سخنان صمیمانه پیامبر اسلام ص با یک مسیحی نومسلمان

یک روایت بسیار زیبا در کتاب تحف العقول دیدم ، تصمیم گرفتم که آن را برای شما عزیزان ترجمه کنم تا همه بتوانید از آن استفاده کنید. البته من متن اصلی حدیث را به همراه ترجمه، زیر هم نقل می کنم تا اگر کسی مایل بود نسبت به اصل روایت هم پژوهشی داشته باشد ، برایش مقدور باشد.

این روایت در کتاب تحف العقول نقل شده . مرحوم علامه مجلسی نیز آن را در کتاب بحار الانوار از تحف العقول نقل نموده و سپس شرح و توضیحاتی را پس از نقل روایت افزوده است. به دلیل نکات علمی بسیار خواندنی که شرح مرحوم علامه دارد ، توضیحات ایشان را نیز در پایان نقل می کنم. اگر فرصتی مناسب دست داد به ترجمه این توضیحات نیز اقدام خواهد شد.

http://www.centennial.k12.mn.us/gle/animations/book.jpg


الْحَسَنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ شُعْبَةَ فِی تُحَفِ الْعُقُولِ، عَنْ شَمْعُونَ بْنِ لَاوِی بْنِ یَهُودَا مِنْ حَوَارِیِّ عِیسَى ع فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ و مسائل

راهبی به نام شمعون بن لاوی از نوادگان یهودا ، که یهودا خود از حواریان حضرت عیسی علیه السلام بود، پرسش‌های

کثیرة سأله عنها راهب یعرف بشمعون بن لاوی بن یهودا من حواری عیسى ع فأجابه عن جمیع ما سأل عنه على کثرته

بسیاری از پیامبر اسلام پرسید. حضرت به تمام آن پرسش‌ها پاسخ گفت تا این که آن راهب به پیامبر ایمان آورد و

فآمن به و صدقه و کتبنا منه موضع الحاجة إلیه و منه

نبوتش را تصدیق کرد و ما همان اندازه که مورد نیاز است از این حدیث را نقل می‌کنیم .

قال: أَخْبِرْنِی عَنِ الْعَقْلِ مَا هُوَ وَ کَیْفَ هُوَ وَ مَا یَتَشَعَّبُ مِنْهُ وَ مَا لَا یَتَشَعَّبُ وَ صِفْ لِی طَوَائِفَهُ کُلَّهَا؟

از آن جمله شمعون راهب پرسید : به من بگو عقل چیست و چگونه است و چه چیز از آن منشعب می‌شود و چه چیز منشعب نمی‌شود و اقسام و انواع عقل را برایم توصیف نما ؟

فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: إِنَّ الْعَقْلَ عِقَالٌ مِنَ الْجَهْلِ وَ النَّفْسَ مِثْلُ أَخْبَثِ الدَّوَابِّ فَإِنْ لَمْ تُعْقَلْ حَارَتْ فَالْعَقْلُ عِقَالٌ مِنَ الْجَهْلِ وَ

پس رسول خدا فرمود : همانا عقل زانوبندی است بر نادانی. و نفس اماره مانند پلیدترین جانوران است که اگر پایش بسته نشود ، بیراهه می‌رود و سر گردان می‌شود ، پس عقل زانوبند نادانی است .

إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْعَقْلَ فَقَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ وَ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ فَقَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی مَا خَلَقْتُ خَلْقاً أَعْظَمَ

و به راستی خداوند عقل را آفرید و به او فرمود: رو کن. و او رو کرد . سپس فرمود: بر گرد. و او برگشت .آن گاه خدای تبارک و تعالی به او فرمود : به عزت و جلالم سوگند که من آفریده‌ای از تو بزرگتر

مِنْکَ وَ لَا أَطْوَعَ مِنْکَ بِکَ أُبْدِئُ وَ بِکَ أُعِیدُ لَکَ الثَّوَابُ وَ عَلَیْکَ الْعِقَابُ

و فرمانبردارتر نیافریدم . به تو آغاز کنم و تو را به درگاه خود بر گردانم ، معیار پادش و کیفر تویی ؛

فتشعب من العقل الحلم و من الحلم العلم و من العلم الرشد و من الرشد العفاف و من العفاف الصیانة و من الصیانة الحیاء و

پس از عقل، بردباری نشأت گرفت؛  و از بردباری، دانش؛ و از دانش، هوشیاری؛ و از هوشیاری، پاکدامنی؛ و از پاکدامنی، خویشتن داری؛ و از خویشتن داری، حیا؛

من الحیاء الرزانة و من الرزانة المداومة على الخیر و من المداومة على الخیر کراهیة الشر و من کراهیة الشر  تحف‏العقول ص

و از حیا، وقار؛ و از وقار، پایداری بر کار خوب؛ و از پایداری بر کار خوب، بیزاری از کار بد؛ و از بیزاری از کار بد،

: ۱۶طاعة الناصح فهذه عشرة أصناف من أنواع الخیر و لکل واحد من هذه العشرة الأصناف عشرة أنواع

پیروی از اندرزگو . پس این ده دسته از انواع اخلاق نیک است؛ و هر کدام از این ده دسته، ده نوع دیگر را در بردارند :

فأما الحلم فمنه رکوب الجمیل و صحبة الأبرار و رفع من الضعة و رفع من الخساسة و تشهی الخیر و تقرب صاحبه من

دستاورد های بردباری : آراسته شدن به خوبی ها؛ همنشینی با نیکان؛ خواری زدایی؛ عزیز گشتن؛ رغبت به نیکی؛ نزدیک شدن به

معالی الدرجات و العفو و المهل و المعروف و الصمت فهذا ما یتشعب للعاقل بحلمه

درجات عالی؛ گذشت؛ مهلت بخشی؛ احسان و سکوت . همه این ها ثمره بردباری خردمند است .

و أما العلم فیتشعب منه الغنى و إن کان فقیرا و الجود و إن کان بخیلا و المهابة و إن کان هینا

اما دستاوردهای دانش : بی نیازی؛ هر چند دانشمند تهیدست باشد. بخشندگی؛ هر چند بخیل باشد. هیبت؛ هر چند نرم رفتار و ملایم باشد.

و السلامة و إن کان سقیما و القرب و إن کان قصیا و الحیاء و إن کان صلفا و الرفعة و إن کان وضیعا

تندرستی؛ هر چند بیمار باشد. نزدیکی؛ هر چند دور باشد. حیا؛ هر چند پر رو باشد. سر افرازی؛. هر چند فرو دست باشد.

و الشرف و إن کان رذلا و الحکمة و الحظوة فهذا ما یتشعب للعاقل بعلمه فطوبى لمن عقل و علم

شرافتمندی؛ هر چند پست باشد. حکمت و بهره مندی . این هاست که برای خردمند از دانش او نصیب می شود. پس خوشا بر آن که خرد و دانش یافت!

و أما الرشد فیتشعب منه السداد و الهدى و البر و التقوى و المنالة و  القصد و الاقتصاد و الصواب و الکرم و

اما دستاورد های هوشیاری : متانت؛ هدایت؛ نیکوکاری؛ پارسایی؛ کامیابی؛ میانه روی در راهپیمایی؛ میانه روی در امور زندگی؛ راستی؛ بزرگواری

المعرفة بدین الله فهذا ما أصاب العاقل بالرشد فطوبى لمن أقام به على منهاج الطریق

و شناخت دین خدا. این همه در سایه هوشیاری، نصیب خردمند می شود. پس خوشا به حال آن که بر اساس برنامه درست گام بر می دارد .

و أما العفاف فیتشعب منه الرضا و الاستکانة و الحظ و الراحة و التفقد و الخشوع و التذکر و التفکر

اما دستاوردهای پاکدامنی : خرسندی؛ آرامش؛ بهره مندی؛ آسایش؛ دلجویی؛ کرنش برای خدا؛ پند پذیری؛ تفکر؛

و الجود و السخاء فهذا ما یتشعب للعاقل بعفافه رضا بالله و بقسمه

جوانمردی و دست و دل باز بودن. اینها از پاکدامنی برای خردمند نصیب می شود و او به خدا و قسمت او خرسند است .

و أما الصیانة فیتشعب منها الصلاح و التواضع و الورع و الإنابة و الفهم و الأدب و الإحسان و التحبب و الخیر و

اما دستاوردهای خویشتنداری : خیر اندیشی؛ فروتنی؛ پرهیزگاری؛ توبه؛ فهم؛ ادب؛ نیکی کردن؛ دوستیابی؛ خیرمندی؛

اجتناء البشر فهذا ما أصاب العاقل بالصیانة فطوبى لمن أکرمه مولاه بالصیانة

و خوش برخوردی . این همه در سایه خویشتن داری نصیب خردمند می شود. پس خوشا بر آن که او را مولایش به خویشتن داری گرامی داشت .

و أما الحیاء فیتشعب منه اللین و الرأفة و المراقبة لله فی السر و العلانیة و السلامة و اجتناب الشر و البشاشة و السماحة و

اما دستاوردهای حیا : نرم خویی؛ مهربانی؛ خدا را ناظر دیدن در نهان و عیان؛ سلامت روحی وجسمی؛ دوری کردن از بدی؛ خوشرویی؛ بخشندگی؛

الظفر و حسن الثناء على المرء فی الناس فهذا ما أصاب العاقل بالحیاء فطوبى لمن قبل نصیحة الله و خاف فضیحته

پیروزی و خوشنامی در میان مردم. اینها فوایدی است که خردمند از حیا می برد. پس خوشا کسی که اندرز خدا را بپذیرد و از رسواگری او بیم کند .

و أما الرزانة فیتشعب منها اللطف و الحزم و أداء الأمانة و ترک الخیانة و صدق اللسان و تحصین الفرج و استصلاح المال و الاستعداد للعدو

اما دستاوردهای وقار: نرم رفتاری؛ دور اندیشی؛ امانت پردازی؛ ترک خیانت؛ راستگویی؛ حفظ شرمگاه؛ فساد مالی نداشتن؛ آمادگی در برابر دشمن؛

و النهی عن المنکر و ترک السفه فهذا ما أصاب العاقل بالرزانة فطوبى لمن توقر و لمن لم تکن له خفة و لا جاهلیة و عفا و صفح

نهی از منکر و ترک نابخردی . اینهاست که از وقار به خردمند می رسد. پس خوشا به حال شخص با وقار و کسی که در وجودش سبکسری  و نادانی نیست و اهل بخشندگی و چشم پوشی است .

و أما المداومة على الخیر فیتشعب منه ترک الفواحش و البعد من الطیش و التحرج و الیقین و حب النجاة و طاعة الرحمن

اما دستاوردهای پایداری بر کار خوب : ترک هرزگی ها؛ دوری از هول و هراس؛ احتیاط کاری؛ یقین؛ دوست داشتن؛ نجات؛ اطاعت از خداوند رحمان؛

و تعظیم البرهان و اجتناب الشیطان  و الإجابة للعدل و قول الحق فهذا ما أصاب العاقل بمداومة الخیر

بزرگداشت قرآن؛ کناره گیری از شیطان؛  عدل پذیری  و حق گویی . اینها آن چیزهایی است که در اثر تداوم و پایداری بر کار خوب، به خردمند می رسد .

فطوبى لمن ذکر أمامه و ذکر قیامه و اعتبر بالفناء

پس خوشا به حال کسی که آینده نگر باشد و از روز قیامت یاد نماید و از فانی بودن دنیا عبرت گیرد .

و أما کراهیة الشر فیتشعب منه الوقار و الصبر و النصر و الاستقامة على المنهاج و المداومة على الرشاد

اما دستاوردهای بیزاری از کار بد : وقار؛ شکیبایی؛ مدد کاری؛ استقامت بر راه راست؛ پیگیری راه درست ؛

و الإیمان بالله و التوفر و الإخلاص و ترک ما لا یعنیه و المحافظة على ما ینفعه

ایمان به خدا؛ حفظ آبروی دیگران؛ بی ریایی؛ ترک کارهای بیهوده و پاسداری از کارهای سود آور .

فهذا ما أصاب العاقل بالکراهیة للشر فطوبى لمن أقام بحق الله و تمسک بعرى سبیل الله

اینهاست که در اثر بیزاری از کار بد نصیب خردمند می شود. پس خوشا به حال کسی که به حق خدا بپاید و به رشته‌های راه خدا چنگ در زند .

و أما طاعة الناصح فیتشعب منها الزیادة فی العقل و کمال اللب و محمدة العواقب و النجاة من اللوم و القبول و المودة

و اما دستاورد های پیروی از اندرزگو : فزونی عقل؛ تکامل دل؛ عاقبت خوش؛ نجات از سرزنش؛ پذیرش دوستی؛

و الانشراح و الإنصاف و التقدم فی الأمور و القوة على طاعة الله فطوبى لمن سلم من

گشاده دلی؛ انصاف؛ پیشرو بودن در کارها؛ نیروی بر طاعت خدا داشتن. خوشا به حال کسی که از

مصارع الهوى فهذه الخصال کلها تتشعب من العقل

زمین گیر کردن های هوای نفس سالم بماند. همه این خصلت ها از عقل نشأت می گیرد .

قال شمعون: فأخبرنی عن أعلام الجاهل؟

شمعون راهب گفت : مرا از نشانه های نادان آگاه ساز .

فقال رسول الله ص: إن صحبته عناک و إن اعتزلته شتمک و إن أعطاک من علیک و إن أعطیته کفرک و إن أسررت إلیه خانک

پیامبر خدا فرمود : اگر با او همنشینی کنی، اذیت و آزارت دهد و اگر از او کناره جویی، ناسزایت گوید و اگر چیزی به تو بخشد، منت نهد و اگر به او چیزی بخشی، ناسپاسی نماید.  اگر رازی با او  در میان گذاری، خیانت کند .

و إن أسر إلیک اتهمک و إن استغنى بطر و کان فظا غلیظا و إن افتقر جحد نعمة الله و لم یتحرج و إن فرح أسرف و طغى

و اگر رازی به تو سپارد، بر تو بد بین باشد. اگر توانگر شود یاغی و سر مست گردد و سخت رویی و سخت دلی از خود نشان دهد و اگر بینوا شود، نعمت خدا را بی پروا انکار کند. اگر شاد شود، زیاده روی و طغیان نماید .

و إن حزن أیس و إن ضحک فهق و إن بکى خار یقع فی الأبرار و لا یحب الله و لا یراقبه و لا یستحیی من الله

و اگر اندوهگین شود، نومید گردد. اگر بخندد، قهقهه سر دهد و اگر بگرید، چون حیوان نعره سر دهد. با نیکان در گیر شود. خدا را دوست ندارد و از او حساب نبرد و ازاو شرم نکند.

و لا یذکره إن أرضیته مدحک و قال فیک من الحسنة ما لیس فیک و إن سخط علیک ذهبت مدحته

و به یادش نباشد . اگر خرسندش سازی، از تو ستایش های دروغ آمیز نماید و اگر بر تو خشم کند، ستایش تو را از یاد ببرد.

و وقع فیک من السوء ما لیس فیک فهذا مجرى الجاهل .

و درباره تو شایعه سازی نماید. پس این است روش نادان .

قال فأخبرنی عن علامة الإسلام؟

شمعون راهب گفت : مرا از نشانه اسلام آگاه ساز ؟

فقال رسول الله ص: الإیمان و العلم و العمل

رسول خدا فرمود : ایمان ، علم و عمل .

قال فما علامة الإیمان و ما علامة العلم و ما علامة العمل

گفت : نشانه ایمان چیست ؟ نشانه علم چیست ؟ و نشانه عمل چیست ؟

فقال رسول الله ص أما علامة الإیمان فأربعة الإقرار بتوحید الله و الإیمان به و الإیمان بکتبه و الإیمان برسله

پیامبر خدا فرمود : نشانه ایمان چهار است: اقرار به یکتایی خدا؛ اعتقاد قلبی به او؛ ایمان به کتاب های آسمانی و اعتقاد به پیامبران الهی .

و أما علامة العلم فأربعة العلم بالله و العلم بمحبیه و العلم بفرائضه و الحفظ لها حتى تؤدى

و اما نشانه های دانش چهار است: خدا شناسی؛ شناسایی اولیای الهی؛ علم به واجبات الهی و پاسداری از آنها تا به خوبی به انجام رسد .

و أما العمل فالصلاة و الصوم و الزکاة و الإخلاص

و اما عمل:  نماز روزه، زکات و بی ریایی است.

قال فأَخْبِرْنِی عَنْ عَلَامَةِ الصَّادِقِ و علامة المؤمن و علامة الصابر و علامة التائب و علامة الشاکر و علامة الخاشع

شمعون راهب گفت: مرا از نشانه اینان آگاه کن: صادق؛ مومن؛ شکیبا؛ توبه کار؛ سپاسگزار؛ خاشع؛

و علامة الصالح و علامة الناصح و علامة الموقن و علامة المخلص و علامة الزاهد و علامة البار و علامة التقی و علامة المتکلف

صالح؛ خیر خواه؛ یقین کننده؛ مخلص؛ زاهد؛ نیکوکار؛ پارسا؛ خودنما؛

و علامة الظالم و علامة المرائی و علامة المنافق و علامة الحاسد و علامة المسرف و علامة الغافل و علامة الخائن و علامة الکسلان و علام

ستمکار؛ ریاکار؛ منافق؛ حسود؛ اسرافکار؛ غافل؛ خیانتکار؛ تنبل؛ دروغ  پرداز و فاسق.

فقال رسول الله ص أما علامة الصادق فأربعة یصدق فی قوله و یصدق وعد الله و وعیده و یوفی بالعهد و یجتنب الغدر

رسول خدا فرمود: نشانه شخص صادق چهار چیز است:

سخن به راستی گوید. به بیم ونوید الهی ایمان دارد. به عهد وپیمان خویش وفادار است و از حیله و خیانت پرهیز کند.

و أما علامة المؤمن فإنه یرؤف و یفهم و یستحیی

و اما نشانه مومن: مهربانی نماید. بفهمد و حیا کند .

و أما علامة الصابر فأربعة الصبر على المکاره و العزم فی أعمال البر و التواضع و الحلم

و اما نشانه شخص شکیبا چهار چیز است: صبر بر ناملایمات؛ تصمیم به کارهای نیک؛ فروتنی و بردباری .

و أما علامة التائب فأربعة النصیحة لله فی عمله و ترک الباطل و لزوم الحق و الحرص على الخیر

و اما نشانه شخص توبه کار چهار چیز است: انجام کارهای خالصانه برای خدا؛ ترک باطل؛ پیوسته با حق بودن و اشتیاق به کار خیر.

و أما علامة الشاکر فأربعة الشکر فی النعماء و الصبر فی البلاء و القنوع بقسم الله و لا یحمد و لا یعظم إلا الله

و اما نشانه شخص سپاسگزار چهار چیز است: شکر در برابر نعمت ها؛ شکیبایی در گرفتاری؛ راضی بودن به قسمت الهی و کسی را جز خدا تعظیم نکردن .

و أما علامة الخاشع فأربعة مراقبة الله فی السر و العلانیة و رکوب الجمیل و التفکر لیوم القیامة و المناجاة لله

و اما نشانه شخص خاشع چهار چیز است: ناظر دانستن خدا در نهان و عیان ؛ انجام کارهای نیک؛ اندیشه درباره حسابرسی روز قیامت و مناجات باخدا.

و أما علامة الصالح فأربعة یصفی قلبه و یصلح عمله و یصلح کسبه و یصلح أموره کلها

و اما نشانه شخص صالح چهار چیز است: دلش را پاک سازی کند. کردارش را بازسازی نماید. کسب و در آمدش را بهسازی کند و همه کارهایش را اصلاح نماید.

و أما علامة الناصح فأربعة یقضی بالحق و یعطی الحق من نفسه و یرضى للناس ما یرضاه لنفسه و لا یعتدی على أحد

و اما نشانه شخص خیر خواه چهار چیز است: به حق داوری کند. از خود به دیگران حق دهد. برای مردم همان پسندد که برای خود می پسندد و به حق هیچ کس دست درازی نکند .

وَ أَمَّا عَلَامَةُ الْمُوقِنِ فَسِتَّةٌ أَیْقَنَ باللَّهِ حَقّا[۱] فَآمَنَ بِهِ وَ أَیْقَنَ بِأَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ فَحَذَرَهُ وَ أَیْقَنَ بِأَنَّ الْبَعْثَ حَقٌّ فَخَافَ الْفَضِیحَةَ

و اما نشانه شخص بایقین شش چیز است: به حقانیت خدا یقین پیدا کرده و لذا به او ایمان آورده است. یقین نموده که مرگ

حق است و لذا از آن پروا می کند. باور دارد که رستاخیز حق است و از این رو از رسوایی در آن روز می ترسد .

وَ أَیْقَنَ بِأَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ فَاشْتَاقَ إِلَیْهَا وَ أَیْقَنَ بِأَنَّ النَّارَ حَقٌّ فَظَهَرَ سَعْیُهُ لِلنَّجَاةِ مِنْهَا وَ أَیْقَنَ بِأَنَّ الْحِسَابَ حَقٌّ فَحَاسَبَ نَفْسَهُ

یقین دارد که بهشت حق است و از این رو شیفته آن است. باور دارد که دوزخ حق است و لذا برای نجات از آن می‌کوشد و یقین پیدا کرده که حسابرسی روز قیامت حق است و از این رو از خود حساب می کشد .

و أما علامة المخلص فأربعة یسلم قلبه و تسلم جوارحه و بذل خیره و کف شره

و اما نشانه شخص مخلص چهار چیز است: دارای قلب سلیم است. از اعضا و جوارحش گناهی صادر نمی شود. همه تلاش و کوشش خود را در امور خیر به کار می گیرد و آزارش به کسی نمی رسد .

و أما علامة الزاهد فعشرة یزهد فی المحارم و یکف نفسه و یقیم فرائض ربه فإن کان مملوکا أحسن الطاعة

و اما نشانه شخص زاهد ده چیز است: به حرام ها بی رغبت است . نفس خود را مهار می کند. واجبات پروردگارش را بر پای می دارد. اگر مملوک است به خوبی فرمان می برد .

و إن کان مالکا أحسن المملکة و لیس له حمیة و لا حقد یحسن إلى من أساء إلیه و ینفع من ضره و یعفو عمن ظلمه و یتواضع لحق الله

و اگر مالک است به نیکویی فرمان می راند. نژاد پرست و متعصب نمی باشد. کینه کسی را به دل نمی گیرد. در حق کسی که به او بدی کرده، خوبی نماید. آن کس که به او زیان رسانده، به وی سود رساند. از آن کس که بر او ستم روا داشته، در گذرد و در ادای حق الهی فروتنی نماید .

و أما علامة البار فعشرة یحب فی الله و یبغض فی الله و یصاحب فی الله و یفارق فی الله

و اما نشانه نیکوکار ده چیز است : به خاطر خدا دوست می دارد. به خاطر خدا دشمن می دارد. ملاک مصاحبت و همدم بودنش خداست. معیار مفارقت و جدایی اش خداست .

و یغضب فی الله و یرضى فی الله و یعمل لله و یطلب إلیه و یخشع لله خائفا مخوفا طاهرا مخلصا مستحییا مراقبا و یحسن فی الله

به خاطر خدا خشم کند. به خاطر خدا خشنود شود. برای خدا کار کند. خدا جویی نماید. برای خدا خشوع می کند. در حالی که از او بیمناک و هراسناک است و حال پاکیزگی و پاکدلی و شرمساری و هشیاری دارد. محض رضای خدا احسان می کند .

و أما علامة التقی فستة یخاف الله و یحذر بطشه و یمسی و یصبح کأنه یراه لا تهمه الدنیا و لا یعظم علیه منها شی‏ء لحسن خلقه

واما نشانه پارسا شش چیز است: از خدا می ترسد. از شدت و تندی خدا بر حذر می باشد. چنان صبح را به شب و شب را به صبح می رساند که گویی خدا را به چشم می بیند. به دنیا اهمیتی قائل نیست و هیچ چیز دنیا به دیده او بزرگ نیاید؛ زیرا خوش اخلاق و نیکو نهاد است.

و أما علامة المتکلف فأربعة الجدال فیما لا یعنیه و ینازع من فوقه و یتعاطى ما لا ینال و یجعل همه لما لا ینجیه

و اما نشانه شخص خودنما چهار چیز است: در موضوعاتی که به او مربوط نمی شود، بحث و جدال می کند. با بالا دست خود می ستیزد. بدانچه نتواند رسید، دست می یازد و بر آنچه نجاتش ندهد، همت می گمارد .

و أما علامة الظالم فأربعة یظلم من فوقه بالمعصیة و یملک من دونه بالغلبة و یبغض الحق و یظهر الظلم

و اما نشانه ستمکار چهار چیز است: به بالا دست خود از طریق نافرمانی ستم کند. با زور و درشتی به زیر دست خود مسلط شود. با حق دشمنی ورزد و ستم را علنی نماید.

و أما علامة المرائی فأربعة یحرص فی العمل لله إذا کان عنده أحد و یکسل إذا کان وحده و یحرص فی کل أمره على المحمدة و یحسن سمته بجهده

و اما نشانه ریاکار چهار چیز است:  درحضور دیگران خودر ا بر طاعت خدا حریص نشان می دهد. در تنهایی سستی و تنبلی می ورزد. در هر کاری شیفته ستایش و تقدیر است و در ظاهر سازی سخت تلاش می کند.

و أما علامة المنافق فأربعة فاجر دخله یخالف لسانه قلبه و قوله فعله و سریرته علانیته فویل للمنافق من النار

اما نشانه منافق چهار چیز است: هرزه درون است. زبانش مخالف دلش است. گفتارش باکردارش هماهنگ نیست و نهان او با عیانش سازگاری ندارد. پس وای بر منافق از آتش دوزخ .

و أما علامة الحاسد فأربعة الغیبة و التملق و الشماتة بالمصیبة

و اما نشانه حسود چهار چیز است: غیبت؛ چاپلوسی؛ شاد شدن از گرفتاری های دیگران و … (چهارمین نشانه در تمام نسخه ها افتاده است ).

و أما علامة المسرف فأربعة الفخر بالباطل و یأکل ما لیس عنده و یزهد فی اصطناع المعروف و ینکر من لا ینتفع بشی‏ء منه

و اما نشانه اسرافکار چهار چیز است: به کارهای باطل می نازد. آنچه را فراخور حالش نیست می خورد. در کارهای خیر بی رغبت است و هر کس به او سودی نرساند انکارش می کند

و أما علامة الغافل فأربعة العمى و السهو و اللهو و النسیان

و اما نشانه غافل چهار چیز است: کوری؛ اشتباه و ندانم کاری؛ سرگرمی و فراموشی .

وَ أَمَّا عَلَامَةُ الْکَسْلَانِ فَأَرْبَعَةٌ یَتَوَانَى حَتَّى یُفَرِّطَ وَ یَتَفَرَّطُ (یفرط) حَتَّى یُضَیِّعَ وَ یُضَیِّعُ حَتَّى یَأْثِمَ وَ یَضْجَرَ  (و یضجر حتى یأثم )

و اما نشانه تنبل چهار چیز است: چندان سستی کند که به کوتاهی گراید و چنان کوتاهی نماید که به فروگذاری انجامد و فروگذاری کند تا آنجا که دلتنگ شود و دلتنگی کند چندان که گناهکار و دل مرده گردد.

و أما علامة الکذاب فأربعة إن قال لم یصدق و إن قیل له لم یصدق و النمیمة و البهت

و اما نشانه دروغ پرداز (کذاب ) چهار چیز است: اگر سخنی گوید، راست نگوید. اگر سخنی برایش گویند، تصدیق ننماید. سخن چینی کند و به دیگران تهمت زند .

و أما علامة الفاسق فأربعة اللهو و اللغو و العدوان و البهتان

و اما نشانه فاسق چهار چیز است: بازی و سرگرمی؛ یاوه سرایی؛ ستمگری و بهتان گویی.

و أما علامة الخائن فأربعة عصیان الرحمن و أذى الجیران و بغض الأقران و القرب إلى الطغیان

و اما نشانه خیانتکار چهار چیز است: سرپیچی از خدای رحمان؛ آزردن همسایگان؛ کینه توزی به یاران و تمایل به طغیان.

فقال شمعون لقد شفیتنی و بصرتنی من عمای فعلمنی طرائق أهتدی بها

شمعون راهب گفت : مرا شفا دادی  و از نابینایی بصیرت و بیناییم بخشیدی. اینک روش هایی به من بیاموز تا به کمک آن‌ها هدایت گردم .

فقال رسول الله ص یا شمعون إن لک أعداء یطلبونک و یقاتلونک لیسلبوا دینک من الجن و الإنس

پس رسول خدا فرمود : راستش تو را دشمنانی است از جن و انس که به دنبال تو هستند و با تو می جنگند، تا دین و اعتقادات را بربایند .

فأما الذین من الإنس فقوم لا خلاق لهم فی الآخرة و لا رغبة لهم فیما عند الله إنما همهم تعییر الناس بأعمالهم لا یعیرون أنفسهم

اما دشمنانی که از انسان ها داری: گروهی اند که بهره ای از آخرت ندارند و به آنچه نزد خداست، رغبتی ننمایند و تمام تلاش آنان در راستای خرده گیری و عیب جویی از کارهای مردم است؛ در حالی که از خودشان هیچ عیبی نمی گیرند.

و لا یحاذرون أعمالهم إذ رأوک صالحا حسدوک و قالوا مراء و إن رأوک فاسدا قالوا لا خیر فیه

و از کردار خود نیز بر حذر نمی باشند . اگر تو را صلاح کار دیدند، بر تو حسد می نمایند و گویند خودنما و ریاکار است و اگر تو را خلافکار یافتند، گویند هیچ خیری در او نیست .

و أما أعداؤک من الجن فإبلیس و جنوده فإذا أتاک فقال مات ابنک فقل إنما خلق الأحیاء لیموتوا و تدخل بضعة منی الجنة إنه لیسرنی

و اما دشمنانی که از جنیان داری: شیطان و لشکریان اویند. پس هر گاه شیطان پیش تو آید و گوید پسرت مرد، بگو: همانا زنده ها برای مردن آفریده شده‌اند و اینک پاره تن من به بهشت در آمد. به راستی که این امر شاد و مسرورم می‌گرداند .

فإذا أتاک و قال قد ذهب مالک فقل الحمد لله الذی أعطى و أخذ و أذهب عنی الزکاة فلا زکاة علی

و هر گاه نزد تو آید و گوید: مالت از دست رفت. بگو: سپاس خدای ر ا خودش داد و خودش گرفت و با گرفتن آن مال و منال، مرا از زکات معاف ساخت و دیگر زکاتی بر من واجب نیست.

و إذا أتاک و قال لک الناس یظلمونک و أنت لا تظلم فقل إنما السبیل یوم القیامة على الذین یظلمون الناس و ما على المحسنین من سبیل

و هر گاه شیطان نزد تو آید و گوید:مردم بر تو ستم می کنند و تو بر آنان ستم روا نمی داری؟ بگو: همانا روز قیامت از کسانی که بر مردم ستم می نمایند، باز خواست شود و بر نیکو کاران هیچ راهی برای بازخواست و عقاب نیست .

و إذا أتاک و قال لک ما أکثر إحسانک یرید أن یدخلک العجب فقل إساءتی أکثر من إحسانی

و چون نزدت آید و گوید: چقدر احسان و بخشش می کنی؟ با این تعریف و تمجید قصد دارد، تو را گرفتار خود پسندی و خود بزرگ بینی سازد و تو در پاسخ او بگو: بد کاری من از نکوکاریم بیشتر است.

و إذا أتاک و قال لک ما أکثر صلاتک فقل غفلتی أکثر من صلاتی

و چون نزد تو آید و گوید: چه بسیار نماز می خوانی؟ در پاسخ بگو: غفلت من از نمازم بیشتر است .

و إذا قال لک کم تعطی الناس فقل ما آخذ أکثر مما أعطی

وچون تو را گوید: چقدر به مردم بخشش می کنی؟ بگو: آنچه می ستانم، از آنچه می دهم بیشتر است.

و إذا قال لک ما أکثر من یظلمک فقل من ظلمته أکثر

و هر گاه به تو گوید: چه بسیار بر تو ستم می نمایند، بگو: آنان که مورد ستم من قرار گرفته اند، زیادترند .

و إذا أتاک و قال لک کم تعمل فقل طالما عصیت

هر وقت تو را گوید: چقدر اهل کار وعمل هستی؟ بگو: عصیان و سر پیچی ام طولانی بوده است.

و إذا أتاک و قال لک اشرب الشراب فقل لا أرتکب المعصیة

و هر گاه نزدت آید و گوید: شراب بنوش. بگو: من گرد گناه نمی گردم .

و إذا أتاک و قال لک أ لا تحب الدنیا فقل ما أحبها و قد اغتر بها غیری

و اگر نزد تو آید و گوید: آیا دنیا را دوست نمی داری؟ در پاسخ شیطان بگو: من دنیا را دوست ندارم. برو دیگری را فریفته وشیفته دنیا ساز .

یا شمعون خالط الأبرار و اتبع النبیین یعقوب و یوسف و داود

ای شمعون با نیکان بیامیز و پیرو پیامبرانی چو یعقوب و یوسف و داود باش.

إن الله تبارک و تعالى لما خلق السفلى فخرت و زخرت و قالت أی شی‏ء یغلبنی فخلق الأرض فسطحها على ظهرها فذلت

راستی، هنگامی که خدای تبارک و تعالی آب های زیر زمینی را آفرید، به خود بالید و جوشید وگفت: چه چیز بر من غلبه خواهد کرد؟ پس خدا زمین را آفرید و بر پشت آن گسترد و زبون گشت.

ثم إن الأرض فخرت و قالت أی شی‏ء یغلبنی فخلق الله الجبال فأثبتها على ظهرها أوتادا من أن تمید بما علیها فذلت الأرض و استقرت

سپس این زمین بر خود بالید و گفت: چه چیزی تواند بر من غلبه نماید؟ پس خدا کوه ها را آفرید و آنها را چون میخ بر پشت زمین استوار داشت، تا بر خود نلرزد و زمین نیز زبون شد و آرام گشت .

ثم إن الجبال فخرت على الأرض فشمخت و استطالت و قالت أی شی‏ء یغلبنی فخلق الحدید فقطعها فذلت

آنگاه کوه‌ها بر زمین بالیدند و سر بالا گرفته و با غرور تمام گفتند: چه چیز بر ما چیره شود؟ خداوند آهن را پدید آورد. پس آهن آنها را برید و کوه ها زبون گشتند.

ثم إن الحدید فخر على الجبال و قال أی شی‏ء یغلبنی فخلق النار فأذابت الحدید فذل الحدید

آنگاه آهن شروع به فخر فروشی به کوه‌ها نمود و گفت: چه چیز می تواند بر من غالب شود؟ خدا آتش را آفرید و آن را ذوب ساخت و آهن نیز زبون شد .

ثم إن النار زفرت و شهقت و فخرت و قالت أی شی‏ء یغلبنی فخلق الماء فأطفأها فذلت

سپس آتش شعله ور گشت و غرید و بر خود نازید و گفت: چه چیز می تواند بر من چیره گردد؟ خدا آب را آفرید و آن را خاموش ساخت و آتش نیز آرام گرفت.

ثم إن الماء فخر و زخر و قال أی شی‏ء یغلبنی فخلق الریح فحرکت أمواجه و أثارت ما فی قعره و حبسته عن مجاریه فذل الماء

آنگاه آب به خود بالید و موج زد و گفت: چیست بر من غالب گردد؟ خدا باد را آفرید که امواج آب را بحنباند و آنچه را در قعر دریا بود بر آورد و از جریان آن جلوگیری نمود. آب هم زبون شد و آرام گشت.

ثم إن الریح فخرت و عصفت و قالت أی شی‏ء یغلبنی فخلق الإنسان فبنى و احتال ما یستتر به من الریح و غیرها فذلت الریح

سپس باد بر خود بالید و طوفان کرد و گفت: چه چیز می تواند بر من غلبه نماید؟ خدا انسان را آفرید و او ساختمان ساخت و برای مهار باد و غیر آن چاره اندیشید . پس باد هم سر فرود آورد و آرام گرفت.

ثم إن الإنسان طغى و قال من أشد منی قوة فخلق الموت فقهره فذل الإنسان

آنگاه انسان سرکشی کرد و گفت: چه کسی از من نیرومند تر است؟ خدا مرگ را آفرید و مقهورش ساخت و انسان نیز سر فرود آورد و تسلیم شد .

ثم إن الموت فخر فی نفسه فقال الله عز و جل لا تفخر فإنی ذابحک بین الفریقین أهل الجنة و أهل النار ثم لا أحییک أبدا فخاف

پس مرگ بر خود بالید . خدای عزو جل به او فرمود: بر خود مناز که من تو را در میان دو گروه اهل بهشت و اهل جهنم سر برم و هرگز زنده ات نگردانم. مرگ ترسید.

ثم قال و الحلم یغلب الغضب و الرحمة تغلب السخط و الصدقة تغلب الخطیئة

سپس پیامبر فرمود: بردباری بر خشم چیره گردد. مهربانی بر رنجیدگی فایق آید و صدقه خطا را مغلوب سازد.[۲]

………………………….شرح و توضیح علامه مجلسی……………………..

بحارالأنوار ج : ۱ ص : ۱۲۴

بیان قوله تعالى بک أبدأ و بک أعید أی بک خلقت الخلق و أبدأتهم و بک أعیدهم للجزاء إذ

لو لا العقل لم یحسن التکلیف و لو لا التکلیف لم یکن للخلق فائدة و لا للثواب و العقاب و الحشر منفعة و لا فیها حکمة.

قوله ص و من الحلم العلم إذ بترک الحلم ینفر العلماء عنه فلا یمکنه التعلم منهم و أیضا یسلب الله علمه عنه و لا یفیض

علیه الحکمة بترکه کما سیأتی و الرشد الاهتداء و الاستقامة على طریق الحق مع تصلب فیه و العفاف منع النفس عن

المحرمات و الصیانة منعها عن الشبهات و المکروهات فلذا تتفرع على العفاف و بالصیانة ترتفع الغواشی و الأغطیة عن عین

القلب فیرى الحق حقا و الباطل باطلا فیستحیی من ارتکاب المعاصی و إذا استحکم فیه الحیاء تحصل له الرزانة أی عدم

الانزعاج عن المحرکات الشهوانیة و الغضبیة و عدم التزلزل بالفتن إذ الحیاء عن ربه یمنعه عن أن یؤثر شیئا على رضاه أو

یترک الأمور الدنیة خدمة مولاه و الرزانة تصیر وسیلة إلى المداومة على الخیرات و المداومة على الخیرات توجب تأیید الله

تعالى لأن یکره الشرور فإذا صار محبا للخیر کارها للشر یطیع کل ناصح یدله على الخیر الذی یحبه أو یزجره عن الشر

الذی یکرهه و أما ما یتشعب من الحلم فتشعبها منه یظهر بأدنى تأمل و بسط القول فیها یوجب الإطناب و الضعة بحسب

الدنیا و الخساسة ما کان بسبب الأخلاق الذمیمة و المهل أی تأخیر العقوبة و عدم المبادرة بالانتقام. و أما ما یتشعب من

العلم فالغنى أی غنى النفس و إن کان فقیرا بلا مال و یحتمل أیضا الغنى بالمال و إن کان قبل العلم فقیرا و الجود أی یجود

بالحقائق على الخلق و إن کان بخیلا فی المال إما لعدمه أو لبخله أو المراد أن العلم یصیر سببا لجوده بالمال و العلم و غیرهما

و إن کان قبل اتصافه بالعلم بخیلا و تحصل له المهابة و إن کان بحسب ما یصیر بحسب الدنیا سببا لها هینا لعدم شرف دنیوی

و حسب و نسب و مال لکن بالعلم یلقی الله مهابته فی قلوب العباد و إن کان قبل العلم هینا حقیرا و السلامة من العیوب و

إن کان فی بدنه سقیما أو العلم یصیر سببا لشفائه عن الأسقام الجسمانیة و الروحانیة و القرب من الله و إن کان قصیا أی

بعیدا عن کرام

بحارالأنوار ج : ۱ ص : ۱۲۵ الخلق أو القرب من الله و من الخلق و إن کان بعیدا عنهما قبل العلم و الحیاء و إن کان صلفا

فی القاموس الصلف بالتحریک التکلم بما یکرهه صاحبک و التمدح بما لیس عندک أو مجاوزة قدر الظرف و الادعاء فوق ذلک

تکبرا و هو صلف ککتف انتهى أی یحصل من العلم الحیاء فی ما یحب و یحمد و إن عده الناس صلفا لترک المداهنة أو و إن

کان قبله صلفا و الأخیر هنا أظهر و الرفعة و الشرف أیضا یحتملان المعنیین على قیاس ما مر و الفرق بینهما بأن الرفعة ما

کان له نفسه و الشرافة ما یتعدى إلى غیره بأن یتشرف من ینسب إلیه بسببه و الأول بحسب الجاه الدنیوی و الثانی بالرفعة

المعنویة بسبب الأخلاق الشریفة و الحکمة العلوم الفائضة بعد العمل بما یعلم أو العمل بالعلم کما سیأتی و الحظوة المنزلة و

القرب عند الله. و أما ما یتشعب من الرشد فالسداد و هو الصواب من القول و العمل و الهدى أی إلى ما فوق ما هو فیه أو

المراد أن من أجزائه و لوازمه الهدى و کذا البر و التقوى و المنالة لعل المراد بها الدرجة التی بها تنال أقصى المقاصد من

القرب و الفوز و السعادة فإنها من النیل و الإصابة و القصد أی الطریق الوسط المستقیم و الاقتصاد رعایة الوسط الممدوح فی

جمیع الأمور و ترک الإفراط و التفریط و یحتمل أن یکون المراد بالثواب إثابة الغیر بجزاء ما یصنع إلیه لکنه بعید. و أما ما

یتشعب من العفاف فالرضا بما أعطاه الله من الرزق و عدم التصرف فی الأمر الحرام لطلب الزیادة و الاستکانة الخضوع و

المذلة و هی من لوازم العفاف لأن من عف عن الحرام و لم یجمع الأموال الکثیرة منه لا یطغى و یذل نفسه و یخضع و الحظ

النصیب أی حظوظ الآخرة إذ بترک حظوظ الدنیا تتوفر حظوظ الآخرة و الراحة أی فی الدنیا و الآخرة إذ من یجمع المال

فی الدنیا أیضا لیس له إلا العناء و التعب و کذا من لا یعف عن الفرج الحرام یتحمل فی الدنیا المشاق و المنازعات و الحدود

الشرعیة و غیرها و التفقد إما المراد تفقد أحوال الفقراء و أداء حقوقهم أو تفقد أحوال النفس و عیوبها و الأول أظهر و

الخشوع إذ بترک العفاف یسلب الخشوع فی العبادات کما هو المجرب و التذکر أی تذکر الموت و أحوال الآخرة و الذنوب و

التفکر أی فی المبدأ و المعاد و فیما خلق له.

بحارالأنوار ج : ۱ ص : ۱۲۶ و أما ما یتشعب من الصیانة فالصلاح صلاح نفسه و خروجه عن المفاسد و المعایب و

التواضع عند الخالق و الخلائق و عدم الاستکبار عن قبول الحق و الورع اجتناب المحرمات و الشبهات و الإنابة التوبة و

الرجوع إلى الله تعالى و الفهم فهم حسن الأشیاء و قبحها و فهم معایب النفس و عظمة خالقها و الأدب حسن المعاملة فی

خدمة الخالق و معاشرة الخلق و الإحسان إلى الغیر و کسب محبة الناس و اختیار الخیر و ما هو أحسن عاقبة و اجتناب

الشر. و أما ما یتشعب من الحیاء فلین الجانب و عدم الغلظة و الرأفة و الترحم على الخلق و المراقبة و هی ما یکون بین

شخصین یرقب و یرصد کل منهما صاحبه أی یعلم فی جمیع أحواله و یتذکر أن الله مطلع علیه فیستحیی من معصیته أو ترک

طاعته و التوجه إلى غیره و ینتظر فی کل آن رحمته و یحترز من حلول نقمته و السلامة من البلایا التی ترد على الإنسان فی

الدنیا و الآخرة بترک الحیاء و کذا اجتناب الشر و الظفر و هو الوصول إلى البغیة و المطلوب و حسن ثناء الخلق علیه. و أما

ما یتشعب من الرزانة فاللطف و الإحسان إلى الخلق أو الرفق و المداراة معهم أو إتیان الأمور بلطف التدبیر و بما یعلم بعد

التفکر أنه طریق الوصول إلیه بدون مبادرة و استعجال و الحزم ضبط الأمر و الأخذ فیه بالثقة و التفکر فی عواقب الأمور و

تحصین الفرج أی حفظه و منعه عن الحرام و الشبهة و من لم تکن له رزانة یتبع الشهوات و تحرکه فی أول الأمر فیقع فی

الحرام و الشبهة بلا رویة و استصلاح المال أیضا إنما یتیسر بالرزانة إذ الاستعجال فی الأمور و اتباع کل ما یحدث فی بادی

النظر یوجب الخسران غالبا و کذا الاستعداد للعدو إنما یکون بالتأنی و التثبت و کذا النهی عن المنکر فإنه أیضا إنما یتمشى

بالتدبیر و الحزم و التحرج تضییق الأمر على النفس أو فعل ما یوجب الإثم قال فی النهایة و منها حدیث الیتامى تحرجوا أن

یأکلوا معهم أی ضیقوا على أنفسهم و تحرج فلان إذا فعل فعلا یحرج به من الحرج الإثم و الضیق انتهى و على الثانی یکون

معطوفا على الطیش و الیقین بحارالأنوار ج : ۱ ص : ۱۲۷إذ بکثرة العبادات یتقوى الیقین و قوله طاعة الرحمن یمکن عطفه

على النجاة و لو کان معطوفا على الحب لعل المراد کثرتها و زیادتها أو أنها ثمرة مترتبة على المداومة على الخیر و هی أنه

مطیع للرحمن و کفى به شرفا و فضلا و البرهان الحجة و کل ما یوجب وضوح أمر و براهین الله تعالى أنبیاؤه و حججه و

کتبه و معجزات الأنبیاء و الحجج و آیات الآفاق و الأنفس الدالة على وجوده و عظمته و وحدانیته و سائر صفاته و الطاعة

و المداومة علیها تعظیم لتلک البراهین و إذعان بها و المعصیة تحقیر لها. و أما ما یتشعب من کراهیة الشر فالوقار و عدم

التزلزل عن الخیر و الصبر على المکاره فی الدین و النصر على الأعادی الظاهرة و الباطنة و التوفر أی فی الإیمان أو فی جمیع

الطاعات و ترک ما لا یعنیه أی لا یهمه و لا ینفعه. و أما ما یتشعب من طاعة الناصح فاللب الخالص من کل شی‏ء و لعل

المراد هنا العقل الخالص عن مخالطة الشهوات و الأهواء و القبول أی عند الخالق و الخلق و کذا المودة أو القبول عند الله و

المودة بین الخلق. و الإسراج لعل المراد إسراج الذهن و إیقاد الفهم و یمکن أن یکون فی الأصل الانشراح أی انشراح الصدر

و اتساعه للعلوم أو الاستراحة فصحف إلى ما ترى و التقدم فی الأمور أی الخیرات قوله ع من مصارع الهوى الصرع الطرح

على الأرض و المراد الأمور و المقامات التی یصرع هوى النفس فیها أکثر الخلق و یغلبهم. و أما أعلام الجاهل عناک

بالتشدید أی أتعبک من العناء النصب و التعب و إن أعطیته کفرک بالتخفیف أی لم یشکرک و الفظ الغلیظ الجانب السیئ

الخلق و قوله ع لم یتحرج أی لا یتضیق عن إثم و قبح و معصیة و إن ضحک فهق أی فتح فاه و امتلأ من الضحک قال

الجزری فیه إن أبغضکم إلی الثرثارون المتفیهقون هم الذین یتوسعون فی الکلام و یفتحون به أفواههم مأخوذ من الفهق و هو

الامتلاء و الاتساع یقال أفهقت الإناء فهق یفهق فهقا انتهى و إن بکى خار أی جزع و صاح

بحارالأنوار ج : ۱ ص : ۱۲۸ کالبهائم قال الجزری الخوار صوت البقر و منه حدیث مقتل أبی بن خلف فخر یخور کما یخور

الثور انتهى و الحاصل أن فرحه و جزعه خارجان عن الاعتدال قوله یقع فی الأبرار أی یعیبهم و یذمهم قوله ص و وقع فیک

لعله بالتشدید أی أثبت من التوقیع و هو ما یثبت فی الکتب و الفرامین أو بالتخفیف بتقدیر الباء أی عابک بما لیس فیک قوله

ص و یصدق وعد الله و وعیده أی یؤمن بهما و یعمل بمقتضاهما و یوفی بالعهد أی عهوده مع الله و مع الخلق قوله ص فطهر

سعیه أی من الریاء و العجب و سائر ما یفسد العمل قوله ص یسلم قلبه أی من الریاء و أنواع الشرک و الأخلاق الذمیمة و

جوارحه من المعاصی و ما یظهر منه عدم الإخلاص قوله ص لیس له محمیة مصدر من الحمایة أی الحمایة لأهل الباطل و

هو قریب من معنى الحمیة الغیرة و الأنفة قوله ص و لا یعظم أی حسن خلقه و صبره یسهل علیه شدائد الدنیا قوله ص

ینازع من فوقه کباریه تعالى و نبیه و إمامه و معلمه و والدیه و کل من یلزمه إطاعته و یتعاطى أی یرتکب و یتوجه إلى

تحصیل أمر لا یمکنه الوصول إلیه قوله ص و یحسن سمته السمت هیئة أهل الخیر أی یزین ظاهره و یتشبه بأهل الصلاح

غایة جهده و سعیه قوله ص فاجر دخله أی خفایا أموره و بواطن أحواله فاسدة فاجرة قال الفیروزآبادی دخل الرجل

بالفتح و الکسر بیته و مذهبه و جمیع أمره و جلده و بطانته انتهى قوله ص و أما علامة الحاسد الظاهر أنه سقط أحد الأربعة

من النساخ کما وقع مثله فیما سبق أو کان مکان أربعة ثلاثة کما فی وصایا لقمان حیث قال للحاسد ثلاث علامات یغتاب

إذا غاب و یتملق إذا شهد و یشمت بالمصیبة قوله ص یتوانى أی یفتر و یقصر و لا یهتم به قوله ص لا خلاق لهم الخلاق

بالفتح الحظ و النصیب قوله ص و إنه لیسری لعل المراد أن دخوله الجنة یسری إلی فأدخل أیضا بسببه فیکون فعلا و یحتمل

أن یکون مصدرا أی أن ذلک موجب لیسری و تیسر أموری فی الآخرة بحارالأنوار ج : ۱ ص : ۱۲۹و یمکن أن یکون

یسری فعلا من قولهم سری عنه الهم أی انکشف أی هذا التفکر یصیر سببا لأن ینکشف عنک الهم. ثم اعلم أنه کان فی

المنقول عنه بعد قوله طال ما عصیت فقرات ناقصات بینها بیاض کثیر أسقطناها و ما فی آخر الخبر لعله تمثیل لبیان أن کل

شی‏ء غیره تعالى مغلوب مقهور بما فوقه و الله الغالب على کل شی‏ء و سیأتی الکلام فیه فی کتاب السماء و العالم و إنما

أوجزنا الکلام فی شرح هذا الخبر إذ استیفاء الکلام فیه لا یتأتى إلا فی کتاب مفرد موضوع لذلک و عهدنا المقدم یمسک عن

الإطناب عنان القلم.



[۱] در متن موجود در مستدرک الوسائل آمده است : أَنَّ اللَّهَ حَقٌّ .

[۲] . تحف‏العقول ص : ۱۵ – ۲۴ . و نیز رک : مستدرک‏الوسائل ج : ۱۱ ص : ۱۹۸ و ۲۱۰ و ج : ۱ ص : ۸۴ و ج : ۱۲ ص : ۶۶  و بحارالأنوار ج : ۱ ص : ۱۱۷ .

  • Print
  • del.icio.us
  • email
  • Google Bookmarks
  • Yahoo! Bookmarks

مطالب مشابه

۱۱ جواب برای “سخنان صمیمانه پیامبر اسلام ص با یک مسیحی نومسلمان”

  1. سلام
    عالی بود.
    ;-)

  2. با سلام خدمت سید عزیزم ما اردت داریم درحد۱۰۰وب ما را این…نشناسان به گوگل معرفی کردند سید جان بخدا من حتی توهین یا یک کلمه در وبم در بارهی مسیحان نوشتم حتی کریسمس را هم تبریک گفتم انها نامردی نکردند وگزارش دادن به گوگل که اقا اینشان داره ضد خدا ومسیح می نویسد کانون فدائیان حضرت علی واسلامیک وچند وبلاگ دیگر راهم معرفی کردند به گوگل ان هم نامردی نکرد وما را در لیست سیاه ان هم از نوع ۲قرار داد البته باز امشب رفتیم در لیست سیاه این طور که به نظر میرسه نباید چیزی پست کنی من هم دیگه تعطیل اش کردم”ویک وب دیگه ساختم شانس ما تازه دو روز هم نگذشته بود که این میهن بلاگ هم هک شد تا سایت میهن بلاگ از هک در بیاید…به هرحال من یکی که خیلی دوستت دارم” :grin:

    سید محمد رضا طباطبایی پاسخ در تاريخ دی ۲۴م, ۱۳۸۸ ۴:۲۰ ب.ظ:

    سلام خدا بر شما دوست نازنینم . من هم به شما ارادت فراوانی درام و برایت آرزوی های خوبی دارم . دوستت دارم و برایت دعا می کنم . امیدوارم بتوانی محل خوبی را برای فعالیت پیدا کنی. من از همه جا بهتر wordpress.com را به شما پیشنهاد می کنم . البته کار با آن مقداری سخت است ولی از همه این سرویس ها بهتر است.

  3. با سلام خدمت سید عزیز یک مطلب گذاشتم شاید برات جالب باشد حتما یک نگاه بینداز”یا علی

    سید محمد رضا طباطبایی پاسخ در تاريخ دی ۲۴م, ۱۳۸۸ ۴:۰۵ ب.ظ:

    سلام دوست گلم . سر زدم . این مطلبتان برایم خیلی جالب بود : در ملاقات با مسیح او گفت من خدا نیستم!

  4. بهتره این طور مسائل رو به صورت داستانی و زنجیر وار بیان کنید!

    شاید یک درصد کاربران به متن عربی اش هم احتیاج داشته باشند، به نظر من برای اینکه خواننده حوصلش سر نره و تا پایان مطلب بمونه اولاً فونت رو بولد نکنید، فونت بولد شده تا هوما بسیار زشت و زننده است ثانیاً قست عربی و فارسی رو جدا کنید یا لا اقل این قسم برای علاقه مندان را در انتها قرار دهید ثانیاً به صورت داستان باشه خیلی جذاب تره، مثل کتاب داستان راستان

    البته ببخشید ها، قصد امر و نهی نکردم چند پیشنهاد دوستانه و برادرانه!

    موفق باشید … :mrgreen:

    سید محمد رضا طباطبایی پاسخ در تاريخ دی ۲۴م, ۱۳۸۸ ۹:۳۴ ب.ظ:

    سلام خدا بر شما دوست نازنینم و ممنون از پیشنهاد خوبتون.
    حقیقتا فرصت نمی کنم به صورتی که فرمودید انجام بدم. اما اگر شما در این زمینه تخصصی دارین و فرصت کافی خوشحال می شوم همکاری داشته باشیم .

  5. با سلام خدمت شما “محمد رضای گل”اصلا عارفانه عاشقانه من دوستت دارم “یک خرم گل از طرف من به شما”یاحق

    سید محمد رضا طباطبایی پاسخ در تاريخ دی ۲۵م, ۱۳۸۸ ۱:۲۴ ب.ظ:

    از لطف و محبت شما دوست نازنینم فوق العاده متشکرم و از خدا برات بهترین ها رو می خوام .

  6. سلام و درود بی­ پایان بر شما که بار دیگر حماسه­ ای بزرگ آفریدید

  7. سلام.
    واقعا خوب بود،جان گرفتم.

نظرات خوب شما بر چشمان ما جاي دارد

:smile: :grin: :sad: :eek: :shock: :???: :cool: :lol: :mad: :razz: :oops: :cry: :evil: :twisted: :roll: ;-) :!: :?: :idea: :arrow: :neutral: :mrgreen: