آشنایی با توحید – مذهب تشبیه (قسمت اول)

اردیبهشت ۷, ۱۳۸۹ ۱ Comment

سید محمد رضا طباطبایی

در اصول کافی حدود ده حدیث روایت شده است که از ائمه سوال می کنند به ما ملاکی دهید تا درستی یا نادرستی اعتقادات خود و دیگران در بحث توحید را پیدا کنیم . حضرت می فرمایند ملاک و معیار خروج عن الحدین است . یعنی یک جاده ای است که دو طرف آن پرتگاه است اگر شما از مرز این جاده بیرون نرفتید به سلامت به مقصد می رسید . اگر به راست و چپ نزدیک شوید هلاک می شوید. حد دست راست حد تعطیل و حد دست چپ حد تشبیه است[۱] .

اگر به تعطیل نگراییدی و اهل تشبیه هم نبودی راه درست را پیموده ای . تعطیل را در برخی روایات با نفی تعبیر کرده اند و در برخی دیگر با تعبیر ابطال.

مذهب نفی موضوع بحث ما نیست. موضوع بحث ما مذهب تشبیه است که خود انواع و اقسامی دارد.

مذهب تشبیه

به مذهب تشبیه باید توجه بیشتری کرد. یکی از اقسام مذهب تشبیه، مشبهه است. مشبهه به خدا معتقدند، ولی خدایشان منزه نیست. مذهب تشبیه یا مشبهه خود اقسام مختلفی دارد:

تندیس پرستی

یکی از اقسام تشبیه مشرکین و چند گانه پرستانند که خود انواع و اقسامی دارند. آیین ودایی ، تائو ، شینتو ، جین ، اوپانیشادها و … همگی مکتب شرکند .

کسانی که از تندیس ها استفاده می کنند معمولا آن ها را پرستش می کنند. ولو توجیه کنند ما فقط آن ها را وسیله قرار می دهیم . وقتی آن ها را پرستش می کنند، پرستشِ غیر خداست.

امروزه، شرک عصر رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم جمعیتی برابر با نصف جمعیت دنیا را به خودش اختصاص داده است. یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً [۲] یکی از اهداف ظهور امام زمان است که باید سه و نیم میلیارد نفر مردم دنیا که شرک بیِّن دارند(صرف نظر از مسیحیان) را هدایت کنند.

تثلیث

دومین نمونه شرک در اعتقاد به تثلیث یا Trinity  است .

از اعتقاد به تثلیث با تعبیر یونانی اقانیم ثلاثه هم یاد می کنند. اقانیم جمع اقنوم است به معنای اصل ازلی . اقانیم ثلاثه در حقیقت از فلسفه نوافلاطونی توسط پولس وارد مسیحیت شد. فرهنگ پولسی که در مسیحیت رشد کرد ، به مذهب ثانی مسیحیت تبدیل شد. امام صادق علیه السلام فرمودند درهر دینی کسی بوده است که آن دین را از حقیقت الهی منصرف و تحریف کرده.در مسیحیت پولس بوده و در اسلام عمر.

در اسلام کسانی هستند که متبری از عمر باشند و راه را گم نکنند، اما در مسیحیت هر سه فرقه اصلی مسیحیت پولسی هستند. هر سه پولسی هستند . لذا قاطبه مسیحیت پیرو دین پولس هستند نه پیرو دین مسیحیت که توسط جناب پطرس و جناب شمعون به مردم نسل های بعدی رسید. این ها از حقیقت مسیحیت که توسط اوصیای حضرت مسیح منتقل شد غافلند. انجیل یوحنا یک انجیل پولسی است . لذا بر اساس آموزه های پولس مسیحیان قائل به تثلیثند.

پولس، از فیلون[۳] – یکی از فلاسفه هم عصر خود – این اندیشه ها را اخذ کرده است . بعد از فیلون نوبت به ساکاز می رسد و سپس پلوتینوس[۴] و سپس فورفوریوس[۵] .

اثر مهم اینان کتاب تاسوعات است که شامل ۵۴ مقاله است از پلوتینوس که بعد از مرگش فورفوریوس این آثار را در نه مجلد ۵۴ مقاله ای تنظیم کرد و به تاسوعا نام گرفت . در یونانی هم به آن اینیتز(انئاد) گفته می شود. کتاب اثولوجی ملخص همین کتاب تاسوعات است .

در فرهنگ نو افلاطونی پلوتینوس بسیار اهمیت دارد . مسلمانان به این شخص پلوتین می گویند. معرب آن هم فلوطین است و برخی هم به دلیل سهولت تلفظ از آن به افلوطین تعبیر می کنند. لذا این سه یکی هستند. حکمای ما از فارابی به بعد، از او به الشیخ الیونانی یاد می کنند در حالی که وی اهل یونان نیست و اسکندرانی بوده است.

افلاطون از قرن چهارم قبل از میلاد است و فلوطین از قرن سوم میلادی است . مکتب افلاطون مشائی است و مکتب فلوطین نوافلاطونی است .

در مکتب فلوطین آن گونه که فیلون مطرح کرده بود سه اصل ازلی داریم . یکی احد[۶] دوم عقل یا لوگوس و سوم نفس.

پولس این سه را با مبانی انجیل تطبیق کرد. به جای احد خدای پدر را گذاشت به جای لوگوس خدای پسر را گذاشت و به جای نفس روح القدس یا حضرت جبرئیل را گذاشت .

سپس به جای اقانیم ثلاثه از آن به تثلیث تعبیر کردند.

بنا بر این اعتقاد به تثلیث نوع دیگری از تشبیه است .

ثنویت

سومین مصداق تشبیه عبارت است از اعتقاد به ثنویت[۷].

اعتقاد به ثنویت در ادیان شرق به طور گسترده وجود دارد. اعتقاد به ثنویت هم از منظر توحید ذاتی و هم توحید ربوبی و هم توحید عبادی قابل نقد و بررسی است .



[۱] . علی بن إبراهیم، عن أبیه، عن العباس بن عمرو الفقیمی، عن هشام بن الحکم عن أبی عبدالله علیه السلام أنه قال للزندیق حین سأله: ماهو؟ قال: هو شئ بخلاف الاشیاء ارجع بقولی إلى إثبات معنى وأنه شئ بحقیقة الشیئیة غیر أنه لا جسم ولا صورة ولا یحس ولا یجس ولا یدرک بالحواس الخمس لا تدرکه الاوهام ولا تنقصه الدهور ولا تغیره الازمان، فقال له السائل: فتقول: إنه سمیع بصیر؟ قال: هو سمیع بصیر: سمیع بغیر جارحة وبصیر بغیر آلة، بل یسمع بنفسه ویبصر بنفسه، لیس قولی: إنه سمیع یسمع بنفسه وبصیر یبصر بنفسه أنه شئ والنفس شئ آخر ولکن أردت عبارة عن نفسی إذ کنت مسؤولا وإفهاما لک إذ کنت سائلا، فأقول: إنه سمیع بکله لا أن الکل منه له بعض ولکنی أردت إفهامک والتعبیر عن نفسی ولیس مرجعی فی ذلک الا إلى أنه السمیع  البصیر العالم الخبیر بلا اختلاف الذات ولا اختلاف المعنى.

قال له السائل: فما هو؟ قال أبوعبدالله علیه السلام: هو الرب وهو المعبود وهو الله ولیس قولی: الله إثبات هذه الحروف: ألف ولام وهاء، ولا راء، ولا باء ولکن ارجع إلى معنى وشئ خالق الاشیاء وصانعها ونعت هذه الحروف وهو المعنى سمی به الله والرحمن والرحیم والعزیز وأشباه ذلک من أسمائه وهو المعبود عزوجل.

قال له السائل: فإنا لم نجد موهوما إلا مخلوقا، قال أبوعبدالله علیه السلام: لو کان ذلک کما تقول لکان التوحید عنا مرتفعا لانا لم نکلف غیر موهوم ولکنا نقول: کل موهوم بالحواس مدرک به تحده الحواس وتمثله فهو مخلوق، إذ کان النفی هو الابطال والعدم، والجهة الثانیة: التشبیه إذ کان التشبیه هو صفة المخلوق الظاهر الترکیب والتألیف فلم یکن بد من إثبات الصانع لوجود المصنوعین والاضطرار إلیهم أنهم مصنوعون وأن صانعهم غیرهم ولیس مثلهم إذ کان مثلهم شبیها بهم فی ظاهر الترکیب والتألیف وفیما یجری علیهم من حدوثهم بعد إذ لم یکونوا وتنقلهم من صغر إلى کبر وسواد إلى بیاض وقوة إلى ضعف وأحوال موجودة لا حاجة بنا إلى تفسیرها لبیانها ووجودها.

قال له السائل: فقد حددته إذ أثبت وجوده، قال أبوعبدالله علیه السلام: لم أحده ولکنی أثبته إذا لم یکن بین النفی والاثبات منزلة.

قال له السائل: فله إنیة ومائیة؟ قال: نعم لا یثبت الشئ إلا بإنیة ومائیة.

قال له السائل: فله کیفیة؟ قال: لا لان الکیفیة جهة الصفة والاحاطة ولکن لابد

من الخروج من جهة التعطیل والتشبیه لان من نفاه فقد أنکره ودفع ربوبیته وأبطله ومن شبهه بغیره فقد أثبته بصفة المخلوقین المصنوعین الذین لا یستحقون الربوبیة ولکن لابد من إثبات أن له کیفیة لا یستحقها غیره ولا یشارک فیها ولا یحاط بها ولا یعلمها غیره. (ر.ک‌: توحید صدوق)

قال السائل: فیعانی الاشیاء بنفسه؟ قال أبوعبدالله علیه السلام: هو أجل من أن یعانی الاشیاء بمباشرة ومعالجة لان ذلک صفة المخلوق الذی لا تجیئ الاشیاء له إلا بالمباشرة والمعالجة، وهو متعال نافذ الارادة والمشیئة، فعال لما یشاء.

[۲] . وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً وَمَن کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ [نور : ۵۵]

[۳] فیلون اسکندرانی  در مجموعه‌ای از آثارش تلاش کرد تا فلسفه یونانی و آموزه‌های دین یهود را با هم درآمیزد. او با استفاده از روش تأویل در کتاب مقدس، یهوه را با مقولات فلسفی یونان باستان تبیین کرد و دیدگاه‌های یهودیت نسبت به خدا، بشریت و جهان را بازسازی نمود.

[۴] پلوتینوس ( افلوطین یا فلوطین) )شیخ الیونانی (در سال۲۰۳ یا ۲۰۴ به دنیا آمد .زادگاه او مشخص نیست .پلوتینوس در نوشتن حاضر نبود که مطلبی را از نو بنویسد و حتی به قصد اصلاح هم آن را نمی خواند چون ضعف بینایی اش او را امکان خواندن نمی داد . زندگی شخصی پلوتینوس مرتاضانه بود و به نوعی مرجع روحانی زمانه اش بود و در پی اتحاد خلسه آمیز با خدا بود . پلوتینوس مخالف گنوسیسم بود ولی مخالفتی با مسیحیت نداشت .اگر چه که تا آخر عمر مسیحی نشد و بعد ها تاثیر عظیمی بر آگوستینوس گذاشت .

[۵] فورفوریوس (متولِد ۲۳۳ (صور، لبنان – متوفی ۳۰۱ میلادی) فیلسوف یونانی است. نام اصلی مَلخوس [Malchus] به معنی «شاه» بود که آن را بنا به سفارش استادش ابتدا به با سیلیوس و پس از آن به فورفوریوس تغییر داد. اومؤلف ایساغوجی درشرح منطق ارسطو و عقاید او است.

[۶] از نظر فلوطین اصل اول یا همان اقنوم اول «واحد» است. واحد در حقیقت نام ندارد و در مورد آن چیزی نمی‌توان گفت، حتی نمی‌توان گفت هست. «اگر او را به نام واحد هم بخوانیم سخن نادرستی گفته‌ایم، نه مفهومی از او هست و نه دانشی برای شناخت او، او فراتر از دانش هستی است».. به نوعی بهتر است تا آن را عدم بنامیم چرا که وجود نشانه کثرت است و او واحد است. نام‌های واحد، او، نیک و… همه از سر تنگنای زبانی است وگرنه او را نامی نیست. «او خود را نمی‌شناسد»  چرا که واحد است و نمی‌تواند بیاندیشد، زیرا که اندیشیدن هم نوعی کثرت است و آدمی به چیزی دیگر می‌اندیشد. پس او «اعجوبه‌ای درنیافتنی است که در باره اش حتی نمی‌توانیم گفت هست». او خالق هستی است پس خود هستی نیست. این کلام در میان متفکران شرقی در مولوی یافت می‌شود، جایی که می‌گوید: «صورت از بی صورتی آمد پدید».

برای مولوی نیز اصل اول عدم است؛ امری ناشناخته و فراتر از هرچه هست و خواهد بود؛ امری که هیچ است اما در همه چیز هست. بعدها در مغرب زمین هم این کلام فلوطین الهام بخش نحله‌های عرفانی همچون «اکهارت» آلمانی و همچنین الهیات سلبی دیوگنسیوی مجعول گشت.

واحد از خود سرریز می‌کند و عقل یا همان هستی را پدید می‌آورد که جامع تمامی معقول و ایده‌ها است. عقل نیز اقنوم سوم، روح را پدید می‌آورد. ماده به سوی روح میل می‌کند و با آمیختن با آن جهان محسوس را پدید می‌آورد. بنابر این اصل اول یا همان واحد با آنکه هیچ کدام از عقل یا روح یا محسوس نیست اما در همه آنها حضور دارد، پس «همه چیز نیک است».

بنابراین فلوطین یک وحدت وجودی است. واحد یا همان او در همه چیز است اما هیچ کدام از آنها نیست. او روشنایی همه چیز است: «زندگی و عقل هر دو از روشنایی نیک آکنده‌اند» و «او در هر چیز فردی که قابلیت پذیرایی آن را دارد حاضر است در حالی که نه به آن نزدیک است و نه دور» . در عرفان ایرانی و حکمت خسروانی هم این مفهوم بدین صورت بیان می‌شد که او با ظهورش خود را پنهان می‌کند. او ظهور می‌کند و عالم را پدید می‌آورد و همین عالم موجب پنهان شدن او می‌گردد، چرا که او هیچ کدام از آنها نیست.

گفته شد که ماده با پیوند خود با روح این جهان محسوس را پدید می‌آورد، پس هر پدیده‌ای در این جهان دارای نیمه‌ای ماورایی و نیمه‌ای زمینی است. حتی گیاهان نیز به زعم فلوطین دارای این دو نیمه‌اند، پس همه جهان محسوس دارای حظی از روح و حظی از زندگانی است و انسان شاه بیت غزل موجودات عالم است. «ما پیش از این شدن در آنجا بودیم، آدمیان دیگری بودیم، بعضی از ما خدا بود و روح محض بود و عقل بود، با کل هستی پیوسته بودیم، اجزای جهان معقول بودیم…امروز به آن آدمی ِ بالایی آدمی ِ دیگری اضافه شده‌است، این آدمی ِ دیگر که می‌خواست موجود باشد ما را یافت و همچون جامه‌ای ما را در برگفت… بدین ترتیب ما دو آدمی شدیم». با این بیان انسان دو آدمی است، یکی ماورایی و دیگری اسیر تخت بند تن.

برای فلوطین هم جهان بالایی مبدا و وطن ما است، او یاران را از زبان افلاطون اینگونه بانگ مب دهد «برخیزید تا به وطن عزیزمان بگریزیم… وطن ما و پدر و پدر ما در آنجا است و ما خود از آنجا آمده‌ایم». اما چگونه باید از این جهان گریخت؟ «در این سفر پا به کار نمی‌آید… اسب و کشتی هم نیاز نداریم… چشم تن را باید ببندیم و چشمی دیگر باید بگشاییم… چشمی که همه دارند ولی تنها عده کمی از آن سود می‌جویند».

این چشم، چشم درون است، به کار روح می‌آید که می‌تواند فراتر از محسوسات رود. چنانکه با روح جهان پیوند می‌خورد و به اصل اولیه خود بازگشت می‌کند، چنین حالتی را عارفان خلسه می‌گویند و به شهادت فرفوریوس فلوطین در طول عمرش سه بار با این حالت روبره رو شد.

پس از پیوند با روح جهان، عده‌ای می‌توانند از آن فراتر روند و به وادی عقل رسند و بعضی با استقامت از آن هم رد می‌شود و به او می‌رسند و «او» می‌گردند. چرا که اصل اساسی عالم آن است و آن اصل در همه حضور دارد. فلوطین به صورت صریح هدف از زندگی انسانی را وصال با او و تشبه به او معرفی می‌کند: «هدف رهایی از گناه نیست، بلکه خدا شدن است».

وظیفه انسان توجه به عالم ماورایی وجود خود و فرا رفتن به سوی او است، او باید ماده را ترک کند و به روح بپیوندد تا به او برسد. خود فلوطین نیز طبق نوشته فرفوریوس چنین آدمی بود. «فلوطین فیلسوف زمان ما گویی شرم داشت از اینکه در تنی جای دارد».

در کلام فلوطین در مورد اعتقاد به تقدیر و سهل گیری نسبت به شر و بدی‌های عالم روحیه ایرانیان متجلی است. حاصل چنین فکری همان است که «بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین». خوب یا بد، زشت یا زیبا، خوشبخت یا بدبخت زندگی می‌گذرد و گذران آن هم چندان تحت اختیار من و ما نیست. پیام فلوطین در مورد زندگی در یک کلام خلاصه می‌شود: «زندگی را جدی نگیر».

[۷] Duality.

منبع: http://www.pedar.net/1267.html

 

Related Posts Sliderمطالب مشابه
بسم الله الرحمن الرحيمآشنايي با اديانقسمت چهارمسيد محمد رضا طباطباييويرايش: اول تفاوت هاي اديان وحياني با غير وحياني در شرق آسيا(3)فهرست مطالب: ازليت و ابديت دنيا تفاوت در مخلوق با ...
ادامه متن ..
غلونمونه چهارم از تشبيه غلات هستند. اين ها كساني هستند كه مخلوقات خداوند را به رتبه الوهيت مي رسانند، يا اين ها را در كمالات خودشان مستقل و مستغني از ...
ادامه متن ..
بسم الله الرحمن الرحيم اشنايي با اديان قسمت پنجم سيد محمد رضا طباطبايي ويرايش: اول آيين هندو و آثار مقدس هندوئيسم فهرست مطالب: آيين هندو ادوار تاريخي هندوئيسم مكاتب هندوئيسم آثار مقدس هندوئيسم وداها سحر ...
ادامه متن ..
بسم الله الرحمن الرحیم اشنایی با اديان قسمت سوم سید محمد رضا طباطبایی ویرایش: اول موضوع: ادامه تفاوت های ادیان وحیانی با غیر وحیانی شرق آسيا فهرست مطالب: نظام تقدیر دنیا مایا یا توهم و واقعیت عقل و کشف ...
ادامه متن ..
تفاوت های ادیان شرق آسیا با ادیان آسمانی(۱)
بسم الله الرحمن الرحيم اشنايي با اديان قسمت دوم تفاوت هاي اديان شرق آسيا با اديان آسماني سيد محمد رضا طباطبايي ويرايش: اول موضوعات اين جلسه: تفاوت اديان وحياني و غير وحياني اعتقاد به خدا اعتقاد به ...
ادامه متن ..
تاریخ آغاز دین
به نام خداوند رحمتگر مهربان آشنايي با اديان قسمت اول تاريخ آغاز دين سيد محمد رضا طباطبايي ويرايش: اول موضوعات اين جلسه: روش هاي كنكاش در تاريخ دين ريشه دين صورت هاي اوليه در جلوه دين يكي از ...
ادامه متن ..
تفاوت های ادیان شرق آسیا با ادیان آسمانی
آشنایی با توحید – مذهب تشبیه (قسمت دوم)
آیین هندو و آثار مقدس هندوئیسم
تفاوت های ادیان شرق آسیا با ادیان آسمانی(۲)
تفاوت های ادیان شرق آسیا با ادیان آسمانی(۱)
تاریخ آغاز دین

مطالب مشابه

Tags: , , , اديان
One Comments to “آشنایی با توحید – مذهب تشبیه (قسمت اول)”
  1. سید علی اقا می‌گه:

    تشکر میکنم بیان تاریخی انحرافات اگر مستند باشد بسیارخوب است.مثلا پیدایش خانقا

Leave a Reply

(لازم)

(لازم)


پاسخ دهيد؟

تفاوت معجزات مسیح علیه السلام در کتاب مقدس با قرآن

نخستین معجزة عیسی اما نخستین معجزة حضرت عیسی بنا به روایت انجیل یوحنّا از اعجب عجایب است. این حکایت...

دانلود راهنمای ادیان ، فرق و مذاهب

در این پست ، مجموعه اسلاید هایی را برای راهنمایی شما در زمینه ادیان ، مذاهب و فرق مختلف...

صحف ابراهیم در قرآن ، مکاشفه ابراهیم ومکاشفه یوحنا

در کتاب مقدس چند نفر به یوحنا معروفند: ۱. یوحنای تعمید دهنده یا یوحنای معمدان یا همان یحیای تعمید...

ابزارهای پژوهش در کتاب مقدس (۵) – نرم افزار لوگوس

یکی دیگر از نرم افزارهای مفید برای پژوهش در کتاب مقدس و منابع مسیحی (به زبان های انگلیسی ،...

بررسی آماری خشونت در قرآن و کتاب مقدس

یوزف راتسینگر یا همان پاپ بندیکت شانزدهم ، از ابتدای کسب مقام پاپی تا کنون ، بارها مستقیم و...