ناصره شهری که هرگز نبوده است(۲)
قسمت قبلی مقاله را از اینجا بخوانید
مقدمه : برخی از آموزههای نادرست اما مشهور در بین یهودیان که برخی از آنها در کتاب مقدس نیز وجود دارد ، در منابع اسلامی وارد شده است. به این گونه روایات و احادیث، که از بی اعتبارترین احادیث اسلامی به شمار میروند، اسرائیلیات میگویند. این گونه آموزهها، در صدر اسلام توسط روایات تازهمسلمانانی که از یهودیت به دین اسلام میگرویدند ، مانند کعب الأحبار ، وارد منابع اسلامی میشد.
با در نظر داشتن این مقدمه، اکنون وارد بحث میشویم.
در این باره که از دیدگاه وحی اسلامی آیا واقعا شهری تاریخی به نام ناصره در زمان تولد مسیح علیه السلام وجود داشته است یا نه با چند نوع تفسیر و روایت مواجه هستیم. پیش از بررسی این روایات ابتدا به سراغ قرآن کریم میرویم.
در قرآن هیچ تصریحی یا اشارهای به شهر ناصره و نیز این که مسیح علیهالسلام روزگاری در چنین شهری بوده است ، نشده است. طبیعی است که تفسیرنویسان گاه در لابه لای مباحث خود به مناسبت این نظریه را مطرح کرده باشند که در این صورت نیز نظر شخصی آنان نمیتواند وحی الهی شمرده و معتبر شناخته شود. چرا که ممکن است متاثر از همان اسرائیلیاتی باشند که قبلا بدان اشاره شد.
به عنوان نمونه در داستان معروف موسی و خضر علیهالسلام ، آنجا که خضر دیواری را خراب میکند و موسی علیهالسلام معترض میشود ، در قرآن چنین آمده است: فَانطَلَقَا حَتَّى إِذَا أَتَیَا أَهْلَ قَرْیَةٍ اسْتَطْعَمَا أَهْلَهَا فَأَبَوْا أَن یُضَیِّفُوهُمَا فَوَجَدَا فِیهَا جِدَاراً یُرِیدُ أَنْ یَنقَضَّ فَأَقَامَهُ قَالَ لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَیْهِ أَجْراً [کهف : ۷۷]
در اینجا تعداد اندکی از مفسرین قریه مزبور را به شهر ناصره تفسیر کردهاند که البته هیچ پشتوانه علمی یا روایی ندارد. به عنوان مثال ابن عباس میگوید این قریه همان انطاکیه است. ابن سیرین میگوید شهر ایکه بوده ، محمد ابن کعب گفته شهر ایله ، برخی گفتهاند منطقهای به نام برقة بوده ، بغوی گفته شهری درأندلس بوده و در نهایت برخی هم گفتهاند ناصره بوده. اما سخن هیچ یک از این مفسرین بر مبنای یک پشتوانه علمی یا وحیانی نیست تا بتوان بدان اعتماد نمود. بنا بر این تفسیر قریه به ناصره نمیتواند مورد اعتماد ما باشد. اساسا در چنین مواردی ترجمه به مصداق نیز صحیح نیست و دانشمندان اسلامی به شدت آن را مورد نکوهش قرار میدهند مگر آن که در مقام بیان تاویل آیه چنین ترجمهای صورت گیرد. از تاویلات نیز ، تاویلی قابل پذیرش است که مخالف با سایر آیات قران نبوده و از سوی دیگر پشتوانه وحیانی داشته باشد.
اکنون که معلوم شد در قرآن هیچ اشارهای به شهر ناصره نشده است ، نوبت به بررسی روایات میرسد. در این باره دو دسته روایت وجود دارد که پارهای از نصوص تاریخی کهن نیز آنها را تایید میکنند:
۱٫ برخی از روایات و نیز مفسرین با قرائنی که نشانه ضعف این نظریه است (مانند نقل قول با فعل مجهول ، نقل نظریه در رتبههای دوم و سوم و …) به طرح اثباتی شهر ناصره و گرفته شدن نام نصاری از نام این شهر پرداختهاند. در این دسته از روایات اضطراب خاصی وجود دارد به طوری که در برخی ناصره را یکی از قریههای شام به حساب میآورند ، در برخی ناصره را قریهای در بین دو دریا و در برخی دیگر آن را یکی از شهرهای روم تلقی کردهاند. لذا نمیتوان این روایات را به سادگی پذیرفت، مگر آن که دلیل استواری از سوی اساتید فن در اعتبار این روایات ارائه شود.
در کتاب المواعظ و الاعتبار بذکر الخط و الآثار، ج۴، ص: ۳۹۲ آمده است: قال ابن سیده: و نصرى و ناصرة و نصوریة: قریة بالشام، و النصارى منسوبون إلیها، هذا قول أهل اللغة، و هو ضعیف. إلّا أن نادر النسب یسیغه، و أما سیبویه فقال: أما النصارى فذهب الخلیل إلى أنه جمع نصری و نصران، کما قالوا ندمان و ندامى و لکنهم حذفوا إحدى الیائین کما حذفوا من أثقیة و أبدلوا مکانها ألفا. قال: و أما الذی نوجهه نحن علیه فإنه جاء على نصران، لأنه قد تکلم به، فکأنک جمعت و قلت نصارى کما قلت ندامى، فهذا أقیس، و الأوّل مذهب، و إنما کان أقیس لأنا لم نسمعهم قالوا نصرى، و التنصر الدخول فی دین النصرانیة، و نصره جعله کذلک، و الأنصر الأقلف، و هو من ذلک، لأنّ النصارى قلف، … و قیل نسبوا إلى نصران، و هو من أبنیة المبالغة، و معناه أن هذا الدین فی غیر عصابة صاحبه، فهو دین من ینصره من أتباعه. و … .
۲٫ دسته دوم روایاتی هستند که طبق آنها نام نصاری از شهر ناصره گرفته نشده است ، بلکه از واژه نَصَرَ عربی اتخاذ شده . این روایات در حقیقت معنای فوق را در تاویلی مطابق ظاهر آیه ، از قرآن نقل میکنند. بدین ترتیب که وقتی که قرآن کریم ماجرای حضرت مسیح علیهالسلام را گزارش می کند، در سوره صف آیه ۱۴ و نیز در سوره آل عمران آیه ۵۲ مسیح علیهالسلام به حواریون میفرماید: قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوَارِیِّینَ مَنْ أَنصَارِی إِلَى اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِیُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللَّهِ . در این تعبیر معنای نصاری از انتساب به شهر ناصره اخذ نشده، بلکه از معنای نصر و یاری گرفته شده است.
نمونه :
مجمع البحرین، ج۳، ص: ۴۹۶ : و عن الصادق ع أنه قال:” سمی النصارى نصارى لقول عیسى ع مَنْ أَنْصارِی إِلَى اللَّهِ“.
و رجل نصرانی بفتح النون و امرأة نصرانیة و النصرانی یطلق على کل من تعبد بهذا الدین. و فی الحدیث ذکر الأنصار، و هم الذین آووا رسول الله ص و نصروه. و فیه ” شعارنا یوم الأحزاب حم لا ینصرون” قیل معناه اللهم لا ینصرون.
إعراب القرآن و بیانه، ج۱، ص: ۱۱۶ : (النَّصارى) جمع نصران و نصرانیّ، یقال: رجل نصران و نصرانیّ و امرأة نصرانة و نصرانیّة و الیاء فی نصرانیّ للمبالغة سمّوا بذلک لأنهم نصروا السید المسیح
بحرالعلوم، ج۱، ص: ۶۰ : إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هادُوا وَ النَّصارى وَ الصَّابِئِینَ، قال ابن عباس فی روایة أبی صالح: إن الّذین آمنوا و هم قوم کانوا مؤمنین بموسى و التوراة و لم یتهودوا و لم یتنصروا.
و النصارى: الّذین ترکوا دین عیسى و تسمّوا بالنصرانیة. و الیهود الّذین ترکوا دین موسى و تسمّوا بالیهودیة. و الصابئین: هم قوم من النصارى ألین قولا منهم. مَنْ آمَنَ من هؤلاء بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ أی ثوابهم. قال مقاتل: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا، أی صدقوا بتوحید اللّه، و من آمن من الّذین هادوا و من النصارى و الصابئین فلهم أجرهم عند ربهم. و قال القتبی: قوله: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا هم قوم آمنوا بألسنتهم و لم یؤمنوا بقلوبهم، فکأنه قال: إن المنافقین و الّذین هادوا و النصارى و الصابئین. و یقال: الیهود سموا یهودا بقول موسى- علیه السلام- إِنَّا هُدْنا إِلَیْکَ [الأعراف: ۱۵۶]. و یقال: اشتقاقه من المیل من هاد یهود، إذا مال عن الطریق. و أما النصارى قال بعضهم: سموا أنفسهم نصارى بقول عیسى- علیه السلام- مَنْ أَنْصارِی إِلَى اللَّهِ [آل عمران: ۱۵۲] و یقال: لأنهم نزلوا إلى قریة و یقال لها ناصرة، فتواثقوا على دینهم فسموا نصارى.
نکته: چنانکه ملاحظه میکنید نظریه گرفته شدن نام نصاری از شهر ناصره با فعل مجهول (یقال) گفته شده. چنان که پیش از این نیز گفتیم نقل قولهایی اینچنین نشانه ضعف آن نظریه هستند و در زبان عربی در جایی استفاده میشوند که بخواهند نظریه ضعیفی را مطرح نمایند.
حال با توجه به اختلاف نظری که در این باره وجود دارد ، بسیاری از مفسرین وقتی که به تفسیر این قسمت از آیه شریفه رسیدهاند ، سکوت کردهاند یا این که گزارششان به گونهای است که گویا هیچیک از این تفسیر و تاویلها مورد تاییدشان نبوده است. به عنوان نمونه مولف تفسیر تبیان تنها به نقل قول نظریهها و آن هم با تعبیر (قیل = قول ضعیف) بسنده مینماید.
التبیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص: ۳ : و قوله (مَنْ أَنْصارِی إِلَى اللَّهِ) یعنی من أنصاری مع اللَّه، و (الى) تکون بمعنى (مع) و مثله (وَ لا تَأْکُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلى أَمْوالِکُمْ) یعنی مع أموالکم. و قیل: سمی النصارى نصارى لقولهم (نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ) و قیل: لأنهم کانوا من الناصرة و هی قریة فی بلاد الروم، فأجابه الحواریون بأن قالوا (نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ) و إنما قیل لهم (کُونُوا أَنْصارَ اللَّهِ) مع أن المراد به دین اللَّه، تعظیماً للدین و تشریفاً له. کما یقال الکعبة بیت اللَّه، و حمزة اسد اللَّه، و ما أشبه ذلک …
سوال: نام محل تولد مسیح علیهالسلام در زمان ایشان چه بوده است؟
پاسخ: این منطقه نامی عبرانی داشته با عنوان “ساعیر” .
وقتی که این واژه را در لغتنامه دهخدا جستجو میکنید ، چنین مییابید:
ساعیر
ساعیر. (اِخ ) نام قدیم ناصره ٔ ۞ بیت المقدس . (نخبة الدهر دمشقی ). در تورات اسم جبال فلسطین است و آن در فاران در حدود روم است . رجوع به معجم البلدان شود.
اکنون به سراغ معجم البلدان که مرحوم دهخدا بدان ارجاع دادهاند می رویم:
معجم البلدان، ج۳، ص: ۱۷۲:
سَاعِیرُ:
فی التوراة اسم لجبال فلسطین، نذکره فی فاران، و هو من حدود الروم و … و أشرق من ساعیر: إشارة إلى ظهور عیسى بن مریم، علیه السلام، من الناصرة… .
به عنوان مؤید بحث، مستند دیگری را نیز به شما تقدیم میکنیم:
نخبة الدهر فى عجائب البر و البحر، ص: ۳۳۱ چاپ انتشارات ها را سوویتز آلمان در لیپزیک: از دیههاى صفد شهرى عبرانى به نام ساعیر مىباشد، از این شهر بود که مسیح- درود بر وى- ظهور کرد. مکان بشارت فریشتگان بر مریم در مورد آمدن مسیح در این شهر است و آن، جایى معروف است که نصارى و دیگر مسیحیان آن را زیارت مىکنند. نام ساعیر و مکّه در تورات آمده است تا رسالت مسیح و محمّد- درود بر وى- آشکار گردد و ترجمه شرح آن چنین است که (جاء اللّه من سینا: خداوند از طور سینا بیامد) اشاره به آمدن موسى و تورات و (شرق من ساعیر: از کوههاى ساعیر بدرخشید) اشاره به مسیح ناصرى است که از شهر ناصره بیرون آمد و کوههاى ساعیر همان کوههاى ناصره است و (استعلن بفاران و بریّة فاران: نبوّت خویش به مکّه و حجاز آشکار ساخت) اشاره به مکّه و حجاز و رسول گرامى ما محمّد- درود بر وى- و قرآن است.
مردمان ناصره کلید دین نصرانى و سرآغاز و پایه آن گردیدند. این امر به گاه قسطنطین اتّفاق افتاد که به خواست خدا به زودى آن را در جاى خود مىآوریم.
جمعبندی: ثابت کردیم که در منابع وحیانی اسلام که عبارت است از قرآن و حدیث ، دلیل یا مستندی مبنی بر این که محل تولد مسیح علیهالسلام در زمان تولد ایشان ناصره نام داشته است، وجود ندارد. منظور ما هم از این که در زمان تولد مسیح علیهالسلام شهری به نام ناصره وجود نداشته، این نیست که هرگز مسیحی به دنیا نیامده ، بلکه مقصود آن است که نام ناصره سه الی چهار قرن بعد از مسیح بر آن منطقه اطلاق شده. لذا اگر در پارهای از روایات اسلامی هم به نام ناصره تصریح شده باشد ، این عنوان بر نام ناصره در سده چهارم میلادی به بعد اشاره دارد نه نامی که پیش از آن بر این شهر اطلاق میشده است. آنچه برای ما بسیار حائز اهمیت است این است که بخشهای مربوط به داستان کودکی مسیح علیهالسلام در اناجیل ، اگر به راستی در زمان مسیح یا حتی دویست سال بعد از ایشان هم نوشته میشدند ، میبایست نام اصلی وقدیمی ناصره ، یعنی ساعیر در آنها ذکر میشد نه نامی که سه الی چهار قرن بعد از تولد مسیح بر این منطقه نهاده شده است. لذا این نکته به ایمانداران مسیحی هشدار میدهد که ناصره نامی است که بر اثر تحریف در اناجیل راه یافته است . چنان که در مقاله قبلی از دیدگاه دانشمندان مسیحی نیز این مساله را بررسی کردیم.
ریشه اسلام :محمد ویارانش =قتل
ریشه مسیحیت :مسیح =محبت
خودتون قضاوت کنید
سید محمد رضا طباطبایی پاسخ در تاريخ دی ۲۸م, ۱۳۸۸ ۹:۴۹ ب.ظ:
۱٫ چه ربطی به این مبحث دارد؟
۲٫ هر دو مطلبی که اشاره کردید صرفا یک ادعا است و باید با دلیل آن را ثابت کنید.
عوامانه نظر ندهید
یکی از روش های اثبات این است که به سوالاتی که در سایت داده شده است با بیان علمی و منطقی پاسخ دهید. اگر عالمانه باشد ادعایتان را می پذیرم.
بسم الله. منتظر پاسخ های خوب و علمی شما دوست عزیز هستم.
ناصره را تحقیق کردم وجود داشته و در شهر اصلی جلیل بالاتر از اورشلیم بوده در واقع یکی ار دهاتهای جلیل بوده ودر نقشه آن را مشاهده کردم
سید محمد رضا طباطبایی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲م, ۱۳۸۹ ۱۲:۵۱ ق.ظ:
دوست گلم چنین تحقیقی هر چند ممکن است برای شما ارزشمند باشد اما وقتی بدون استناد است و دلیل کافی برای من نمی تواند پذیرفتنی باشد. لطفا دلایلی که در این مقاله ذکر شده است را به دقت بررسی کنید و سپس پاسخ ها را یک به یک بنویسید تا با هم بررسی کنیم . از حوصله و صبرتان تشکر می کنم .
آقا یا خانم بلغعتیف
به قول نظامی که میگفت:
گر جو سنگی نمک خود چشی دامن از این بی نمکی در کشی
با تشکر فراوان از سید گرامی مثل همیشه عالی بود
با سلام دوست گرامیeh
اگر پیدا کردید با سند حتما به ما هم اطلاع بدهید!!
بی صبرانه منتظر جواب شما بودیم خیلی وقت میباشد !!
azizan aslan mahale tavalode masih beit laheme yahodie bode na nasere
agha jan shoma aslan javabaye mano nadadid ham inja ham to natije nasl koshi man montazeram
سید محمد رضا طباطبایی پاسخ در تاريخ تیر ۲۴م, ۱۳۸۹ ۶:۲۱ ب.ظ:
بله. من پیام شما را با پیام دوست دیگری اشتباه گرفته بودم. الان که با دقت بیشتری جستجو کردم مطالب و نظرات شما را یافتم. پاسخی که شما در بحث تصویر پیامبران در کتاب مقدس داده بودید ، هیچ ارتباطی با بحث نداشت و صرفا شبهاتی را علیه قرآن مطرح کرده بودید. لذا از عمومی کردن آن معذورم. در آن مطلب اگر نسبت به مباحثی که در مقاله مطرح شده پاسخی دارید در همان قسمت مطرح کنید تا عمومی شود. بارها گفته ایم که برای پاسخ به سوالاتی که مطرح می شود ، مطالب دیگر را قاطی نکنید. اگر شما در مورد قرآن یا سایر موضوعات اسلامی شبهه دارید می توانید در سایت های مربوطه جواب خودتان را دریافت کنید. مانند کانون گفتمان قرآن http://www.askquran.ir
http://www.askdin.com
و …
یا می توانید با شماره ۰۹۶۴۰ از مرکز ملی پاسخگویی تماس بگیرید و مستقیما در این مورد سوالات و شبهات خود را با کارشناسان مطرح کنید و پاسخ بگیرید.
آنچه در این سایت مطرح می شود مطالعات شخصی بنده است و در اینجا با عرض پوزش وقت و سرمایه خود را هزینه می کنم که پاسخ سوالاتم را در راستای تحقیقاتی که دارم بگیرم . ممنونم از همراهی شما.