اسلام دین شمشیر است یا مسیحیت
در جنگ های ویرانگر ویتنام که مسیحیت خود را بر کشور دیگری به زور شمشیر نه بلکه به زور بمب های نپال و سلاح های کشتار جمعی تحمیل می کرد ، رهبران کلیسا از پیروزی های گذرای امریکا خوشحال بودند؟! اسلام دین شمشیر است یا مسیحیت جناب بندیکت؟!
در چچن سربازان مسیحی به وحشیانه ترین شکل ممکن به کشتار مسلمانان می پرداختند و رهبران کلیسا هیچ نمی گفتند؟! اسلام دین شمشیر است یا مسیحیت جناب بندیکت؟!
رهبران مسیحی در قبال این همه کودکی که از بمب های ساخته شده توسط نظامیان مسیحی در افغانستان جان خود را از دست دادند ، سکوت کرده و هیچ نگفتند. می دانید آن کودکان تنها چیزی که می توانستند داشته باشند ، یک شمشیر چوبی بوده است؟! اسلام دین شمشیر است یا مسیحیت جناب بندیکت؟!

در سال ۱۰۹۹ م. وقتی که جنگ جویان [جنگ صلیبی] اورشلیم را فتح کردند و سکنه مسلمان و یهودی آن را به نام عیسای مهربان از دم، قتل عام کردند، رهبران کلیسا خوشحال شدند. اسلام دین شمشیر است یا مسیحیت جناب بندیکت؟!
نظریه «جنگ عادلانه (Just War Doctrine) در زمان جنگ های صلیبی توسط رهبران مسیحی مطرح شد تا مقداری به وحشی گری ها تعادل ببخشد . این نظریه در قالب طرح جنگ مقدس (Holy War)اجرا شد. حال اسلام دین شمشیر است یا مسیحیت جناب بندیکت؟!
در عراق هزاران کودک و زن بی گناه در زیر چکمه های نظامی سربازان مسیحی در حالی که صلیب می کشیدند ، کشته شدند . با توجه به این شاهد زنده اسلام دین شمشیر است یا مسیحیت جناب بندیکت؟!
در مورد پاپ بندیکت ۱۶ و سخن جنجالی وی حرف و حدیث فراوان زده شد. این یک سیاست کهنه است که رهبران عالی رتبه برای ارائه یک خط مشی جدید یا تاکید بر روشی قدیمی در مبارزه به طرح ادعاهای پوسیده در قالب نقل قول می پردازند. جناب بندیکت هم در همین راستا طی اقدامی مهمترین شبهاتی که پیروانش می توانند علیه اسلام مطرح کنند را لیست کرده و در یک گفتمان کاملا غیر علمی و در عین حال تبلیغی به بیان آنها پرداخت . از جمله پاپ به منظور اثبات فقدان خرد در اسلام ادعا کرد که حضرت محمد[ص] به پیروانش گفته تا برای گسترش دینشان از شمشیر استفاده کنند.
پاپ سپس با ژستی که گویا فقط او این نکته را دریافته است ، کبرایی نادرست تر را بر صغرای نادرست خویش بنا می نهد تا اسلام را محکوم کند. پاپ میگوید این گفته محمد[ص] نابخردانه است؛ چرا که ایمان، زاده روح است نه بدن. چگونه شمشیر میتواند بر روح اثر کند؟
پاپ برای تأیید مدعایش از یک پادشاه بیزانسی متعلق به کلیسای شرقی رقیب نقل قول میکند. در اواخر قرن چهاردهم، امپراتور مانوئل دوم از مباحثه ای که با یک پژوهشگر ایرانی داشته، صحبت میکند. (وقوع این مباحثه مورد شک است) در گرماگرم مباحثه امپراتور )بنابر گفته خودش) در مواجهه با حریف خود از این کلمات بهره میجوید: به من نشان بده که محمد چه چیز جدیدی آورده است، آن گاه در مییابی که این چیزها فقط شر و غیرانسانی است؛ مانند فرمانِ با شمشیر گستراندنِ دین که او توصیه میکند.
جناب بندیکت بر خلاف برخی از پاپ های گذشته ظاهرا با محتوای قرآن آشنا نیست . آیاتی که انسان ها را به صلح دعوت می کند را نخوانده است .
ایشان هر چند خود از مسئولان برجسته ادامه همان دادگاه تفتیش عقاید گالیله است ، اما فراموش کرده که اسقفان و کشیشان چگونه حتی هم کیشان مخالف خود را در کام شیران درنده و تمساح های کشنده می انداختند ، چه برسد به مخالفانشان از دین های دیگر.
ظاهرا حافظه تاریخی ایشان دچار آلزایمر شده است و پزشکان باید فکری اساسی کنند. جنگ های صلیبی ، آتش معروف یونانی که از اختراعاتشان بود و زنان و مردان بیگناهی را که با آن کشتند و … را باید بار دیگر برای ایشان خواند!
کاش اطرافیان پاپ به گوش ایشان می رساندند که چرا در همین ماه اخیر دانشجویان از پذیرش سخنرانی وی در دانشگاه سر باز زدند؟!
من و هر مسلمان و مسیحی منطقی و غیر متعصبی این سوال برایش پیش می آید که دوست دارد آن را از پاپ بپرسد .
جناب بندیکت خوشحالم که شما با گسترش دین با شمشیر مخالف هستید
در جنگ های ویرانگر ویتنام که مسیحیت خود را بر کشور دیگری به زور شمشیر نه بلکه به زور بمب های نپال و سلاح های کشتار جمعی تحمیل می کرد ، رهبران کلیسا از پیروزی های گذرای امریکا خوشحال بودند؟! اسلام دین شمشیر است یا مسیحیت جناب بندیکت؟!
در چچن سربازان مسیحی به وحشیانه ترین شکل ممکن به کشتار مسلمانان می پرداختند و رهبران کلیسا هیچ نمی گفتند؟! اسلام دین شمشیر است یا مسیحیت جناب بندیکت؟!
رهبران مسیحی در قبال این همه کودکی که از بمب های ساخته شده توسط نظامیان مسیحی در افغانستان جان خود را از دست دادند ، سکوت کرده و هیچ نگفتند. می دانید آن کودکان تنها چیزی که می توانستند داشته باشند ، یک شمشیر چوبی بوده است؟! اسلام دین شمشیر است یا مسیحیت جناب بندیکت؟!
در سال ۱۰۹۹ م. وقتی که جنگ جویان [جنگ صلیبی] اورشلیم را فتح کردند و سکنه مسلمان و یهودی آن را به نام عیسای مهربان از دم، قتل عام کردند، رهبران کلیسا خوشحال شدند. اسلام دین شمشیر است یا مسیحیت جناب بندیکت؟!
نظریه «جنگ عادلانه (Just War Doctrine) در زمان جنگ های صلیبی توسط رهبران مسیحی مطرح شد تا مقداری به وحشی گری ها تعادل ببخشد . این نظریه در قالب طرح جنگ مقدس (Holy War)اجرا شد. حال اسلام دین شمشیر است یا مسیحیت جناب بندیکت؟!
در عراق هزاران کودک و زن بی گناه در زیر چکمه های نظامی سربازان مسیحی در حالی که صلیب می کشیدند ، کشته شدند . با توجه به این شاهد زنده اسلام دین شمشیر است یا مسیحیت جناب بندیکت؟!
وقتی که کتاب مقدس را مطالعه می کنیم ، نسل کشی های گوناگونی را در این زمینه می یابیم:
اما از شهرهایی که خدایت یهوه به تو به ملکیت می دهد هیچ ذی نفسی را زنده مگذار بلکه ایشان را یعنی (قبایل)حتیان و اموریان وکنعانیان و فرزیان و حویان و یبوسیان را چنانکه یهوه خدایت امر فرموده بالکل هلاک ساز تا شما را تعلیم ندهند که موافق موافق همه رجاساتی که به خدای خود عمل می نمودید . عمل نمایید و به یهوه خدای خود گناه کنید تثنیه۱۶:۲۰
او را با جمیع پسران قومش زدیم(کشتیم) و تمامی شهرهای او را در آنوقت گرفته و مردان و زنان و اطفال هر شهر را هلاک کردیم ویکی را باقی نگذاشتیم لیکن بهایم را با غنیمت شهر هایی که گرفته بودیم به غارت بردیم تثنیه ۳۳:۲
ودرآنوقت همه شهرهایش را گرفتیم و شهری نماند که از ایشان نگرفتیم یعنی شصت شهر…سئای قرای بی حصار کثیر آنها را بالکل هلاک کردیم چنانکه با سیحون و ملک حبشون کرده بودیم هر شهر را با مردان و زنان و اطفال هلاک ساختیم تثنیه۴:۳
با مدیان به طوری که خداوند با به موسی امر کرده بود جنگ کرده همه ذکوران را کشتند….و زنان و اطفال ایشان را به اسیری بردند
… موسی غضبناک شد و به ایشان گفت(ایا همه زنان را نگه داشتید)…پس الان هر ذکوری از اطفال را بکشید و هر زنی را که مرد شناخته با او همبستر شده باشید بکشید و از زنان هر دختری را که مرد نشناخته و با او همبستر نشده اید برای خود نگاه دارید اعداد ۸:۳۱
جناب بندیکت این آیات در کتاب مقدس شما وجود دارد . اگر حوصله دارید این آیات را بخوانید و بعد بگویید بدانیم اسلام دین شمشیر است یا مسیحیت؟!
به نام خدا
سلام بزرگوار
استفاده کردم
امیدوارم خداوند جهان را از وجود ستمگران پاک گرداند.
موفق باشید و شاد
پیغام بیدارى روحانى که امروزه به بسیارى ازما مىرسد و ما را تشویق مىکند، درعین سادگى اعماق قلبها را بررسى مىکند. پیغام بیدارى روحانى به ما مىگوید که درتمام جهن فقط یک چیزوجود دارد که مىتواند ما را از زندگى پیروزمند مسیحى و دوستى و مشارکت با خدا دورنگه دارد و نگذارد از روحالقدس پرشویم.این یک چیزگناه نام دارد که به طرق و شکلهاى گوناگون ظاهرمىشود. درتمام جهان فقط یک چیزوجود دارد که مىتواند ازگناه و هرنوع اسارت و قید و بندى که نتیجه گناه است آزاد سازد. این یک چیزقدرت خون عیسى مسیح خداوند است. بنابراین برما واجب است که بدانیم چه چیزى باعث شده که خون مسیح درنظر خداى پدربراى بخشش مردم داراى چنین قدرتى باشد زیرا درآن وقت متوجه خواهیم شد که درتحت چه شرایطى مىتوانیم در زندگى خود ازاین خون گرانبها استفاده کنیم.
و نسبت به ما محبت داشت چنین نکرد. مردم هربلایى که خواستند برسر او آوردند ولى او به خاطرما همه وقت تسلیم شد. وقتى او را دشنام مىدادند دشنام پس نمىداد. وقتى رنج مىکشید تهدید نمىکرد. ازحقوق خود دفاع نمىکرد و مقابله به مثل نمىنمود. انتقامجو نبود و شکایتى نداشت! چه قدربا ما فرق داشت! وقتى اراده خدا و بدکارى و شرارت مردم درجلجتا او را به پاى صلیب کشاند، بازهم بره با فروتنى سرتسلیم فرود آورد.
کتاب مقدس براى خون مسیح قدرت و ثمرات و نتایج و برکات زیادى ذکرکرده است. با قدرت خون او انسان با خدا آشتى مىکند! (کولسیان ۱: ۲۰). با قدرت خون او براى کسانى که به مسیح ایمان دارند بخشایش گناهان و زندگى ابدى وجود دارد (کولسیان ۱: ۱۴ و یوحنا ۶: ۵۴). با قدرت خون او شیطان مغلوب شده است (مکاشفه ۱۱: ۱۲). با قدرت خون مسیح ما هر روزه و پیوسته مىتوانیم از گناه پاک شویم (اول یوحنا ۱: ۷). با قدرت خون او ازناراحتى و عذاب وجدان خلاص مىشویم تا بتوانیم خداى زنده را خدمت کنیم (عبرانیا ۹: ۱۴). با قدرت بىنهایت خون مسیح، نالایقترین افراد هم اجازه پیدا مىکنند که به حضور مبارک و مقدس خدا بیایند و همیشه با او بمانند (عبرانیان ۱۰: ۱۹).
خواهناخواه ازخود مىپرسیم چه چیزباعث شده که خون مسیح چنین قدرتى داشته باشد! لازم است یک سؤال دیگر را به سؤال مذکورمربوط سازیم. چگونه باید ازاین قدرت در زندگى خود استفاده کنیم؟ اغلب این خون گرانبها نمىتواند با قدرت پاک کننده و آرامش بخشنده و زنده سازنده خود درقلبهاى ما آن طور که لازم است کارکند و اغلب ما حس مىکنیم که تمام روز در حضور خدا نیستیم و با او مشارکت و دوستى دائمى نداریم.
قدرت ازکجاست؟
مىتوانیم جواب اولین سؤال خود را درکتاب مکاشفه پیدا کنیم که براى تشریح خون مسیح اصطلاح بسیارلطیفى به کاربرده و آن را «خون بره» مىخواند (مکاشفه ۷: ۱۴). نمىگوید خون یک مرد جنگجو بلکه خون بره! به عبارتى دیگرچیزى که درنظر خداوند، خون مسیح را براى بخشیدن گناهان این قدرپرقدرت ساخته همانا اخلاق بره مانند شخصى است که خون خود را ریخت؛ یعنى این اخلاق مسیح باعث شد که خونش این قدرقدرت داشته باشد.
لقب «بره» که درکلام خدا براى مسیح به کارشده اولا کاراو را توضیح مىدهد، یعنى اشارهاى است به این که او براى گناهان ما قربانى مىشود. وقتى یک نفریهودى گناه مىکرد و مىخواست خدا او را ببخشد لازم بود یک بره (و گاهى بز) قربانى گردد و خونش برمذبح پاشیده شود. عیسى قربانى کامل و حقیقى است، بره خداست که گناهان ما را برمىدارد (یوحنا ۱: ۲۹). ولى لقب «بره» معناى عمیقترى هم دارد. این لقب سیرت و اخلاق مسیح را بیان مىکند. او بره است زیرا حلیم و فروتن و افتاده دل مىباشد (متى ۱۱: ۲۹). باادب و بىدفاع است و همیشه اراده خود را به دست پدرآسمانى خود مىسپارد (یوحنا ۶: ۳۸)، تا بتواند باعث برکت و نجات مردم گردد.
اگرشخص دیگرى به جاى بره بود، درمقابل رفتارى که مردم با او کردند؛ حتما انتقامجویى و مقاومت مىکرد ولى او که مطیع پدربود (فیلیپیان ۲:
مانند برهاى بود که اشعیا نبى درباره او پیشگویى مىکند: «مثل برهاى که براى ذبح مىبرند و مانند گوسفندى که نزد پشمبرندهاش بىزبان است، همچنان دهان خود را نگشود» (اشعیا ۵۳: ۷). اگراو بره نبود لازم نمىشد تازیانه بخورد و مورد تمسخرقرار گیرد، احتیاجى نبود به صورتش آب دهان بیندازند، ریش او را بکنند و نمىبایستى ازجلجتا بالا برود و میخکوب بشود و به دارآویخته گردد و پهلویش را با نیزه سوراخ کنند تا خونش جارى گردد. تمام این زحمات را متحمل شد تا بتواند گناه ما را ببخشد! بنابراین متوجه مىشویم که او نه فقط براى این بره بود که دربالاى صلیب جان داد بلکه چون بره بود بربالاى صلیب قربانى شد.
بیایید هربار که درمورد خون مسیح صحبت مىشود حقایق فوق را به یاد بیاوریم. هربار که ازخون مسیح ذکرى به میان مىآید فروتنى حقیقى و اطاعت کامل بره را به خاطرآوریم؛ زیرا همین صفات است که خون مسیح را درنظر خدا اینقدر گرانبها و پرقدرت ساخته است. عبرانیان ۹: ۱۴ خون مسیح را با ازخودگذشتگى او مربوط مىسازد و مىگوید: «پس آیا چند مرتبه زیاده خون مسیح که به روح ازلى خویشتن را بىعیب به خدا گذرانید…» و علت این که خون مسیح قدرت دارد همین است. زیرا این صفت مسیح براى خدا بىنهایت ارزش دارد. فروتنى، شبیه بره بودن، سپردن اراده خود به خدا، اینها چیزهایى است که خدا بیش ازهر چیز از ما انتظاردارد. خدا انسان اولیه را براى همین خلق فرمود.
اولین گناه آدم همین بود که ازقدم زدن دراین راه خوددارى کرد و اصل و منشأ گناه همیشه همین بوده است. عیسى براى این به جهان آمد تا این وضع را عوض کند و به صورت اصلى برگرداند. وقتى خدا این صفت و سیرت را درمسیح دید، فرمود: «این است پسرحبیب من که ازاو خشنودم» (متى ۳: ۱۷). چون سیرت مسیح چنین بود؛ ریختن خون او براى خدا بسیار ارزش دارد و هربشرى مىتواند به وسیله آن ازآلودگى و کثافت گناه پاک شود.
جواب سؤال دوم
اکنون به سؤال دوم مىرسیم. چگونه مىتوانیم ازقدرت خون مسیح در زندگى خود به نحو احسن استفاده کنیم؟ وقتى براى یافتن جواب به بره نگاه مىکنیم که بربالاى صلیب سرخود را خم کرده است، قلبهاى ما چنین جواب مىدهند که باید سیرت مسیح را داشته و همان طورکه او سرخود را خم کرد ما هم سرخود را به نشانه خرد شدن خم کنیم. همان طور که سیرت مسیح، خون او را پرقدرت کرده است، ما هم درصورتى مىتوانیم ا قدرت خون مسیح به نحو احسن استفاده کنیم که مایل باشیم صفت و سیرت بره را پیدا کنیم. ما مىتوانیم داراى سیرت مسیح باشیم (فیلیپیان ۲: ۵ و اول قرنتیان ۲: ۱۶) زیرا به وسیله مرگ مسیح سیرت و به ما منتقل شده است. تمام میوههاى روح که درباب پنجم غلاطیان ذکرشده یعنى محبت، خوشى، سلامتى و حلم، مهربانى، نکویى و ایمان، تواضع و پرهیزکارى اینها تمام مظاهر سیرت بره مانند مسیح هستند و روحالقدس مىخواهد ما را با اینها پرسازد. پس هیچگاه فراموش نکنیم که خداوند عیسى هرچند برتخت پرجلال خدا نشسته است، ولى هنوزهم بره است (به مکاشفه یوحناى رسول مراجعه شود) و مىخواهد سیرت خود را در ما هم به وجود آورد.
آیا مایل هستیم؟
ولى آیا ما حاضریم که او این کار را بکند؟ درما یک نفس سرسخت و نامطیع وجود دارد که ازخود دفاع مىکند و با سایرین مخالفت مىورزد. این نفس باید خرد شود تا ما حاضرشویم سیرت و صفات بره را بیابیم و خون گرانبهاى مسیح بتواند ما را پاک و مقدس سازد. ممکن است مدتها دعا کنیم که ازبعضى ازگناهان پاک شویم و صلح و آرامش خدایى به قلب ما وارد شود ولى تا حاضرنشویم براى گناهى که خدا به ما نشان مىدهد خرد شویم و مانند بره فروتن نگردیم، درما تغیرى به وجود نمىآید. هرگناهى که انجام مىدهیم از نفس خرد نشده که مغرور است، سرچشمه مىگیرد و ما توسط خون مسیح آرامش پیدا نخواهیم کرد مگراین که منشأ هرگناه را پیدا کنیم و رفتارمان را که باعث این گناه شده به وسیله توبه واقعى تغییر دهیم و البته این کارفروتنى لازم دارد.
نباید به زور خود را مجبور کنیم که چون مسیح فروتن باشیم، بلکه فقط باید در نورقدم بزنیم و اجازه بدهیم خدا هرگناهى را که درقلب ما وجود دارد نشان دهد. دراین موقع خواهیم دید که خداوند ازما انتظار دارد درمواردى توبه کنیم و تسلیم شویم که براى ما گران مىشود و مىفهمیم که حتى به چیزهایى که به نظرما کوچک و ناچیز است توجه دارد. ولى همین چیزهاى کوچک به قدرى مهم هستند که اصلاح آنها غالبا آسان نیست. ممکن است خداوند ازما بخواهد که نزد کسى به خطاى خود اعتراف کنیم و یا ازاو معذرت بخواهیم و یا این که اشتباهى را که مرتکب شدهایم جبران نماییم (متى ۵: ۲۳-۲۴). ممکن است که خداوند به ما نشان دهد که دریک موردى باید فروتن شویم و ازحق خود بگذریم.
عیسى همیشه ازحق خود صرف نظر مىکرد، آیا ما هم نباید مانند او عمل کنیم؟ ممکن است خداوند ازما بخواهد نزد کسى که نسبت به ما خطایى کرده برویم و معذرت بخواهیم که ازاو رنجیدهایم زیرا عیسى هم ازهیچ کس و هیچ چیزنرنجید، پس ما چه حقى داریم برنجیم؟ شاید خداوند به ما بگوید که لازم است با دوستانمان صمیمى و بىتکلف باشیم تا ما را آن طور که هستیم بشناسند و بتوانند با ما دوستى واقعى برقرارسازند. این کارها ممکن است براى ما توهینآمیز به نظر برسند؛ زیرا با رفتارمعمولى ما که توأم با غرور و خودپسندى است کاملا فرق دارد. با همین کارهاست که خواهیم فهمید خرد شدن واقعى چیست و درفروتنى بره شریک خواهیم شد. وقتى حاضرشدیم در هر امرى خدا را اطاعت کنیم، خون بره ما را ازهر گناهى پاک خواهد ساخت و درقدوسیت و پاکى با خداوند راه خواهیم رفت و صلح و آرامش الهى قلبهاى ما را لبریزخواهد ساخت.
مدیر سایت پاسخ در تاريخ فروردین ۱۹م, ۱۳۸۸ ۱۰:۱۸ ق.ظ:
با سلام و تشکر از شما دوست عزیز.
گویا مطلب را نخواندید. آنچه نوشتهاید ، مربوط به مقاله ” تصویر خدا در هنر مسیحی ” میشود نه اینجا.
به هر حال از زحمت شما تشکر میکنم.
midoonid farghe kesani ke adamkosh va khod ra masihi midoonestand ba moslmanani ke adamkoshi kardand chiye?
hameye kesani ke jenayat kardand va khodeshoon ro masihi doonestand kesani boodand ke khalafe enjil va ahkame enjil amal kardand
chon isaye masih farmood ke har kas be gooneye raste to sili zanad goneye chap ra niz be soye ou begardan pas yek pairove vagheyi masih nemitoone jenayatkar bashe
ama tanha yek mosalmane vagheyi mitoone adamkosh bashe chon ke adamkoshi az ghavanine ghorane
va khode mohamad in dastoor ro dadeh va eslam ham be zoore shamshir be iran va donya nefooz kard
ama omre eslam dar iran va jahan be payan resideh
va mardom az eslam motenafer shodeand
dar hich keshvare eslami shoma solh va aramesh nemibinid va dalile an idiologiye eslame ke por az khoshoonate
man ghablan mosalman boodam va yek rooz ghalbam ro be isaye masihe sepordam masih man ro az bimarim shafa dad va az oun rooz ta alan mohabat be jaye nefrat dar ghalbam hast va khodavand isa ra be khatere mohabatesh shokrgozaram
مدیر سایت پاسخ در تاريخ فروردین ۱۹م, ۱۳۸۸ ۱۱:۴۶ ق.ظ:
با سلام به شما دوست عزیز
۱) بنده با این مطلب که برخی چه در مسیحیت و چه در اسلام اهل گناهند و گناه آنان را نباید به پای دین نوشت ، موافقم و شما را تایید میکنم. ولی این با مطلبی که در مقاله آوردم متفاوت است. بنده میگویم پاپ که که از نظر شما عصمت دارد و باید با جنایت و ظلم مخالف باشد ، چرا در جنایات مختلف بشری که در جهان رخ میدهد دم بر نمیاورد؟ لذا این باعث میشود که این جنایت ها به پای دین مسیحیت تمام شود نه مسیحیان گناهکار.
۲) در مورد مطلب دوم شما عرض میکنم که خیر . از قوانین قرآن ادمکشی نیست. این ادعای شما نشانگر این است که یا نمیدانید آدمکشی چیست یا این که قرآن نخواندهاید. اگر قرآن بحث قصاص را مطرح میکند ، به این دلیل است که از عقلایی ترین قوانین عالم است. قرآن میگوید اگر کسی خواست به جان تو تجاوز کند ، تو باید دفاع کنی و در این راه اگر کشته شدی شهید محسوب میشود و اگر کشتی ، گناهی بر تو نیست. اما در مسیحیت همان طور که شما خودتان هم اذعان کردهاید اگر کسی خواست تو را بکشد ، تو اگر از خودت دفاع کنی ، ادم بدی هستی. چرا که اگر او به گونه راستت سیلی زد باید گونه چپ را جلو بیاوری. البته این یک روی سکه است. روی دیگر سکه این است که شخصی که به ظلم دارد به طرف مقابل تجاوز میکند در هر صورت حق دارد و تو اجازه نداری به او چیزی بگویی. و مسلم است که این از اندیشههای کجی است که در مسیحیت راه یافته است. دقیقا به دلیل همین اندیشه نادرست است که در مسیحیت ظلم و تجاوز فراوان است.
۳) ادعا فرمودید اسلام به زور شمشیر گسترش یافته. لطفا مقاله فوق را به دقت بخوانید ، دیدگاهتان عوض خواهد شد. در این باره مستندات تاریخیای نیز دارم که به زودی ارائه خواهم کرد.
۴) فرمودید قبلا مسلمان بودهاید. از میزان آگاهی شما به اسلام به راحتی میتوان حدس زد که شما قبلا چه دینی داشتهاید و برای ما هم مهم نیست که مسلمان بودهاید یا مسیحی. آنچه مهم است این است که خداوند از نهان و آشکار آگاه است و او نیز داوری است که هرگز فریب نمیخورد.
عیسی مسیح زندگی من رو عوض کرد در ابتدا فکر می کردم که مسیحییت هم یک مذهب خشک مثل بقیه ادیان
اما از روزی که به عیسی مسیح ایمان آوردم زندگیم کاملا تغییر کرده و آرامش خدا سر تا سر وجودم را گرفته
و خدا را پدر آسمانی خودم میدونم.
مدیر سایت پاسخ در تاريخ فروردین ۱۹م, ۱۳۸۸ ۱۰:۵۱ ق.ظ:
با سلام به شما دوست عزیز
۱٫ تعریف شما از مذهب خشک و مذهب تر چیست؟
۲٫ منظور شما از آرامش چیست؟ گاهی افرادی هستند که آرامش خود را در رهایی از دستورات الهی میدانند. مثلا اگر دوست ندارند روزه بگیرند یا نماز بگیرند ، عقیده خود را عوض میکنند ، تا بدون وجدان درد و با خیال راحت تنبلی کنند. این گونه افراد خیال میکنند به آرامش رسیدهاند. نباید تصور کنیم اگر خودمان را فریب دادیم ، خدا هم فریب خورده است. بعد از مرگ و در دادگاه الهی وضعیت به گونهای دیگر رقم خواهد خورد که امیدوارم خداوند رحم نماید.
خداوند میفرماید که تمام گناهان را میبخشد مگر گناه شرک را .
۳٫ خداوند در اسلام نه تنها پدر آسمانی بلکه پدر زمینی و منشا تمام آفریدههاست و حضوری آگاهانه و سرشارتر از مسیح علیه السلام در تمام مخلوقات دارد .
امیدوارم همه ی انسان ها به راه حق هدایت بشند .. و گناه نکنند حالا هر دینی .. خدا در قرآن می فرماید در دین اجباری نیست … به قول حضرت امام حسین (ع) اگر دین ندارید .. حد اقل آزاده باشید …….. به امید ظهور امام زمان (عج) و خاموش شدن ظلم و ستم در سرتاسر جهان ………….
اگر عیسی مسیح کاری می کرد که از دماغ کسی خون می امد تمام حرف های شما قبول ولی حداقل نام چند جنگ را می دانم که حضرت محمد در آن ها شرکت کرده پس اساس کار او با جنگ بوده . آیا در زمان مسیح ظلم نبوده ؟ پس باید جنگ می کرد؟ در زمان حیات مسیح پیروان او بسیار کم بودند در حالی که بعد از عروج به اسمان به طور فوق العاده ای مسیحیت رشد کرد . ایا نیاز به جنگ داشتند ؟ تمام جنگ های صلیبی بر خلاف مسیحیت بوده و آنها با مسلمانان مثل خودشان برخورد کردند که من اصلا تایید نمی کنم ولی خودتان هم می بینید که جنگ چقدر چیز کثیفی است . اگر جنگهای صلیبی به نفع مسیحیان نبود باز هم چنین می گفتید؟ گرچه من اصلا این جنگ ها را تایید نمی کنم .
در مورد جنگهای اخیر ایا هر کس مسلمان نبود مسیحی است ؟ هیچ مسیحی واقعی و معتقد کوچکترین ادم کشی نمی کند . مگر همه نظامیان شرکت کننده در جنگ مسیحیند ؟
در مورد پاپ هم بهتر است بگویم او هم یک انسان مثل من و شماست و ممکن است اشتباه کند و سخنان او به معنی مسیحیت نیست .
مدیر سایت پاسخ در تاريخ تیر ۱۷م, ۱۳۸۸ ۹:۴۸ ب.ظ:
با درود
اشکال کار شما دوست خوبم همین است. البته این اشکال به شما هم بر نمی گردد . مربوط به تاریخ کلیساست که طی قرن ها شخصیتی رنگارنگ و متفاوت از مسیح علیه السلام ساخت. زمانی به نام همان حضرت مسیح علیه السلام که از دماغ حتی یک نفر هم خون نیاورد ، جنگ های صلیبی را در دنیا به راه انداخت و به جای خون از دماغ یک نفر ، دریاهای خون از انسان های بیگناه جاری ساخت. جنگ هایی که در طول دویست سال بیش از یک میلیون نفر را به خاک و خون کشید.
«روبرت» راهب مسیحی، درباره جنایات صلیبیان در شهر«مارا»،که خود به چشم دیده است، چنین مینویسد: سپاهیان ما درگذرها و میدانها و پشت بامها در گشت و حرکت بودند و مانند شیر مادهای که تولهاش را ربودهاند، از قتل عام لذّت میبردند. کودکان را پاره پاره میکردند و جوان و پیر را در یک ردیف از دم شمشیر می گذرانیدند و هیچ کس را باقی نمی گذاشتند و برای این که به کار خویش شتاب دهند، چندین نفر را با یک ریسمان به دار میآویختند. من از دیدن این کارها در شگفت بودم که این جماعت با این که شمارشان بسی بیشتر است و بسیاری از آنان مسلحاند، چرا بدون هیچ دفاعی، جان خود را در کف گذاشته، به قربانگاه حاضر میشوند. سپاهیان ما هر چه را مییافتند، بیدرنگ میربودند، شکم مردگاه را میدریدند و پول و جواهراتشان را از لباسهایشان بیرون میآوردند. امان از حرص و طمع! در کوچههای شهر نهرهای خون جاری بود و از چهار سو، لاشههای کشتگان روی هم انباشته و سربازان روی آنها میگذشتند. سرانجام «بوآمون» تمام کسانی را که در صحن قصر گرد آورده بود، احضار کرد و زنان و مردان پیر و بیمار را از دم شمشیر گذرانید و دیگران را، که جوان و توانمند بودند، برای فروش به بازار انطاکیه فرستاد. این قتل عام در روز یکشنبه، دوازدهم دسامبر روی داد، ولی چون تمام آنان را نمیتوانستند در یک روز بکشند، ناچار باقیمانده را روز دوم به قتل رسانیدند.
امروز هم که خودتان شاهدید سربازان مسیحی چه جنایاتی بر سر مردم مظلوم افغانستان و عراق و پاکستان می آورند. اختصاص به مسلمانان هم ندارد. ویتنام را به خاطر بیاورید. مهاجمان همه مسیحی بودند.
از این گونه حرف ها و حتی تصاویر زیاد برای مطرح کردن دارم ولی نمی خواهم در این باره چیزی بگویم چون حساب یک مسیحی جنایتکار را از یک مسیحی واقعی جدا می دانم. آنچه را که درک آن برای شما عزیز دلم دشوار است این است که بدانید کلیسا بعد از جنگ های صلیبی و تصویر دهشتناکی که از خود در خاطره ها به یادگار گذاشت ، اکنون در جهت مخالفش بر آمده و داعیه مهربانی و پرهیز از خشونت دارد و اصطلاحا از این سوی بام فرو افتاده است.
دوست گل من
نه باید آن چنان خشونت کرد که بیش از یک میلیون نفر به سادگی کشته شوند و نه باید آنچنان مهر ورزید که دشمن جرات کند به خانه بیاید و جان و مال و ناموست را به خطر بیاندازد. اسلام دینی است که راه میانه را برگزیده. اسلام به همان اندازه که ظالم را مقصر می داند ، مظلوم توانمند را هم مقصر می داند.
چرا که باید در برابر ظلم بایستد . اگر نایستد ظالم پرور خواهد شد. به دلیل رواج همین ایده در دنیای مسیحیت است که در کشورهای مسیحی غربی ظالمان نیز زیادند. کاری به ارتباط با اسلام ندارم. نسبت به خودشان می گویم. این روحیه ظالم پروری در جامعه مسیحیان از خودشان ظالم می رویاند و بر سر خودشان خرابشان می کند. و این مایه رنج من است.
فرمودید مسیحیت بعد از عروج مسیح فوق العاده رشد کرد. خیر دوست عزیز. مثل این که با تاریخ صدر مسیحیت آشنایی کافی ندارید. توصیه می کنم در این باره مطالعه بیشتری کنید. این پاسخ گنجایش تفصیل ندارد ولی برای این که بدانید چه چیزی موجب رشد فوق العاده مسیحیت شد ، اینجا را بخوانید (http://www.rahenejat.net/%D9%85%D8%B3%D9%8A%D8%AD%D9%8A%D8%AA-christianity/151) تا بفهمید که همان زور شمشیر مسیحیت را به کرسی نشاند و پیروان مسیح علیه السلام در زمان ایشان تا سال ۳۰۰ میلادی در همان رم و اطراف آن بودند و آوازه جهانی نداشتند. اما در سال ۳۱۳ کنستانتین بود که برای بسط امپراطوری خود از ابزار مسیحیت سود جست. تاریخ آن را بخوانید.
دوست نازنینم
جنگ کثیف است اما وقتی این جنس پلشت بخواهد شما را آلوده کند، شما چکار می کنید؟ آلوده می شوید؟ یا با آن مقابله می کنید؟ اسلام می گوید مقابله کنید. و اسم دکترین مقابله با جنگ را جهاد می گذارد .
دوست عزیزم
نظامیان شرکت کننده در جنگ بیشتر مسیحی هستند و در این شکی نیست که فرماندهانشان تماما مسیحی اند. و می دانید که فرماندهی نبرد مهمتر است تا انسان هایی که فقط اجیرند. تصاویر سربازان صلیبی عصر حاضر در حال مناجات و آیین های مسیحی در اینترنت فراوان است .
در مورد پاپ با نظر شما هم رایم . امیدوارم همه مسیحیان نیز بدین گونه معتقد باشند .
از حوصله شما برای این جواب نسبتا طولانی تشکر می کنم .
دوست گرامی اگر مسیحیت بلافاصله بعد از عروج مسیح رشد کرد با مخالفت های زیادی روبرو بود . اگر این چنین نبود چرا پطرس را مصلوب کردند ؟ چرا استیفان را سنگسار کردند ؟ چرا در انجیل در مورد جفا هایی که برای مسیحیان است پیشگویی شده است ؟ و چرا در مورد جفا های شهرهای مختلف نوشته شده ؟ تا قرن ۴ با مسیحیت شدیدا مقابله می شد . مساله بعدی در مورد سربازان مسیحی باید بدانید که هر کس نام خود را مسیحی گذاشت مگر مسیحی است ؟ هر کس نماز خواند مسلمان است ؟ این را باید مد نظر داشته باشیم که ادم کشی ضد مسیحیت است . در مورد جنگ هم شما می گویید باید دفاع کرد . خب جنگ یعنی چه کسی حمله می کند کسی دفاع . هیچ مسلمانی ظلم نکرده ؟ یا جنگ را شروع نکرده ؟ تفاوت اینجاست که مسلمان شرعا اجازه هم دارد که جهاد کند بکشد و … ولی مسیحی شرعا اجازه ندارد . کسی که مرتد است ریختن خونش مجاز است . یا کسی مثل سلمان رشدی که در مورد او فتوی داده شده و بقیه ماجرا که می دانید و بسیاری از مسیحیانی که ظاهرا قبلا مسلمان بودند . خلاصه در اسلام ریختن خون منع نشده است .حالا به هر دلیل . ما می گوییم مسیحیت ادامه یهودیت است و شما می گویید اسلام ادامه مسیحیت . در یهودیت ریختن خون و جنگ و جهاد و نجس و حرام و خیلی از قوانین که در اسلام هست وجود دارد . ولی مسیحیت متفاوت از یهودیت ریختن خون را بل کل منع کرده ، مسیح می گوید
اگر با شمشیر بکشی باشمشیر نیز کشته خواهی شد .
یا چند همسری و یا نجس و حرام در مسیحیت وجود ندارد . چطور بعد از اینکه اینها در مسیحیت از یهودیت به مرحله جدیدی وارد شده اند باز در اسلام تکرار شده .
با یک مثال برای شما توضیح می دهم .
سیستم عامل dos ابتدا امد سپس windows و بهد ورژن جدید باز هم dos بود . چون ۹۰% قوانین و شریعت اسلام و یهودیت یکی است . در صورتی که مسیحیت اصلا شریعت نیست .
من شرمنده شما هستم که هر مطلبی را در هر جا می نویسم ولی لا اقل در مورد اسلام هم زیاد می دانم در مورد یهودیت هم و د رمورد مسیحیت هم . و دوست دارم در مباحث شرکت کنم .
مدیر سایت پاسخ در تاريخ تیر ۲۰م, ۱۳۸۸ ۳:۱۱ ق.ظ:
در مورد این که برخی از شخصیت های برجسته مسیحی در صدر مسیحیت توسط یهودیان شهید شدند ، شکی نیست. صحبت در جهانی شدن مسیحیت است. صحبت در این است که مسیحیت در عهد کنسانتین به بعد به زور شمشیر جهانی شد .
با شما موافقم که باید حساب رفتار بد مسیحی گناهکار را از مسیحیت راستین جدا کرد. چنان که باید حساب رفتار بد مسلمان گناهکار را از اسلام راستین جدا کرد.
دوست گلم مباحث را قاطی نکنید. شروع جنگ با دفاع کردن خیلی فرق می کند. یک موقع شما مثل اسرائیل حمله می کنید و به خانه شخصی تجاوز می کنید و به زور منزل او را می گیرید و او را می کشید. این یک حکم دارد . تصور دومش هم این است که شما همان فلسطینی هستید که اگر نروید و از مرزتان دفاع نکنید چند روز دیگر همان اسرائیلی می آید و منزل شما را بر سرتان ویران می کند. شما حساب این دو تا را یکی می دانید؟ آیا شما ارزش رفتار کسی که به سوی شما چاقو می کشد تا شما را بکشد با ارزش رفتار خودتان که چاقو می کشید تا در برابر تجاوز وی از خودتان دفاع کنید یکی می دانید؟
اگر واقعا چنین باشد که بنده از این نظر با شما سخنی ندارم . وقتی اصلی عقلایی بدین روشنی برایتان پذیرفته نباشد دیگر چه انتظاری می توان داشت.
خوب حال دو تا دین را در کنار هم می گذاریم . یک دین می اید به شخصی که جان و ناموسش در خطر است اجازه دفاع می دهد و دین دیگر در این باره اجازه نمی دهد یا این که سکوت می کند. به نظر شما کدام دین کاملتر است ؟ (قضاوت با خوانندگان)
اما در مورد حکم ارتداد ، شما را به اینجا ارجاع می دهم
شما دوست عزیزم فرمودید در اسلام ریختن خون منع نشده است ، حالا به هر دلیل. مفهوم ضمنی این حالا به هر دلیل یعنی این که حتی اگر دلیل شما منطقی باشد هم نمی خواهم بپذیرم. و من برای چنین رویکرد غیر منصفانه ای متاسفم.
اما در مورد جمله ای که از مسیح علیه السلام نقل کردید : (اگر با شمشیر بکشی باشمشیر نیز کشته خواهی شد .) یک بار دیگر به این جمله دقت کنید. مسیح دارد به شخص متجاوز و شروع کننده حمله می گوید نه به کسی که وظیفه دارد از خودش دفاع کند. اتفاقا این در تایید حرف ماست .
علاوه بر این اصل این که در مسیحیت شریعت نسخ و باطل شده است را ما مسلمانان قبول نداریم و این را یکی از انحرافاتی می دانیم که در مسیحیت شکل گرفته است. این خود بحث مفصلی می طلبد که شما را به مقالات زیر ارجاع می دهم :
پولس و شریعت-۱
پولس و شریعت -۲
دشمن شما شرمنده باشد. من از این که شما به دقت این مباحث را مطالعه می کنید و در گفتگو شرکت می کنید ، بسیار از شما متشکرم و دعا می کنم نور خداوند بر دل هر دوی ما بتابد و هر دو به مسیر حقیقت رهنمون شویم.
تشکر می کنم که این بار حذفم نکردین . بالاخره مسیحیت تحریف شده یا نه ؟
اصلاً ماهیت مسیحیت چیست ؟ دوست گرامی تفاوت ما در این است که داریم به اسلام از دید مسیحیت نگاه می کنیم و کاملا غیر منطقی جلوه می دهد و به مسیحیت از دید اسلام . متاسفانه باید بگویم اسلام و مسیحیت کاملا در تضاد هم هستند . در مسیحیت ما با مسیح و خدا کار داریم در اسلام با قوانین اسلامی . نمگویم اسلام با خدا کار ندارد . مسیحیت با شخص و رابطه او با خدا کار دارد . هر مسیحی که زندگیش عوض شده و تولد نو دارد نمی گوید مسیحیت این کار را کرده بلکه می گوید مسیح این کار را کرده و شهادت از کار خدا می دهد .مسیح زنده است و این را هر مسلمانی هم تایید می کند . چرا تولد ، زندگی ، معجزات و حتی پایان بدون مرگ مسیح عجیب و مانند انسانها نیست ؟ علت اینکه مسیح ازدواج نکرد چه بود ؟ از اینکه از پدر و مادری انسانی متولد نشد چه ؟ از اینکه نمرد چه ؟ خلاصه به نظرم کمی جای تامل دارد . شخصی را تصور کنید که در حال غرق شدن است . آیا کتاب آموزش شنا برای او کاری می کند ؟ انسانی که خود را در گناه می بیند و نمی تواند از گناه آزاد شود دیگر شریعت برای او کاری نمی کند هیچ بیشتر اورا محکوم می کند . پس شریعت برای این است که نشان دهد بشر نمی تواند با تلاش های انسانی خود به خدا برسد .ولی مسیح خداوندیست که خود برای مخلوق وارد عمل شد و مانند نجات غریق حاظر شد تا اورا از گناه نجات دهد .و با روح القدس قدرت حفظ شریعت را به او می دهد . شخص در حال غرق شدن به نجات غریق نیاز دارد نه کتاب آموزش شنا . ما انسانها در گناه متولد شده ایم .و روزی که خود را می شناسیم می بینیم که نمی توانیم از گناهانمان آزاد شویم و در این زمان است که احتیاج به کسی داریم تا ما را از گناه حفظ کند . البته قبل از آن ما با خدا حساب و کتابی داریم یعنی گناهان گذشته که باید بخشیده شوند و کفاره آنها را مسیح بر خود گرفته تا ما به خاطر گناهان گذشته خود به غقوبت آنها گرفتار نشویم .خدا یک گناه را هم نمی پذیرد اگر می پذیرفت چرا آدم را بخاطر یک گناه از حضور خود دور کرد . خدا گناه را بی سزا نمی گذراد و الکی هم نمی بخشد اگر می بخشید چرا از یک گناه آدم چشم پوشی نکرد ؟ پس هر گناهی کفاره ای دارد . و مسیح کفاره گناهان تمامی بشر را بر خود گرفت .
مدیر سایت پاسخ در تاريخ تیر ۲۰م, ۱۳۸۸ ۹:۵۴ ب.ظ:
۱ . دوست عزیزم درباره حذف به گونه ای صحبت می کنید که گویا بنده از نظرات شما ناراحتم و چیزی از آن را حذف کرده ام. این در حالی است که حتی یک نظر را هم از شما حذف نکردم. خواهشا به گونه ای بنویسید که صداقت در آن حاکم باشد.
۲٫ بالاخره مسیحیت تحریف شده یا نه؟ برخی از قسمت های آن تحریف شده است و برخی خیر.
۳٫ (دوست گرامی تفاوت ما در این است که داریم به اسلام از دید مسیحیت نگاه می کنیم و کاملا غیر منطقی جلوه می دهد و به مسیحیت از دید اسلام) . خیر این گونه نیست. در صورتی فرمایش شما صحیح می بود که بنده با استفاده از آیات قرآن بخواهم از کتاب مقدس سخن بگویم. این در حالی است که هر مطلبی درباره کتاب مقدس و مسیحیت آورده ام از خود کتاب مقدس و مسیحیت مستنداتی را ذکر کرده ام. اگر از آیات قرآن هم مطلبی ذکر شده تنها برای مقایسه بوده نه خدشه بر مسیحیت. به عنوان مثال در بحث حرکت زمین ، کتاب مقدس جداگانه بررسی شده قرآن هم جدا و سپس با یکدیگر مقایسه شده اند. این طور نبوده که با قرآن کتاب مقدس تفسیر شود. اتفاقا جالب این است که شما از این روشی که آن را به بنده نسبت می دهید استفاده کرده اید. به عنوان مثال برای اثبات عدم تحریف کتاب مقدس به قرآن استناد می کنید در حالی که باید از خود کتاب مقدس دلیل بیاورید و تناقضات آن را پاسخ بدهید .
۴٫ (متاسفانه باید بگویم اسلام و مسیحیت کاملا در تضاد هم هستند . در مسیحیت ما با مسیح و خدا کار داریم در اسلام با قوانین اسلامی .) . مباحث را با هم آمیخته کرده اید دوست عزیزم. بحث خدا یک مبحث کلامی است که در الهیات شناسی بررسی می شود. بحث مسیح بحثی است که در مسیحیت با همان الهیات شناسی بررسی می شود و در اسلام تحت عنوان نبوت و پیامبر شناسی. بحث قوانین هم هم در مسیحیت و هم در اسلام تحت عنوان شریعت بررسی می شود. شریعت این گونه نیست که در مسیحیت هرگز وجود نداشته باشد که نقصی برای اسلام باشد. به عنوان مثال نظر شما نسبت به ده فرمان چیست؟ آیا آن را نسخ شده می دانید؟ چرا برای ازدواج آیین خاصی دارید؟ این ها همه تحت عنوان شریعت بحث می شوند. بنا بر این الهیات اسلام را باید با الاهیات مسیحیت مقایسه کرد و شریعت را با شریعت و …. . با توجه به این نکته ای که عرض کردم اسلام و مسیحیت در برخی از جنبه ها با هم در تضادند و در برخی خیر.
۵٫ در مورد تفاوت مسیح نسبت به سایر انسان ها ما معتقدیم که این دلیلی بر الوهیت مسیح علیه السلام نمی شود. چرا که اشخاص دیگری هم بودند که کارهای شگفت انگیزتر از کارهای مسیح را نیز انجام می دادند که در کتاب مقدس هم آمده است . اگر کرامت و معجزه داشتن دلیل بر خدا بودن است ، افرادی هستند که می بایست خداتر از مسیح باشند . توفیق شد در این مورد مطلبی را بعدها درج خواهم کرد.
۶٫ هر چند سایر مباحثی که مطرح شده هم ربطی به مقاله ای که در آن نظر دادید ندارد ولی از آنجا که بحث شریعت بسیار مفصل است ، ترجیح می دهم موارد آن را در محل مقتضی با شما کند و کاو کنم.
۷ . سایر مباحث هم همین طور ربطی به این مبحث ندارد.
التماس من از شما دوست عزیزم این است که در هر بحثی فقط در مورد خاص آن موضوع بنویسید. اگر این روال که می گویم را پی نگیرید مجبور می شوم که مطالب بی ارتباط با موضوع را در نظرات شما ویرایش کنم. باز هم از شما بابت مشارکت در بحث ها تشکر می کنم.
باز از شما دوست خوبم تقاضا می کنم که در این پست فقط از موضوع اسلام دین شمشیر است یا مسیحیت بنویسید. متشکرم.
این چیزی که در بالانوشتم تقریبا چیزی بود که انجیل می رساند . البته بصورت مختصر توضیح دادم .من از شناختی که از اسلام و مسلمانان دارم هیچ یک از آنها اطمینان بر رفتن به بهشت ندارند . و در انتظار اینند که اگر خدا بخواهد و کارهای خوبشان زیاد باشد و نماز هایشان را خوانده باشند و روزه گرفته باشند و خمس و ذکات داده باشند و اگر به حج هم رفته باشند که فبها و کلی کارهای دیگر مثل دعای کمیل و عذاداری برای امام حسین و . . . و صدقه و نذری و از این قبیل کارها هم داشته باشند همه امتیاز محسوب می شود که شاید خدا رحم نموده گناهان را ببخشد و به بهشت ببرد و یعنی باید کلی امتیاز جمع کند و هر چیزی و کاری مقداری ثواب محسوب می شود . یعنی ثواب عذاداری برای امام حسین بیشتر از ثواب بسیاری از چیزهاست بالاخره هر کدام از کارها امتیازی دراد. حالا باید انسان سعی کند کمتر گناه کند بیشتر کارهای ثواب کند . چون کارهای ثواب اثر گناهان را می شورد و باعث پاک شدن آنها می شود پس هر چقدر کمتر گناه کنیم امتیاز مثبت بیشتری باقی خواهد ماند . یعنی در آخر بدها را از خوبها کم خواهند کرد و اگر خوبی ماند در نتیجه بهشت .
البته عواملی زیادی هست و تبصره های زیادی برای گناهان و ثواب ها در اسلم هست .
این هم تقریبا چیزی است که اسلام می گوید .
با تشکر فراوان
مدیر سایت پاسخ در تاريخ تیر ۲۰م, ۱۳۸۸ ۱۰:۲۹ ب.ظ:
دوست گلم
هیچ یک از این مباحثی که گفتید ربطی به پاسخ این سوال نداشت که اسلام دین شمشیر است یا مسیحیت. نوعی مغالطه وجود دارد با عنوان مغالطه عوض کردن موضوع بحث یا مغالطه ماهی دودی (The Red herring) . بنده می دانم که شما به دنبال مغالطه کردن نیستید و به طور ناخواسته در این پست چندین بار دچار این مغالطه شده اید. بر اساس این مغالطه موضوع با طرح نکات و موضوعات بی ربط به بی راهه کشانده می شود تا اثر سوال و بحث اصلی خنثی شود.
با درود بر تمامی افرادی که با عقل خود درست می اندیشند نه آنکه اندیشه خود را درست پندارند.
در یک کلام به همه عزیزان بگویم که تعصب داشتن در هر مساله ای
(مخصوصا مذهب) نه باعث آرامش روان فرد میشود و نه پیشرفتی در زندگی فرد از هر نظر ایجاد میکند .و این مساله کاملا آشکار بوده و همچنان هم آشکار است که افرادی که به یک مذهب و افرادی که در آن مذهب پیامبر خوانده شده اند تعصب میورزند و برای رسیدن به خواسته های خود از آن پیامبر یاد میکنند , بسیار کم از خالق آن پیامبر یاد میکنند و با تعصب شدید آن پیامبر را میپرستند!! و خود را پاک و منزه میپندارند و “در باطن عمل خویش” به هیچوجه خالق تمام هستی را که از هر موجودی والاتر است را در نظر نمیگیرند و فقط با نام ادیان و پیامبران آن ادیان به بحث و مجادله با یکدیگر میپردازند و در این میان خداوند را که از (همه مخلوقات)
بالاتر است را بگونه ای فراموش کرده اند . واقعا که چه بحثهای به ظاهر عرفانی با یکدیگر میکنند . من به شخصه در زندگی شخصیم فقط به یک حقیقت رسیده ام که تنها خداوند را میپرستم که هیچ مذهبی با هر نوع تفکری نمیتوتند در مورد آن مجادله داشته باشد و میتوانم این را به جرات بگویم که به آرامش کامل رسیده ام زیرا به غیر از خداوند به هیچ مذهبی فکر نمیکنم که بخواهم روان خود را درگیر آن مذهب کنم بلکه فقط و فقط آفریدگار کل هستی را حامی و راهنمای خود میدانم نه مخلوقات او را , و به زندگی خود زیبا مینگرم چون خداوند را زیبا میبینم و با افرادی که مخلوقات خداوند را راهنمای خود میدانند هیچگاه بحث نمیکنم زیرا خود این افراد هنوز نتوانسته اند به وجود آرامش مطلق (که خداوند است و نه مخلوقات او ) در زندگی خود پی ببرند .
سید محمد رضا طباطبایی پاسخ در تاريخ شهریور ۳۱م, ۱۳۸۸ ۱۲:۰۲ ب.ظ:
دوست عزیزم
آفرین بر شما که به خداوند معتقدید و درود بر شما که عاشقانه وی را می پرستید.
اما دوست گلم باید در نظر داشته باشی که خداوند برای ارتباط با ما انسان ها فرستادگانی دارد که باید با روشی صحیح آنان را بشناسیم و به دستوراتی که از طرف خداوند آورده اند عمل کنیم. و گرنه دچار گمراهی خواهیم شد. خدا خودش باید به ما بگوید که از کدام مسیر زودتر به او می رسیم. برخی از مسیرها ممکن است ما را به سمت دوزخ راهنمایی کنند . باید کسی باشد که این مسیرها را به ما نشان بدهد .
جناب طباطبائی سلام
سوالی از شما دارم.آیا اهالی چچن مسلمان بودند؟ اگر بودند پس غیرت حاکمان جمهوری اسلامی ایران همچون سینه چاکیها برای لبنان و غزه به کجا رفته بود .
لطفا پاسخ دهید.با تشکر
سید محمد رضا طباطبایی پاسخ در تاريخ آذر ۲۶م, ۱۳۸۸ ۱۲:۱۰ ب.ظ:
قطعا هر جا که جنایتی صورت بگیرد فرقی نمی کند که علیه مسلمان باشد یا مسیحی یا زرتشتی و … به طور کلی هر جا که ظالمی به شخصی ظلم کند و دیگران سکوت کنند ، اشتباه کرده اند. اما شما دوست عزیزم این مطلب را برای این مطرح کرده اید که فرافکنی کنید و بگویید شما هم بله.
اما دوست گلم
اگر دولت های اسلامی از ده موردی که باید محکوم کنند در دو سه مورد اشتباه کنند و سکوت کنند ، رهبران مذهبی مسیحی کلا سکوت می کنند و حتی اگر در غزه کشتاری صورت بگیرد در تایید ظالم به اسرائیل می روند و ظالم را مورد تشویق قرار می دهند.
خون سرد باش دوست من!
این درست نیست که شما نوشته نمودید که اسلام دین شمشیر است یا مسیحیت من میگویم هر دو مقدس هستند حضرت عسیی مسیح و حضرت محمد ص هر دو برای نجات بشریت از جانب خداوند فرستاده و برگزیده شده اند احکام هر دو دین چون یک هدف رجوع به سوی یک الله میباشد و هدایت کننده راه حق است اما اشتباه را این افراد جامعه با استفاده از اصول و عقاید وسیله میسازند همه ما بشر همه ما مخلوق یک خالق هست کننده هستیم بیایید به کسی ضرر نرسانیم بیایید یکجا برادرانه و خواهرانه زندگی نمائیم به امید آن روزی که در دنیا لحضه بی اتفاقی وجود نداشته باشد.
هوشنگ شیوا
سید محمد رضا طباطبایی پاسخ در تاريخ دی ۷م, ۱۳۸۸ ۱:۱۶ ب.ظ:
دوست گلم ، خوش آمدید. آفرین بر اندیشه خوب شما. من هم همین مطلبی را که شما فرمودید ، مورد تاکید قرار داده ام. مطلب را تا انتها بخوانید متوجه می شوید .
tamame donya az shoma motnafer khhand shod zira shoma peyrove man mibashid .
baraye hami ast ke mosalmanan say darand ke began enjil tahrif shode ya miayan masihyat ro ba eslam moghayese konan .
سید محمد رضا طباطبایی پاسخ در تاريخ بهمن ۲۴م, ۱۳۸۸ ۷:۰۸ ب.ظ:
من منظور شما رو متوجه نشدم ؟!
masih gofte harkasi ke ba man nabashe pas bar zede mane…pas shoma zede masihin pa nagoo asheghe masihi…
سید محمد رضا طباطبایی پاسخ در تاريخ بهمن ۲۴م, ۱۳۸۸ ۷:۱۵ ب.ظ:
این را مسیح کجا فرموده است؟
javab nadasht…midoonestam…hich kasi dar barabare harfhaye manteghi javabi baraye goftan nadare
سید محمد رضا طباطبایی پاسخ در تاريخ بهمن ۲۴م, ۱۳۸۸ ۹:۳۹ ب.ظ:
؟
منظورتون از جواب نداشت ، جواب کدوم یک از پیام های شماست. یکی از نظرات شما بسیار گنگ و نامفهوم بود. ممنون می شوم اگر کمی بیشتر و راحت تر بیان کنید .
عالی بود
نمیدانم چرا این مسیحیان نمیدانند که اگر قانونی در دینشان به نام حکومت دینی و همچنین قوانینی برای کنترل افراد در جامعه مانند قصاص وجود داشت این همه قتل و غارت انجام نمیدادند.جالب است که ما در عکسهای حمله به عراق و افغانستان تصاویر سربازانی را میبینیم که در حال خواندن انجیل هستند و کوچکترین عذاب وجدانی از بابت کشتار مردم بیگناه ندارند.عیب و ایراد بزرگ مسیحیت همین است که نمیتواند مردم جامعه را کنترل کند و هیچگونه قانونی نیز از این بابت ندارد.
pak kardane comment kare ghalatie azizam.kare ye mosalmoone vaghie man shenidam doroste valy eshteba shenidam
سید محمد رضا طباطبایی پاسخ در تاريخ بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸ ۴:۴۰ ب.ظ:
منظور شما رو متوجه نشدم؟!
حضرت محمد مکه را بدون خونریزی فتح کرد و روز فتح مکه روز بخشش بود نه روز انتقام (قابل توجه کسانی که میگویند اسلام با شمشیر گسترش یافته) و همین مسلمانان باعث شدند اروپای قرون وسطایی از توحش خویش خارج شود ولی نباید کارهای مسلمانان بعد محمد ص یا مسیحیان بعد مسیح ع به محمد ص یا مسیح ع نسبت داده شود چون درطول تاریخ از دین سواستفاده کردند و به نام دین کارهای اشتباه خود را موجه نشان میدادند
برای مثال خلیفه های مسلمانان جانشینان به حق محمد ص نبودند که کارهای انها را به اسلام ربط داد یا حق
در نام عیسی مسیح برای شما دعا میکنم تا عیسی مسیح را بشناسید و بدانید که ندانسته او را رد می کنید .. آیا یک انسان می تواند مثل او بالا رود .. زاده شود پاک زندگی کند و در خداوند باشد شفا دهد …
سید محمد رضا طباطبایی پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲م, ۱۳۸۸ ۲:۰۸ ق.ظ:
با سلام به شما دوست عزیزم .
پاسخ سوالات شما کاملا مثبت است .
در همان کتاب مقدس افرادی هستند که مرده زنده کردند . بالا رفتند ، پاک زندگی کردند و شفا دادند و … اما خود کتاب مقدس هرگز نگفت که آنها خدا هستند. دوست دارم که شما دوست گلم در مورد این شخصیت های تحقیقاتی داشته باشید .
این ترم بالاخره دلمو به دریا زدم و زبان تخصصی دو واحدی رو بایکی از اساتید برداشتم .
اینکه استاد منبعی رو تدریس می کنه که شصت سال پیش هم تدریس می کرده ! بماند (و جالب تر اینکه خودش هم با افتخار میگه که این جزوه خیییییلی قدیمیه و سالهاست که داره تدریس میشه !)
اینکه استاد منبعی رو تدریس می کنه که بیشتر بر مبنای فقه اهل سنت نوشته شده بماند! توی شیعه بودن خودمون کمک مون نمی کنند اون وقت فقه اهل سنت رو هم تدریس می کنند !
اینکه استاد منبعی رو معرفی کرده که اونا (غربی ها )برای ما (شیعیان )فقه نوشتند ……دیگه واقعا قابل بخشش نیست .قابل گذشتن نیست
اینکه اولین بخش جزوه درباره ی جهاده وچه جهادی ؟ گسترش همون تفکر “اسلام شمشیری _اسلام زور “است
اینکه اولین جمله ی جزوه :
holy war :the spread of islam by arms is a religious duty upon muslims in general !
اینه دیگه اصلا قابل گذشت نیست .
اسلحه اش ( arms)کشته منو ! گسترش اسلام با اسلحه ؟ یا دفاع اسلامی در مقابل هجوم بقیه ؟
خدا ازشون نگذره که انقدر فهم ندارن که چی به دانشجو شون یاد بدن ! تو زمین خودمون با قواعد دشمن بازی می کنن . با چیز هایی که اونا برای ما ساختن دارن زندگی می کنن نه اون چیزی که هستیم .
تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل .
و این جزوه پر است از اشکالات محتوایی . علاوه بر اینکه مسایلی از شبهات امروز دنیا رو مطرح نمی کنن و جواب نمی دن بیشتر ذهن جووونا رو خراب می کنن نامردای غافل جاهل !بعضی از اساتید !
سید محمد رضا طباطبایی پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸م, ۱۳۸۸ ۱۱:۴۳ ق.ظ:
به مساله بسیار بسیار مهمی اشاره کردید و خیلی از آن متاثر شدم ! اما خدا را شکر با وجود دانشجویان فهیم و با اطلاعی مانند شما بسیاری از این مسائل قابل حل است. خوب است که با چند نفر دیگر از دوستانتان به مسئولان دانشگاه اعتراض کنید. فکر می کنیم اگر به نماینده نهاد رهبری در دانشگاه خودتان اعتراض کنید ، بهتر مساله قابل پیگیری باشد .
به استادتان پیشنهاد کنید که این کتاب را تدریس کند :
the doctrine of Jihad in Islam by davood elhami
ناشر این کتاب همون آستان قدس رضوی هستش و به تعداد زیاد و ارزون می تونین تهیه کنین .
ترجمه قوی و خوبی هم داره .
دین چیزیست بیخود و وسیله ایست برای سواستفاده کردن افرادی از احمقان .
خداوند به انسان عقل و شعور داده وانسان نیازمند به هیچ چیزی جز معبوده خود نیست که براش راه تعین کند چون عقل داردوبایدازان به بهترین نحو استغاده کند.
انسان خود باید برای خود قوانین بگذارد و با منطقش بدوخوب راازهم تشخیص دهدوزندگی وسرنوشتی برای خود رقم زند که هم باعث ارامش خود وهم ارامش دیگران باشد.
سید محمد رضا طباطبایی پاسخ در تاريخ فروردین ۵م, ۱۳۸۹ ۷:۲۳ ب.ظ:
انسان چقدر به جوانب وجودی خود آگاه است تا بتواند قوانینی را وضع کند؟
شما چقدر از بعد از مرگ خودت خبر داری تا بدانی کدام مسیر را باید بروی؟
این همه دانشمند هنوز در یک مساله کوچک خواب و مسائل پیچیده آن در مانده اند . چگونه میتوانند نسبت به مسائل مختلف بشر قانون بنویسند؟
اتفاقا همین که نباید از احمقان سو استفاده کرد را دین می گوید. دین می گوید شما در دایره قوانینی که می گویم در آیید تا اگر کسی خواست از یک احمق سوء استفاده کند ، مجازات شود .
خداوند با معجزاتش نشان داده که در چه مقامی قرار دارد
خداوند محبت جلال بر نامش
هدف همین است نجات
با سلام.
“اسلام دین شمشیر است یا مسیحت”
منظور کدام اسلام است ؟ اکر اسلام خدائی است دین صلح و دوستی است مظهر عشق و محبت پیوند دو نژاد در اسلام محمدی و ……
اکر منظور اسلام عربی است ( قومیگرائی و ملیگرائی) درست است دین شمشیر است پرچم عربستان را نگاه کنید.!! اسلام(دین) شمشیر
حال ببینیم قرآن محمدی چه میگوید.
سوره ال عمران ۱۹و۸۵
۱۹- دین نزد خدا اسلام است………
۸۵- کسی که جز اسلام را بعنوان دین بپذیرد از او پذیرفته نمی شود.
بنابر این دین نزد تمام پیام آوران اسلام است و (یهودیت – مسیحت – محمدی ) شاخه ای از اسلام است
و حضرت محمد(ص) اولین عربی است که به اسلام ایمان می آورد. انعام آیه ۱۴ و ۱۶۳ الزمر آیه ۱۱-۱۲
در رابطه با اسلام
کلمه اسلام از شهر اورشلیم (دارالسلام)گرفته شده (Urshalem). در زمان حضرت ابراهیم سفر پیدایش باب ۱۴ آیه ۱۸ملک صدیق و ملک سالیم نان و شراب بیرون آورد و او کاهن خدای تعالی بود.
کلمه اسلام در زبان عبری به معنی صلح (Peace) می باشد و آن تائید می شود با عبرائیان باب ۷ آیه ۲
سوره انعام آیه ۱۲۷
آنان راست خانه سلام(دارالسلام) نزد پرورگار خویش واوست دوست ایشان
بدانچه بودند می کردند
یونس ۲۵
وخدا می خواندشما را بسوی خانه سلام و هدایت کند هرکه را خواهد بسوی راهی راست
همانطور که می بینیم در زمان حضرت ابراهیم Urshalem در زمان حضرت عیسی Jerusalem در زمان حضرت محمد(ص) Mosalem و هر سه در کلمه سلام مشترک می باشند.
سوره حج آیه ۷۸
خداوند برای شما در دین بیچارگی قرار نداده است این آئین پدر شما ا براهیم است او شما را مسلمان نامیده است تا قبل از آن که این شریعت (منظور حضرت محمد) آمده باشد.
اورشلیم یا بیت المقدس
کنعانیها اولین گروه موحد در این منطقه بودند اند که در این سرزمین میزیسته اند و آنرا (اورسالم) نامیدند.اورسالم نامی ترکیبی از دو واژهی «اور» و «سالم» است.
«اور» کلمه ای سومری به معنای شهر است و در زبان عبری نیز اور را آتش،روشنایی و مقدس ترجمه کردهاند. این واژه را در کلماتی چون اورمیه (آب مقدس)، اورمزد (روشنمقدس) نیز میتوانیم مشاهده بکنیم. «سالم»نیز به مفهوم صلح،سلامتی و آرامش ذکر شده. ترکیب این دو واژه اورسالم را نتیجه میدهد که به معنای شهر سلامتی و صلح و آرامش است.
اورسالم نزد یهود به “یروشالایم” (יְרוּשָׁלַיִם) و فراعنه به “اوشامام” و یونان و روم به “هیروسولیما” و نزد غرب به “جروسالم”(Jerusalem) * (Holy land) شهرت یافت. مسلمین و اعراب آن را بیت المقدس (شهر قدس) نامیدند که همان ترجمهی اورسالم (مدینة السلام) است. این شهر در طول تاریخ نامهای دیگری چون ارین ئیل، ایلیا، بیت همیقداش، ایلیاکاپیتولینا را نیز به خود دیده است که در حال حاضر استعمال نمیشود.
خلاصه ای از مقاله آینده جهان اسلام. کدام اسلام؟ از وبلاک
mrmahdi.blogfa.com
با تشکر م-مهدی
حتما بخونید
“اسلام دین شمشیر است یا مسیحت”و چند موضوع دیگر با مثال!!
ای کاش همه یاد میگرفتن که دیگران را قضاوت یا داوری نکنند از هر مذهب ونژادی که باشیم
جنگی که به مسیحیان یا مسلمانان ارتباط می دهند یک جمله بی معنا است
من به عنوان یه میسحی هر چند عقایدم با مسلمانان فرق میکند ولی دیگران را خود به خود محکوم نمیکنم وقتی کلمه مسیحی را به کار میبریم یعنی تمام مسیحیان جهان و وقتی مسلمان را به کار می بریم یعنی همه مسلمانان جهان
من در خانواده مسیحیم اما خواهرم مسلمان نه من بر کسی شمشیر کشیدم
نه خواهرم از لحاظ کتاب اگر بخواهیم بررسی کنیم مثلا در افسسیان فصل ۶ آیه ۱۲ بدانید جنگ ما انسانها نیست انسانهایی که گوشت وخون دارند بلکه ما با موجودات نامرئی می جنگیم که بر دنیای نامرئی حکومت میکنند / منظور شیطان و افکار نا پاک ودمان هست که آنها را نمی توانیم ببینیم بعضی از سیاستمداران شاید خود را مسیحی جلوه بدهند آیا طبق این آیه عمل میکنند اگر خیر ! پس مسیحی نیستند یعنی پیرو مسیح نمی توانند باشند اگر طبق این آیه بگویند عمل میکنیم در رفتار آنها باید دقت کرد پس از لحاظ کتاب انجیل هر کسی را نباید مسیحی دانست. دوم اینکه هر چیزی را باید از ثمرهاش شناخت مثلا اگه کسی به من گفت پیامبرم باید من بسنجم آیا رفتارش با اون خدای مهربان تضاد نداشته باشد مثلا پیامبره بگوید خدا من مهربان اما خودش وسائل شکنجه و اسلحه و شمشیر و بمب داشته باشد درخت خوب را از میوهاش میشنایم پس تمام انسانها و کتابها و رفتار مردم را می توانیم از این شیوه های که گفتم بشناسید یعنی بسنجید آیا حرفش که خوب با عملش خوب جفت میشود آیا به نظر شما خدا -خدای مهربانی شاید بگویید بله اما از نظر کتاب انجیل مهربان و در عین حال سختگیر است رومیان ف ۱۱ آیه ۲۲
پس خدا شبیه پدر من می ماند که گاهی وقتها پسرش را توبیخ می کند که اگر زدی شیشه مردم را شکستی دعوات میکند که این کار را نکن وبعدش برای اینکه اشک زیاد نریزم منو دلداری میدهد وبا دستش منو نوازش میکند و تشویقم میکند که این اشتباه یا خطا یا به عبارتی از لحاظ روحانی گناه نکن
حالا خدای منم همینطور عمل میکند که او پدر منه و منم فرزندش یا پسرش وقتی اشتباه میکنم نمیگد می اندازمت تو جهنم میگه تو فرزند منی و فرزند هم از پدرش ضعیف تر است از لحظ روحانی پس با روح پاکش یعنی روح القدس منو نواز میکند
و راه درست زندگی کردن را به من می آموزد البته خدا به انسان یا فرزندانش حق انتخاب هم می هد آیا پدرت را دوست داری یا رفیق ناباب شیطان را اگر فرزند شیطان را انتخاب کرد خودش پیرو دوست بده میشد و حرف پدر یا خدا را قبول نمیکند یا به عبارتی هر شبانه روز فکرش و بدنش تو ی خونه شیطان است ولی باز پدر نمی تواند هلاکت پسرش را ببیند باز دنبالش میرود تا مقدماتی به وجود بیارد تا فکر و طرز زندگیشو عوض کند.
http://www.thegodforall@gmail.com
نکات دیگری هست که در فرصت بعدی ذکر می شود
اگر خواستید تا در مورد چگونه و چرا مسلمان و شیعه شوم یا چرا مسیحی بشوم
یا اصلا چرا مذهبی باشم توضیح میدهم اگر هم که نه مزاحم نمیشم
می دانید که مغول ها با تحریک پاپ به ایران حمله کردند و آن همه تجاوز به دختران باکره و خوش اندام، تجاوز به زنان و دختران ، تجاوز چند نفر به یک نفر ، تجاوز به دختران در خانه هایشان ،تجاوز به چند خواهر ، و غیره را رقم زدند حال اسلام دین شمشیر است یا مسیحیت جناب بندیکت؟!
جناب آقای طباطبائی . سلام و عرض ادب ما را پذیرا باشید
این مقاله شما با ذکر نامتان در وب سایت محاکمه منتشر شد .
امیدواریم شاهد مقالات دیگرتان در سایت محاکمه باشیم .
http://www.mohakeme.com/news-693.html
لطفا دوستان و بازدیدکنندگان سایت خود را از درج این مقاله در سایت محاکمه باخبر سازید.
با تشکر
بنظر من اصولا دین همراهشمشیر است چه یهودیت چه مسیحیت و چه اسلام چونکه میخواهند به زور ما را به بهشت ببرند ! باور کنید خیلیها بهشت یهود و مسیحیت و اسلام را قبول ندارند بزارین مردم آزاد باشند شما هم حرفتون بزنید نه به زوز شمشیر دینی !
سید محمد رضا طباطبایی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۲م, ۱۳۸۹ ۹:۰۷ ب.ظ:
دوست عزیز در اسلام کلید بهشت ، ایمان و عمل صالح است. کسی به زور شمشیر نخواسته دیگران را به بهشت ببرد اما قرآن کریم می فرماید وَمَن یَبْتَغِ غَیْرَ الإِسْلاَمِ دِیناً فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ [آل عمران : ۸۵]
قرآن در آیه ۸۲ سوره بقره می فرماید : « کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح انحام دادند یاران بهشتند و جاودانه در آن خواهند ماند . به این ترتیب قرآن پرده های اوهام گروهی از اهل کتاب و مقلدین آنها را در میان اثوام و ملل دیگر ، که تصور می کردند مسأله نجات و وردود در بهشت بر اساس یک سلسله روابط ، یا ضوابطی غیر از ایمان و عمل صالح است ، پاره می کند ، و انسانها را برای ساختن خویش در دو بعد « عقیده » و « عمل » بسیج می نماید .
بدیهی است رابطه « ایمان » و « عمل صالح » رابطه « درخت » و « میوه » است . یک درخت سالم ( از درختان میوه ) خالی از میوه نخواهد بود ، همچنین ایمان از عمل صالح جدا نخواهد شد .
دوست عزیز
به این نکته نیز توجه داشته باشید که به دفاع از خود ، به زور شمشیر بهشت بردن نمی گویند. نمونه واضح و اشکار آن غزه و کشتار های اسرائیل جنایتکار است. شما نمی توانید بگویید مسلمانان غزه می خواهند غاصبان اسرائیل را به زور مسلمان کنند و به بهشت ببرند لذا با آن ها جنگ می کنند! خیر . این گونه نیست.
حقیقتا ژرفای اسلام زور نیست. امیرالمومنین علی (ع) می فرمایند:
• اصل ایمان برای امر خداوند خوب تسلیم شدن است.( غررالحکم ، صفحه ۹۱)
• نزدیکترین مردم به خداوند سبحان کسی است که ایمانش بهتر از دیگران باشد .( غررالحکم ، صفحه ۹۳)
• سه چیز است که هر کس آنها را داشته باشد ایمانش کامل است : عقل ، برداری و علم.( غررالحکم ، صفحه ۹۶)
• سه چیز است که در هر کس باشد ایمانش کامل است : کسی که چون خشنود شود ، خشنودیش بسوی باطل نبرد و زمانی که خشمگین شود خشمش او را از حق بیرون نبرد و چون قدرت یابد چیزی را که مال او نیست ( به زور و ستم از دیگری ) نستاند .( غررالحکم ، صفحه ۱۶۰)
مطلب آقای طباطبائی حکایت آن کسیست که یک روز تابستان در یک نانوایی در تبریز گفت هوای تبریز خیلی گرمتر از اهواز است وقتی پرسیدند دلیلت چیست پاسخ داد که او در زمستان قبلش در اهواز بوده و هوای آنجا به این گرمی نبوده.
برادر طباطبائی اینکه اسلام با شمشیر گسترش یافت اظهر من الشمس است.
جناب محمد خود جنگهای بسیار کرد و حتی بدستور خود او و در حضور او صدها اسیر از قوم بنی غریظه بعد از ۳ روز اسارت بدست علی در یک روز در مدینه گردن زده شدند. ضمنن هیچکس هم معصوم نیست حتی پاپ. اما پیغمبری که اسیرکشی کند تکلیف جانشینانش معلوم است.
- هیچ توجیهی برای قتل عام اسیران و حمله به کاروانهای بازرگانان و جنگهای پی در پی آنهم بدست یک پیغمبر پذیرفتنی نیست
- “آیاتی که انسان ها را به صلح دعوت می کند” مربوط به سوره های مکی است و زمانی که محمد به مدینه رفت و قدرت بدست آورد دیگر خبری از چنین آیاتی نیست. درست مثل خمینی خودمان که زمانی که پاریس بود بسیار حرفهای خوب میزد و از جمله میگفت “در حکومت اسلامی حتی کمونیستها هم آزادند” یا “من یک طلبه هستم و (بعد از پیروزی) به قم میروم و اداره امور را به سیاسیون میسپارم”
- اینکه مسیحیان هم جنگ کرده اند و آدم کشته اند هم آدمکشیهای پیغمبر اسلام و جانشینانش (که تا زمان خمینی و خامنه ای هم ادامه دارد) را توجیه نمیکند
- ایرانیانی مثل شما بخاطر خوبی خودشان و ایمانی که دارند سعی در صاف و صوف کردن جنایات بیشمار صدر اسلام دارند .
- توجیه چنین جنایاتی باعث تکرار آنها میشود کما اینکه خمینی برای توجیه کشتار سالهای ۶۰ به همین واقعه یهودیان بنی غریظه اشاره کرد و بعدها برای کشتار سال ۶۷ هم همین توجیه ارایه شد.
بنابرین بجای “ایمان” لطفن “اعتقاد” داشته باشید چون عقیده قابل تغییر است و میتواند ما را به درک مشترک برساند.
سید محمد رضا طباطبایی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۲م, ۱۳۸۹ ۸:۵۸ ب.ظ:
دوست عزیزم
نمی دانم پیام مقاله ای که نوشتم را درک نمودید یا خیر . ببینید به طور کلی ادیان الهی در مسائل مهمی مانند صلح و جنگ، تفاوت اساسی ندارند، بدین معنا که مثلا در یک دین الهی مردم به صلح و صفا فرا خوانده شده باشند و در دین دیگر به خشونت ؛ بلکه در همه ادیان الهی هم جهاد و هم دفاع وجود دارد وهم صلح ومحبت و مهربانی. متاسفانه چنین وا نمود شده است که اسلام دین خشونت است.
گوستاولوبون دانشمند مسیحی فرانسوی می گوید :
«تمام آسانی و سهولت بی نظیر اسلام روی همین توحید خالص است و رمز پیشرفت اسلام نیز در همان سهولت و آسانی آن است ، آن تناقضات و پیچیدگی هایی که غالبا در سایر کیش ها و آیین های دیگر دیده می شود در دین اسلام جود ندارد،همین صاف و سادگی اسلام و دستورات آن کمک زیادی به پیشرفت این دین در جهان نموده و به همین خاطراست که ملت های زیادی از مسیحیان را می بینیم که دین اسلام را می پذیرند و آن را بر مسیحیت ترجیح می دهند، مصریان که در زمان امپراطوران قسطنطنیه مسیحی بودند و به محض آشنا شدن با اصول اسلام یک باره مسلمان شدند و به همین سبب است که هر ملتی مسلمان شد دوباره زیر بار دین نصرانیت نخواهد رفت ، خواه پیروز شوند و یا شکست بخورند، زور وشمشیر موجب پیشرفت قرآن نگشت ؛ زیرا رسم اعراب این بود که هرجا را فتح میکردند مردم آنجا را در دین خود آزاد می گذاردند و این که مردم مسیحی از دین خود دست بر می داشتند و به دین اسلام می گرویدند و زبان عرب را بر زبان مادری خود بر می گزیدند، بدان جهت بود که عدل و داد که از آن عرب های فاتح می دیدند مانندش را از زمامداران پیشین خود ندیده بودند.»
روبرتسون می گوید :
« تنها مسلمانان هستند که با عقیده محکمی که نسبت به دین خود دارند یک روح سازگاری و تسامحی نیز نسبت به ادیان دیگر در آنها هست. »
در کتاب جنگ های صلیبی آمده است :
« همان قرآنی که دستور جهاد داده است نسبت به ادیان دیگر سهل انگاری و مسامحه کرده است، هنگامی که مسلمانان بیت المقدس را فتح کردند هیچ گونه آزاری به مسیحیان نرساندند ولی برعکس هنگامی که نصاری این شهر را گرفتند با کمال بی رحمی مسلمانان را قتل و عام کردند و یهود نیز وقتی به آن جا آمدند بی باکانه همه راسوزاندند .»
نیز می گوید : « باید اقرار کنم که این سازش و احترام متقابل به ا دیان را که نشانه رحم و مروت ، انسانی است ملت های مسیحی مذهب ازمسلمانان یاد گرفته اند .» (۱)
هیچ یک از جنگهای پیامبر جنبه خشونت طلبی و بی رحمی و تهاجم نداشت بلکه یا به سبب فتنه و نقض عهد طرف مقابل بود،مانند جنگ با بنی قنیقاع در مدینه و جنگ با مشرکان درفتح مکه که به سبب نقض عهد قریش در صلح حدیبیه روی داد.یا برای جلوگیری از تجاوز بود مانند جنگ احد و خندق و یا قصاص و معامله به مثل و یا به سبب محاصره اقتصادی بود، مثل جنگ بدر و یا پشگیری از تجاوز و فتنه بود مانند : تجاوزهای پراکنده عمال روم و امپراطوری روم و هم چنین ایران وعوامل آنان در سر حدات و جنگ تبوک . حتی رومیان سفیر پیامبر را کشتند.
جورح سیل انگلیسی می گوید : « آن ها که می پندارند شریعت اسلام با زور شمشیر پیش رفته است ، خیانت و خدعه بزرگی مرتکب شده اند .» آرنولد می گوید : « پیروزی اسلام عمدتاً بدون شمشیر بود و جز در موارد کمی متوسل به شمشیر می شد. »
رفتار اخلاقی و عاطفی پیامبر رحمت در جنگ بادشمنان کینه توز بسیار عجیب است از جمله این که در جنگ حنین نه فقط اکثریت را بخشید و اموال و اسیرانشان را برگرداند بلکه مالک بن عوف رهبر هوازن را نیز عفو کرد و صد اشتر به او داد و بعد از این که مالک اسلام آورد پیامبر او را به رهبری مسلمانان هوازن و بنی سعد که به نوشته ابی هاشم شش هزار نفر بودند گمارد و بنی سعد را بخشید.
نیز در فتح مکه دشمنان دیرینه و کینه توز پیامبر که اسیر شده بودند، برخی از مسلمانان مانند سعد بن عباده فریاد الیوم یوم الملحمه(امروز روز انتقام است) سر دادند. حضرت فرمود:بگویید: الیوم یوم المرحمه(امروز روز رحمت است) و در برابر چشمان وحشت زده مردم مکه و سران جنگ افروز فرمود: بروید همه شما آزاد هستید.
در جنگ خیبر وقتی به او پیشنهاد شد که راه آب را به قلعه یهودیان ببندد یا آب مشروب آنان را مسموم کند ، به شدت مخالفت نمود و ایجاد مسمومیت در شهر دشمنان و به طور کلی در همه جا را نهی کرد.
اسود راعی با گله گوسفندان یهودیان خیبر و به هنگام محاصره خیبر مسلمان و پناهنده شد و پیامبر فرمود گوسفندان امانت یهود پیش شما است هر چند در حال جنگیم ولی باید آنها رابرگردانی؛ آن هم با وجود نیاز شدید به آن و وجود صدها سرباز گرسنه .
در جنگ خندق پس از مرگ عمروبن عبدود به دست علی (ع) نوفل ابن عبدالله سردار دیگر مشرکان به خندق پرت شد و ابوسفیان از ترس تلافی پیامبر (ص) و مثله شدن جسد او به جای جسد حمزه مبلغ ده هزار دینار یا درهم برایش فرستادتا جسد او را برگرداند، اما پیامبر هم پول وهم جسد را برگرداند و فرمود : ما پول مرده نمی خوریم.
وقتی در جنگ احد که دندان رسول خدا شکسته شد و جراحات متعدد و فراوانی بر پیکر نازنین حضرت وارد شد به حضرت گفتند: دشمنان را لعن کن. حضرت فرمود : « انی لم ابعث لعاناً ولکن بعثت داعیا و رحمهً ؛ من به عنوان بدگو و نفرین کننده مبعوث نشده ام بلکه عنوان دعوت کننده و هدایت گر و صاحب رحمت مبعوث شده ام » سپس دست به آسمان بلند کردو گفت : خدایا! این قوم را هدایت کن زیرا که کوته نظر و نادانند .
از این گونه وقایع که دال بر عطوفت و مهربانی و منطق دین مبین اسلام است در تاریخ اسلام بی شمار است . (۲)
در سال هشتم هجری که رسول گرامی اسلام با اقتدار و پیروزی کامل به شهر مکه وارد شد، و آن را از دست کفار و مشرکان خارج نمود، طرفداران جبهه باطل به ویژه کسانی که در مدت بیست سال گذشته، بدترین ستمها و جسارتها و دشمنیها را به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و یاران گرامی اش انجام داده بودند، در هاله ای از رعب و وحشت و ترس گرفتار شدند. آنان بهترین یاران، جوانان و عزیزان رسول خدا صلی الله علیه و آله را به خاک و خون کشیده، بارها توطئه قتل پیامبر صلی الله علیه و آله را در سر پرورانده و چندین بار به قصد ترور پیامبر وارد عملیات ناموفق شده بودند. آنان کسانی بودند که شبانه به منزل حضرت هجوم برده و می خواستند او را قطعه قطعه کنند، اما هم اکنون بعد از فتح مکه در گردابی سخت گرفتار شده، به انتظار انتقام و عکس العمل متقابل پیامبر صلی الله علیه و آله لحظه شماری می کردند. این نگرانی و اضطراب هنگامی به اوج خود رسید که اهل مکه از سعد بن عباده ـ که پرچم اسلام را بر دوش داشت ـ شنیدند که فریاد می زد:
اَلْیَوْمُ یَوْمُ الْمَلْحَمَةِ اَلْیَوْمُ تُسْبی الْحُرَمَةُ
«امروز روز جنگ و خونریزی و اسارت است.»
هنگامی که این شعار به گوش رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید، آن حضرت ناراحت شد و دستور داد پرچم اسلام را از او گرفته و به دست علی علیه السلام بسپارند، و سپس با سخنان آرامبخش و ملاطفت آمیز خود، دشمنان دیرینه خویش را آرامش داد. حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله ـ که دریای رحمت و محبت بود ـ تمام گذشته های تلخ و درد آور را به بوته فراموشی سپرد و با قرائت آیه ای از قرآن، سایه مهر و عطوفت خویش را بر سر آن انسانهای جاهل و نادان گسترد.
آن حضرت فرمود: شما در مورد من چگونه می اندیشید؟ مشرکان گفتند: ما جز نیکی و محبت از تو انتظاری نداریم. ما تو را برادری بزرگوار و فرزند برادر بزرگوار خود می دانیم. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: من آنچه را برادرم یوسف در مورد برادران ستمگر خود انجام داد، همان می کنم و همانند او می گویم: «لاَ تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللَّهُ لَکُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّ حِمِینَ»؛ «امروز ملامت و سرزنشی بر شما نیست، خداوند گناهان شما را می بخشد و او مهربان ترین مهربانان است.»
هنگامی که آن رهبر مهربان، مردم هراسناک و نگران را آرام نمود، اضافه کرد که: امروز روز نبرد و انتقام نیست، بلکه «اَلْیَوْمُ یَوْمُ الْمَرْحَمَةِ؛ امروز روز رحمت و محبت است.» و این نکته را هم یاد آور شد که: شما همشهریان خوبی برای من نبودید، شما مرا دروغگو خوانده، از خانه ام بیرون کردید و به آن شهری که پناهنده شدم حمله نمودید، اما من از تمام جنایات و گناهان شما گذشتم. آنگاه جمله معروفش را فرمود: «اِذْهَبُوا فَأنْتُمُ الطُّلَقاءُ؛ [به دنبال ادامه زندگیتان] بروید که همه شما آزاد شده گانید.»
تمامی آنان، همانند کسانی که از قبر دوباره سر برآورده باشند، نفس راحتی کشیده و ـ به غیر از افراد معدودی ـ محبت و عشق رسول خدا صلی الله علیه و آله در اعماق وجودشان نفوذ کرد و مسلمان شدند.
مالک بن عوف نصری از سرسخت ترین دشمنان پیامبر صلی الله علیه و آله بود. او در سال هشتم هجری با تحریک قبیله های ثقیف و هوازن آتش جنگ حنین را برافروخته و دولت نوپای رسول گرامی اسلام را گرفتار جنگی دیگر نمود؛ اما به فضل الهی لشکریان اسلام در آن جنگ پیروز شدند. خداوند متعال در سوره توبه با اشاره به این پیروزی و امدادهای غیبی می فرماید: «لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ فِی مَوَاطِنَ کَثِیرَةٍ وَیَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنکُمْ شَیْئا وَضَاقَتْ عَلَیْکُمُ الأَْرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُم مُّدْبِرِینَ * ثُمَّ أَنزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَی رَسُولِهِ وَعَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَأَنزَلَ جُنُودا لَّمْ تَرَوْهَا وَعَذَّبَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَذَ لِکَ جَزَآءُ الْکَـفِرِینَ »؛ «خداوند شما را در جاهای زیادی یاری کرد و در روز حنین [نیز یاری نمود] در آن هنگامی که کثرت یاران شما را مغرور کرد، اما [تعداد فراوان لشکر شما] هیچ به دردتان نخورد و زمین با همه وسعتش بر شما تنگ شد، سپس پشت به دشمن کرده و فرار نمودید. در همان حال خداوند آرامش خود را بر پیامبر و مؤمنان نازل کرد و لشکرهایی فرستاد که شما نمی دیدید و کافران را مجازات کرد و این جزای کافران است.»
در این پیروزی که غنائم بسیاری به اضافه شش هزار اسیر جنگی از دشمن به دست مسلمانان افتاد، مالک بن عوف ـ عامل اصلی این جنگ ـ از ترس جان خود به طائف پناهنده شد. اما وقتی در مورد پیامبر و اندیشه های الهی، انسانی او قدری فکر کرد؛ به ویژه کردار نیک و محبتهای رسول خدا صلی الله علیه و آله در مورد دشمنان و اسیران، او را شیفته پیامبر صلی الله علیه و آله نمود؛ به همین جهت امان خواسته و به مدینه آمد و نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله مسلمان شد. پیامبر صلی الله علیه و آله نیز خانواده او را ـ که اسیر شده بود ـ آزاد کرده، اموالش را نیز به وی پس داد.
مالک بن عوف در اثر این همه محبت نبوی صلی الله علیه و آله آن چنان مشتاق حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله گردید که از نفوذ خود در منطقه طائف بهره گرفته و تمام هستی اش را در راه گسترش اسلام به کار گرفت. او در مقابل عظمت و جلالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سخنانی بر زبان آورد که کمتر کسی اینگونه ابراز ارادت کرده است. او دلباختگی خود به رسول خدا صلی الله علیه و آله را اینگونه اظهار می کرد:
ما اِن رَأیْتُ وَلاسَمِعْتُ بِمِثْلِهِ فی الناسِ کُلِّهِمْ بِمِثْلِ مُحَمّدٍ
«من هرگز در میان تمام مردم دنیا نه مانند محمد دیده ام و نه شنیده ام.»
مولوی در مورد رحمت و حلم پیامبر صلی الله علیه و آله می گوید:
او به تیغ حلم چندین خلق را واخرید از تیغ چندین خلق را
تیغ حلم از تیغ آهن تیزتر بل ز صد لشکر ظفر انگیزتر
انس بن مالک (از اطرافیان پیامبر صلی الله علیه و آله ) گفته است: «کانَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله مِنْ أشَدِّ الناسِ لُطْفا بِالنّاسِ ؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله بیشترین لطف و محبت را به مردم داشت.»
وقتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مورد این همه ابراز لطف و محبت نسبت به مردم می پرسیدند، پاسخ می داد: «إنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ رَحیمٌ یُحِبُّ کُلَّ رَحیمٍ؛ خداوند عزیز و جلیل، مهربان است و هر فرد مهربان را دوست دارد.»
علامه حلّی رحمه الله در رساله سعدیه از آن حضرت نقل کرده است «وَالّذی نَفْسی بِیَدِهِ لا یَضَعُ اللّهُ الرَّحْمَةَ إلاّ عَلی رَحیمٍ. قالوا: یا رَسولَ اللّهِ کُلُّنا رَحیمٌ. قالَ: لَیْسَ الَّذی یَرْحَمُ نَفْسَهُ وَاَهْلَهُ خاصَّةً وَلکِنْ الَّذی یَرْحَمُ المُسلِمینَ وَقال صلی الله علیه و آله : قال اللّه تعالی: إن کُنْتُم تُریدونَ رَحْمَتی فارْحَموا؛ سوگند به آنکه جانم در دست اوست، رحمت خدا جز افراد مهربان را در بر نمی گیرد. اصحاب گفتند: ای رسول خدا! ما همه مهربانیم. فرمود: مقصود کسانی نیستند که فقط نسبت به خود و خانواده شان مهربانند؛ بلکه مقصود کسانی هستند که به همه مسلمانان مهربانند. خدای متعال فرمود: اگر خواهان مهربانی [و بخشایش] من هستید، پس [نسبت به هم] مهربان باشید.»
………………
۱- ر.ک: علی ربانی گلپایگانی ، تحلیل و نقد پلورالیسم دینی.
۲- برای اطلاع بیشتر ر.ک : علی اکبر حسنی ،تاریخ تحلیلی و سیاسی اسلام .
سلام دوست عزیز – از دیدن وب سایت شما بسیار خوشحال شدم چون مدت هاست به دنبال چنین مرجعی برای پاسخگویی به خرافات مسیحیان دروغین که به تازگی در کشورمان رواج داده اند و افراد کم اطلاع از دین و متاسفانه کم استفاده کنندگان از عقل را گول زده اند میگردم – متاسفانه چند تن از اقوام من دچار این شرک شده اند و من هرچه در توان داشته ام برای بیدار شدنشان انجام داده ام – حال به دنبال دلایلی روشن تر و اصیل تر میگردم تا بتوانم ایشان را متوجه اشتباه و منجلابی که درآن غوطه ورند بنمایم . با تشکر از شما
سید محمد رضا طباطبایی پاسخ در تاريخ خرداد ۳۱م, ۱۳۸۹ ۱۲:۴۴ ق.ظ:
از بذل محبت شما دوست گلم ممنونم . امیدوارم مطالب این سایت برای شما مفید باشد.