزندانمان و هم من در یک محیط اسلامی باشیم. به خاطر این هجرت ، من حتی شغل خیلی خوبی را برای کار کردن در یک مدرسه اسلامی و تحصیل اسلامی فرزندانمان، از دست دادم.
در خانه جدید، از نظر مادی، زندگیام خیلی بدتراز زمانی شده بود که در اروپا زندگی می کردم. ولی با وجود این هیچ خللی در استحکام و قدرت ایمانم ایجاد نشد. من فقط احساس تنهایی میکردم و پاسخ سوالهایم را نیز در این کشور پیدا نکردم. اگر چه من در مسلمانان سنی احاطه شده بودم اما بعدا فهمیدم که بهترین مردم، شیعهها هستند و من خیلی کم از آنها میدانستم. اطلاعات من از شیعیان محدود می شد به چیزهایی که سنیها در مورد آنها میگفتند. مدتی گذشت تا این که ما به اروپا بازگشتیم و بعد از ۱۲ سال زندگی مشترک از یکدیگر جدا شدیم. اکنون احساس آزادی می کردم.
پس از مدتی با یک مرد شیعه آشنا شدم و به روش اسلامی با یکدیگر محرم شده و ازدواج موقت کردیم. من میدانم که باید مراقب باشم در مورد چیزهایی که می خوانم و یاد می گیرم، همیشه منبعی را پیدا کنم. اکنون به طور آزادانه هر چیزی را که بخواهم می خوانم. نمازهایم را به طور مرتب میخوانم، بدون این که احساس اجبار و سنگینی کنم و این موضوع برایم کاملا طبیعی شده است. من از خداوند می خواهم که هدایتم کند.
در حال حاضر همسرم با من زندگی نمی کند. خودم کار می کنم و به تنهایی فرزندانم را بزرگ می کنم. اما احساس میکنم که با اسلام حتی نسبت به قبل قویتر شدهام، ولو این که با فرانسوی ها کار میکنم و خانوادهام نیز مخالف دین من هستند. خانوادهام تا به حال هیچ وقت مرا تا به این اندازه خوشحال ندیدهاند.
من می دانم که هنوز خیلی چیزها را باید یاد بگیرم و در زندگی روزمرهام به کار ببندم. به خدا توکل میکنم. زیرا او همه چیز را خوب میداند. نمیخواهم که زادگاهم را فراموش کنم، چون چیزی که برای من اتفاق افتاده، میتواند برای هر کس دیگری هم پیش بیاید.
از این که شرح زندگی مرا خواندید از شما تشکر میکنم . خداوند با شما باد.
فاطمه Véronique (Fatima)
ترجمه توسط www.pedar.net
اسم سایت پدر بسیار زیباست یعنی دلنشینه پدر ، نو مسلمونهای زیادی آدم های بزرگی بودن و این طبق نص قرآن کریم از آیات خداوند بر روی زمین هست یک نشانه است یک راهه برای بقیه و خدا هم بزرگانشونو رو اتخاب کرده که بقیه بدونن چی خبره راه کجاست حقیقت کجاست امیدوارم خداوند به همه اینها استقامت و ثبات بده و به ما هم همچنین که بتونیم از اسلام به نحو احسن دفاع کنیم.
Hi, outgoing posts there
thank’s for the compelling advice
سلام . آیا این دوست عزیز که مسلمان هستند از مسیحیت اطلاع ندارند ؟ مگر در مسیحیت مستی گناه نیست؟ یا روابط قبلا از ازدواج زنا نیست ؟
افسسیان ۵ : ۱۸ مست شراب نشوید که در آن فجور است
متی ۵ : ۲۸ هر گاه مردی از روی شهوت به زنی نگاه کند در دل خود با او زنا کرده است
این ایات از انجیل هستند
مدیر سایت پاسخ در تاريخ تیر ۱۸م, ۱۳۸۸ ۵:۳۵ ب.ظ:
دوست گلم
در مسیحیت نوشیدن شراب تا حدی که سکر و مستی نیاورد ، مجاز است . ولی در اسلام به طور کامل شراب حرام است حتی یک قطره آن.
این که در دل با او زنا کرده استعاره ای است از گناه بودن مانند این که در روایات داریم زنای چشم نگاه به نامحرم است. ولی گناه زنا فراتر از این حرف هاست.
ضمنا مطلب قبلی با عنوان طنز تثلیث را با تذکر شما دوست عزیز از دسترسی عمومی خارج کردم.
البته در مسیحیت استعاره ای از گناه نیست دقیقا خود گناه است . یعنی برابر است با کننده کار . اگر به انجیل مراجعه کنید خواهید دید :
متی ۵ : ۲۷
«شنیده اید که گفته شده “زنا نکن” اما من به شما می گویم هر گاه مردی از روی شهوت به زنی نگاه کند در دل خود با او زنا کرده است .
زنا نکن از ده فرمان تورات است . ولی می بینید تعریف زنا در مسیحیت چقدر سختگیرانه تر است ؟!
مدیر سایت پاسخ در تاريخ تیر ۲۰م, ۱۳۸۸ ۱۰:۴۵ ب.ظ:
دوست نازنینم.
از شما درخواست می کنم این آیه را از یک استاد ادبیات بپرسید و نظرش را جویا شوید. این که کاملا مشخص است معنای حقیقی را منظور نکرده است دوست گل من. این عبارت یعنی چه : “من به شما می گویم هر گاه مردی از روی شهوت به زنی نگاه کند در دل خود با او زنا کرده است .”
یعنی این که یک زنای واقعی داریم که عبارت است از رابطه جنسی (دخول آلت) یک مرد بیگانه با یک زن بیگانه (چه از عقب چه از جلو). این تعریف واژه زنا است . به تعریف هایی که شده است در آدرسی که می دهم دقت کنید: (http://www.mibosearch.com/search.aspx?search=%D8%B2%D9%86%D8%A7&page=1 ) . و یک رفتاری که تشبیه شده است به زنای واقعی. اگر این معنای حقیقی در جای دیگری به کار برود می شود تشبیه یا مجاز یا استعاره که باز هر کدام از این ها تعریف خاص خود را دارند. در این آیه ای که شما گفتید زنای واقعی منظور نیست . بلکه یک تشبیه صورت گرفته است. در تشبیه یک مشبه داریم یک مشبه به و یکی هم وجه شبه. مشبه عبارت است از نگاه از روی شهوت . مشبه به عبارت است از زنای واقعی وجه شبه نیز عبارت است از بزرگی این گناه. به نوعی می توان استعاره و مجاز را هم در این آیه تفسیر کرد که نیاز به بسط مقال ندارد. تفاوت ها و نیز درک مجاز ، تشبیه و استعاره
[...] چرا شیعه شدم؟ (سرگذشت شیعه شدن خانمی مسیحی) [...]
[...] کتاب مقدس در حرکت زمین تولد دختری مسیحی در ?? سالگی چرا شیعه شدم؟ (سرگذشت شیعه شدن خانمی مسیحی) برخی از نومسلمانان مشهور غربی پدر پدر ، پسر پسر یا پدر [...]
سلام.هر انسانی که در یک جامعه زندگی کرده باشد به خوبی میداند که در هر جامعه ای خوب و بد وجود دارد.در هر جامعهای انسانهای پاک ونیک سرشت وهمچنین انسانهای ضعیف النفس و متظاهر به نسبتهای متفاوتی در خود دارد پس این جمله که(بهترین مردم، شیعهها هستند) درست نیست و از تعصب یک شیعه حاصل میشود.چند سوال دارم.چرا همیشه شیعیان سعی در اثبات ترز فکر خود وحقانیت آن دارند؟چرا شیعیان خود به مطالعه کتب اهل تسنن نمیپردازندوفقط چشم به دهان آخوندهایشان هستند؟چرا سطح فکر شیعیان اینقدر پایین است ونمیخواهند قبول کنند که همانطور که انگشتان دست با هم متفاوت است انسانها هم با هم متفاوت هستند ودارای عقاید و طرز فکر های متفاوتی اند و باید این طرز فکرهای متفاوت را قبول کرد نه اینکه با پست شمردن و خوار وخفیف نشان دادن آنها سعی در حذف آن اعتقادات از پیکره جامعه را کرد!
سید محمد رضا طباطبایی پاسخ در تاريخ شهریور ۲۹م, ۱۳۸۸ ۲:۳۵ ب.ظ:
سلام خدا بر شما خواهر خوبم.
آنچه شما در این مقاله خواندید صرفا دیدگاه نویسنده آن بود که ترجمه شده است آن هم شخصی که تازه به اسلام گرویده و هنوز با بسیاری از اصول اسلامی آشنا نیست. در تشیع این گونه نیست که متکبرانه بگویند ما بهترین هستیم . خیر. بهترین مردم با تقواترین است.إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ . اگر کسی با دلایلی که بتواند پاسخ خداوند را بدهد سنی باشد و در سنی بودنش نیز متدین باشد و گناه نکند شامل آیه ای که گفتم می شود. ملاک تقوای بیشتر است. البته باید در نظر داشت که در اصول اعتقادات باید با دلایلی استوار به مسیر درست الهی پایبند بود. شما نیز مانند بسیاری دیگر از بنده های خوب خداوند برای ما ارزشمند هستید. هیچ کس حق ندارد شما را خوار و خفیف و پست بشمارد. قرآن کریم می فرماید:
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَالَّذِینَ هَادُواْ وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ [البقرة : ۶۲]
بنا بر این شما که سنی هستید هیچ حتی کسی به مسیحی و یهودی متدین هم اجازه توهین و خوار خفیف شمردن آن ها را ندارد.
سلام خانم محترم .من مسلمان یودم ولی حالا یک مسیحی هستم .
شما ناخواسته مسلمان شدید چون همان دین مسحی را هم درست نشناخته بودید .در همان دین مسیحی تأکید بر مهر و محبت دارد، شراب خواری عملی نادرست است همین طور طلاق.
پس شما در حالی مسلمان شدید که حتی نمی دانستید در دین زیبای مسیحی چه حقایقی نهفته است .آیا شما از موارد و دروغیات درن اسلام با اطلاعید؟
مسلماً که نیستید .شما اگر سوره نساء را بخوانید حتماً خواهید فهمید تفاوت های فاحش که بین زن و مرد گذاشته اند و مکرراً اعلام می دارند که زن و مرد یکی هستند .
خواهشاً راجع به عملهاتان کمی تأمل کنید .
سید محمد رضا طباطبایی پاسخ در تاريخ اسفند ۴م, ۱۳۸۸ ۷:۰۸ ب.ظ:
بله در سوره نساء آیه چهارم آمده است که «یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بث منهما رجالا کثیرا و نساء»؛ یعنی ای مردم، از پروردگارتان پروا کنید، همان کسی که شما را از نفس واحد بیافرید و همسر او(حوا) را هم از نفس واحده پدید آورد و سپس از آن دو(آدم و حوا)، مردان و زنان بسیاری پراکند.
این در حالی است که در ابتدای سفر پیدایش می خوانیم زن از دنده چپ آدم آفریده شد. زن باعث به گناه افتادن حوا شد و … لطفا مقاله حقوق زن را به دقت بخوانید.
از آن جایی که زن مرد با هم تفاوت های روحی و جسمی دارند بنابراین دین اسلام احکام و قوانین متفاوتی برای آنها مشخص کرده بلکه اسلام بین زن و مرد تفاوت گذاشته چون واقعا از لحاظ روحی و جسمی با هم متفاوت هستند
به ایمیل من سوالات خود بفرستید تا من جوابشان را برایت بفرستم
در ضمن من مسلمان شیعه هستم
من یک سوال دارم و آن این که چه چیزی باعث می شه یک مسلمان، مسیحی شود؟
آیا برای این که از مرزهای اخلاقی دور شوند این کار را می کنند. شاید هم فکر می کنند که دین مسیحیت دین آزادی جنسی و بی بند باری است. دینی که هیچ حد و مرز اخلاقی ندارد. در صورتی که دین مسیحیت (تحریف نشده) الهی است و به انسان اجازه افسار گسیختگی را نمی دهد مثل تمام ادیان الهی. همانطور که اسلام چنین است. به نظر من چنین افرادی به دنبال بی قیدی هستند نه دین.با مطالعاتی که من از قرآن و اسلام در مدت کمی داشتم به این نتیجه رسیدم که اسلام عصاره ای از تمام ادیان تحریف نشده الهی است بلکه مکمل آنهاست و تمام کمبودهای ادیان دیگر را به عنوان آخرین دین بیان و تکمیل کرده است. نظر شما چیست؟
سید محمد رضا طباطبایی پاسخ در تاريخ فروردین ۵م, ۱۳۸۹ ۷:۳۹ ب.ظ:
… الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِیناً … [مائدة : ۳]
فرمایش شما کاملا متین و مورد تایید است .
من یک مسیحی هستم و از ان زنی که (به قول خودش)از مسیحیت مسلمان شده است سوالی دارم ایا شما واقعن یک مسیحی واقعی بوده اید؟ اصلا تا به حال لای کتاب مقدس را باز کرده اید؟
جوابش را میدانم جواب شما نه هستش چون اگر ان را میخواندید و درکش میکردید اصلا طرف اسلام نمیرفتید
نیازی به توضیح نیست چون دارید میبینید در روز چند نفر مسلمان واقعی کلام زنده خدا را دریافت میکنند و به مسیح ایمان می اورند
سلام علیکم. ایا شما از زندگی کامل اون خانوم اگاهید که میگید لای انجیل رو باز نکرده.اتفاقا چون باز کرده و خونده بعد با سوره فاتحه با قران اشنا شده و دیده چقدر بهش ارامش میده اومده مسلمان شده.
در ضمن مسلمون ها هیچ وقت ادیان دیگر رو انکار نمیکنن اصلا بهتره یک بار قران کریم رو تلاوت کنید که در اون یکی از شرایط قبول شدن ایمان و مسلمونی به فرمایش خداوند متعال ایمان به حضرت مسیح(ع) و خضرت موسی(ع) و دیگر پیامبران است و اینکه هیچ فرقی میان انها نگذاریم.
مطمئنا اگر اون خانوم بعد از مسلمونی وضیت زندگیش مثل زمان قبل مسلمون شدنش بود سریعا از اسلام برمیگشت .که در بیان احوالاتش میگه
۱)به کشوری غریب رفته
۲)وضع مادیش خوب نبوده
۳)از همسرش جدا شده
۴)حالا با بچش تنها داره زندگی میکنه
پس اونقدر اسلام براش کافی و جذاب بوده که همه مشکلات رو تحمل کرده ومیکنه
حالا شما رو چه مبنایی میگید اصلا طرف اسلام نمیرفت؟؟!!!!!!!!!!!
سلام خانمی که مسلمان بوده الان مسیحی شده .برات متاسفم .تو اگر توی یه ماشین زیان داشتی پیشنهاد داشتن یه ماشین پر سرعت مثل زانتیارو رد میکردی که تورو زودتر به مقصد میرسونه . حتما میگی نه چون زودتر میرسیدم و راحتر . اسلام هم همان ماشین پر سرعت و بدون نقص . که تورو زودتر به خدا میرسونه چون دارای نقص وانحراف نیست .تو در دینت به عقب برگشتی . واز بهترین توصیه های ارامش بخش و درست پیامبر و امامان خودرو محروم کردی .واز بعر المعطله امام زمان خودترو سیراب نکردی برات ارزو میکنم تا دیر نشده برگردی و توبه واسغفار کنی