آشنایی با توحید – مذهب تشبیه (قسمت دوم)
اردیبهشت ۷, ۱۳۸۹ No Commentsغلو
نمونه چهارم از تشبیه غلات هستند. این ها کسانی هستند که مخلوقات خداوند را به رتبه الوهیت می رسانند، یا این ها را در کمالات خودشان مستقل و مستغنی از خدا می دانند، یا این که به ابدیت و ازلیت آن ها معتقدند. این ها ملاک غلو است . در روایات در تعبیر امام صادق علیه السلام گاه از غلو به تفویض تعبیر می شود.
مفوضه اقسامی دارد . به این دلیل امام علیه السلام به غلو لفظ تفویض را اطلاق فرموده اند که این ها معتقدند امر خلق و رزق را خداوند به آنان تفویض کرده است . لذاست که این اعتقاد آن ها به مفوضه[۱] هم مشهور است.
در جامعه ما از قدیم الایام مساله غلو، نوعی ناسزا و تهمت به شمار می آید . مرحوم مجلسی در بحار الانوار روایتی را از محمد بن سنان[۲] نقل می کند و در بیان آن می نویسد که برخی از رجالیون اینان را به غلو متهم کرده اند. ایشان می فرماید به جانم سوگند علت اتهام به غلو این بوده که اینان روایاتی را نقل می کردند که رجالیون آن ها را نمی فهمیدند لذا این ها را متهم به غلو کردند نه این که خودشان را متهم به ندانستن تفسیر کنند.[۳] غلو باید ملاک و تعریف داشته باشد. [۴]
هر کس برای اهل بیت فضیلتی را قائل شود ولو بگوید آنان خالقند . به تعبیر شیخ احمد احسائی[۵] می گوید اهل بیت علیهم السلام علل اربعه آفرینشند. یعنی علت فاعلی و غائی و صوری و مادی اهل بیت علیهم السلام اند. این حرف به یک شرط غلو است و به یک شرط غلو نیست.
اگر فرد این کمالات را برای این ها ذاتی بداند مستقل و مستغنی عن الله . در این صورت غلو است. به عبارت دیگر اگر این کمالات را ازلی و ابدی و شأن ذاتی آنان بداند غلو است . اما اگر بگوید این ها ذاتا صفرند و فقط به اذن الله این کمالات را دارند غلو نیست. لذا در روایتی آمده است : انّ أمیر المؤمنین (علیه السلام) قال: ((یا سلمان، نزلونا عن الربوبیّة))، وادفعوا عنا حظوظ البشریّة؛ فإنّا عنها مبعدون، وعمّا یجوز علیکم منزهون، ثمّ قولوا فینا ما شئتم؛ فإنّ البحر لا ینزف، وسرّ الغیب لا یعرف، وکلمة الله لا توصف، ومن قال هناک: لم وممّ فقد کفر..[۶]
در نقل دیگری از همین روایت آمده است و لن تغلو .
اگر همه حکما و عقلا و … جمع شوند که یکی از شئون امامت را وصف کنند، حتی به وصف یکی از این شئون هم موفق نمی شوند. ما معتقدیم که کمالات آنان اکثر من ان یحصی است اما در تمامی این کمالات ، باذن الله از آن ها برخوردارند. لذا کسی که چنین اعتقادی داشته باشد غلو نیست . ملاک اصلی استغنا و استقلال از خداوند است .
قرآن کریم برای حضرت عیسی علیه السلام چهار شأنی را به کار برده که انحصارا از شئوون خداست : خالق ، شافی ، محیی الموتی ، عالم الغیب. اما تعبیر قرآن تعبیر متکلم وحده است نه استقلالی : اخلق کهیئه الطیر و …[۷] .
اگر بگوییم مسیح چون خالق است غلو است پس قرآن هم قائل به غلو است .
ماموم آقا امام زمان علیه السلام خالق است . حضرت عیسی علیه السلام ماموم امام زمان علیه السلام است . بنا بر این باید به این شان عدم استقلال دقت کرد.
ابی الله ان یجری الامور الا باسبابها . همه این کارها را به جبرئیل و … نسبت می دهید هیچ کس شبهه ای در ذهنش نمی آید ولی به محض این که به امام علی علیه السلام نسبت می دهید، می شود غلو؟
جبرئیل به تعبیر برخی روایات غلام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است .
در زمان اهل بیت علیهم السلام غلو یکی از انحرافات جاری جامعه بوده است . از زمان امام علی ع گرفته تا زمان حضرت بقیه الله علیه السلام . در زمان تک تک ائمه بحث غلو را داریم . لذا آنان نفی می کردند. در غلو باید ملاک داشته باشد. ملاک نباید فهم من باشد . ملاک باید بر اساس تعریف استواری باشد .[۸] لذا شما با هر کس که گفتگو دارید او را به یک تعریف الزام کنید و سپس بر مبنای آن گفتگو کنید .
در داستان حضرت عیسی ، در چهار صفت ربوبیتی که گفته شد ، در سه تای آن ها تعبیر اذن الله نهفته است . یعنی اذن الله فارغ بین غلو و غیر غلو است . ما نمی گوییم بالذات میگوییم باذن الله. مسیحیان که این گونه نمی گویند قائل به تثلیث می شوند .
برخی از صوفیه شیعه غالی هستند. صوفیه اهل سنت اما شطحیات دارند در امثال حلاج و بایزید و … که در شطحیات در شان خودشان مبالغه می کنند.
سومین گروه اسماعیلیه[۹] هستند که اینان نیز تعبیرات غلو آمیز فراوانی در شأن امام علی علیه السلام دارند . اسماعیلیه نزاری[۱۰] در زاویه ها و جماعت خانه هایشان ذکر یا علی می گیرند و نماز نمی خوانند. ذکر یا علی می گویند و بعد می روند می خوابند. در مقام امام علی علیه السلام غلو می کنند.
اسماعیلی های دروزی[۱۱] در لبنان قائل به غلوند. دروزیان[۱۲] در شان الحاکم بالله امام هفدهمشان غلو می کنند.
دربرخی از علوی های اسیای صغیر (ترکیه و بلغارستان و …) هم غلو وجود دارد.
حلول و اتحاد و وصال و فنا
اینان قائل به مخلوق بودن حضرت نیستند . قائل به حلولند. حلول و اتحاد و وصال و فنا نوع دیگری از تشبیه است . این تفکر در بین غلات فراوان است .
صوفیه خانقاهی متعلق به قبل از عصر محیی الدین هم، قائل به حلولند . مولوی می گوید وقتی عارف از خودش و نفسانیت و منیت تهی شود خدا وجود او را فرا می گیرد . خدا حالّ این محلّ می شود . این می شود نائی و خداوند در او می دمد.
عطار می گوید رفتم در خانه رابعه عدویه . هر چه در زدم گفت کیست گفتم منم در را باز نکرد. تا گفت کیستی گفتم تویی در را باز کرد.
رمز شطحیات اینان نیز همین حلول است .
صوفیه دو گروهند . صوفیه صهو و صوفیه سکر. صهو یعنی هشیار. و صوفیه مست.
صوفیانی که مست جذبات عرفانی بودند تعابیر مبالغه آمیز در مورد خودشان می گفتند . انا الحق و لیس فی جبتی الا الله و انا اکبر من الله و … . این ها را خودشان توجیه می کنند به سکر عرفانی . یعنی خودش را وقتی مملو از خدا می دیده است در حقیقت خودش را نمی دیده خدا را می دیده که می گفته انا الحق. مثال: اگر پشت بلندگو خودم را معرفی کنم نمی گویید بلندگو گفت می گویید گوینده گفت و اینجا گوینده خداست. ما کاری به توجیه این سخنان و جملاتی که می گویند نداریم . کاری به بهشت وجهنمی بودنی آن ها هم نداریم . مالک یوم الدین خداست . اما کلا این اندیشه و فکر ، فکر اشتباهی است .
مگر خداوند مکان دار است که شخص پر از خدا شود. مگر فنای در خدا شدنی است . سنگی را در استخر بیفکنید مگر سنگ در استخر فانی می شود؟ خیر . چون از جنس آب نیست. لازمه فنا جنسیت است وقتی من هم سنخ با خدا نیستم چطور خدا در من حالّ شود و فانی در خدا شوم . این فنای صفتی است . فنای وجودی و ذاتی نیست. یعنی تخلقوا باخلاق الله. فنای وجودی تشبیه است .اگر خواستید از لفظ فنا استفاده کنید ، فنای صفتی است . نه فنای ذاتی .
یعنی صفاتی که مرضی خدا نیست را شخص کنار بگذارد تا متصف به صفات الهی شود .
در مثالی که زدیم قطره ای که در دریا فنا می شود در حقیقت فنا نشده . ما قطره را گم کرده ایم . ما علم خود را ملاک حقیقت گرفته ایم .
حلول این است که من از انیت خودم تهی می شوم . تو خالی می شوم و خدا مرا پر می کند .
خلاصه بحث تا اینجا: ما ذیل فرمایش امام رضا علیه السلام گفتیم طریقه مردم در مباحث توحیدی سه مذهب است . مذهب نفی ، مذهب تشبیه و مذهب اثبات بلاتشبیه. مختصری از مذهب نفی گفتیم. در مورد مذهب تشبیه آن را در هشت دسته تبیین می کنیم. دسته اول شرک دسته دوم تثلیث دسته سوم ثنویت دسته چهارم غلو دسته پنجم حلول و فنا و … در صوفیه قبل و قدیم که همگی را تبیین نمودیم و در ادامه مباحث به مابقی خواهیم پرداخت.
[۱] . از فرق شیعه هستند که امور تکوینیه عالم و مسائل تشریعیه را به حضرت رسول یا به یکی از ائمه مفوض می دانستند. یا کسانی که در مقابل جبریه انسان را مختار نفس خود می شمردند ودر این مورد معانی فاسده ٔ تفویض به نفس ، یعنی استقلال و استبداد و سلب قدرت از خداوند را در ملک خود اراده می کردند و جمعی از ایشان می گفتند که خداوند محمدبن عبداﷲ را خلق کرد و تدبیر عالم را به او واگذاشت وواگذاری همین تدبیر است که عالم را بدون شرکت خداوند ایجاد کرده ، سپس محمد تدبیر عالم را به حضرت علی تفویض کرده و علی مدبر ثالث است . مفوضیه . (از خاندان نوبختی ص ۲۶۴).
[۲] مرحوم مامقانی در تنقیح المقال درباره محمد بن سنان مینویسد: « بارها گفتهایم که اتهام غلو به راویان غیرقابل اعتماد است؛ زیرا آنچه امروزه در مورد مراتب و مقامات امامان (ع) ضروری مذهب به شمار میآید، در گذشته نزد عدهای غلو بهشمار میآمده است.»
[۳] آیت الله العظمی بروجردی، نیز علت این امر را اینگونه بیان میکنند: « این بدان علت بود که بعضی از شیعیان به خاطر قصور فکریشان در اعتقادات، به کسانی که عقاید کاملهای نسبت به ائمه اطهار(ع) داشتند، نسبت غلو و افراط میدادند.» ( البدرالزاهر،ص۲۹۱).
[۴] علامه مجلسی(ره) مظاهر غلوّ را در اعتقاد به امور زیر دانسته است: «۱- الوهیّت پیامبر و ائمه (ع)، ۲- شریک بودن با خداوند در معبودیت یا خالقیت و یا رازقیت، ۳- حلول خداوند در آنها یا اتحاد خداوند با آنان، ۴- آگاهی آنان از غیب بدون وحی و الهام الهی، ۵- اعتقاد به نبوت درباره ائمه طاهرین (ع)، ۶- تناسخ ارواح ائمه در بدنهای یکدیگر، ۷- عدم لزوم اطاعت خداوند و ترک معصیت الهی به دلیل معرفت آنان.» (بحارالانوار،ج۲۵،ص۲۶۵).
[۵] احمد بن زینالدین احسائی (۱۱۶۶-۱۲۴۲ ق.)، معروف به «شیخ احمد احسائی»، بنیانگذار مکتب شیخیه است. او در منطقه احساء بدنیا آمد که از مراکز قدیمی شیعه بوده و امروز یکی از ایالتهای شرق عربستان سعودی بر ساحل غربی خلیج فارس است.
پس از آموختن قرآن نزد پدرش ادبیات عرب و مقدمات علوم دینی را در احساء فرا گرفت. در سال ۱۱۸۶ به کربلا و نجف رفت و در درس آقا محمدباقر وحید بهبهانی ، سید علی طباطبایی ، میرزا مهدی شهرستانی، سید مهدی بحرالعلوم و شیخ جعفر کاشفالغطاء حاضر میشد . تحصیلات او وسیع بود و از چند تن از استادانش اجازه اجتهاد گرفت.
مدتی در بصره اقامت کرد و سپس دوباره به کربلا و نجف و از آنجا به قصد رفتن به بارگاه امام رضا به ایران رفت. در راه مشهد مدتی در یزد ماند و به دعوت عدهای از مردم یزد پس از بازگشت از مشهد در یزد اقامت کرد و شهرتی بدست آورد.
فتحعلی شاه او را به تهران دعوت کرد اما او این درخواست را نپذیرفت. یه دعوت شاهزاده محمدعلی میرزا دولتشاه حاکم کرمانشاه چندی در آنجا ماند. سفرهایی به قصد حج و زیارت عتبات انجام داد. پس از مرگ دولتشاه ، در سال ۱۲۳۷ ق. عازم مشهد شد و مدتی در قزوین توقف کرد.
در همین زمان بود که با مخالفت برخی از جمله ملا محمدتقی برغانی ، معروف به شهید ثالث ، روبرو شد که دیدگاههایش را غلوآمیز میدانستند ، گرچه حاج محمدابراهیم کلباسی آرای احسایی را در چارچوب عقاید امامیه تلقی میکرد. بالاخره چندتن از علما ضد او فتوا دادند.
در زمانیکه شیخ احمداحسائی قصد مسافرت از شهر یزد را داشت سید کاظم رشتی از گیلان نزد شیخ احمد احسائی آمد و در جرگه شاگردان او در آمد. سید کاظم رشتی از شاگردان وی و جانشین او بود. بهاءالله در کتاب ایقان از شیخ احمد و سید کاظم به عنوان «نورین نیرین» یاد میکند.
مکتب شیخیه و فلسفه شیخ احمد احسائی دراصول معاد، معراج، مقام امامان شیعه و … فصل جدیدی از معارف اسلامی بود که با نظریه برخی علما که سر وکارشان با مسائل فقهی و ظواهر دین بود، مغایرت پیدا میکرد و گاه میشد که تصادم افکار به جنجال و هیاهو میکشید ، چنانچه دراحوال شیخ احمد احسائی میخوانیم که در قزوین ملا تقی برغانی اورا تکفیر کرد ودر مجلس میهمانی حاکم قزوین از او رو برگردانید.
وی هنگام اقامت در ایران بدعوت ملامحمدتقی برغانی (عموی بزرگتر طاهره قُرةالعَین) به قزوین رفت ولکن برخلاف انتظار ملامحمدتقی در خانه حاج ملاعبدالوهاب قزوینی که مردی از پیروانش بود اقامت گزید. میان شیخ احسائی و ملامحمدتقی برغانی مباحثات فراوان واقع گشت و نتیجه این مباحثات تکفیر شیخ احسائی بود.
احسایی پس از بالا گرفتن مخالفتها از کربلا به مکه رفت و سپس از راه مکه بسوی احساء میرفت که در نزدیکی مدینه در سال ۱۲۴۱ ق . درگذشت و در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد.
[۶] معانی الأخبار ، علامه .
[۷] وَرَسُولاً إِلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُم بِآیَةٍ مِّن رَّبِّکُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَکُم مِّنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللّهِ وَأُبْرِئُ الأکْمَهَ والأَبْرَصَ وَأُحْیِـی الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللّهِ وَأُنَبِّئُکُم بِمَا تَأْکُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَةً لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ [آل عمران : ۴۹].
[۸] در ملاک هایی که مرحوم علامه مجلسی در مورد غلو ارائه می دهد ، مظاهر غلو را به شرح زیر بر می شمارند: «۱- الوهیّت پیامبر و ائمه (ع)، ۲- شریک بودن با خداوند در معبودیت یا خالقیت و یا رازقیت، ۳- حلول خداوند در آنها یا اتحاد خداوند با آنان، ۴- آگاهی آنان از غیب بدون وحی و الهام الهی، ۵- اعتقاد به نبوت درباره ائمه طاهرین (ع)، ۶- تناسخ ارواح ائمه در بدنهای یکدیگر، ۷- عدم لزوم اطاعت خداوند و ترک معصیت الهی به دلیل معرفت آنان.» (بحارالانوار،ج۲۵،ص۲۶۵).
[۹] اسماعیلیان گروهی از شیعیان بودند که امامت را به اسماعیل، فرزند جعفر صادق ختم میکردند و او را امام هفتم میدانستند. اینان همزمان با روزگار سامانیان سربرآوردند و سدهها با توان بسیار به پراکندن اندیشه خویش پرداختند. امروزه بسیار ناتوان شدهاند و از شمارشان کاسته شدهاست. در ایران بسیار کمیابند و در برخی کشورها مانند هندوستان پراکندهاند.
چنانکه هانری کربن میگوید اسماعیلیان نزاری پس از سقوط قلعه الموت به دست مغولان و نابودی کتب موجود در آن منابع خود را از دست دادند. اما اسماعیلیان مستعلوی که در دوره فاطمیان در مصر مستقر بودند و اکنون بیشتر در هند هستند، منابع دست اول خود را حفظ کردهاند، هرچند تمایلی به انتشار آن ندارند.
رهبر به عبارتی امام کنونی اسماعیلیان نزاری که در منطقه الموت تمرکز جغرافیایی داشتند، کریم آقاخان نام دارد که زاده ژنو است و اکنون در پاریس مستقر است و فارغالتحصیل دانشگاه هاروارد است.
[۱۰] «نزاریه»:گروندگان به«حسن صباح»مىباشند که وى از مقربان مستنصر بود و پس از مستنصر،براى طرفدارى که از نزار مىنمود،به حکم مستعلى از مصر اخراج شد.وى به ایران آمده پس از چندى از قلعه الموت از توابع قزوین سر در آورد.قلعه الموت و چند قلعه دیگر مجاور را تسخیر کرد و به سلطنت پرداخت.در آغاز کار به نزار دعوت کرد و پس از مرگ حسن (سال ۵۱۸ هجرى قمرى) «بزرگ امید رودبارى»و پس از وى فرزندش«کیا محمد»به شیوه و آیین حسن صباح سلطنت کردند و پس از وى فرزندش«حسن على ذکره السلام»پادشاه چهارم الموتى،روش حسن صباح را که نزارى بود برگردانیده به باطنیه پیوست.
تا اینکه هلاکوخان مغول به ایران حمله کرد،وى قلاعاسماعیلیه را فتح نمود و همه اسماعیلیان را از دم شمشیر گذرانید،بناى قلعهها را نیز با خاک یکسان ساخت و پس از آن در سال ۱۲۵۵ هجرى،آقا خان محلاتى که از نزاریه بود در ایران به محمد شاه قاجار یاغى شد و در قیامى که در ناحیه کرمان نمود شکست خورده به بمبئى فرار کرد و دعوت باطنى نزارى با به امامت خود منتشر ساخت و دعوتشان تا کنون باقى است و نزاریه فعلا«آقا خانیه»نامیده مىشوند .
[۱۱] شیعیان اسماعیلی، در سه شاخه اصلی نزاری، مستعلی و دروزی- اصول دین را متفاوت از ارکان خمسه در نزد اهل سنت دانسته اند. ارکان دین نزد اسماعیلیه عبارتند از :
ولایت: به معنی دوستی و پذیرش سرپرستی خدا، پیامبران، امام و دعات(مبلغین) است. در آموزههای اسماعیلی، خدا میتواند در پیامبران و امامان تجلی کند. دعات مومنان را به راه راست رهبری و راهنمایی میکنند. دروزیان از این رکن با نام تسلیم نام میبرند.
طهارت: به معنی پاکیزگی است، این رکن دین از قرآن گرفته شده است.؛ درزیان طهارت را از ارکان دین نمیدانند.
نماز (اسلام): برخلاف مسلمانان سنی و شیعیان دوازده امامی، اسماعیلیان معتقدند که تعیین شیوه صحیح نماز خواندن برعهده امام حاضر است. شیوه نماز خواندن امروز نزاریان، مانند دعاست و سه بار در روز انجام میگیرد: هنگام طلوع آفتاب، پیش از غروب آفتاب و پس از غروب آفتاب. درزیان، معنای نماز را صدق لسان(راست گفتن درباره خدا) میدانند و شیوه خاصی برای نماز خواندن ندارند. ایشان نماز را به شیوه دیگر مسلمانان، سیره جهال میدانند؛ اما به لحاظ تاریخی، شرکت در نماز جماعت را برای تقیه جایز میدانند.
زکات: به استثنای دروزیان، مذاهب اسماعیلی همچون مسلمانان سنی و شیعه دوازده امامی، به زکات پایبند هستند. آن ها ۱۲ درصد درآمد ماهیانه خود را به امام میپردازند. درزیان زکات را نه پرداخت پول که حفظ اخوان(پاسداری از برادران) میدانند.
روزه: اسماعیلیان نزاری و مستعلی به معنای باطنی روزه معقتد هستند. معنای لغوی روزه، خودداری از خوردن و آشامیدن در ماه رمضان است؛ اما معنای باطنی روزه پرهیز از کارهای شر و انجام کارهای نیک است. اسماعیلیان، به روزه گرفتن(به معنی لغوی) در ماه رمضان و ماههای دیگر پایبند نیستند. درزیان معنی باطنی روزه را ترک عبادت اصنام یعنی رها کردن پرستش بت ها میدانند.
حج: اسماعیلیان دروزی حج را به معنی “رها کردن کارهای بد و رفتن به سوی کارهای خوب” می نامند و رفتن به مکه را لازم نمیدانند. مستعلیان و نزاریان، دیدار امام و داعیان را بالاتر و مهم تر از تمام زیارت ها میدانند.
جهاد: اسماعیلیان معنی باطنی جهاد را مبارزه با نفس میدانند.
[۱۲] طایفه دروزیه که در جبال دروز شامات ساکنند در آغاز کار،پیروان خلفاى فاطمیین مصر بودند تا در ایام خلیفه ششم فاطمى به دعوت«نشتگین دروزى»به باطنیه ملحق شدند.دروزیه در«الحاکم بالله»که به اعتقاد دیگران کشته شده،متوقف گشته مىگویند وى غیبت کرده و به آسمان بالا رفته!و دوباره به میان مردم خواهد برگشت!
انواع نسخه های خطی عهد جدید
حضرت ساره از دیدگاه اسلام و مسیحیت، بانوی ایمان یا سمبل حسادت؟!
ایده ها و پیشنهادهایی ناب: برای هدیه روز پدر چی بخریم؟
سخنان صمیمانه پیامبر اسلام ص با یک مسیحی نومسلمان
خشونت همیشگی مسیحیت(قرآن سوزی و ...) در تاریخ و محبت اسلامی
قدرت خداوند در قرآن و کتاب مقدس
آموزش ساده زبان عبری در سه ساعت
رویت خداوند در قرآن و کتاب مقدس
تاملی در چالش انگیزترین آیه کتاب مقدس(اول سموئیل 13 : 1)- قسمت دوم
تاملی در چالش انگیزترین آیه کتاب مقدس(اول سموئیل 13 : 1)- قسمت اول
ابراهیم میرزایی مدعی الوهیت درگذشت