آشنایی با توحید – مذهب نفی یا تعطیل

  • دسته بندی: اديان
  • تعداد بازدید:

سید محمد رضا طباطبایی

قسمت اول :‌ مذهب نفی

بحث توحید با فضیلت ترین حقیقت و معرفت در معارف الهی است . یکی از تفاخر های رسول اکرم ص به این است که هیچ یک از انبیای قبل همچون من لا اله الا الله را نیاوردند. یعنی آن معرفت توحیدی که در شریعت من آمده است در شرایع قبلی به هیچ وجه در چنین سطحی نیامده است .

در صفات یاران امام زمان علیه السلام آمده است که عرفوا الله حق معرفته . به حقیقت معرفت خدا را می شناسند. لذا بر ماست که با معرفت توحیدی که هدف آفرینش هست ، آشنا شویم.

در ذیل آیه وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ[۱] ،‌ امام حسین ع لِیَعْبُدُونِ را به معرفت خدا تفسیر فرموده اند و در رتبه اول معرفت خدا را به معرفت امام زمان ع تعبیر نموده اند .

در داستان تخریبی که در سقیفه صورت گرفت ، این تخریب به امامت محدود نبود. بلکه  تخریب سقیفه در توحید کم از امامت نیست.

هم مرحوم صدوق فرموده اند[۲] و هم در منابع دیگری روایت زیر نقل شده است که:

قال : قال العباسی قلت له ـ یعنی أبا الحسن علیه السلام ـ : جعلت فداک أمرنی بعض موالیک أن أسألک عن مسألة قال : ومن هو ؟ قلت : الحسن بن سهل قال : فی أی شیء المسألة ؟

قال : قلت فی التوحید ، قال : وأی شیء من التوحید ؟ قال : یسألک عن الله جسم أو لا جسم ؟ قال : فقال لی : إن للناس فی التوحید ثلاثة مذاهب مذهب إثبات بتشبیه ، و مذهب النفی ، ومذهب إثبات بلا تشبیه. فمذهب الاثبات بتشبیه لا یجوز ، ومذهب النفی لا یجوز ، والطریق فی المذهب الثالث إثبات بلا تشبیه.

مردم در توحید سه مزاج فکری دارند : نفی ،‌ تشبیه و اثبات بلا تشبیه.

نفی:

این مذهب در حقیقت همان طریقه انکار خداست که در قدیم از آن به زندقه تعبیر می کردند و امروزه آن را به عنوان ماتریالیسم می خوانند. گاهی از آن به آتئیسم[۳] هم تعبیر می شود.

ماتریالیست همه چیز را فیزیکی می داند و ماورای فیزیک و در راس همه خداوند را نفی می کند.

مکاتب ماتریالیستی در زمان ما سه مکتبند. یعنی اگر بخواهیم مصداق مذهب نفی را کشف کنیم سه مکتب را می توانیم نام ببریم .

یکی مارکسیسم است که میوه قرن نوزدهم است و دیگر کهنه شده. بعد از فروپاشی شوروی این مکتب کم رنگ شد. مارکسیسم در تاریخ اندیشه ماتریالیسم مطرح می شود و یک مکتب زنده بانشاط نیست. در کشور ما بعد از تعطیلی حزب توده، مارکسیسم رو به افول رفت. بنا بر این مدل های جدید مکاتب ماتریالیستی اهمیت بیشتری دارند .

گروه دوم از مصادیق نفی یا ماتریالیسم مکاتب پوزیتویسمی[۴] است که در نیمه قرن بیستم پدید آمدند و در کشور ما  گسترده شده اند. این مکاتب بین اهل هنر و اهل ادب نفوذ بسیار فراوانی دارند .

در نمایشگاه بین المللی کتاب در اردیبهشت ماه ، سال گذشته (۸۷) در تهران ، در یک تحقیق میدانی و مختصر  برای کتاب های پوزیتیوستی،  به ارتفاع دو متر  کتاب های این مکتب جمع آوری شد .

پوزیتویسم در فکر جوانان در کشور ما نفوذ فراوانی دارد . از آنجا که آثار این مکتب سیاسی نیستند به چشم نمی آید تا ممانعت شوند.

شهید مطهری آثارش را متناسب با نیاز زمان می نوشت . آقای مصباح هم در این راستا تلاش هایی دارد. ولی وسعت تلاش های پوزیتویستی آن قدر گسترده است که ده تا مانند آقای مصباح هم کم است . در کشور ما پوزیتویست بیداد می کند .

پوزیتویست ها در حلقه شاگردان راسل در شهر وین به وجود آمدند. لذا به اینان حلقه وین[۵] هم می گویند . راسل اعدی عدو دین در قرن بیستم بود. وی بیشترین مخالفت با دین و خدا و معنویت را داشت . شاگردان وی در وین مکتب پوزیتویسم را پایه گذاری کردند. بر مبنای اصل سنجش پذیری verification principle که به اختصار v.p می گویند مطلبی معنا دارد که قابلیت اثبات و نفی تجربی را داشته باشد. چیزی که موضوعا تجربی نباشد مانند همه عناوین متافیزیکی که در راس آن خداست ، بی معناست. وقتی چیزی بی معنا باشد به رتبه صدق و کذب نخواهد رسید. یکی از شاخه های پوزیتیویسم فیزیکالیسم[۶] است. یکی دیگر از شاخه های آن که در محافل فلسفی مورد توجه است فلسفه تحلیل زبانی[۷] است .

در هر صورت مکاتب پوزیتویستی مکاتبی هستند که ماتریالیسم را جدیدتر از مکتب مارکسیسم در دنیا و کشور ما ترویج می کنند .

در گروه سوم اگزیستانسیالیست ها[۸] هستند . مکتب اگزیستانسیالیست موضوعا یک مکتب مادی نیست . به این دلیل که اگزیستانسیالیست قائل به خدا و متافیزیک و خدا هم داریم. ولی اگزیستانسیالیست ها در شعبه تفکرات سارتر[۹] منکر خدا هستند و اعتقاد به خدا و مذهب را باعث از خود بیگانگی و تحریف انسانیت انسان می دانند. معتقدند باید انسان آزاد از هر محدوده ای باشد . این ها نیز عملا در مکاتب سه گانه روایت فوق ،‌ در مذاهب نفی قرار می گیرند.

امام رضا علیه السلام می فرمایند و مذهب النفی لا یجوز. مذهب نفی باطل است . انکار خدا نادرست است . وجود خدا ابده بدیهیات است . لذا مذهب النفی لا یجوز.

در برخی دیگر از روایات در عنوان خروج عن الحدین نقل شده است:

روى الصدوق بسنده الصحیح عن عبد العظیم الحسنی قال: دخلت على سیدی علی بن محمد علیها السلام فلما بصر بی قال لی: مرحباً بک یا أبا القاسم أنت ولینا حقاً قال: فقلت له: یا ابن رسول الله أنی أرید أن أعرض علیک دینی، فان کان مرضیّا ثبتّ علیه حتى ألقى الله عز وجل، فقال: هات یا أبا القاسم فقلت: إنی أقول: إنّ الله تبارک وتعالى واحد لیس کمثله شیء، خارج عن الحدین حدّ الإبطال وحدّ التشبیه، وانه لیس بجسم ولا صورة ولا عرض ولا جوهر، بل هو مجسّم الأجسام ومصوّر الصور، وخالق الأعراض والجواهر، وربّ کل شیء ومالکه وجاعله ومحدثه،

در این زمینه در اصول کافی حدود ده حدیث روایت شده است که از ائمه سوال می کنند به ما ملاکی دهید تا درستی یا نادرستی اعتقادات خود و دیگران در بحث توحید را پیدا کنیم .

حضرت می فرمایند ملاک و معیار خروج عن الحدین است . یعنی یک جاده ای است که دو طرف آن پرتگاه است اگر شما از مرز این جاده بیرون نرفتید به سلامت به مقصد می رسید . اگر به راست و چپ نزدیک شوید هلاک می شوید. حد دست راست حد تعطیل و حد دست چپ حد تشبیه است[۱۰] .

اگر به تعطیل نگراییدی و اهل تشبیه هم نبودی راه درست را پیموده ای . تعطیل را در برخی روایات با نفی تعبیر کرده اند و در برخی دیگر با تعبیر ابطال.



[۱] ذاریات : ۵۶

[۲] کتاب التوحید ، ص ۵ .

[۳] Atheism

[4] پوزیتویسم/اثبات گرایی: POSITIVISM : پوزیتیویسم اصطلاحی فلسفی است که بر اساس آن، تنها روش معتبر تحقیق و شناخت، روش علمی تجربی دانسته می‌شود. روشی که بر پایه تجربه است.

اولین بار در تاریخ علوم، این اصطلاح را آگوست کنت فیلسوف و جامعه شناسی فرانسوی به کار برد. آگوست کنت برای فکر بشر ۳ مرحله قایل بود: نخست: مرحله الهی و دینی ؛دوم: مرحله فلسفی ؛ سوم: مرحله علمی.

[۵] . Vienna Circle

[6] . دیدگاهی که میگوید علل فیزیکی مسئول کامل فعالیتهای ذهنی هستند.

[۷] فلسفه زبانی (Linguistic Philosophy) که گاهی هم از آن به تحلیل زبانی (Linguistic Analysis) تعبیر می شود . فلسفه زبان یکی از شعب علوم عقلی است، اما فلسفه  زبانی یا تحلیل زبانی، شاخه ای از فلسفه  نیست; بلکه نظریه ای است در فلسفه; به این مضمون که بعضی از فیلسوفان بر این باورند که با تحلیل زبان متعارف انسان ها می توانیم مسائل فلسفی را حل یا منحل کنیم; یعنی با تحلیل زبان عادی انسان ها بسیاری از مسائل فلسفی، دیگر مسئله نخواهند بود، بلکه معما هستند . بعضی دیگر گفته اند که با تحلیل زبان عادی مسائل فلسفی حل می شوند; بعضی هم گفته اند که مسائل فلسفی دو دسته اند: بعضی با تحلیل زبان عادی منحل و بعضی حل می شوند .

مهم ترین فیلسوفان فلسفه زبانی، یا تحلیل زبانی عبارت اند از: ویتگنشتاین، جان ویزدام و گیلبرات رایل . گرچه این فیلسوفان نظرگاه های مختلفی در باب مسائل مختلف دارند، در این جهت که می گویند برای حل مسائل فلسفی باید زبان را تحلیل کرد، مشترکند .

[۸] . اگزیستانسیالیسم (Existentialism) جریانی فلسفی و ادبی است که پایه آن بر آزادی فردی، مسوولیت و نیز نسبیت‌گرایی است. از دیدگاه اگزیستانسیالیستی، هر انسان، وجودی یگانه‌است که خودش روشن کننده سرنوشت خویش است.

اگزیستانسیالیسم از واژه اگزیستانس به معنای وجود بر گرفته می‌شود. «سورن کی یر که گور» را نخستین اگزیستانسیالیست می‌نامند، میان «اگزیستانسیالیسم بی خدایی» و «اگزیستانسیالیسم مسیحی» تفاوت هست. از میان شناخته شده ترین اگزیستانسیالیست‌های مسیحی می‌توان از سورن کی‌یرکه گارد ، گابریل مارسل، و کارل یاسپرس نام برد.

[۹] . اساس نگاه فلسفی سارتر به انسان این است که انسان را مختار می‌داند و بر این اساس به انکار خداوند می‌رسد؛ زیرا که او معتقد است انسان نمی‌تواند مختار باشد، در حالی که خالقی مطلق و یگانه داشته‌باشد که از ازل می‌دانسته که چه می‌خواهد بسازد. البته این مساله کاملاً بر اساس خدای کلامی معتزله و اشاعره و هم‌چنین خدای کلامی مسیحی و خدای کلامی یهودی صحت دارد. انسان وقتی مختار باشد، باید مسئولیت هر انتخاب‌اش را بپذیرد و از همین بینش است که سارتر خود را مسئول جنگ جهانی می‌داند و این جا دلهره و اضطراب به وجود می‌آید که فرد با خود می‌گوید از آن جا که من مسئول این کار هستم، آیا این کار درست بوده و چه نتایجی خواهدداشت که من آن‌ها را نمی‌دانم یا نخواهم‌دید!؟

اندیشه‌های اگزیستانسیالیستی سارتر، که در خصوص آزادی و مسؤولیت فردی و ممکن‌بودن وجود ما و فاصله‌ئی که ما از خودمان داریم، هم‌چنان می‌تواند برای فلسفه‌ی‌ جدید مهم باشد. اما سارتر اخلاق‌گرا نیز بود و کوششی که برای طرح نظریه‌ای اخلاقی کرد هم‌چنان می‌تواند برای فلسفه‌ «بعد-از-نو» مهم باشد. کم‌تر فیلسوفی هم‌چون سارتر این اقبال را داشته‌است که در عمر خود شاهد شهرت و نفوذ اندیشه‌اش باشد. اما سارتر با همه‌ی‌ فلاسفه‌ای که تاکنون بوده‌اند متفاوت است.

[۱۰] . علی بن إبراهیم، عن أبیه، عن العباس بن عمرو الفقیمی، عن هشام بن الحکم عن أبی عبدالله علیه السلام أنه قال للزندیق حین سأله: ماهو؟ قال: هو شئ بخلاف الاشیاء ارجع بقولی إلى إثبات معنى وأنه شئ بحقیقة الشیئیة غیر أنه لا جسم ولا صورة ولا یحس ولا یجس ولا یدرک بالحواس الخمس لا تدرکه الاوهام ولا تنقصه الدهور ولا تغیره الازمان، فقال له السائل: فتقول: إنه سمیع بصیر؟ قال: هو سمیع بصیر: سمیع بغیر جارحة وبصیر بغیر آلة، بل یسمع بنفسه ویبصر بنفسه، لیس قولی: إنه سمیع یسمع بنفسه وبصیر یبصر بنفسه أنه شئ والنفس شئ آخر ولکن أردت عبارة عن نفسی إذ کنت مسؤولا وإفهاما لک إذ کنت سائلا، فأقول: إنه سمیع بکله لا أن الکل منه له بعض ولکنی أردت إفهامک والتعبیر عن نفسی ولیس مرجعی فی ذلک الا إلى أنه السمیع  البصیر العالم الخبیر بلا اختلاف الذات ولا اختلاف المعنى.

قال له السائل: فما هو؟ قال أبوعبدالله علیه السلام: هو الرب وهو المعبود وهو الله ولیس قولی: الله إثبات هذه الحروف: ألف ولام وهاء، ولا راء، ولا باء ولکن ارجع إلى معنى وشئ خالق الاشیاء وصانعها ونعت هذه الحروف وهو المعنى سمی به الله والرحمن والرحیم والعزیز وأشباه ذلک من أسمائه وهو المعبود عزوجل.

قال له السائل: فإنا لم نجد موهوما إلا مخلوقا، قال أبوعبدالله علیه السلام: لو کان ذلک کما تقول لکان التوحید عنا مرتفعا لانا لم نکلف غیر موهوم ولکنا نقول: کل موهوم بالحواس مدرک به تحده الحواس وتمثله فهو مخلوق، إذ کان النفی هو الابطال والعدم، والجهة الثانیة: التشبیه إذ کان التشبیه هو صفة المخلوق الظاهر الترکیب والتألیف فلم یکن بد من إثبات الصانع لوجود المصنوعین والاضطرار إلیهم أنهم مصنوعون وأن صانعهم غیرهم ولیس مثلهم إذ کان مثلهم شبیها بهم فی ظاهر الترکیب والتألیف وفیما یجری علیهم من حدوثهم بعد إذ لم یکونوا وتنقلهم من صغر إلى کبر وسواد إلى بیاض وقوة إلى ضعف وأحوال موجودة لا حاجة بنا إلى تفسیرها لبیانها ووجودها.

قال له السائل: فقد حددته إذ أثبت وجوده، قال أبوعبدالله علیه السلام: لم أحده ولکنی أثبته إذا لم یکن بین النفی والاثبات منزلة.

قال له السائل: فله إنیة ومائیة؟ قال: نعم لا یثبت الشئ إلا بإنیة ومائیة.

قال له السائل: فله کیفیة؟ قال: لا لان الکیفیة جهة الصفة والاحاطة ولکن لابد

من الخروج من جهة التعطیل والتشبیه لان من نفاه فقد أنکره ودفع ربوبیته وأبطله ومن شبهه بغیره فقد أثبته بصفة المخلوقین المصنوعین الذین لا یستحقون الربوبیة ولکن لابد من إثبات أن له کیفیة لا یستحقها غیره ولا یشارک فیها ولا یحاط بها ولا یعلمها غیره.

قال السائل: فیعانی الاشیاء بنفسه؟ قال أبوعبدالله علیه السلام: هو أجل من أن یعانی الاشیاء بمباشرة ومعالجة لان ذلک صفة المخلوق الذی لا تجیئ الاشیاء له إلا بالمباشرة والمعالجة، وهو متعال نافذ الارادة والمشیئة، فعال لما یشاء.(ر.ک‌: توحید صدوق)

منبع: http://www.pedar.net/1265.html

  • Print
  • del.icio.us
  • email
  • Google Bookmarks
  • Yahoo! Bookmarks

مطالب مشابه


برچسب ها :

 

به این مطلب امتیاز دهید :

  • با سلام و تشکر کتاب مکیال المکارم را برای دانلود بگذارید با فرمت جاوا ممنون

    CommentLuv Enabled
    :smile: :grin: :sad: :eek: :shock: :???: :cool: :lol: :mad: :razz: :oops: :cry: :evil: :twisted: :roll: ;-) :!: :?: :idea: :arrow: :neutral: :mrgreen: